انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 928 100 1

معنی رشته در لغت نامه دهخدا

رشته. [ رِ ت َ / ت ِ ] (اِ) ریسمان. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ) (برهان ). ریسمان و حبل و رسن. (ناظم الاطباء). تار ابریشمی یا پنبه ای. (از شعوری ج 2 ورق 20). از قبیل بافته ٔ ابریشمینه مانند رشته ٔ سر علم و گلوگاه نیزه و آنکه درویشان بر میان بندند و عیاران به بام افکنند. (آنندراج ) (انجمن آرا). به معنی ریسمان است ، و فربه و باریک و دراز و کوتاه و پُرتاب و هموار و غدار و پاره و صدپاره و بگسسته و گوهرکشیده از صفات ، نبض از تشبیهات اوست. (آنندراج ). رسن. (غیاث اللغات ). ریسمان. شطن. ریسمانی که بر عده ای چیزهای شبیه به یکدیگر کشند، چون سبحه و امثال آن. (یادداشت مؤلف ). در اصل صفت مفعولی ،از «رشتن » (بن ماضی + «َه » بیان حرکت ) :
بدو گفت کاموس چندین مدم
به نیروی این رشته ٔ شصت خم.
فردوسی.
همی رشته خوانی کمند مرا
ببینی کنون تنگ بند مرا.
فردوسی.
بمالید شادان به چیزی تنش
یکی رشته بنهاد بر گردنش [ گردن اسب ].
فردوسی.
گر همی فرعون قومی سَحَره پیش آرد
رسن و رشته ٔ جنبنده به مار انگارد.
منوچهری.
زین بیشتر منال که عمرت گذشته شد
کوتاه گشت رشته تو کوتاه کن مقال.
ناصرخسرو.
به جانم رشته ای لهو و لعب را
توانم دادی از لذت شنیدن.
ناصرخسرو.
سخن کوتاه ازین مطلب گذشتیم
سر این رشته را باید بریدن.
ناصرخسرو.
ترا که رشته ٔ ایمان ز هم گسست امروز
سحاء و خط امان از چه می کنی فردا.
خاقانی.
چو عیسی که غربت کند سوی بالا
به جز سوزنش رشته تابی ندارد.
خاقانی.
یکتا شده ست رشته ٔ شادی به عهد تو
الحمدللَّه ارچه که یکتاست محکم است.
ظهیر فاریابی.
کس به این رشته گرچه راست نرفت
راستی در میان ماست نرفت.
نظامی.
چون آخر رشته این گره بود
این رشته نه رشته پنبه به بود.
نظامی.
در آن مینوی میناگون چمیدند
فلک را رشته در مینا کشیدند.
نظامی.
نه زین رشته سر می توان تافتن
نه سررشته را می توان یافتن.
نظامی.
- امثال :
رشته تا یکتاست آنرا زور زالی بگسلد
چون دوتا شد عاجز آید از شکستن زال زر.
سنایی.
هان و هان بیش ازین نمی گویم
شیر در خشم و رشته یکتا هست.
انوری.
رشته یکتاست ترسم از خطرش
خاصه زاندازه برده ام گهرش.
نظامی.
چون رشته گسست می توان بست
لیکن گرهیش در میان هست.
امیرخسرو دهلوی.
من رشته ٔمحبت تو پاره می کنم
شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم.
؟
رشته یکتاشدن . (امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 868).
این رشته سر دراز دارد. (امثال و حکم دهخدا ج 1 ص 334).
رشته ای در گردنم افکنده دوست
می کشد هر جا که خاطرخواه اوست.
؟ (از آنندراج ).
رشته باریک شد چو یک تو شد .
سنایی.
نظیر:
صد هزاران خیط یکتو را نباشد قوتی
چون به هم برتافتی اسفندیارش نگسلد.
؟ (از امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 868).
تُرّ؛ رشته ٔ راز . (منتهی الارب ).
- به سر رشته رفتن (شدن ) ؛ کنایه از: بموضوع برگشتن :
دلا دلا به سر رشته شو مثل بشنو
که آسمان ز کجایست و ریسمان ز کجا.
مولوی.
- راست رشته ؛ که رشته ٔ جانش راست باشد، و ظاهراً در این شعر به مجاز بمعنی باتربیت است :
سگ بدانش چو راست رشته شود
آدمی شاید ار فرشته شود.
نظامی.
- رشته ٔ الفت بریدن ؛ قطع رابطه و محبت کردن :
از علایق رشته ٔ الفت بریدن مشکل است
می پرد بی خواست چشم سوزن عیسی هنوز.
صائب (از آنندراج ).
- رشته ٔ بنا ؛ ریسمان کار در تداول بنایان. رشته راز. تراز. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). مدماک. (منتهی الارب ).
- رشته به انگشت بستن ؛ کنایه از یادداشت و یاد داشتن است. (غیاث اللغات ) :
غافل مشو ز مرگ که در چشم اهل هوش
موی سفید رشته بر انگشت بستن است.
صائب (از آنندراج ).
شد پنجه ٔ سیمین تو در مهد نگارین
از رشته ٔ جانها که به انگشت تو بستند.
صائب (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب رشته برانگشت پیچیدن شود.
- رشته بر انگشت پیچیدن (به چیزی بستن ) ؛ ترجمه ٔ ارتام است ، چون چیزی را خواهند که فراموش نشود و بر وقت به یاد باشد این عمل می کنند خواه انگشت خود بود خواه انگشت دیگری. (آنندراج ) :
هیچ کس از سینه ٔ صدچاک من یادی نکرد
گرچه بستم رشته بر انگشت سوزن بارها.
تنها (از آنندراج ).
شرطی نموده ام بتو یاد است یاد من
این رشته بسته است به بال و پرم هنوز.
اسیر (از آنندراج ).
ازشکست کشتی ما ناگهی یاد آورد
رشته های موج بر انگشت طوفان بسته ام.
ابوطالب کلیم (از آنندراج ).
رشته ٔ جان خود ز انگشتش
ز پی یادگار می پیچم.
شاپور (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب رشته به انگشت بستن شود.
- رشته بریدن ؛ پاره کردن رشته. بریدن نخ و طناب. به مجاز، قطع علاقه کردن. گسستن مهر و پیوند :
به کشتن از تو مخلص نگسلد مهر
به تیغ این رشته را نتوان بریدن.
مخلص کاشی (از آنندراج ).
- رشته ٔ پیچان ؛ مار پیچان. (غیاث اللغات ).
- رشته پیما ؛ آنکه با رشته ای جایی یا چیزی را مساحت کند و اندازه بگیرد :
من چو رسام رشته پیمایم
از سر رشته نگذرد پایم.
نظامی.
- رشته تافتن کسی را ؛ چیرگی یافتن بر او. توطئه چیدن بدو. مسلط شدن بر وی :
نه ستم رفته به من زو و نه تلبیسی
که مرا رشته نتاند تافت ابلیسی.
منوچهری.
دیگر آفت آن آمد که سپهسالار غازی گربزی بود که ابلیس علیه اللعنة او را رشته بر نتوانستی تافت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 219).
- رشته ٔ تاک ؛ کنایه از برگ تاک. (آنندراج ) :
می چکد از دیده جانم چون شراب لاله گون
رشته ٔ تاک است پنداری رگ نظاره ام.
شوکت (از آنندراج ).
صاحب آنندراج می نویسد: می تواند که عبارت از نخ تاک باشد و آن چیزی است رشته مانند که از شاخه های تاک برمی آید و می تواند تحریف بود و صحیح ریشه ٔ تاک ، و اﷲ اعلم بحقیقة الحال. (آنندراج ).
- رشته ٔ تب (توبُر «تَب بُر») ؛ به معنی چیزی است که تب از آن بریده شود و آن ریسمانی بود خام که دختر نابالغ قدری رشته باشد و به جهت تب افسون بر آن خوانند و گرهی چند زنند و بر گردن تب دار آویزند یا در کوچه ٔ تنگی دو سر آن را به دو طرف دیوار بندند، گویند هر کس که از آن راه گذرد و آنرا غافل پاره کند بیمار شفا یابد و تب او را عارض شود. (لغت محلی شوشتر). ریسمان که دختر نابالغ رشته و گرهی چند بر آن زده افسون خوانند و بر گردن تب دار بندند. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) (برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) :
مرا دلیست گره برگره چو رشته ٔ تب
مجیر بیلقانی (از آنندراج ).
چون رشته ٔ جان شو از گره پاک
چون رشته ٔ تب مشو گرهناک.
نظامی.
پیچیده سخن بود چو زنجیر
چون رشته ٔ تب همه گره گیر.
امیرخسرو دهلوی.
گشایشها بود در انتها از بستگی دل را
گره از رشته ٔ تب عقده ٔ تبخال بگشاید.
صائب (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب «رشته ٔ تب بر» شود.
- رشته ٔ تب بر ؛ رشته ٔ تب :
از تب چو تار موی مرا رشته ٔ حیات
وآن موی همچو رشته ٔ تب بر به صد گره.
خاقانی.
و رجوع به ترکیب «رشته ٔ تب » شود.
- رشته ٔ جادو ؛ ریسمانی که جادوگران هنگام سحر و جادو به کار برند. لوله یا رشته هایی که جادوگران داخل آن سیماب ریزند و پیش آفتاب گذارند تا از تابش خورشید جیوه منبسط شود و رشته ها به حرکت درآید :
عقل پیچد چو رشته ٔجادو
در پری خانه ٔ طویله ٔ او.
ظهوری (از آنندراج ).
- رشته ٔ جان ؛ بندجان. نیرویی که چون رشته اجزای وجود را بهم پیوندد.(یادداشت مؤلف ) :
رشته ٔ جان دشمنان مهره ٔ پشت گردنان
چون به هم آورد کند عقد برای معرکه.
خاقانی.
رشته ٔ جان برون کشم هر مژه سوزنی کنم
دیده بدوزم از جهان بهر وفای روی تو.
خاقانی.
رشته ٔ جان سیه کنی چون شمع
عاشقی را که شمعوار کشی.
خاقانی.
ماه نو دیدی لبت بین رشته ٔ جانم نگر
کاین سه را از بس که باریکند همبر ساختند.
خاقانی.
چون تشنه شوم به رشته ٔ جان
آبی ز جگر کشیده خواهم.
خاقانی.
چون رشته ٔ جان شو از گره پاک
چون رشته ٔ تب مشو گره ناک.
نظامی.
- رشته ٔ جان دوتا شدن ؛ متردد خطر عظیمی بودن. (ناظم الاطباء). کنایه از مورد خطر عظیمی بودن و اسیر شخصی شدن. (آنندراج ).
- || گرفتار و اسیر و عاشق شدن. (ناظم الاطباء).
- رشته ٔ جان یکتار (یکتا) ماندن (شدن ) ؛ ناراحت شدن. به ناراحتی گرفتار آمدن. دچار ضعف و ناتوانی گردیدن :
رشته ٔ جانم ز غم یکتار ماند
شکر کن کآن تار نگسستی هنوز.
خاقانی.
شد رشته ٔ جان من یکتار مگر روزی
در عقد به کار آیدش این تار که من دارم.
خاقانی.
رشته ٔ جان تا دتا بود انده تن می کشید
چون شد اکنون رشته یکتا برنتابد بیش از این.
خاقانی.
- رشته ٔ چیزی را گسستن ؛ دست برداشتن از آن.(یادداشت مؤلف ). دور گشتن از آن. قطع علاقه نمودن از آن :
ای دل آن زنار نگسستی هنوز
رشته ٔ پندار نگسستی هنوز.
خاقانی.
- رشته ٔ خاک ؛ آدمی و موجودات دیگر. (ناظم الاطباء). و رجوع به رسته ٔ خاک در ذیل ماده ٔ رسته شود.
- رشته ٔ دراز ؛ طول مدت. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) (برهان ).
- || فرصت دور و دراز در کار. (ناظم الاطباء) (از برهان ). فرصت بسیار. (فرهنگ فارسی معین ). کنایه از دادن فرصت در کارها. (انجمن آرا).
- رشته ٔ دراز دادن ؛مهلت و فرصت دادن و تنگ نگرفتن. (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). کنایه از مهلت و فرصت دادن. (آنندراج ) :
بردل آسوده نخواهی گره
تا بتوان رشته درازش بده.
امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ).
رشته که دادند بر ایشان دراز
رشته گرههای دگر کرده باز.
امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ).
گر دل خسرو رسن بازی کند با موی تو
رشته یک چندی درازش ده ز جعد چون کمند.
امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب «رشته دراز کردن » شود.
- رشته دراز کردن ؛ کنایه از مهلت و فرصت دادن. (آنندراج ). رشته دراز دادن :
جان آرمیده می شود از اضطراب عشق
این رشته را دراز کند پیچ و تاب عشق.
صائب (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب «رشته دراز دادن » شود.
- رشته در دست خواب و خور داشتن ؛ خاصیت بهیمی داشتن و خوردن و خوابیدن. (ناظم الاطباء). کنایه از خصلت بهیمی داشتن و غیر از خوردن و خوابیدن منظور نداشتن. (آنندراج ).
- رشته در گردن ؛ کنایه از محبت مفرط و تعشق باشد. (لغت محلی شوشتر).
- || عاشق. شیفته. مجذوب.
- رشته ٔ درویشان (درویش ) ؛ریسمانی نخی یا پشمی که به کمر یا سر و یا هر دو می پیچیده اند و آن در مواقع لازم کار طناب را انجام می داد. (فرهنگ فارسی معین ).
- رشته ٔ راز ؛ رشته ٔ بنا. رجوع به ترکیب رشته ٔ بنا شود.
- رشته رشته ؛ پی درپی و لاینقطع و بی انفصال. (انجمن آرا). رشته های پی درپی و بسیار :
از ابر رشته رشته چکد درّ شاهوار
از خاک توده توده دمد گنج شایگان
زآن رشته رشته ، رشته ٔ لؤلوست بی بها
زان توده توده ، توده ٔ یاقوت رایگان.
رضاقلیخان هدایت (از انجمن آرا).
- رشته زدن ؛ پیمودن زمین با ریسمان. (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ). پیمودن زمین به جریب ، چه هر چیز را که به چیزی پیمایند آن چیز را بر آن چیز می زنند، ای تطبیق می دهند. (آنندراج ) :
چو عزم جهان گشتن آغاز کرد
به رشته زدن رشته ها ساز کرد.
نظامی (شرفنامه ص 72).
- || برابرکردن زمین. (ناظم الاطباء). به معنی تسویه و هموار ساختن و مستقیم کردن هم می توان گفت. (آنندراج ).
- رشته ٔ سردرگم ؛ رشته ای که سرش یافته نشود. (آنندراج ) :
کسی از رشته ٔ سردرگم ما آگهی دارد
که شب از خارخار دل به بستر سوزن افشاند.
صائب (از آنندراج ).
رشته ٔ هر عقده ٔ کارم ز بس سردرگم است
صد گره افکنده ام تا یک گره واکرده ام.
میرزا یحیی شیرازی (از آنندراج ).
- رشته ٔ شمع ؛ پلیته. (ناظم الاطباء). رشته که در میان شمع بود. (آنندراج ) :
بس که صائب ریزد از چشمم سرشک آتشین
رشته ٔ شمع است گویی رشته ٔ نظاره ام.
صائب (از آنندراج ).
لذت سوختن ز شمع مجوی
رشته دیگر رگ جگر دگر است.
حسین ثنایی (از آنندراج ).
- رشته ٔ صبح ؛ صبح کاذب. (ناظم الاطباء) (مجموعه ٔ مترادفات ص 233). کنایه از صبح کاذب ، چه کاذب را در حق طول و تاریکی با رشته و با دم گرگ تشبیه می دهند. (آنندراج ) :
یکی در ابر بهاری نگر که رشته ٔ صبح
چگونه می گسلد دانه های لؤلو را.
امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ).
آسمان دست مه از رشته ٔ صبح
پیش آن روی چو ماهت بسته.
امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ).
- رشته ٔضحاک ؛ مار ضحاک. (فرهنگ فارسی معین ). کنایه از مار ضحاک. (آنندراج ) :
می که فریدون نکند با تو نوش
رشته ٔ ضحاک برآرد ز دوش.
نظامی.
- || طول مدت. (فرهنگ فارسی معین ) (برهان ). چون ضحاک عمر دراز یافته بود گاهی از آن معنی طول زمان اراده می کنند. (آنندراج ).
- || کنایه از باران است که به عربی مطر گویند. (برهان ).
- رشته ٔ طاقت گسیختن ؛ پاره شدن آن. به مجاز، تمام شدن تاب و طاقت. سپری شدن تحمل و بردباری. از دست رفتن تاب و توانایی :
خواهد گسیخت رشته ٔ طاقت ز پیچ و تاب
دیگر کلیم آرزوی آن میان بس است.
کلیم (از آنندراج ).
- رشته ٔ عمر ؛ ریسمانی که چون یک سال از عمر کسی بگذرد یک گره بر آن می زنند تا عده ٔ سالهای عمر وی معلوم کند. (آنندراج ). رشته ٔ سالگره. (غیاث اللغات ) :
رشته ٔ عمرم به مقراض غمت ببْریده شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع.
حافظ.
گشت چون رشته ٔ عمرم کوتاه
معنی سال گره فهمیدم.
غنی کشمیری (از آنندراج ).
- رشته کش ؛ رشته کشنده.
- || رشته کشیده ؛ دررشته :
آن دوگوهر که رشته کش بودند
از نشاط و سماع خوش بودند.
نظامی.
- رشته ٔ کلام به دست گرفتن ؛ به سخنرانی آغاز نمودن. شروع به گفتگو کردن. (یادداشت مؤلف ).
- رشته ٔ کلام را بریدن ؛ قطع سخن کردن. ترک تکلم نمودن. از سخنرانی صرف نظر کردن.
- رشته گم بودن ؛ به معنی سر رشته گم بودن. (آنندراج ) :
کی سر ز کار بسته برآرم که چرخ را
دوران نماند رشته ٔ امّید من گم است.
نظیری نیشابوری (از آنندراج ).
- رشته ٔ یکتایی ؛ نخی که تنها یک تار داشته باشد. نخ یکتا :
یک روز چونکه نیکی بلفنجی
کمتر بود ز رشته ٔ یکتایی.
ناصرخسرو.
- سررشته ؛ کنایه از مقصود است. (آنندراج ). کنایه از توانایی و قدرت داشتن. در دست داشتن کلید انجام کاری. تخصص در کاری :
سررشته ٔ جان به جام بگذار
کاین رشته از او نظام دارد.
حافظ.
و رجوع به سررشته و ترکیبات آن در آنندراج و در لغت نامه شود.
- سر رشته ؛سر نخ :
مگو مرغ دولت ز قیدم بجست
هنوزش سر رشته داری بدست.
سعدی.
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد.
حافظ.
- سر رشته به جایی کشیدن ؛ کنایه از نتیجه بخشیدن کاری. منتهی شدن کاری به نتیجه ای :
خدمتم آخر به وفایی کشد
هم سر این رشته به جایی کشد.
نظامی.
- سر رشته به کسی دادن ؛ به عهده ٔ او سپردن کار را. واگذار بدو کردن. اختیار بدو دادن :
پی سپر کس مکن این کشته را
بازمده سر به کس این رشته را.
نظامی.
- سر رشته را گم کردن ؛ سر کلافه را از دست دادن. به مجاز، متحیر در امری ماندن. (یادداشت مؤلف ) :
اجرام که ساکنان این ایوانند
اسباب تحیر خردمندانند
هان تا سر رشته ٔ خرد گم نکنی
کآنان که مدبرند سرگردانند.
خیام.
- سر رشته ربودن (از دست کسی بردن ) ؛ کنایه از مغلوب نمودن وی. عاجز و ناتوان ساختن او. اختیارات از دست او ربودن.
به مجاز، فرار کردن :
کنون باید این مرغ را پای بست
نه وقتی که سررشته بردت ز دست.
سعدی (بوستان ).
به قید اندرم جره بازی که بود
دمادم سر رشته خواهد ربود.
سعدی.
- سر رشته (سررشته اضافه ) یافتن (وایافتن ) ؛ کنایه از دریافتن کار مهم و مقصود و مدعا باشد. (آنندراج ). بازیافتن رمز موفقیت در کار. پیدا کردن راز انجام دادن کار. پی به راه حل کاری مشکل بردن :
این رشته قضا نه آنچنان بافت
کاو را سررشته وا توان یافت.
نظامی.
نه زین رشته سر می توان تافتن
نه سر رشته را می توان یافتن
سر رشته را آن کسی یافته
که این رشته ها را به هم تافته.
نظامی.
|| نخ. (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). خیط. (منتهی الارب ) (دهار) (ترجمان القرآن ) (یادداشت مؤلف ). خیاط. (دهار) (یادداشت مؤلف ) :
وگر به تنگی سوراخ سوزن آید راه
لبان رشته در او دُر شود به وقت گذر.
عنصری.
ابر دیبادوز، دیبدوز اندر بوستان
باد عنبرسوز، عنبرسوز اندر لاله زار
این یکی سوزد ندارد آتش و مجمربه پیش
وآن یکی دوزد ندارد رشته و سوزن به کار.
منوچهری.
دورویه گل چو کاسه ای از سرخ دیبه است
چون پشت او به رشته ٔ زرین بیاژنی.
منوچهری.
یا همچو زبرجدگون یک رشته ٔ سوزن
اندر سر هر سوزن یک لؤلؤ شهوار.
منوچهری.
نسخت آنچه آوردند می کردند تا جمله پیش سلطان آوردند چنانکه رشته ٔ تاری ازبرای خود بازنگرفت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 7). سپهسالار نیک احتیاط کرده بود تا کسی را رشته ٔ تاری زیان نشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 56). آن رقعه که وی نبشته بود به امیر برد و خبر یافت و فهرست آن آمد که رشته ٔ تاری از آن که نبشته بود زیادت نیافتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 613).
دل در غم درزی بچه ٔ حورنژاد
چون رشته به تاب محنتش تن درداد.
فرقدی.
رشته ٔ کژ داشتی در سر مگر خاقانیا
کز زمانه پای بندت ساخت ویحک دار بود.
خاقانی.
آه من چندان فروزان شد که کوران نیمه شب
از فروغ سوز آهم رشته در سوزن کشند.
خاقانی.
رشته را با سوزن آمد ارتباط
نیست درخور با عمل سم الخیاط.
مولوی.
بگفتا دعایی کن ای هوشمند
که در رشته چون سوزنم پای بند.
سعدی.
گسستم سبحه ٔ زهد و ریا و خود میان بستم
به زنار وفا کاین رشته تار محکمی دارد.
مستوره ٔ کردستانی.
کی شود درویش غمگین زانقطاع روزگار
نیست غم گرپاره گردد رشته ٔ ارسال او.
قاسم مشهدی.
عِقاص ؛ رشته ای که بدان گیسو بندند. نصل ؛ رشته ٔ از دوک برآمده. نماص ؛ رشته ٔ سوزن. (منتهی الارب ).
- رشته به (در) سوزن کشیدن ؛ قرار دادن نخ در سوزن. رشته به سوزن کردن :
ز بخیه زخم کهن تازه می کند زنجیر
کدام رشته بسوزن کشیده اند امروز.
صائب (از آنندراج ).
گو رفوگر رشته در سوزن مکش
کرده چاکی با گریبان احتیاط.
ظهوری (از آنندراج ).
- رشته ٔ تسبیح ؛ نخی که دانه های تسبیح را بدان بندند. بند تسبیح :
فلک به گردن خورشید برشود تسبیح
مجره رشته ٔ تسبیح و مهره هفت اورنگ.
منشوری.
رشته ٔ تسبیح گر بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی ّ سیمین ساق بود.
حافظ.
زاهد چه بلایی تو که این رشته ٔ تسبیح
از دست تو سوراخ به سوراخ گریزد.
صائب.
- رشته ٔ مریم ؛ مَروی است که رشته ٔ حضرت مریم چنان باریک بودی که بدون دوتا کردن بافته نمی شد. (غیاث اللغات ). هر رشته که به باریکی تمام موصوف باشد. (ناظم الاطباء). رشته که مریم می رشت به باریکی تمام موصوف بوده ، شیخ عبدالوهاب نوشته که رشته ٔ مریم چنان باریک بود که بدون دوتا کردن تافته نمی شد. (آنندراج ) :
فرسوده تر ز سوزن عیسی تن من است
باریکتر ز رشته ٔمریم لبان اوست.
خاقانی.
تنم چون رشته ٔ مریم دوتا هست
دلم چون سوزن عیسی است یکتا.
خاقانی.
بر کوردلان سوزن عیسی نسپارم
بر پرده دران رشته ٔ مریم نفروشم.
خاقانی.
خشک چو سوزن شده ست از عرق شرم
رشته ٔ مریم ز شرم موی میانش.
صائب (از آنندراج ).
چه چشمک می زنی ای سوزن عیسی به زخم من
رفو این دل شکاف از رشته ٔ مریم نمی گیرد.
صائب (از آنندراج ).
- رشته ٔ نِگَنْده ؛ ریسمانی که جامه ٔ خواب مانند لحاف و توشک بدان دوزند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (برهان ).
|| تار. رشته ٔ نخ. (یادداشت مؤلف ). تار. (از ناظم الاطباء) :
دراج کشد شیشم و قالوس همی
بی پرده ٔ طنبور و بی رشته ٔ چنگ.
منوچهری.
هر گره از رشته ٔ آن سبز خوان
جان زمین بود و دل آسمان.
نظامی.
وهم که باریکترین رشته ایست
زین ره باریک خجل گشته ایست.
نظامی.
- رشته ٔ الماس ؛ تار فولاد. (آنندراج ) :
بخیه ٔ چندی به چاک دل نزد امشب که من
رشته ٔ الماس را در چشم سوزن کرده ام.
علی قلی بیک علی ترکمان (از آنندراج ).
- رشته بستن بر ساز کسی ؛ تار بستن بدان. به مجاز، یاد او کردن. بیاد او بودن. ذکر خیر از او کردن :
رفته ام عمریست زین محفل نوای فرحتم
ساده لوحان رشته می بندند بر سازم هنوز.
بیدل (از آنندراج ).
- رشته ٔ بی جان ؛ تار نازک بسیار ضعیف تاب نیافته. (از آنندراج ) :
مناسب ازبرای سبحه نبود رشته ٔ بی جان
بکش در زندگی مخلص به خاک کربلا خود را.
مخلص کاشی (از آنندراج ).
گرچه مور لاغری صید امیدم فربه است
رشته ٔ بی جانم اما بر کمر پیچیده ام.
صائب (از آنندراج ).
|| بند. (یادداشت مؤلف ) :
چو طاوس کاو رشته بر پا ندید
تو گفتی ز شادی بخواهد پرید.
سعدی (بوستان ).
از سرت بیرون کشید آن رشته در پایت ببست
چون فرودیدی نه رشته کآهن و فولاد بود.
خاقانی.
|| سلک مروارید. (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ).ابریشمی که جواهر بدو کشند. (آنندراج ) (انجمن آرا). سلک. (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت مؤلف ). تار و سلک مروارید. (غیاث اللغات ). تار ابریشم. (لغت محلی شوشتر) (برهان ). ریسمانی که در آن مهره ها و جواهر کشیده اند. عِقد. طویله. سمط. رشته ٔ گوهر. (یادداشت مؤلف ): عِقد؛ رشته ٔ مروارید. نصاح ؛ رشته و سلک. (منتهی الارب ). نظم ، نظام ؛ رشته ٔ مروارید. (منتهی الارب ) : و از سمرقند رشته ٔ قنب خیزد. (حدود العالم ).
اگچند خوبست بر کف گهر
چو او را به رشته کشی خوبتر.
فردوسی.
سخن ز دست برون کرد رشته ٔ لؤلؤ
چو گل ز گوش برآورد حلقه ٔ مرجان.
فرخی.
دو جزعش ز دُر هر زمان رشته بست
همی از شبه ریخت دربر جمست.
اسدی.
ز بر چتری از دُم ّ طاوس نر
فروهشته زو رشته های گهر.
اسدی.
در صدر خردمندان بی فضل نه خوبست
چون رشته ٔ لؤلؤ که بود سنگ میانیش.
ناصرخسرو.
گرچه اندر رشته ای درهم کشندش کی بود
سنگ هرگز یاردرّ شاهوار ای ناصبی.
ناصرخسرو.
در آل برهان ابیات من به قیمت عدل
اگر نه بیش کم از رشته ٔ درر نبود.
سوزنی.
لعل تو در خنده شد رشته ٔ پروین گشاد
جزع تو سرمست گشت ساغر عبهر شکست.
انوری (از آنندراج ).
بر سوزن مژگانی صد رشته گهر دارم
در دامن تو ریزم یا در برت افشانم.
خاقانی.
بر پای تو تا گشت سر رشته پدید
دست از سر هر طرب دلم بازکشید
ای دانه ٔ در ز زحمت رشته منال
یک در دیدی که زحمت رشته ندید.
رضی نیشابوری.
رشته ٔ دلها که در این گوهر است
مرسله از مرسله زیباتر است.
نظامی.
چرخ باصاف دلان بس که بهانه طلبد
رشته گر پاره شود آب گهر خواهد رفت.
کلیم (از آنندراج ).
سمط؛ رشته ٔ مروارید. (دهار). سلک ؛ رشته ٔ مروارید. (برهان ).
- به رشته درآوردن ؛ قرار دادن در نخ و رشته. به مجاز، منظم کردن. مرتب ساختن :
این درّها به رشته درآوردم
روز چهارم از سیُمین هفته.
ناصرخسرو.
- به رشته کشیدن ، در رشته کشیدن ؛ منظم ساختن. منظم کردن. مرتب نمودن :
ز عمر بهره همین گشت مر مرا که به شعر
به رشته می کشم این زرّ و درّ و مرجان را.
ناصرخسرو.
در رشته کشند باجواهر شبهی.
(اسرارالتوحید).
- به رشته کشیدن مرواریدها ؛ نظم لاَّلی. (یادداشت مؤلف ).
- رشته ٔ باران ؛ قطره های باران که از پی هم فرودآیند و بسان تار به نظر آیند. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). امروزه رگبار نامیده می شود :
از هوای تر برافروزد چراغ عشرتم
رشته ٔ باران بود شیرازه ٔ جمعیتم.
صائب (از آنندراج ).
- رشته ٔ درّ ثمین ریختن ؛کنایه از گوهر قیمتی ریختن. (آنندراج ) :
ریخت بسی رشته ٔ در ثمین
گشت به یک رشته سرشته زمین.
امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ).
- رشته دندان ؛ صف دندانها. (ناظم الاطباء).
- گوهر (گهر) به رشته کردن (کشیدن ) ؛ به نخ کشیدن آن. در رشته و نخ درآوردن. به مجاز، شعر سره و خوب نوشتن. سخن و شعر نغز و شیوا سرودن و نوشتن :
هنر سرشته کند یا گهربه رشته کند
محرری که کند مدح شاه را تحریر.
عنصری.
در صره کردم آن را وآنگه به شکر جودش
برداشتم قلم را کردم به رشته گوهر.
امیرمعزی.
سر در محیط عشق فروبرده اند خلق
تا گوهری به رشته ٔ جانی کشیده اند.
قاسم مشهدی.
|| لیف. (فرهنگ فارسی معین ) (لغات فرهنگستان ). || سلسله. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). سیم فلزی که در چراغهای برق و رادیو روشن می شود. (لغات فرهنگستان ) . سیم فلزی هادی الکتریک که بوسیله ٔ جریان برق حار گردیده. (فرهنگ فارسی معین ) . || صف و قطار. || طراز. (ناظم الاطباء). سجاف. (یادداشت مؤلف ) :
یکی جامه افکنده بدزرّبفت
به رش بود بالاش پنجاه وهفت.
به گوهر همه رشته ها بافته
زبر شوشه ٔ زر بر او تافته.
فردوسی.
|| ریشه. || پیوستگی و علاقه. (ناظم الاطباء).
- رشته ٔالفت گسستن از کسی (چیزی ) ؛ قطع مهر و محبت کردن. بریدن از وی. قطع رابطه کردن با او. روگردان شدن از آن :
تا چو سوزن رشته ٔ الفت گسستم از جهان
سر برون از یک گریبان با مسیحا می زنم.
غنی کشمیری.
|| قرابت و خویشی. (ناظم الاطباء). به معنی خویشی و قرابت استعمال می باید لیکن سند آن از کلام استادان به نظر نیامده. (آنندراج ). اینکه در هندوستان به معنی خویشی و قرابت استعمال می شود درفارسی دیده نشد. (غیاث اللغات ) :
ز دخت سپهدار گرسیوزم
بدانسو کشد رشته و پروزم.
فردوسی.
|| شعاع. رشته ها. اشعه. اسدی در صفت آتش جشن مهرگان گوید (گرشاسب نامه ص 357) :
زمین شد یکی پرفروغ آفتاب
ز زر رشته ها چرخش از مشک ناب.
(از یادداشت مؤلف ).
گویی ترا به رشته ٔ زرین آفتاب
نساج کارگاه فلک بافت پود و تار.
خاقانی.
به رشته ٔ زر خورشید نوربافنده
که بافت بر قد گیتی قبای گوهر ناب.
خاقانی.
کشد درازی این رشته تا به روز نشور
اگر تو رشته ٔ خورشیدرا نگه داری.
ثنایی.
|| چوب انگور که بر آن خوشه روید. وادیج. (یادداشت مؤلف ). || نقش مسطر. (آنندراج از بهار عجم ). خط. (یادداشت مؤلف ) :
بر رشته اگر قلم حدیثی
زآن بسته ٔ شکّرین نویسد
عقد گهری شود کز آن عقل
هر درّی را ثمین نویسد.
ثنایی.
|| کرم باریک و درازی که در زیر پوست اشخاص برآید. (فرهنگ فارسی معین ). مرضی است که مانند تار ریسمان باریک از بدن آدمی چیزی برآید و وجع شدید دارد و هر روز آن را با چوبکی کوچک بپیچند و بگذارند تا بتدریج از اعضاء برآید و رفع مرض گردد، و اگر آن رشته بگسلد از دیگر جای برآید و وجع از سر گیردحتی آنکه از چشمان آدمی سر بدرمی کند، و این مرض در بلاد لارستان فارس شیوع دارد. گویند سبب آن امتداد آب باران است در برگها و غلظت آن آب به مرور ایام ، زیراکه در آن ملک آب روان نبود و این مرض در بلخ نیز بسیار است و اهالی لارستان چون این رشته به پی باریک ماند آنرا نیز پیوک گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا). عرق مدنی. (بحر الجواهر). عرق مدینی. (دهار). عرق معدنی ،و آن چیزی است بسان تار ریسمان که از اعضای مردم بیرون می آید و در لار فارس شیوع دارد و پیوک نیز گویند.(ناظم الاطباء) (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). نام بیماری است که مانند تار سطبر در پای بیرون می آید و به هندی آنرا نارو گویند. (غیاث اللغات ). پیو. (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت مؤلف ). مرضی است که از اعضای آدمی برآید مثل تار ریسمان. (از فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ) (از شعوری ج 2 ورق 20) :
به درد رشته رنجور و به رخ زرد
ز جزع دیده دُر از رشته هشته.
سوزنی.
دم عیسی کناد آن رشته را نیست
وگر آن رشته را مریم برشته.
سوزنی.
رشته ٔ جان صد گره چو رشته ٔ تب داشت
غم بدل یک گره هزار برافکند.
خاقانی.
یکی راحکایت کنند از ملوک
که بیماری رشته کردش چو دوک.
سعدی.
و رجوع به پیوک شود.
- رشته سر کردن ؛ بیماری رشته آغاز کردن :
مرو بر سر رشته بار دگر
مبادا که دیگر کند رشته سر.
سعدی.
|| یک دسته گاو مرکب از ده تا دوازده رأس که برای لگد کردن غله به هم بندند بیشتر در سیستان. (از فرهنگ فارسی معین ). || چیزی مانند تار که از خمیر آرد گندم سازندو از آن آش و پلاو و جز آن ترتیب دهند و به تازی رشیدیة گویند. (از ناظم الاطباء). چیز باریک بریده برای آش یا پلو. خمیر به درازا بریده برای آش یا پلو. رشیدیه. اطریه و قسمی از آن را لاخشه و جون عمه گویند. (یادداشت مؤلف ). آنچه از خمیر آرد گندم به صورت نواری باریک برند و در آش و غذاهای دیگر به کار برند. (فرهنگ فارسی معین ): رشیدیة نوعی طعام است که به فارسی رشته گویند. (منتهی الارب ) : تتماج و رشته تری فزاید. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). آرد آن [ گندم دیم ]سفیدتر و باقوت تر باشد و لایق رشته و اماج باشد. (فلاحت نامه ).
در تاب غمش ز رشته باریکترم
تا بوکه چو رشته بر دهانش گذرم.
عمادی شهریاری.
و رجوع به رشیدیه شود.
- آش رشته ؛ آشی که از رشته و حبوب با ترشی یا دوغ پزند. (ناظم الاطباء) :
از آش رشته است لبالب تغارها
وز سوریان نشسته کنارش قطارها.
حکیم سوری.
- || در تداول بچه ها، حجامت. (یادداشت مؤلف ). مثل :آش رشته خوردن. در زبان کودکان تیغ زدن پشت و حجامت کردن است که سابقاً سالی یک بار به شب نوروز در اطفال معمول می شد. (امثال و حکم دهخدا ج 1 ص 36).
- چوب رشته بُری ؛ وردنه. چوبی که بدان خمیر را به صورت رشته های باریک درآرند. (یادداشت مؤلف ).
- رشته بُر ؛ آنکه برای آش یا پلو از خمیر رشته سازد. زن یا مردی که رشته ٔ آش یا پلو می بُرد. (یادداشت مؤلف ).
- رشته بُری ؛ عمل رشته بُر. بریدن رشته از خمیر گندم برای آش یا پلو. (یادداشت مؤلف ).
- رشته پلو ؛ پلو که از رشته و برنج یا از رشته تنها می پزند. (یادداشت مؤلف ).
- رشته فرنگی ؛ ماکارونی. (یادداشت مؤلف ).
- کارخانه ٔ رشته بُری ؛ کارخانه ای که در آن رشته می سازند. کارخانه ٔ ماکارونی. (یادداشت مؤلف ).
|| نام آشی است معروف که در خراسان نیک بُرند و پزند. (از آنندراج ) (انجمن آرا). نام آشی. (غیاث اللغات ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از برهان ). آشی هم هست که از خمیر گندم بسان تار ریسمان پزندو با ماست و چیزهای دیگر خورند. (از لغت محلی شوشتر). نوعی از آش است که از رشته های خمیر می سازند و این لغت در تداول اغلب شهرهای ایران هست. (یادداشت مؤلف ). نوعی آش که در آن رشته کنند. آش رشته. (فرهنگ فارسی معین ). طعامی است که اکثر شوربا کنند. (از شعوری ج 2 ورق 20) : اریارق هم بر عادت خود می خفت و می خاست و رشته می آشامید و باز شراب می خورد چنانکه هیچ ندانست که می چه کند آن روز و آن شب و دیگر روزهیچ می نیاسود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 225).
گر ز ماهیّت ماهیچه بگویم رمزی
نخوری رشته که این نیست چنین پیلس وار.
بسحاق اطعمه.
|| پلاوی هم هست.(برهان ). || نوعی از حلوا. (ناظم الاطباء)(از فرهنگ جهانگیری ) (از شعوری ج 2 ورق 20). بمعنی حلوایی است که اصل آن از برنج است چون به انگشتان ریزد مانند ابریشم و ریسمان بروی یکدیگر متراکم شود و به این نام موسوم است و آنرا در روغن گرم و بریان کنند و قند کوبیده بر آن ریخته بخورند و آن را رشته برشته گویند. (آنندراج ) (انجمن آرا). رشته مانند چیزی که از میده ساخته با شیر و شکر خورند. نام حلوا. (غیاث اللغات ) :
در تاب غمش ز رشته باریکترم
تا بوکه چو رشته بر دهانش گذرم.
عمادی شهریاری.
تو که کاچی ز رشته نشناسی
دیو را از فرشته نشناسی.
اوحدی.
مواد به جفنه لاوکی است که عرب در آنجا مثل لاخشه و رشته و چنگال و دیگر طعام خورند. (ترجمه ٔ تاریخ قم ص 275).
خامه ام تا با دوات اوصاف حلوای تو گفت
لیقه را چون رشته شیرین یافت در حنجر دوات.
کاتبی.
کوی تو که رشته ای ز جان است
گر نیک رسی به جان رشته.
بسحاق اطعمه.
- رشته برشته ؛ شیرینی از لعاب برنج و شکر. (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از یادداشت مؤلف ).
- رشته پولاو ؛ پلاو که از رشته سازند :
رشته پولاو چو پا بر سر این سفره نهد
نرگسی درقدمش سیم و زر آرد به نثار.
بسحاق اطعمه.
- رشته (رشته ٔ) خطایی (ختایی ) ؛ چیزی است از قبیل ماهیچه مثل نخ ابریشم ، آنرا با نبات و گلاب آمیخته نوشند. (غیاث اللغات ). نام دارویی و این از اهل زبان به تحقیق پیوسته ، از باب ماهیچه ای است و آن را در قالب می ریزند به روی آتش و پر باریک باشد مثل نخ ابریشم واز آرد برنج می سازند و با مغز بادام و فستق و نبات و عرق بیدمشک و گلاب می خورند خاصه وقت افطار صوم. (آنندراج ) :
چند ببینم به شبی رشته ختایی در خواب
تا چه آید به من از خواب پریشان دیدن.
بسحاق اطعمه.
مستوفی گرسنه دوات چینی را ظرف باید خواند و تار لیقه سیاه را رشته خطایی معتبر دارند. (قحطیه ٔ طغرا از آنندراج ). الهی تا بر خوان سیمین فلک هر صبح و شام رکابی زرین آفتاب از خطوط شعاع پر ازرشته خطایی است... (میرزا خلیل از آنندراج ).
بس با کمند عصیان آهوی عفو رام است
نتوان شکار کردن با رشته ٔ خطایی.
مخلص کاشی.
- رشته قطائف ؛ نوعی از حلوا در نهایت لطافت. (ناظم الاطباء). اسم فارسی اطریه است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). نوعی از حلواهای لطیف و نفیس. (آنندراج ) :
شیرین به مذاق اختلاط یاران
چون رشته قطائفم به شام رمضان.
فوقی یزدی.
- رشته کاجی ؛ نام طعام از قسم ماهیچه. (غیاث اللغات ). و رجوع به ترکیب رشته ختایی شود.
|| نوع : چندین رشته کار را اداره می کند. (از یادداشت مؤلف ). || شعبه : رشته های ششگانه ٔ کشاورزی ؛ شعبه های آن. رشته ٔ ادبی و طبیعی و ریاضی دبیرستان یا دانشکده ؛ شعبه های آنها. (یادداشت مؤلف ). || اصطلاح برای شمارش برخی از شمردنیها که بین عدد و معدود آید چنانکه در انسان گویند 4 تن یا 4 نفر، در حیوان گویند 5 رأس و در اسلحه گویند 4 قبضه و... سه رشته کوه ، چهار رشته قنات ، پنج رشته چشمه ، دو رشته سیم ، یک رشته نخ و...

رشته. [ رِ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) هرچیز ریسیده شده. (ناظم الاطباء). به معنی ریسیده است. (آنندراج ) (انجمن آرا). ریسیده و تابیده شده. (فرهنگ فارسی معین ). آنچه آنرا رشته باشند. (برهان ). (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). ریسیده. ریشته. نعت مفعولی ازرشتن. مغزول. مغزوله. (یادداشت مؤلف ) :
چون آخر رشته این گره بود
این رشته نه رشته پنبه به بود.
نظامی.
- امثال :
رشته ها پنبه شدن : رنج و تعبی باطل و هبا شدن. (امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 868).
- رشته کردن ؛ رشتن. ریسیدن : پیر گفت اگر او پاره ای آهن پیش تو اندازد که تو از این آهن رشته کن تا من از این سنگ پیراهن و ازار دوزم چه کنی ؟ (سندبادنامه ص 310).
- رشته ها را پنبه کردن ؛ خنثی کردن کوششها و فعالیتهای کسی. بی اثر گذاشتن زحمات و مساعی کسی. بباد دادن ثمره ٔ تلاش و کوشش یکی.

رشته. [ رَ ت َ / ت ِ ](ن مف ) رُشته. رنگ هشته و رنگ کرده. و رشته به ضم اول هم بدین معنی آمده. (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). در سراج نوشته که رشته بالفتح به معنی رنگ کرده شده است. (از غیاث اللغات ). رنگ هشته و رنگ شده. (از شعوری ج 2 ورق 15). و رجوع به رُشته شود.

رشته. [ رُ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) رَشته. رنگ هشته و رنگ کرده. (ناظم الاطباء) (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ) (از برهان ). و رجوع به رَشته. شود.

معنی رشته به فارسی

رشته
نخ، ریسمان، تار، سلک، آنچه که از آردگندم بشکل نخ یانوارباریک درست کنند، نوعی بیماری ازرشته باریک ودرازی مانندکرم دربدن
۱ - ( اسم ) ریسیده تابیده شده . ۲ - ( اسم ) ریسمان رسن بند . ۳ - نخ رشته . یا رشته تب ریسمانی که خام آنرا دختری نابالغ رشته باشد و بجهت دفع تب افسون بر آن خوانند و گرهی چند بر آن زنند و بر گردن تبدار اندازند . یا رشته دراز طول مدت فرصت بسیار . یارشته ضحاک ۱ - مار ضحاک . ۲ - طول مدت ۳ - سلک سلسله : رشته مروارید . ۴ - آنچه که از خمیر آرد گندم بصورت نواری باریک برند و در آش و غذاهای دیگر بکار برند رشیدیه . ۵ - نوعی آش که در آن رشته کنند آش رشته ۶ - کرم دراز و باریکی که در زیر پوست اشخاص بر آید . ۷ - مرضی که کرم مذکور پدید آرد . ۸ - نوعی حلوا . ۹ - سیم فلز هادی الکتریک که بوسیله جریان برق حار گردیده . ۱٠ - لیف . ۱۱ - یک دسته گاو مرکب از ۱۲ - ۱٠ راس که برای لگد کردن غله بهم پیوندند ( بیشتر در سیستان ) .
یا رشته رنگ هشته و رنگ کرده . و رشته به ضم اول هم بدین معنی آمده .
[discipline] [ورزش] هریک از حوزه های تخصصی در یک ورزش، مطابق با طبقه بندی کمیتۀ بین المللی المپیک
[filament] [فیزیک] سیم نازکی از تنگستن یا کربن یا مانند آنها که پس از گرم شدن به وسیلۀ جریان الکتریسیته، نور تابش می کند
[series] [ریاضی] دنبالۀ حاصل از مجموع های جزئی یک دنبالۀ مفروض متـ . سری 1
[series] [عمومی] شماری از هر چیزی که یکی پس از دیگری پشت سرهم قرار گیرند متـ . سلسله 2، مجموعه 3
[string] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] توالی ای از شی ءهای گوناگون برگزیده از یک مجموعۀ معین با شناسه های خاص خودشان
تابیدن نخ و رشته . تافتن طناب و ریسمان .
متعلق و منسوب و دارای خویشی و قرابت و علاقه .
[crater chain] [زمین شناسی] گروهی از دهانه های برخوردی کوچک که به صورت خطی و زنجیروار اولین بار بر سطح کرۀ ماه دیده شد
ریسیدن پشم و پنبه و مانند آن
[ گویش مازنی ] /rashte zani/ بند انداختن – اصلاح زنانه
[streusel , chocolate vermicelli, chocolate strands] [علوم و فنّاوری غذا] یکی از فراورده های شکلاتی که با عبور دادن خمیر شکلات از صفحات مشبک به دست می آید
[vermicelli] [علوم و فنّاوری غذا] نوعی خمیراک رشته مانند با قطر کم و طول زیاد
[sloven, beard] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] زوائد بخش قطع شدۀ تنۀ درخت که به صورت رشته هایی بر روی کُنده یا در انتهای گِرده بینه به چشم میخورد
[character string] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] مجموعه ای از نویسه های حرفی ـ عددی
مانند رشته و به انداز. رشته .
[continuous reaction series] [زمین شناسی] رشته واکنشی که در آن واکنش بلورهای اولیه با مایعات پسین بدون تغییر فاز ناگهانی رخ می دهد
[discontinuous reaction series] [زمین شناسی] رشته واکنشی که در آن برهم کنش بلورهای اولیه با مایع پسین نشان دهندۀ تغییر فاز ناگهانی است
[ گویش مازنی ] /reshte kaardan/ تابیدن - گلوله کردن نخ
رشته کشنده . که رشته و نخ را بکشد . یا ترتیب دهنده .
گلابتون و تار زر رشته زر
[syntenic block] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] هر ناحیه از ژنگان یا مجموعه ای از ژن های مجاور هم که در طول تکامل و در بین گونه ها حفظ شده باشد
( اسم ) رشته ایست باریک از پشم وکرک که بادست رشته و از سوراخ مخصوصی که بناخن ابهام تهیه شده میگذرانند و هنوز هم درمیان کوه نشینان وایلهامعمول است : بمن ده که سیماب خون گشته ام بسیماب خون ناخنی رشته ام . ( گنجینه گنجوی )
[macaroni] [علوم و فنّاوری غذا] نوعی خمیراک رشته ای و طویل لوله ای که مادۀ اصلی خوراک ماکارونی است
۱ - سر نخ . ۲ - روش کار طریقه عمل . ۳ - اطلاع از کاری خبرگی . ۴ - مدعا مقصود . ۵ - دفتر حساب . یا سر رشته از دست رفتن . ۱ - قدرت ضبط امور را از دست دادن . ۲ - سراسیمه و گیج شدن . ۳ - ترک کردن مهم و معامله ای . ۴ - مردن . یا سر رشته یافتن . در یافتن اساس کاری را

معنی رشته در فرهنگ معین

رشته
(رِ تِ) (ص مف .) ۱ - تافته تابیده شده . ۲ - (اِ.) ریسمان . ۳ - تار، نخ . ۴ - فرقه ، سلسله . ، ~ها را پنبه کردن کنایه از: نتیجه و حاصل کاری را از میان بردن .
( ~. پُ) (اِمر.) نوعی پلو که در آن رشته ، گوشت و گاه کشمش یا خرمای سرخ کرده می ریزند.
( ~. فَ رَ) (اِمر.) ماکارونی .

معنی رشته در فرهنگ فارسی عمید

رشته
۱. آنچه ریسیده شده، مفتول، تابیده شده.
۲. چیزهای متصل به هم و متوالی: رشتهٴ کلام.
۳. واحد شمارش اشیای به هم پیوسته، مانند قنات، کوه، و مانند آن.
۴. شاخۀ علمی یا درسی.
۵. آنچه از خمیر آرد گندم به شکل نخ یا نوار باریک می برند و پس از خشک کردن در آش، پلو و مانند آن می ریزند.
۶. [مجاز] رابطه: رشتهٴ قلبی.
۷. [قدیمی] نخ، تار.
۸. [قدیمی] چیزی که برای بستن چیز به کار می رود، ریسمان، بند
۹. (پزشکی) [قدیمی] = پیوک: یکی را حکایت کنند از ملوک / که بیماری رشته کردش چو دوک (سعدی۱: ۶۴).
۱۰. [قدیمی] لگام.
۱۱. (موسیقی) [قدیمی] زه آلات موسیقی.
* رشتهٴ سردرگم: رشته یا کلافی که به هم پیچیده باشد و سر آن پیدا نشود.
نوعی شیرینی که از لعاب برنج به شکل رشتۀ باریک در هم پیچیده درست می کنند و در تاوه تف می دهند سپس خاکه قند روی آن می ریزند.
نوعی رشته که از آرد سیب زمینی یا آردگندم به شکل نوار یا لولۀ باریک درست میکنند، ماکارونی.
نوعی شیرینی که از لعاب برنج به شکل رشتۀ باریک در هم پیچیده درست می کنند و در تاوه تف می دهند سپس خاکه قند روی آن می ریزند.

رشته در دانشنامه ویکی پدیا

رشته
رشته ممکن است به معانی زیر به کار برده شود:
رشته (علوم رایانه)
رشته (آش)
در برنامه نویسی و در بعضی از شاخه های ریاضیات رشته (به انگلیسی: String) به دنباله ای از کاراکترها گفته می شود. بنابراین هر کلمه و حتی هر متن یک رشته به شمار می آیند. کاراکترهایی که یک رشته را می سازند از مجموعه ای می آیند که آنرا الفباء می نامیم.
در ستاره شناسی به منحنی ای در نمودار هرتسپرونگ راسل که بیشتر ستارگان در آن قرار دارند رشته اصلی می گویند. رشته اصلی طبقه ای از ستارگان را شامل می شود که بین درخشندگی، اندازه و دمای آنها رابطه پایداری وجود دارد و یک ستاره در میانسالی به این حالت می رسد. سن کنونی خورشید ما سن میانسالی است.
به ستارگانی که در این نمودار بر روی این رشته و منحنی قرار گرفته اند ستارگان رشته اصلی یا ستارگان کوتوله گفته می شود.
رشته افسانه ها (Legendarium) به کتاب یا سری کتاب هایی گفته می شود که مجموعه ای از افسانه های ساختگی توسط نویسنده ای معاصر باشد.
این اصطلاح همچنین از سوی نویسنده انگلیسی تالکین برای توصیف افسانه سازی هایش درباره داستان میان-زمین بکار رفته است. افسانه های سرزمین میانی تالکین درباره تاریخ خیالی زمین (و در اصل اروپا) در دوره های باستان یعنی چندهزار سال پیش از دوره معاصر است. به رشته افسانه های تالکین اغلب «افسانه های سرزمین میانی» نیز گفته می شود.
رشته افکار (به انگلیسی: Train of Thought) هفتمین آلبوم استودیویی گروه موسیقی پراگرسیو متال آمریکایی دریم تیتر می باشد.
این آلبوم از واکنش حُضار به ترانه های سنگین ترِ گروه در طی تورهای گروه نوشته شده است. آلبوم در مدت سه هفته نوشته شده و به وسیلهٔ Doug Oberkircher مهندسی شده؛ کوین شیرلی نیز میکس و آمیختنش را انجام داد. با اینکه در برخی ترانه های این آلبوم از کلمات بی شیله پیله استفاده شده؛ اما برچسب «Parental Advisory» (با صلاح دید والدین) شاملِ آلبوم نشده است. بیشتر ترانه های آلبوم به صورت زنده در بودوکان ژاپن ضبط شده بود و در دی وی دی یی که گروه با نام زنده در بودوکان عرضه کرد نیز قرار دارد؛ ترانه هایی مانند: «همانگونه که هستم»، «قربانی بی پایان»، «این روح مردنی» و «سیال ذهن» و «بنام خداوند» که دارای یک سولوی ۳ الی ۴ دقیقه ای (به صورت بداهه نوازی) است.
رشته الهیات و معارف اسلامی از رشته های گروه آزمایشی علوم انسانی دانشگاهی در ایران، دانش های اساسی و با ابعاد گوناگون دین اسلام است. درس های این رشته به دو زبان فارسی و عربی تدریس می شود، در کنکور سراسری، ضریب دروس ادبیات فارسی و عربی ۳ و فلسفه و منطق ۲ می باشد.
علوم قرآن و حدیث،
این رشته در ایران تا مقاطع دکتری تدریس می شود.
فقه و مبانی حقوق اسلامی،
رشتهٔ الهیات و معارف اسلامی در دوره کارشناسی دارای شش گرایش زیر است:
فقه شافعی،
فلسفه و کلام اسلامی
ادیان و عرفان
تاریخ فرهنگ و تمدن ملل اسلامی،
رشته برشته نوعی شیرینی سنتی و معروف استان مازندران است. در این نوع شیرینی برنج را خیسانده آرد می کنند و باآب خمیر می کنند. روی تشت کمی زرده تخم مرغ و کره می مالند و خمیر را روی تشت به شکل رشته می ریزند بعد سرخ می کنند. روی رشته به رشته پودر قند و هل کوبیده می ریزند.
رشتهٔ پادرمز یا رشتهٔ الگو در ژنتیک به بخشی از دو رشتهٔ نردبان مانند دی ان آ گفته می شود که رشتهٔ رمز را کامل می کند.
آران ای پیام رسان، چیدمان خود را در فرایند رونویسی از روی رشتهٔ پادرمز الگوبرداری می کند و در نتیجه چیدمان آن مکمل رشتهٔ پادرمز است.
رشته پلو یکی از انواع پلوها در آشپزی ایرانی است که بیش تر با گوشت پخته یا پیاز داغ و خرما و کشمش یا هر دو طبخ می شود. رسم است که در روز جشن نوروز خورده می شود.
مواد لازم برای تهیه رشته پلو، برنج خیسانده، رشته بو داده، گوشت، خرما و کشمش، زعفران و روغن و نمک است. طرز پخت رشته پلو بدین صورت است که برنج را مانند چلو ساده در دیگ آب جوش می ریزند و رشته را اضافه می کنند و با هم مخلوط می کنند و بعد آب کش می کنند. نیم پیمانه آب روغن را در دیگ می ریزند و کمی از برنج را ته دیگ می ریزند و گوشت را روی برنج می ریزند. خرمای هسته گرفته و کشمش بی دانه را در روغن تفت می دهند روی گوشت می گذارند و باقی برنج را روی آن می ریزند. دیگ را روی شعله قرار می دهند و پس از آنکه دَم بالا داد یک پیمانه آب روغن می دهند و دَم کنی می گذارند و روی شعله ملایم پس از یک ساعت رشته پلو با ته دیگ آماده است. زعفران را در آب داغ حل می کنند و یک کفگیر پلو روی آن می ریزند و هم می زنند. دیس رشته پلو را با آن تزیین می کنند.
در رشته پلو آذربایجانی به این رشته پلو برگهٔ زردآلو و غیسی اضافه می کنند.
رشته تحصیلی ریاضی فیزیک از شاخه متوسطه نظری در ایران است.
همان طور که از اسم این رشته پیداست دروس اصلی و مهم این رشته درس ریاضی و فیزیک است. دانش ریاضی از پیش نیازهای اصلی برای موفقیت در این رشته محسوب می شود بنابراین دانش آموزانی که وارد رشته ریاضی و فیزیک می شوند باید به درس ریاضی علاقه مند باشند و توانایی لازم برای یادگیری مطالب مربوط به این درس را داشته باشند. تجربه نشان می دهد دانش آموزانی که بهره هوشی (توانایی ذهنی) بالا و سرعت عمل ذهنی خوبی دارند، موفقیت بیشتری به دست می آورند. قدرت تجزیه – تحلیل و تجسم اجسام فضایی (تصور اشکال و اجسام در ذهن) از دیگر توانایی های لازم برای توفیق در این رشته می باشد. نام رشته ریاضی فیزیک، با رشته های فنی و مهندسی دانشگاه ها عجین شده است؛ بنابراین اکثر مشاغل فنی و مهندسی، از طریق تحصیل در رشته ریاضی و فیزیک قابل دسترسی خواهد بود و از آنجا که کشور ما در حال صنعتی شدن می باشد نیاز جامعه ما نیز به رشته های فنی و مهندسی بیش از سایرین است. به جرات می توان گفت رشته ریاضی از نظر رشته های دانشگاهی و مشاغل مربوط به آن از متنوع ترین رشته های موجود در دوره متوسطه است
رشته تحصیلی علوم تجربی از شاخه متوسطه نظری است. این رشتهٔ دبیرستانی دربارهٔ علوم تجربی و طبیعی بحث می کند.
شرایط ورود به رشته علوم تجربی: کسب حداقل نمرهٔ ۱۰ در دروس ریاضی (۱)، شیمی (۱) و آزمایشگاه و علوم زیستی و بهداشت است. ضمن اینکه نمره یکی از دروس نامبرده بایستی حداقل 14 باشد و جمع نمرات دورهٔ راهنمایی تحصیلی دروس ریاضی و علوم تجربی دانش آموز در سه سال (اول، دوم و سوم) بایستی حداقل ۳۰ باشد.
دانش آموز علاقه مند به رشته علوم تجربی باید پایه و بنیه علمی قوی در دروس زیست شناسی و زمین شناسی داشته و به راحتی از پس مسایل ریاضی، فیزیک و شیمی برآید. در گروه آزمایشی علوم تجربی بسته به زیرگروه ها: دروس زیست شناسی، زمین شناسی، شیمی و... مهم تلقی می شوند. در این رشته از مباحث اصلی درس زیست شناسی می توان به زیست شناسی و بهداشت محیط، زیست گیاهی، زیست جانوری، زیست سلولی مولکولی و... اشاره کرد که علاقه و قدرت یادگیری دانش آموز در این مباحث از نکات حائز اهمیت است. دانش آموز این رشته می تواند پس از اخذ مدرک پیش دانشگاهی با شرکت در یکی از گروه های آزمایشی در مقاطع بالاتر (دانشگاهی) به تحصیلات خود ادامه دهد.
در کنکور سراسری گروه آزمایشی علوم تجربی با این رشته مرتبط است. دانش آموزان شرکت کننده در این گروه آزمایشی پس از قبولی در کنکور می توانند در رشته های چون پزشکی، دندان پزشکی، داروسازی و مدیریت و ... تحصیل کند. البته طبق امار تنها ۳۱ درصد از کسانی که در کنکور شرکت کرده اند قبول می شوند دروس سال دوم تجربی: ادبیات عربی زبان فارسی زبان خارجه دین و زندگی هندسه ریاضیات فیزیک زیست شناسی جغرافیا عمومی استان شناسی شیمی دفاعی دروس سال سوم :. عربی ادبیات زبان فارسی دینی زمین شناسی زبان خارجه شیمی فیزیک ریاضی زیست
رشتهٔ تربیت دبیر زبان انگلیسی یا دبیری زبان انگلیسی یک رشتهٔ تحصیلی در دوره های کارشناسیِ تربیت معلم است که دانشجویان آن از میان داوطلبان گروه آزمایشی زبان های خارجیِ کنکور گزینش شده و در دانشگاه فرهنگیان و واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی آموزش داده شوند. هدف این رشته در دانشگاه فرهنگیان، تأمین نیروی انسانی مورد نیاز وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران در رشتهٔ تدریس زبان انگلیسی برای مقاطع متوسطهٔ اول و متوسطهٔ دوم آموزش متوسطه (دوره های راهنمایی تحصیلی و دبیرستان سابق) است و هدف آن در دانشگاه آزاد، تربیت مدرس برای مراکز مختلف زبان آموزی است. در دانشگاه فرهنگیان، گزینش دانشجو برای این رشته، با وجود متمرکز بودن، دارای اندکی تفاوت با گزینش رشته های دیگر است. داوطلبانی که در گروه آزمایشی زبان های خارجی نمره کل (تراز) ۶۵۰۰ یا بالاتر به دست آورده اند، مجاز به انتخاب رشتهٔ تربیت دبیر زبان انگلیسی دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی هستند. پس از گذشت مدتی از پایان مهلت انتخاب رشته، از داوطلبان مصاحبهٔ عمومی، تخصصی (پیش زمینهٔ مهارت های تدریس) و گزینشی (عقیدتی-سیاسی) و همچنین معاینهٔ پزشکی به عمل می آید. نام پذیرفته شدگان این مراحل، به سازمان سنجش آموزش کشور فرستاده می شود و پذیرفته شدگان نهایی از بین آنان، بر اساس رتبه و نمرهٔ آزمون انتخاب می شوند. دانشجویان این رشته، همانند رشته های دیگر دبیری، متعهد به خدمت در آموزش و پرورش خواهند بود. این دانشجویان که به آن ها دانشجومعلم گفته می شود، در استخدام رسمی وزارت آموزش و پرورش هستند. این رشته، هم اکنون در دانشگاه آزاد اسلامی نیز با اخذ شهریه تدریس می شود که رابطهٔ استخدامی بین دانشجویان آن در دانشگاه آزاد اسلامی و وزارت آموزش و پرورش وجود ندارد. دروس و سرفصل های رشتهٔ تربیت دبیر زبان انگلیسی، بسیار شبیه به دروس دورهٔ کارشناسی رشتهٔ آموزش زبان انگلیسی هستند؛ با این تفاوت که واحدهایی دربارهٔ علوم تربیتی و روان شناسی (به ویژه روان شناسی رشد و روان شناسی تربیتی) و همچنین مدیریت آموزشی به دانشجویان این رشته تدریس می شوند. به غیر از این، در دروس عمومی، تفاوت های جزئی بین دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه آزاد اسلامی و همچنین بین پردیس های مختلف دانشگاه فرهنگیان، وجود دارد. بین دروس این رشته و رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی و رشتهٔ مترجمی زبان انگلیسی نیز شباهت و اشتراکات بسیاری وجود دارد. در گذشته، پیش از تأسیس دانشگاه فرهنگیان، این رشته در مراکز تربیت معلم تنها دارای دورهٔ کاردانی (فوق دیپلم) بود، اما در حال حاضر، در دانشگاه فرهنگیان، فقط در مقاطع کارشناسی پیوسته و ناپیوسته آموزش داده می شود.
رشتهٔ حفاری (انگلیسی: Drill string) یا رشته های حفاری، لوله های استوانه ای شکل و از اجزای تشکیل دهندهٔ دکل حفاری اند که دارای طولی در حدود ۳۰ فوت هستند. در مکانیزم حفاری، ابتدا ۳ رشتهٔ حفاری به هم پیوند می خورند که به آن ها یک استند گفته می شود؛ سپس استندها به درون چاه فرستاده می شوند.
رشته ختایی یا تل کادایف از شیرینی های تبریز و مخصوص ماه رمضان است که از
رشته، گردو، پسته، کره، پودر قند، دارچین، زنجبیل، پودر گل محمدی و گلاب تهیه میشود.
رَشته خُشکار (گیلکی: Rashtè Khoushkaar) شیرینی سنتی گیلانی است. این شیرینی به عنوان شیرینی ویژهٔ ماه رمضان نیز مورد استفاده قرار می گیرد که در گیلان و به ویژه رشت برای افطار آماده می شود نام این شیرینی نیز برگفته از نام این شهر هست بامعادل فارسی خشکارِ رشت. در تهران نیز در مراکزی خاص به ویژه در ماه رمضان این شیرینی تهیه می شود.
محتویات اصلی آن اردبرنج، شکر، مغز گردو، و ادویه جات معطر نظیر هل و دارچین است. رشته خشکار بر روی یک سینی که ازمس با خلوص بالا و داغ آماده می شود و پس از تحویل به مشتری باید آن را در خانه با کمی کره یا روغن تفت داد. سپس آن را در شربتی درست شده از آب، شکر، دارچین و هل (تقریباً شبیه به شربت زولبیا و بامیه) قرار داده و پس از چند ثانیه و شیرین شدن، قابل صرف است.
رشته شامل ارد برنج است که با وسایلی خاص و به وسیله سینی مسی گرم و شانه مخصوص این کار که از برنج ساخته میشود به نام قیف یا شانه مخصوص رشته ریزی گفته میشود تهیه می شود. خشکار علاوه بر این دارای محتویاتی داخلی است که در داخل شکم آن در هنگام تهیه قرار داده می شود. رشته خشکار به دلیل برخورداری از گلوکز و پروتئین گیاهی موجود در مغر گردو بسیار نیروبخش است.
رشته خیال یا موضوع فانتوم (به انگلیسی: Phantom Thread) فیلمی آمریکایی در سبک درام-تاریخی به کارگردانی و نویسندگی پل توماس اندرسن است که موضوع آن به مد لباس در لندن دهه ۱۹۵۰ برمی گردد. از بازیگران آن می توان به دانیل دی-لوئیس، لسلی منویل و ویکی کریپس اشاره کرد. براساس آنچه گزارش شد این فیلم آخرین فیلمی است که دانیل دی-لوئیس در آن به ایفای نقش می پردازد. موسیقی فیلم توسط یکی از اعضای گروه ریدیوهد، جانی گرینوود، ساخته شد.
این اولین باریست که اندرسون برای فیلمبرداری فیلم خود به خارج از ایالات متحده سفر می کند و برای دومین بار، پس از فیلم خون به پا خواهد شد (۲۰۰۷)، با دی-لوئیس همکاری می کند. نخستین نمایش فیلم رشته خیال در تاریخ ۱۱ دسامبر ۲۰۱۷ در شهر نیویورک بود و سپس در ۲۵ دسامبر ۲۰۱۷ در ایالات متحده اکران شد.
این فیلم جایزه اسکار بهترین طراحی لباس نودمین دوره جوایز اسکار را به دست آورد و در پنج بخش دیگر از جمله اسکار بهترین فیلم و بازیگر نقش اول مرد نامزد دریافت جایزه و همچنین جایزه ستلایت بهترین فیلم نیز به رشته خیال اهدا شد.
رشته داستان های تیرفینگ به مجموعه افسانه هایی در اساطیر اسکاندیناوی گفته می شود که دربارهٔ شمشیر جادویی تیرفینگ گردآوری شده، و دو افسانه آن در ادای منظوم و یک داستان در هروارار ساگا آمده است. این شمشیر به دست دو دورف به نام های دولین و دوالین برای پادشاه گارداریکی و نوهٔ شجاع اودین، اسوافرلامی درست شده بود. اسوافرلامی به قدری برای این کار عجله داشت که آن ها را در بیرون غار غافلگیر کرده و با استفاده از جادو از بازگشت آن ها به داخل جلوگیری کرد. سپس با تهدید جانشان، آن ها را مجبور به ساخت شمشیری کرد با دسته ای از جنس طلا، شمشیری که هیچگاه زنگ نزند، شمشیری که آهن را به مانند پارچه ای بشکافد و همیشه پیروزی به ارمغان آورد. دورف ها نیز با بی تمایلی ساخت شمشیر را در زمان تعیین شده به پایان رساندند. اما آن ها برای گرفتن انتقام شمشیر را نفرین کردند، شمشیر هر زمان که کشیده شود زندگی فردی را خواهد گرفت و بدین سبب سه عمل ناجوانمردانه نیز انجام خواهد شد و برای دارنده آن نیز مرگ را به ارمغان می آورد. پس از این ماجرا، شمشیر برای مدت زمانی طولانی نزد او باقی ماند و توسط آن به پیروزی های زیادی در جنگ ها و نبردهای تن به تن دست یافت. اسوافرلامی عاقبت در جنگی تن به تن بدست برزرکری به نام آرن گریم کشته شد و او نیز شمشیر را به پسرش آنگانتیر داد.
رشته داستان های ولسونگ (به زبان نروژی باستان: Vǫlsungr Cycle) به مجموعه افسانه هایی در اساطیر اسکاندیناوی گفته می شود که برای اولین بار در قرون وسطای ایسلند به ثبت رسید، و همچنین به شکل نقش های کنده کاری در سوئد، نروژ و انگلستان شناخته شده است. همانند افسانه های حول تیرفینگ، چرخه ولسونگ نیز از چندین افسانهٔ جداگانه ساخته شده است. وقایع داستان در شمال و اروپای مرکزی نهفته است و افسانه ها به خودی خود در میان تمام نژادهای متعلق به خانوادهٔ بزرگ ژرمنی یافت می شود. اشعار شاعرانه، این چرخه را با فرهنگ عامه مادری اسکاندیناوی شامل داستان هلگی هوندینگس بان آغاز می کند. سرود نیبلونگ ها نیز که سروده ای حماسی است و بر پایهٔ نقش مایه های پهلوانی ژرمنی پیش از مسیحیت سروده شده، بر بیشتر موضوعات این اتفاقات اشاره دارد.
رشتهٔ رمز در ژنتیک به بخشی از دو رشتهٔ نردبان مانند دی ان آ از سمت پایانهٔ '۵ به سوی پایانهٔ '۳ گفته می شود که کامل کنندهٔ رشتهٔ پادرمز یا رشتهٔ الگو می باشد. رشتهٔ رمز، رشته ای از دی ان آ است که دارای همان چیدمانی است که آران ای پیام رسان دارد و این چیدمان را در فرایند رونویسی از روی رشتهٔ پادرمز الگوبرداری کرده است. در فرایند ترجمه این چیدمان برای ساخت پروتئین به کار می رود.
رشته زبان و ادبیات فارسی از رشته های تحصیلی آموزش عالی در دانشگاه ها است. مواد درسی آن با بررسی واژگان، سخن، معانی و آثار ادبی در ارتباط است.
رشته سینما واژه سینما از واژه یونانی κινῆμα, -ατος به معنای جنبش گرفته شده است که سرآغاز آن کشور فرانسه با برادران لومیر در سال ۱۸۹۵ می باشد،رشته ای با جاذبه های بسیار و پیشرفت های شگفت انگیزاست.
دیگر نگاه به سینما متوقف به یک نور، صدا، حرکت نیست، کات زدن و سکانس بندی فیلم ها گرچه عبارت های ساده و ماندگار سینما است، اما این رشته علمی علوم بسیاری را ، که برخی از آن علوم آنقدر وارد حوزه های تخصصی می شوند که در نگاه اول ارتباطشان با سینما دور از ذهن می نماید، در بر می گیرد. سینما صنعتی پولساز و صاحب نام شده. مجموعه 4 گرایش کارگردانی- فیلم نامه نویسی- تدوین و فیلمبرداری ارکان اصلی آن هستند. دارا بودن شمّ هنری، استعداد و علاقه همچنین تجربیات هنری ، علاقه و استعداد ذاتی به تئاتر جزء عوامل تعیین کننده و بی بدیل این رشته هستند. دیپلم در هنرستان فنی حرفه ای-کاردانی-کارشناسی-کارشناسی ارشد- در اموزش عالی ضریب دروس خلاقیت نمایش 4 و خلاقیت تصویری و تجسمی 2 است . و دروه های اموزشی ازاد رشته سینما در اموزشگاه ها تدریس می شود است.
دانشگاه ها: پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران-دانشگاه هنر تهران-دانشگاه سوره-دانشگاه صدا و سیما-دانشگاه تربیت مدرس-دانشگاه پارس تهران-و سایر دانشگاه های کشور
صنعت و بازار کار: فارغ التحصیلان این رشته به عنوان گروهی از هنرمندان جامعه در انتقال مفاهیم فرهنگی، هنری و اجتماعی نقش عمده ای دارند. این فارغ التحصیلان توانائی عهده دارشدن مسئولیتهای موجود در هنر سینما اعم از کارگردانی، فیلم نامه نویسی، فیلمبرداری، تدوین را دارا بوده، می توانند جذب مراکز هنری و آموزشی گردند.
گرایشهای مختلف:کارگردانی-فیلمنامه نویسی-فیلم برداری-تدوین ...
درس های این رشته در طول تحصیل :
درس های مشترک در گرایش های مختلف سینما:آشنایی با هنر در تاریخ، فرهنگ عامه، آشنایی با هنرهای تجسمی، آشنایی با ادبیات کهن ایران و جهان، آشنایی با ادبیات معاصر ایران و جهان، تاریخ فلسفه، جامعه شناسی، اصول و مبانی ارتباطات، موسیقی، طراحی مقدماتی، روانشناسی، تمثیل شناسی، تاریخ اجتماعی ایران، معماری، ریتم در هنرها، تاریخ سینما، عکاسی، گزارش نویسی، تاریخ اجتماعی جهان، شناخت رنگ، مبانی هنرهای نمایشی، مبانی تدوین، اصول فیلمنامه نویسی، اصول فیلمبرداری، اصول کارگردانی.
دروس اصلی وتخصصی گرایش تدوین: صدا، لابراتوار فیلم، آشنایی با نقاشی متحرک، تولید برنامه های تلویزیونی، مستندسازی، آشنایی با سبک های سینمایی، موسیقی فیلم، تدوین، موسیقی، شناخت تحلیلی تدوین، تئوری های تدوین، ترکیب بندی تصویر، پروژه نهایی.
دروس اصلی و تخصصی گرایش فیلمنامه نویسی: آشنایی با متون نمایشی فیلم، سبک های ادبی جهان، تحلیل فیلم، شخصیت شناسی، تاریخ ادبیات نمایشی، فیلمنامه نویسی، آشنایی با شعر در ایران و جهان، آشنایی با ادبیات کودکان، قصه در ادیان،نمایشنامه نویسی، داستان نویسی، تحلیل فیلمنامه، تصویرنامه نویسی، پروژه نهایی.
دروس اصلی وتخصصی گرایش کارگردانی: آشنایی با نقاشی متحرک، صدا، لابراتوار فیلم، تولید برنامه های تلویزیونی، آشنایی با متون نمایشی، مستندسازی، جلوه های خاص، اصول بازیگری، کارگردانی، تحلیل فیلم، آشنایی با سبک های سینمایی، موسیقی فیلم،شیوه های رهبری بازیگر، مدیریت تولید، پروژه نهایی.
دروس اصلی و تخصصی گرایش فیلمبرداری: صدا، لابراتوار فیلم، ترکیب بندی تصویر، گریم، تصویربرداری، جلوه های خاص، فیزیک نور و عدسی، شناخت ابزار فیلمبرداری، فیلمبرداری در نقاشی متحرک، تحلیل فیلم، پرسپکتیو رنگ و نور، نورپردازی،فیلمبرداری، شناخت مواد خام،پروژه نهایی.
آش رشته از معروف ترین آشهای ایرانی است. این آش را غالباً با کشک و گاهی با سرکه و حتی ترشی می خورند. بسته به عادت های خانوادگی از این غذا به عنوان پیش غذا یا غذای اصلی استفاده می شود. همچنین گاهی در مهمانی ها در فصل زمستان و یا در مراسم افطار مسلمانان در ماه رمضان از آش رشته به عنوان پیش غذا استفاده می شود. آش رشته در ماه رمضان جایگاه ویژه ای بین خانواده های ایرانی دارد و از جمله غذاهای مناسب این ماه است.
الگوریتم جستجوی رشته (و یا تطبیق رشته ها) به ردهٔ مهمی از الگوریتم های موجود در رابطه با رشته ها اطلاق می شود.
همانطور که از عنوانشان مشخص است، برای پیدا کردن یک رشته در میان یک متن بکار می روند و مکان آن رشته بخصوص را در متن مشخص می کنند و همچنین کاربرد بسیاری از جمله در جستجوهای اینترنتی دارند.
Σ {\displaystyle \Sigma } را مجموعه متناهی از حروف الفبا در نظر بگیرید، Σ {\displaystyle \Sigma } می تواند الفبای معمولی (از A تا Z)، الفبای دودویی ({0,1}= Σ {\displaystyle \Sigma } ) و یا الفبای دی. ان. ای.(DNA) ( Σ = A , C , G , T {\displaystyle \Sigma ={A,C,G,T}} )باشد که در این صورت متن و الگوی مورد نظر ما از کنار هم قرار گرفتن اعضای Σ {\displaystyle \Sigma } بوجود می آیند.
اینه وندداره رشته، روستایی از توابع بخش ازگله شهرستان ثلاث باباجانی در استان کرمانشاه ایران است.
تازیانه نُه سر (انگلیسی: Cat o' nine tails) نوعی شلاق است که در اصل برای اجرای تنبیه بدنی شدید ساخته شده است. این شلاق در سال ۱۶۹۵ به وجود آمد، گرچه طراحی اش خیلی قدیمی تر بود. این نوع شلاق را گربه ای نیز می نامند چون درد و جراحتی که ایجاد می کند مانند جراحت ناشی از پنجهٔ گربه است. یعنی پوست را پاره می کند و درد شدیدی ایجاد می کند.
تازیانهٔ نُه رشته از نه دنباله تشکیل شده که بر روی پایه ای متصل شده اند. معمولاً روی هر رشته تعدادی گره وجود دارد.
چشمه رشته، روستایی از توابع بخش باشت شهرستان گچساران در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
دمدره بی بی رشته، روستایی از توابع بخش چرام شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
سردره بی بی رشته، روستایی از توابع بخش چرام شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
میان رشته ای یا اندررشته ای (به انگلیسی: Interdisciplinary) اشاره به حوزه های نوین در دانش دارد که بیش از یک زمینهٔ محض دانشی را مورد مطالعه قرار می دهد. روش برخورد میان رشته ای فرصت عبور از مرزهای سنتی رشته های گوناگون دانش را در راه رسیدن به نتیجهٔ مطلوب در یک رشته فراهم می سازد. به عبارت دیگر، یک حوزهٔ میان رشته ای، عبارتست از «تلفیق دانش، روش و تجارب دو یا چند حوزهٔ علمی و تخصصی برای شناخت و حل یک مسئلهٔ پیچیده و یا معضل اجتماعی چندوجهی». در یک فعالیت علمی میان رشته ای، متخصصان دو یا چند رشته و تخصص علمی در ارتباط با شناخت، حل، و یا تحلیل یک پدیده، موضوع و یا مسئلهٔ معمولاً پیچیده و واقعی با یکدیگر تعامل و همکاری علمی می کنند؛ بنابراین، فعالیت های علمی میان رشته ای زمانی معنا پیدا می کنند که شناخت و فهم علمی و دقیق پدیده یا مسئله ای پیچیده یا ناشناخته که از ظرفیت و دانش یک رشته و یا تخصص خارج است، هدف باشد. حل معضل جدی نیاز به «فیلم» در دوربین های عکاسی ـ با محدودیت های ناخوشایندی که با همهٔ پیشرفتگی در زمینه های گوناگون به ویژه شیمی داشت ـ با به کارگیری روش برخورد میان رشته ای و استفاده از پیشرفت های دانش الکترونیک و بی نیازسازی یکبارهٔ دوربین های عکاسی از فیلم، نمونه ای از دستاوردهای عملی تلفیق دانش و روش برخورد میان رشته ای در گشودن دشواری ها است.
به پدیده میان رشته ای، میان رشتگی نیز گفته می شود. تولید و تولد علوم میان رشته ای با تعامل علم ساختی در هم عجین و یکی موجب دیگری است. مثلا شیمی و زیست شناسی، بیوشیمی را موجب شده اند. علم دانشسرایی همواره یک نهاد و یک پدیده اجتماعی هم هست. تحولات معرفتی همه می توانند معلول تعامل علم ساختی باشد. دانش های میان رشته ای به تناسب نیازهای جدید و تخصص های نوظهور، از مرزهای سنتی میان رشته های دانشگاهی یا مکاتب فکری گذر می کنند. ازاین رو، علومی را که با تلفیق چند علم گوناگون ایجاد می شوند را دانش های میان رشته ای می نامند. مثلاْ دانش نانوفناوری، دانش میان رشته ای شیمی و فیزیک به شمار می رود.
نخل سیاه رشته (نام علمی: Arenga pinnata) نام یک گونه از تیره نخل است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

رشته در جدول کلمات

رشته
سلک
رشته ای از پوست یا ساقه گیاه
الیاف
رشته ای از حسابداری
مالیاتی
رشته ای از حسابداری که به طور مستقل حسابداری عمومی را مجددا مورد بررسی قرار می دهد
حسابرسی
رشته ای از دستورها برای انجام عملیاتی بصورت سلسله مراتب در ریاضی
الگوریتم
رشته ای از فیزیک
مکانیک
رشته ای در شمشیر بازی
سابر
رشته ای در شنا
کرال
رشته ای در ورزش شمشیربازی
اپه
رشته باریک
نخ, نوار

معنی رشته به انگلیسی

tract (اسم)
رساله ، حد ، اثر ، وسعت ، مقاله ، کشش ، قطعه ، رشته ، اندازه ، مدت ، نشریه ، رد بپا
connection (اسم)
اتصال ، پیوستگی ، وابستگی ، نسبت ، بستگی ، رابطه ، رشته ، ارتباط ، مخابره ، ربط ، پیوند ، مناسبت ، خویش ، مقارنت
field (اسم)
زمین ، صحرا ، میدان ، پهنه ، عرصه ، رشته ، دایره ، مرغزار ، دشت ، مزرعه ، کشتزار
sequence (اسم)
تابعیت ، دنباله ، ترتیب ، رشته ، تسلسل ، نتیجه ، توالی ، عقبه ، ترادف ، پی رفت
string (اسم)
عقد ، سیم ، زه ، رشته ، ریسمان ، سلسله ، نخ ، ردیف ، قطار ، دراز
sphere (اسم)
محیط ، حوزه ، گوی ، قلمرو ، رشته ، دایره ، کره ، فلک ، گردون ، جسم کروی ، حدود فعالیت ، دایره معلومات
chain (اسم)
حلقه ، زنجیر ، رشته ، سلسله ، ریسه ، کند و زنجیز
branch (اسم)
شاخ ، شاخه ، شعبه ، ترکه ، بخش ، انشعاب ، رشته ، فرع
suite (اسم)
اپارتمان ، دنباله ، همراهان ، ملتزمین ، رشته ، سلسله ، پیروان ، قطعه موسیقی ، رشته مسلسل ، اتاق مجلل هتل
system (اسم)
دستگاه ، جهاز ، ترتیب ، نظم ، رشته ، سبک ، سلسله ، روش ، منظومه ، اسلوب ، نظام ، سیستم ، همست ، همستاد ، قاعده رویه
series (اسم)
دنباله ، صف ، رشته ، رده ، سلسله ، ردیف
line (اسم)
سیم ، بند ، خط ، دهنه ، لجام ، طرح ، رشته ، سطر ، ریسمان ، رده ، جاده ، رسن ، مسیر ، ردیف ، مسیر کهباخط کشی مشخص میشود
rank (اسم)
صف ، ترتیب ، نظم ، پایه ، رشته ، مقام ، سلسله ، شکل ، ردیف ، رتبه ، شان ، قطار
clue (اسم)
راهنما ، اثر ، نشان ، گوی ، رشته ، گره ، کلید ، گلوله نخ ، مدرک
strand (اسم)
مجرا ، ساحل ، کنار دریا ، کرانه ، رشته ، مجرای سیم ، بندرگاه ، لا ، لایه ، کنار رود
thread (اسم)
تار ، قیطان ، خیط ، رشته ، ریسمان ، شیار ، رگه ، نخ ، رزوه ، شیار داخل پیچ و مهره
fiber (اسم)
تار ، رشته ، لیف ، بافت ، نخ ، فیبر
filament (اسم)
تار ، رشته ، لیف
catena (اسم)
زنجیر ، رشته ، سلسله
tissue (اسم)
رشته ، پارچه ، بافت ، بافته ، منسوج ، نسج ، تنیده ، پارچهء بافته
ligature (اسم)
بار ، بند ، نوار ، رشته ، خط ارتباط ، شریان بند ، رباط ، کلید کوک سازهای زهی ، بخیه زنی ، زخم بند ، شریان بندی ، خط پیوند ، دو یا چند حرف متصل بهم

معنی کلمه رشته به عربی

رشته
جناح , حقل , خط , خيط , رتبة , سلسلة , شعيرة , فرع , ليف , نسيج
اختصاص
عصب
قاصر
معکرونة
جناح
خلية عصبية
استعمال الحاسبات
تعليق
موهل

رشته را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی رشته



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فرهاد سليمان‌نژاد > unfalsifable
زهرايعقوبيان > Stay away
رویا لطفی > Exposure therapy
ب. الف. بزرگمهر > ابلاغ
Reza > طهارت گرفتن
مهدی > take down
مظاهر هستم از لرستان > قزات
مهسا > مهسا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• رشته های تحصیلی دبیرستان   • رشته های دانشگاهی بدون کنکور   • رشته های فنی   • معرفی رشته های دانشگاهی ریاضی   • معرفی رشته های تحصیلی   • رشته های دانشگاهی هنر   • معرفی رشته های دانشگاهی تجربی   • رشته های دانشگاهی انسانی   • معنی رشته   • مفهوم رشته   • تعریف رشته   • رشته چیست   • رشته یعنی چی   • رشته یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رشته
کلمه : رشته
اشتباه تایپی : vaji
آوا : reSte
نقش : اسم
عکس رشته : در گوگل


آیا معنی رشته مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )