برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1224 100 1

زننده

/zanande/

مترادف زننده: ضارب، برخورنده، تلخ، تند، سخت، موهن، نیشدار، انزجارآور، نامطبوع، نفرت انگیز

معنی زننده در لغت نامه دهخدا

زننده. [ زَ ن َن ْ دَ / دِ ](نف ) آنکه زند. ضارب. ج ، زنندگان. (فرهنگ فارسی معین ). اسم فاعل زدن. (ناظم الاطباء). ضارب :
که تا دخترش بچه را بفکند
زننده همی تازیانه زند.
فردوسی.
چو دژخیم را نامد از تیر باک
زننده شد از تیر خود خشمناک.
نظامی.
|| بد و زشت. نامطبوع. نفرت انگیز. تنفرآور. (فرهنگ فارسی معین ) : بوی مخصوصی که کمی زننده و مست کننده بود. (سایه روشن هدایت ). قیافه ٔ زننده دارد. کلمات زننده ای میان آنها رد و بدل شد. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). چین لبهایش که دال بر قساوت و بی رحمی بود زننده تر شد. (فرهنگ فارسی معین ).
- سخن زننده ؛ سخن درشت. ناسزا. دشنام. (فرهنگ فارسی معین ).
|| نوازنده. نوازنده ٔ آلتی از آلات موسیقی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نوازنده ٔ ساز. مطرب. (فرهنگ فارسی معین ) :
زننده دگرگون بیاراست رود
برآورد ناگاه دیگر سرود.
فردوسی.
زننده بدان سرو برداشت رود
هم آن ساخته پهلوانی درود.
فردوسی.
ابر زیر و بم شعر اعشی قیس
زننده همی زد به مضرابها.
منوچهری.
|| متمایل (در الوان ) : جعد موی با سرخی زننده. (التفهیم ). موی کشیده اندکی به سرخی زننده. (التفهیم ). رجوع به زدن شود.

معنی زننده به فارسی

زننده
۱ - آنکه زند ضارب جمع زنندگان . ۲ - بد زشت نامطبوع نفرت انگیز تنفر آور : چین لبهایش که دال بر قساوت و بیرحمی بود زننده تر شد . ۳ - نوازنده ساز مطرب : [[ ابر زیر و بم شعرا عشی قیس زننده همی زد بمضرابها ( عنابها ) ]] ( منوچهری ) . یا سخن زننده سخن درشت ناسزا دشنام.
[ گویش مازنی ] /zanende/ کسی که می زند
که بیغاره راند که ملامت کند

معنی زننده در فرهنگ معین

زننده
(زَ نَ دِ) (ص فا.) ۱ - نامطبوع ، زشت . ۲ - نوازندة ساز.

معنی زننده در فرهنگ فارسی عمید

زننده
۱. کسی که چیزی را به چیز دیگر می زند.
۲. [عامیانه، مجاز] زشت و ناپسند.

زننده در جدول کلمات

زننده
ضارب
برق زننده | تابان
بارق
برق زننده | روشن
بارق
گازی است بی رنگ با مزه فوق العاده تند و طعم حاد زننده که اشک آور و خفه کننده است
امونیاک
گازی است بی رنگ | با مزه فو ق العاده تند و طعم حاد و زننده که اشک آور و خفه کننده است
امونیاک
گول زننده و نامی دخترانه
فریبا
گول زننده | نام دخترانه
فریبا
گول زننده | نامی دخترانه
فریبا

معنی زننده به انگلیسی

hideous (صفت)
شنیع ، زشت ، زننده ، مخوف ، ترسناک ، مهیب ، عنیف ، وقیح ، سهمگین
vile (صفت)
فرومایه ، خسیس ، پست ، بد اخلاق ، زننده ، فاسد ، شرم اور ، بدصفت ، دون ، بدطینت
gaunt (صفت)
بی ثمر ، زننده ، لاغر ، نحیف ، بد قیافه
spicy (صفت)
تند ، جالب ، زننده ، معطر ، ادویه دار ، ادویه زده
sharp (صفت)
تند ، زننده ، نوک تیز ، نوک دار ، حاد ، تیز ، زیرک ، باکله ، بران ، هشیار
harsh (صفت)
تند ، درشت ، زننده ، لاغر ، خشن ، ناگوار ، عنیف ، ناملایم ، خشن وضعیف
tart (صفت)
تند ، ترش ، زننده ، ترش مزه
acrid (صفت)
تند ، گس ، دبش ، تند خو ، سوزاننده ، زننده
nasty (صفت)
زشت ، زننده ، کثیف ، کریه ، نامطبوع ، تند و زننده
repulsive (صفت)
زننده ، دافع ، متنفر کننده ، تنفر اور
repellent (صفت)
زننده ، مانع ، دافع ، بیزار کننده
acrimonious (صفت)
تند ، زننده
striking (صفت)
زننده ، خیلی خوب ، موثر ، برجسته ، گیرنده ، قابل توجه
garish (صفت)
زننده ، شعله ور ، دارای زرق و برق زیاد
striker (صفت)
زننده
mordant (صفت)
زننده ، گوشه دار ، جگرسوز ، نیش دار
nippy (صفت)
زننده ، چالاک ، تند و تیز
odoriferous (صفت)
زننده ، بودار ، بد بو ، دارای بو
poignant (صفت)
زننده ، تیز ، گوشه دار ، تند و تلخ ، نیش دار
forbidding (صفت)
زننده ، ترسناک ، شوم ، نفرت انگیز ، عبوس ، ناخوانده ، مهیب ، نامطبوع ، دافع ، بد قیافه ، نهی کننده
squalid (صفت)
زننده ، کثیف ، چرک ، ناپاک ، بدنما ، بد ظاهر
biting (صفت)
تند ، زننده ، تیز ، گزنده ، طعنه امیز
loathsome (صفت)
منفور ، زننده ، نفرت انگیز ، بی میل ، دافع ، بی رغبت کننده ، بدصفت ، نفرت اور
lurid (صفت)
زننده ، ترسناک ، تیره ، رنگ پریده ، موحش ، کم رنگ و پریده ، بطور ترسناک یا غم انگیز ، رنگ زرد مایل به قرمز
repugnant (صفت)
زننده ، مخالف ، متناقض ، عنیف ، طاقت فرسا ، تنفرانگیز
fulsome (صفت)
زشت ، فراوان ، زننده ، مفصل ، شهوانی ، زیاد ، پلید ، اغراق امیز ، تهوع اور
disgusting (صفت)
زشت ، زننده ، منزجر کننده
pungent (صفت)
تند ، زننده ، نوک تیز ، تیز ، گوشه دار ، پر ادویه
stinking (صفت)
زننده ، متعفن ، بد بو ، نفرت اور
scabrous (صفت)
زننده ، هرزه ، خشن ، زبر ، نا هموار ، پوسته پوسته ، دان دان
glassy (صفت)
زننده ، مسطح ، بی حالت ، شیشه ای ، زجاجی ، شیشه مانند ، بی نور
indign (صفت)
زننده ، نا مطلوب ، غیر مستحق ، فاقد شایستگی
loathly (صفت)
زننده ، نفرت انگیز
pit-a-pat (صفت)
زننده ، بال بال زننده

معنی کلمه زننده به عربی

زننده
بشع , بغيض , جارح , حاد , شرير , ضرب , طارد , عطري , فطيرة , قاسي , قبيح , کبح , محزن , مخفقة , مقرعة الباب , مقرف , مقية , نحيف
نحيف
بالوعة
رائحة کريهة
شرير
بکاء
شمبانيا
نتن
وهج
شخص متصل
مخفقة
مصفق

زننده را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پخش زنده شبکه ۳   • پخش زنده شبکه ورزش   • پخش زنده فوتبال اروپا   • نتایج زنده فوتبال جهان   • پخش زنده فوتبال پرسپولیس   • نتایج زنده والیبال   • پخش زنده والیبال   • پخش زنده فوتبال شبکه 3   • معنی زننده   • مفهوم زننده   • تعریف زننده   • معرفی زننده   • زننده چیست   • زننده یعنی چی   • زننده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی زننده
کلمه : زننده
اشتباه تایپی : ckkni
آوا : zanande
نقش : صفت
عکس زننده : در گوگل

آیا معنی زننده مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )