انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 886 100 1

معنی ساقیگری در لغت نامه دهخدا

ساقیگری. [ گ َ] (حامص مرکب ) شغل و عمل ساقی. ساقی بودن. شرابداری. پیاله گردانی. سقایت شراب کسانی را با پیاله : و به ساقیگری مشغول شدند هر دو ماهروی. [ طغرل و یار وی ]. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 253 و چ فیاض ص 252). و زنان و مهتران نیکو روی را به افسون بیاوردندی و به ساقیگری بداشتندی. (مجمل التواریخ و القصص ).
به کام دل می پرستان شبی
به ساقیگری خاست نوشین لبی.
غالب.
رجوع به ساقی شود.

معنی ساقیگری به فارسی

شغل و کار ساقیگری داشتن

ساقیگری را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی ساقیگری

شهریار آریابد ١٣:٢٨ - ١٣٩٧/١٢/٢٦
در پارسی " چمانیگری " در نسک فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
چمانیگران = ساقیان
|

پیشنهاد شما درباره معنی ساقیگری



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ساقیگری   • مفهوم ساقیگری   • تعریف ساقیگری   • معرفی ساقیگری   • ساقیگری چیست   • ساقیگری یعنی چی   • ساقیگری یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ساقیگری
کلمه : ساقیگری
اشتباه تایپی : shrd'vd
آوا : sAqigari
نقش : اسم
عکس ساقیگری : در گوگل


آیا معنی ساقیگری مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )