انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 834 100 1

معنی روغن در لغت نامه دهخدا

روغن. [ رَ / رُو غ َ ] (اِ) هر ماده ٔ دسم و چربی که در حرارت متعارفی میعان داشته باشد خواه حیوانی بود مانند روغن گوسپند و گاو وجز آن و یا نباتی مانند روغن بادام و زیتون و کرچک و جزء آن. دهن. (ناظم الاطباء). آنرا از دوغ گوسفند وگاو و امثال آن می گیرند و وجه تسمیه ٔ آن روان شده ٔ غن است و غن سنگ عصاری باشد. (از برهان ). موادی که از دوغ گاو و گاومیش و گوسفند گیرند. (لغت محلی شوشتر). دهن. (آنندراج ) (انجمن آرا). سمن. مسکه که بگدازند. کره ٔ آب کرده. اذواب. اذوابه. (یادداشت مؤلف ). علامت شادی و خوشحالی است و نه فقط در ایام قدیم از برای تقدیس و تدهین کاهنان و پادشاهان در کار بود بلکه از برای تدهین سر و ریش و تمام بدن در تمام ایام زندگانی مستعمل بود. (از قاموس کتاب مقدس ) :
شتروار ارزن بدین هم شمار
همان دنبه و مشک و روغن هزار.
فردوسی.
همچون رطب اندام و چو روغنش سراپای
همچون شبه زلفان و چو پیلسته ش آلست.
عسجدی.
چون مرد شوربخت شد و روزکور
خشکی و دردسر کند از روغنش.
ناصرخسرو.
اگر چون ترب بی روغن شده ستی
به خیره ترب در هاون میفکن.
ناصرخسرو.
زین خسان خیر چه جویی چو همی بینی
که به ترب اندر هرگز نبود روغن.
ناصرخسرو.
وز خس و ز خار به بیگاه و گاه
روغن و پنیر کن و دوغ و ماست.
ناصرخسرو.
روغنی گر شد فدای گل بکل
خواه روغن بوی کن خواهی تو گل.
مولوی.
گفت ای کل با کلان آمیختی
تو مگر از شیشه روغن ریختی.
مولوی.
صحن کاچی چو پر ازروغن و دوشاب بود
نرساند به گلو لقمه ٔ آن هیچ آزار.
بسحاق اطعمه.
کشید عشق گلاب سرشک از گل چشم
بدان طریق که روغن برآوری از شیر.
ثابت (از آنندراج ).
- روغن به آب شستن ؛ معمول اطباست که روغن را به آب شسته بر عضو مالند لیکن از خوردنش منع کرده اند که سمیت می آورد. (از آنندراج ) :
ز دست چرب غناپیشگان مشو مسموم
که شسته اند به صد آب روغن خود را.
خان آرزو (از آنندراج ).
- روغن به خود زدن ؛ ادعای کاری کردن. مآخذ آن روغن بر بدن مالیدن کشتی گیر است در وقت کشتی. (آنندراج ) :
تا شده در ملک امکان رخش فرمانت روان
زد بخود تصویر روغن از برای شاطری.
اشرف (از آنندراج ).
- روغن به ریگ ریختن ؛ کنایه از کار مهم فرمودن به مردم بیحاصل و مهمل و ضایع باشد. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (لغت محلی شوشتر) :
از این نصیحت بیهوده ای فقیه ترا
چه حاصل است که روغن به ریگ می ریزی.
نزاری.
- روغنجوش ؛ هرچیزی که درتوی روغن جوشانده شود. (از شعوری ج 2 ورق 24).
- || زلنبغ. حلواء صابونی. (زمخشری ).
- روغن جوشی ؛ تاوگی. نوعی نان روغنی که شبهای برات برای خیرات بزرگان پزند (در گنابادخراسان ).
- روغن دادن ؛ به معنی روغن مالیدن. (از آنندراج ) :
نمی سازد غذای چرب زایل ضعف پیری را
کمان را گرچه روغن می دهی فربه نمی گردد.
غنی کشمیری (از آنندراج ).
ورجوع به ترکیب روغن زدن شود.
- روغن داده ؛ روغن مالیده. روغن زده. مدهون : مشمس آن بود که انگور را یک هفته به آفتاب نهند و بازکوبند و به خمهای سنگینی روغن داده اندر کنند. (هدایةالمتعلمین ).
- روغن داغ ؛ روغن گداخته. (ناظم الاطباء).
- روغن داغ کن ؛ ظرفی که در آن روغن داغ کنند و خوراک سرخ کنند. در تداول گناباد خراسان آن را لغلاغو نیز گویند. قسمی تابه. تابه ٔ دسته دار که روغن در آن داغ کنند و یا ماهی سرخ کنند. ظرفی مسین با دسته ٔ دراز که در آن روغن و غیره جوشانند. تاوه. تابه. (از یادداشت مؤلف ).
- روغن دان ؛ ظرف روغن. دبه ٔ روغن.
- روغن دردار، روغن ریز ؛کنایه از خانه ٔ پاکیزه و اماکنی با صفاست. (لغت محلی شوشتر).
- روغن دزد ؛ که روغن بدزدد. که دزدی روغن کند. دزد روغن :
خواجه چون بندگان روغن دزد
در رهش حجره ای گرفته به مزد.
نظامی.
- روغن ریخته ؛ کنایه از کاری است که وقت آن گذشته و از دست رفته باشد و تدارک آن نشود.(لغت محلی شوشتر).
- روغن ریز ؛ کنایه از خانه ٔ پاکیزه و اماکن باصفاست. (لغت محلی شوشتر).
- روغن زدن ؛ مالیدن. روغن مالیدن. (آنندراج ) :
داردم در آتش هند این سیه مست و ز شوق
می زند هرلحظه چون مرغ کبابم روغنی.
سلیم (از آنندراج ).
جوهر روح از شراب کهنه ماند باصفا
تا نگیرد زنگ این شمشیر را روغن زنم.
سلیم (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب روغن دادن شود.
- روغن زرد ؛ روغن گاو. (ناظم الاطباء). کره ٔ داغ کرده و بی جرم. روغنی که از شیر گاو یا گوسفند و غیره بدست آید: مگر روغن زردفروخته ؟ (از یادداشت مؤلف ).
- روغن سبز ؛ روغن که گیاه خوشبوی در آن پخته باشند. (شرفنامه ٔ منیری ). میان روغن گاو و گوسپند گیاههای خوشبو و ریحان و پودنه بپزند تا خوشبو گردد ورنگش سبز باشد و اغلب روغن بنگ باشد که آنرا به تازی دهن القنب خوانند. (آنندراج ). روغن که گیاههای خوشبو در آن پخته باشند و در تسکین دردها بر محل درد بمالند. (ناظم الاطباء).
- روغن عقرب ؛ روغن که در آن کژدمی چند اخته کنند و بر جراحات حاصل از گزیدگی نیش کژدم نهند تا آرامش بخشد چه قدما راحت کژدم زده را در کشته ٔ کژدم یا روغن کژدم می دانسته اند. (از یادداشت مؤلف ).
- روغن کرمانشاهی ؛ روغنی که در کرمانشاه از شیر گاو و گوسفند به دست می آورند و آن به عنوان بهترین نوع روغن زرد در ایران شهرت دارد و در مقابل روغن نباتی به معنی مطلق روغن زرد نیز استعمال می شود.
- روغن گاو ؛ روغنی که از شیر گاو به دست آید :
پر از روغن گاو جامی بزرگ
فرستاد زی فیلسوفی سترگ.
فردوسی.
- روغن گداز ؛ مقلاة. (دهار). ظرفی که در آن روغن ذوب کنند. (یادداشت مؤلف ). روغن داغ کن.
- || روغن گدازنده :
من آن پالوده ٔ روغن گدازم
که جز نامی ز شیرینی ندارم.
نظامی.
- روغن گوسفند ؛ روغنی که از شیر گوسفند به دست آید. (از یادداشت مؤلف ). طثرة. (منتهی الارب ).
- روغن مسیح ؛ روغن مقدس. (از یادداشت مؤلف ).
- روغن مغز ؛ عقل. (ناظم الاطباء). کنایه از عقل.(از شرفنامه ٔ منیری ) (از انجمن آرا) (برهان ) :
روغن مغز تو که سیمابی است
سرد بدین فندق سنجابی است.
نظامی.
- || تدبیر. (ناظم الاطباء). کنایه از فکر سلیم و اندیشه ٔصحیح باشد. (آنندراج ).
- روغن ویژه ؛ روغن خالص. (از شعوری ج 2 ورق 27).
- امثال :
روغن ریخته نذر امام زاده ؛ کنایه از دادن حوالجات لاوصولی است به ارباب استحقاق و ترجمه ٔ: «ویجعلون لله مایکرهون » (قرآن 62/16) هم هست. (لغت محلی شوشتر).
روغن در خمیر ضایع شود. (امثال و حکم دهخدا).
روغن روی روغن می رود و بلغور خشک می ماند. (امثال و حکم دهخدا).
|| مسکه. (از ناظم الاطباء). کره. مسکه.(یادداشت مؤلف ). || شحم و پیه و چربی. (ناظم الاطباء).آنچه از چربی بدن حیوانات گیرند. (از برهان ) (از انجمن آرا) :
ایمنی از روغن اعضای ما
رست مزاج تو زصفرای ما.
نظامی.
- روغن حیوانی ؛ روغنی که از انساج و پیه های حیوانی گیرند. معمولا این نوع روغن را بنام «دنبه » یا «پیه » خوانند.
- || روغنی که از جوشانیدن و تصفیه ٔ کره به دست آورند و بنام روغن زرد به بازار عرضه کنند. (فرهنگ فارسی معین ).
- روغن خاکستری ؛ روغنی است مرکب از یک جزو جیوه و چهار جزو پیه گوسفند، و آن را برای تحلیل اورام غده در روسری پوست مالند. (فرهنگ فارسی معین ).
- روغن دنبه ؛ روغنی که از ذوب دنبه ٔ گوسفند به دست آید :
از روغن دنبه گشت روشن
در صحن قدح ضمیر تتماج.
بسحاق اطعمه.
- روغن ستور ؛ چربش حیوانی. (از ناظم الاطباء).
- روغن گوشت ؛ چربش گوشت. (از ناظم الاطباء).
- روغن ماهی ؛ روغنی که از ماهی به دست آید. (از یادادشت مؤلف ). روغنی که از جگر ماهی «مورو» استخراج شود، و برای تقویت و مداوای برخی امراض بکار رود. (فرهنگ فارسی معین ).
|| هر چربی که از گیاه و جز آن گیرند. (از یادداشت مؤلف ). دهن. (از منتهی الارب ) (یادداشت مؤلف ). روغن میوه ها و دانه ها مانند بادام و پسته و کنجد و امثال آن. (از لغت محلی شوشتر). شیره و عصاره ٔ برخی از میوه ها چون بادام و پسته و فندوق و گردو یا برخی از دانه ها چون کرچک و غیره.
- روغن آجر ؛ که آنرا دهن المبارک نامند از ترکیب آجر سرخ آب ندیده بازیت به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن از خاک کشیدن ؛ روغن از ریگ کشیدن. مرادف از ریگ پیدا کردن چیزی. یعنی حاصل کردن چیزی از چیزی که حصول آن از آن چیز ممکن نباشد. (آنندراج ) :
پهلوی چرب غنا ارزانی دون همتان
من ز خاک آستان فقر روغن می کشم.
کلیم کاشی (از آنندراج ).
- روغن از خاک گرفتن ؛ روغن از خاک کشیدن. (آنندراج ). و رجوع به ترکیب روغن ازخاک کشیدن شود.
- روغن از ریگ کشیدن ؛ روغن از خاک کشیدن. (آنندراج ).
- || بمعنی طلب محال کردن و امری غریب هم آمده. (آنندراج ):
روغن از ریگ بکش لب به طمع چرب مکن
سینه بر تیغ بنه آب ز عمان مطلب.
صائب (ازآنندراج ).
مردم از بسکه خاک مالم دادی
مثل تو کسی ز ریگ روغن نکشد.
باقر کاشی (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب روغن از خاک کشیدن شود.
- روغن (روغن بادام ) از ریگ گرفتن ؛ روغن از خاک کشیدن :
به صحرایی که در وی خاک گردد کشته ٔ چشمت
ز ریگش روغن بادام اگر گیرند جا دارد.
داراب بیگ جویا (از آنندراج ).
ز تنهایی دل سوداپرستان کام می گیرد
جنون از ریگ صحرا روغن بادام می گیرد.
اسیر (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب روغن ازخاک کشیدن شود.
- روغن از سنگ کشیدن ؛ روغن از خاک کشیدن. (آنندراج ) :
رحم دارد به دل ما دل بی رحم کسی
روغن از سنگ کشد جاذبه ٔ شیشه ما.
محسن تأثیر (از آنندراج ).
از فلک روزی گرفتن آن قدرها کار نیست
ما چراغ لاله ایم از سنگ روغن می کشیم.
سلیم (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب روغن از خاک کشیدن شود.
- روغن از کدوی خشک کشیدن ؛ روغن از خاک کشیدن. (آنندراج ) :
زاهدان را می دهد جانی که هوش از سر برد
از کدوی خشک مرد پیر روغن می کشد.
سلیم (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب روغن از خاک کشیدن شود.
- روغن افسنتین ؛ که از ترکیب افسنتین رومی با روغن جوز یا زیت یا بادام تلخ یا کنجد بدست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن بابونه ؛ روغنی که از بابونه استخراج شود. (از اختیارات بدیعی ) (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به بابونه شود.
- روغن بادام ؛ روغنی که از مغز بادام گیرند. عصاره ٔ بادام. شیره ٔ بادام :
از قضا سرکنگبین صفرا فزود
روغن بادام خشکی می نمود.
مولوی.
جست از صدر دکان جایی گریخت
شیشه های روغن بادام ریخت.
مولوی.
سوی من کرد نظرمن همه تن چشم شدم
همچو دیبا که برو روغن بادام افتاد.
قاسم مشهدی (از آنندراج ).
و رجوع به بادام شود.
- روغن بادام از (ز) ریگ چشم داشتن ؛ آرزوی امری محال داشتن :
ز ریگ روغن بادام چشم می دارم
مروت از دل اهل زمانه می طلبم.
صائب (از آنندراج ).
- روغن بادام کوهی ؛ زیت الهرجان است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). زیت السودان. (از مخزن الادویة ص 314). رجوع به مترادفات کلمه شود.
- روغن بادام گرفتن از چیزی ؛ روغن کشیدن از آن چیز. (از آنندراج ). به دست آوردن عصاره و فشرده ٔ آن :
گردش چشم تو آنرا که کند خاک چمن
می توان از گل او روغن بادام گرفت.
قاسم مشهدی (از آنندراج ).
- روغن بزرک ؛ روغن دانه های کتان که در نقاشی به کار رود. (فرهنگ فارسی معین ).
- روغن بزیر ؛ روغن بزرک. رجوع به ترکیب روغن بزرک شود.
- روغن بلسان ؛ شیر بلسان است. (یادداشت مؤلف ). روغنی که از بلسان گرفته شود. برای امتحان آن در قدیم گندنا را بکار می بردند. روغن مصری. رجوع به بلسان و ترکیب روغن مصری شود.
- روغن بنفشه بادام ؛روغن که از بادام و بنفشه به دست آید به نسبت دو بریک و مصرف دارویی دارد. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن به ؛ از ترکیب روغن کنجد با آب به بدست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن بیدانجیر ؛ دهن الخروع. از جوشاندن کوبیده ٔ کیش بریان کرده در دیگ حاصل شود. (از اختیارات بدیعی ). و رجوع به ترکیب روغن کرچک شود.
- روغن پنبه تخم ؛ روغن که از پنبه دانه گیرند. (فرهنگ فارسی معین ).
- روغن تخم ؛ روغنی که از دانه های گیاهان مختلف گرفته شود. (فرهنگ فارسی معین ).
- روغن جو؛ ترکیب و خاصیت روغن گندم را دارد. (از اختیارات بدیعی ). رجوع به ترکیب روغن گندم شود.
- روغن جوز ؛ روغن گردو. (از اختیارات بدیعی ). رجوع به ترکیب روغن گردو شود.
- روغن حنا ؛ از ترکیب ورق حنابا روغن کنجد به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن خشخاش ؛ روغنی که از دانه های خشخاش گیرند و خوراکی است. (از فرهنگ فارسی معین ).
- روغن خفاش ؛ به نقل شیخ در قانون ، عرق النسا و نقرس و همه ٔ دردهای مفاصل را سودمند است. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن خوش ؛ روغن کنجدی که شیرپخت باشد. (از لغت محلی شوشتر) (از برهان ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).
- || روغن گوسفند و گاومیش و گاو. (لغت محلی شوشتر).
- روغن خیری ؛ که از گل خیری و مغز بادام شیرین به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن دارچین ؛ روغنی که از دارچین به دست آید. (یادداشت مولف ).
- روغن درخت ارزن ؛ زیت سودان است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
- روغن زرده ٔ تخم مرغ ؛ از ترکیب زرده ٔ تخم مرغ ونوشادر سوده و غیره به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن زعفران ؛ از ترکیب زعفران و قصب الذریره و غیره باروغن کنجد به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن زفت ؛ قساولان است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به قساولان شود.
- روغن زنبق ؛ روغن که از زنبق گیرند و مفلوج را نافع است. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن زیت ؛ روغن زیتون. (ناظم الاطباء). مُهل. (منتهی الارب ).
- روغن زیتون ؛ دهن الزیت. روغن که از زیتون به دست آید. سلیط. (یادداشت مؤلف ). اسم فارسی زیت است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). زیت. (دهار) (ترجمان القرآن ).
- روغن زیتون نارس ؛ زیت الانفاق است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). رجوع به زیت الانفاق شود.
- روغن ساطع ؛ از ترکیب روغن گل سرخ وزنبق و نرگس به نسبت مساوی به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن سداب ؛ که از ترکیب ورق سداب با روغن کنجد یا زیت به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن سدر ؛ آن را از یک نوع درخت بنام ژونی پروس ویرجینیانا استخراج می نمایند. (گیاه شناسی ثابتی ص 9).
- روغن سلیخه ؛ که از ترکیب سلیخه و قسط و حب بلسان و مصطکی و زعفران با قرنفل و خرفه به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن سورنجان ؛ از ترکیب سورنجان مصری با روغن گل سرخ یا روغن کنجد به دست آید. (ازاختیارات بدیعی ).
- روغن سوسن ؛ که از ترکیب حب بلسان و قسط و مصطکی و گل سوسن با روغن کنجد به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن سیب ؛ ترکیب و موارد استعمال آن عیناً مانند روغن به است. (از اختیارات بدیعی ). رجوع به ترکیب روغن به شود.
- روغن شاه اسپرم (شاهسفرم ) ؛ از ترکیب روغن کنجد و آب ریحان به نسبت یک بر چهار به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن شاهدانه ؛ روغنی که از دانه های شاهدانه گیرند و مصرف صنعتی دارد. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به شاهدانه شود.
- روغن شقایق ؛ که از ترکیب شقایق و بادام به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن شونیز ؛ که از ترکیب شونیز و مغز بادام تلخ کوهی به دست آید.(از اختیارات بدیعی ).
- روغن شیرپخت ؛ دهن الحل ، یعنی سمسم است. (از تحقه ٔ حکیم مؤمن ). و رجوع به مترادفات ترکیب شود.
- روغن طلق ؛ حل کرده ٔ طلق که همچون روغن باشد :
ژاله بر آن شمع ریخت روغن طلق از هوا
تا نرسد شمعرا زآتش لاله عذاب.
خاقانی.
صاحب برهان می نویسد: هر که حل کرده ٔ طلق را بر بدن مالد آتش بر بدن او اثر نکند و در حاشیه ٔ برهان این بیت از نظامی آمده است :
تا مگر طلق پوشی جسدم
طلق ریزد بر آتش حسدم.
- روغن عسل ؛ موم. (منتهی الارب ).
- روغن فرفیون ؛ از ترکیب قسط تلخ و پودنه ٔ کوهی و غیره به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن قاز ؛ به معنی روغن که از بنگ کشند و داخل معاجین سازند. (از آنندراج ).
- امثال :
مگر این روغن قاز دارد ؟؛ یعنی ترجیح این را بر دیگران علتی نیست. (یادداشت مؤلف ).
- روغن قاز مالیدن ؛ کنایه از تملق و خوشامد کردن و فریب دادن. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ) :
ز زاهد چرب و نرمی چشم نتوان داشت در محفل
نمالد تا بط می بر بروتش روغن قازی.
قبول (ازآنندراج ).
- روغن قسط ؛ که از ترکیب قسط و فلفل و چند ماده ٔ دیگر به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن کاد ؛ روغنی است که از تقطیر چوب تنه های کهن یک نوع کادیر که در جنوب فرانسه و اسپانیا و غیره می روید استخراج می کنند. روغن کاد را نباید با روغن که از تقطیر ذغال سنگ به دست می آید و بغلط روغن کاد می نامند اشتباه کرد. (از درمان شناسی دکتر عطایی ج 1 ص 250).
- روغن کبریت ؛ روغنی که از کبریت (گوگرد) گیرند و کیمیاگران به کار برند. (از لغت محلی شوشتر).
- || کنایه از دنائت و لئامت و خست هم هست و لئیم و خسیس را هم گفته اند. (لغت محلی شوشتر).
- روغن کتان ؛ روغنی که از کتان به دست آورند. رجوع به درمان شناسی دکتر عطایی ج 1 ص 446 شود.
- روغن کدو ؛ که از ترکیب آب کدو یا دانه ٔ کدوبا روغن بادام یا کنجد به دست آید و مصرف دارویی دارد. (از اختیارات بدیعی ).
- || کنایه از شراب. (از آنندراج ).
- روغن کدو مالیدن ؛ تملق و خوشامد خشک کردن. (آنندراج ) :
با می کشان سلوکش باشد به چرب و نرمی
مالی به زاهد خشک گر روغن کدو را.
اسماعیل ایما (از آنندراج ).
- روغن کراث ؛ از ترکیب آب کراث با روغن کنجد به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن کرچک ؛ روغن بیدانجیر. روغن چراغ. دهن الخروع. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به روش تهیه ٔ مواد آلی ص 157 شود.
- روغن کمان ؛ روغنی باشد که به درد کمان آید (آنندراج ). روغن سندروس است که به عربی دهن الصوابی گویند. (انجمن آرا) :
زور بازو طلب که لقمه ٔ مرد
چرب از روغن کمان باشد.
قبول (از آنندراج ).
- روغن کنجد ؛ دهن الحل و دهن سمسم نیز نامند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). حل. (دهار). سلیط. شیره. شیرج. دهن السمسم. دهن الحل. دهن الجلجلان. (یادداشت مؤلف ) :
هر برنجی که درو کبک و کبوتر باشد
روغن کنجد و سیر و گزرش باید کرد.
بسحاق اطمعه.
و رجوع به مترادفات کلمه شود.
- روغن کندر ؛ از ترکیبات کندر با صبر و مصطکی و زهره ٔ گاو و غیره به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن کنوپود (یا روغن قازیاقی ) ؛را در آمریکا استخراج می کنند و آن مایعی است کمی زردرنگ با بویی نظیر بوی کافور و تربانتین تلخ مزه و لب گز و در ده قسمت الکل 80درجه حل می گردد. وزن مخصوص آن 0/94 تا 0/97 می باشد. (از درمان شناسی دکتر عطایی ج 1 ص 414).
- روغن کوکنار ؛ روغن خشخاش.رجوع به ترکیب روغن خشخاش شود.
- روغن گاوشیر (جاوشیر) ؛ از ترکیب گاوشیر با کندر و چند ماده ٔ دیگر به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن گردو ؛ روغنی که از مغز دانه ٔ گردو گیرند، هم خوراکی است و هم استفاده ٔ صنعتی دارد. (فرهنگ فارسی معین ).
- روغن گل ؛ روغنی که گل سرخ در آن پخته باشند. (ناظم الاطباء). و رجوع به روغن گل سرخ شود.
- روغن گل بادام ؛ روغنی که از پروردن بادام مقشر در میان ورق گل سرخ به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن گل سرخ ؛ روغنی است که از ترکیب ورق گل سرخ تازه در روغن کنجد به دست آید و مصرف دارویی دارد. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن گندم ؛ از فشار گندم در روی سندان تافته و داغ به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن لادن ؛ از ترکیب روغن مورد با لادن به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن لاله ؛ از ترکیب گل لاله با روغن زیت به دست آید و با پیه مرغ و پیه مرغابی ترکیب شود.(از اختیارات بدیعی ).
- روغن لوریه ؛ روغن درخت غار است و برای تسریع نمو سم اسب به شکل مالیدنی به کار می برند. (از درمان شناسی دکتر عطایی ج 1 ص 446).
- روغن مار ؛ از جوشانیدن مار در روغن کنجد به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن مازریون ؛ روغنی که از ترکیب جوشیده ٔ مازریون و روغن بادام به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن ماشین ؛ ماده ٔ روغنی شکل که از محصولات نفت طبیعی است و برای چرب کردن ماشینها بکار رود و آن اقسام مختلف دارد که برخی جامدتر و پاره ای مایعترند. (فرهنگ فارسی معین ).
- روغن مرزنگوش ؛که از ترکیب برگهای مرزنگوش با روغن کنجد به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن مصر (مصری ) ؛ روغن بلسان. (از ناظم الاطباء) (از برهان ) (از آنندراج ) :
روغن مصری و مشک تبتی را در دو وقت
هم معرف سیر باشد هم مزکی گندنا.
خاقانی.
نیارد جز درخت هند کافور
نریزدجز درخت مصر روغن.
خاقانی.
و رجوع به ترکیب روغن بلسان شود.
- روغن مصطکی ؛ مرکب از روغن کنجد یا روغن گل سرخ با مصطکی است. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن مورد ؛ از ترکیب آب مورد با روغن کنجد یا بادام به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن ناردین ؛ روغنی که از ترکیب ناردین یعنی سنبل رومی با راسن و بلسان و عود و غیره به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن نارگیل ؛ روغنی که از درون بر میوه ٔ نارگیل گیرند و جزو روغنهای خوراکی است. (فرهنگ فارسی معین ).
- روغن نباتی ؛ روغنی که از گیاهها و دانه های آنها به دست می آرند. مقابل روغن کرمانشاهی.
- روغن نرگس ؛ از کنجد مقشر و زرده ٔ تخم نرگس به نسبت دو بر یک به دست آید. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن نیلوفر ؛ روغنی که از عصاره ٔ نیلوفر به دست آید و قویتر از روغن بنفشه است و مصرف دارویی دارد. (از اختیارات بدیعی ).
- روغن وازلین ؛ روغنی که از نفت به دست آید و مصرف درمانی دارد. (از یادداشت مؤلف ). رجوع به وازلین شود.
- روغن یاسمین ؛ روغن زنبق. (دهار) (یادداشت مؤلف ). محلل و ملطف است لقوه و فالج و عرق النسا را نافع. (از اختیارات بدیعی ) :
جز از بهر مالش نجوید ترا کس
همانا که تو روغن یاسمینی.
ناصرخسرو.
|| روغن چراغ. روغن بیدانجیر یعنی خِروَع که در چراغ سوختندی. روغن کرچک و گاه روغن بذر کتان و روغن کنجد که سابقاً در چراغهای فتیله ای می سوختند و چون مطلق گویند روغن کرچک مراد باشد. دهن البزور. چربواز کرچک یا چربی بزرک و جز آن که در چراغ می کردند سوختن را. (یادداشت مؤلف ). روغن کتان. (شرفنامه ٔ منیری ). در تداول گناباد خراسان بر روغن منداب اطلاق شود و از تفاله ٔ آن کنجواره برای گاوان سازندو روغن آن را در چراغهای فتیله ای قدیمی کنند و در چراغ به صورت ترکیب تلفظ شود نه به طریق اضافه :
کنه را در چراغ کرد سبک
پس در او کرد اندکی روغن.
رودکی.
دولت تو روغن است و ملک چراغ است
زنده توان داشتن چراغ به روغن.
فرخی.
دست او جود را بکارتر است
زآنکه تاری چراغ را روغن.
فرخی.
به کردار چراغ نیم مرده
که هرساعت فزون گرددش روغن.
منوچهری.
به حقیقت چراغ را بکشد
اگر از حد برون شود روغن.
مسعودسعد.
... جز خرما نخیزد و روغن چراغ. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 150).
صید چنان خورد که داغش نماند
روغنی از بهر چراغش نماند.
نظامی.
روغنی کآید چراغ ما کشد
آب خوانش چون چراغی را کشد.
مولوی.
ابلهی کوروز روشن شمع کافوری نهد
زود باشد کش به شب روغن نماند در چراغ.
سعدی.
از گل چرب ارچه که باشد چراغ
کی زید ار هست ز روغن فراغ.
امیرخسرو.
چراغ کذب را کافروزدش زن
بجز اشک دروغش نیست روغن.
جامی.
پاره ای گوشت و صابون و روغن چراغ به من دادند. (انیس الطالبین ص 196).
- روغن بچراغ دادن ؛ کنایه از رشوه دادن به ارباب شرع و ارباب مناصب. (لغت محلی شوشتر).
- || نیکوکاری را نیز گویند. (لغت محلی شوشتر).
- روغن بر آتش زدن ؛ روغن ریختن بدان. (از آنندراج ). کنایه از سخت مشتعل نمودن آن. تیز کردن آتش است خواه حقیقی و خواه مجازی که مراد خشم و غضب و گاه و شوق و رغبت باشد :
پیرزن هرچه می نمود گریز
روغنی می زدش بر آتش تیز.
امیرخسرو دهلوی (از آنندراج ).
نغمه ٔ تو بی تو روغن می زند بر آتشم
پرده های ساز دامن می زند بر آتشم.
محمد افضل ثابت (از آنندراج ).
- روغن پیشکی به چراغ دادن ؛ کنایه از خیرات و مبرات و ایثار به مستحقین است. (لغت محلی شوشتر).
- روغن خانه ؛ محل عصاری. عصارخانه. جایگاه روغنگیری :
کعبه روغن خانه دان و روز شب گاو خراس
گاو پیسه گرد روغن خانه گردان آمده.
خاقانی.
- روغن در چراغ کردن ؛ ریختن روغن در چراغ.
- || کنایه از توجه کردن و محبت نمودن به کسی :
نبرد بهره دل از چرب نرمی خوبان
درین چراغ نکردند روغن خود را.
خان آرزو (از آنندراج ).
- روغن منداب ؛ روغنی که از دانه های گیاه منداب گیرند و مصرف صنعتی دارد. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به روغن چراغ شود.
- بی روغنی ؛ نداشتن روغن. عاری از چربی و روغن بودن :
دریغا چراغی بدین روشنی
بخواهدنشستن ز بی روغنی.
نظامی.
و رجوع به ترکیب تهی روغنی شود.
- تهی روغنی ؛ از روغن خالی بودن. بی روغنی :
مدار از تهی روغنی دل به داغ
که ناگه زپی برفروزد چراغ.
نظامی.
و رجوع به ترکیب بی روغنی شود.
- امثال :
تا روغن برجاست چراغ نمیرد.(امثال و حکم دهخدا).
چراغ از روغن نور گیرد و باز از زیادتی روغن بمیرد. (امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 609).
روغن چراغ ریخته وقف امامزاده .(امثال و حکم دهخدا).
|| دین. مذهب. (از فرهنگ فارسی معین ).
- روغن خود ؛ کنایه از مذهب و دین خود. (از ناظم الاطباء) (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ).

معنی روغن به فارسی

روغن
ماده چرب ازکره یادنبه یاپیه گاووگوسفند
( اسم ) ۱ - مادهای چرب که از شیر دنبه یا پیه گاو و گوسفند یا از حبوب نباتی : ( بادام کرچک آفتاب گردان زیتون پنبه دانه و غیره ) گیرند دهن . یا روغن بابونه روغنی که از بابونه استخراج شود. یا روغن بادام روغنی که از مغز بادام گرفته شود . یا روغن بزرک روغن دانه های کتان که در نقاشی بکار رود . یا روغن بلسان روغنی که از بلسان گرفته شود . ( برای امتحان آن در قدیم [[ گندنا ]] را بکار میبردند ) روغن مصری . یا روغن پنبه تخم روغنی که پنبه دانه گیرند . یا روغن تخم روغنی که از دانه های گیاهان مختلف گرفته شود مانند روغن پنبه دانه و روغن کنجد . یا روغن چراغ . ۱ - روغن منداب . ۲ - روغنی که از انساج و پیه های حیوانی گیرند . معمولا این روغن را بنام پیه خوانند . ۲ - روغنی که از جوشاندن و تصفیه کره بدست آید و بنام روغن زرد به بازار عرضه کنند . یا روغن خاکستری روغنی است مرکب از یک جزو جیوه و چهار جزو پیه گوسفند و آن را برای تحلیل اورام غده در روسری پوست مالند . یا روغن خشخاش روغنی که از دانه های خشخاش گیرند و خوراکی است . یا روغن خوش روغن کنجد . یا روغن زبان ۱ - نرم گفتار چاپلوس . ۲ - فریبنده . یا روغن زیتون روغنی که از میوه درخت زیتون گیرند و خوراکی است . یا روغن شاهدانه روغنی که از دانه های شاهدانه بدست می آید و مصرف صنعتی دارد . یا روغن کرچک روغنی که دانه های کرچک به دست می آید . یا روغن کنجد روغنی که از دانه های کنجد به دست آید و مصرف خوراکی دارد . یا روغن کوکنار روغن خشخاش . یا روغن گردو روغنی که از مغز دانه گردو گیرند هم خوراکی است و هم مصرف صنعتی دارد یا روغن ماشین مادهای روغنی شکل که از محصولات نفت طبیعی است و برای چرب کردن ماشینها بکاررود و آن اقسام مختلف دارد که برخی جامدتر و پارهای مایعترند . یا روغن ماهی روغنی که از جگر ماهی [[ مورو]] استخراج میگردد و برای تقویت بدن و مداوای برخی امراض بکاررود . یا روغن مصری روغن بلسان . یا روغن مغز ۱ - عقل . ۲ - تدبیر . یا روغن منداب روغنی که از دانه های گیاه منداب گیرند و مصرف صنعتی دارد . یا روغن نارگیل . روغنی که از دورن بر میوه نارگیل گیرند و جزو روغنهای خوراکی است . یا روغن نباتی روغنی که از دانه های گیاهان مختلف استخراج شود که برخی خوراکی و بعضی هم مصرف داروی یا مصرف صنعتی دارند . یا روغن وازلین وازلین . یا روغن بریگ ریختن کاری مهم به شخصی مهمل و بیکاره فرمودن . ۲ - پیه چربی شحم . ۳ - دین مذهب : روغن خود ( دین خویش ) .
هر ماده دسم و چربی که در حرارت متعارفی میعان داشته باشد خواه حیوانی بود مانند روغن گوسپند و گاو و جز آن و یا نباتی مانند : روغن بادام و زیتون و کرچک و جز آن . دهن .
چنگال . چنگالی از روغن و انگبین داغ کرده کنند و نان در آن اشکنه کنند .
[anise oil, oil of anise] [گیاهان دارویی] روغنی که 8 تا 23 درصد آن را اسیدهای چرب تشکیل می دهند و از بذر بادیان رومی استخراج می شود
[گیاهان دارویی] ← روغن تخم کتان
[alkaline-refined oil/ alkali-refined oil] [علوم و فنّاوری غذا] روغنی که اسیدهای چرب آزاد آن به کمک سدیم هیدروکسید جدا شده است
[boiled oil] [شیمی، مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] روغن بزرک گرماداده شده ای که خشک کن به آن می افزایند
[bodied oil] [شیمی، مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] روغنی که گران رَوی آن را به روش های مختلف افزایش داده اند
[oiling off] [علوم و فنّاوری غذا] خارج شدن روغن از فراوردۀ غذایی
[linseed oil, flaxseed oil] [گیاهان دارویی] روغن گیاهی دارای لینولئیک اسید که به عنوان روغن خشک کننده و همچنین در تهیۀ رزین های آلکید و کرۀ گیاهی کاربرد دارد متـ . روغن بَزرَک
[olive pomace oil] [علوم و فنّاوری غذا] روغنی که به کمک حلاّل از تفالۀ زیتون استخراج می شود
[oil varnish, oleoresinous vehicle] [شیمی، مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] نوعی ورنی حاوی رزین که در روغن حل شده است و اغلب براثر واکنش های شیمیایی به فیلمی (film) جامد تبدیل می شود
[soluble oil] [خوردگی] نامیزه ای پایدار از آب و روغن با غلظت بالا که در عملیات فلزکاری برای روان سازی و خنک سازی و ممانعت از خوردگی به کار می رود متـ . روغن نامیزه ای emulsifying oil
[ghee, butter oil, butterfat] [علوم و فنّاوری غذا] روغنی که از ذوب و صاف کردن کره به دست می آید
[crude oil] [علوم و فنّاوری غذا] فراوردۀ غذایی حاصل از منابع گیاهی و حاوی گلیسرید اسیدهای چرب و مقدار کمی از سایر لیپیدها، مانند فسفاتیدها و اسیدهای چرب آزاد
[drying oil] [شیمی، مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] روغنی با سیرنشدگی زیاد نظیر روغن بزرک یا روغن سویا که در معرض هوا، فیلم (film) خشک و چقر و بادوام ایجاد می کند
[nondrying oil, fixed oil] [شیمی، مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] روغنی که به خودی خود توانایی جذب اکسیژن هوا و از دست دادن حالت مایع را ندارد
هر چیز چرب و چربی دار . هر چیز که به روغن آلوده باشد .
[oil of cinnamon] [گیاهان دارویی] روغن فرّاری که از تقطیر پوست درخت دارچین به دست می آید
ظرفی که در آن روغن را نگهدارند
[marine oil] [علوم و فنّاوری غذا] هر روغنی که از انواع آبزیان اعم از ماهی و نهنگ و فک به دست می آید

معنی روغن در فرهنگ معین

روغن
(رُ غَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - ماده ای چرب که از شیر، دنبه یا پیه گاو و گوسفند یا از گیاهان روغنی می گیرند. ۲ - مایع چربی که از سه گروه اساسی تشکیل می شود: روغن چرب ثابت ، روغن کانی و روغن اسانس . ، ~ ریخته را نذر امامزاده کردن مال از دست رفته را به کسی بخ
(رُ غَ) (حامص .) ۱ - نوعی اشکال فنی در موتور که باعث سوختن روغن همراه با سوخت موتور می شود. ۲ - (عا.) کنایه از: بی رمق شدن .

معنی روغن در فرهنگ فارسی عمید

روغن
۱. ماده ای چرب و غیرمحلول در آب که انواع مختلف گیاهی، حیوانی، و صنعتی دارد.
۲. [قدیمی] ماده ای که از پیه به دست می آوردند و برای مشتعل کردن چراغ به کار می بردند، روغن چراغ.
* روغن حیوانی: روغنی که از کره، دنبه، و پیه گاو و گوسفند تهیه می شود.
* روغن خاکستری: روغنی مرکب از یک جزء جیوه و چهار جزء پیه گوسفند که برای تحلیل ورم غده بر روی پوست می مالند.
* روغن زرد: روغنی که از جوشاندن و صاف کردن کرۀ گاو یا گوسفند تهیه شود.
* روغن زیتون: روغنی که از میوۀ زیتون می گیرند و از جهت تغذیه و مصارف دارویی اهمیت بسیار دارد. از نظر طبی به عنوان ملین و برای رفع یبوست و در قولنج های کلیوی به کار می رود، برای کارگرانی که با سرب و فراورده های آن سروکار دارند نیز نافع است.
* روغن کرچک: روغنی که از دانه های گیاه کرچک یا بیدانجیر گرفته می شود و در طب به عنوان مسهل به کار می رود.
* روغن ماشین: مادۀ روغنی که از نفت گرفته می شود و در ماشین ها به کار می رود.
* روغن ماهی: روغنی که از جگر ماهی مورو گرفته می شود و دارای ویتامین های a و d است و آن را برای تقویت بدن و معالجۀ بعضی از بیماری ها می خورند، روغن کبد ماهی.
سوختن روغن، سوختن قسمتی از روغن در موتور اتومبیل در اثر معیوب شدن رینگ یا پیستون.
مالیدن یا داخل کردن روغن مخصوص ماشین میان چرخ، دنده ها، و میله های ماشین برای روان شدن و جلوگیری از اصطکاک و ساییدگی آن ها.

روغن در دانشنامه اسلامی

روغن
روغن ماده ای چرب است و از احکام آن در بابهای طهارت، حج، تجارت و اطعمه و اشربه سخن گفته‏اند.

روغن مادّه‏ای چرب، برگرفته از پیه‏های حیوانی یا دانه‏های گیاهی می باشد.

احکام روغن در فقه
← احکام روغن در طهارت
۱. ↑ جواهر الکلام ج۶، ص۱۴۷.    
...

روغن در دانشنامه ویکی پدیا

روغن
روغَن دسته ای از مایعات است که اغلب با آب مخلوط نمی شوند و به دلیل آن که چگالی آنها کمتر از آب است، روی آب شناور می مانند. اصولاً روغن به چربی اطلاق می شود که در دمای اتاق معمولاً به حالت مایع باشد بجز روغن نباتی و روغن حیوانی. روغن ها هم همچون چربی ها متشکل از تری گلیسرید، مونوگلیسرید و مقداری هم دی گلیسرید می باشند. از آنجا که روغن حاوی مقدار زیادی چربی اشباع نشده است، در دمای اتاق مایع می باشد. روغن ها انواع مختلف دارند. می توانند صنعتی بوده یا تنها برای مصارف خوراکی و پخت و پز مورد استفاده قرار گیرند. در این بخش به توضیح در مورد روغن های خوراکی که معمولاً برای پختن غذاها مورد استفاده قرار می گیرند، می پردازیم.
«روغن» (انگلیسی: Oil (film)) یک فیلم در سبک مستند است که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد.
روغن آبراملین (به انگلیسی: Abramelin oil یا Oil of Abramelin) یک روغن جادوی مراسمی می باشد که از مواد گیاهی خوشبو تهیه می شود. شرح این روغن در یک گریموای قرون وسطی به نام کتاب آبراملین نوشتهٔ آبراهیم جهودی آورده شده است و به همین دلیل این روغن را به این نام می خوانند. دستورالعمل این روغن از روغن توهین یهودی تنخ که در سفر خروج (نسبت داده شده به موسی) شرح داده شده، اقتباس شده است. روغن آبراملین در قرن بیستم در علوم خفیهٔ غربی پس از انتشار ترجمهٔ انگلیسی اس. ال. مک گریگوز مترز از کتاب آبراملین و مخصوصا توسط آلیستر کراولی، کسی که نسخه ای مشابه را در نظام جادویی خودش به کار برد، به حالت عمومی در آمد. چندین دستورالعمل برای ساخت و استفادهٔ روغن وجود دارد و در بسیاری مراسم های خفیهٔ نوین، به ویژه تلما و کلیسای گنوسی کاتولیک کاربرد دارد.
روغن آفتابگردان روغنی است که از دانه های روغنی گل آفتابگردان استخراج می کنند. از این روغن برای مصارف خوراکی استفاده می شود.
این روغن، یکی از روغن های رایجی است که برای سرخ کردن و پخت وپز مواد غذایی، کاربرد گسترده ای دارد. پس از آن که از دانهٔ آفتابگردان روغن گرفتند، کنجاله آن را برای خوراک دام مورد استفاده قرار می دهند.
امروزه دانه گل های آفتابگردان را تغییرات ژنتیکی داده اند و با استفاده از اصلاح نباتات، بذرهای مرغوب تر و در نتیجه، گل های بهتری تولید کرده اند که هم بارآوری بهتر داشته و هم در برابر بیماری ها و آفت های گیاهی مقاوم تر باشند.
روغن آفتابگردان حاوی اسیدهای چرب اشباع شده (۵ تا ۱۶ درصد) بوده و باقی اشباع نشده می باشد.
روغن اپوکسی سویا (به انگلیسی: Epoxidized soybean oil) یک ترکیب شیمیایی است. شکل ظاهری این ترکیب، مایع چسبناک زرد کمرنگ است.
روغن ارقان روغنی است که از هسته میوه درخت ارقان به دست می آید و مصرف غذایی و دارویی دارد. درخت ارقان بوم زاد ناحیه سوس در مراکش است. در گذشته به آن زیت الهرجان می گفتند و اکنون به نام روغن آرگان مشهور است.
روغن بادام را از انواع دانهٔ بادام تهیه می کنند. این روغن همان اولئات گلیسریل است که بوی ملایمی داشته و مزه آجیل می دهد. این روغن در الکل نامحلول است، اما در کلروفرم یا اتر کاملاً حل می شود. این روغن، جانشین خوبی برای روغن زیتون می باشد. از روغن بادام در تهیهٔ مارزیپان، نوقا، ماکارونی و همچنین انواع دسر استفاده می کنند. بادام، ۳۵ درصد ویتامین E دارد و میزان چربی های اشباع نشدهٔ آن بسیار بالاست. این نوع چربی قادر است میزان کلسترول LDL را کاهش دهد.
روغن بادام زمینی روغن گیاهی است که از بادام زمینی گرفته می شود این روغن به صورت خام یا برای پختن مورد استفاده قرار می گیرد.
روغن بزرک یا روغن کتان یک روغن گیاهی است که از دانه های بزرک، دانه های رسیده گیاه بزرک یا کتان (گیاه کتان) بدست می آید. روغن بزرک که به آن روغن یا مواد دیگری اضافه نشده باشد، روغن خام بزرک نامیده می شود.
روغن بزرک افزون بر کاربرد در جلادادن چوب و نقاشی های رنگ و روغن مصرف دارویی و خوراکی دارد.
این روغن در قدیم شناخته ترین دارو برای درمان سرماخوردگی، سوختگی و درد معده بوده است. این روغن یک ماده مفید است و ۹۰درصد و یا بیشتر اسیدهای چرب اشباع نشده دارد که ۷۶ درصد از آن از اسید چرب سیر نشده آلفا اسید لینولنیک است که در گروه اسیدهای چرب امگا-۳ قرار دارد.
مهمترین منبع چربی های امگا-۳ در گیاهان روغن بزرک و مهمترین منبع آن در جانوران ماهیها و غذاهای دریایی هستند. اثرات مثبت امگا-۳ در درمان کلسترول بالا، سکته، دیابت، کاهش وزن، پوکی استخوان ها، افسردگی، شیزوفرنی، بیش فعالی، آسم، سرطان روده بزرگ، سرطان سینه، سرطان پروستات مشاهده شده که دلیل آن ایجاد تعادل نسبت امگا۶- به امگا-۳ است امروزه روغن بزرک در ساخت ژل های دارویی و تحت عنوان ژل های امگا-۳ وارد بازارهای جهانی می شود تبدیل روغن بزرک به این محصول دارویی ارزش افزوده ای تا ۳۰ برابر دانهٔ روغن گیری نشده ایجاد می کند.
کشت بزرک در ایران کاهش یافته است.
Oleochemicals (از لاتین: oleum "روغن زیتون") مواد شیمیایی مشتق شده از گیاهان و چربی های حیوانی را می گویند. آنها مشابه مواد پتروشیمی مشتق شده از نفت است.
شکل گیری اولیه روغن های پایه ی طبیعی از موادی مانند اسیدهای چرب ، اسید چرب متیل استرها (شهرت) و الکل چرب چرب آمین و گلیسرول می باشد که به وسیله ی مواد مختلف شیمیایی و واکنش های آنزیمی تولید شده است. مواد شیمیایی تولید شده از این روغن شامل اتاکسیل الکل ، الکل سولفات، الکل اتر سولفات ، نمک های چهارتایی آمونیوم ،مونوگلیسرول (MAG), دی گلیسرول (DAG) که موجب تشکیل تری گلیسرول (TAG) شده اند و شکر و استرها و سایر محصولات روغنی می باشد.
زمانی که در اواخر دهه ی 1970 قیمت نفت خام افزایش یافت تولید کنندگان از پتروشیمی به روغن های پایه ی طبیعی  روی آوردند. زیرا این محصول  مبتنی بر روغن های فرآوری شده از گیاه لوریک  بود و از روغن پالم ارزان تر تمام می شد. پس از آن روغن پالم عمدتاً مورد استفاده در تولید مواد شوینده و مواد بهداشتی مانند خمیر دندان و صابون ،کرم و شامپو واقع شد.
روغن پزی عمیق (به انگلیسی: Deep frying) یکی از روش های پخت وپز است. در این روش موادغذایی در روغن داغ و فراوان، با درجهٔ حرارت بیش از ۱۰۰ درجه پخته می شوند. تفاوتی که این روش با آب پز کردن دارد، اینست که نقطه جوش روغن بیش از ۱۰۰ درجه است و مواد به سرعت پخته می شوند. به پخت مواد در روغنی که درجهٔ حرارت آن کمتر از ۱۰۰ درجه است، روغن پزی عمیق گفته نمی شود.
روغن پنبه دانه، نوعی روغن نباتی است که از دانه های گیاه پنبه استخراج می شود. این روغن را پس از جدا نمودن پنبه دانه از لیف، به دست می آورند. این روغن را حتماً باید برای مصارف خوراکی تصفیه کنند تا گوسیپول، نوعی سم طبیعی که در دانه های پنبه وجود دارد و آنها را از آفت ناشی از حشرات حفظ می کند، را از روغن جدا نمایند. روغن پنبه دانه اصلاً کلسترول نداشته و میزان اسید چرب ترانس آن هم بسیار پایین می باشد. معمولاً در تهیهٔ چیپس سیب زمینی و دیگر انواع اسنک از این روغن استفاده می کنند. روغن پنبه دانه از گروه روغن های نیمه خشک شونده با شاخص یدی 100 تا 140 است متن صفحه. به دلیل استعمال روغن های گیاهی در صنایع مختلف میزان خشک شوندگی آن ها مهم است این درجه از روی شاخص یدی تعیین می شود. که عبارت است از مقدار ید لازم برای اشباع کردن اتصال باندهای مضاعف 100 گرم روغن است. هرچه ضریب یدی بالاتر باشد یعنی روغن از اسیدهای چرب غیر اشباع زیاد تری دارد، بنابراین امکان اکسیده شدن زیاد تری دارد و در نتیجه خاصیت خشک شوندگی بیشتری خواهد داشت.
همچون روغن دانه سویا، روغن پنبه دانه را هم اغلب به طور جزئی یا کلی هیدروژنه می کنند. مشکلی که در زمینه هیدروژنه نمودن چربی ترانس وجود دارد این است که این گونه روغن ها بسیار برای سلامتی مضرند. روغن پنبه دانه اولین روغنی بود که آن را هیدروژنه نمودند و البته در آن زمان برای مصارف خوراکی به کار نمی رفت، بلکه در تولید شمع از این روغن استفاده می کردند. ثابت شده است که مصرف pix سبب افزایش در نسبت اسید های چرب غیر اشباع (اولئیک و لینولئیک ) به اسیدهای چرب اشباع مانند مرستئیک، پالمئیک و اسید استئاریک در روغن پنبه دانه می شود. pix یک تنظیم کننده رشد ( کند کننده رشد ) است که برای جلوگیری از رشد رویشی پنبه در زمان گلدهی مصرف می شود
روغن تانگ یا روغن چوب چینی (به انگلیسی "Tung oil" یا "China wood oil") یک روغن خشک شونده است که از فشردن دانه درخت تانگ (درخت جلا) به دست می آید. روغن تانگ در معرض هوا خشک شده و پوشش حاصل از آن حالتی شفاف و ظاهراً مرطوب دارد. این پوشش معمولاً برای محافظت و پرداخت چوب به کار می رود و بعد از چند لایه پوشش ممکن است ظاهری شبیه پلاستیک پیدا کند. روغن های مشابه آن روغن بزرک، آفتابگردان، خشخاش و سویا می باشند. روغن تانگ خام تمایل به خشک شدن به صورت لایه چین و چروک دار دارد. برای اجتناب از چین و چروک امروزه تمام روغن های تانگ در دسترس "جوشانده" می شوند.
روغن ترانسفورماتور یک نوع روغن معدنی پالایش شده است که از تقطیر جزءبه جزء نفت خام به دست می آید. این روغن به عنوان عایق استفاده می شود و انتظار می رود از خواص عایقی و خنک کنندگی بالایی برخوردار باشد. روغن برای داشتن خاصیت خنک کنندگی بالا لازم است دارای ویسکوزیتهٔ پایین و برای داشتن خاصیت عایقی خوب ضریب دی الکتریک بالایی داشته باشد. داشتن خلوص بالا و عمر طولانی از دیگر ویژگی های مهم روغن ترانسفورماتور هستند. خلوص روغن ترانسفورماتور از این نظر که با دیگر اجزای یک ترانسفورماتور سازگار باشد مهم است.
مهمترین عوامل خرابی روغن ترانسفورماتور عبارتند از آلایش، اکسایش و دمای بیش از حد. ترانسفورماتورها را به گونه ای طراحی می کنند که تا جای ممکن روغن در برابر این عوامل ایمن بماند. نفوذ آب در روغن ترانسفورماتور بر ولتاژ شکست آن تأثیرگذار خواهد بود.
از زمان ترانسفورماتورهای جورج وستینگهاوس تا کنون روغن یکی از اجزای اصلی ترانسفورماتورها بوده است. با این وجود روغن ترانسفورماتور در وسایل الکتریکی دیگری نظیر مدارشکن ها، خازن ها، بوشینگ ها و… نیز استفاده می شود.
روغن ترمز یا مایع ترمز، سیالی است که وظیفه انتقال فشار هیدرولیکی از پمپ ترمز به سیلندر ترمز را بر عهده دارد که در نهایت موجب فشار لنت ترمز بر دیسک یا کاسه ترمز میشود. این مایع بدلیل خصلت عملکرد خود باید دارای حداقل تراکم پذیری باشد. همچنین این مایع باید نسبت به حباب هوا حساس بوده و اجازه تشکیل حباب را ندهد. تبخیر روغن ترمز باید بسیار ناچیز باشد و با قطعات فلزی و پلاستیکی که با آنها در تماس است سازگاری داشته باشد.
این مایع، ترکیبی مصنوعی است که قسمت اعظم آن از ترکیبات پلی گلیکول اتری تشکیل شده است. روغنهای ترمز نسبت به رطوبت حساس بوده و با جذب رطوبت نقطه جوش آنها پائین می آید و خاصیت خود را از دست می دهند. نقطه جوش معمول این روغن ها بیش از ۱۸۵ درجه سانتیگراد است. این روغن ها در ایران در دو استاندارد دات ۳ و دات ۴ (زرد و آبی) تولید و مصرف می شوند.
روغن ترکیبی روان کننده ای متشکل از ترکیب های شیمیایی ای است که بطور مصنوعی ساخته می شود. روان کننده های ترکیبی می توانند از مشتقات نفت و نه از نفت خام تولید شوند.
روغن ترکیبی می تواند جایگزینی برای بنزین تصفیه شده باشد. این نیاز در دماهای بسیار بالا مورد نیاز است. در موتور جت چنین روغنی لازم است. درحالیکه هواپیماهای با موتورهای پیستونی نیازی به روغن ترکیبی ندارند. کاربرد دیگر آن در پرس فلزات است.
روغن کبد ماهی (به انگلیسی: Cod liver oil)
رده درمانی: املاح و مواد ضروری بدن
اشکال دارویی: کپسول
روغن جوجوبا (به انگلیسی: Jojoba oil) مایع تولید شده در دانه گیاه سیموندزیا کینانسیس (جوجوبا) است، درختچه ای که بومی جنوب آریزونا، جنوب کالیفرنیا، و شمال غرب مکزیک است. تا حدود ۵۰٪ از وزن دانه جوجوبا برای روغن آن است. اصطلاحات «روغن جوجوبا» و «موم جوجوبا» اغلب به جای یکدیگر استفاده می شود زیرا به طور بصری موم همراه با روغن به نظر می رسد، اما به عنوان یک موم آن تقریباً به طور کامل (
۹۷٪) از تک استرهای اسیدهای چرب با زنجیره بلند و الکل ها، همراه با تنها بخش کوچکی از تری گلیسرید استرها تشکیل شده است. این ترکیب ماندگاری بالا و مقاومت فوق العاده ای را در دماهای بالا، در مقایسه با روغن های گیاهی دارد.
روغن خشک شونده (به انگلیسی: Drying oil) روغنی است که با قرار گرفتن در معرض هوا پس از مدتی به فیلمی جامد و سخت تبدیل می شود. سخت شدن فیلم از طریق واکنشی شیمیایی صورت می گیرد که در آن ترکیبات داخل فیلم از طریق برهمکنش با اکسیژن ایجاد اتصالات عرضی (پلیمریزه شدن) می نمایند (نه از طریق تبخیر آب یا سایر حلال ها). روغن های خشک شونده ترکیب کلیدی در رنگ های روغنی و برخی ورنی ها هستند. برخی از روغن های خشک شونده معمول شامل روغن بزرک، روغن تانگ، روغن دانه شقایق، روغن پریلا (نعنای ارغوانی) و روغن گردو می باشند. استفاده از این روغن ها به صورت خالص به عنوان فیلم خشک شونده در دهه های اخیر کاهش یافته و جای خود را به رزین های آلکیدی و سایر رزین ها داده اند. هرچند بخشی از این روغن ها خود از مواد اولیه اصلی برای ساخت رزین های آلکیدی هستند.
از آن جایی که اکسایش فرآیندی کلیدی در پلیمریزه شدن این روغن ها می باشد مواردی که مستعد خشک شدن شیمیایی هستند مناسب آشپزی نبوده و همچنین بسیار مستعد فاسد شدن از طریف خود اکسایش هستند. پارچه ها، لباس ها و کاغذهای آغشته به روغن های خشک شونده ممکن است بعد از چند ساعت به دلیل گرمای آزاد شده در طول فرآیند اکسایش دچار خود احتراقی (آتش سوزی) شوند.
روغن دانه سیب روغن موجود در بذرهای سیب است. این روغن در صنایع آرایشی و بهداشتی مورد استفاده قرار می گیرد.
مطالعه ای که در سال ۲۰۰۷ بر روی روغن دانه سیب انجام شد نشان داد که دانه های سیب مقدار زیادی روغن و پروتئین دارند (به ترتیب از ۲۷٫۵ تا ۲۸ و ۳۳٫۸ تا ۳۴٫۵ درصد) تجزیه و تحلیل آمینو اسیدهای موجود در دانه سیب مشخص کرد که آنها مقادیر قابل توجهی گوگرد دارند. عناصر دیگری که به میزان زیادی در دانه های سیب وجود دارند عبارتند از: فسفر، پتاسیم، منیزیم، کلسیم و آهن. این مطالعه همچنین نشان داد که می توان روغن دانه سیب را به عنوان روغن خوراکی با کنجالهٔ مورد استفاده برای مکمل خوراک دام مورد استفاده قرار داد.
دانه های سیب آمیگدالین کمتری (کمتر از دانه های زردآلو یا بادام)دارند. آمیگدالین ترکیبی است که در هنگام متابولیسم به هیدروژن سیانید (HCN) تجزیه می شود.
روغن دانه کدو در (کرنول و کوریس کرنول در آلمان، بوکنو در اسلونی، تکوینو و باندوینو در کروتیان، یولی دولاک در رومانی و توکماگ در هانگارینا یکی از شهرهای آستریا جنوب شرقی (استریا) موجود می باشد. شرق اسلونی (استریا و پرکمورج) مرکز ترانسیلوانیا، اراستی کوگیر رومانی، شمال غربی کروآتیا و مناطق شبیه ارمنستان که یک اتحاد اروپایی حمایتی منطقه است. امروزه روغن یک وسیله صادرات مهم در استریا و اسلوانی است.
که توسط دانه های فشرده نوعی کدو محلی ساخته شده است. روغن کدو همچنین حداقل تا قرن هجدهم بعنوان وار در بخش های جنوبی استریا تولید شده است. ثبت اخیر دانه های روغن کدو در استریا ا (ز یک کشاورز در گلینستاتن) در تاریخ ۱۸ فوریه سال ۱۶۹۷ ثبت شده است. روغن ویسکوز روشن تا سبز خیلی تیره تا قرمز تاریک است که در رنگ بسته به ضخامت نمونه های مشاهده شده است.
روغن به نظر می رسد در لایه های سبز نازک و در لایه های ضخیم قرمز رنگ باشد. چنین پدیده ای دیکروماتیسم نامیده می شود. روغن کدو یکی از مواد با قویترین دیکروماتیسم است. در صورت استفاده تواماً با ماست رنگ به سبز روشن تبدیل می گردد و گاهی اوقات به عنوان سبز طلایی اشاره می شود.
آزمایش قطره روغن یک آزمایش انجام شده توسط رابرت میلیکان و هاروی فلچر در سال ۱۹۰۹ بود که منجر به اندازه گیری بار الکترون گردید.
این آزمایش در واقع بالانس بین نیروی رو به پایین گرانش و نیروهای رو به بالای اصطکاک و الکترومغناطیس در قطره های باردار روغن بود که این قطره ها بین دو الکترود معلق می ماندند. از آنجایی که چگالی روغن شناخته شده بود؛ جرم قطره ها معلوم بود و نیروی گرانشی مشخص می شد و زمانی که تعادل مکانیکی بین این نیروها برقرار می شد می توان گفت مجموع نیروهای اصطکاک و الکترومغناطیسی برابر با نیروی گرانشی می شد از طریق تکرار این آزمایش برای قطره های زیاد آنها توانستند به مقدار −۱.۵۹۲۴(17)×۱۰−۱۹ C برای بار بنیادی برسند که کمتر از ۱٪ نسبت به مقدار کنونی یعنی −۱.۶۰۲۱۷۶۴۸۷(40)×۱۰−۱۹ C خطا دارد.
پمپ انتشار روغن (Diffusion pump)، از جمله پمپ هایی است که برای خلأ بالا تا محدوده ۶-^۱۰ mbar و حتی بالاتر مورد استفاده قرار می گیرد. در پایین پمپ، روغنی با ویسکوزیته نسبتاً کم، حرارت داده می شود تا به صورت بخار درآید. بخار ایجاد شده در راستای لوله مرکزی، به سمت بالا حرکت می کند. جریان بخار روغن به یک چتر برخورد نموده و به پایین باز می گردد. مولکول های گازی، در جریان رو به پایین مذکور، گیر افتاده و به سمت پایین پمپ هدایت می شوند. مولکول های گازی جمع شده در قسمت پایین پمپ، توسط پمپ مکانیکی به سمت خارج هدایت می شوند. روغن بخار با برخورد با جداره سرد محفظه پمپ انتشار روغن، مجدداً مایع شده و به سمت منطقه گرم حرکت می کند. تکرار پیوسته مراحل فوق، منجر به ایجاد خلا بالا می شود. پمپ های انتشار روغن معمولاً مجهز به چندین چتر هستند که هر یک به نوبه خود به عنوان یک مرحله به دام انداختن مولکول های گازی و افزایش خلا عمل می کنند. حداکثر خلا ایجاد شده توسط پمپ های انتشار روغن ۸-^۱۰ mbar است. استفاده از بخار روغن در ایجاد خلا در پمپ های انتشار روغن منجر به باقی ماندن مقادیر بخار روغن در محفظه می شود. بخار روغن مورد استفاده در پمپ انتشار روغن، معمولاً روی کلیه سطوح محفظه خلا و نمونه رسوب می کند.
خُمره روغن (به یونانی: λήκυθος) گونه ای سفالینه بیضی شکل در یونان باستان بود که گلویی باریک و سری قیف مانند داشت. نوع دسته دار آن دسته ای خمیده داشت که از گلوگاه آغاز شده به لبه بالایی شکم خمره وصل می شد. قاعده کوچک شونده شکم خمره نیز به یک پایه متصل بود. از این نوع خمره بیشتر برای نگهداری روغن معطر و در مراسم سوگواری و اعطای قربانی برای مردگان استفاده می شد.
دک آب روغن، روستایی از توابع بخش ایرندگان شهرستان خاش در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
دوای آرد و روغن نام یکی از غذاهای شیرازی است که برای تهیه آن به آرد، روغن، شکر و خرده نبات و داروی چهل گیاه که عبارت بود از ( زردچوبه، زنجبیل، دارچین، خسرودار، گل جوز، فلفل سیاه، گل خرفه، قرص کمر، فوفل، اگر ترکی، بهمن پیچ، دهان باز، دهان بسته، سیاهدانه، زیره سبز، زیره کرمانی، گل خزر، دار فلفل، هل، میخک، ریوند چینی، چشم خروس احتیاج است.
رنگ روغن یکی از مواد به کار رفته در نقاشی و همچنین نام دسته ای از تکنیک های نقاشی است که از این ماده استفاده می کنند.
روغن به کار رفته در رنگ روغن با روش های مختلف تولید می شود که رایج ترین آنها، جوشاندن بذر گیاه کتان و گرفتن روغن آن است. سپس این روغن را با مواد رنگی مخلوط می کنند. رنگ دانه ها نیز معمولاً با پایه سرب و کادمیوم یا سنتتیک و پلیمری هستند.
برای پاک کردن رنگ روغن از تینر استفاده می شود.
عامل خشک کننده روغن یا خشک کن (به انگلیسی: oil drying agent یا siccative) یک ترکیب کمپلکس شیمیایی است که فرایند سخت شدن روغن های خشک شونده را سرعت می بخشد (کاتالیز می کند) که بیشتر در رنگ های پایه روغن به کار می رود. این فرایند خشک شدن (در واقع واکنشی شیمیایی که یک پلاستیک ارگانیک تولید می کند) از طریق ایجاد اتصال عرضی به واسطه رادیکال های آزاد در روغن تولید می شود. کاتالیست ها این خود اکسایش روغن ها با هوا را ترقی می دهند.
خشک کن های معمول از یون های کبالت، منگنز و آهن مشتق می شوند که با اسیدهای کربوکسیلیک چربی دوست مثل نفتنیک اسیدها نمک هایی تشکیل می دهند که فرمول شیمیایی شبه صابون داشته و محلول در حلال های آلی می باشند.
گَز روغَن (Moringa) یا گز رخ نام گونه ای گیاه است از تیره گزروغنیان. گزروغنیان (Moringaceae) تیره ای از کلم سانانِ غالباً درختی شامل سیزده گونه با برگ های مرکب و میوۀ پوشینۀ نیام مانند هستند.
خانواده گزروغنیان تیره کوچکی از گیاهان گلدار جداگلبرگ و فقط شامل یک جنس بنام گز روغن مرکب از معدودی انواع درختی است غالب آنها در نواحی گرم و مرطوب مانند عربستان، هند، هیمالیا، برمه و استان های جنوبی ایران (سیستان و بلوچستان و هرمزگان) مشاهده شده است. از مشخصات این گیاه این است که برگهایی شانه ایی مضاعف با تقسیمات بیشتر که مرکب از برگچه های کوچک ومتقابل وگل هایی با اجزای ۵ قسمتی دارند میوه آنها به صورت کپسول دراز و نیام مانند محتوی دانه هایی به اندازه مغز پسته تا ۱۵ و گاهی بیشتر و با جنین راست و مجاوری ترشحی برخی از گونه های این خانواده از انواع دارویی و صمغ تولید می نمایند. ازدانه های برخی از این گونه ها روغن استخراج می شود.
ماهی روغن نام متداول ماهیان کفزی متعلق به سردهٔ روغن ماهی از تیرهٔ روغن ماهیان است. ماهی روغن به صورت متداول به عنوان نامی برای تعدادی از سایر گونه های ماهی نیز به کار می رود و همچنین گونه هایی وجود دارند که پیشنهاد شده به گونهٔ روغن ماهی متعلق هستند ولی ماهی روغن خوانده نمی شوند (زغال ماهی آلاسکا).
مرغ روغن (نام علمی: Steatornis caripensis) نام گونه ای پرنده است از راسته شبگردسانان.
مرغ روغن در مناطق شمالی آمریکای جنوبی (ازجمله در جزیره ترینیداد) زندگی می کند. این پرنده شب زی است و از میوه های نخل روغن و برگ بوی گرمسیری تغذیه می کند. مرغ روغن تنها پرنده پروازی شب زی میوه خوار در جهان است (کاکاپو بی پرواز است). مرغ های روغن در شب به شکار می پردازند و مسیریابی خود را از طریق پژواک یابی انجام می دهند، به روشی مشابه با خفاش. البته پژواک یابی مرغ های روغن با صدایی تقه ای و تیز درحدود ۲ کیلوهرتز که برای انسان هم قابل شنیدن است همراه می باشد.
در قدیم جوجه های مرغ روغن را صید کرده و با جوشاندن آن ها از بدن آن ها روغن می گرفتند و نام مرغ روغن به این خاطر برای این پرنده استفاده شده است.
نقاشی رنگ روغن فرایند نقاشی با رنگ روغن است که از آمیختن رنگدانه ها به روغن به عنوان چسب و پیونده بدست می آید. روغن به کار رفته در رنگ روغن از مواد متفاوت و با روش های مختلف تولید می شود که رایج ترین آنها، روغن بزرک، روغن دانه خشخاش، روغن گردو و روغن گلرنگ است.
انتخاب نوع روغن باتوجه به طیف وسیع خواص آن، مانند مقدار زمان زرد و یا خشک شدن روغن صورت می گیرد. همچنین تفاوت های مشخص روغن ها در درخشندگی رنگ ها قابل مشاهده است. یک هنرمند ممکن است از چندین روغن مختلف در یک نقاشی بسته به نوع رنگدانه و اثرات مطلوب روغن ها استفاده کند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

روغن در جدول کلمات

روغن
زیت,دهن
روغن ترمز
واسکازین
روغن ترمز خودرو
واسکازین
روغن جلا
ورنی
روغن زیتون
زیت
روغن صنعتی
گریس
روغن فروش
دها ,دهان
روغن مار
صل
روغن مالی
تدهین
روغن مو
ژل

معنی روغن به انگلیسی

butter (اسم)
کره ، روغن ، روغن زرد ، کره مالیدن روی
unction (اسم)
نرمی ، روغن مالی ، تدهین ، مرهم ، روغن ، چرب زبانی ، مرهم گذاری ، حظ ، لینت ، پربرکتی ، تلذذ
ointment (اسم)
مرهم ، روغن ، پماد
grease (اسم)
چاپلوسی ، روغن ، مداهنه ، چربی ، گریس ، روغن اتومبیل
unguent (اسم)
مرهم ، خمیر ، روغن
oil (اسم)
مرهم ، روغن ، چربی ، نفت ، مواد نفتی ، رنگ روغنی ، نقاشی با رنگ روغنی
lubricant (اسم)
روغن ، چرب کننده
ghee (اسم)
روغن ، کره اب کرده

معنی کلمه روغن به عربی

روغن
دهن , زبد , زيت التشحيم , مرهم , نفط
دهن
دهني
مغلاة
قدر
دهن , زيت
نفط
زبد
نفط
مرهم
ادهن
مرهم
نفط

روغن را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی روغن

علیرضا محمدی ٠٦:٥٧ - ١٣٩٧/١٢/٢٥
زَیت _جمع=زُیوت
|

پیشنهاد شما درباره معنی روغن



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• روغن های خوراکی   • انواع روغن های گیاهی   • معنی روغن   • نام دیگر روغن   • روغن ماشین   • روغن گیاهی   • انواع روغن صنعتی   • روغن و چربی در جدول   • مفهوم روغن   • تعریف روغن   • معرفی روغن   • روغن چیست   • روغن یعنی چی   • روغن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی روغن
کلمه : روغن
اشتباه تایپی : v,yk
آوا : rowqan
نقش : اسم
عکس روغن : در گوگل


آیا معنی روغن مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )