انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 952 100 1

زورمند

/zurmand/

مترادف زورمند: پرزور، تنومند، توانا، زورآور، قوی، نیرومند، یل، متنفذ، مقتدر

متضاد زورمند: ضعیف

معنی زورمند در لغت نامه دهخدا

زورمند. [ م َ ] (ص مرکب ) بمعنی صاحب قدرت و توانا باشد،چه مند بمعنی صاحب هم آمده است. (برهان ). توانا و خداوند زور. (شرفنامه ٔ منیری ). هرچه پرزور و قوی. (آنندراج ). دارای زور و نیرو. زورآور. چیره دست. (فرهنگ فارسی معین ). صاحب قوت و قدرت و توانا و قوی و تنومند. (ناظم الاطباء). قوی. پرزور. نیرومند :
گوان پهلوانی بود زورمند
به بازوی برز و به بالا بلند.
فردوسی.
چنین گفت شیرو که ای زورمند
به پیکار پیش دلیران مخند.
فردوسی.
تن آور یکی لشکر زورمند
برهنه تن و سفت و بالا بلند.
فردوسی.
پس از بهر جنگش یل زورمند
یکی چرخ فرمود پهن و بلند .
اسدی.
بسی کس که بد گشته بیمار و سست
از آن باز شد زورمند و درست.
شمسی (یوسف و زلیخا).
محکم نظام دولت و ثابت قوام داد
زان زورمند بازوی خنجرگذارباد.
مسعودسعد.
چو باشد وقت زور آن زورمندان
کنند از شیر چنگ ، از پیل دندان.
نظامی.
جهانداری آمد چنین زورمند
در دوستی را بر او برمبند.
نظامی.
سگ کیست روباه نازورمند
که شیر ژیان را رساند گزند.
نظامی.
دلوها وابسته ٔ چرخ بلند
دلو او در اصبعین زورمند.
مولوی.
گفت ای منصف چو ایشان غالبند
یار آن باشم که باشد زورمند.
مولوی.
ضعیفان را مکن بر دل گزندی
که درمانی به جور زورمندی.
(گلستان ).
ملاح گفت کشتی را خللی هست یکی از شما که دلاورتر است و شاطر و زورمند باید که بدین ستون رود. (گلستان ).
بسا زورمندا که افتاد سخت
بس افتاده را یاوری کرد بخت.
(بوستان ).
ورت دل به یزدان بود زورمند
نئی نیز محتاج رای بلند.
امیرخسرو.
رجوع به زورمندی و زور و دیگر ترکیبهای این کلمه شود. || صاحب نفوذ در جامعه و دستگاههای اداری. (فرهنگ فارسی معین ).

معنی زورمند به فارسی

زورمند
دارای زورونیرو، پرزور، نیرومند
( صفت ) ۱ - دارای زور و نیرو زور آور ۲ - چیره دست . ۳ - صاحب نفوذ در جامعه و دستگاههای اداری .

معنی زورمند در فرهنگ فارسی عمید

زورمند
دارای زور و نیرو، پرزور، نیرومند: ضعیفان را مکن بر دل گزندی / که درمانی به جور زورمندی (سعدی: ۱۸۸).

معنی زورمند به انگلیسی

mighty (صفت)
توانا ، بزرگ ، قوی ، نیرومند ، مقتدر ، زورمند
vigorous (صفت)
قوی ، شدید ، نیرومند ، زورمند

معنی کلمه زورمند به عربی

زورمند
هائل

زورمند را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی زورمند

آریا بهداروند ٢٢:١٢ - ١٣٩٦/٠٧/٠٣
در زبان لری بختیاری به معنی
کسی که زور نهفته دارد.
زورمند::
زور::نیرو.توان.قدرت
مند::مانده.نهفته.پنهان
Zormand
|

ابوالفضل عسکری ٢٢:٥٥ - ١٣٩٧/١٢/١٠
نیرومند
|

پیشنهاد شما درباره معنی زورمند



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی صاحب قدرت   • معنی قدرت و توانایی در جدول   • فوتبالیست مکزیکی در حل جدول   • حرفهای بی سر و ته   • درخشش در جدول   • صاحب قدرت در جدول   • معنی زورمند   • مفهوم زورمند   • تعریف زورمند   • معرفی زورمند   • زورمند چیست   • زورمند یعنی چی   • زورمند یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی زورمند
کلمه : زورمند
اشتباه تایپی : c,vlkn
آوا : zurmand
نقش : صفت
عکس زورمند : در گوگل


آیا معنی زورمند مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )