برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1291 100 1

زاغ

/zAq/

مترادف زاغ: زاغج، زاغچه، زغن، غراب، کلاغ، کبود، زاج

معنی زاغ در لغت نامه دهخدا

زاغ. (اِ) مرغی باشد که بعربی غراب گویند و آن سیاه میباشد و منقار سرخی دارد. (برهان قاطع). غراب.(منتهی الارب ). بر شکل کلاغ کوچک بود که هیچ جای او سفید نباشد و پایهای او سرخ باشد. (صحاح الفرس ). مرغی سیاه که منقار سرخ دارد و در چشم او دائره ای سفید است. (آنندراج ). کلاغ. غراب. پسترم. قچل. قژاوه. (ناظم الاطباء). مؤلف صبح الاعشی آرد: نوعی کلاغ است کوچک ، برنگ سبز لطیف و خوش منظر. گاهی دارای منقار و پاهای سرخ. و این همان است که آن را غراب الزیتون نیز می نامند زیرا زیتون میخورد. (از صبح الاعشی ج 2 ص 76). یکی از اقسام غراب زاغ است که مشهور به غراب الزرع و دارای پیکری است بقدر کبوتر و منقار و پاهای او قرمز می باشد. خوردن گوشت وی مقوی باء است و زهره ٔ آن رنگ سفید را جلا می دهد. (از تذکره ٔ ضریر انطاکی ). محقق حلی گوید: زاغ که همان غراب الزرع است حلال است. (شرایع محقق حلی ). دمیری آرد: از انواع غراب است که غراب الزرع. (کلاغ دشت ) و غراب الزیتون خوانده می شود و دارای اندامی کوچک و منظری زیبا و ظریف است و منقار و پاهای بعضی از زاغها برنگ قرمز میباشد. و صاحب عجایب المخلوقات که گوید زاغ نام غراب سیاه و بزرگ است اشتباه کرده است. (از حیوة الحیوان : زاغ ). و در همان کتاب آمده ، بیهقی گوید: از حکم شرع درباره ٔ خوردن غراب ها پرسیدم او گفت نوع بزرگ و سیاهش را مکروه میدارم و اما خوردن قسم کوچک آن را که زاغ گویند باک نیست - انتهی. از سخنان دمیری برمی آید که زاغ مرادف غراب نیست بلکه قسمی خاص است از آن و متداول میان فارسی زبانان نیز اکنون چنان است که قسم حلال گوشت را زاغ یا کلاغ زاغی و قسم حرام گوشت (بزرگ و سیاه ) را کلاغ خوانند. رجوع به غراب. کلاغ. زاغ دشتی. و زاغچه شود :
چنانکه اشتر ابله سوی کنام شده
ز مکر روبه و زاغ وز گرگ بی خبرا.
رودکی.
گاو مسکین ز کید دمنه چه دید
وز بد زاغ بوم را چه رسید.
رودکی.
زاغ سیه بودم یک چند نون
باز چو غلبه بشدستم دورنگ.
منجیک.
زاغ بیابان گزید، خود به بیابان سزید
باد بگل بروزید، گل به گل اندر غژید.
کسائی.
وآن زاغ نگه کن چگونه پرد ...

معنی زاغ به فارسی

زاغ
( صفت ) زنی که تازه زاییده ( تا ۷ روز ) زائو .
دهی است از دهستان بخش سیمگاه شهرستان جهرم
[ گویش مازنی ] /zaagh/ زاج - رنگ آبی چشم
آشیان زاغ لانه زاغ
[ گویش مازنی ] /zaagh aaftaab/ آفتاب تند
[ گویش مازنی ] /zaagh etraa/ گیاهی از نوعی اترا و دارای برگ های بزرگ تر
دهیست از دهستان سامن شهرستان ملایر
ده مرکزی بخش زاغه شهرستان خرم آباد است
[ گویش مازنی ] /zaagh baamshi/ زاغ بامشی
آواز زاغ
[ گویش مازنی ] /zaagh beli/ اردک چشم طلایی
( اسم ) سرزنش طعنه .
کنایه از طعنه و سرزنش باشد
[ گویش مازنی ] /zaaghe pichaa/ لفظی در جهت تحقیر آدم های زاغ کبود چشم که آن ها را به گریه تشبیه کنند - بی حیا ۳زاغ چشم
زاغ دو رنگ کلاغ زاغی
کلاغ
زاغ پیسه است آن مصحف است
( صفت ) آنکه دارای چشمانی کبود است کبود چشم .
کنایه از کبود چشم
[ گویش مازنی ] /zaagh cheshm/ کبود چشم
...

معنی زاغ در فرهنگ معین

زاغ
۱ - (اِ.)کلاغ سیاه ، غراب . ۲ - (ص .) کبود. ۳ - (کن .) فتنه . ، ~سیاه کسی را چوب زدن کنایه از: بدون اطلاع او و برای کنجکاوی در کارش ، او را تعقیب کردن .
(اِمر.) کنایه از: سرزنش .
(دِ)(ص مر.)(کن .) سیاه دل ، سخت دل .
(رَ) (ص مر.) هر چیز سیاه .
(زَ) (ص مر.) ۱ - کسی که نفرینش مؤثر باشد. ۲ - کنایه از: قلم .
(ص مر.) کنایه از: سخت دل و ظالم .
(فِ) [ فا - ع . ] (ص مر.) مجازاً بدکردار.
(گِ رِ تَ) (مص ل .) طعنه زدن .
(غُ) (اِ.) (عا.) ۱ - فرزندان خردسال و اقوام نزدیک کسی . ۲ - شور و غوغا و آشوب . ۳ - گریه و ناله .
( ~.) (ص مر.) ۱ - کبود چشم . ۲ - کنایه از: بی شرم و حیا.

معنی زاغ در فرهنگ فارسی عمید

زاغ
۱. (زیست شناسی) پرنده ای حلال گوشت از خانوادۀ کلاغ با پرهای سیاه که در تابستان به جاهای سردسیر می رود.
۲. (صفت) به رنگ کبود، به رنگ ازرق: یکی باغبان اندرآن باغ بوده / دل سختش و دیدهٴ زاغ بوده (اسدی: لغت نامه: زاغ).
۳. (موسیقی) [قدیمی] از الحان قدیم ایرانی.
۴. [قدیمی] هریک از دو گوشۀ کمان که زه را بر آن بند می کردند و گاهی آن را به شکل زاغ می ساختند، گوشۀ کمان: دو زاغ کمان را به زه برنهاد / ز یزدان پیروز گر کرد یاد (فردوسی: ۶/۴۸۴).
= زاج١
طعنه، سرزنش، ملامت: کبک خرامنده به صحن سرای / کبک روان را بزده زاغ پای (امیرخسرو: لغت نامه: زاغ پا).
پرنده ای شبیه کلاغ، با پرهای سیاه وسفید، کلاغ پیسه، عکه.
کسی که چشمان کبود دارد، کبودچشم.
سیاه دل، سخت دل: زاغ دلان را نفس شوم ده / مغز غلیواژ و سر بوم ده (امیرخسرو: لغت نامه: زاغ دل).
به رنگ زاغ، هرچیز سیاه که به سیاهی پر زاغ باشد: چو روز سپید از شب زاغ رنگ / برآمد چو کافور از اقصای زنگ (نظامی۵: ۹۰۵).
۱. [مجاز] سیاه زبان، کسی که هرگاه نفرین کند مؤثر واقع شود.
۲. ویژگی اسبی که زبانش سیاه باشد و آن را حسن اسب می دانستند.
۳. (اسم) [مجاز] قلم: زاغ زبانی که ز فر همای / کبک روان را بزند زاغ پای (امیرخسرو: لغت نامه: زاغ بان).
۱. زاغ سر، آن که دارای سر سیاه باشد.
۲. [مجاز] ظالم سرسخت.
۳. [مجاز] سیاه دل، سخت دل: ازاین زاغ ساران بی آب ورنگ / نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ (فردوسی۴: ۲۸۶۷).
۱. منقار زاغ.
۲. تیر ن ...

زاغ در دانشنامه اسلامی

زاغ
معنی مَا زَاغَ: منحرف نشد - كج نشد
معنی مَا طَغَیٰ: طغیان نکرد -از حد نگذشت (عبارت "مَا زَاغَ ﭐلْبَصَرُ وَمَا طَغَیٰ "یعنی :ديده [پيامبر آنچه را ديد] به خطا نديد و از مرز ديدن حقيقت هم درنگذشت(آنچه دیده بود حقیقت داشت))
ریشه کلمه:
زيغ‌ (۹ بار)
غراب پرنده ای است که در داستان هابیل و قابیل در قرآن کریم از آن یاد شده است.
غراب به معنای زاغ است. زاغ پرنده ای است شبیه به کلاغ دارای منقار و پاهای سرخ. این لفظ فقط دو بار در قرآن مجید آمده است. «فبعث الله غرابا یبحث فی الارض لیریه کیف یواری سواة اخیه قال یا ویلتی ا عجزت ان اکون مثل هذا الغراب؛ پس خداوند زاغی را برانگیخت که زمین را (برای دفن چیزی) می کند، تا به وی نشان دهد که چگونه جسد برادرش را که نباید دیده شود پنهان سازد. وی گفت: ای وای بر من، آیا من ناتوان بودم از اینکه مثل این زاغ باشم تا جسد برادر خود را پنهان نمایم؟! پس از پشیمانان گردید.»

زاغ در دانشنامه ویکی پدیا

زاغ
زاغ نوک سرخ (P. pyrrhocorax)زاغ نوک زرد (P. graculus)
Wikipedia contributors, "Chough," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Chough&oldid=355968446 (accessed May 4, 2010).
زاغ سرده ای از پرندگان در خانواده کلاغیان است. این سرده دو گونهٔ زاغ نوک زرد و زاغ نوک سرخ را در بر می گیرد که در مناطق کوهستانی جنوب اورآسیا و شمال آفریقا سکونت دارند.
بدن زاغ به رنگ سیاه و پاهای آن سرخ رنگ است. تک همسرند و زوج تا آخر عمر به یکدیگر وفادار می مانند. غذای اصلی آن ها بی مهرگان است و در کنار آن (به ویژه در زمستان) از سبزیجات و منابع غذایی سکونتگاه های انسانی استفاده می کنند.
بحری، عقاب طلایی و شاه بوف مهمترین دشمنان طبیعی این حیوان می باشند و غراب معمولی هم جوجه های آن ها را شکار می کند. در اسپانیا زاغ های نوک سرخ علاقه دارند تا در کنار اجتماعات دلیجه کوچک لانه سازی کنند، چرا که حضور در کنار این شاهین های حشره خوار امنیت بیشتری را برای آنان فراهم می آورد.
عکس زاغ
زاغ (جهرم)، روستایی از توابع بخش سیمکان شهرستان جهرم در استان فارس ایران است.
این روستا در دهستان پل به پایین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۵۷ نفر (۹۶خانوار) بوده است.
زاغ آمریکایی معمولی (نام علمی: Quiscalus quiscula) نام یک گونه از تیره سیاه پره ایان است.
زاغ بال سفید (نام علمی: Corcorax melanorhamphos) نام یک گونه از تیره گل آشیان است.
زاغ بور یا زاغ کویری (نام علمی: Podoces plesk ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های زاغ

زاغ، دارای اندامی کوچک و منظری زیبا و ظریف است و منقار و پاهای بعضی از زاغ ها به رنگ قرمز می باشد. از جنس کبوتر و سیاه رنگ و سخت متحرک است.
• «از حکم شرع درباره خوردن غراب ها پرسیدم او گفت نوع بزرگ و سیاهش را مکروه می دارم و اما خوردن قسم کوچک آن را که زاغ گویند باک نیست.» -> ابوالفضل بیهقی، از کتاب حیات الحیوان
• «طوطئی را با زاغی در یک قفس کرده بودند.... عجب تر آنکه غراب هم ازمجاورت طوطی به جان آمده بود.» -> سعدی
• «زاغ سیاه کسی را چوب زدن.»
• «این ندانسته که قدر همه یکسان نبود// زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود» -> وحشی بافقی
• «جز در غم عشق تو سفر می نکنم// جز بر سر کهسار گذر می نکنم// در عشق تو جز بجان خطر می نکنم// گر من زاغم چرا حذر می نکنم» -> مسعود سعد سلمان
• «چنانکه اشتر ابله سوی کنام شده// ز مکر روبه و زاغ و ز گرگ بی خبرا» -> رودکی
• «چو باد خزانی در آید به باغ// زمانه دهد جای بلبل به زاغ» -> نظامی
• «چون شنیدند این سخن مرغان باغ//شد جهان بر چشمشان چون پر زاغ» -> عطار نیشابوری
• «خاقانی آن کسان که طریق تو می روند// زاغند و زاغ را روش کبک آرزوست» -> خاقانی
• «در کف لاله خودروی نهد سرخ قدح// زاغ همچون پر طوطی شود از سبزگیاه» -> فرخی سیستانی
• «روی او در گیسوی چون پر زاغ// همچو خورشیدی همه چشم و چراغ» -> عطار نیشابوری
• «زاغ بیابان گزید، خود به بیابان سزید// باد به گل بروزید، گل به گل اندر غژید» -> کسایی مروزی
• «زاغ حرص و همای همت را// ریزه استخوان نمی یابم» -> خاقانی
• «زال ارچه موی چون پر زاغ آرزو کند// بر زاغ کی محبت عنقا برافکند» -> خاقانی
• «سبزه دمید و خشک شد و گل شکفت و ریخت// بلبل ضرورتست که نوبت دهد به زاغ» -> سعدی
• «شب از حملهٔ روز گردد ستوه// شود پر زاغش چو پر خروه» -> عنصری بلخی
• «شهپر زاغ و زغن زیبای قید و صید نیست// این کرامت همره شهباز و شاهین کرده اند» -> حافظ
• «عیسی جان تو گرسنه چو زاغ// خر او می زند ز کنجد کاغ» -> سنایی
• «گاو مسکین ز کید دمنه چه دید// وز بد زاغ بوم را چه رسید» -> رودکی
• «مرده مر ...

ارتباط محتوایی با زاغ

زاغ در جدول کلمات

معنی زاغ به انگلیسی

crow (اسم)
غراب ، دیلم ، زاغ ، کلاغ ، اهرم ، بانگ خروس
blue (صفت)
آسمان نیلگون ، ابی ، نیلی ، مستعد افسردگی ، دارای خلق گرفته اسمان ، زاغ

معنی کلمه زاغ به عربی

زاغ
شب

زاغ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدطاها مهدیلو
پرنده ایست کوچک تر از کلاغ و بزرگتر از کبوتر که در صحرا بیشتر زندگی میکند
مسعود ایمانی
ما در اصفهان به هر آدمی که چشمانش سبز یا آبی باشد ؛
می گوئیم ؛ که او ، چشمانش زاغ است.
گلنوش
پرنده ای از خانواده ی کلاغ در اندازه ها و رنگ های مختلف
فاطمه
کراکر
حسن بهارلو
کراکر
سیدحسین اخوان بهابادی
زاغی که جثه ای کوچکتر از کلاغ دارد و توی بالهاش پرهای سفیدی دارد و دمش هم درازتر وبسیار هم فضول و باهوش است که در استان کرمان به آن کلاجَک می گویند.
علی
زاغ همان کلاغ است که چشمش سیاه است باید توجه داشت چشم کوچک گرد وسیاه نژاد اریایی چشمانش اهو چشم است که زیباترین نوع چشم در انسان است تقریبا مانند چشمان اهو اما چشم زاغ از اغلاط است که صحیح زاج چشم است که معدنی است به رنگ ابی یا سبز وبه کسی که چشم کبود یا ابی یا سبز دارد زاج چشم یا زاجی چشم گویند .
مصیب مهرآشیان مسکنی
زاغ =پرنده ای سیاه و سار گونه است و به انسان بسیار علاقه من است و حتی انسان تا بیک متری او نرسد حرکت نممی کند اغلب غذایش لارو ها و تخم آفات گیاهی است و انواع و اقسام کوناگون دارد زاغ کلاغ قچه نیست و صوتش مانند پرندگان حلال گوشت است ولی کسی اورا در خراسان صید نمیکند و لذا بعداز برداشت محصول جاده حمل غلات را دانه چینی و چراگاه خودمیکند و همیشه در نزیک کارخانه اای آرد و سیلو از غلات بر زمین ریخته معاش میکند وتا سواری و کامیون وموتررسیکلت به نزدیکش نرسند پرواز نمی کنند
مصیب مهرآشیان مسکنی
زاغ =پرنده زیرک ومشاور و مستشار پرندگان دیگر در داستانهای قدیمی خصوصا کلیله و دمنه و منطق الطیر عطار یاد شده است و جغد دشمن او می باشد چون مانع پادشاهی او بر مرغان شدو وقتی مرغان همه به پادشاهی جغد رای داده بودند هدهد گفت دست نگهدارید چون زاغ هنوز نیامده و دارد به مجمع ما میرسد اگر نظر او مساعد بود جغد پادشاه باشد وقتی از زاغ در باره شاهی جغد مشورت خواستند زاغ گفت مگر طاووسان زرین پر و قرقاول های باوقار وعقاب و شاهین های تیز پرواز مرده اند که شما به جغد رای داده اید که از خورشید فراریست و عاشق ویرانه است و صوتش کریه دار و غم افزا و نحوست و رجس از قیافه اش می بارد پس مرغان قبول کردند و جغد را نپذیرفتند لذا جغد دشمن زاغ است و زاغ هم همیشه به جوجه های جغد حمله میکند ولی میگویند آنها را فقد میکشد ولی نمیخورد چون بوی نا مطبوعی دارند
مصیب مهرآشیان مسکنی
زاغ=پرنده ای همکار کشاورزان و همیشه اب که برای اولین باز به زمین شخم زده ّدر شده و کلوخ زار میرود به محض رسیدن اب به حشرات و لارو ها از زیر زمین بیرون می ایند و گله زاغ آنهارا یکی یکی می چیند و میخورد و تا غروب آفتاب پا بپای دهقان و برزگر حشره ها را می چیند از مشاهدات و مطالعات خودم در مزرعه و در زمینه بیولوژیکی است حتی پرندگان دیگر هم در این زمینه با زاغ همکاری میکنند.شاید نام زیرک و مستشار را از اینگونه رفتار زاغ به او داده اند پس باید در حراست از زاغ چون بهترین مبارز بیولوژی مزرعه و اکوسیستم است کوشا باشیم
مصیب مهرآشیان مسکنی
زاغ=انحراف و تحول و حَوَل
مازاغ البصر وماطغی= ما=نه مثل واژه لا=نه است معنی پس نه چشمانش مانند حضرت موسی حَوَل شد ونه طغیان کرد. یعنی مثل یک مهمانی عادی در بارگاه حق خودش را نباخت و دگرگون نشد
مصیب مهرآشیان مسکنی
زاغ چشم= سیاهی مردمک چشم بزرگتر از حد معمول است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• زاغ در جدول   • نگهداری زاغ   • فرق زاغ و کلاغ   • نام دیگر زاغ   • غذای زاغ   • زاغ چشم   • زاغ اسفند   • زاغ نوکقرمز   • معنی زاغ   • مفهوم زاغ   • تعریف زاغ   • معرفی زاغ   • زاغ چیست   • زاغ یعنی چی   • زاغ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی زاغ
کلمه : زاغ
اشتباه تایپی : chy
آوا : zAq
نقش : صفت
عکس زاغ : در گوگل

آیا معنی زاغ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )