برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1167 100 1

روح شهرستانی

معنی روح شهرستانی در لغت نامه دهخدا

روح شهرستانی. [ ح ِ ش َ رِ ] (اِخ ) میرزا محمد روح الامین ملقب به میرجمله ٔ اصفهانی متوفی بسال 1047 هَ.ق. او راست : «خمسه » و دیوان غزلیات که مرتب به حروف قوافی است و نسخه ای از آن در کتابخانه ٔ مجلس شورای ملی هست و قافیه ٔ میم و نون و هاء آن افتاده است و بقیه در حدود پنج هزار بیت می باشد. نصرآبادی گوید: روح شهرستانی به خدمت جهانگیر پادشاه رسید و از طرف وی به منصب میرجملگی نایل گردید و پس از آن به خدمت شاه عباس آمد و مجدداً به هند برگشت. این ابیات ازوست :
افتادگیی به طالعم هست
در پای خمی چرا نیفتم.
نشان موی میانش کنون توانم یافت
که خضر ره شده دستی که بر کمر دارد.
-انتهی.
و رجوع به تذکره ٔ نصرآبادی ص 56 و 57 و الذریعه ذیل دیوان روح الامین و فرهنگ سخنوران شود.

معنی روح شهرستانی به فارسی

روح شهرستانی
میرزا محمد روح الامین ملقب به میر جمله اصفهانی .

روح شهرستانی را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی روح شهرستانی   • مفهوم روح شهرستانی   • تعریف روح شهرستانی   • معرفی روح شهرستانی   • روح شهرستانی چیست   • روح شهرستانی یعنی چی   • روح شهرستانی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی روح شهرستانی
کلمه : روح شهرستانی
اشتباه تایپی : v,p aivsjhkd
عکس روح شهرستانی : در گوگل

آیا معنی روح شهرستانی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )