انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1101 100 1

رود

/rud/

مترادف رود: جدول، جویبار، جوی، رودخانه، نهر، جگربند، جگرپاره، فرزند، کودک، ساز

معنی رود در لغت نامه دهخدا

رود. (اِ) رودخانه ٔ عظیم و سیال. (برهان قاطع) . رودخانه یعنی آب عظیم. (آنندراج ). نهری که عظیم و جاری باشد. (غیاث اللغات ). رودخانه. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). نهر عظیم و سیال. (ناظم الاطباء). آب جاری فراوان که لفظ دیگر فارسی آن دریا و عربیش نهر و شط است. (از فرهنگ نظام ). درحدودالعالم آمده : رود بر دو ضرب است یکی طبیعی است و دیگر صناعی ، اما رود صناعی آن است که رودکده های اوبکنده اند و آب بیاورده اند از بهر آبادانی شهری را یا کشت و برز ناحیتی را، و بیشترین رود صناعی خرد بودو اندر او کشتی نتواند گذشتن. و شهر باشد که او را ده رود صناعی است کمتر یا بیشتر، و این آبها اندر خوردن و کشت و برز و گیاه خوارها بکار شود و عدد این رودهای صناعی نه محدود است که اندر آن بهرزمانی زیادت و نقصان افتد. و اما رود طبیعی آن است که آبهایی بودبزرگ که از گداز برف و چشمه هایی که از کوه و روی زمین بگشاید و برود و خویشتن را راه کند و رودکده ٔ وی جایی فراخ شود و جایی تنگ ، و همی رود تا به دریایی رسد یا به بطیحه ای. و از این رودهای طبیعی هست که سخت عظیم نیست و آن به آبادانی شهری یا ناحیتی بکار شودچون رود بلخ و رود مرو، و بود که از یک رود طبیعی رودهای بسیار بردارد و بکار شود و آن عمود رود همی رود تا به دریا رسد یا به بطیحه ای چون فرات -انتهی. جریان طبیعی آب را گویند در سطح زمین که از جوبیار بزرگتر و در بستر یا کانال معین و مشخصی جاری باشد. معمولا رودها به اقیانوس یا دریا و یا دریاچه فرومیریزندولی بندرت بعضی از رودها در زمینهای خلل و فرج دار بزیر زمین فرومیروند و در بعضی از سرزمینهای خشک و لم یزرع بخار میشوند و این نوع رودها را «رودهای ضایعشده » گویند. در برخی از نقاط زمین آب رودها در زمین فرومیروند و در طی مسیر خود چند بار در سطح زمین ظاهر و بار دیگر ناپدید میگردند. رودهایی را که دارای بستری با برشهای کامل و شیبی منظم باشد رودهای جوان نامند و رودهای پیر رودهایی را گویند که دره های آن بمرور ایام فرسایش یافته و وسیعتر شده باشد :
تا چون بهار گنگ شد از روی او جهان
دو چشم خسروانی چون رود گنگ باشد.
خسروانی.
بدو گفت مردی سوی رودبار
به رود اندرون شد همی بی شنار.
بوشکور.
سوی رود با کاروانی گشن
زه آبی بدو اندرون سهمگین.
بوشکور.
به جوی و به رود آب را راه کرد
به فر کیی رنج کوتاه کرد.
فردوسی.
به جایی که بودی زمین خراب
و گر تنگ بودی به رود اندر آب.
فردوسی.
به تن ژنده پیل و به جان جبرئیل
به کف ابر بهمن به دل رود نیل.
فردوسی.
هر قطره ای ز جودت رودی است همچو جیحون
هر ذره ای ز حلمت کوهی است چون بذیل.
رفیعی.
دلش نگیرد از این دشت و کوه و بیشه و رود
سرش نگردد از این آب کند و کوره و خرّ.
عنصری.
با سرشک سخای تو کس را
ننماید عظیم رود فرب.
عسجدی.
بیارامیدند و برآن جانب رود... بسیار استر سلطانی بسته بودند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 261). سواری دویست خویشتن در رود افکندند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 251). دیگر روز از دو جانب رود ایستاده بودند به نظاره. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 262).
تو آن رودی که پایانت ندانم
چو دریا راز پنهانت ندانم.
نظامی.
چنین گفت کافزون تر از کوه و رود
جهان آفرینت رساند درود.
نظامی.
مگر کآب آن رودچون آب رود
به خشکی کشی تری آرد فرود.
نظامی.
این جمله رودهای عظیم است که سنگهای گران بگرداند و به سر سوار درآید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1272 ص 409).
و رجوع به رودخانه و دائرةالمعارف بریتانیکا و جغرافیای عمومی تألیف دکتر احمد مستوفی ج 1 شود.
- تندرود ؛ رودی که جریان آب آن سریع باشد. رودی که بر اثر شیب زیاد بستر آب آن تند و سریع جاری گردد :
چو شبدیز من رفت از ین تندرود
ز من باد بر دوستداران درود.
نظامی.
- خشک رود ؛ رود خشک. رودی که آب نداشته باشد. رودی که بر اثر نباریدن باران و کم آبی بستر آن خشک شده باشد :
بوالعجب بازی است در هنگام مستی باز فقر
کز میان خشک رودی ماهیان تر گرفت.
سنایی.
اگر باران بکوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشک رودی.
سعدی.
- رود خون ؛ رودی که در آن بجای آب خون جاری باشد. از باب مبالغه گریستن بسیار و جریان خون فراوان را برود خون تشبیه کرده اند :
راند بسی رود خون از پی خصمان و خصم
زیر پل سکه شد پول به سر درشکست.
خاقانی.
خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون
دل در وفای صحبت رود کسان مبند.
حافظ.
|| رودخانه ٔ آمو. (برهان قاطع). رود آمو. (ناظم الاطباء) (فرهنگ جهانگیری ). نام فارسی جیحون است. (نخبةالدهر دمشقی ). || فرزند. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ). فرزند و پسر، و آن را در وقت تصغیر رودک گویند.(آنندراج ). فرزند و پسر و دختر. (ناظم الاطباء). رودبزبان عجم کودک بود. (ترجمه ٔ تاریخ قم ص 78) :
چو چشمش به رود گرامی رسید
ز اسب اندرآمد چنان چون سزید.
فردوسی.
آسمان از صفت تربیت دولت تو
بمقامی است که باشد صفت مادر و رود.
نجیب الدین گلپایگانی.
زهی دولت مادر روزگار
که رودی چنین پرورد در کنار.
سعدی (بوستان ).
دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم
مادر دهر ندارد پسری بهتر از این.
حافظ.
از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچورود جیحون است.
حافظ.
خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون
دل در وفای صحبت رود کسان مبند.
حافظ.
نه هر شریری پور آورد چو قاآن راد
نه هر ضریری نغز آورد چو یوسف رود.
هدایت (از آنندراج ).
- رودم ای رود ؛ جمله ای است که زن یا مرد فرزندمرده در نوحه گری مرگ فرزند گوید. (یادداشت مؤلف ).
|| نام سازی است که نوازند. (برهان قاطع) (آنندراج ). نام قسمی از ساز است. (فرهنگ نظام ). آلتی است موسیقی از ذوی الاوتار. (یادداشت مؤلف ). نوعی از سازهای زهی بوده است :
هیچ راحت می نبینم در سرود و رود تو
جز که از فریاد و زخمت خلق را کاتوره خاست.
رودکی.
باز تو بی رنج باش و جان تو خرم
با نی و با رود و با نبید فناروز.
رودکی.
گوش تو سال و مه به رود و سرود
نشنوی مویه ٔ خروشان را.
رودکی.
برآمد ابر پیریت از بناگوش
مکن پرواز گرد رود و بگماز.
کسایی.
بر آن جامه بر مجلس آراستند
نوازنده ٔ رود و می خواستند.
فردوسی.
همه شب ببودند با نای و رود
همی داد هرکس به خسرو درود.
فردوسی.
بسازید نوحه به آواز رود
به بربط همی مویه زد با سرود.
فردوسی.
روزی شراب میخورد بر سماع رود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 683).
گشتند ستوروار تا کی
با رود و می و سرود و ساغر.
ناصرخسرو.
زی رود و سرود است گوش سلطان
زیرا که طغان خانش مهمان است.
ناصرخسرو.
بس کن آن قصه ٔ رباب کزآن
زرد ونالان شدی چو رود و رباب.
ناصرخسرو.
مغنی سحرگاه بر بانگ رود
بیاد آور آن پهلوانی سرود.
نظامی.
همه آراسته با رود و جامند
چو مه منزل بمنزل میخرامند.
نظامی.
گر ز خود غافلم به باده و رود
نیستم غافل از سپهر کبود.
نظامی.
لیکن شب و روز در خرابات
با رود و سرود و نقل و جامیم.
عطار.
مغنی بزن آن نوآیین سرود
بگو با حریفان به آواز رود.
حافظ.
- زنگانه رود ؛ سازی که زنگیان نوازند. (شرفنامه ٔ نظامی چ وحید دستگردی حاشیه ٔ ص 130) :
چو زنگی درآمد به زنگانه رود
ز شهرود رومی برآمد سرود.
نظامی.
- سه رود ؛ چنگ و رباب و بربط. (یادداشت مؤلف ).
- شهرود رومی ؛ ساز رومیان. (شرفنامه ٔ نظامی چ وحید دستگردی حاشیه ٔ ص 130). رجوع به زنگانه رود در سطور قبلی شود.
|| مطلق ساز و غنا. (یادداشت مؤلف ). نغمه و سرود. (ناظم الاطباء) (ازاستنگاس ) :
همی بود یک ماه در نیمروز
گهی رود میخواست گه باز و یوز.
فردوسی.
ببودند یک هفته با رود و می
بزرگان در ایوان کاوس کی.
فردوسی.
بفرمود تا خوان بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند.
فردوسی.
|| تاری که بر روی سازها کشند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). تار ساز. (فرهنگ نظام ).شِرعَة. وتر. (نصاب الصبیان ) (السامی فی الاسامی ). تار ساز چرا که از روده ٔ بچه ٔ گوسپند سازند پس تار آهنی را روده نگویند و از بس که در این معنی شهرت دارد مجازاً ساز را نیز نامند. (غیاث اللغات ). تار یا زه سازهای موسیقی. زه تافته. (یادداشت مؤلف ) :
یک تازیانه خوردی بر جان از آن دو زلف
کز زخم آن بماندی پیچان چو رود شیب.
رودکی.
مثال طبع مثال یکی شکافه زن است
که رود دارد بر چوب برکشیده چهار.
دقیقی.
کار دنیا را همان داند که کرد
رطل پر کن رود برکش بر رباب.
ناصرخسرو.
طنبوری هشت رود ساخته بودند، همی زدند و سرود همی گفتند. (مجمل التواریخ و القصص ).
تا بنوای مدیح وصف تو برداشتم
رود رباب من است روده ٔ اهل ریا.
؟
به بربط چون سر زخمه درآورد
ز رود خشک بانگ تر درآورد.
نظامی.
مغنی بیا ز اول صبح بام
برآن زخمه ٔ پخته بر رود خام.
نظامی.
- رود گسستن ؛ پاره شدن زه ساز :
همی زن این نوا تا نگسلد رود.
(ویس و رامین ).
پندار ای اخی که بمانی تو جاودان
گر رود نگسلد ره جاوید میزنی.
سنایی.
|| زه کمان حلاجی. (برهان قاطع). زه کمان حلاجی و جز آن. (ناظم الاطباء). زه کمان. (آنندراج ). || روده ٔ گوسفند و غیره. (برهان قاطع) (از غیاث اللغات ). رودگان و رودگانی. (فرهنگ جهانگیری ). صاحب آنندراج آرد: زه کمان و تار ساز همه مجاز از این معنی است. روده و معا. (ناظم الاطباء). || سرور و شادمانی. (ناظم الاطباء) (از استنگاس ). || گفتگوی خوش آیند و فرح انگیز. (ناظم الاطباء) (از استنگاس ). مجلس شادی و عشرت. (ناظم الاطباء). شادی و عشرت مجلس باده نوشی و مهمانی. || گریه و ناله ، و در اصفهان این لفظ در تکلم هست و گویند فلان رود میزد یعنی گریه ٔ با ناله میکرد. در اوستا رود و در سنسکریت هم رود [ دَ ] بمعنی گریه و ناله است. (فرهنگ نظام ).

رود. (پسوند) جزء ترکیبی برخی از ترکیبات بمعانی مختلف رود است ، نظیر: اچه رود. ارده رود. ازرود. ازن رود. اسپه رود. استانک رود. اسفی رود. الم رود. الیشررود. امیررود. اندرود. انگرود. اهلم رود. اودروه رود. اوزرود. اوشیان رود. بریشرود. بزرود. پی بورود. پادنگ رود. پارود.پاین رودپی. پسندرود. پلنگ رود. پلورود. پهدررود. پیت رود. تجن رود. ترکرود. توسکارود. تیل رودسر. جاجرود. چپک رود. چلکرود. چورود. حچه رود. خرک رود. خرمارود. خشک رود. خشک رودپی. خمام رود. خواسته رود. خوردرود. خوره تاوه رود. خیرود. خیرودکنار. دارارود. داررود. درکلارود. دزدکه رود. دزدکه رودسر. دورودمحله. رستم رود. زارم رود. زاغ رود. زاینده رود. زرن رود. زرین رود. زنده رود. زنگانه رود. زیارت خواسته رود. ساری رودپی. سالارودکلا. سبک رود. سرخرود. سرداب رود. سفیدرود. سلم رود. سلم رودسر. سیاه رود. سیاه رودپی. سیاه کلارود. سیگارود. سیه رود. شاه رود. شمعجارود. شیخ رود. شیره رود. شیرود. شیمرود. صفارود. ضیارود. طیزنه رود. عیسی رود. فیکارود. کهرود. کاردگرالیشر رود. کاظم رود. کچه رود. کچه رودسر. کرک رود. کرک رودسر. کرکورود. گرگان رود. کلارود پی. کلنگ رود. کلورودپی. کلی رود. کم رود. کنسه رود. کهررود. گرگرود. گرماب رود. گرمرود. گرمردوپی. گزاف رود. گلزرود. گنج رود.گنداب رود. گیله رود. لاله رود. لنجرود. لنگرود. لیرود.مکارود. منزه رود. میان دورود. میرانه رود. میررود. میرود. ناسرود. نسیه رود. نشتارود. نمک آب رود. نورود. نورودسر. نیرود. نیسه رود. والارود. ولارود. ولم رود. هاشم رود. هرده رود. هردورود. هلیرود. یازررود. یالورود.

رود. (ص ) لوت. عریان. روت. لخت. (یادداشت مؤلف ) :
گر باغ بماند ساده بی گل
ور شاخ بماند رود بی بر
ملک ملک ارسلان جهان را
چون باغ بهشت کرد یکسر.
مسعودسعد.
|| مرغ و گوسفندی که پر و موی او را تمام کنده باشند و بروغن بریان کرده باشند. (برهان قاطع). مرغ که بآب گرم پر و موی از او دور کنند. (آنندراج ). مرغ یا گوسپند کشته که پر وموی آنها را کنده باشند. (ناظم الاطباء). امروز اروت = آرید= آورود گویند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به اروت شود.

رود. [ رَ ] (ع مص ) جستن. (منتهی الارب ). طلب کردن. (از اقرب الموارد). ریاد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || آب و علف جستن. (منتهی الارب ) (آنندراج ). راد اهله مرعی او منزلا؛برای اهل خود چراگاه و منزل جستجو کرد. (از اقرب الموارد). || شدآمد کردن. (منتهی الارب ) (آنندراج ). صاحب معجم متن اللغة و اقرب الموارد این معنی را در ذیل رَوَدان آورده و چنین معنی کرده اند: آمدن ورفتن بدون اطمینان. رادت المراءة روداً؛ بسیار رفت وآمد کرد زن به خانه ٔ همسایگان. (از اقرب الموارد). در یک جای آرام نگرفتن زن و گشتن وی در خانه های همسایگان. (از معجم متن اللغة). رَوَدان. (از معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || سبک وزیدن باد. (از اقرب الموارد). بجنبش آمدن و نسیم وار وزیدن باد. (از معجم متن اللغة). رَوَدان. (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). رود. (معجم متن اللغة).

رود. [ رَ ] (ع ص ) ریح رود؛ باد نرم. (منتهی الارب ). باد نرم وزش. (از اقرب الموارد).

رود. (ع مص ) به جنبش درآمدن و نسیم وار وزیدن باد. (از معجم متن اللغة). رَود. رَوَدان.(معجم متن اللغة). رجوع به رَود و رودان شود. || (حامص ) آهستگی و نرمی ، و گویند: امش علی رود؛ یعنی آهسته خرام. و تصغیر آن رُوَید است. (منتهی الارب ). امش علی رود؛ آهسته برو. (از اقرب الموارد).

رؤد. [ رُءْدْ ] (ع ص ، اِ) زن جوان نیکو. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رَأد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به رأد شود. || بن ریش. (منتهی الارب ). اصل ریش که اززیر گوش بیرون آید. (از اقرب الموارد). رَأد. (از اقرب الموارد). رجوع به رأد شود. || سهولت و رفق. گویند: علیک بالرؤد. (از اقرب الموارد).

رود. (اِ)به یونانی ورد است. (فهرست مخزن الادویه ). گل سرخ.

رود. (اِخ ) فرانسوا.... (1855-1784م.) از مجسمه سازان معروف فرانسه بود. وی در دیژن متولد شد و در پاریس دیده از جهان فروبست. مجسمه های بسیاری از آثار او در موزه های جهان باقی است. رجوع به دائرةالمعارف بریتانیکا شود.

رود. (اِخ ) دهی است از دهستان مازول بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور واقع در 12هزارگزی شمال نیشابور. منطقه ٔ کوهستانی است و هوایی معتدل دارد. سکنه ٔ آن 199 تن است که مذهب تشیع دارند و به فارسی سخن می گویند. آب آن از قنات تأمین میشود. محصولش غلات ، و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد و محل ییلاقی است و در تابستانها مردم از شهر باین ده می آیند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

رود. (اِخ ) قصبه ای در خراسان. صاحب شدالازار آرد: در خراسان دو جا بنام سنگان مشهور است اول قریه ٔ سنگان که در نزدیکی قصبه ٔ رود حاکم نشین خواف واقع است... (شدالازار ص 539).

معنی رود به فارسی

رود
مجسمه ساز مشهور فرانسوی (و.دیژون ۱۷۸۴- ف.۱۸۵۵م.) یکی از بزرگترین استادان مکتب نقاشی فرانسهدارای نبوغی ابتکاری و قوی . یکی از بارلیف های طاق نصرت (اتوال) در پاریس عزیمت داوطلبان در ۱۷۹۲ موسوم به مارسیز ازوست .
نهربسیاربزرگ که پس ازسیردرخشکی داخل دریاشود، روده، زه، زه کمان حلاجی، تارورشته ساز، سازو آواز، فرزند، پسریادختر
( اسم ) مرغ یا گوسفندی که همه موی یا پر او را کنده به روغن بریان کرده باشند .
قصبه در خراسان
یکی از دهستانهای ششگانه بخش فهرج شهرستان بم است .
دهی است از دهستان امجز بخش جبال بارز شهرستان جیرفت .
ده کوچکی است از دهستان گاوکان بخش جبال از شهرستان جیرفت .
دیهی بوده است در اطراف ساوه
[ گویش مازنی ] /rood aar/ از توابع دهستان چهاردانگه ی سورتچی ساری
آراستن رود . راست و میزان کردن رود برای نواختن آهنگی مخصوص .
رودیست کوچک که شعبه آن از سهند سرچشمه میگیرند و آن وارد بحر خزر میشود.
نام رودخانه ایست
نام رودخانه ایست در برهان قاطع رود آورده است .
نام رودخانه ایست و در موید الفضلا بحذف دال آخر نوشته اند .
منسوب به رود آور است که قصبه ایست از همدان .
یکی از ایالات متحده آمریکای شمالی واقع در شمال شرقی کشور در ساحل اقیانوس اطلس دارای ۸۹۸/٠٠٠ تن جمعیت .مرکز و پایتخت آن شهر پرویدانس است .
به یونانی شربت ورد است که با عسل ساخته باشند .
دهی است از دهستان بهمئی سردسیر از بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان .
رودیست که از فیروز کوه سرچشمه میگیرد و از مغرب بابل ( بار فروش ) میگذرد و نزدیک بابلسر (مشهد سر) به بحر خزر میریزد.
۱ - شهرستان رودبار در جنوب گیلان واقع و شامل بخشهای حومه و عمارلو میباشد.زیتون و صابون آن مشهور است . ۲ - مرکز آن شهر رودبار در دره سفید رود در داخل جنگلهای سر سبز زیتون سر راه شوسه قزوین برشت واقع است و حدود ۱۵٠٠٠ تن جمعیت دارد.
( اسم ) ۱ - جایی که در آن چند رود جاری باشد . ۲ - رودخانه بزرگ .
رودیست در آمریکای شمالی که قسمتی از آن مرز میان مکزیک واتازونی است و وارد خلیج مکزیک میشود و ۳۵۴٠کیلومتر طول دارد.
نام یکی از دهستانهای بخش اردکان از شهرستان شیراز .
قصبه مرکز دهستان رود بنه است از بخش مرکزی شهرستان لاهیجان .

معنی رود در فرهنگ معین

رود
(اِ.) ۱ - ساز، ساز زهی . ۲ - سرود.
جامگان (مِ) (اِمر.) جِ رود جامه .
(اِ.) فرزند، پسر یا دختر.
[ په . ] (اِ.) نهر، جوی .
(مِ) (اِمر.) ساز زهی .
( ~.) (اِمر . ) فرزندان ، نسل .

معنی رود در فرهنگ فارسی عمید

رود
۱. لخت، برهنه.
۲. مرغ پَرکَنده.
۳. گوسفند پوست کنده.
نهر بسیاربزرگی که به دریا می ریزد، شط.
۱. سرود، نغمه.
۲. آرشه.
۳. تار و رشته ای که بر روی ساز کشیده می شود.
۴. ساز.
* رود زدن: [قدیمی] ساز زدن.
فرزند پسر یا دختر: زهی دولت مادر روزگار / که رودی چنین پرورد در کنار (سعدی۱: ۴۰)، خواهی که بر نخیزدت از دیده رود خون / دل در وفای صحبت «رود» کسان مبند (حافظ: ۳۶۲).
دره یا رودخانه ای که جریان آب در آن قطع شده باشد.
= سه تار
۱. رود یا سیم بزرگ و بم در آلات موسیقی.
۲. نوعی ساز.
۳. رودخانۀ بزرگ.
نوعی ساز زهی دارای شش تار.

رود در دانشنامه اسلامی

رود
معنی يَعْرُجُ: بالا مي رود
معنی يَمْشِي: راه می رود
معنی يَذْهَبُ: مي رود
معنی تَعْرُجُ: بالا مي رود - عروج مي کند
معنی تَلَاهَا: دنبالش می رود
معنی تَمْشِي: راه می رود (مؤنث)
معنی يَصَّعَّدُ: به زحمت بالا مي رود
معنی يَلِجُ: فرو می رود
معنی يَلِجَ: که فرو رود
معنی غَوَّاصٍ: کسي که تا عمق زياد زير آب فرو مي رود
معنی سَّاحِلِ: ساحل - کناره دريا يا رود بزرگ
معنی کَانَت: بود (اگر در ترکيب با فعل ماضي ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي بعيد مي کندو اگر در ترکيب با فعل مضارع ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي استمراري مي کند)
معنی کَانُواْ: بودند (اگر در ترکيب با فعل ماضي ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي بعيد مي کندو اگر در ترکيب با فعل مضارع ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي استمراري مي کند)
معنی کُنَّ: آن زنان بودند(اگر در ترکيب با فعل ماضي ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي بعيد مي کندو اگر در ترکيب با فعل مضارع ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي استمراري مي کند)
معنی کُنَّا: بودیم (اگر در ترکيب با فعل ماضي ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي بعيد مي کندو اگر در ترکيب با فعل مضارع ديگري به کار رود زمان فعل دوم را ماضي استمراري مي کند)
تکرار در قرآن: ۱۴۸(بار)
به فتح (ر) طلب کردن. خواستن در اقرب گوید«راده روداًو ریاداً: طلبه» اراده به معنی قصد از همین ماده است . این کلمه گاهی در جماد به کار رفته مثل در آن قریه دیواری یافتند که می‏خواست بیافتد آن را به پاداشت راغب می‏گوید اراده گاهی با قوّه تسخیری و حسّی است و گاهی با قوّه تسخیری و حسّی است و گاهی با قوّه اختیاری و لذا در جماد به کار رفته مثل «یُریدُ اَنْ یَنْقَصَّ» و گویند: اسب من کاه اراده می‏کند «فرسی یرید التبن» طبرسی فرموده وصف جدار با اراده مجاز است معنایش آن است که نزدیک بود بیافتد و مشرف بر انهدام بود و آن از فصیح کلام عرب است و در اشعارشان زیاد است. شاعر در وصف نیزه خود می‏گوید: «یُریدُ الرُّمْحُ صَدْرَ ابی بَراءِ - وَ یَرْغَبُ عَنْ دِماءِبنی عَقیلٍ» یعنی نیزه سینه ابا براء را می‏خواهد و از خون فرزندان عقیل اعراض می‏کند. آنگاه اشعار دیگری در این زمینه آورده است . و خلاصه آنکه این استعمال معروف است. مراوده از رود به معنی طلب است در مجمع گوید: مراوده خواستن چیزیست با نرمی و مدارا راغب گوید: مراوده آن است که با دیگری در اراده نزاع کنی و قصد کنی آنچه را که او قصد نمی‏کند و یا به‏طلبی چیزی را که او را نمی‏طلبد. در اقرب آن را آن گاه که با «عن» یا «علی» همراه باشد مخادعه و فرقین معنی کرده است . این هر سه قول که نقل شد نزدیک به هم اند . نا گفته نماند مراوده که در آیات 23،26،32،51 سوره یوسف آمده است همه قید «عَنْ نَفْسِهِ» دارند و در آیه 37 قمر آمده . در این دو ایه «عن» آمده ولی «نفسه» ندارد معلوم است که مراوده در قسمت اول درباره نفس یوسف و کام خواستن از او بوده است به خلاف دو آیه بعدی. باید در اینجا سه نکته را یادآوری کنیم اوّل آنکه مفاعله در این آیات برای مبالغه تعلیل است. قاموس و اقرب و المنجمد تصریح کرده‏اند که تعلیل یکی از معانی «عن» است. و آیه . را شاهد آورده‏اند سوم اینکه لازم است مراوده را در آیات فوق به معنی قصد بگیریم که از مصادیق طلب است مثلاً آیه «وَراوَدَتْهُ الَّتی هُوَ فی بَیْتِها عَنْ نَفْسِهِ» را اینطور معنی کنیم: زنیکه یوسف در خانه او بود یوسف را به شدّت قصد کرد به جهت نفس او و کام گرفتن از او «وَلَقَدْراوَدُوهُ عَنْضَیْفِهِ» یعنی لوط را قصد کردند به علت میهمانانش و می‏خواستند آنها را از او بگیرند «قالو سَنُراوِدُ عَنْهُ اَباهُ» یعنی به زودی برای آوردن او پدرش را قصد می‏کنیم و به پیش او می‏رویم. اگر اینطور بگوئیم معنی آیات کاملاً درست و مطابق و مطابق معنای اوّلی کلمه خواهد بود و الحمداللّه . زمخشری و بیضاوی مراوده را رفت و آمد گفته‏اند. و آن به تصریح صحاح و قاموس یکی از معانی «رود» است ولی آنچه ما گفتیم صحیح‏تر و مطابق معنای اوّلی است. و مثلاً در آیه «وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ» رفت و آمد درست نمی‏آید مگر آنکه گفته شود بارها به او مراجعه کرده بوده‏اند * . روید معنی قلیل است چنانکه طبرسی، زمخشری و بیضاوی و دیگران گفته‏اند و آن در آیه صفت مفعول محذوف است یعنی «اَمْهِلْهُمْ اِمْهالاً رُوَیْداً» و آن به تصریح قاموس تصغیر «رود» است. اراده خدا یعنی چه؟ در بسیاری از آیات قرآن از اراده خدا سخن رفته نظیر ، ، ، . و امثال اینها. اراده در بشر چنانکه می‏دانیم توأم با انقلاب و شوق و تغییر فکر و غیره است ولی خداوند ثابت و لا یتغیر است و حتماً اراده خدامثا اراده بشر نیست «تَعالَی اللّهُ عَنْ ذلِکَ عُلُوّاً کَبیراً». در این صورت اینکه می‏گوئیم: خدا اراده فرمود. خدا مرید است یعنی چه؟ تدبّر در آیات قرآن نشان می‏دهد که اراده خدا به معنی حکم و دشتور خداست و حکم و اراده هر دو یکی هستند مثلاً . روشن می‏کند که اراده همان دستور و حکم است که توأم با وقوع خارجی است و اگر مثل اراده و فکر بشری بود «فَلا مَرَدَّ» صحیح نبود بلکه لازم بود گفته شود «اِذا اَوْصَلَ اللّهُ سوء بِقَوْمً فَلا مَرَدَّلَهُ» ایضاً آیه که اراده خدا همان دستور به آن عالم بود که دیوار را مرمّت کرد. دو آیه زیر ، نشان می‏دهد که اراده خدا سابق بر امر خداست ولی باید گفت: که این اعتباری است و گرنه قول. امر و اراده هر سه یکی است. راغب در مفردات گفته: اراده در خدا به معنی حکم و امر است. در المیزان ذیل آیه 40 نحل بعد از بررسی آیات فرموده: با این روش معلوم می‏شود که اراده و حکم خدا هر دو یکی است و آن به حسب اعتبار بر قول و امر مقدّم است . مرحوم مجلسی در بحار (ج 4 ص 137 ط جدید) ذیل حدیث صفوان بن یحیی که خواهد آمد فرموده: اکثر متکلمین امّامیّه بر آنند که اراده خدا همان علم اوست به خیر و نفع و اصلح و متکلمین در خدا جز علم اثبات نمی‏کنند. علّامه طباطبائی در پاورقی آن فرموده: این تصویر اراده ذاتیّه است که عیت ذات می‏باشد (اگر تصویرشان صحیح باشد) و امّا اراده ایکه در اخبار است آن اراده‏ای است که از صفات افعال است مثل رزق و خلق و آن عین موجود خارجی است مثل زید و عمر و زمین و آسمان چنانکه شیخ مفید رحمةاللّه گفته است در نهج البلاغه خطبه 177 فرموده «مُتَکَلِّمٌ لا بِرَوِیَّةٍ. مُریدٌ لا بِهِمَّةٍ. صانِعٌ لا بِجارِحَةٍ» در اصول کافی ج 1 ص 109 باب اراده از صفات فعل است... چند حدیث درباره اراده خدا نقل شده از جمله از صفوان بن یحیی نقل می کند که به امام رضا علیه السلام گفتم: بفرمائید اراده خدا چیست؟ و اراده خلق کدام است؟ فرمود: اراده از خلق تفکّر است و آنچه بعد از تفکّر کرده می‏شود (قصد و فعل در اینجا مصداق اراده‏اند) و امّا از خدا پس اراده خدا ایجاد خداست لاغیر که او تأمل و قصد و فکر نمی‏کند و این صفات از او منتفی است لاغیر که او تأمل و قصد و فکر نمی‏کند و این صفات از او منتفی است و آنهاصفات خلق اند پس اراده خدا فعل است لاغیر به آن می‏گوید: کن فیکون بدون لفظ و بدون تکلم با زبان... عبارت عربی چنین است: و اما من اللّه فارادته احداثه لاغیر ذلک لانه لایروی و لا یهم و لا یتفکّر و هذه الصافات منتفیة عنه و هی من صفات الخلق، فارادة اللّ الفعل لاغیر ذلک یقول له کن فیکون بلا لفظ و لا نطق بلسان و لا همّة و لا کیف لذلک، کما انه لا کیف له. این حدیث و نظائر آن در کافی و بحار چنانکه قبلاً گفته شد موجود است و نیز در توحید صدوق باب 55 ص 344-336 نقل شده است. اینکه امام علیه السلام فرموده اراده خدا با فعل خدا یکی است و آنکه گفته شد اراده خدا حکم خداست. تفاوت ندارد که حکم خدا نیز فعل خداست و می‏توان گقت کع فعل و ایجاد خدا راجع به اراده تکوینی و حکم و دستور راجع به اراده تشریعی است. نا گفته نماند: اراده تکوینی خدا تخلّف‏پذیر است رجوع شود به «شیی‏ء».
رود بازفت، به طول ۱۶۲ کیلومتر در ا ستان چهارمحال و بختیاری جریان دارد.
از طویل ترین و پرآب ترین ریزابه های قسمت علیای رود کارون است.
موقعیت جغرافیایی رود بازفت
این رود از ارتفاعات شمال شرقیِ زردکوه و ارتفاعات شمال غربیِ کوه های تاراز سرچشمه می گیرد، به طرف جنوب شرقی جریان می یابد و پس از گذشتن از دره عمیقی از دهستان بازفت، وارد دهستان میانکوه می شود و در کنار ایستگاه آب سنجی مرغک، نزدیک آبادی کَرِسْتانْ، به کارون می ریزد.
مساحت رود بازفت
مساحت حوضه آبریز آن به ۲۸۵، ۲ کیلومتر مربع می رسد.

رود بانیاس شرقی ترین سرچشمه ، و یکی از ۳ سرچشمه مهم رود اردن است .
رود بانیاس شرقی ترین سرچشمه ، و یکی از ۳ سرچشمه مهم رود اردن است . چشمه بانیاس از زیر غاری آهکی در میان صخره های بازالتی در نزدیکی شهر بانیاس می جوشد و پس از طی یک کیلومتر در خاک سوریه به نهر حاصبانی می پیوندد. در ۱۹۵۳م اسرائیل با انتقال آب رود بانیاس و خشکاندن دریاچه حوله از این آب برای آبیاری مناطق شرقی دریاچه استفاده کرد و مازاد آب را برای ذخیره سازی به دریاچه طبریه انتقال داد و در ۱۹۵۴م با احداث کانال ، آب ِ بانیاس را به همراه چند نهر دیگر برای آبیاری نقب ذخیره کرد. با اشغال بلندیهای جولان در ۱۹۶۷م سرچشمه های رود اردن از جمله بانیاس به اشغال اسرائیل درآمد.
معبد کهن پان
مشرف بر سرچشمه رود بانیاس معبد کهن پان توسط یونانیان برای حفاظت از چشمه ساخته شده است که محراب های حفر شده در دل صخره ها، با تاج و سر ستون و نقوش باستانی و کتیبه قدیمی آن از آثار باستانی کشور سوریه محسوب می شود. تمثالی از پان بر دهانه غار وجود دارد. همچنین تمثال مرمرین آوگوستینوس و نیز نیمه تنه برنزی هردوس بر روی چرخ دندانه دار (که هم اکنون در موزه ملی دمشق نگهداری می شود) و بقایای دژهای صلیبی و قنات آب شهر از جمله آثار باستانی و دیدنی شهر بانیاس است
رودباهوکلات موسمی و سیلابی با جهت شمالی ـ جنوبی است که از اراضی باهو کلات می گذرد و در نزدیکی بندر گَواتِر به خور و سپس به خلیج گواتر می ریزد.
این رود از سه شعبه اصلی تشکیل شده است:
← رود سرباز
بیشتر دهکده های باهو کلات در مسیر رود باهو کلات قرار دارد.
پیرامون خور باهو (محل اتصال رود باهو کلات به خلیج گواتر) جنگلی و پوشیده از درختان حَرا است و از زیستگاههای مناسب برای پرندگان آبزی به شمار می آید.
حدود ۶۴% راههای مواصلاتی دهستان خاکی، ۲۲% مال رو و تنها ۱۴% آن دارای زیرسازی است.
در ۱۳۵۵ ش، طبق قانون تقسیمات کشوری، دهستان باهو کلات با دهستانهای نِگور (نِکور) وتِلِنْگ در بخش دشتیاری قرار داشت.
تا آن هنگام دهستان سَنْد میرثوبان با بنادر گواتر و پَسا بندر جزو قسمتهای جنوبی دهستان باهو کلات شمرده می شد.
ظاهراً در گذشته محدوده ناحیه باهو کلات وسیعتر بود و گواتر و پسا بندر و قسمتی از کرانه های دریای عمان را نیز شامل می شد.
در ۱۲۸۲، باهو (بلوک) ۲۰۰، ۱ خانوار جمعیت داشت و اهالی دشت (دشتیاری) و کوچه (؟) و باهو عموماً در کَوار، که از چوب خرما می بندند، سکنی دارند.
در ۱۳۲۰ ش، به نوشته علی رزم آرا، قصبه حاکم نشین باهو کلات هزار تن جمعیت داشت.
در ۱۳۲۹ ش، دهستان باهو کلات دارای هفده ده بود و گواتر و پسا بندر از آبادیهای آن شمرده می شد.

نام آن در اصل، خابور (خابور فرات) است و برای آن که با خابورِ دجله اشتباه نشود، خابور بزرگ نامیده می شود.
رود خابور بزرگ، مهمترین ریزابه ساحل چپ فرات ، در مرکز ناحیه خابور و شمال شرقی کشور سوریه در استانهای حسکه و دیرالزّور جریان دارد.
این رود ، پس از فرات و نهرالعاصی، سومین رود مهم سوریه است و حدود ۴۳۰ کیلومتر طول و ۲۸ تا ۵۰ متر عرض دارد.
خابور از چشمه های بسیاری در رأس العین در ارتفاع ۳۴۷ متری سرچشمه میگیرد و پس از طی ۱۲۴ کیلومتر در جهت عمومی شمال غربی ـ جنوب شرقی، به شهر حسکه (مرکز استان) در ارتفاع ۲۹۴ متری می رسد.
پس از حسکه، رود خابور با جهت عمومی جنوبی، در آبادی بصیره در ارتفاع ۱۸۷ متری به فرات می پیوندد.
طبق منابع، خابور از حدود سیصد چشمه در رأس العین تغذیه می شود که به مقدار ده آسیاب آب دارند و رود هرماس از شاخه های مهم آن است.

منبع رود خابور بزرگ
امروزه، مهمترین چشمه هایی که خابور از آن ها تغذیه میشود، حصان، زرقاء شمالی، زرقاء جنوبی، فواره و دو چشمه به نام کبریت است؛ چشمه کبریت دوم بالغ بر پنج هزار لیتر بر ثانیه و چشمه زرقاء شمالی بالغ بر دوهزار لیتر بر ثانیه آب دارد که پرآبترین چشمه های خابور هستند.
میانگین آبدهی سالیانه خابور، پنجاه متر مکعب بر ثانیه است
این میزان آب، کرانه های خابور را به یکی از حاصل خیزترین مناطق با آبادیهای بسیار تبدیل کرده است.

پیشینه
در سده چهارم به گفته اصطخری مزارع بسیاری در نزدیکی قرقیسیا و کرانههای خابور وجود داشته است.
در همین سده ابن حوقل، با نامبردن برخی آبادیهای مجاور رود خابور، از حاصلخیزی پیرامون رود سخن گفته است.
به نوشته وی میوه های خابور در زمستان ها به عراق صادر می شد.

اهمیت رود
...


رود در دانشنامه ویکی پدیا

رود
رود که در زبان پارسی میانه هم رود گفته می شد، آبی است روان که از به هم پیوستن آب چند چشمه در دره های کوهستانی به وجود آمده و جریان می یابد تا به دشت ها، دریاچه ها یا دریاها و اقیانوس ها بریزد.رودخانه کرج   رودخانه ای در نمک آبرود استان مازندران
رودخانه به بستر و مسیر حرکت «رود» گفته می شود که معمولاً عبارت «رودخانه» با «رود» اشتباه می شود و جای آن استفاده می شود. رودخانه ها معمولاً در اولین مرحله در پای کوه ها، تشکیل مخروط افکنه ها را داده و پس از طی مسیری با انباشت مواد آبرفتی خود به توسعه دشتها کمک می کنند.
رود؛ در لهجه لری(فارسی دری) به فرزند نیز "رود" گویند
گاه در برخی از رودهای بزرگ در طی مسیر طولانی که دارند، به پیچان رودها (مئاند) برخورد می کنیم که در اثر شیب کم زمین به وجود می آیند. در ادامه زمانی که رود به مصب (محلی که رود به دریا می ریزد) می رسد، در دهانهٔ خود دلتا را تشکیل می دهد. بنابراین مخروط افکنه ها در پای کوه ها و دلتاها در دهانه رود (مصب) به وجود می آیند.
عکس رود
رود (رودخانه)
رود (ساز)
رود، نام یکی از سرودهای انقلابی ایران است که در دوران انقلاب ۵۷ در آلبومی بنام «شراره های آفتاب» توسط سازمان چریک های فدایی خلق ایران منتشر و از معروفیت فراوانی برخوردار شد. متن این ترانه توسط سعید سلطانپور سروده شده و با صدای داوود شراره ها خوانده شده است. موسیقی این ترانه را مهرداد موجی (مهرداد برآن) ساخته و تنظیم کرده است. صدای خواننده را گروه کر دانشجویان ایرانی واشینگتن همراهی می کند.
عملیات سیاهکل
شراره های آفتاب
سرودهای انقلابی ایران
می گذرد در شب آیینه رود
خفته هزاران گل در سینهٔ رود
گلبن لبخند فردایی موج
رود (انگلیسی: The River) فیلمی به کارگردانی فرانک بورزیگی است که در سال ۱۹۲۹ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به چارلز فارل و ماری دانکن اشاره کرد.
«رود» (انگلیسی: The River (1938 film)) فیلمی در ژانر مستند است که در سال ۱۹۳۸ منتشر شد.
«رود» (انگلیسی: The River (1951 film)) فیلمی در ژانر درام و رمانتیک به کارگردانی ژان رنوآر و ساتیاجیت رای است که در سال ۱۹۵۱ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به ازموند نایت و آرتور شیلدز اشاره کرد.
رود (چینی: 河流) فیلمی به کارگردانی تسای مینگ-لیانگ است که در سال ۱۹۹۷ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به ان هوی اشاره کرد.
۲۷ اوت ۱۹۹۷ (۱۹۹۷-08-۲۷) (فرانسه)
«رود» (فنلاندی: Joki) فیلمی در ژانر رمانتیک و درام است.
«رود» (انگلیسی: River (film)) فیلمی در ژانر درام است که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به توشی نگیشی اشاره کرد.
۱۹ نوامبر ۲۰۱۱ (۲۰۱۱-11-۱۹) (Tokyo Filmex)
۱۰ مارس ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-03-۱۰) (Japan)
«رود» (انگلیسی: River (film)) یک فیلم در سبک درام است که در سال ۲۰۱۱ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به توشی نگیشی اشاره کرد.
رود (نیشابور)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان نیشابور در استان خراسان رضوی ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان فضل قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۳۷ نفر (۶۷خانوار) بوده است.
مختصات: ۴۳°۱۴′۲۲″شمالی ۷۹°۵۸′۱۴″غربی / ۴۳٫۲۳۹۵°شمالی ۷۹٫۹۷۰۵°غربی / 43.2395; -79.9705
فهرست آبشارها
فهرست آبشارها برپایه سرعت جریان
فهرست آبشارها برپایه ارتفاع
فهرست آبشارها برپایه گونه
آبشار الد دونداس رود (به انگلیسی: Old Dundas Road Falls) آبشاری است که در همیلتون (انتاریو)، کانادا واقع شده و ارتفاع کلی ریزشگاه آن ۲۴ متر (۷۹ فوت) است.
آبشار جونس رود (به انگلیسی: Jones Road Falls) آبشاری است که در همیلتون (انتاریو)، کانادا واقع شده و ارتفاع کلی ریزشگاه آن ۶ متر (۲۰ فوت) است.
فهرست آبشارها
فهرست آبشارها برپایه سرعت جریان
فهرست آبشارها برپایه ارتفاع
فهرست آبشارها برپایه گونه
آغچه رود یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان قرانقو بخش مرکزی شهرستان هشترود واقع شده است. این روستا در سال ۱۲۱۰ توسط طایفه خانکیشی تاسیس گردید و بعد سرنگونی این طایفه فرزندان آکیشی قدرت را در این منطقه در دست گرفتند.
آقای اسمیت به واشنگتن می رود (به انگلیسی: Mr. Smith Goes to Washington) فیلمی ۱۲۹ دقیقه ای به کارگردانی فرانک کاپرا با بازی جین آرتور است.
آقای اسمیت به واشینگتن می رود (به انگلیسی: Mr. Smith Goes to Washington) فیلمی ۱۲۹ دقیقه ای سیاه وسفید در سبک درام سیاسی و کمدی، محصول ۱۹۳۹، به کارگردانی فرانک کاپرا با بازی جین آرتور و جیمز استوارت است.
آقای دیدز به شهر می رود (به انگلیسی: Mr. Deeds Goes to Town) نام یک فیلم محصول سال ۱۹۳۶ میلادی می باشد.
گری کوپر
جین آرتور
جورج بنکرافت
لایونل استندر
داگلاس دامبریل
ریموند والبرن
آقای دیدز به شهر می رود فیلمی محصول سال ۱۹۳۶ به کارگردانی فرانک کاپرا است. این فیلم اولین قسمت از تریولوژی کاپراست. دو قسمت دیگر به ترتیب در سال ۱۹۳۹ با نام آقای اسمیت به واشنگتن می رود و در سال ۱۹۴۱ با نام جان دو را ملاقات کن ساخته شدند.
بسیاری این ۳ فیلم را از درخشانترین آثار فرانک کاپرا می دانند.
آقای دیدز با بازی گری کوپر مرد ساده ای اهل شهری کوچک، میلیون ها دلار ارث می برد و تصمیم می گیرد پولش را به نیازمندان ببخشد. وقتی که به نیویورک می رود عده ای انگل گردش را می گیرند، و زنی روزنامه نگار با بازی جین آرتور دربارهٔ او گزارشهای مسخره چاپ می کند. آنها سرانجام به یکدیگر علاقه مند می شوند.
آقای لر به شهر می رود فیلمی به کارگردانی و نویسندگی امیر شروان محصول سال ۱۳۵۶ است.
سعید راد
گلی زنگنه
حسین ملاقاسمی
محمود لطفی
زرینه
کاظم روشن ضمیر
فرهاد خوشبخت
ساغر
افشین
خاطره
علی جمشیدی
احمد سالکی
رفیع مددکار
حسین شهاب
نجم آبادی
ناصر سلطانی
اسماعیل
محمود
قدرت
غفار احمدی
قلی و خواهرش بتول در روستا زندگی می کنند..
آنکه دریا می رود فیلمی به کارگردانی آرش معیریان و نویسندگی حبیب احمدزاده ساختهٔ سال ۱۳۸۵ است.
هومن سیدی
افشین هاشمی
علیرضا مفتخری مظاهری
پرویز چابهاری
غزاله غضنفری
رزمنده ای جوان به نام کاظم در آستانه ی آغاز عملیات توسط فرمانده اش به او فرمان داده می شود برای فعالیت بیشتر در عملیات، روزه اش را بشکند. رزمنده فرصت کوتاهی دارد تا از حد ترخص شهر گذشته و پس از افطار مجدداً به خطوط نبرد بازگردد. در این میان سلسله حوادثی حرکت او را برای گذشتن از حد ترخص، قبل از اذان ظهر، با مشکل روبرو می کند و...
اَبی رُود (به انگلیسی: Abbey Road) نام آلبوم یازدهم گروه انگلیسی و چهار نفره مشهور موسیقی راک، بیتلز است که در تابستان سال ۱۹۶۹ میلادی ضبط و در پاییز همان سال به بازار ارائه شده است و آخرین آلبوم ضبط شده توسط این گروه محسوب می شود. آلبوم «بگذار باشد» گرچه زودتر از این آلبوم در استودیو ضبط شده، اما دیرتر (سال ۱۹۷۰) ارائه شده است. هرچند ضبط آلبوم ابی رود هنگامی صورت گرفت که گروه بیتلز انسجام پیشینش را از دست داده و در آستانه فروپاشی بود، ساختار آن بیش از هر آلبوم دیگری یکپارچه است. دو طرف فونوگراف (صفحه گرامافون) این آلبوم، متفاوت است، طرف اول کلکسیونی از تک آهنگ ها می باشد، در حالی که طرف دوم، رشته ای یکپارچه و طولانی از قطعه های مختلف است که بیشتر آنها کوتاه بوده و بدون هیچ فاصله یا مکثی در قطعه بعد از خود می آمیزند. برخی ترانه ها (به ویژه ترانه «چرا که») از برجسته ترین کارهای موسیقی راک در زمینه هارمونی می باشند. جورج هریسون نیز با ارائه دو ترانه «از اینجا خورشید طلوع می کند» و «یک چیزی»، (به ویژه دومین ترانه که نخستین ساخته هریسون است که به جدول پرفروشترین ترانه های روز راه یافت)، در مقام یک آهنگساز مطرح دوران، در این آلبوم درخشید.
طرف اول:
ابی رود از موفق ترین آلبوم های بیتلز بود، این آلبوم به محض انتشار در انگلستان، در مکان نخست جدول پرفروشترین آلبومهای روز قرار گرفت و برای ۱۷ هفته در این رتبه باقی ماند. در آمریکا نیز در هفته چهارم انتشارش، در صدر جدول آلبومهای پرفروش روز ایستاد و تا ۱۱ هفته در آن مکان ماند. با انتشار دوباره در سال ۱۹۸۷ و اینبار بر لوح فشرده (سی دی)، این آلبوم دوباره به جدول آلبومهای پرفروش بازگشت. بر اساس شمارش شرکت ای ام آی، تا ماه اکتبر ۱۹۷۲، ۷٫۶ میلیون نسخه از اَبی رود در سرتاسر دنیا فروش رفت و در سال ۱۹۸۰ این میزان، به ۱۰ میلیون نسخه رسید. در ماه دسامبر ۲۰۰۳، مجله رولینگ استون، این آلبوم را چهاردهمین آلبوم برتر دنیا خواند. مجلهٔ تایم نیز در سال ۲۰۰۶ و در فهرستی که تحت عنوان «۱۰۰ آلبوم برتر همهٔ دوران» منتشر کرد، ابی رود را در زمرهٔ بهترین آلبوم های دههٔ ۱۹۶۰ معرفی کرد.
اتان رود، روستایی از توابع بخش رودبارالموت شهرستان قزوین در استان قزوین ایران است.
این روستا در دهستان الموت پایین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۸ نفر (۱۰خانوار) بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

رود در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:رودخانه

ارتباط محتوایی با رود

رود در جدول کلمات

رود
نهر
رود آبی ا تریش ا ست
دانوب
رود آبی اروپا
دانوب
رود آرام
دن, دن,رن
رود آسیایی
ایرتیش
رود آلمانی
راین
رود آمریکای جنوبی
رود اروپا
رن
رود اروپا که از جنگلهای سیاه در آلمان سرچشمه می گیرد
دانوب
رود اروپایی
رن

معنی رود به انگلیسی

stream (اسم)
جریان ، نهر ، جوی ، جماعت ، رود ، مسیل
flood (اسم)
دریا ، سیل ، طوفان ، رود
river (اسم)
رود ، رودخانه

رود را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

اسما ١٣:٥٢ - ١٣٩٦/٠١/١٣
به معنی روی. این واژه در کتاب حدودالعالم آمده است: سردن شهری است اندر میان دو رود نهاده؛ جایی آبادان و خرم؛ اندر کوه وی معدن رود است. (ص 136). ولی در کتاب المسالک و الممالک ابن حوقل چنین آمده است: «معدن روی در سردن است که از آن جا به بصره و جاهای دیگر می برند»
|

آریا بهداروند ٠١:٢٨ - ١٣٩٦/٠٧/٠٨
در زبان لری بختیاری
به جای فرزند ::رود.رو
می گویند
رو::رود

معنی های زیبای رود در
توصیف مادران لر بختیاری

رود::صاف.شفاف.زلال.عزیز.
دلبند.همه کس.پاره جگر.دودمانم.طایفه ام.پدرم.
مادرم.اجدادم.پاره تن.پهلوان
.شیر.تک.پلنگ.جهانگیر .پری
.فرشته.کاردان.هنرمند.
شاه.جنگجو.سردار.

رودوم خوی ریی کویه::
فرزندم می خواهی برویی کجا
Rod
|

فایزه ١٥:١٨ - ١٣٩٧/٠٨/١٥
رود به معنای جویبار می باشد
|

منوچهر ١٠:٣٠ - ١٣٩٧/١١/٢٦
رود ‌در اصل به چم روان، در جریان بودن مانند سیلان مایعات و معنی دیگر آن که در فارسی سرود و ساز می‌باشد.
از لحاظ ریشه شناسی و اتیمولوجی رود از ریشه -ser به چم رونده و سیال می‌باشد که در فارسی باستان rauta یا رود و در اوستا raodhati به چم جریان أب و در سانسکریت rinati می‌باشد. هم. بشه های رود در انگلیسی rheo , (مثل ریودوژانیرو), stream و rhythm هستند.
|

نازنین کهنگی ٠٩:٥٩ - ١٣٩٨/٠٩/١٢
رود همریشه باroadانگلیسی بنظرمی رسدهردو مسیرهستندیکی خاکی ویکی آبی همریشه باarrive وهمریشه باrioپرتغالی یعنی رود.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شعر رود   • رود چگونه بوجود می آید   • رود چیست   • تفاوت رود و رودخانه   • رود چگونه تشکیل میشود   • چگونگی تشکیل رود   • سرگذشت رود   • انشا رودخانه   • معنی رود   • مفهوم رود   • تعریف رود   • معرفی رود   • رود یعنی چی   • رود یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رود
کلمه : رود
اشتباه تایپی : v,n
آوا : rud
نقش : اسم
عکس رود : در گوگل


آیا معنی رود مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )