برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1285 100 1

رق


مترادف رق: بردگی، بندگی، عبودیت، غلامی، برگ

معنی رق در لغت نامه دهخدا

رق. [ رَق ق ] (ع اِ) آن پوستی که بر وی خط نویسند. (ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص 52) (از اقرب الموارد). پوست تنک از آهو و جز آن که بر وی نویسند و منه قوله : فی رق منشور.(منتهی الارب ). پوست آهو که بر وی نویسند. (غیاث اللغات ). کاغذ و پوست نازکی که بر آن نویسند. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). پوست که بر آن نویسند. (از مهذب الاسماء) (دهار). کاغذ. (دهار). پوست تنک کرده که بر وی نویسند. کاغذ از پوست. کاغذ از پوست آهو. (یادداشت مؤلف ) : و ربما سمی [یعنی اشق ] لزاق الذهب لَاءَن ّ الکاغذ و الرق والکراریس یذهب به. (مقاله ٔ ثانیة از کتاب ثانی قانون ابوعلی سینا ص 159). و الروم تکتب فی الحریر الابیض و الرق و غیره و فی الطومار المصری و الفلجان. (الفهرست ابن ندیم.) کانت الفرس تکتب فی الجلود و الرق و تقول لانکتب فی شی ٔ لیس فی بلادنا. (الوزراء و الکتاب ص 100).
خوبی آهو ز خشن پوستی است
رقش از آن نامزد دوستی است.
نظامی.
|| پوست که بر طبل یا کوس و نظایر آن کشند :
ز بس شورش رق رویینه طاس
به گردون گردان درآمد هراس.
نظامی.
|| صحیفه ٔ روشن از هر چیزی. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || سنگ پشت بزرگ. ج ، رقوق. در مصباح سنگ پشت نر. (از اقرب الموارد). سنگ پشت بزرگ. (منتهی الارب ).سلحفاة بحری است. (از اختیارات بدیعی ). سلحفاة بری است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). کشف بزرگ. (دهار). ج ، رقوق. (مهذب الاسماء). کشف بزرگ. جنسی از سنگ پشت که بزرگ است. (یادداشت مؤلف ). لاک پشت صحرایی. (از برهان ). || نوعی از چهارپایان آبی که به تمساح ماند.ج ، رُقوق. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (ص ) ضد غلیظ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

رق. [ رُق ق ](ع اِ) زمین نرم و فراخ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || آب تنک در دریا یا رود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

رق. [ رِق ق ] (ع مص ) بنده گردیدن یا بنده ماندن. || نرم و لطیف شدن پوست انگور. (از اقرب الموارد).

رق. [ رِق ق ] (ع اِ) ملک. || بنده. (فرهنگ نظام ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بنده ٔ زرخرید. عبد. (یادداشت مؤلف ) :
اگر چه م ...

معنی رق به فارسی

رق
۱ - ( اسم ) بندگی بردگی عبودیت . ۲ - ( صفت ) هر چیز نازک . ۳ - ( اسم ) پوست نازک که بر آن چیز نویسند . ۴ - برگ درخت .
[ گویش مازنی ] /ragh/ رگ & مدفوع رقیق – اسهال - ریگ & شن ماسه ریگ
[ گویش مازنی ] /ragh cheshme/ روستایی در بیست و سه کیلومتری جنوب باختری کتول
۱ - صاف و هموار و سخت مانند کاغذ آهار دار . ۲ - کسی که راست و مستقیم راه رود . یا شق و رق راه رفتن . راست و مستقیم راه رفتن .
[ گویش مازنی ] /shagh o ragh/ خشک و سفت انعطاف ناپذیر

معنی رق در فرهنگ معین

رق
(رِ قّ) [ ع . ] (اِمص .) بندگی ، بنده شدن .
( ~.) [ ع . ] (اِ.) هر چیز نازک ، پوست نازک که بر آن چیزی نویسند.
(شَ قُّ رَ قُ) (ص مر.) (عا.) راست و مستقیم .

معنی رق در فرهنگ فارسی عمید

رق
۱. بندگی، بردگی.
۲. (اسم) بنده، برده.
۳. (اسم) هرچیز رقیق و نازک.
۴. (اسم) پوست نازک که روی آن چیزی بنویسند.
۵. (اسم) پوست آهو.
۶. (اسم) برگ درخت.

رق در دانشنامه اسلامی

رق
به جانوری آبزی که شبیه تمساح است رَقّ می گویند.
رَقّ، به جانوری شبیه تمساح و نیز به لاک پشت بزرگ یا نر گفته می شود.که بنابر تصریح برخی لغویان به کسر «ر» نیز خوانده می شود.
احکام رق
رقّ از مسخ شدگان شمرده شده و از حرام گوشتان است.
رق
معنی رَقٍّ: هر چيزي که بر روي آن نوشته شود و شبيه به کاغذ باشد
ریشه کلمه:
رقق‌ (۱ بار)

واژه «رقّ» از مادّه «رقت» در اصل، به معنای نازک و لطیف بودن است، و به کاغذ یا پوست نازکی که مطلبی بر آن می نویسند نیز گفته می شود.
. رق صفحه پوستی است که در آن می‏نویسند. طبرسی فرموده: رقّ پوستی است که در آن چیزی نوشته شود و اصل آن از لمعان است گویند: «ترقرق الشیی‏ء: اذالمع» صحاح گوید: رقّ آن است که در آن می‏نویسند و آن پوست نازکی است. راغب و زمخشری پوست بودن را قید نکرده‏اند. قاموس و اقرب می‏گویند: پوست نازکی است که در آن می‏نویسند و نیز به معنی صفحه سفید است. بنظر می‏آید مراد از طور، سینا و محل نزول وحی بحضرت موسی و مراد از کتاب، تورات موسی است که در صفحه گسترده نوشته شده بود و منظور از بیت معمور کعبه و از سقف مرفوع آسمان است . و از بحر مسجور (دریای گداخته) مطلق دریای گداخته است «وَ اِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ» و یا دریای گداخته و مذاب مرکز زمین است که در «سجر» خواهد آمد.

رق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

چیزی بلند و ایستاده
این واژه کردی است
علی هنرزاده
علاوه بر معانی ذکر شده، در لهجه عرب خمسه استان فارس رَقَّ که به رَگَّ تبدیل شده است به نازک کردن نان محلی که بوسیله تیره نان و محلاج پخته می شود، می گویند.
این کاربرد با معنی اصلی کلمه که نازک، ورق کاغذ می باشد نیز همخوانی دارد، زیرا نان محلی تقریبا مثل ورق کاغذ باید نازک شود و به حالت نازک کردن نان محلی می گویند؛ رَقَّ = رَگَّ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• رق ص   • کلنگ   • رقس   • رق در جدول   • ظرفیت شیمیایی   • شَرق   • خیش   • معنی رق   • مفهوم رق   • تعریف رق   • معرفی رق   • رق چیست   • رق یعنی چی   • رق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رق
کلمه : رق
اشتباه تایپی : vr
عکس رق : در گوگل

آیا معنی رق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )