برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1288 100 1

سائس


مترادف سائس: دیان، دیپلمات، سیاس، سیاستمدار

متضاد سائس: بی سیاست

معنی سائس در لغت نامه دهخدا

سائس. [ ءِ ] (ع ص ، اِ) سیاست دان. سیاست مدار. مرد سیاست. سیاست کننده. (غیاث ). راه برنده ٔ مردمان. ج ، سائسین : پادشاهی عادل و والئی سایس. (سندبادنامه ص 46). || ادب آموزنده. (شرح قاموس ). || متولی امر. مدیر. (اقرب الموارد): لابد سائسی باید و قاهری لازم آید، آن سائس و قاهر را ملک خوانند. (چهارمقاله چ معین ص 18).
سر خسروان افسر آل سلجوق
که سائس تر از آل ساسان نماید.
خاقانی.
شاهی است سائس دین ، نوری است سایه ٔ حق
تأیید حق تعالی ،کرده ندا تعالش.
خاقانی.
اول سلجوقیان سنجر ثانی که هست
سائس خیر العباد سایه ٔ رب النسم.
خاقانی (دیوان ص 266).
نصر برادرت ملک مشرق و سائس جمهور خلق را. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 446). || فرمانده. قائد. آمر. مرد امر و نهی :
صبرکن بر سفاهت جاهل
تا شوی سائس ولایت دل.
سنائی.
سایه ٔ چتر سیاهت نبود جز خورشید
سائس لشکر جاهت نسزد جز بهرام.
بدر چاچی (از آنندراج ).
|| بخشی یا کوتوال را گویند. (بهار عجم ) (آنندراج ). || نگهبان. (غیاث ) (مؤید). || نگهبان اسپان. (غیاث ) (مؤید). ستوربان ، ستوروان ، ستوردار. تیماردار. رائض دواب. ج ، سُوّاس ، ساسة. || دندان کرم خورده. بن دندان کرم خورده. سیاهی است در دندان و دندانی است که خورده شده است. (شرح قاموس ).

معنی سائس به فارسی

سائس
۱ - ادب کننده تربیت کننده . ۲ - رام کننده . ۳ - کسی که کارهای جمعی را با تدبیر اداره کند کاردان سیاستمدار . ۴ - حاکم فرمانروا . یا سایس پنجم رواق . مریخ . ( چه در فلک پنجم است ) .
کنایه از کوکب مریخ چه او در فلک پنجم است

سائس را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهرام س
شهردان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سائس   • مفهوم سائس   • تعریف سائس   • معرفی سائس   • سائس چیست   • سائس یعنی چی   • سائس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سائس
کلمه : سائس
اشتباه تایپی : shms
عکس سائس : در گوگل

آیا معنی سائس مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )