برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1283 100 1

رک

/rok/

مترادف رک: آشکار، بی پروا، بی پرده، بی تعارف، بی تکلف، ساده، صاف وپوست کنده، صریح

متضاد رک: درلفافه

معنی رک در لغت نامه دهخدا

رک. [ رُ ] (ص ، ق ) (عامیانه ) بی پرده (گفتار) پوست کنده (گفتار). صریح. صریحاً. بالصراحة. گفته ٔ روشن و کمی تند نسبت به شنونده ناشی از صراحت خلق و راستگویی گوینده. (یادداشت مؤلف ). راست و صریح. بی پرده. بی پروا: حقیقت را رک پوست کنده می گویم. (فرهنگ فارسی معین ).
- رک و راست ؛ صاف و پوست کنده : «من رک و راست حرف می زنم » (فرهنگ فارسی معین ).
|| صریح اللهجة؛ آنکه رک و صریح حرف زند. آنکه سخن بی پرده گوید. رک گوی. یک لخت. بی شیله و پیله. (از یادداشت مؤلف ).

رک. [ رَ ] (اِ) ریشه ٔ رکیدن که صورتی یا تصحیفی است از زکیدن و ژکیدن. رجوع به ژکیدن و زکیدن شود. || رسته و صف کشیده. (از برهان ) (ناظم الاطباء).راسته و صف کشیده چه اگر گویند فلان چند رک شد؛ یعنی چند صف شد. (لغت محلی شوشتر). اما در این معنی مصحف رگ است به معنی رَج و رده. رجوع به رگ و رده شود.
- رک نزدن ؛ قادر نبودن بر ایستادن از ضعف یا از خوف که طاری شده : فلانی رک نمیزند. (از لغت محلی شوشتر).

رک. [ رَ ] (ضمیر) به لغت زند و پازند به معنی تو باشد و به عربی انت گویند. (برهان ). به لغت زند ضمیر مفرد مخاطب ؛ یعنی تو و انت. (ناظم الاطباء).

رک. [ رُ ] رمزی و اختصاری است از «رجوع کنید» در اصطلاح مصححان کتب و متون.

رک. [ رَک ک ] (ع مص ) جزوی را بر جزو آن چیز افکندن : رککت الشی ٔ بعضه علی بعض ؛ ای طرحته. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). چیزی بر چیزی افکندن. (تاج المصادر بیهقی ). جزوی را بر جزو آن چیز افکندن. (آنندراج ). چیزی افکندن. (دهار). || دست خود را بردنبه و پهلوی گوسپند نهادن تا فربهی و لاغری آن معلوم شود. مجیدن. برمجیدن. پرماسیدن. (از یادداشت مؤلف ): رک الشاة؛ و کذا رک الشی ٔ بیده ؛ اذا غمزه لیعرف حجمه. (منتهی الارب ). دست خود بر دنبه و پهلوی گوسپند نهادن تا فربهی و لاغری آن معلوم شود. (آنندراج ). دست بر چیزی زدن برای دانستن حجم آن. (از اقرب الموارد). || نیک آرامیدن با زن. (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || دست را با گردن به هم غل کردن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دست به غل با گردن بستن. (تاج المصادر بیهقی ) ...

معنی رک به فارسی

رک
صریح اللهجه، راست وصریح، سخن راست وصریح وبی پرده
راست و صریح بی پرده بی پروا : [[ حقیقت را راست و پوست کنده میگویم ]] . یا رک و راست صاف و پوست کنده : [[ من رک و راست حرف میزنم ]] .
[ گویش مازنی ] /rek/ کاردکی که به وسیله ی آن تخم کدو را از داخل کدو خارج کنند - جایی که درخت انبوه روییده باشد & خمیده – هر چیزی که شیب ملایمی داشته باشد - از ادوات تله & شن و ماسه
[ گویش مازنی ] /rek borden/ رها شدن - آزاد شدن تله
ده از دهستان کنارک شهرستان چاه بهار
[ گویش مازنی ] /reko rez/ وسایل خرد و ریز - خرت و پر
[ گویش مازنی ] /reke rosh/ به تکاپو و حرکت در آمدن – جنبش – جریان
[ گویش مازنی ] /rek rek/ صدای کشیدن پا به زمین در هنگام راه رفتن - صدای جویدن چیزی به وسیله ی موش ۳صدای رنده کردن
[ گویش مازنی ] /rek rek biyaarden/ رنده کردن
ده از دهستان ده پیر بخش حومه شهرستان آبادان
بی پرده و صریح گفتن چیزهایی را که عادتا در پرده و بکنایه گویند
( صفت ) صریح صریح اللهجه .
رگ گو
با صراحت سخن گفتن صاف و پوست کنده حرف زدن .
[ گویش مازنی ] /rek hedaaen/ ...

معنی رک در فرهنگ معین

رک
(رُ) (ق .) صریح ، بی پرده .
(رُ) (حامص .) (عا.) با صراحت سخن گفتن ، صاف و پوست کنده حرف زدن .

معنی رک در فرهنگ فارسی عمید

رک
= ژک
۱. راست و صریح، بی پرده.
۲. کسی که صریح و بی پروا سخن می گوید، رک گو.

رک در دانشنامه آزاد پارسی

رُک
رُک
رُک
رُک
نوعی گنبد، یا منار با حجم مخروطی یا هرمی. پلان گنبد رُک، گاه دایره و گاه چندضلعی منتظم است. گنبد رُک بیشتر در مناطق مرطوب و نیمه مرطوب ایران مشاهده می شود، و در مقاطعی از تاریخ نماد مقابر شهدای علوی بوده است.

معنی رک به انگلیسی

straight (صفت)
راست ، صریح ، درست ، عمودی ، مرتب ، مستقیم ، راحت ، بی پرده ، رک ، سر راست ، افقی ، بطور سرراست
frank (صفت)
صریح ، صادق ، صمیمی ، بی پرده ، رک ، رک گو
downright (صفت)
راست ، مطلق ، خالص ، رک ، محض
stark (صفت)
سفت ، کامل ، حساس ، شاق ، خشن ، رک ، قوی ، شجاع ، زبر ، پاک ، خشک وسرد
straightforward (صفت)
راست ، درست ، مستقیم ، بی پرده ، رک ، اسان ، سر راست
blunt (صفت)
کند ، بی پرده ، رک ، بی نوک ، دارای لبه ضخیم
outspoken (صفت)
پر حرف ، رک ، رک و راست ، سر راست
forthright (صفت)
رک ، بی محابا
point-blank (صفت)
مستقیم ، رک ، رو به نشان
straight-out (صفت)
بی پرده ، رک ، راست حسینی ، یکراست

معنی کلمه رک به عربی

رک
بسيط , ختم , صريح , مباشر
ختم , صريح
صدق
تحديق
بشکل صريح , صريح
سهل
بصراحة

رک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محیا
شق.بلند{شوشتری}
سیدحسین اخوان بهابادی
Rak, در گویش شهرستان بهاباد به لارو حشراتی گفته می شود که روی برگ درختان انگور زندگی و از آن تغذیه می کند و رنگ آن سبز است و اندازه آن به سه، چهار سانت می رسد و قیافه‌اش چندش‌آور است و بیشتر موجب ترس و وحشت کودکان و زنان می گردد.
سیاوش
Rok.رک به ضم ر در بختیاری به معنی لانه مرغ گویند
واژگان لری بختیاری
رِک=تکیه گاه
در مَثَل می گویند :
چوب دستی را به رِک می زند.
مادر به فرزند می گوید رِکم در مَنای تکیه گاهم.
یا می‌گوید رِک دلم در مَنای تکیه گاه دلم.

رُک=سبدی گنبدی و بلند (برای جای مرغ استفاده می شده).

ر یک( که در زبان لری (ی) به ( ِا) کشیده گفته میشود)=چیدمان پی در پی =ردیف

رِکه =رِکِ =بحث و کَل کَل و درگیری گفتاری
رِکه توک=رِکِ تُک=بحث و درگیری( میان دو نفر)

در زبان لری بختیاری
بی رو در بایستی حرف زدن=رُت
محسن کشاورز
یک خاندان در لرستان هست به نام رُک رُک در چرایی آن شک هست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قیمت رک دیتاشین   • خرید رک   • رک دیواری   • رک چیست   • قیمت رک ایستاده   • خرید رک سرور   • رک دیواری پایا سیستم   • قیمت رک سرور   • معنی رک   • مفهوم رک   • تعریف رک   • معرفی رک   • رک یعنی چی   • رک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رک
کلمه : رک
اشتباه تایپی : v;
آوا : rok
نقش : صفت
عکس رک : در گوگل

آیا معنی رک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )