برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1278 100 1

رنجه

/ranje/

مترادف رنجه: آزار، افگار، رنجور، زحمت، مزاحمت، ملول

معنی رنجه در لغت نامه دهخدا

رنجه. [ رَ ج َ / ج ِ ] (اِمص ) بیماری. (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رنج. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) (ناظم الاطباء). درد. (ناظم الاطباء). || از روی تبختر و ناز خرامیدن. (از برهان قاطع) (آنندراج ). خرامی از روی ناز. (فرهنگ جهانگیری ). صورتی است از لنجه. رجوع به لنجه و لنجیدن شود. || (ص ) آزرده. (برهان قاطع) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). آزرده خاطر. دل آزرده. آزرده دل :
هرچند که خوار و رنجه ای منگر
زنهار بروی ناسزاواری.
ناصرخسرو.
رنجه و تاخته برسم وداع
اندرآمد چو سرو ماه از در.
مسعودسعد.
از فضل خویش دانم رنجور مانده ام
شاخ درخت رنجه بود دایم از ثمر.
مسعودسعد.
همیشه رنجه ام و هیچ رنج دانا را
ز رنجها نبود چون عداوت نادان.
مسعودسعد.
ای که گفتی رنجه از گردون کدامین عضو تست
دانه را ازآسیاب آسیب آید بر کجا؟
کلیم (از فرهنگ شعوری ).
|| تعب دیده. مشقت و سختی آزموده. مانده و کوفته :
تبه گشت اسبان جنگی ز کار
همه خسته و رنجه در کارزار.
فردوسی.
او و یاران سخت رنجه و ضعیف و درمانده گشته که از بند بشبی آمده بود. (تاریخ سیستان ). || گرفته سیما. دلتنگ. مغموم.(ناظم الاطباء).

معنی رنجه به فارسی

رنجه
آزرده، رنجیده، دل آزرده، دلتنگ، رنجیدگی، آزار
( صفت ) ۱ - رنج کشیده مشقت کشیده . ۲ - دردمند بیمار . ۳ - آزرده ملول . ۴ - غمگین اندوهناک .
بیماری رنج درد از روی تبختر و ناز خرامیدن
موذی آزار رسان رنجاننده
آزرده ساختن آزرده خاطر کردن اذیت کردن معذب ساختن
رنجه داشتن رنجه کردن
بتعب افتادن متاذی شدن آزرده شدن
رنجه گشتن
بتعب افتادن آزرده شدن متاذی شدن
آزردن آزرده ساختن اذیت کردن

معنی رنجه در فرهنگ معین

رنجه
(رَ جِ) [ په . ] (ص .) نک رنجور.

معنی رنجه در فرهنگ فارسی عمید

رنجه
آزرده، رنجیده، دل آزرده، دل تنگ.
* رنجه داشتن: (مصدر متعدی) [قدیمی] رنجه کردن، رنجه ساختن، آزرده ساختن، آزار رساندن: جنگ یک سو نِه و دل شاد بزی / خویشتن را و مرا رنجه مدار (فرخی: ۱۳۹).
* رنجه شدن: (مصدر لازم) [قدیمی] رنجه گشتن، رنجه گردیدن، رنجیده شدن، آزرده شدن.
* رنجه کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی] رنجاندن، آزرده ساختن، رنج دادن: هر که با پولادبازو پنجه کرد / ساعد مسکین خود را رنجه کرد (سعدی: ۷۵).

معنی رنجه به انگلیسی

wretched (صفت)
خوار ، پست ، بی چاره ، بد بخت ، رنجور ، ضعیف الحال ، رنجه ، تاسف اور

معنی کلمه رنجه به عربی

رنجه
مشکلة
اغظ
نبات القراص
مشکلة

رنجه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شنتیا صدیق
دل تنگ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• رنجه درحل جدول   • رنجه در حل جدول   • معنی رنجه   • مفهوم رنجه   • تعریف رنجه   • معرفی رنجه   • رنجه چیست   • رنجه یعنی چی   • رنجه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رنجه
کلمه : رنجه
اشتباه تایپی : vk[i
آوا : ranje
نقش : صفت
عکس رنجه : در گوگل

آیا معنی رنجه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )