انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 944 100 1

رنگارنگ

/rangArang/

مترادف رنگارنگ: الوان، رنگ برنگ، رنگین، گونه گون، متلون، ملون

معنی رنگارنگ در لغت نامه دهخدا

رنگارنگ. [ رَ رَ ] (ص مرکب ) مختلف الالوان و گوناگون. (ناظم الاطباء). به الوان مختلف. برنگهای گوناگون. رنگ برنگ. بچندرنگ مختلف. به الوان. با رنگهای بسیار :
آن پر از لاله های رنگارنگ
وین پر از میوه های گوناگون.
سعدی (گلستان ).
- رنگارنگ کردن ؛ رنگ کردن به الوان گوناگون. بَرْقَشة. (دهار).
- رنگارنگ گردانیدن ؛ تلمیع. (دهار).

معنی رنگارنگ به فارسی

رنگارنگ
رنگ برنگ، دارای چندرنگ، گوناگون
( صفت ) ۱ - دارای رنگهای مختلف گوناگون مختلف الاوان . ۲ - نوع بنوع جورواجور .
[variety program] [سینما و تلویزیون] برنامه ای سرگرم کننده شامل قطعات کوتاه کمدی و پیش پرده خوانی و ترانه خوانی و مانند اینها

معنی رنگارنگ در فرهنگ معین

رنگارنگ
( ~. ~.)(ص مر.)۱ - دارای رنگ - های مختلف ، گوناگون ، ملون . ۲ - جوراجور، نوع به نوع .

معنی رنگارنگ در فرهنگ فارسی عمید

رنگارنگ
۱. رنگ به رنگ، دارای چند رنگ.
۲. [مجاز] گوناگون.

رنگارنگ در جدول کلمات

رنگارنگ
ملون
رنگارنگ و متلون
چندرنگ
رنگارنگ | رنگها
الوان

معنی رنگارنگ به انگلیسی

medley (صفت)
مختلط ، رنگارنگ ، امیخته
piebald (صفت)
دورنگ ، ناجور ، رنگارنگ ، خلنگ ، ابلق ، پیسه
motley (صفت)
مختلط ، رنگارنگ ، امیخته
colorful (صفت)
رنگارنگ
multicolored (صفت)
رنگارنگ
varied (صفت)
رنگارنگ ، قابل تغییر ، متنوع ، گوناگون ، دارای رنگهای گوناگون
kaleidoscopic (صفت)
رنگارنگ ، جوراجور ، وابسته به لوله شکلنما
pied (صفت)
رنگارنگ ، گوناگون ، ابلق
particolored (صفت)
رنگارنگ ، متلون ، ابلق
omnifarious (صفت)
رنگارنگ ، همه جور ، جور بجور
versicolor (صفت)
رنگارنگ ، همه رنگ ، برنگهای گوناگون
versicolored (صفت)
رنگارنگ ، همه رنگ ، برنگهای گوناگون
versicolour (صفت)
رنگارنگ ، همه رنگ ، برنگهای گوناگون
versicoloured (صفت)
رنگارنگ ، همه رنگ ، برنگهای گوناگون
particoloured (صفت)
رنگارنگ ، متلون ، ابلق
polychromatic (صفت)
رنگارنگ ، چند رنگ ، بسیار رنگ
polychrome (صفت)
رنگارنگ ، چند رنگ
technicolor (صفت)
رنگارنگ

معنی کلمه رنگارنگ به عربی

رنگارنگ
ثوب المهرج , مختلف , مزيج , ملون
منقط
جزع

رنگارنگ را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی رنگارنگ



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

k lover > Tear up
دکتر احمدی رضا > mooning
Ali SHADow > Fashionable
حسن بهارلو > نوعی غذای نرم
Ali > Casual
حسن بهارلو > طبق لیست و غذا
Tahereh > Grilled
مجتبی هنرپیشه > هزیان

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی رنگارنگ   • رنگارنگ تلویزیون   • سایت رنگارنگ   • رنگارنگ شو   • رنگارنگ قدیمی   • رنگارنگ داور   • رنگارنگ مینو   • آژانس رنگارنگ   • مفهوم رنگارنگ   • تعریف رنگارنگ   • معرفی رنگارنگ   • رنگارنگ چیست   • رنگارنگ یعنی چی   • رنگارنگ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رنگارنگ
کلمه : رنگارنگ
اشتباه تایپی : vk'hvk'
آوا : rangArang
نقش : صفت
عکس رنگارنگ : در گوگل


آیا معنی رنگارنگ مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )