انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1046 100 1

سالبه

/sAlebe/

معنی سالبه در لغت نامه دهخدا

سالبة. [ ل ِ ب َ ] (ع ص ) سالبه. مؤنث سالب. رجوع به سالب شود. || و به اصطلاح علم منطق قضیه بر دو قسم است : 1 - قضیه ٔ سالبه ٔ جزئیه 2 - قضیه ٔ سالبه ٔ کلیه.
قضیه سالبه ٔ جزئیه : جمله ای است که در آن نفی بعض باشد چنانکه بعض الحیوان لیس بانسان. قضیه سالبه ٔ کلیه : جمله ای که در آن نفی کل باشد مثل لاشی ٔ من الانسان بحجر. رجوع به قضیه شود.

سالبة. [ ل ِ ب َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن ملک الممنع . پیری عظیم الشان و رفیعالحال بود و در خدمت شیخ ابومسلم الفسوی تربیت شده. و شیخ ابوالحسن علی بن خواجه کرمانی را ملاقات و با شیخ اباعبداﷲ محمدبن علی مصاحبت داشت و خانقاه خودرا در کوار قرار داد و مدت سی سال در آنجا کسانی راکه بخانقاه می آمدند طعام میخورانید رحمة اﷲ علیهم. (شدّالازار ص 180 و181) (نامه ٔ دانشوران ج 3 ص 90). وعده ٔ زیادی از علماء و صالحین با او مجاورت داشته اند. در او فتوت و نشاط فراوان بود. او در سال 473 هَ. ق. فوت کرده و در خانقاه خود او را دفن کرده اند.

معنی سالبه به فارسی

سالبه
مونث سالب . یا قضیه سالبه . قضیه سالبه بر دو قسم است : الف - سالبه جزئیه جمله ایست که در آن نفی بعض باشد چنانچه [[ بعض جانوران انسان نیستند ]] ب - سالبه کلیه جمله ایست که در آن نفی کل باشد مانند [[ هیچ انسانی سنگ نیست . ]] یا سالبه باتنفائ محمول . سلب نسبت حکمیه بجهت عدم ثبوت محمول است برای موضوع مقابل سالبه بانتفائ موضوع . یا سالبه بانتفائ موضوع
بن ابراهیم بن ملک الممنع پیری عظیم الشان و رفیع الحال بود و در خدمت شیخ ابومسلم الفسوی تربیت شده
در قضیه حملی چون هر یک محکوم علیه و محکوم به مفردیاند یا در قوت مفردی ربط میان ایشان بحمل محکوم به بر محکوم علیه بود

معنی سالبه در فرهنگ فارسی عمید

سالبه
۱. سال به، سال خوب، سال خوش.
۲. کسی که هر سال او از سال پیش بهتر باشد.
۳. نامی از نام های مردان بوده.
۱. (منطق) جملۀ منفیه.
۲. [قدیمی] = سالب
* سالبهٴ جزئیه: (منطق) جمله ای که در آن نفی بعض باشد مثل بعض الحیوان لیس بانسان (بعضی از جانوران انسان نیستند).
* سالبهٴ کلیه: جمله ای که در آن نفی کل باشد، مانند لا شیءَ من الانسانِ بحجرٍ (هیچ انسانی سنگ نیست).

سالبه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

میلاد زمانی ٢٠:١٣ - ١٣٩٧/١١/١٣
جمله ی منفی را می گویند
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سالبه به انتفاء موضوع یعنی چه؟   • معنی سالبه به انتفای موضوع   • سالبه یعنی چه   • معنی کلمه سالبه   • سالبه به انتفاء موضوع چیست   • سالبه به انتفاء محمول   • مفهوم سالبه به انتفاء موضوع   • معنی لغوی سالبه   • تعریف سالبه   • معرفی سالبه   • سالبه چیست   • سالبه یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی سالبه
کلمه : سالبه
اشتباه تایپی : shgfi
آوا : sAlebe
نقش : صفت
عکس سالبه : در گوگل


آیا معنی سالبه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )