انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1073 100 1

زخم

/zaxm/

مترادف زخم: جراحت، جریحه، خراش، خستگی، ریش، ضرب، قرح، ناسور، نیش

برابر پارسی: زُهم، دوشَند، بوی گوشت

معنی زخم در لغت نامه دهخدا

زخم. [ زَ ] (اِ) این لغت در پهلوی هم بوده است. (از فرهنگ نظام ). پهلوی زخم یا زحم زام کردی افغانی زخم ، بلوچی زخم و زام (شمشیر). (فقه اللغه ٔ هرن ص 652). گیلکی زخم. جراحتی که بوسیله ٔ آلات جارحه یا ناخن و دندان و مانند آن بهم رسد. ریش. (از حاشیه ٔ برهان بقلم معین ). نشان وارد کردن تیغ و تیر و مانند آن که بریدن باشد... زخم و زخمه در اصل لغت پارسی بمعنی زدن است و نظیرش در عربی ضرب و ضربه است ، نه بمعنی جراحت و ریش... و چون حاصل زدن شمشیر و سایر حربه ها جراحت است ، مجازاً بر جراحت اطلاق کرده اند. (آنندراج ). جراحتی که از آلات جارحه بهم رسد و ریش. (ناظم الاطباء).نشان زدن تیغ و تیر و مانند آن که بر بدن باشد. (بهار عجم ) (از ارمغان آصفی ج 2 ص 10). جراحت آلت جارحه که بهندش گهاء گویند. (مؤید الفضلاء) :
پر از زخم شمشیر گشته تنش
بریده بر و مغفر و جوشنش.
فردوسی.
حاسدم گوید ببردی دوستانم را ز من
دوستان را خود بر ابرو بود از او زخم جبین.
منوچهری.
و مردی را زخمی بر روی بود چنانکه پنداشتی همین ساعت زخم زده اند. (مجمل التواریخ و القصص ).
درد تو جراحتی است ناسور
از زخم اجل شفات جویم.
خاقانی.
گر این زخم را چاره دانستمی
طلب کردمی گر توانستمی.
نظامی.
پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمیشد. (گلستان ).
زخمی چنان نبود که مرهم توان نهاد
داروی دل چه فائده دارد که جان برفت.
سعدی.
شد بدل هجران بوصل و داغ غم دارم هنوز
زخم به گردد ولی ماند نشانش سالها.
کاتبی ترشیزی.
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان است و مجال آه نیست.
حافظ.
- بازشدن زخم ؛ (در تداول عامه ) گشوده شدن سر زخم و بیرون آمدن خون یا چرک و کثافات از آن. مقابل بسته شدن زخم بمعنی بهم آمدن سر زخم.
- || باز شدن دستمال و نواری که معمولاً پس از مرهم نهادن محل جراحت را با آن می بندند. زخم باز، زخمی که آن را با دستمال و وسائل معمول نبسته اند.
- بستن زخم ؛ (در تداول عامه ) بسته شدن سر زخم بطوری که خون یا جراحت از آن بیرون نشود.
- || پیچیدن آن با وسائل معمولی پس از مرهم نهادن.
- || التیام دادن. درمان کردن. رجوع به «زخم بستن » شود.
- بهم آمدن زخم ؛ (در تداول عامه ) بسته شدن سر زخم با التیام یا بی موقع و بدون التیام. رجوع به «زخم بستن » شود.
- پرزخم ؛ زخمالو. پرریش. سخت مجروح. زخمی :
زبانم خود چنین بر زخم از آن است
که هرچ او میدهد زخم زبانست.
؟
- زخم آب رسیده ؛ زخمی که آب دزدیده باشد. (آنندراج ) (بهار عجم ). آب کشیده. سیم کشیده :
بیا که در غم هجر توچشم گریانم
چو زخم آب رسیده بهم نمی آید.
ملا طاهر غنی (از بهار عجم و آنندراج ).
رجوع به زخم آب کشیده ، آب کشیدن ، سیم کشیدن ، ناسور شدن شود.
- زخم آب کشیده ؛ سیم کشیده. ناسور شده. ریشی که اثر تماس با آب آلوده آماس کند و ملتهب گردد.
- زخم آزمای ؛ آنکه بکرات خسته و مجروح شده باشد. (بهار عجم ) (آنندراج ) (ارمغان آصفی ) (ناظم الاطباء). مبتلا به جراحت. آنکه ریشی دارد که هیچگاه مرهم نمیپذیرد.
- زخم آلو، زخمالو ؛ (در تداول عامه ) آلوده بزخم. آنکه بر تنش ریشهای فراوان باشد. پرزخم. زخمو.
- زخم آلود ؛ آلوده به زخم.آنکه بر تنش ریشهای فراوان باشد.
- زخم افکندن ؛ خسته و مجروح کردن. (آنندراج ). زخم انداختن. (بهار عجم ) :
کی به شود به مرهم زنگار آسمان
زخمی که ما به دل ز تمنا فکنده ایم.
صائب.
- زخم انداختن ؛ خسته و مجروح کردن. (از آنندراج ) :
بسی گرد بر گرد هم تاختند
بسی زخم چون آتش انداختند.
؟
- زخم باز ؛ (در تداول امروز ایرانیان ) جراحتی که سر آن باز باشد. رجوع به «باز شدن زخم » و «بستن زخم » در ذیل زخم شود.
- زخم برداشتن ؛ خسته و مجروح شدن. (آنندراج ) (ارمغان آصفی ج 2 ص 11) (بهار عجم ). اکنون در تداول مردم ایران گویند: زخم برداشت ؛ یعنی زخمی گشت. مجروح شد :
خون گل جوش زد از رخنه ٔ دیوار چمن
باغ این زخم نمایان ز که برداشته است.
آقا شمس قمی (از آنندراج ).
ز دست و بازوی صیدافکنی چنان ، باقر
غریب زخمی برداشته ، شگون باشد.
باقر کاشی (از آنندراج ).
بزیر تیغش از شوق شهادت میتپم زآن رو
که از شمشیر او یک زخم را صد بار بردارم.
محمدخان داغستانی (از بهار عجم ).
- زخم بر زخم افتادن ؛ زخم روی زخم آمدن. پی در پی زخم برداشتن. بسختی زخمی شدن. جراحات فراوان و سخت یافتن :
چشم همی زد حسن از چشم زخم
زخم دگر بر دگری اوفتاد.
میرحسن دهلوی (از بهار عجم و آنندراج ).
- زخم برگرفتن ؛ مجروح شدن. زخمی گشتن. زخم برداشتن :
ز تیغ شاه بسی زخم بر گرفت بکتف
ز شست شاه بسی تیر خورد در صف جنگ.
سنجر کاشی (از آنندراج ).
- زخم بریان ؛ دم پخت. رجوع به «زخم بریان » شود.
- زخم بستن ؛ زخم کردن. (از بهار عجم ) (از آنندراج ).
- || التیام دادن زخم دیگری را. استعاره است و کسی که زخم را بحناء تشبیه کرده و چنین بسته ، پس از ارباب لغت نباشد. (آنندراج ) (بهار عجم ) :
علاج زخمهای ظاهری آید ز وحشی هم
طبیبی آنچنان خواهم که او زخم نهان بندد .
وحشی.
- زخم بها ؛ دیه. فدیه. جریمه ٔ ایجاد جراحت ، نظیر خون بها :
فتاده اندشهیدان بفکر زخم بها
چه صحبت است که دعوی بقاتل افتاده ست.
ظهوری (از آنندراج ).
- زخم بهم آمدن ؛ (در تداول عامه ) التیام.بسته شدن سر زخم و دمل.
- زخم پیرا ؛ کنایه از مرهم :
آتش افروز شکر شیرینی پیغام تست
زخم پیرای ملاحت تلخی دشنام تست.
صائب.
- زخم تیز ؛ کنایه از زخم فربه. (بهار عجم ) (آنندراج ).
- زخم خواستن ؛ طالب زخم بودن. زخم چیدن ، چنانکه زخم نخواستن معنی طالب خستگی و جراحت نبودن می دهد :
نمی خواهد دلم زخمی که با مرهم بود کارش
من و آسایش دردی که از درمان بود عارش.
شرر قمی (از ارمغان آصفی ).
- زخم دار ؛ خسته و مجروح. رجوع به همین ماده شود.
- زخم داشتن ؛ زخمی بودن. رجوع به همین ترکیب شود.
- زخم دامن دار ؛ کنایه از زخم دراز و رسا و زخم فربه که دوختن آن مشکل بود. (آنندراج ) :
چهره ٔ خورشید زرد از درد بی زنهارکیست
زخم دامن دار صبح از غمزه ٔ خونخوار کیست.
صائب.
- زخم دجله ریز ؛ کنایه از زخمی که از آن خون بسیار رود.(بهار عجم ) (از آنندراج ) :
تارک دل زخم دجله ریز فروخورد
سینه ٔ جان داغ شعله خوار برآورد.
- زخم درست ؛ کنایه از موت. (آنندراج از فرهنگ یوسف و زلیخای جامی ).
- زخم دریدن ؛ گویا در این بیت بمعنی باز شدن زخم و کنایت ازافزودن ریش و کشیدن عشق به رسوایی باشد :
یاران ملامت من حیران نگه کنید
گر زخم ما درید بخوبان نگه کنید.
شانی مشهدی (از ارمغان آصفی ).
- زخم رس ؛ جارح و نافذ. (ناظم الاطباء). رجوع به ترکیب «زخم رسیدن » شود.
- زخم رسیدن ؛ زخمی شدن. رجوع به همین ماده شود.
- زخم کار ؛ تعمیر بنا و زخم بنا . (ناظم الاطباء).
- زخم کاری ؛ جراحت بزرگ و جراحتی که بیکی از آلات عمده ٔ بدن برخورد کرده و مهلک باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به «کاری » و «زخم کاری » شود.
- زخم کردن ؛ خسته و مجروح کردن. ریش ساختن جایی از بدن خود یا دیگری. زخمی کردن. زخم نهادن. رجوع به همین ترکیب شود.
- زخم کشیدن ؛ خسته و مجروح شدن. (آنندراج ) :
کسی که زخم زد او هم ز زخم خودبشکست
کسی که زخم کشید او بجان درست بماند.
میرخسرو (از آنندراج ).
نهد بر دمش چون کس انگشت خود
کشد زخم چون غنچه در مشت خود.
ملاطغرا (در وصف ذوالفقار، از آنندراج ).
- زخم گرفتن ؛ خسته و مجروح شدن. (ارمغان آصفی ج 2 ص 13) (آنندراج ) :
خضر چون آب ز عمر ابدی میگذرد
که ز شمشیر تو یک زخم نمایان گیرد.
صائب.
- زخم گَزَک زده ؛ زخم آب کشیده. (آنندراج ) :
دل خون گرفته است که دشمن هم از غمش
در هم کشید روی چو زخم گزک زده.
میرالهی (از آنندراج ).
- زخم گشادن ؛ مقابل بستن بود. (آنندراج ). سر باز کردن زخم. بسته شدن سر زخم. رجوع به «زخم باز» شود.
- زخم منکر ؛ زخم سخت. (بهار عجم ) (آنندراج ). رجوع به «زخم زدن » شود.
- زخم ناخن ؛ با ناخن ریش کردن.
- || کنایه از رقوم منجمان. رجوع به «زخم ناخن » شود.
- زخمناک ؛ خسته و مجروح. زخم آلود. زخمالو. رجوع به «زخمناک » شود.
- زخم نمایان ؛ زخم آشکار مقابل زخم پنهان و زخمی که در زیر لباس پنهان باشد یا آنقدر خرد باشد که دیده نشود.
- || زخم بزرگ ؛ جراحت درشت :
نخوردند از محبت انتها لذت رسان زخمی
که جان مست او نگذاشت یک زخم نمایانش.
عرفی (از آنندراج ذیل زخم لذت رسان ).
خون گل جوش زد از رخنه ٔ دیوار چمن
باغ ، این زخم نمایان ز که برداشته است.
آقا شمس قمی (از آنندراج ) (از بهار عجم ذیل : زخم برداشتن ).
- زخم نمک ؛ زخم آلوده به نمک. چون خواهند که شب زنده دارند زخمی بر انگشت زده نمک بر آن بندند تا از درد زخم در نمک خوابیده خواب نبرد. (از آنندراج ) (از بهار عجم ) :
گر بدست افتد پی شب زنده داری میخرم
از لب و مژگان او شبهای غم زخم نمک.
شاپور (از آنندراج و بهار عجم ).
- زخم نمک بند ؛ زخمی که برای بند شدن خون ، نمک بر آن بندند. (بهار عجم ) (آنندراج ) :
هر شب ز شور گریه ٔ بی اختیار خویش
زخم گلوی خویش نمک بند کرده ایم.
سالک یزدی (از آنندراج و بهار عجم ).
- زخمو ؛ (در تداول عامه ) زخم آلود. زخمی. رجوع به «زخمو» شود.
- زخمی ؛ خسته. مجروح. زخم آلوده. زخمو. رجوع به زخم آلود، زخم آزمای زخمی و زخمالو شود.
- زخم یافتن ؛ زخمی شدن. زخم برداشتن. مجروح و خسته شدن :
زخمی نیافت دل ز تو کز چاک سینه ام
آغوش باز از پی زخم دگر نکرد.
مجرم یزدی (از ارمغان آصفی ).
- زخمی شدن ؛ خسته گشتن. جراحت برداشتن. مجروح شدن. رجوع به «زخمی » شود.
- زخمی کردن ؛ زخم وارد کردن بر خود یا دیگری. مجروح گرداندن. ریش ساختن و جرح. رجوع به «زخمی » و «زخمی کردن » شود.
- سر واکردن زخم ؛ (در تداول عامه ) باز شدن دمل و یا زخمی دیگر بطوری که خون یا چرک و پلیدی از آن بیرون شود. گویند: مرهم نهادیم تا زخم سر واکند.
- امثال :
استخوان در زخم گذاشتن ، یا استخوان لای زخم گذاشتن ؛ کاری را بعمد بطول کشانیدن. گویند قصابی را استخوان خرده ای بر پلک خلیده او را بتعب میداشت. لاجرم به کحال شد. کحال او را عشوه ای میداد و هر روز داروگونه ای در چشم وی میکرد و او هر بامداد منی گوشت بمطبخ طبیب می فرستاد. روزی بعادت بیامد طبیب خانه نبود تلمیذ چشم او را بگشود. ریزه استخوان بدید و بیرون کرد. رنجور برفت و دیگر باز نگشت. کحال از شاگرد ماجری بپرسید گفت ریزه بر دیده داشت بدیدم و بر آوردم و بَلَسان بنهادم مانا که بهبودی یافته است کحال بخشم شد و گفت زهی ابله من هم آن استخوان میدیدم لیکن گوشت روزانه را نیز چشم میداشتم. (امثال و حکم ج 1 ص 171).
زخم سر سگ سگ کند علاج ؛ گویند چون سر سگی خستگی و جراحت یابد سگ دیگر آنرا لیسد و به شود. ملا پریشان گوید:
عمر بتعریف عثمان بی محتاج
زخم سر سگ سگ مکه علاج.
(از امثال و حکم ج 2 ص 900)
زخمش گرمست ؛ هنوز ملتفت مصیبت نشده. (امثال و حکم ص 900).
|| (در تداول عامه ) جدا شدن اجزاء جایی از جسم از هم. (فرهنگ نظام ). || بمعنی ضرب عربی است. (سبک شناسی بهار ج 2 ص 162 حاشیه ). ضرب. صدمه. (حاشیه ٔ معین بر برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). زخم و زخمه در اصل لغت پارسی بمعنی زدنست و در عربی ضرب و ضربه است. (از انجمن آرا)(از آنندراج ). زخم در لغت دری بمعنی ضرب «زدن » است نه جراحت چنانکه امروز متداولست . (ملک الشعراء بهار در ذیل ص 329 از مجمل التواریخ و القصص ). بوسیله ٔ زدن ، جراحت وارد کردن. زخم کردن. زخم زدن : پس حمزه بخانه ٔ خدیجه شد، پیغامبر را بدید و گفت ای محمد من برفتم ابوجهل را بدین کمان سه جای سر بشکستم. پیغامبر علیه السلام گفت :زخم وی را چه سود دارد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
وگر بر زند کف برخسار تو
شود تیره زآن زخم ، دیدار تو.
فردوسی.
بلرزید بر خود کُه ِ بیستون
ز زخمی بیفتاد خوار و زبون.
فردوسی.
آفرین باد برآن گرز که هر زخمی از آن
سر سالاری چون سرمه کند با مغفر.
فرخی.
سر شیر وحشی بیک زخم کرد
چو بر بار در تیرمه کفته نای.
فرخی.
فکندش بیک زخم گردن ز کفت
چو افکنده شد دست عذرا گرفت.
عنصری.
اگر بر جوشن دشمن زند تیغ
بیک زخمش کند دو نیمه جوشن.
منوچهری.
درشود بی زخم و زجرو برشود بی ترس و بیم.
همچو آذرشب به آتش همچو مرغابی به کوی.
منوچهری.
بی آزرمش همی زد تا بمیرد
و یا از زخم چونان پند گیرد.
(ویس و رامین ).
یک چوبه تیر بر حلق وی زد و او بدان کشته شد و یارانش حصار بدادند و سبب آنهمه یک زخم مردانه بود. (تاریخ بیهقی ).
بد او را یکی پور نامش سرند
که زخمش ، ز پولاد کردی پرند.
اسدی.
چنین تا بشب رزم و پیکار بود
نبد دست کز زخم بیکار بود.
(گرشاسبنامه ص 79).
نبینی کز او کشته را جای نیست
بر زخم او پیل را پای نیست.
(گرشاسب نامه ص 65).
راست نیاید قیاس خلق درین باب
زخم فلک را نه مغفر است و نه جوشن.
ناصرخسرو.
هر کو سپر علم پیش گیرد
از زخم جهانش ضرر نباشد.
ناصرخسرو.
زخم دوست درد نکند. (کیمیای سعادت ).
تارکم زیر زخم خایسک است
جگرم پیش حد ساطور است.
مسعودسعد.
پیر گفتا این طلسم است که افریدون ساخته است بر بیورسب ، تا چون خواهند که بندها بگشایند، زخم این... آنرا باطل کند. (مجمل التواریخ ).
از یار بهر زخمی افکار نباید شد.
سنائی.
گر چو تیغ آفتاب آن تیغ بر کوهی زنی
کوه تا کوهان گاو آن زخم را نبود حجاب.
سوزنی.
چون کودکی که برطپد از زخم اوستاد.
سوزنی.
شمشیر دوقطعتش بیک زخم
پهلوی سه پهلوان شکافد.
خاقانی.
گرز او سی من بود چنانکه بیک زخم مردو اسب را بکوفتی. (راحة الصدور راوندی ).
و زانو در انثیین من میکوفت و من از آن زخم بیهوش شدم. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
آن درختی جنبد از زخم تبر
وآن درخت دیگر از باد سحر.
مولوی.
درخت اگر متحرک شدی ز جای بجای
نه جور اره کشیدی نه زخمهای جفا.
سعدی.
سلطان دهقانرا گفت بیل بردار و یک چوبه تیر بر بیل دهقان گشاد داد که بی محابا از بیل دهقان گذشته تا سوفار بر خاک نشست. تبسمی کرد و گفت ، زخم این است اما بخت روگردان است. (تذکره ٔ دولتشاه سمرقندی در ترجمه ٔ عبدالواسع جبلی ).
- بزخم ؛ کتک خورده. شکنجه دیده. زخمی. مجروح :
همی بود قیصر بزندان و بند
بزاری و خواری و زخم و گزند.
فردوسی.
- || به زور کتک. بوسیله ٔ زدن و کوفتن :
ز لشکر بر آمد سراسر خروش
بزخم آوریدند پیلان بجوش.
فردوسی.
گرفتند نفرین بر آن رهنمای
بزخمش فکندند هر یک ز پای
فردوسی.
بر سرش کوبد بزخم آن بند را
هم زند بر روی او سوگند را.
مولوی.
- به زخم رو آوردن ؛ بزدن چوگان آغازیدن. به چوگان بازی پرداختن. به بازی گوی و چوگان پرداختن و به گوی زدن آغازیدن :
چو کودک بزخم اندر آورد روی
فزونی ز هر کس همی برد گوی.
فردوسی.
- چشم زخم ؛ چشم زدن. (آنندراج ) (انجمن آرا). صدمه ای که از چشم بد عارض گردد. (ناظم الاطباء) :
ز اسفندیار آن جهانگیر گرد
که از چشم زخم جهان جان نبرد.
؟
رجوع به «چشم زخم » و «زخم چشم » شود.
- || نگاه شوخ. (ناظم الاطباء). رجوع به «زخم چشم » و «چشم زخم » و «چشم زدن » و «زدن » شود.
- || یک چشم بر هم زدن. (آنندراج ) (انجمن آرا) :
بر خلاف امر یزدان در دل خود ره نداد
چشم زخمی در حیات خویش یحیی از حیا.
سنائی.
دلم میان دو زلفت نهان شد ای مه روی
ز بهر آنکه ز چشمت همی بپرهیزد
وگربخسبد یک چشم زخم وقت سحر
نسیم زلف تو آن خفته را برانگیزد.
ابولیث تبرستانی (از آنندراج ).
- دست به زخم کردن ، دست به زخم گشادن ؛ آغاز زدن کردن. آماده ٔزد و خورد شدن. به نبرد دست یاختن. دست بکار شمشیرزنی یا بکار بردن سلاحی دیگر شدن. جنگ آغاز کردن : معن بن زائده پنهان بهاشمیه اندر خانه ٔ حاحبی نشسته بود، در این وقت بیرون آمد و دست بزخم کرد و راوندیان را از آن سوتر برد پس گفت یا امیرالمؤمنین ازیدر برو که خطر است. (مجمل التواریخ و القصص چ بهارص 329). و مرگ بوطالب سخت بود بر پیغامبر علیه السلام که قریش دست بزخم جفا بر گشادند بر پیغامبر (ص ). (مجمل التواریخ ). رجوع به زخم (بمعنی جنگ ) و دست زخم کردن (ترکیب بعد) شود.
- دست زخم کردن ؛ بمعنی دست بزخم کردن و جنگ آغاز کردن است.
- زخم پهلوگذار ؛ زخمی که به آن طرف پهلو بگذرد. (از آنندراج ) (بهار عجم ). ضربه ای چنان سخت که سر تیغ از یک طرف بدن فرو رود و از دیگر طرف گذر کند و بیرون شود :
زدندش یکی زخم پهلو گذار
که از خون زمین گشت چون لاله زار.
نظامی.
- زخم چشیدن ؛ خسته و مجروح شدن. (بهار عجم ) (ارمغان آصفی ) (آنندراج ) :
چو زخم دوال از دوالی چشید
بنه سوی رخت برادر کشید.
نظامی.
- زخم چیدن ؛ زخم خوردن. مجروح شدن. رجوع به ارمغان آصفی ج 2 ص 11 و ترکیب زیرشود.
- زخم چین ؛زخمی. مجروح. ریش دار و خسته :
از تیغ تو هر که زخم چین گشت
یک مرده بصد لحد دفین گشت.
درویش واله هروی (از آنندراج و ارمغان آصفی ).
رجوع به ترکیب قبل شود.
- زخم خواستن ؛ خواهان خستگی و جراحت شدن. (ارمغان آصفی ج 2 ص 11).
- زخم خوردن ؛ خسته و مجروح شدن.(آنندراج ) (بهار عجم ). زخم رسیدن و مجروح شدن. (ناظم الاطباء). مفهوم کلمه وارد شدن ضربه و جرح به بدن وکنایه است از خستگی و مجروح شدن و نزدیک به همین است زخم فرو خوردن ، و زخم فرو بردن بمعنی ضربه ٔ تیغ راپذیرفتن ، و در معرض زخم قرار داشتن :
گر از افعی توبه ، دل زخم خورد
توان جان بتریاق عفو تو برد.
ظهوری.
گر بگویم لذت زخمی که بر جان خورده ام
خون بجوش آید ز غیرت مرغ بسمل کرده را.
عرفی.
رجوع به «زخم خوردن » شود.
- زخم درست ؛ کنایه از مرگ است. (آنندراج از فرهنگ یوسف و زلیخای جامی ).
- زخم درشت ؛ ضربه ٔ منکر. ضربه ٔ نمایان. زدنی سخت و مؤثر :
پدر را بدان زار و خواری بکشت
زد آن مادرم را بزخم درشت.
فردوسی.
مرا گفت چرخ ارچه خم داد پشت
همان بیش زورم بزخم درشت.
اسدی.
- زخم راندن ؛ ضربه زدن. تیغ زدن. فارسی تازه و مختار شیخ العارفین است و مشهور تیغ راندن است. (از آنندراج ) (ارمغان ) :
ز ابرو زخمها بر تارک تیغ قدر رانده
بمژگان زخمها در سینه ٔ تیر قضا کرده.
حزین اصفهانی (از ارمغان آصفی و آنندراج ).
- زخم ریختن ؛ خسته و مجروح کردن. (آنندراج ) (ارمغان آصفی ج 2 ص 12) :
کسی بر من ازکینه زخمی نریخت
وگر ریخت یا کشته شد یا گریخت.
میرخسرو (از آنندراج ).
- زخم زبان ؛ دشنام. سرزنش. ملامت. رجوع به «زخم زبان شود».
- زخم زدن ؛ ضربت زدن. زدن. رجوع به «زخم زدن » شود.
- زخم زده ؛ مجروح و زده شده. (ناظم الاطباء). رجوع به «زخم زدن » و زده شود.
- زخم زن ؛ آنکه کسی را خسته و مجروح کند. (آنندراج ). جارح و نافذ. (ناظم الاطباء) :
مرحبا از ناله ٔ آغشته در خون میچکد
میشناسد زخم زن کاین ناله زار آزار نیست.
ظهوری (از آنندراج ).
صاحب دل بدو عالم ندهد چشم تری
خنده زخمی است که بر خویش زند بیخبری.
محمدتقی غافلا طالقانی (از آنندراج ).
رجوع به «زخم زدن » شود.
- زخم سهمناک ؛ ضربه ٔ مهلک و هولناک. رجوع به زخم (جراحت ) شود.
- زخم فروبردن ؛ خسته و مجروح شدن. (آنندراج ).
- زخم لذت رسان ؛ ضربه ٔ لذت بخش گوارا و این حال ویژه ٔ عاشقانست و جز عاشقان را دست ندهد. (بهار عجم ) (آنندراج ) :
نخوردند از محبت انتها لذت رسان زخمی
که جان مست او نگذاشت یک زخم نمایانش.
عرفی (از آنندراج ).
رجوع به بهار عجم و آنندراج و «زخم خوردن » شود.
- زخم مژگان ؛ غالباً بمعنی چشم زخم است. (آنندراج از غوامض سخن ) :
زخم مژگان عرب بهر قبول کعبه بس
در قدم خار مغیلان گر نباشد گو مباش.
نظیری.
- گرز بر زخم گماشتن ؛ گرز را بکار انداختن. در جنگ آن را بکار بردن. یکسره آنرا فرود آوردن و با آن بر حریفان زدن :
کجا گرز بر زخم بگماشتی
زمین از بر گاو بگذاشتی.
(گرشاسب نامه ص 189).
- یک زخم ؛ یک ضربه. یک بار زدن :
که گر اژدها پیش آید بجنگ
ندارد بیک زخم ایشان درنگ.
فردوسی.
- یک زخم ؛ گرزی که با یک ضربه حریف را بکشد یا بخصوص گرز سام نریمان :
می و گرز یک زخم و میدان جنگ
نیامد جز از تو کسی را بچنگ.
فردوسی.
من آن گرز یک زخم برداشتم
سپه را همانجای بگذاشتم.
فردوسی.
- || لقب گرز سام بن نریمان بوده که گرز اوبهر که یک بار میخورده روح از بدن او مفارقت میکرده. (آنندراج ) (انجمن آرا) :
تنی چند را زآن سپاه درشت
بیک زخم یک زخم چون سگ بکشت.
نظامی.
رجوع به «یک زخم » شود.
|| کوفتن چیزی را بر چیزی. بشدت وارد آوردن. بر چیزی زدن :
بترسید بوراب گفت ای جوان
بزخم تو سندان ندارد توان.
فردوسی.
|| (بمجاز) بمعنی مطلق زدن. (فرهنگ نظام ). بمعنی مطلق زدن آید. (از آنندراج ) (از انجمن آرای ناصری ).
|| نواختن و زدن ساز.
- زخم بربط ؛ زدن بربط. نواختن بربط. بربط زدن :
از آن لوریان برگزین ده هزار
نر و ماده بر زخم بربط سوار.
فردوسی.
- زخم تیر ؛ زدن تیر. فرود آوردن تیر :
زخم تیر ملکان دید و ندید آن ملک
آنکه او از قبل تیر همی ساخت سپر.
فرخی.
زخم چوگان و گوی ؛ زدن چوگان و گوی. فرود آوردن آنها :
بجزگوی و میدان نبودیش کار
گهی زخم چوگان و گاهی شکار.
فردوسی.
- زخم داری ؛ زدن زنگ. نواختن زنگ.
- زخم رود ؛ نواختن رود :
که جز باربد کس چنان زخم رود
نداند نه آن پهلوانی سرود.
فردوسی.
- زخم کوس ؛ زدن کوس. نواختن کوس :
چو این کرده شد ماکیان و خروس
کجا بر خروشد گه زخم کوس.
فردوسی.
- زخم ژوبین ؛ زدن ژوبین. فرود آوردن ژوبین :
ببینی کنون زخم ژوبین من
چوناگاه رفتی ز بالین من.
فردوسی.
|| بمعنی زخم خوردن نیز آمده.خواجه نظامی راست :
شه از کشتن هندی و زخم روس
بپیچید بر خود چو زلف عروس.
و هم او راست :
زهی زخم کز زخمه ٔ چون شکر
شود رود خشکی از او زود، تر.
یعنی زهی زخم خوردن که بمدد زخمه که چون شکر شیرین است رود خشک که عبارت ازساز مسمی به رود است زود تر می گردد و نغمه های سیراب بیرون میدهد. و جناب سراج المحققین میفرماید که : دراین بیت ، بمعنی مذکور تکلف محض است. همان معنی اول است. (از آنندراج ). || گزیدگی مار و عقرب و دیگر حشرات. زخم بدین معنی نیز مرادف «زدگی » است از زدن بمعنی گزیدن و ظاهراً همانگونه که زدگی و زدن بدین معنی ، جداگانه بکار نمیرود بلکه با اسم یکی از حشرات گزنده گفته میشود مانند: عقرب زدگی ، مارزدگی ، زخم بدین معنی نیز اغلب با یکی از اسماء مذکور و البته مقدم بر آن ، ذکر میشود مانند زخم عقرب و زخم مار : زخم هوام را نیک باشد [ فستق ]، چون با شراب خورند. (الابنیه عن حقایق الادویه ).
زآنکه زلفش کژدم است و هر که را کژدم گزید
مرهم آن زخم را کژدم نهد کژدم فسای.
منوچهری.
عالم از زخم مار فرقت او
دست بر سر زنان چو کژدم شد.
خاقانی.
- زخم زدن ؛ گزیدن :
مار بد زخم ار زند بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند.
مولوی.
رجوع به زخم زدن و زدن شود.
|| طاس افکندن. زدن طاس. انداختن کعبتین در بازی نرد : ضرب امیر را بود. احتیاطها کرد و بینداخت تا سه شش زند و سه یک بر آمد، عظیم طیره شدو از طبع برفت... بدرجه ای که هر ساعت دست به تیغ میکرد و ندیمان چون برگ بر درخت همی لرزیدند... که پادشاه بود و مقمور چنان زخمی. (چهار مقاله ٔ نظامی عروضی چ معین ص 70).
زخم بلا را چو کعبتین همه چشمم
رنگ عنا را چوآینه همه رویم.
خاقانی.
پیش زخم تو کعبتین کردار
بر بساط نیاز می غلطیم.
خاقانی.
کعبتین وار پیش زخم قضا
همه تن چشم و بی بصر ماییم.
خاقانی.
|| نقش کعبتین. حاصل هر بار افکندن کعبتین. گویند: اتجهت له ضربة فی الشطرنج ؛ یعنی در افتاد او را ضربی در شطرنج :
گر شاه دو شش خواست دو شش زخم افتاد
تا ظن نبری که کعبتین داو نداد
آن زخم که کرد رای شاهنشه یاد
در خدمت شاه روی بر خاک نهاد.
ازرقی.
زخمی که سه یک بودت خواهی که سه شش گردد
یکدم سه یکی میخور با یار بصبح اندر.
خاقانی.
واگر خواهد که برین رقعه بکعبتین بازد اول بازی آن است که کعبتین اکثار کند... نقش بیشتر آید، اول کعبتین بزند و محکوم نقش کعبتین باید بود. اگر زخم کعبتین شش بر آید بشاه باید باختن و اگر نقش کعبتین دو بر آید برخ باید باختن. (راحة الصدور راوندی ).
- یک زخم ؛ (در اصطلاح نردبازان ) تک خال را گویند و دو یک زخم ، دو تک خال. (ناظم الاطباء).
|| شدت. سختی. بدین معنی با «باء» بکار میرود. ضرب نیز بدین معنی آید و آنهم با «باء» بکار میرود، در تداول پارسی زبانان امروز نیز آید چنانکه گویند: بضرب بر زمین خوردم یا بضرب زمین خوردم :
چو بر نیمه ٔ چاه تاری رسید
شنیدم که لاوی رسن را برید
بدان تا بزخم اندر آید بچاه
شود پیکرش خرد و گردد تباه.
شمسی (یوسف و زلیخا).
بر سرش کوبد بزخم آن بند را
هم زند بر روی او سوگند را.
مولوی (مثنوی ).
|| به نیروی ، به زور، به یاری زدن (با باء یا «از»)،همان معنی که اکنون در میان پارسی زبانان ایران متداول است. گویند: او را بضرب کتک آرام کردم یا او را بزور پول راضی ساختم :
جامی چو بحر ژرف ، کز او نگذرد همی
عنقا بزخم شهپر و زورق ببادبان.
ازرقی.
بر گلش از زخم دست ، کاشته خیری
بر مهش از آب چشم خاسته اختر.
مسعودسعد.
بزخم جفته و دندان ، کسی نَرْهاندت از من
مگر کوسه ٔ دم خویشم ، مگر کاسه ٔ سم یارم.
سوزنی.
و آنچ این شهریار دولت یار رابزخم خنجر آبدار میسر خواهد شد. (راحة الصدور راوندی ). و این خطها دبیران بدست سرهنگان میدهند که بزخم چوب بستان. (راحة الصدور). بزخم شمشیر کوه از جای برمی گرفتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). اکثر ممالک جهانرابزخم شمشیر خون پالای مسخر گردانیدند. (از جامع التواریخ رشیدی ). || (بمجاز) کارزار، نبرد، رزم آوری ، هنگام بکار بردن اسلحه و نشان دادن زور و بازوو قدرت شمشیرزنی :
بزخم اندر آمد همی فوج فوج
بر آن سان که بر خیزد از آب موج.
فردوسی.
کمیتت اندر تک گنبدیست اندر دور
حسامت اندر زخم آتشی است اندر تاب.
مسعودسعد.
تیره کند به تیر جهانگیر چشم روز
چون گاه زخم دست به تیر و کمان کند.
مسعودسعد.
|| اثر زدن. نتیجه ٔ زدن. شدت ضربت. کاری بودن ضربت :
یک تازیانه خورد[ م ] بر جان از آن دو چشم
کز زخم آن بماندم مانند زرد شیب (سیب ).
شهید.
برو تا نشنوی گفتار دلگیر
ز تلخی چون کبست و زخم چون تیر.
(ویس و رامین ).
عقل داند که چو مهتاب زند دست بتیغ
زخم تیغش نه باندازه ٔ درع و قصب است.
انوری.
|| ضرب دست. طریقه ٔ زدن :
همی گفت هر کس که این نامدار
ندارد مگر زخم اسفندیار.
فردوسی.
کس از خیل ایشان نبد مرد تیر
بماندند در زخم او خیرخیر.
(گرشاسبنامه ص 132).
زخم این است اما بخت روی گردانست. (جامع التواریخ رشیدی ). رجوع به زخم داشتن و زخم کردن شود. || آواز. صوت :
بفرمود اسکندر فیلقوس
تبیره بزخم آوریدند و کوس.
فردوسی.
ز آواز شیپور و زخم درای
همی کوه را دل بر آمد ز جای.
فردوسی.
|| چوبکی است باریک که بدان ساز نوازند و بعربی مضراب گویند. || مجازاً به معنی نواختن. (انجمن آرا) (آنندراج ). رجوع به زخمه و مضراب شود :
گوش مالیدن و زخم ار چه مکافات خطاست
بی خطا گوش بمالش بزنش چوب هزار.
منوچهری.
که بزاری ّ وی و زخم تو شد از هم باز
عابدان را همه در صومعه پیوند نماز.
منوچهری.
|| طاق. طاق ضربی :
بر خسرو آمد جهاندیده مرد
برو کار و زخم بنا یاد کرد.
فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج 9 ص 2886).
چو دیوار ایوانش آمد بجای
بیامد بپیش جهان کدخدای...
بدانست کاری گر راست گوی
که عیب آورد مرد دانا بروی
که گیرد به آن زخم ایوان شتاب
اگر بشکند کم کند نان و آب.
فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج 9 ص 2888).
چنین گفت رومی که گر زخم کار
برآوردمی بر سر ای شهریار
نه دیوار ماندی نه طاق و نه کار
نه من ماندمی بر در شهریار.
فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج 9 ص 2889).
کس اندر جهان زخم چونان ندید
نه از نامور کاردانان شنید .
فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج 9 ص 2889).

زخم. [ زَ ] (ع مص ) سخت راندن کس را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد)(از متن اللغة) (از تاج العروس ) (از ناظم الاطباء).

زخم. [ زَ خ َ ] (ع مص ) تباه شدن و گندیدن گوشت. (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (آنندراج ). پلید شدن و گندیدن گوشت مثل ازخام از باب افعال.پس آن گوشت زَخِم است یعنی گندیده. و فیه زَخَمة؛ یعنی در آن گندیدنی هست و این مخصوص گوشت حیوان درنده است. (از ترجمه ٔ قاموس ). این ماده را جوهری نیاورده. زَخَم َ و اَزْخَم َ و اَشْخَم َ؛ یعنی پلید و گندیده شد گوشت. (از تاج العروس ). || (اِمص ) (درتداول عامه ٔ عرب ) نیرومندی و سرسختی را گویند و این مأخوذ است از زخم بمعنی «سخت راندن » زیرا این معنی مدلول التزامی زخم بدان معنی است. (از متن اللغة).

زخم. [ زَ خ ِ ] (ع ص ) گندیده ٔتباه شده. (منتهی الارب ). گندیده و تباه شده. (آنندراج ). گندیده. یا این که زخم گوشتی است که میباشد تباه و پر است چربش و بوی در آن. (از ترجمه ٔ قاموس ) (ازتاج العروس ). گوشت چرب بدبو. پلید بدبو. (از متن اللغة). گندیده ٔ تباه گشته. فاسد شده. (ناظم الاطباء).

زخم. [ زَ ] (اِخ ) موضعی است. (منتهی الارب ) (آنندراج ). یاقوت آرد: نصر گوید، زخم (با فتح زاء) جایی است در نزدیکی مکه و در این شعر که از طرفه و یا بگفته ٔ برخی از مخبل سعدی است نام آن موضع آمده. بیت این است :
لم تعتذر منها مدافع ذی
ضال و لا عقب و لا الزخم.
و بخط بعضی ازاهل فضل دیدم که زخم در بیت مذکور با فتح زاء نوشته شده بود. (از معجم البلدان ).

زخم. [ زَ ] (اِخ ) در نهایه است که نام کوهیست نزدیک مکه. (از منتهی الارب ).

معنی زخم به فارسی

زخم
آزردگی وخراش یابریدگی عضوی ازاعضای بدن که از، آن خون وچرک بیاید، خراش بوسیله آلت برنده برپوست
( اسم ) طعم و بویی که از سفیده تخم مرغ خام یا گوشت خام هنگام پختن در آب بر آید .
در نهایه است که زخم نام کوهیست نزدیک مکه
[ گویش مازنی ] /zaKhm/ زخم
[fire wound] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] آسیب یا زخم تازه یا درحال ترمیم در لایۀ زایندۀ گیاهان چوبی
زخم وارد شدن مجروح شدن
خسته و مجروح کردن زخم انداختن
خسته کردن
زخم فراوان
زخم برداشتن
زخمی شدن
دم پخت است آن طعامیست معروف
التیام دادن پیچیدن اطراف زخم با دستمال و مانند آن بسته شدن و بهم آمدن سر زخم
عمل بستن زخم جهت جلوگیری از عفونت و خونریزی و بهبود آن مرهم گذاشتن روی زخم برای معالجه پانسمان رفاده مرهم گذاری مرهم بندی .
زخم عمیق کنایه از زخم فربه
جای زخم
[ گویش مازنی ] /zaKhme jedo/ زخمی که سرباز کرده است
چشم زدن نگاه بد چشم
سالک
زخم خورده مصدوم مضروب
( مصدر ) مجروح شدن
خسته و مجروح شدن گزیده شدن کنایه از پشیمان شدن
( صفت ) آنکه جراحت بر وی وارد آمده مجروح .
مجروح و مضروب و زده شده دارای زخم

معنی زخم در فرهنگ معین

زخم
(زُ) [ ع . زهم ] (اِ.) (عا.) طعم و بویی که از سفیدة تخم مرغ خام یا از گوشت خام هنگام پختن در آب برآید.
(زَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - خراش یا بریدگی هر بخشی از بدن . ۲ - مجروح . ۳ - ضربه . ، به ~ کاری زدن کنایه از: برای آن کار مورد بهره برداری قرار دادن .
(زَ خْ. وَ) (ص فا.) مطرب ، کسی که بر ساز زَخمه می زند.
( ~. خُ دَ) (مص ل .) مجروح شدن .
( ~. زَ دَ) (مص م .) جراحت وارد کردن .
( ~ُ) (ص مر.) (عا.) پر از زخم و خراش یا جای ضربه .
( ~. کَ دَ) (مص ل .) جنگ کردن .
( ~. زَ) (اِمر.) آسیبی که از چشم بد به کسی رسد.
( ~ . زَ) (ص مر.) نبضی که سست می زند.
(زَ) (اِمر.) مرضی است عفونی که در انسان معمولاً زخمی موضعی و بدخیم تولید می کند و به ندرت اعضای داخلی روده و ریه را می گیرد. و معمولاً از گوسفندان به انسان سرایت می کند.
( ~. زَ) (ص مر.) لقب سام نریمان که اژدهایی را با یک ضربه کشت .

معنی زخم در فرهنگ فارسی عمید

زخم
۱. (پزشکی) هر نوع شکافی که بر روی پوست ایجاد شود، جراحت.
۲. [قدیمی] ضربه.
۳. (موسیقی) [قدیمی] = زخمه
۴. [قدیمی، مجاز] صدایی که از ساز بلند می شود.
* زخم خوردن: (مصدر لازم) [قدیمی] زخم برداشتن، زخمی شدن، مجروح شدن.
* زخم زبان: [مجاز] سخن زشت که دل کسی را بیازارد و او را رنجیده سازد.
* زخم زدن: (مصدر لازم) [قدیمی] به کسی زخم و جراحت وارد کردن.
* زخم کاری: زخم سهمناک، جراحت مهلک، جراحت بزرگ که بر عضو مهمی از بدن وارد آید و کشنده باشد.
* زخم معده: (پزشکی) از امراض معده، جراحتی که در معده یا اثناعشر به واسطۀ ازدیاد شیرۀ اسیدی معده یا علت دیگر پیدا می شود و درد شدید دارد.
بستن زخم و مرهم گذاشتن روی آن.
زخمی، مجروح، آن که زخم و جراحت به بدنش وارد شده.
زخمی، مجروح، کسی که زخم و جراحتی در بدن دارد.
صدمه و آسیبی که از چشم بد یا چشم شور به کسی برسد، آسیب و زیانی که از نگاه یا کلام کسی که چشم شور دارد به کسی یا چیزی برسد: مبادا بی تو هفت اقلیم را نور / غبار چشم زخم از دولتت دور (نظامی۲: ۲۷۲).
بیماری واگیردار و مشترک میان انسان و دام با علائمی نظیر زخم های قرمز و سیاه و تب، شاربن.
ویژگی کسی که با یک ضربت دشمن را از پا درآورد: بشد سامِ یک زخم و بنشست زال / می و مجلس آراست و بفْراشت یال (فردوسی: ۱/۲۴۶).

زخم در دانشنامه اسلامی

چشم زخم، آسیبی است که گمان می رود بر اثر نگریستن برخی افراد یا جانوران به انسان ها و جانوران دیگر و نیز اشیا وارد می شود.
چشم زخم از قدیم ترین باورهای بشر و احتمالا فراگیرترین و رایج ترین باور فراعلمی در سراسر جهان و از جمله در جهان اسلام است، هرچند در دوران جدید، در فرایند روزافزونِ عرفی شدن، این باور از بسیاری از حوزه های زیست جهان بشری عقب نشسته است و اکنون بیش تر به مثابه باوری عامیانه حضور دارد.
باور توجیه کننده
باور به چشم زخم در گونه شناسی پدیدارشناختی، در گروه باورهای توجیه کننده جای می گیرد که در فقدان تبیین های علمی تجربی، برخی رویدادهای ناگوار و آسیب های پدید آمده را، فارغ از روابطِ علّی و معلولیِ اثبات پذیر و آزمون پذیر، توجیه و بنابر منطق ویژه خود، معقول سازی می کند و مدلّل می دارد؛ بنابراین، با وجود برخی تلاش ها برای یافتن سرچشمه این باور و نشان دادن مسیر اشاعه آن به نقاط دیگر، چشم زخم را باید باوری نوعی دانست که در همه حوزه های تمدنی به طور اصیل پدید آمده و در جریان فربه شدن های مکرر، از اخذ و اقتباس های میانْ فرهنگی تأثیر پذیرفته است.همچنین، باور به چشم زخم در واقع یک مادرْباور (باورِ مُولّد یا گروهْ باور) است و شبکه ای وسیع از باورهای دیگر را دربردارد که یا اصولا بر اثر باور به چشم زخم پدید آمده اند یا در ذیل مجموعه فرهنگی چشم زخم مندرج می شوند و معنا می یابند.
چیستی
برای راه بردن به چیستی چشم زخم، تلاش هایی صورت گرفته است.به گمان برخی، چنان که از مفهوم لغوی «چشم زدن» یا «اصابتِ عین» نیز برمی آید، چیزی، مثلا حرارت یا سَم، از چشمان شور خارج یا ساطع می شود و به هدف چشم زخم برخورد می کند، در حالی که به زعم برخی دیگر، در ساز و کارِ اثر چشم زخم ــ بویژه از آن رو که بر فرد یا شیء غایب از نظر نیز کارساز است ــ نیازی به تماس یا حضور واسطه یا صدور و ارسال جزئی از علت به سوی معلول نیست بلکه مبدأ چشم زخم، تأثیرِ مفروضی است که قوای نفسانی می توانند بگونه ای فعلا ناشناخته در انفاس یا ابدانِ دیگر داشته باشند.
← نظر ابن سینا
...
چشم زخم، آسیبی است که گمان می رود از اثر نگریستن برخی افراد، بر انسان ها یا موجودات دیگر وارد می شود. در قرآن به این کلمه تصریح نشده، اما بیشتر مفسران بر این باورند که آیه و ان یکاد درباره چشم زخم نازل شده است. در روایات، به واقعیت داشتن آن تصریح و راه هایی برای در امان ماندن از آن توصیه شده که خواندن معوذتین، سوره حمد، آیه الکرسی و آیه «و إن یکاد» از آن جمله است.
باور به چشم زخم در فرهنگ عامیانه نیز رایج است. ایرانیان شکستن تخم مرغ، دود کردن اسپند، آویزکردن زیورآلاتی که مشتمل بر حرز، تعویذ و چهار قل است و نیز مهره های خاصی را برای دفع آن مؤثر می دانند.
چشم زخم آسیبی است که گمان می رود از اثر نگریستن برخی افراد شورچشم به انسان یا دیگر جانوران و اشیا وارد می شود. شورچشمی حالتی غیر اختیاری است که از حس حسادت در مواقع بروز خوشحالی، موفقیت، زیبایی، تحسین و... دیگری نشأت می گیرد. برخی معتقدند، چشم زخم تأثیر قوای نفسانی می باشد.
این صفحه مدخلی از دائرة المعارف بزرگ اسلامی است
چشم زخم، آسیبی که گمان می رود بر اثر نگریستن برخی افراد یا جانوران به انسانها و جانوران دیگر و نیز اشیا وارد می شود.
چشم زخم از قدیم ترین باورهای بشر و احتمالاً فراگیرترین و رایج ترین باور فراعلمی در سراسر جهان و از جمله در جهان اسلام است، هر چند در دوران جدید در فرایند روزافزونِ عرفی شدن، این باور از بسیاری از حوزه های زیست ـ جهان بشری عقب نشسته است و اکنون بیشتر به مثابه باوری عامیانه حضور دارد.
باور به چشم زخم در گونه شناسی پدیدارشناختی، در گروه باورهای توجیه کننده جای می گیرد که در فقدان تبیین های علمی تجربی، برخی رویدادهای ناگوار و آسیبهای پدید آمده را فارغ از روابطِ علّی و معلولیِ اثبات پذیر و آزمون پذیر، توجیه و بنابر منطق ویژه خود معقول سازی می کند و مدلّل می دارد؛ بنابراین با وجود برخی تلاشها برای یافتن سرچشمه این باور و نشان دادن مسیر اشاعه آن به نقاط دیگر، چشم زخم را باید باوری نوعی دانست که در همه حوزه های تمدنی به طور اصیل پدید آمده و در جریان فربه شدنهای مکرر، از اخذ و اقتباسهای میانْ فرهنگی تأثیر پذیرفته است. همچنین، باور به چشم زخم در واقع یک مادرْباور (باورِ مُولّد یا گروهْ باور) است و شبکه ای وسیع از باورهای دیگر را دربردارد که یا اصولا بر اثر باور به چشم زخم پدید آمده اند یا در ذیل مجموعه فرهنگی چشم زخم مندرج می شوند و معنا می یابند.
چیستی. برای راه بردن به چیستی چشم زخم، تلاش هایی صورت گرفته است. به گمان برخی، چنان که از مفهوم لغوی «چشم زدن» یا «اصابتِ عین» نیز برمی آید، چیزی مثلاً حرارت یا سَم از چشمان شور خارج یا ساطع می شود و به هدف چشم زخم برخورد می کند ، در حالی که به زعم برخی دیگر در سازوکارِ اثر چشم زخم ــ به ویژه از آن رو که بر فرد یا شیء غایب از نظر نیز کارساز است ــ نیازی به تماس یا حضور واسطه یا صدور و ارسال جزئی از علت به سوی معلول نیست بلکه مبدأ چشم زخم، تأثیرِ مفروضی است که قوای نفسانی می توانند به گونه ای فعلاً ناشناخته در انفاس یا ابدانِ دیگر داشته باشند.
بنابر شرح نصیرالدین طوسی بر الاشارات ابن سینا جزم به وجود چشم زخم نداشته و آن را از امور ظنّی تلقی می کرده است. صدرالدین شیرازی در المبدأ والمعاد. تصریح کرده است که برخی نفوس در قوه وهمیه به حدی می رسند که می توانند در مواد خارجی تأثیر بگذارند و چشم زخم نیز به همین مقوله تعلق دارد.
صرف نظر از مسئله سازوکار تأثیر چشم زخم، مایه اصلی و مقوم آن را اغلب حسِ رشک و حسادت به چیزهای خوب و مطلوب دانسته اند و عمدتاً آن را ناشی از محرومیت و تنگدستی تلقی کرده اند و از همین رو گفته شده که بهبود عمومیِ وضع رفاهی و اقتصادی و توسعه انسانی در ادوار متأخر، موجب کاهش باور به چشم زخم گردیده است.



زخم در دانشنامه ویکی پدیا

زخم
زخـم یا جراحت در دانش پزشکی، آسیبی است که در آن پوست خراشیده، پاره، بریده، سوراخ یا دریده شود یا بعلت یک تروما با اینکه پوست سالم مانده ولی در زیر آن آثار قرمزی یا کبودی دیده شود.
حرف E: برای قطر ورودی زخم به سانتیمتر.
حرف X: برای قطر خروجی زخم به سانتیمتر.
حرف C: عمق جراحت در حدود دو انگشت.(با بله یا خیر پاسخ داده می شود)
حرف F: برای عنوان شکستگی همراه جراحت. عدد صفر برای پاسخ منفی٬ عدد یک برای شکستگی کوچک و عدد دو برای شکستگی های بزرگ.
حرف V: برای تعریف جراحت با تهدید حیات بیمار(مغز٬ ریه و عروق بزرگ) با پاسخ مثبت و منفی.
حرف M: برای تعریف ورود شئ فلزی در زخم(مانند گلوله) که در رادیوگرافی مشخص باشد با پاسخ مثبت یا منفی.
به شکل مختصر جداسازی اتصال بین سلولی بخشی از پوست یا گوشت بدن را زخم گویند.جراحت به دو نوع بسته و باز تقسیم می شود؛ بریدگی یا پارگی پوست از جمله جراحت های باز و کوفتگی ها از جمله جراحت های بسته می باشند.
در سیستم طبقه بندی جراحت مصوب صلیب سرخ جهانی نوع زخم و جراحت به گروه ها و انواع مختلف تقسیم می شود. برای این منظور از حروف (E, X, C, F, V, و M) استفاده می شود.
یک زخم باز
عکس زخم
زخم (به لهستانی: Blizna) یک فیلم داستانی ۱۰۴ دقیقه ای به کارگردانی کریشتوف کیشلوفسکی است که در سال ۱۹۷۶ ساخته شده است. فیلم نامهٔ این فیلم توسط راموآلد کارارس و کریشتوف کیشلوفسکی نوشته شده است.
زخم در بانک اطلاعات اینترنتی فیلم ها (IMDb)
در یک جلسه حزبی تصمیم گرفته می شود تا یک کارخانهٔ جدید مواد شیمیایی در شهرکی محروم به نام اولکو ساخته شود. استفان بدنارز با آن منطقه فرستاده می شود تا بر روند احداث کارخانه نظارت کند. اهالی منطقه نیز مخالف احداث کارخانه هستند ....
زخم (به هندی: Zakhm) فیلمی محصول سال ۱۹۹۸ و به کارگردانی ماهش بات است. در این فیلم بازیگرانی همچون اجی دیوگن، آکینی ناگرجونا، پوجا بات، سونالی بندره، کونال خمو، آکشی آناند، سراب شوکلا، شارات ساکسنا، اشوتوش رانا ایفای نقش کرده اند.
۲۵ دسامبر ۱۹۹۸ (۱۹۹۸-12-۲۵)
زخم (Inxeba) فیلمی در ژانر درام به کارگردانی جان ترنگوو است که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد.
۲۲ ژانویه ۲۰۱۷ (۲۰۱۷-01-۲۲) (Sundance)
$۳۰٬۶۷۸ (USA)
زخم (به لهستانی: Blizna) یک فیلم داستانی ۱۰۴ دقیقه ای به کارگردانی کریستوف کیشلوفسکی است که در سال ۱۹۷۶ ساخته شده است. فیلم نامهٔ این فیلم توسط رامولد کارارس و کریستوف کیشلوفسکی نوشته شده است.
زخم یک مجموعه تلویزیونی محصول سال ۱۳۹۳ به کارگردانی مسعود آب پرور، و تهیه کنندگی محسن علی اکبری می باشد که از شبکه سه پخش شد. اين سريال به كارگرداني"مسعود آب پرور از شبكه سه سيما پخش شد این مجموعه به موضوع بانوان مشاور حاضر در کلانتری در قالب داستان هایی متنوع پرداخته است.
برزو ارجمند
لیلا اوتادیدر نقش سرگرد پویا
همایون ارشادی
امیر نوری در نقش قدرت
مهرداد ضیایی
امیررضا دلاوری در نقش هومن
محمد صادقی
جمشید جهانزاده
امير حسام شجاعی
رخساره شجاع الدین
میثاق جمشیدی
پليسي
به مجموعه کارهایی مانند خراشاندن، قلم زدن، بریدن، تیغ زدن، تراشیدن و داغ گذاشتن بر روی پوست، که به منظور ایجاد شکل، طرح، نوشتار، نشانه و ... جهت آراستن و نشانه گذاردن به صورت بلند مدت انجام می شود را زخم آرایی می گویند. در هنگام زخم آرایی، نشان زخم ها با بریدن، داغ گذاری و نیمسوز کردن بر روی پوست حاصل می شود.
جواهرکاری روی بدن
بدن شکافی
خالکوبی
سوراخ کاری بدن
نقاشی دست و پا با حنا
نقاشی بدن
در افرادی با بدن تیره تر و سبزه تر، زخم آرایی نمود ظاهری بیشتری نسبت به خالکوبی دارد. هورمون اندورفین در حین تیغ زنی آزاد می شود و ممکن است ایجاد آرامش بنماید. تیغ زنی گاهی اوقات با اهداف مذهبی، اجتماعی و زیبایی انجام می گردد. زخم آرایی نوعی خودبیانگری و خودنمایی است که به منظور ابراز و تصریح عقاید و خصوصیات فرد رخ می دهد.
زَخم بَستر (به انگلیسی: Bedsore)، به آسیب بافت بدن (شامل پوست، درم، اپیدرم و ماهیچه) در اثر ایجاد فشار درازمدت بر یک یا چند نقطه از بدن، گفته می شود. خوابیدن طولانی مدت در یک وضعیت ثابت، سائیدگی در صندلی یا بستر، استفاده از لگن بیمار نامناسب یا کشیدگی با ملحفه می تواند به بخشی از پوست یا بافت بدن آسیب بزند. زخم بستر به علت فشار طولانی مدت و تمرکز آن در یک یا چند نقطه بر روی پوست و بافت اطراف آن ایجاد می شود. آنها معمولاً در اثر نوعی اصطکاک یا برش در پوست بروز نموده و نمایان می شوند. احتمالاً، بروز زخم بستر در بیمارانی که به هر علتی از جمله عوارض سالمند بودن، به مدت طولانی بستری بودن و در صندلی چرخدار قرار دارند به شدت افزایش می یابد. زخم ها، ناشی از فشار است و در نقطه ای که بافت های نرم داخلی بدن بین استخوان و پوست به دام افتاده اند بوجود آمده و علت آن فشار استخوان ها بر رگ ها و مویرگ های خون رسان به بافت ها و پوست است. در اثر این فشار، جریان خون محدود شده و سبب آسیب رساندن به سلول های پوست و بافت های بدن و گاهی اوقات مرگ آنها می شود. تحقیقات نشان داده است که ایجاد زخم بستر در بیمارستان ها به علت فقر مراقبت های پزشکی و پرستاری است، به طوری که بسیاری از محققان معتقد هستند در صورتی که یک بیمار در بیمارستان دچار زخم بستر شود قطعاً ناشی از ضعف مراقبت پزشکی است. البته تحقیقات نشان می دهد که علت اصلی بروز زخم بستر در بیمارستان ها، عدم حساسیت یا کمبود آموزش در بخش پرستاری نیست، بلکه کمبود پرسنل و پرستاران و تجهیزات مدرن پزشکی و دیگر مراقبت های بیمار و مسائل اداری، علت بروز زخم بستر بیمارستانی هستند. عدم شناخت صحیح و درمان زخم ها، ممکن است در بسیاری از موارد بر اثر سهل انگاری باشد.
بیماران بستری شده یا در حال کما، افراد فلج شده یا متحرک با صندلی چرخ دار و دانشجویان مورنینگ نوروسرجری از افراد در معرض خطر ابتلا به زخم بستر هستند.
زخم بستر، اغلب در بخش های استخوانی بدن ایجاد می شود زیرا در این قسمت ها فشار بیشتری بر پوست وارد می شود و چربی کمتری برای محافظت از این ناحیه وجود دارد.
مرحله اول. رنگِ پوست قرمز می شود و با فشار آوردن روی آن نقطه، رنگ آن تغییر نمی کند.
زخم بورولی (به انگلیسی: Buruli ulcer)، که با عناوین زخم بارنزدیل، زخم سیرلز یا زخم دینتری شناخته می شود) بیماری عفونی است که از مایکو باکتریوم اولسراتس ناشی می شود. مرحله ابتدایی عفونت با پیدایش برآمدگی یا ناحیه متورم مشخص می شود. این ندول یا برآمدگی پس از مدتی به زخم یا آلسر تبدیل می شود. زخم مذکور ممکن است نسبت به ظاهرش بر روی پوست در درون بزرگتر باشد، و امکان دارد اطرافش متورم گردد. با تشدید بیماری، ممکن است عفونت به استخوان نیز برسد.زخم بورولی بیشتر بر بازوها و پاها اثر می گذارد؛ در این بیماری تب علامت شایعی به شمار نمی رود.نوع معمول از زخم بورولی٬ دست چپ یک پسر ۱۷ ساله در نیجریه   ضایعه باقی مانده از زخم٬ زنی در غنا   گوش یک کودک هجده ماهه که پس از کشت باکتری و واکنش زنجیره ای پلیمراز زخم بورولی تشخیص داده شد.   سنگال
مایکو باکتریوم اولسراتس زهرابه ای موسوم به میکولاکتون را آزاد می کند که عملکرد سیستم ایمنی بدن بدن فرد مبتلا را تضعیف کرده و منجر به مرگ می گردد. اطلاعات چندانی از این بیماری در دست نیست. شاید منابع آب آلوده منبع انتشار بیماری باشند. از سال ۲۰۱۳ میلادی، واکسن کارآمدی برای بیماری مذکور تولید نشده است.
در صورت درمان زودهنگام، تجویز آنتی بیوتیک ها به صورت ۸۰٪ بمدت هشت هفته مؤثر است. درمان آنتی بیوتیکی اغلب شامل ریفامپین و استرپتومایسین می باشد. کلاریترومایسین یاموکسی فلوکساسین است. برخی اوقات جایگزین استرپتومایسین می شود. روش های درمانی دیگر می تواند شامل برداشتن زخم باشد. . بعد از درمان عفونت، اثر زخم در محل تورم بجا خواهد ماند.
زخم بورولی اغلب در مناطق روستایی کشورهای جنوب صحرای آفریقا بخصوص ساحل عاج شایع است اما درآسیا، کشورهای واقع در مناطق غربی اقیانوس آرام و آمریکا نیز قابل رویت است. نمونه های این بیماری در بیش از ۳۲ کشور مشاهده شده است. . حدود پنج تا شش هزار مورد از بیماری مذکور هر ساله اتفاق می افتد. این بیماری هم چنین در تعدادی از حیوانات بغیر از انسان نیز اتفاق می افتد. آلبرت راسکین کوک اولین فردی بود که زخم بورولی را در سال ۱۸۹۷ توصیف کرد.
زخم پای دیابتی یکی از عوارض قابل توجه دیابت است و بیشترین قسمت عوارض پای دیابتی را تشکیل می دهد. حدود ۱۵ درصد مبتلایان به دیابت گرفتار زخم پای دیابتی می شوند و حدود ۸۴ درصد موارد قطع قسمت انتهایی پا را تشکیل می دهد. در طی ۲۰ سال اخیر افزایش مرگ و میر ناشی از دیابت بیشتر ناشی از عوارض عروقی دیابت بوده است که شامل درگیری عروق ریز مانند درگیری های کلیه و رتینوپاتی و درگیری عروق بزرگ شامل عروق انتهای اندام تحتانی که به دنبال آن اختلال در فرایند ترمیم زخم رخ می دهد.
گردش ضعیف خون در بدن: گردش خون ضعیف جزو بیماری های عروقی محسوب می شود. در پی این بیماری خون به طور موثر به سمت پاهای فرد جریان نمی یابد. گردش خون ضعیف یکی از دلایل شایع بروز زخم در افراد دیابتی، مخصوصا در قسمت پاها محسوب می شود.
قند خون بالا ( هیپرگلیسمی ): میزان قند خون بالا روند بهبود زخم ها را به طور چشمگیری کاهش می دهد. بنابراین لازم است توجه کنید که مدیریت قند خون بسیار ضروری است. در پی این موضوع باید بدانید که افراد مبتلا به دیابت نوع ۲ نسبت به سایر افراد مبتلا به دیابت، زمان بیشتری را برای مبارزه با زخم پای دیابتی و زخم های عفونتی می گذارند.
آسیب های عصبی: آسیب های عصبی یک خطر بسیار بزرگ برای افراد دیابتی محسوب می شود. آسیب عصبی منجر به از دست دادن حس در پاهای فرد می شود.ابتدا به هنگام آسیب عصب ها ممکن است فرد دچار درد پا شود. اما به مرور این موضوع سبب کاهش حساسیت پا به درد و زخم خواهد شد. به طوری که اگر فرد در معرض زخم پا باشد، هیچ حس و دردی را احساس نخواهد کرد.
زخم شدن پا به وسیله شی خارجی
پوست خشک: پوست خشک در بین افراد مبتلا به دیابت بسیار شایع است. زمانی که پوست بدن بسیار خشک باشد، پوست و بافت پاها بیشتر در معرض ترک خوردن و زخم شدن می باشد.
دیابت با چند مکانیسم موجب زخم پای دیابتی می شود. معمولاً علت اصلی ایجاد زخم فقدان حس درد در زمینه نوروپاتی است. از طرفی دیگر خود نوروپاتی پوست پا را خشک و شکننده می کند و استعداد ترک برداشتن پوست را افزایش می دهد. از طرف دیگر به علت اختلال سیستم ایمنی، ساز و کار مقابله با میکروب ها در افراد دیابتی اختلال دارد و زخم افراد دیابتی در عفونی شدن قرار دارد. از طرف دیگر به علت درگیری عروقی، خون رسانی به بافت های آسیب دیده مختل است و همین ترمیم بافت را با اختلال مواجه می کند.
زخم های دیابتی در افرادی که دچار بیماری دیابت هستند، اغلب به دلایل زیر ایجاد می شود:
مهمترین اقدام پیشگیری از ایجاد زخم است.
زخم تناسلی (به انگلیسی: Genital ulcer) در ناحیه تناسلی اتفاق می افتد و معمولاً توسط یکی از بیماری های آمیزشی مانند تبخال دستگاه تناسلی، سیفیلیس یا شانکروئید به وجود می آید. زخم تناسلی خطر ابتلای اچ آی وی را تا حدود پنج برابر افزایش می دهد. زخم تناسلی به طور قطعی نشانگر بیماری های آمیزشی نیست و ممکن است در بیمارهای مبتلا به بیماری راه ابریشم، لوپوس منتشر یا روماتیسم مفصلی هم اتفاق بیافتد.
بهبود زخم یک فرایند پیچیده است که در آن پوست (یا یکی دیگر از ارگان بافت) خود را پس از آسیب تعمیر می کند.
پانسمان
چسب زخم پانسمان کوچکی است که برای زخم ها و آسیب های ناچیز استفاده می شود که نیاز به پانسمان بزرگ ندارند.
اختراع ها در ایالات متحده (۱۸۹۰–۱۹۴۵)
پانسمان
چسب زخم برای اولین بار در سال ۱۹۲۱ توسط شخصی به نام ارل دیکسون (۱۸۹۲ تا ۱۹۶۱) اختراع شد. او با مشاهدهٔ آسیب های کوچک و مداوم همسرش در آشپزخانه به این فکر رسید که می تواند با گذاشتن قطعات کوچک گازاستریل بر روی چسب در فواصل معین، کار پانسمان اینگونه آسیب های کوچک را ساده کند. این ابتکار به اختراع چسب زخم منجر شد.
امروزه و با پیشرفت های جدید، دانشمندان موفق به ساخت نسل های جدید این محصول شده اند. دانشمندان در آلمان با به کاربردن الیاف سیلیکاژن، موفق به ساخت چسب زخم جذب شونده شده اند. همچنین دانشمندان در آمریکا، نسل چسب زخم های ضد آب را با الهام از پاهای مارمولک تولید نموده اند. در همین راستا در انگلستان چسب زخم نورانیِ ضد سرطان ساخته شده است. همچنین برای اولین بار در ایران، چسب زخم مایع تولید شده است.
چشم زخم یا چشم حسد یا چشم شیطان (به انگلیسی Evil Eye) و آن عبارت است از نگاه حسودانه به یک شیء یا به انسان که بسیاری به آن اعتقاد دارند و در فرهنگ بسیاری از کشورها به چشم می خورد. بر اساس این باورها چشم زخم باعث بدشانسی یا رخداد بد می شود و نمادش به شکل تک چشم است. در زبان فارسی به آن چشم زخم و در زبان عربی نظر و در زبان یونانی το μάτι و به اسپانیاییmal de ojo، و در زبان ایتالیایی malocchio و در آخر هاوایی به آن stink eye گفته می شود.
در فرهنگ های مختلف برای گریز از چشم حسد راهکارهای مختلفی ارائه می شود. درکتب باستانی نیز از آن سخن به میان آمده است مخصوصاً در ایران بزرگ و خاورمیانه و قاره آسیا و در اقوام مختلف طلسم های برای دوری از چشم حسد درست می کنند و از نماد آن که به صورت یک تکته شیشه ای که در وسط آن شبیه چشم است در منازل و در محل کار استفاده شده و به دیگران هدیه داده می شود.
چشم زخم گونه ای از بدخواهی است به گونه ای که در بسیاری از فرهنگ ها این عقیده وجود دارد که فرد شور چشم می تواند عامل بدشانسی یا صدمه به دیگرانی که با مورد نفرت یا دشمن ی اویند گردد. این عمل چشم زدن یا نظر زدن نامیده می شود و در مقابله با آن طلسم هایی ابداع شده است که نظرقربانی خوانده می شوند. این اصطلاح اشاره بر این دارد که صدمات و بداقبالی های وارده از طریق نگاه دشمنانه یا بدخواهانه به دیگران وارد می گردد.
چنین عقیده ای بسیاری از فرهنگ ها را بر آن داشته تا به دنبال اقدامات پیشگیرانه در برابر آن باشند. گرچه این عقیده به گونه های مختلف در سراسر جهان (اروپا، آسیا، آفریقا و آمریکا) پراکنده است اما اصل این موضوع و شدت اهمیت آن در فرهنگ های مختلف، تفاوت بسیار با هم دارند و بیشترین تأثیرپذیری از آن در خاور میانه وجود دارد به گونه ای که گردن آویزها و لوازم زینتی منزل که در جلوگیری از چشم زخم کاربرد دارد یکی از سوغات و یادگاری هایی است که گردشگران از کشورهای ایران و افغانستان با خود همراه می کنند.
زخمه بر زخم عنوان فیلمی است ساخته علیرضا انصاریان کارگردان ایرانی که در سال ۱۳۷۱ خورشیدی تولید شد. علیرضا انصاریان در فیلم زخمه بر زخم به سراغ هنرمندی مجنون و ناشناخته به نام بیوک آقا می رود و زیبایی برقراری ارتباط او در فیلم با شخصیت عجیب بیوک آقا مورد تحسین منتقدین در داخل و خارج از کشور قرار میگیرد. ناصر تقوایی در دهمین جشنواره تصویر سال درباره زخمه بر زخم گفت: سال 71 در یکی از جشنواره ها این فیلم را دیدم و فکر می کنم که یکی از بهترین فیلمهای زندگی ام را دیدم.
علیرضا انصاریان در خلاصه ی موضوع این مستند می نویسد : آدمی موجود پیچیده و غریبی است. پشت چهره آرام و ناآرامش تجربیات تلخ و شیرینی نهفته است که سرنوشت او را رقم زده اند. مستند زخمه بر زخم شرح حالی است از شخصیت گمنام یا به قولی مجنون از بیوک آقا. فیلم زخمه بر زخم برنده لاله زرین و دیپلم افتخار بهترین فیلم در در بخش بین المللی سومین جشنواره سوره، فیلم منتخب برای نمایش در فستیوال دوریل پاریس و جشنواره لایپزیک در آلمان شده است و نیز در شبکه تلویزیونی آرته فرانسه و چند شبکه خارجی دیگر نیز پخش گردیده است. همچنین این فیلم در آبان ماه ۱۳۹۰ در در تالار سیف الله داد خانه سینما ایران مجدداً به نمایش در آمد.
سیاه زخم یا آنتراکس بیماری باکتریایی ویژه گیاهخواران اهلی (مانند گوسفند، بز و گاو) می باشد. عامل بیماری باسیلوس آنتراسیس است. سیاه زخم در میان کشاورزان کشورهای در حال توسعه مثل آفریقا و آمریکای مرکزی به صورت اندمیک وجود دارد. عفونت در انسان تصادفی بوده و در اثر تماس با محصولات یا حیوانات آلوده است.
همه چیز در مورد شاربن یا سیاه زخم
ویکی پدیای انگلیسی
سیسیل، منابع طب داخلی
از باکتری سیاه زخم در جنگ افزارهای بیولوژیکی استفاده می شود.
عامل بیماری باسیلوس آنتراسیس یک باسیل درشت و میله ای شکل گرم مثبت است که در محیط های معمولی به خوبی رشد می کند. در محیط های نامساعد ایجاد هاگ می کند لذا خیلی مقاوم می باشد. هاگ نسبت به شرایط نامناسب محیطی مقاوم بوده و طولانی مدت می تواند در هوا و به ویژه خاک زنده می ماند. در محیط ۳۷ درجه به خوبی در محیط آزمایشگاه رشد می کند. اولین باکتری است که به عنوان یک باکتری بیماری زا توسط کخ کشف شده است. انواع بیماریزای باسیل سیاه زخم دارای یک پوشش (کپسول) به نام poly-D-glutamic acid و۳ پروتئین سمی (exotoxin) به نام های edema factor, lethal factor protective antigen می باشند. poly-D-glutamic acidبرای جلوگیری از بیگانه خواری توسط گلبولهای سفید لازم است؛ و باسیلهایی که فاقد این آنتی ژن هستند توسط گلبول های سفید از بین می روند. Edema factor باعث ایجاد ادم می شود و همچنین باعث اختلال در سیستم ایمنی میزبان می شود. Lethal factor همچنان که از اسمش پیداست با مکانیسم هایی که هنوز ناشناخته است باعث مرگ می شود. مهم ترین مکانیسم شناخته شده آن از بین بردن ماکروفاژها به علت خاصیت پروتئازی آن می باشد. protective antigen همچنانکه از نامش پیداست عامل حمایت کننده است و دو فاکتور قبلی بدون اتصال به این فاکتور کارایی خود را از دست می دهند.
حدود ۷ روز پس از تماس می باشد. تعداد ۸۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰ میکروارگانیسم برای آلودگی از راه تنفسی لازم است. باکتری به دلیل داشتن کپسول در برابر سیستم ایمنی بدن مقاوم است و با ترشح سم (توکسین) موجب بروز علایم می شود.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

زخم در دانشنامه آزاد پارسی

زخم (ulcer)
هر گسستگی در پوشش سطح بدن، خواه پوست یا غشای مخاطی. علت ایجاد آن ممکن است عفونت، تحریک، یا تومور باشد. ناحیۀ زخم اغلب ملتهب است. زخم های شایع عبارت اند از زخم های آفتیدر دهان، زخم معده، زخم دوازدهه، زخم بستریا زخم های فشاری، و زخم های واریسی یا عارضۀ سیاه رگ های واریسی. نحوۀ درمان زخم ها نسبت به محل آن ها متفاوت است. برای درمان، در مرحلۀ اول زخم های گوارشی تجویز دارو صورت می گیرد، البته گاه ممکن است عمل جراحی هم لازم باشد. زخم های خون ریزی دهنده معده را می توان بدون عمل جراحی و با روش آندوسکوپیدرمان کرد. در این روش، لولۀ قابل انعطافی حاوی رشته های نوری را به درون معده می فرستند و با دید مستقیم و به کمک ابزارهای ظریف بافت ها را ترمیم می کنند. زخم های معده با نوعی باکتری با نام هلیکوباکتر پیلوریارتباط دارند. در کشورهای غربی، این باکتری در معدۀ ۶۰درصد از افراد ۶۰ساله یافت می شود. از هر شش نفر فرد آلوده به این میکروب، یک نفر دچار زخم معده می شود. زخم معده در افراد با گروه خونی O دو برابر شایع تر است. هلیکوباکتر با زنجیره ای قندی، که فقط در افراد دارای گروه خونی O یافت می شود، به دیوارۀ معده می چسبد. این مسئله احتمالاً علت شایع تر بودن زخم معده در این افراد است. با آزمون هوای بازدمی، که در ۱۹۹۴ ابداع شد، می توان وجود هلیکوباکتر را در معده نشان داد. در این آزمون، بیمار مقدار کمی اورهمی خورد. اگر میکروب در معدۀ او وجود داشته باشد، اوره تجزیه می شود. سپس، فرد در دستگاه تنفس می کند و میزان ایزوتوپ های کربن در هوای بازدمی اش اندازه گیری می شود.

ارتباط محتوایی با زخم

زخم در جدول کلمات

زخم
جریحه, جراحت
زخم آ ب کشیده
ناسور
زخم اب کشیده
ناسور
زخم پوست بر اثر سوختگی
تاول
زخم چرکی پوست
دمل
زخم چرکینی که آب به آن نفوذ کرده باشد
ناسور
زخم زدن
جرح
زخم زلف
تاب
زخم سطحی روی پوست
خراش
زخم صورت
ریش

معنی زخم به انگلیسی

sore (اسم)
ریش ، جای زخم ، زخم ، جراحت ، دلریش کننده
ulcer (اسم)
ریش ، زخم ، زخم معده ، قرحه
gash (اسم)
لاف ، بریدگی ، جای زخم در صورت ، زخم
lesion (اسم)
غبن ، خسارت ، اسیب ، زخم ، جراحت
trauma (اسم)
ضغطه ، اسیب ، زخم ، ضربه روحی روان اسیب ، روان زخم
scotch (اسم)
خراش ، چاک ، اسکاتلندی ، زخم ، نوار چسب اسکاچ
wound (اسم)
خستگی ، ضرر ، زخم ، جراحت ، جریحه

معنی کلمه زخم به عربی

زخم
اذي , جرح بليغ , صدمة , قرحة , جرح
وخز
صفراء
طعنة
توبيخ , قرصة
اسرج
جرح , جرح بليغ , طعنة , ماجور
طلق ناري
قرحة
منيع
لدغة
مستنقع
قرحة
صدمة
مولم

زخم را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

پدرام ١٥:٢٠ - ١٣٩٧/١١/١٤
ریش
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عکس زخم   • درمان زخم عفونی   • زخم در جدول   • درمان زخم عمیق   • معنی زخم   • بریدگی زخم در جدول   • زخم دل   • درمان زخم های سطحی پوست   • مفهوم زخم   • تعریف زخم   • معرفی زخم   • زخم چیست   • زخم یعنی چی   • زخم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی زخم
کلمه : زخم
اشتباه تایپی : col
آوا : zaxm
نقش : اسم
عکس زخم : در گوگل


آیا معنی زخم مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )