انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 894 100 1

معنی سبب در لغت نامه دهخدا

سبب. [ س َ ب َ ] (ع اِ) رسن و هرچه بدان بدیگری پیوسته شود. (منتهی الارب ) (غیاث ) (آنندراج ).رسن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل ص 56) :
این سبب چه بْوَد بتازی گو رسن
اندرین چَه ْ این رسن آمد بفن.
مولوی.
این رسنهای سبب ها در جهان
هان و هان زین چرخ سرگردان مدان.
مولوی.
|| علت. (منتهی الارب ). جهت. باعث :
کنون گران شدم و سرد و نانورد شدم
از آن سبب که به چیزی همی بپوشم ورد.
کسایی.
از لب جوی عدوی تو بر آمدز نخست
زین سبب کاسته و زرد و نوان باشد نال.
فرخی.
بازنموده است که سبب زوال دولت خاندان ایشان چه بوده است. (تاریخ بیهقی ). بدان سبب مردم زبان فرا بوسهل گشادند. (تاریخ بیهقی ).
بدین سبب متحیر شدند بی خردان
برفت خلق چو پروانه سوی هر نفری.
ناصرخسرو.
نسبت بدان سبب بگرفتند این گروه
کز جهل می نسب نشناسند از سبب.
ناصرخسرو.
سبب این بلند گفتن من
دولت توست فکرت من نیست.
مسعودسعد.
و قوی تر سببی در کارهای دنیا مشارکت مشتی دون عاجز است. (کلیله و دمنه ). و بباید دانست که ایزد تعالی هر کاری را سببی نهاده است. (کلیله و دمنه ).
شاددلم زآنکه دل من غمی است
کآمدن غم سبب خرمی است.
نظامی.
سبب چیست کامشب در این کنج غار
بنیک اختری رنجه شد شهریار.
نظامی.
رنج را باشد سبب بد کردنی
بد ز فعل خود شناس از بخت نی.
مولوی.
با توکل از سبب غافل مشو
رمز الکاسب حبیب اللَّه شنو.
مولوی.
موجب درجات این چیست و سبب درکات آن چه ؟ (گلستان سعدی ).
و آن را هیچ منفذی و مجری نبوده است سبب آنکه گرد بر گرد آن کوهها بوده اند. (تاریخ قم ص 73). بمیراث بدو نرسیده است بلکه از پدر یافته سبب آنکه رکن الدوله رضی اﷲ که پدر اوست کسی است که... (تاریخ قم ص 7). || مایه. (تفلیسی ). || پیوند. (مهذب الاسماء) (مجمل اللغة) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل ص 56). || (ص ) اسب بسیاررو. (مهذب الاسماء). || (اِ) (اصطلاح فقه اسلامی و حقوق جدید ایران ) در مبحث خسارت کسی را گویند که موجب ایراد خسارت بغیر شود ولی عمل او بتنهایی کافی برای ایراد خسارت نباشد بلکه شخص دیگری باید نقشه و اراده ٔ او را بانجام برساند. در حقیقت باید گفت که سبب ، پاره ای از اجزاء علت تامه را ایجاد می کند و شخص دیگر (که اصطلاحاً او را «مباشر» مینامند) جزء اخیر علت تامه را بوجود می آورد. || (اصطلاح وراثت ) عبارتست از اتصال وارث بمورث ، بیکی از دو راه : 1 - بوسیله ٔ رابطه ٔ زناشوئی 2 - بوسیله ٔ ولاء که در مقابل نسب است و قرابتی را ایجاد میکند که قرابت آن را سببی میگویند. (از فرهنگ حقوقی جعفری لنگرودی ). || (اصطلاح اصول ) چیزی است که طریقه ٔ رسیدن بحکم غیر مؤثر در آن باشد. (تعریفات کشاف اصطلاحات الفنون ). و آن دو قسم است ، سبب تام و سبب غیر تام : 1 - سبب تام آنست که ایجاد می شود مسبب بوجود او فقط 2 - سبب غیر تام ، آن است که متوقف می شود بوجود مسبب علیه ، لکن ایجاد نمیشود مسبب بوجود آن فقط. (کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اصطلاح عروض ) از ارکان عروض و آن را دو نوع نهاده اند، خفیف و ثقیل : 1 - سبب خفیف ، یک متحرک و یک ساکن است چنانکه نم و دم و آن را از بهر آن خفیف خواندند که سبک در لفظ آید و آلت نطق از تلفظ آن زود فارغ شود. 2 - سبب ثقیل ، دو متحرک متوالی است که با آن هیچ ساکن ملفوظ نگردد چنانکه همه و رمه که حرف ها در این کلمات ملفوظ نیست و آن را از بهر آن ثقیل خواندند که دو متحرک متوالی در لفظ گران تر از یک متحرک و ساکنی آید. (المعجم ص 25). 3 - سبب متوسط، یک متحرک و دو ساکن آورده اند چنانکه کار و یار. (المعجم فی معاییر اشعار العجم ص 29) . || (اصطلاح پزشکی قدیم ) عبارتست از سبب فاعل دربدن انسان برای وجود افعال یا حفظ افعال چون غذا و دواء و حرارت و برودت. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اصطلاح فلسفه ) هر چه لابدفیه باشد در وجودچیزی اعم از این که داخل در حقیقت آن باشد و آن ماده و صورت است یا خارج از حقیقت باشد و آن فاعل و غایت است. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. در اصطلاح حکما چیزی را گویند که موجود باشد فی نفسه و حاصل شود از آن وجود دیگری یعنی چیزی که وسیله ٔ حصول چیزی باشد. (آنندراج ). رجوع به علت شود.

معنی سبب به فارسی

سبب
( اسم ) ۱ - دست آویز علت وسیله . ۲ - علاقه خویشاوندی قرابت . ۳ - افزار آلت . ۴ - طریق منوال . ۵ - مقابل مسبب : وجود سبب موجب وجود مسبب است و عدم آن کاشف از عدم مسبب است .جمع اسباب . یا سبب اول . عله العلل ذات خدا . یا سبب غائی . علت غائی . ۶ - بر دو قسم است : خفیف و ثقیل . یا سبب ثقیل . دو متحرک متوالی است که با آن هیچ ساکن ملفوظ نگردد چنانکه ( همه ) و ( رمه ) که حرف ها در این کلمات ملفوظ نیست و آنرا از بهر آن ثقیل خوانند که دو متحرک متوالی در لفظ گرانتر از متحرک و ساکن آید . یا سبب خفیف . یک متحرک و یک ساکن است چنانکه ( نم ) و ( دم ) و آن را از بهر آن خفیف خوانند که سبک در لفظ آید و آلت نطق از تلفظ آن زود فارغ شود . یا بدان سبب . بدان علت بان جهت . یا بدین سبب . بدین علت باین جهت . یا به سبب ( باضافه ) . بعلت بواسطه . یا سبب ( باضافه ) بسبب بعلت : اکنون سبب تهمت یکدیگر و معایب اخلاق دیگر چنین خویش را خوار و خلق کردند .
[etiology] [پزشکی] علت یا منشأ بیماری یا اختلال
در اصطلاح حقوق حقی که مورد دعوی قرار گرفته
تسبیب آماده کردن سبب
سازنده سبب
عمل سبب ساز
نابود کردن سبب
( مصدر ) علت وجود چیزی شدن باعث شدن.
[etiologic/ etiological] [پزشکی] مربوط به سبب شناسی
[etiology] [پزشکی] بررسی و مطالعۀ عوامل بیماری زا و طریقۀ انتقال آنها به بدن میزبان
( مصدر ) علت وجود چیزی شدن باعث شدن.
بی سبب . بی جهت .
بی جهت بی دلیل .

معنی سبب در فرهنگ معین

سبب
(سَ بَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - علت . ۲ - نسبتِ خویشاوندی . ۳ - وسیله . ۴ - طریق . ۵ - در عروض نوعی هجای بلند یا دو هجای کوتاه پیاپی . ۶ - طناب ، ریسمان .

معنی سبب در فرهنگ فارسی عمید

سبب
۱. وسیله، دست آویز.
۲. علت، جهت.
۳. طریق.
۴. [قدیمی] پیوند و علاقۀ خویشی و قرابت.
۵. (ادبی) در عروض، از ارکان شعر.
* سبب ثقیل آوردن: (ادبی) در عروض، که عبارت است از دو حرف متحرک، مانند همه و رمه یا سَرِ و دِلِ.
* سبب خفیف آوردن: (ادبی) در عروض، یک حرف متحرک و یک حرف ساکن، مانند سر، در، غم و دم.
* سبب متوسط آوردن: (ادبی) در عروض، یک حرف متحرک و دو حرف ساکن است، مانند کار و یار.
سازندۀ سبب، به وجودآورندۀ سبب.
ساختن سبب، ایجاد وسیله، عمل سبب ساز.
نابود کردن سبب: در سبب سوزیش من سوداییم / در خیالاتش چو سوفسطاییم (مولوی: ۵۶).

سبب در دانشنامه اسلامی

سبب
ـــ سبب، وصف وجودی که حکم دائر مدار آن است، مقابل مباشر و مقابل نسب. مانند روزهای ماه رمضان که سبب وجوب روزه، و یا خویشاوندی که سبب ارث بردن است. ـــ سبب، اماره ثبوت حکم شرعی است.
در تعریف سبب حکم گفته شده: «امر آشکار و منضبطی است که شارع آن را اماره ثبوت حکم شرعی قرار داده است» مثل زوال شمس که علامت وجوب نماز ظهر قرار داده شده است.
نسبت سبب با علت حکم
اما درباره نسبت آن با علت حکم، برخی آن دو را مترادف تلقی کرده اند، ولی گروهی دیگر بین آن دو تمایز قائل شده اند و گفته اند بین علت حکم و خود حکم شرعی تناسب آشکاری هست و عقل این تناسب را درک می کند، به خلاف رابطه بین سبب حکم و خود حکم شرعی، که عقل نمی تواند بفهمد که چرا مثلا زوال شمس سبب وجوب نماز ظهر گشته است.
معرفی سبب
...
سبب
معنی سَبَبٍ: وسيله - طريق - طناب (سبب به معناي هر چيزي است که با آن و به وسيله آن چيز ديگري را به دست ميآورند و به همين جهت است که طناب را سبب ميگويند چون به وسيله آن آب از چاه بيرون ميآورند و طريق را سبب ميگويند چون به وسيله آن به مقصد ميرسند و " در" را سبب ميگ...
معنی مُبْصِراً: روشنگر - نور دهنده - درخشنده - واضح و روشن - آنچه سبب بينايي مي شود - بينا كننده (اسم فاعل از مصدر ابصار)
معنی مُبْصِرَةً: روشنگر - نور دهنده - درخشنده - واضح و روشن - آنچه سبب بينايي مي شود - بينا كننده (اسم فاعل از مصدر ابصار)
معنی عَجِيبٌ: شگفت آور(صفت مشبهه از ماده عجب است ، و تعجب حالتي است که به انسان در هنگام ديدن چيزي که سبب آن را نميداند دست ميدهد )
معنی صِهْراً: خویشاوندان سببی - خویشاوندی که به سبب ازدواج با زنی با بستگان او ایجاد می شود (مراد از صهر محرميت از ناحيه زن است)
معنی بِأَنَّهُ: به اين (دليل) که آن (در عبارت " ذَ ٰلِکَ بِأَنَّهُ کَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِـﭑلْبَيِّنَاتِ:آن (عقوبت و عذاب درد ناک )به سبب آن است که پيامبرانشان همواره دلايل روشن برايشان آوردند ...")
معنی يَکْشِفُ: برطرف می کند - کنار می زند ( عبارت " بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَکْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ " یعنی : بلكه فقط خدا را میخوانيد، و او هم اگر بخواهد آسيبی كه به سبب آن او را خواندهايد برطرف میكند)
معنی دُعَائِکَ: خواندن تو -طلب کردن ازتو(عبارت "وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِيّاً " به این معنی است که : پروردگارا ! من همواره به سبب دعاي خود قرين سعادت بودهام و هر وقت تو را ميخواندم اجابتم ميفرمودي ، بدون اينکه مرا شقي و محروم سازي )
معنی قَبْضَتُهُ: در دست او - در احاطه ي قدرت اوست (عبارت "وَﭐلْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ ﭐلْقِيَامَةِ "اين معنا را خاطر نشان ميکند که در روز قيامت تمامي اسباب از سببيت ميافتند و دست خلق از همه آنها بريده ميشود ، تنها يک سبب ميماند و آن هم خداي مسبب الاسباب اس...
معنی مَفَازَتِهِمْ: ظفر يافتن و رسيدن به هدفشان - كاميابيشان (مفازة مصدر ميمي از فوز به معناي ظفر يافتن و رسيدن به هدف . و در عبارت "وَيُنَجِّي ﭐللَّهُ ﭐلَّذِينَ ﭐتَّقَوْاْ بِمَفَازَتِهِمْ " حرف باء که بر سر اين کلمه در آمده باي ملابست و يا سببيت است ، پس فوزي که خدا ...
معنی طَائِرُکُمْ: سبب نيکبختي و بدبختي شما ( طائر در اصل به معني پرنده است اما معني ذکر شده از اين بابت است که اعراب اگر براي کاري مي رفتند و در راه پرنده اي را مي ديدند که از چپ به راست پرواز ميکند آن را به فال نيک ميگرفتند ، واگراز راست به چپ ميپريد و آن را به فال ب...
معنی طَائِرُهُمْ: سبب نيکبختي و بدبختي آنها( طائر در اصل به معني پرنده است اما معني ذکر شده از اين بابت است که اعراب اگر براي کاري مي رفتند و در راه پرنده اي را مي ديدند که از چپ به راست پرواز ميکند آن را به فال نيک ميگرفتند ، واگراز راست به چپ ميپريد و آن را به فال ب...
تکرار در قرآن: ۱۱(بار)
وسیله. راغب گوید: سبب ریسمانی است که با آن به درخت خرما بالا می‏روند جمع آن اسباب. فرموده . یعنی در ریسمانها بالا روند این در معنی این در معنی اشاره است به آیه یا آنها را نردبانی است که در آن بالا رفته و گوش می‏دهند؟ آنگاه به هر وسیله سبب گفته‏اند. صحاح و قاموس و اقرب نیز معنای اولی آن را ریسمان و معنی دوّمی را وسیله گفته‏اند. ابن اثیر گوید: سبب ریسمانی که با آن آب می‏کشد. و به طور استعاره به هر وسیله سبب گفته شده. . هر که گمان می‏کند که خدا پیغمبرش را یاری نخواهد کرد ریسمانی به آسمان بکشد و سپس آن را قطع کند و بیافتد و ببیند آیا حیله‏اش غیظ و کینه او را از بین می‏برد. آیه در شرح حال کسانی نداشتند. به ذوالقرنین از هر چیز وسیله‏ای داده بودیم به یک وسیله از آنهاتابع شد و از آن استفاده نمود. . آیه راجع به قیامت است یعنی: وسائل دنیا بریده شد. . معنی آیه گذشت. . صرح بنای بلند است مراد از اسباب چنانکه از آیه روشن می‏شود وسیله‏های رسیدن به آسمانهاست و گوئی منظور از آنها راههاست یعنی بالای آن بنای بلند بروم و به راههای آسمان برسم تا به معبود موسی دست یابم فرعون برای فریب مردم این سخن را گفته است.
سبب، اماره ثبوت حکم شرعی است.
در تعریف سبب حکم گفته شده: «امر آشکار و منضبطی است که شارع آن را اماره ثبوت حکم شرعی قرار داده است» مثل زوال شمس که علامت وجوب نماز ظهر قرار داده شده است.
نسبت سبب با علت حکم
اما درباره نسبت آن با علت حکم، برخی آن دو را مترادف تلقی کرده اند، ولی گروهی دیگر بین آن دو تمایز قائل شده اند و گفته اند بین علت حکم و خود حکم شرعی تناسب آشکاری هست و عقل این تناسب را درک می کند، به خلاف رابطه بین سبب حکم و خود حکم شرعی، که عقل نمی تواند بفهمد که چرا مثلا زوال شمس سبب وجوب نماز ظهر گشته است.
عناوین مرتبط
...
سبب اجابة الدعاء و کیفیة الزیارة و حقیقتها و تأثیرها، رساله اى است به زبان عربى، مشتمل بر پاسخ ابن سینا به پرسش ابوسعید بن ابى الخیر، در مورد سبب اجابت دعا و...
این کتاب به همراه بیست دو رساله دیگر در مجموعه ای به نام رسائل ابن سینا، به چاپ رسیده است.
رساله، بسیار کوتاه است. با متن سؤال ابوسعید، آغاز گردیده و پاسخ بوعلى، پس از آن ذکر شده است.
بوعلى، نخست، اشاره اى بسیار اجمالى و کوتاه به مقدماتى که دانستنشان براى استنتاج مطالب مورد سؤال، لازم است، مى کند، آن گاه با تعبیرات خاص فلسفى، ذات پاک خداوند را مؤثر در همه موجودات مى داند و احاطه علمى وى را سبب پیدایش آنها مى خواند و سلسله عللى را که در طول یک دیگرند و چگونگى تأثیر آنها را بیان مى کند... در ادامه درباره زیارت مى گوید: نفوس زائران، از نفوسى که مورد زیارت قرار مى گیرند، در راه جلب خیر و دفع زیان، درخواست یارى مى نمایند و چون نفوس زیارت شدگان، مشابه با عقول(فرشتگان مقرب) و مجاور با آنها شده اند، تأثیر عظیمى در نفوس زائران به حسب اختلاف حالات جسمانى و نفسانى آنها، مى گذارند...
رسائل ابن سینا (23 رساله)
سبب تبادر، علّت سبقت گرفتن یک معنا در ذهن شنونده لفظ است.
سبب تبادر، چیزی است که علت پیشی گرفتن یک معنا در ذهنِ شنونده لفظ می گردد. سبقت گرفتن یک معنا در ذهن شنونده، یا از وجود قرینه و یا از علم او به وضع ناشی می شود. در تبادر چون وجود قرینه به طور قطع منتفی است، پس تنها سبب تبادر، علم شنونده به وضع است.
اشکال وارده بر تبادر
اشکال مهمی که بر تبادر شده و مبنای آن به سبب تبادر برمی گردد، این است که لازمه تبادر، دور باطل است، زیرا از یک طرف، تبادر، متوقف بر علم به وضع است چون علم به وضع سبب آن گشته - و از طرف دیگر، علم به وضع معنای حقیقی لفظ نیز متوقف بر تبادر است.
← جواب آخوند خراسانی
 ۱. ↑ الموجز فی اصول الفقه، سبحانی تبریزی، جعفر، ج۱، ۲، ص۲۲.    
...
هرقدر معرفت و آگاهی بنده به عظمت و جلال پروردگار بیشتر باشد به عیوب، کوچکی، نواقص و گناهان خود بیناتر می شود؛ ادراک قدرت قاهره و عظمت خداوند اضطراب آور و باعث وحشت می شود.
موسی علیه السّلام که خواست خدا را ببیند، خطاب «لن ترانی» آمد و به او فرمود: به کوه نظر کن، خدا در کوه تجلی کرد؛ موسی و یارانش همه از خوف بی هوش به زمین افتادند، سبب این گونه خوف ها کمال معرفت به خداست. از این رو، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلّم فرمود: «انا اخوفکم لله»؛ یعنی ترس من از خداوند نسبت به همة شما بیشتر است.
سبب کمی خوف از خدا
۱. بی خبری از عظمت و جلال خدا و جهل به محاسبه، مؤاخذه و عقاب روز جزا.۲. غفلت و بی توجهی نسبت به اهوال و عذاب های روز پر وحشت قیامت.۳. اطمینان و خاطرجمعی به رحمت پروردگار یا مغرور شدن به طاعات و اعمال خود.
راه های تحصیل خوف از خدا
۱. در تحصیل یقین و قوة ایمان به خدا، روز جزا، بهشت، دوزخ، حساب و عقاب تلاش نمودن.۲. پیوسته به فکر اهوال روز حساب و به یاد انواع عقاب بودن، مرگ را در پیش نظر داشتن و سختی عالم برزخ را تصور نمودن و مؤاخذة روز قیامت را نصب العین خود ساختن.۳. مشاهدة حالات خائفان از خدا و گوش دادن به حکایت خوف پیامبران و اولیا از پروردگار.۴. خرسند نشدن به اطاعت و ایمان خود؛ چرا که خرسندی از اطاعت و ایمان، نشانة بی خبری است.
در این مقاله، از عامل سیاسی تغییر در الفاظ یا اعراب قرآن بحث می شود.
بروز آرا و مذاهب گوناگون در مسائل نحوی، کلامی و سیاسی سبب شد برخی درپی یافتن مستندی (مطابق با رای خود) در قرآن باشند؛ تا آن جا که در نص قرآن دست برده، در صدد تغیر آن برآمدند؛ اما خداوند طبق وعده صریح (انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون) همیشه نص منزل را حفظ کرده و این گونه تلاش ها به جایی نرسیده است.
ناکامی در انحراف
ابوعبید قاسم بن سلام (م۲۲۴ ق) در فضائل القرآن و معالمه و آدابه، و ابن جریر طبری در تفسیرش، و حاکم در المستدرک، و صاحب کنزالعمال نقل کرده اند عمر بن خطاب آیه ۱۰۰ سوره توبه را چنین می خواند: (والسابقون الاولون من المهاجرین و الانصار الذین اتبعوهم باحسان رضی الله عنهم و رضوا عنه).
شاهد مثال
در این قرائت «و الانصار» مرفوع خوانده شده و حرف «واو» از اول «الذین» حذف شده که در این صورت، معنای آیه چنین است: «و پیشینیان نخستین از مهاجران و انصاری که در نیکوکاری از مهاجران پیروی کرده اند، خداوند از ایشان راضی است».
دلیل عمر بر این قرائت
...
عوامل لفظی کشش حرف مد؛ همزه و سکون می باشد.
مراد از «سبب لفظی مد» اموری است که در کلام به صورت لفظ وجود دارد و باعث کشش حرف مد هنگام تلفظ می شود؛ در مقابل «سبب معنوی مد» که در لفظ موجود نیست.
انواع سبب لفظی مد
سبب لفظی مد که پس از حرف مد قرار می گیرد دو نوع است: ۱. همزه (مانند: جاء، سوء و سیئ بهم)؛ ۲. سکون (مانند: مفلحون و آلان).
تشدید عاملی دیگر
تشدید نیز چون در واقع یک حرف ساکن در خود دارد و حرف ساکن نیز مقدم است، از اسباب لفظی مد شمرده شده است؛ مانند: دآبه و ضالین.
در این مقاله به عامل معنوی کشش حرف مد اشاره ای داریم.
مراد از سبب معنوی مد، امری است که موجبات کشش لفظ را فراهم می آورد ولی در ظاهر کلمه وجود ندارد؛ بلکه در ذات کلام نهفته است.
قوت این سبب
این سبب در کلام عرب سببی قوی، ولی در قرائت قرآن سببی ضعیف است؛ مانند: مد «لا» در «لا اله الا الله»، «لا اله الا هو»، و «لا اله الا انت».
میزان حرکت
میزان مدی که سبب آن معنوی است چهار حرکت است که به آن «توسط» نیز می گویند.
از جمله عوامل اختلاف قرائات، ضعف معلومات ادبی قاری است.
یکی از عوامل اختلاف قرائت ها، ضعف معلومات ادبی برخی از قاریان و عدم شناخت قواعد لغوی است. گاهی فردی به علل مذکور آیه ای را غلط خوانده و سپس به مناسبت موقعیت اجتماعی برجسته اش، خواندن او یکی از انواع قرائت ها به شمار آمده است؛ مانند قرائت های منسوب به ابوحنیفه که به غلط خواندن عبارات، معروف بوده است.
← قاری معروف ضعیف
برخی در توجیه این قرائت شاذ گفته اند کسانی که این آیه را این گونه خوانده اند، معنای «خشیت» در فعل «یخشی» را ترس ندانسته بلکه آن را به معنای تعظیم و تکریم گرفته اند.
در این مقاله نزول آیه به مناسبت موردی خاص را بررسی می کنیم.
هرگاه امری جزئی و موردی خاص زمینه ساز نزول آیه یا آیاتی از قرآن کریم باشد، آن را «سبب نزول خاص» گویند. در این صورت، ظاهر آیه نیز ممکن است به صورت قضیه جزئیه باشد، و یا به صورت امری کلی باشد که سبب نزول، تنها مصداقی از آن امر عام و کلی شمرده می شود.
برخی از آیات
۱. (ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله). ۲. (ومن الناس من یعجبک قوله فی الحیاة الدنیا) ….
نظریه بعض دانشمندان
به نظر بسیاری از دانشمندان در مواردی که آیه به شکلی عام نازل شده ولی سبب آن خاص است، آیه به مورد نزول اختصاص ندارد، و استشهاد به عمل صحابه و دیگران کرده اند که حکم آیات دارای سبب نزول خاص را به سایر موارد تعمیم داده اند.
به نزول آیه به مناسبت امری عمومی سبب نزول عام گفته می شود.
«سبب نزول عام» امری کلی است که زمینه ساز نزول آیه ای می شود. در چنین مواردی آیه یا آیات نیز به لفظ عام نازل می شوند؛
← مثال
 ۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۲۲.    
فرهنگ نامه علوم قرآن، دفتر تبلیغات اسلامی،برگرفته از مقاله «سبب نزول عام».    
...
اطلاق مسبب بر سبب به ذکر مسبب و اراده سبب اطلاق می شود و از اقسام مجاز لغوی می باشد.
یکی از اقسام مجاز لغوی ، «اطلاق مسبب بر سبب» یعنی آوردن لفظ مسبب و اراده سبب است که آن را از علاقات مجاز نیز شمرده و از آن به «علاقه مسببیت» تعبیر کرده اند؛
مثال
۱. (... وینزل لکم من السماء رزقا...) ؛ "و برای شما از آسمان روزی می فرستد". روزی از آسمان فروفرستاده نمی شود، آن چه فرومی ریزد، باران است که گیاهان از آن رشد می کنند و خوراک و روزی از آن پدید می آید؛ پس، رزق (مسبب) مجازا بر باران (سبب) اطلاق شده است.و نیز مانند: (... قد انزلنا علیکم لباسا...) ؛ "در حقیقت ما برای شما لباسی فرو فرستادیم". در این آیه ، نزول آب ، سبب ایجاد لباس است، و لباس (مسبب) بر ماء (سبب) اطلاق شده است.
واژه شرط در قلمرو عقود و ایقاعات، در باب مسئولیت مدنی و ضمان قهری و نیز در بخش جزایی حقوق اسلامی مورد استفاده فقیهان قرار گرفته است.
در این چهارچوب، اصطلاح شرط در ردیف « علت » و « سبب » قرار گرفته و فقیهان به بررسی تاثیر علت، سبب و شرط در وقوع حادثه و ایجاد خسارت و نیز میزان مسئولیت هر یک پرداخته اند. در این راه فقهاء به حق از دقت های فلسفی و عقلی چشم پوشیده، به رابطه سببیت عرفی آن ها با ورود خسارت مورد نظر توجه کرده اند.
اصطلاح فلسفی علت و سبب
«علت» در اصطلاح فلسفی چیزی است که « معلول » زاییده آن است و امری است که از وجودش وجود معلول و از عدمش عدم معلول لازم آید. از این دیدگاه بین علت و سبب تفاوتی نیست.
اصطلاح فقهی علت و سبب
در اصطلاح فقهی، «علت» چیزی است که فعل به آن نسبت داده می شود و «سبب» چیزی است که عدمش موجب عدم حادثه است، ولی از وجود آن الزاما حادثه تحقق نمی یابد. به تعبیر دیگر، «سبب» چیزی است که تلف به همراه آن و به واسطه آن، اما به علت دیگری حاصل می گردد، به گونه ای که اگر سبب نبود، علت تاثیری نمی داشت. در این اصطلاح، «شرط» آن است که تاثیر مؤثر متوقف بر آن است، اما در علت حادثه مدخلیتی ندارد. به عبارت دیگر، شرط زمینه ساز تاثیر علت است، اما داخل در آن نیست.
مباشرت و تسبیب
...
نسخ به ازاله سبب، نسخ یک حکم به دلیل انتفای سبب آن حکم، را می گویند.
هرگاه چیزی موجب صدور حکمی شود و پس از مدتی با از بین رفتن آن، حکم نیز برداشته شود «نسخ حکم به ازاله سبب» است؛ مانند دستور به صبر و گذشت در مقابل کفار و مشرکان در آیه ۱۰۹ سوره بقره به سبب ضعف و کمی افراد مسلمانان، سپس سبب حکم (ضعف و قلّت افراد مسلمان ) جای خود را به قوّت داد؛ آن گاه بود که فرمان جنگ و قتال آمد.در حقیقت ، این آیات ناسخ و منسوخ یکدیگر نیستند؛ بلکه از نوع تاخیر بیان تا هنگام حاجت و رفع اجمال به بیان هستند.


سبب در جدول کلمات

سبب
علت , وسیله
سبب ساز و باعث
مسبب
ســبب نزول رحمت الهی بر انســان می شود
نماز
سبب و علت
موجب
او را به سبب زیبایی چهره اش | قمر بنی هاشم لقب داده بودند ایشان در 9محرم در کربلا به شهادت رسیدند•
عباس بن علی
بی سبب و بدون دلیل
بی جهت
نامی که جولیانو جما بازیگر فقید و مشهور ایتالیایی به سبب بازی در نقش یک هفت تیرکش قهار در ایران به آن شناخته می شد
رینگو
آنچه که سبب سرسام شود
سرسام آور

معنی سبب به انگلیسی

occasion (اسم)
تصادف ، سبب ، فرصت ، مورد ، روی داد ، وهله ، موقع ، فرصت مناسب
ground (اسم)
پا ، سبب ، زمین ، خاک ، میدان ، زمینه ، پایه ، اساس ، مستمسک ، ملاک ، کف دریا
account (اسم)
پا ، حساب ، گزارش ، شرح ، صورت حساب ، خبر ، حکایت ، سبب ، بیان علت ، داستان
cause (اسم)
سبب ، جنبش ، عنوان ، هدف ، جهت ، علت ، سرمایه ، مرافعه ، موجب ، انگیزه ، نهضت ، باعی ، موضوع منازع فیه ، موری ، منبع
reason (اسم)
سبب ، عنوان ، مایه ، علت ، خرد ، مورد ، موجب ، مناسبت ، ملاک ، عذر ، عقل ، شعور ، دلیل ، عاقلی ، خوشفکری
motive (اسم)
سبب ، محرک ، عنوان ، علت ، موجب ، انگیزه ، مناسبت ، غرض
along of (حرف اضافه)
سبب
due to (حرف اضافه)
سبب ، بسبب ، بعلت
owing to (حرف اضافه)
سبب ، زیرا ، بعلت

معنی کلمه سبب به عربی

سبب
حساب , دافع , سبب , مسبب
احتقر
عائق
سبب
مسبب
فکر
انجب
سببي
کيف

سبب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی سبب

محمدعلی ١٢:١٢ - ١٣٩٥/١٠/٢٩
(= وسیله ـ ابزار پدید آمدن چیزی یا رویدادی، فراهم کردن زمینه ی پیدایش چیزی یا رویدادی) این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
ویهان (پهلوی)
پِرار (پِر از سنسکریت: پْرَرَت= فراهم کردن + پسوند «ار»)
آجیتار (اَجیت از سنسکریت: اَرجیتَ= فراهم کردن + پسوند «ار»)
یَماک (سنسکریت: یَم = فراهم کردن + پسوند «اک»)
سَنو (سنسکریت: سَن= فراهم کردن + پسوند «او»)
|

اکبری ١٤:٤٢ - ١٣٩٧/٠٣/١٨
انگیزش، انگیزان، انگیزه
|

بهمنی ٢١:١٩ - ١٣٩٧/٠٥/٠٨
فراهم آورنده، پدید آور
|

رضاآپادانا ٠١:٤٠ - ١٣٩٧/٠٧/٢٥
الت . علت
|

شهریار آریابد ٠٨:٤٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٨
در پهلوی " جتک jatak، وهان " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
|

پیشنهاد شما درباره معنی سبب



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سبب یعنی چه   • سبب و جهت در جدول   • سبب شادمهر   • تفاوت سبب و علت   • معنی سبب   • تفاوت سبب و مسبب   • سبب در حقوق   • معنی مسبب   • مفهوم سبب   • تعریف سبب   • معرفی سبب   • سبب چیست   • سبب یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی سبب
کلمه : سبب
اشتباه تایپی : sff
آوا : sabab
نقش : اسم
عکس سبب : در گوگل


آیا معنی سبب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )