انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1103 100 1

رکن

/rokn/

مترادف رکن: اسطقس، بالار، پایه، ستون، عماد، عمده، مهم

برابر پارسی: پایه، ریشه، بن، بنیاد، ستون

معنی رکن در لغت نامه دهخدا

رکن. [رَ ] (ع اِ) کلاکموش. (منتهی الارب ). کلاکموش. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || موش. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). موش نر. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).

رکن. [ رُ ] (ع اِ) کرانه ٔ قویتر چیزی. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). جزو اعظم هر شی ٔ. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کرانه ٔ هر چیزی. (دهار). ج ، اَرکان و اَرکُن. (المنجد). جانب. (دهار). جانب قوی چیزی. (غیاث اللغات ). کرانه. (ترجمان القرآن جرجانی ). کرانه ٔ کوه. (غیاث اللغات ) (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ) (آنندراج ) (دهار). || امر بزرگ. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کار بزرگ. (از اقرب الموارد). کار مهم. (ناظم الاطباء). || هر امر که باعث قوه و غلبه و شوکت باشد مثل ملک و لشکر و مانند آن. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ارجمندی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عزت و مناعت. ج ، ارکان. (از اقرب الموارد). || قوت و غلبه. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). قوت. شدت. عز. (یادداشت مؤلف ). || در تداول جغرافیای قدیم ، گوشه. (دهار) (غیاث اللغات ). کناره. دیوار. کنج دیوار. گوشه. (کشاف زمخشری ): حجاج در مکه آمد و بفرمود تا آن رکنی راکه به سنگ منجنیق ویران کرده بودند آباد کنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 189). عبداﷲ مسجد مکه را حصار گرفت و جنگ سخت شد و منجنیق سوی خانه روان شد و سنگ می انداختند تا یک رکنی را فرودآوردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 186). شکل ارکان پارس و شکل ولایت پارس چنان افتاده است که قسمت حدود شرقی و غربی و شمالی و جنوبی بر چهار رکن می افتد نه بر چهار حد، و مثال آن مربعی است که هر زاویه ای از آن به یکی از آن حدود می رسد...و فرق میان ارکان و حدود آن است که ارکان چهار زاویه ٔ مربع باشد و حدود چهار پهلوی مربع. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 120). و ارکان پارس این است رکن شمالی متاخم اعمال اصفهان است و سرحد میان پارس.... رکن شرقی متاخم اعمال کرمان است... رکن غربی متاخم اعمال خوزستان است. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 121). || ستون و بنیاد. (لغت نامه محلی شوشتر). ستون. ستونی که بدان چیزی تکیه کند. عمود. (ناظم الاطباء) :
بنشاند آبش آذرش بگریزد آب از آذرش
یک رکن او چون دوست شد دشمن شود آن دیگرش.
ناصرخسرو.
طایفه ای از جهت..... و به جان پای بر رکنی لرزان نهاده. (کلیله و دمنه ). برزویه گفت : قویتر رکنی بنای مودت را کتمان اسرار دوستان است. (کلیله ودمنه ).
دو امام زمان دو رکن الدین
دو قوی رکن کعبه ٔ اسرار.
خاقانی.
یک خانه دارم از زر رکنی و جعفری
زآن کس که رکن خانه ٔ دین خواند و جعفرش.
خاقانی.
رکنی تو رکن دلم را شکست
خردم از آن خرده که بر من نشست.
نظامی.
دین را سور و یا خود سوار است و ملک را رخ و یا عقار و عزت را رکن و غرار.... (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 443).
- رکن دین ؛ و رکن الدین ، ستون دین. که مردم بدو تکیه و اعتماد کنند و از القاب بود :
کر و فر و آب و تاب و رنگ بین
فخر دنیا خوان مر او را رکن دین.
مولوی.
- رکن رکین ؛ ستون محکم. (ناظم الاطباء).
- || جزء عمده از هر چیز. (ناظم الاطباء).
- || عضو عمده ٔ بدن. (منتهی الارب ).
|| بزرگ. سرور. رئیس قوم. (فرهنگ فارسی معین ). || پناه و پشتی و پشتیبان. (ناظم الاطباء) : فرمود بزرگترین رکنی ما را و قویتر.... ابوسعید مسعود است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 377). از سلطان معظم که بقاش باد و او را بزرگتر رکنی است خشنود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 376). حاجب فاضل... ما را امروز بجای پدر است و دولت را بزرگتر رکنی وی است. (تاریخ بیهقی ). و سپاس و منت از ایزد تعالی که خطه ٔ اسلام را به جمال عدل و کمال فضل اعدل ملوک رکن الدنیا والدین... ابوالمظفر قلج طمغاج خان... بیاراست. (سندبادنامه ص 8). عرش ؛ رکن چیزی. (منتهی الارب ). || خویش و قریب. (غیاث اللغات از شرح نصاب ) (آنندراج ) . || عنصر. مایه. ماده : چهار ارکان : مواد اربعه. عناصر اربعه. چهار اخشیجان. ج ، ارکان. هر یک از طباع چهارگانه. ارکان اربعه. (یادداشت مؤلف ). || (اصطلاح فلسفه ) اسطقس. (یادداشت مؤلف ). هیولی. ارکان. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به هیولی و اسطقس شود. || (اصطلاح فقهی ) امری که نقصان و یا زیاد شدن آن مبطل عمل است اگر چه بدون قصد صورت گیرد. تکبیرةالاحرام و رکوع از جمله اعمالی هستند که رکن نماز محسوب می گردند. (یادداشت مؤلف ). || (اصطلاح عروض ) در اصطلاح عروض هر یک از میزانها یا افاعیل را گویند مانند مفاعیلن و مستفعلن و فاعلن و...
- رکن سالم ؛ آن است که چنانچه در اصل وضع شده است همچنان باشد بی زیاد و کم. مانند مفاعیلن [هزج ] و فاعلاتن [رمل ] که بدون افزودن یا کم کردن حرفی بطورسالم بیاید. (از مرآة الخیال ص 97).
- رکن غیرسالم ؛ آنکه در او تغییری واقع شود از زیاده کردن چیزی بر او یا کم کردن چیزی از او، اما زیاده کردن چنانکه در میان لام و نون مفاعیلن الف زیاده سازی و مفاعیلان گویی ، و اما نقصان چنانکه نون و حرکت لام مفاعلین را بیندازی ومفاعیل گویی و رکن غیرسالم را مزاحف خوانند و تغییری که در رکنی واقع شود آن را زحاف گویند. (از مرآة الخیال ص 97). رجوع به المعجم از ص 32 ببعد شود.
|| (اصطلاح نظامی ) هر یک ازپنج قسمت لشکر از مقدم و ساقه و میمنه و میسره و قلب. (یادداشت مؤلف ). || هریک از بخش های چهارگانه ٔ ستاد ارتش.
- رکن اول ؛ شامل شعب : آمار، ترفیعات ، قضایی.
- رکن دوم ؛ شامل شعب : جرایم ، امور احتیاطی مربوط به جنگ.
- رکن سوم ؛ شامل شعب : آموزش و تربیت سربازی.
- رکن چهارم ؛ شامل تدارکات ارتش (تهیه ٔ آذوقه و پوشاک ). (فرهنگ فارسی معین ).

رکن. [ رُ ] (اِخ ) حجرالاسود. و منه فلمامسحوا الرکن حلوا و المراد المسح و الطواف و السعی و الحلق والا بمجرد مسحه لایحصل الحل. (منتهی الارب ).
این برفراز آنکه تو گوییش حاجی است
انگار کو به مکه ورکن و صفا شده ست.
ناصرخسرو.
کعبه ٔ شرف و علم خفیات کتابی است
ویشان به مثل کعبه ٔ رکنند و صفایند.
ناصرخسرو.
اگر فضل رسول از رکن و زمزم جمله برخیزد
یکی سنگی بود رکن و یکی شورا بچه زمزم.
ناصرخسرو.
به زمزم و عرفات و حطیم و رکن و مقام
به عمره و حجر و مروه و صفا و منی.
ادیب صابر.
رکن های دیگر مکه عبارتند از: رکن شامی. رکن غربی یا عراقی. رکن یمانی. رکن اسود. رجوع به تاریخ مکه تألیف فاکهی ص 73 وهمین ترکیبات در ردیف خود شود.

رکن. [ رُ ] (اِخ ) سیدعاملی بن مشرف الدین حسینی. از منجمان قرن نهم هجری قمری (متولد 800 هَ. ق.). وی کتابی بنام «پنجاه باب سلطانی » و کتابی در باب تقویم بنام «زیج جامع سعیدی » دارد که در آن تاریخ مختصر زیجهای معروف درج شده است. (فرهنگ فارسی معین ).

معنی رکن به فارسی

رکن
( سید ) آملی ان مشرف الدین حسینی از منجمان قر ۸ ه. ( و. ۸٠٠ ه. ق .) وی کتابی درباره اسطرلاب بنام (( پنجاه باب سلطانی )) و کتابی در باب تقویم بنام (( زیج جامع سعدی ))دارد که در آن تاریخ مختصر زیجهای معروف درج شده .
جزئ بزرگتروقوی ترازهرچیز، عضوعمده، پایه وستون
( اسم ) ستون ستونی که بدان چیزی دیگر تکیه کند عمود . ۲ - جزو بزرگتر از هر چیز . ۳ - عضو عمده . ۴ - کار بزرگ امر عظیم . ۵ - بزرگ سرور رئیس قوم . ۶ - هیولی جمع ارکان . ۷ - هر یک از بخشهای چهارگانه ستاد ارتش . یا رکن اول شامل شعب : آمار ترفیعات قضائی . یا رکن دوم شامل شعب : جرایم امور احتیاطی مربوط بجنگ . یا رکن سوم شامل شعب : آموزش و تربیت سربازی . یا رکن چهارم شامل تدارکات ارتش ( تهیه آذوغه و پوشاک ) .
سید عاملی ابن مشرف الدین حسینی از منجمان قرن نهم هجری قمری ( متولد ۸٠٠ هجری قمری ) وی کتابی بنام پنجاه باب سلطانی و کتابی در باب تقویم بنام زیج جامع سعیدی دارد
چشمه ایست که رکن الدوله دیلمی احداث کرده. سرچشمه آن بمسافت یک فرسنگی (تقریبا) شمال شیراز میان دو کوه و مجرایش از تنگ الله اکبر است .توضیح حافظ و عبید زاکانی و عماد فقیه ازین چشمه یاد کرده اند.
ده از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد
( اسم ) ۱ - ستون دین اسلام . ۲ - ببعض وزیران فاطمی مصر اطلاق میشده . یا رکن اسلام و المسلمین . ۱- ستون اسلام و مسلمانان ( قلقشندی این لقب را بالاتر از رکن الاسلام دانسته ) . ۲ - عنوان سلطان ملکشاه سلجوقی . ۳ - در عصر ممالیک عموما بسپاهیان اطلاق می شده .
عبدالکریم بن محمد بن علی
محمد بن ابی بکر معروف به رکن السلام
داود از امرای ارتقیه کیفا ( جل. حدود ۵٠۲ ه. ق./ ۱۱٠۸ م . ف. حدود ۵۴۳ ه. ق ./ ۱۱۴۸ م.).
( اسم ) ۱ - ستون دولت ۲ - لقب بعض پادشاهان . توضیح نخستین بار این لقب به ابو علی حسن بویه از طرف مطیع خلیفه عباسی اطلاق شده . وسپس ببعض سلاطین سلجوقی و موصلی و مصری ( در زمان سلطان ( بیبرس ) اطلاق گردیده . ۳- هریک از ارکان هفتگانه دولت صفوی که وزیر اعظم ( اعتماد الدوله ) یکی از آنان بود . ۴ - وزیر ( صفویه ) : مفسدان لشکر او خصوصا میر غیاث وزیر و قاضی ندر که رکن الدوله و بدر الملک او بودند ..
یا رکن الدوله خمارتکین از سرداران ملکشاه سلجوقی که به فرمانروایی فارس رسید و رباط خمارتکین در راه خراسان بدو منسوب است
مودود آخرین امیر از ارتقیان کیفا ( جل. ۶۱۹ ه.ق./۱۲۲۲م.ف.۶۲۹ه.ق./۱۲۳۱م.).
( ایم ) ۱- ستون دین ( اسلام ) . ۲- عنوان بعض بزرگان دین اسلام ( از حمله ابواسحق اسفراینی ) . ۳ - لقب بعض امرا و سلاطین . توضیح این لقب در عهد آل بویه از طرف قادر خلیفه عباسی برجلال الدوله اطلاق شده . در عهد سلاجقه لقب مزبور به طغرل بک بهنگام که وارد بغداد شد (رمضان ۴۴۷ ه ق) و نیز به ابوالحارث سنجار از سلجوقیان ایران در عصر مقتفی لامرالله اطلاق گردیده .
یوسف شاه بن اتابک نصره الدین احمد ابن الب ارغوان وی پس از مرگ پدر مدت شش سال در لرستان حکومت راند و با رعایا به عدل و عطوفت رفتار کرد و در سال ۷۱۴ درگذشت
( اسم ) ۱ - ستون پادشاهی ۲ - عنوان بعض رجال دولت و سلطنت ۳ - قورچی باشی ( صفویه )
سلیمان خان شیرازی ابن محمد کاظم بن محمد بن حسین بن محمد اسماعیل بن ابراهیم سلطان بن امام وردی بیک (و.شیراز ۱۲۵۴ه.ق.ف.۱۳۳۱ه.ق.). وی پس از طی تحصیلات مقدمات در شیراز عازم تهران شد و سپس به شیراز مراجعت کرد و در سال ۱۲۷۶ ه.ق. از طرف دولت مامور اقامت در بحرین گردید و مدت ۲ سال آنجا توقف کرد و در سال ۱۲۷۸ بتهران بازگشت و یک سال درین شهر ماند.در سال ۱۲۷۹ که ضل السلطان فرزند ناصر الدین شاه بحکومت فارس منصوب شد رکن الملک هم بسمت منشی باشی همراه او مامور گردید و چون ظل السلطان در ۱۲۹۱ بحکومت اصفهان منصوب و باین شهر وارد شد رکن الملک هم با همان سمت سابق همراه او بود . دوره منشی گری او چند سالی بیشتر نبود و در سال ۱۲۹۶ از طرف ظل السلطان به نیابت حکومت اصفهان معین شد و تا وقتی ظل السلطان حکومت اصفهان را داشت او هم نایب الحکومه وی بود .رکن الملک علاوه بر جنبه حکمرانی شاعر و نویسنده ای زبردست و با ذوق بود و در شعر [[ خلف ]] تخلص میکرد. ابنیه اخیر از او بیادگار مانده است .
سلیمان خان شیرازی ابن محمد کاظم بن محمد حسین بن محمد اسماعیل بن ابراهیم سلطان بن امام وردی بیک وفات ۱۳۳۱ هجری قمری
۱ - ستون اولیائ ببعض اهل صلاح وتقوی اطلاق میشده . ۲-گاه به اولیائ و ارکان دولت و سپاهیان اطلاق می گریده .
رکن کعبه که بسوی بصره است و حجر در آن رکن است
یکی از ارکان کعبه است یکی از ارکان کعبه
در اصطلاح طریقه شیخیه نامی است که به نائب خاص امام دهند و معرفت آنان واجب است
ده از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان رشت
رکن چهارم از ارکان کعبه که بسوی شام و بدانجا منسوب است
رکن سوم از ارکان کعبه که بسوی عراق است
رکن الدین معسود مسیح معروف به حکیم رکنا از پزشکان و گویندگان نامی ایران بود و در شعر تخلص میکرد
ده از دهستان تالارپی بخش مرکزی شهرستان شاهی
یکی از ارکان کعبه است یکی از ارکان کعبه است و آن رکنی است که در سمت یمن واقع شده رکن دوم را رکن بصری و سوم را رکن عراقی و چهارم را شامی گویند
چهار رکن در مناسک حج . مسح و طواف و سعی و حلق . یا دو دست و دو پای .

معنی رکن در فرهنگ معین

رکن
(رُ کْ) [ ع . ] ۱ - (اِ.) پایه ، ستون . ۲ - جزو بزرگتر و قوی تر از هر چیز. ۳ - حجرالاسود، سنگی که به دیوار کعبه نصب است و حاجیان آن را هنگام طواف لمس می کنند. ج . ارکان .

معنی رکن در فرهنگ فارسی عمید

رکن
۱. جزء بزرگ تر و قوی تر از هر چیز، عضو عمده.
۲. [مجاز] بزرگ و شریف و رئیس قوم.
۳. امر عظیم.
۴. پایه، ستون.
۵. [قدیمی] آنچه به آن قوت می گیرند و تکیه می کنند، پایه و ستون.

رکن در دانشنامه اسلامی

رکن
آنچه که ترک عمدی یا سهوی آن موجب بطلان عبادت شده و همچنین به هر یک از چهار زاویه کعبه رکن گفته می شود که از رکن به معنای نخست در باب صلات و در معنای دوم در باب حج سخن رفته است.
۱- آنچه ترک عمدی یا سهوی آن موجب بطلان عبادت است.۲-هر یک از چهار زاویه کعبه را رکن می گویند.
اجزاء واجب نماز
اجزاء واجب نماز به رکن و غیررکن تقسیم می شود. ارکان نماز بنابر قول مشهور عبارتند از: نیت، قیام، تکبیرة الإحرام، رکوع و سجود.
← رکن بودن نیت
در اینکه تنها ترک رکن -به عمد یا سهو- موجب بطلان نماز است یا زیادی آن نیز -از روی عمد یا سهو- نماز را باطل می کند، اختلاف است. قول دوم، معروف و مشهور است.
← زیادی در نیت، قیام و تکبیرة الاحرام
...
رکن
معنی رُکْنٍ: هر چيزي است که ساختمان ، بعد از بنيان بر آن تکيه دارد مانند ستون و پايه.(رکون اعتمادي است که توأم با ميل باشد ،به معناي ميل کردن به سوي چيزي و تسکين دادن خاطر به وسيله آن است ، و کلمه رکن به معناي ناحيه قويتر و اصلی تر هر چيز است )
معنی تَرْکَنُ: اندکي متمايل شوي (رکون اعتمادي است که توأم با ميل باشد ،به معناي ميل کردن به سوي چيزي و تسکين دادن خاطر به وسيله آن است ، و کلمه رکن - به ضم اول آن - به معناي ناحيه قويتر و اصلی تر هر چيز است )
معنی لَا تَرْکَنُواْ: حتی کمی متمايل نشويد -حتی به مقدار کم هم دل خوش نکنید(رکون اعتمادي است که توأم با ميل باشد ،به معناي ميل کردن به سوي چيزي و تسکين دادن خاطر به وسيله آن است ، و کلمه رکن - به ضم اول آن - به معناي ناحيه قويتر و اصلی تر هر چيز است )
تکرار در قرآن: ۴(بار)
«رُکْن» در اصل به معنای ستون و پایه اصلی، و بخش مهم هر چیز است، و در اینجا ممکن است اشاره به ارکان بدن باشد. یعنی فرعون به طور کامل و با تمام ارکان بدن به موسی(علیه السلام) پشت کرد. بعضی نیز گفته اند که منظور در اینجا لشکر او است، یعنی تکیه بر ارکان لشکر خویش کرد و از پیام حق روی گردان شد. و یا این که هم خودش از فرمان خدا روی برتافت، و هم ارکان حکومت و لشکر خود را منحرف ساخت.
رُکن ممکن است در موراد زیر به کار رفته باشد:
"رکن الدین آشتیانی" فرزند "ابراهیم" و از نواده های " میرزا حسن آشتیانی " است که در سال (۱۲۹۲ش) در تهران به دنیا آمد.
پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و متوسطه دیپلم خود را از دبیرستان دارالفنون گرفت و بعد از آن به دانشگاه تهران رفت و لیسانس خود را در رشته حقوق و علوم سیاسی گرفت. وی شغل هایی از جمله کنسول ایران در فلسطین، دبیر اول سفارت شاهنشاهی، معاون اداره سوم سیاسی، رئیس اداره اطلاعات، منشی مخصوص وزیرخارجه، قایم مقام معاون سیاسی، معاون اداری وزارت خارجه و... را به عهده داشت.
گرایش سیاسی
از حیث گرایش سیاسی به سیاست انگلیس متمایل بود و طرفدار حکومت سلطنتی و از نظر اخلاقی، فردی علاقمند به قدرت و مقام، باهوش و متکبر بود و برای رسیدن به قدرت تغییر روش داده و به هر سمت و سویی تمایل پیدا می کرد، آشتیانی عضو باشگاه رازی و جمعیت فراماسونری (لژ تهران) نیز بود. رکن الدین در سال ۱۳۳۷ به مقام «وزیر مختاری» ارتقا مقام پیدا کرد و سرانجام در سال ۱۳۴۰ به سمت «سفیر کبیر ایران» در اردن تعیین انتخاب شد. مدتی هم سفارت ایران را در لبنان عهده دار بود. از ماموریت های خارجی وی یکی سفارت ایران در الجزایر و دیگری سفارت ایران در مراکش بود. وی تا سال ۱۳۶۰ در مشاغل مختلف انجام وظیفه می کرد و در سال ۱۳۶۰ بازنشسته شد.
بَیْبَرس منصوری، رکن الدین بیبرس منصوری خطائی دوات دار، فرمانده سپاه، دولتمرد و مورخ مملوکی است.
تاریخ ولادت بیبرس، با توجه به مرگ او در رمضان ۷۲۵ و در هشتادسالگی، احتمالاً در حدود ۶۴۵ بوده است.

ورود به دستگاه ممالیک
وی در ۶۵۹ از موصل به مصر بُرده شد و امیر سیف الدین قلاوون ـ که بعداً با لقب المنصور به سلطنت نشست ـ او را خرید و به مکتب فرستاد، ازینرو بیبرس، با انتساب به منصور، به منصوری معروف شد.

آموختن قرآن
بیبرس پس از آموختن قرآن در سلک ملازمان قلاوون درآمد و بتدریج در دستگاه ممالیک ترقی کرد.

حضور در جنگ ها
...



رکن در دانشنامه ویکی پدیا

رکن
رکن (به آلمانی: Reken) یک شهر در آلمان است که در بورکن واقع شده است. رکن ۱۴٬۳۱۱ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
رکن آباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
رکن آباد (الیگودرز)
رکن آباد (بردسکن)
رکن آباد (پاسارگاد)
رکن آباد (خاش)
رکن آباد (سمنان)
رکن آباد (شیراز)
رکن آباد (لامرد)
رکن آباد (لنجان)
رکن آباد (میبد)
رکن آباد (میناب)
رکن آباد (خلخال)
رکن آباد یکی از منابع آب شهر شیراز می باشد که به سال ۳۳۸ هجری و به دست رکن الدوله دیلمی ایجاد شده است. آب این منبع روستای «اکبرآباد» و نیز محله های «چهل تنان»، «حافظیه» و «هفت تنان» را آبیاری می نماید. رکن آباد در ۱۲ کیلومتری شمال شیراز قرار گرفته است. ارتفاع از سطح دریا در این منطقه ۱۷۴۳متر است و منطقه ای بسیار خوش آب و هوا با آب تمیز و گوارا می باشد.
شهرک رکن آباد
آب بند رکن آباد
رکن آباد، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان الیگودرز در استان لرستان ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان بربرود شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۵۹ نفر (۴۱خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۵°۰۸′۵۸″ شمالی ۵۸°۰۲′۵۸″ شرقی / ۳۵٫۱۴۹۴۴°شمالی ۵۸٫۰۴۹۴۴°شرقی / 35.14944; 58.04944
رکن آباد روستایی در بخش شهرآباد شهرستان بردسکن در استان خراسان رضوی می باشد. این روستا هم چنین مرکز دهستان جلگه بخش شهرآباد است.
بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۳۹۶۳ نفر با ۱۰۱۳ خانوار بوده است.
رکن آباد (پاسارگاد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان پاسارگاد در استان فارس ایران است.
این روستا در دهستان سرپنیران قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۹۰ نفر (۶۰خانوار) بوده است.
رکن آباد (خاش)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خاش در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان پشتکوه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۰۴ نفر (۷۶خانوار) بوده است.
رکن آباد یک روستا در ایران است که در دهستان شال واقع شده است.
فهرست شهرهای ایران
رکن آباد (رفسنجان)، روستایی از توابع بخش فردوس شهرستان رفسنجان در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان فردوس قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۵۵ نفر (۱۹۷خانوار) بوده است.
رکن آباد، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سروستان در استان فارس ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان شوریجه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۲۷ نفر (۶۲خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۵°۳۲′۰۴″ شمالی ۵۳°۲۵′۰۰″ شرقی / ۳۵٫۵۳۴۴۴°شمالی ۵۳٫۴۱۶۶۷°شرقی / 35.53444; 53.41667
جعفری، عباس (۱۳۸۴)، گیتاشناسی، جلد سوم، دائرةالمعارف جغرافیایی ایران، تهران: مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، شابک ۹۶۴-۳۴۲-۰۹۵-۷
رکن آباد، یکی از روستاهای شهرستان سمنان در استان سمنان ایران است.
این روستا در دهستان حومه در بخش مرکزی شهرستان واقع است. رکن آباد در ۵ کیلومتری جنوب سمنان در سوی دیگر خط راه آهن تهران - مشهد جای گرفته است. مردم این روستا به زبان سمنانی سخن می گویند.
جمعیت روستای رکن آباد بر اساس نتایج سرشماری سال ۱۳۸۵، ۱٬۰۲۵ نفر (۲۵۶ خانوار) بوده است. این روستا در نزدیکی روستای بزرگتر خیرآباد قرار دارد و نسبت به آن روستا، از اقتصاد ضعیف تری برخوردار است.
خلیج کُری رِکِن در ساحلِ غربیِ کشور اسکاتلند قرار دارد. این خلیج، یکی از قوی ترین ابرپیچاب ها را در خود دارد.
Website covering all aspects of the Corryvreckan by an experienced Charter boat skipper based nearby
یک تیم تحقیقاتیِ اسکاتلندی در یک پژوهش، مانکنی را بهمراهِ یک جلیقه نجات و یک عمق سنج به درونِ این ابرپیچاب افکندند. بر اساسِ مشاهداتِ عمق سنج، این مانکن تا عمقِ ۲۶۲ متری به پایین کشیده شد.
مختصات: ۵۶°۹′۱۲٫۸۹″ شمالی ۵°۴۲′۲۵٫۴۱″ غربی / ۵۶٫۱۵۳۵۸۰۶°شمالی ۵٫۷۰۷۰۵۸۳°غربی / 56.1535806; -5.7070583


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با رکن

رکن در جدول کلمات

رکن
اس
رکن چهارم از ارکان کعبه
رکن شامی
رکن و پایه
اس
سه رکن اساسی شعر کهن
بدیع وعروض و قافیه

معنی رکن به انگلیسی

column (اسم)
پایه ، عمود ، ستون ، رکن
pillar (اسم)
میله ، پایه ، عمود ، ستون ، رکن ، دیرک ، جرز ، ارکان ، ستون بتون ارمه

معنی کلمه رکن به عربی

رکن
عمود

رکن را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• غیر رکن   • رکن نماز چند چیز است   • رکن نماز چیست   • رکن در جدول   • معنی رکن   • رکن های نماز   • رکن در بافتنی   • غیر ارکان نماز   • مفهوم رکن   • تعریف رکن   • معرفی رکن   • رکن چیست   • رکن یعنی چی   • رکن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رکن
کلمه : رکن
اشتباه تایپی : v;k
آوا : rokn
نقش : اسم
عکس رکن : در گوگل


آیا معنی رکن مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )