انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 824 100 1

معنی زایل کردن در لغت نامه دهخدا

زایل کردن. [ ی ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نسخ. برگردانیدن چیزی را. (منتهی الارب ). || جبران نقص. ازاله ٔ خلل و عیب : من خواستم که بدرگاه عالی آیم به بلخ اما این خبر بخوارزم رسد، دشوار خلل زاید که زایل نتوان کرد. (تاریخ بیهقی ص 359). || زدودن. ستردن. محو کردن. دور ساختن. جدا گردانیدن : اگر تعرض خویش از ما زایل کنی ، هر روز موظف ،یکی شکار... عظیم به ملک فرستیم. (کلیله و دمنه ).
به کمتر سعی نقش از سنگ زایل می توان کردن
ولیکن چاره نتوان یافتن نقش جبینی را.
میرزابیدل (از آنندراج ).
رجوع به انداختن ، بردن ، زایل گردانیدن و زایل نمودن و ازاله و امحاء شود.

معنی زایل کردن به فارسی

زایل کردن
نسخ برگردانیدن چیزی را جبران نقص محو کردن

زایل کردن در جدول کلمات

زایل کردن را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی زایل کردن

محسن مرادنوری ٠٣:٢٧ - ١٣٩٧/١٢/٢٥
محو
|

پیشنهاد شما درباره معنی زایل کردن



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• زایل شدن عقل   • زایل یعنی چه   • زایل شدن حق   • ضايل   • ذائل   • ضایع   • عقل زایل   • معنی زایل کردن   • مفهوم زایل کردن   • تعریف زایل کردن   • معرفی زایل کردن   • زایل کردن چیست   • زایل کردن یعنی چی   • زایل کردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی زایل کردن
کلمه : زایل کردن
اشتباه تایپی : chdg ;vnk
عکس زایل کردن : در گوگل


آیا معنی زایل کردن مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )