برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1284 100 1

سایه

/sAye/

مترادف سایه: شبح، ظل، نسار، نش، پناه، حمایت، توجه، عنایت، اثر، تاثیر، نتیجه، نفوذ، حشمت، بزرگی، جلال، غیرواقعی، صوری، وهمی، موهوم، نقاط تیره تر در نقاشی

معنی اسم سایه

اسم: سایه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: sāye) (در فیزیک) تاریکی نسبی که به سبب جلوگیری تابش مستقیم نور در سطح یا فضا ایجاد می شود در مقابلِ روشن، (به مجاز )، توجه، عنایت، پناه، حمایت، (در قدیم) (به مجاز) حشمت و بزرگی - تاریکی ای که به سبب جلوگیری از تابش مستقیم نور در جایی ایجاد می شود، تصویری از کسی یا چیزی که هنگام واقع شدن او یا آن در برابر نور ایجاد می شود، حمایت، پناه

معنی سایه در لغت نامه دهخدا

سایه.[ ی َ / ی ِ ] (اِ) پهلوی «سایک « » تاوادیا 165» و «آسیا» «مناس 268»، هندی باستان «چهایا» (سایه )، کردی «سه » و «سی » بلوچی «سایگ » و «سایی » ، وخی عاریتی و دخیل «سایه » ، سریکلی «سویا» ، گیلکی «سایه » . ظل. تاریکی که حاصل میشود از وقوع جسم کثیفی در جلوی نور و ظل. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ترجمه ٔ ظل و مرادف پرتو. (آنندراج ). تُبَّع: فَی ْء؛ سایه ٔ زوال که بعد از گشتن آفتاب باشد. (منتهی الارب ) :
جهان پاک کردم بفر خدای
بکشور پراکنده سایه همای.
فردوسی.
بخفت اندرآن سایه بوذرجمهر
یکی چادر اندرکشیده بچهر.
فردوسی.
وی را بدرگاه آرند و آفتاب تا سایه نگذارند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 369).
هر کس که بتابستان در سایه بخسبد
خوابش نبرد گرسنه شبهای زمستان.
ناصرخسرو.
همه دیدار و هیچ فایده نه
راست چون سایه ٔ سپیدارند.
ناصرخسرو.
خانه تاریک و مرد بی مایه
سایه ای باشد از بر سایه.
سنائی.
صدر تو بپایه تخت جمشید
اسب تو بسایه نقش رستم.
انوری.
چو سایه تیره شود رأی بولهب جایی
که چرخ سایه ٔ اقبال بوتراب انداخت.
ظهیرالدین فاریابی.
نیست جز اشک کسش همزانو
نیست جز سایه کسش هم پیوند.
خاقانی.
چو بیگانه وامانم از سایه ٔ خود
ولی در دل آشنا میگریزم.
خاقانی.
سایه ٔ کس فر همایی نداشت
صحبت کس بوی وفایی نداشت.
نظامی.
هین ز سایه شخص را میکن طلب
در مسبب رو گذر کن از سبب.
مولوی.
هر که چون سایه گشت گوشه نشین
تابش ماه و خور کجا یابد.
ابن یمین.
بهر جا کآفتاب آنجا نهد پای
پس ِ دیوار باشد سایه را جای.
وحشی بافقی.
|| مجازاً بمعنی حمایت است. (آنندراج ). بمعنی حمایت هم آمده است چنانکه گویند «در سایه ٔ تو» یعنی در حمایت تو. (برهان ) (غیاث ). یا قصداز محافظت کامل است. (قاموس کتاب ...

معنی سایه به فارسی

سایه
سیاهی جسم انسان یاهرچیزدیگردربرابر آفتاب
( اسم ) ۱ - چون جسم کدری در برابر نور قرار گیرد منطقه تاریک پشت جسم کدر را سایه گویند . هیچیک از نقاط سایه نمیتواند از منبع روشنای کسب نور کند ظل مقابل روشن ( روشنایی ) . یا سایه این دو رنگ . حمایت زمانه و روزگار . یا سایه خدا ( ظل الله ) ۱ - خلیفه . ۲ - پادشاه . یا سایه رب ( النعیم ) . ۱ - خلیفه . ۲ - پادشاه . یا سایه رکاب . ۱ - حمایت . ۲ - تابعان متابعان . یا سایهاش سنگین است . افاده اش زیاد شده . یا سایه تان کم نشود . ۱ - ظل عالی مستدام باد ( در تعارف گویند ) . ۲ - پناه حمایت . ۳ - شبح . ۴ - جن پری ( سایه دار سایهزده ) . ۵ - فسق فجور . ۶ - درجه ای از تیرگی همجوار روشن. ۷ - انعکاس شیئی بر شئ دیگر . مقابل روشن . یا سایه و روشن . یا سایه و نور . ۱ - سایه درخت ( چه سایه و آفتاب هر دو دارد ) . ۲ - شب و روز .
نام وادی است در حدود حجاز
[ghost] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] تصویر ناخواستۀ به جامانده از متن تایپ شده بر روی نمایشگر
[shade] [شیمی، مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] 1. رنگ حاصل از اختلاط یک رنگ دانه یا رَزانۀ سیاه یا هر فام تیره با رنگ دانه یا رَزانۀ دیگر 2. عمق رنگ 3. یک فام مشخص یا گونه ای که تفاوتی اندک با آن دارد متـ . فام سایه
[shadow, umbra] [فیزیک- اپتیک] ناحیۀ تاریک ناشی از واقع شدن جسمی ناشفاف بین چشمۀ نور و صفحۀ تصویر
[umbra] [نجوم] 1. ناحیه ای از زمین یا ماه که در هنگام گرفت در تاریکی کامل است 2. ناحیۀ تیره تر و مرکزی هر لکۀ خورشیدی
[shade , shading] [مهندسی بسپار ـ علوم و فنّاورى رنگ] آمیختن رنگ بخشِ معمولاً تیره با یک رنگ برای ساخت رنگی که با رنگ اولیه کمی متفاوت است
[gobo] [سینما و تلویزیون] نقاب یا ورقه یا پردۀ کوچکی که در نزدیکی دوربین قرار داده می شود تا با تنظیم آن از مزاحمت بازتاب های نورافکن بر روی عدسی جلوگیری کند، یا در مقابل نورافکن ها قرار می گیرد تا اَشکال متنوعی بر پس زمینه ایجاد کند
...

معنی سایه در فرهنگ معین

سایه
(یَیا یِ) [ په . ] (اِ.) ۱ - محیط تاریکی که در اثر قرار گرفتن جسم تیره در برابر نور ایجاد می شود. ۲ - پناه ، حمایت . ۳ - شبح . ،~ کسی را با تیر زدن کنایه از: سخت با او دشمن بودن . ،زیر ~ کسی بودن مورد حمایت و توجه او بودن .
( ~ .) (ص .) مجازاً، ناخالص .
( ~ . اَ کَ دَ) (مص ل .) حمایت کردن .
( ~ .) (اِ.) سایبان .
( ~ . خُ) (ص مر.) تنبل .
( ~. رُ شَ) (اِمر.) ۱ - تاریکی ، روشنی . ۲ - فضایی که بخش هایی از آن تیره یا تاریک و بخش های دیگرش روشن است . ۳ - خط ها و سایه هایی که برآمدگی ها و فرورفتگی های اشیاء و چگونگی تابش نور بر آن ها را در یک تصویر نشان دهد (نقاشی ). ۴ - زمانی که روشنایی روز ی
( ~ . زَ دَ) (ص مف .) جن زده .
( ~ . ش کَ)(ص فا.) روشن کننده .
( ~ . گِ رِ تَ)(مص ل .) پناه بردن .
( ~ . یَ یا یِ) (ص مر.) کنایه از: زودگذر.
( ~ . یِ) (ص مر.) کنایه از: شخص عالی مق ام .

معنی سایه در فرهنگ فارسی عمید

سایه
سیاهی جسم انسان یا هر جسم دیگر که در برابر آفتاب یا روشنایی چراغ بر روی زمین یا بر چیز دیگر بیفتد.
۲. [مجاز] توجه، عنایت.
* سایه افکندن: (مصدر لازم) سایه انداختن کسی یا چیزی بر کسی یا بر چیز دیگر: پدر مرده را سایه بر سر فکن / غبارش بیفشان و خارش بکن (سعدی۱: ۸۰)، گرچه دیوار افکند سایه دراز / بازگردد سوی او آن سایه باز (مولوی: ۴۳).
* سایه انداختن: (مصدر لازم) = * سایه افکندن
* سایه گستردن: (مصدر لازم) = * سایه افکندن
آن که یا آنچه بر کسی یا بر چیزی سایه بیفکند، سایه افکننده، سایه اندازنده، سایه انداز، سایه گستر.
چادر یا چیز دیگر که برای جلوگیری از آفتاب برپا کنند، هرچیز که سایه بیندازد و مانع آفتاب باشد، چتر، پرده، سایه گاه.
۱. آن که سایه را دوست دارد و در سایه بیاساید، آن که در سایه به سر ببرد و خوش باشد، سایه پسند.
۲. راحت طلب.
سایه دوستی، دوست داشتن سایه، در سایه به سر بردن: سایه پرستی چه کنی همچو باغ / سایه شکن باش چو نور چراغ (نظامی۱: ۷۶).
۱. کسی یا چیزی که در سایه پرورش یافته باشد.
۲. میوه ای که در سایه رسیده یا آن را در سایه خشک کرده باشند.
۳. [قدیمی، مجاز] شخص آسوده و محنت نکشیده، کسی که پیوسته در ناز و نعمت به سر برده باشد: تو سایه پرور نازی چه غم از آن داری / که ما ز تابش خورشید جور سوخته ایم (سراج الدین راجی: مجمع الفرس: سایه پرور).
۱. سایه دوست، سایه پرست.
۲. [مجاز] راحت طلب.
= سایه بان
کسی که حتی از سایۀ ...

سایه در دانشنامه اسلامی

سایه
تاریکی نسبی ایجاد شده بر اثر جلوگیری از تابش مستقیم نور در یک سطح یا در فضا را در سایه گویند. از آن در بابهای صلات، اعتکاف، حج و به مناسبت در بابهای تجارت، صلح، عاریه، اجاره و احیاء موات سخن گفته‏اند.
از راههای شناخت زمان زوال (وقت نمازظهر) شروع سایه شاخص به سمت افزایش پس از کاهش و یا از بین رفتن آن است.

به قول مشهور، وقت فضیلت نماز ظهر از اول زوال تا رسیدن سایه شاخص به اندازه آن است و وقت فضیلت نماز عصر از زمان رسیدن سایه شاخص به اندازه آن تا زمان رسیدن سایه به اندازه دو برابر شاخص است.
همچنین بنابر قول مشهور، وقت نماز جمعه از زوال تا رسیدن سایه شاخص به اندازه آن است.
بنابر اشهر، بلکه مشهور، وقت نافله ظهر از زوال تا رسیدن سایه شاخص به اندازه دو قدم (دو هفتم شاخص) و نافله عصر از زوال تا رسیدن سایه شاخص به اندازه چهار قدم (چهار هفتم شاخص) است.

سایه و اعتکاف
اعتکاف کننده در مدت اعتکاف نباید از مسجد خارج شود، مگر در موارد ضرورت. در صورت خروج از روی ضرورت، نباید زیر سایه بان بایستد یا بنشیند. در جواز راه رفتن زیر سایه بان اختلاف است.

سایه و حج
...
یکی از مصادیق آیات آفاقی، سایه هستند. در این مقاله آیات مرتبط با آیه بودن سایه معرفی می شوند.
سایه، از آیات الهی:و اللَّه جعل لکم ممّا خلق ظلالا ....
نحل/سوره۱۶، آیه۸۱.    
سایه بانى ابرها براى بنی اسرائیل، از نشانه هاى قدرت خدا:۱. و ظلّلنا علیکم الغمام ...• ... ذلک بأنّهم کانوا یکفرون بایت اللَّه ....
بقره/سوره۲، آیه۵۷.    
حرکت سایه هاى اجسام از راست و چپ، آیه هاى خدا:أ و لم یروا إلى ما خلق اللَّه من شى ء یتفیّؤا ظلله عن الیمین و الشمائل ....
نحل/سوره۱۶، آیه۴۸.    
...
آفتاب در سایه مجموعه ای از سخنرانی های مقام معظم رهبری حضرت آیت ا... خا ...


سایه در دانشنامه ویکی پدیا

سایه
سایه ناحیهٔ تاریک ناشی از واقع شدن جسمی کدر بین چشمهٔ نور و صفحهٔ تصویر است.
بخش تقاطع یک سایه، یک محیط مرِیی دو بعدی یا تصویر وارونه یک جسم می باشد که جلوی نور قرار گرفته است. اجسام آسمانی زمانی که قدر نجومی آنها مساوی یا کوچکتر از منفی چهار (۴-) باشد، می تواند سایهٔ مریی بیندازد. هم اکنون تنها اجرام آسمانیی که قادر به تولید سایه های قابل رؤیت بر روی زمین هستند، خورشید، ماه و تحت شرایطی سیارهٔ ناهید می باشد.
کوچکترین زاویه میان مسیر نور، سطحی که سایه بر آن می افتد، بلندترین سایه را ایجاد می کند. اگر جسم به منبع نور نزدیک باشد، سایه بزرگ است و اگر سطح خمیده باشد، انحراف های بیشتری وجود خواهد داشت.
طول سایه در طی روز تغییر می کند. طول سایه ای که بر روی زمین می افتد متناسب با کتانژانت زاویه ارتفاع خورشید باشد. سایه می تواند فوق العاده بلند باشد. اگر خورشید مستقیماً در بالای سر باشد، سایه کاملاً زیر پا ناپدید می گردد.
عکس سایه
سایه ناحیهٔ تاریک ناشی از واقع شدن جسمی ناشفاف بین چشمهٔ نور و صفحهٔ تصویر است. همچنین، سایه می تواند به موارد زیر اشاره کند:
هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه)، شاعر ایرانی
سایه (فیلم) فیلمی به کارگردانی و نویسندگی امین امینی ساختهٔ سال ۱۳۳۸ است.
امین امینی
شهین
رضا کریمی
رقیه چهره آزاد
منصور والامقام
محمد خامه سیفی
نیکتاج صبری
نصرت اله کنی
مورین
شباهت یک جنایتکار با مردی ساده که کارش بازیگری تئاتر است و به تازگی با دختر محبوبش نیز نامزد شده، مشکلاتی به وجود می آورد. جنایتکار تحت تعقیب است سعی می کند با استفاده از این شباهت، ضمن عملی کردن نقشه های شیطانی اش به موقع خود را از مهلکه برهاند. پلیس با همکاری بازیگر تئاتر، یکی از هنرپیشگان را به شکل مقتول درآورده و او را سر راه تبهکار قرار می دهند. قاتل با دیدن مقتول ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

سایه در دانشنامه آزاد پارسی

سایه (shadow)
ناحیۀ تاریک پشت سر هر جسم کدر. سایه هیچ نوری از منبع نور واقع در جلوی جسم یا بخشی از این نور را دریافت نمی کند. تشکیل سایه را بر اساس انتشارِ راست خط پرتوهای نور و ناتوانی این پرتوها از خم شدن در اطراف جسم مانع توضیح می دهند. هر منبع نور نقطه ای سایه ای کامل، یعنی سایه ای کاملاً تاریک و دارای لبه های تیز تولید می کند. منبع نور گسترده هم سایۀ کامل مرکزی و هم نیم سایه ایدر اطراف آن ایجاد می کند. نیم سایه ناحیه ای نیمه تاریک با لبه های نامشخص است که ناحیۀ تاریک را به ناحیۀ روشن متصل می کند. گرفتگی ها(خسوف و کسوف) بر اثر عبور زمین از درون سایۀ ماه یا عبور ماه از درون سایۀ زمین پدید می آیند.

ارتباط محتوایی با سایه

سایه در جدول کلمات

سایه
نش
سایه بان
نسر
سایه بان درشکه
کروک
سایه زنی در نقاشی
هاشور
سایه گاه
نش
سایه ها
ظلال
سایه هر چیز پس از زوال
فی
امنیت و سایه بان
پناه
خالق اثر غار نشینان و سایه گریزان
سارویان
خط های سیاه باریک و موازی به شکل سایه روشن
هاشور

معنی سایه به انگلیسی

shadow (اسم)
ظل ، سایه
protection (اسم)
حمایت ، حفاظت ، سایه ، حفاظ ، محافظت ، حفظ ، حراست ، نیکداشت ، تامین نامه ، حجر ، سوگیری
patronage (اسم)
حمایت ، سرپرستی ، سایه ، پشتیبانی ، قیمومت
auspices (اسم)
شگون ، توجهات ، سایه ، حسن توجه ، تطیر ، تفال از روی پرواز مرغان
shade (اسم)
سایه ، سایه رنگ ، حباب چراغ یا فانوس ، اباژور ، جای سایه دار ، اختلاف جزئی
shading (اسم)
سایه ، توصیف ، اختلاف جزئی
umbrage (اسم)
رنجش ، اثر ، نگرانی ، سایه ، تاری ، تاریکی ، سایه شاخ و برگ ، سوظن
hatching (اسم)
سایه ، سایه زنی ، هاشورزنی
shadiness (اسم)
سایه
umbra (اسم)
شبح ، روح ، سایه ، نقطه تاریک

معنی کلمه سایه به عربی

سایه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سایه
پناه
سایه
حشمت . جلال. بزرگی. متانت. وقار. پناه. حمایت.
بهادر
ظل
ارشان
وقتی یک جسمی مانع عبور نور می‌شود سایه درست می‌شود
ALIREZA
سرپناه
سایه
هر گاه جسمی روبروی نور قرار گیرد محوطه ای سیاه و کدر تشکیل می‌شود که به آن سایه میگویند
سایه
پناه آرامش بزرگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سایه شعر   • سایه فیلم   • سایه در جدول   • نام دیگر سایه   • معنی سایه   • اسم سایه   • شعر در مورد سایه   • معنی سایه در جدول   • مفهوم سایه   • تعریف سایه   • معرفی سایه   • سایه چیست   • سایه یعنی چی   • سایه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سایه
کلمه : سایه
اشتباه تایپی : shdi
آوا : sAye
نقش : اسم
عکس سایه : در گوگل

آیا معنی سایه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )