انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1097 100 1

زعامت

/ze'Amat/

مترادف زعامت: پیشوایی، رهبری، ریاست، سروری، قیادت

برابر پارسی: پیشوایی، رهبری

معنی زعامت در لغت نامه دهخدا

زعامت. [ زَ م َ ] (ع اِمص ) برابر با زعامة عربی ، پیشوایی. ریاست. سروری. (از فرهنگ فارسی معین ). مهتری. مهتر شدن. (یادداشت بخطمرحوم دهخدا) : پس از این هر روز وجیه تر بود تا این که درجه ٔ زعامت حجاب یافت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 286). که چنین مردی به زعامت پیلبانان دریغ باشد. (تاریخ بیهقی ایضاً)... را زعامت طالقان و مروفرمود و وی پسر خویش را آنجا فرستاد و به نیابت و بامامی گشت در همه ٔ سفرها. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 499). و چون وزارت بدو رسید تاش را از زعامت و قیادت لشکر معزول کرد و بتولیت و تقریر آن منصب بر ابوالحسن سیمجور مثال داد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 80). و زعامت و امارت خراسان هم بر سبیل ارث و هم بر طریق استحقاق او را مسلم شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص 108). تا من ولایت بلخ از برای تو مستخلص گردانم یا زعامت و امارت جیوش خراسان بر تو مقرر دارم. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص 189). رجوع به زعامة شود.

زعامة. [ زَ م َ ] (ع مص ) پذرفتار شدن. (ترجمان جرجانی ، ترتیب عادل بن علی ). ضامن و پذرفتار گردیدن. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مهتری کردن. (دهار). مهتر شدن. || گمان بردن : زعمتنی کذا؛ گمان بردی و دانستی مرا چنین یا تهمت کردی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || خوش شدن گرفتن شیر، زعم اللبن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زعم فلان کذا؛ یعنی فلان چنین گفته و این را در سخنی گویند که حجت ندارند و محض بر زبان غیر نقل کنند. و منه الحدیث : بئس مطیة الرجل زعموا؛ یعنی بد است که وسیله ٔ غرض خود را «زعموا کذا» گرداند و نسبت کذب بسوی برادر خود کند مگر آن که کذبش متیقّن و اراده ٔ تحذیر مردمان باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (اِمص ) پذرفتاری. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || سیادت. (مجمل اللغة، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ریاست. (مجمل اللغةایضاً) (از اقرب الموارد). بزرگی و مهتری. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) || شرف. (ازاقرب الموارد). || (اِ) سلاح. زره. || بهره ٔ مهتر از غنیمت. || گزین مال. || اکثر آن از مال میراث و مانند آن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و تقول هذا و زعمتک و لازعامتک ؛ ای لااتوهم زعامتک تذهب الی رد قوله. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).

زعامة. [ زَ م َ / زَع ْ عا م َ ] (ع اِ) گاو. (منتهی الارب ) (آنندراج ). گاو ماده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

زعامة. [ زِ م َ ] (ع اِ) املاک خالصه که جهت مصارف عسکری داده میشود. (ناظم الاطباء).

معنی زعامت به فارسی

زعامت
پیشوایی، فرمانروایی کردن، ریاست، مهتری، پیشوا
( اسم ) پیشوایی ریاست سروری : زعامت قوم .

معنی زعامت در فرهنگ معین

زعامت
(زَ مَ) [ ع . زعامة ] (اِمص .) ریاست .

معنی زعامت در فرهنگ فارسی عمید

زعامت
ریاست، مهتری، بزرگی، پیشوایی، پذرفتاری.

زعامت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی لغوی زعامت   • شاعر عهد قاجار در جدول   • زعامت امام زمان   • معنی زعامت   • مفهوم زعامت   • تعریف زعامت   • معرفی زعامت   • زعامت چیست   • زعامت یعنی چی   • زعامت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی زعامت
کلمه : زعامت
اشتباه تایپی : cuhlj
آوا : ze'Amat
نقش : اسم
عکس زعامت : در گوگل


آیا معنی زعامت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )