انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 956 100 1

سبزه

/sabze/

مترادف سبزه: اسمر، سبزچهره، سیه چرده، سبزه رو، گندمگون ، چمن، علف، گیاه

متضاد سبزه: سپیدپوست

معنی اسم سبزه

اسم: سبزه
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: گیاهی که به صورت خودرو در جایی سبز شده است، سبزه وار، چمن زار، گندمگون

معنی سبزه در لغت نامه دهخدا

سبزه. [ س َ زَ / زِ ] (اِ مرکب ) سبزی. گیاه نورسته. گیاه خودروی نورسته. رستنی و نبات. (آنندراج ). علف و گیاه. گیاه که در قطعه زمینی رویَد. (از فرهنگ نظام ). علف های سبز. گیاه و علف تنک که در کنار هم روید و از خاک بسیار نشود و ساقه ای باریک و پراکنده دارد و بیشتر در کنار جویها و نقاط مرطوب روید. چمن. خضوب. خضیب. سبزه ٔ نودمیده بباریدن باران. (منتهی الارب ): تفرة؛ سبزه ٔ نودمیده. (منتهی الارب ) :
خانه نبود ساخته بی پوشش و بی در
بستان نبود خرم بی سبزه و اشجار.
فرخی.
ز ناگه برِ مرغزاری رسید
درختان بارآور و سبزه دید.
اسدی.
پروین به چه ماند بیکی دسته ٔ نرگس
یا نسترن تازه که بر سبزه نشانیش.
ناصرخسرو.
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه ٔ خاک ما تماشاگه کیست.
خیام.
جز بطاعت نجات نتوان یافت
سبزه را تازگی به باران است.
ادیب صابر.
گه شده او سبزه و من جوی آب
گه شده من گازر و او آفتاب.
نظامی.
چو لحن سبزدرسبزش شنیدی
ز باغ زرد سبزه بردمیدی.
نظامی.
زمین از سبزه نزهت گاه آهو
هوا از مشک پر خالی ز آهو.
نظامی.
نه سبزه بردمد از خاک وآنگهی سوسن
نه غوره دررسد از تاک وآنگهی صهبا.
خاقانی.
بر نوبهار باغ جهان اعتماد نیست
کَاندک بقاست آنهمه چون سبزه ٔ جوان.
خاقانی.
مرا غله تنگ آمد اندر درو
شما را کنون میدمد سبزه نو.
سعدی (بوستان ).
وه که هرگاه سبزه در بستان
بدمیدی چه خوش شدی دل من.
سعدی (گلستان ).
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید.
حافظ.
- پرسبزه ؛ پرگیاه. پرعلف :
در و دشت گل بود و بام و سرای
جهان گشت پر سبزه و چارپای.
فردوسی.
تلی بود پرسبزه و جای سور
بر آنجا شد و دید لشکر ز دور.
فردوسی.
- سبزه ٔ تون ؛ سبزه که کنار گلخن یا میان پلیدهای تون حمام روید و آغشه بپلیدی و کثافت بود :
لفظ کآید بی دل و جان بر زبان
همچو سبزه ٔ تون بود ای دوستان
هم ز دورش بنگرد اندر گذر
خوردن و بو را نشاید ای پسر.
مولوی.
|| آنجا که علف و گیاه سبز دمیده باشد. قطعه زمین که گیاه نو در آن رسته. محل روییدن علف سبز. سبزه زار. چمن. مزرعه. زمینی که گیاه در آن پیوسته باشد :
آهو ز تنگ کوه چو آمد بدشت و راغ
بر سبزه باده نوش بیاران بصحن باغ .
رودکی.
بیرون شد پیرزن سوی سبزه
وآورد پرند چند بر تریان.
اسماعیل رشیدی.
نوروز و گل و نبید چون زنگ
ما شاد و بسبزه کرده آهنگ.
عماره ٔ مروزی.
خیز بت رویا تا مجلس زی سبزه بریم
که جهان تازه شد و ما ز جهان تازه تریم.
منوچهری.
تا بعصیر و سبزه شاد نباشی
خوردن و رفتن بسبزه کار حمار است.
ناصرخسرو.
بگرداگرد آن ده سبزه ٔ نو
بر آن سبزه بساط افکند خسرو.
نظامی.
سبز است لبت ساغر از او دور مدار
می بر لب سبزه خوش بود نوشیدن.
حافظ.
|| ورق الخیال. حشیش. بنگ :
هرگه که من از سبزه طربناک شوم
شایسته ٔ سبز خنگ افلاک شوم
با سبزخطان سبزه خورم بر سبزه
زآن پیش که همچو سبزه در خاک شوم.
ملک فخرالدین محمد کرت.
|| جانوری است سبزرنگ مقدار کبوتر و آن را سبزک نیز گویند و آن مرغ خزانی است. (غیاث ). || کشمش سبز. کشمشی که انگور آن در سایه خشک شود. || مجازاً، خط معشوق. (مؤلف ) :
همه دانند که من سبزه ٔ خط دارم دوست
نه چو دیگر حَیَوان سبزه ٔ صحرایی را.
سعدی (بدایع).
|| گندم یا جو یا عدس که زینت نوروز خاصه سفره ٔ هفت سین را، در آوندی رویانده باشند. || کشت نارسیده که هنوز رنگ نگرداند و دانه نبسته باشد. || (ص نسبی ) رنگی است گندم گون و سیاه چرده. (مؤلف ). گندمگون. گندمی :
سفید سفید صد تومن (تومان )
سرخ و سفید سیصد تومن
حالا که رسید به سبزه
هر چه بگی (بگوئی ) می ارزه.

معنی سبزه به فارسی

سبزه
۱ - علف سبز چمن . ۲ - نوعی کشمکش سبز ۳ - گندم گون . ۴ - معشوق سبز چهر ۵ - بنگ یا سبزه بهار . لحنی است در موسیقی قدیم .
نام نوایی و لحنی باشد از موسیقی
سبزه بالیده
سبزه خود رو
نوعی زرد آلود
دهی است از دهستان نورعلی بخش دلفان شهرستان خرم آباد
جوانی
یکی از الحان باربدی : (( چو بانگ سبزه در سبزه شنیدی زباغ سبزه سبزه بر دمیدی . )) ( نظامی ) توضیح در برهان نام [[ لحن نهم است از سی لحن باربد ]] ولی نظامی در خسرو و شیرین آنرا نوزدهمین لحن یاد کرده .
دهی از بخش دهدز شهرستان اهواز
علفزار چمن زار .
[ گویش مازنی ] /sabze saas/ حشره ای سبز رنگ که بوی تند و بد دارد
نام پرنده ایست حرام گوشت و وحشی
نام میدانی است در تهران نزدیک میدان ارک
[ گویش مازنی ] /sabze midoon/ از محله های قدیمی شهرستان ساری و بابل
هفت فرسخ میانه شمال و مشرق قلعه گل است
سبزه زار
شاخه از تیزه بسحاق هیهاوند از طایفه چهار لنگ بختیاری
[ گویش مازنی ] /sabze kati/ نام مرتعی در آمل
[ گویش مازنی ] /sabze kerm/ نوعی آفت برنج که به سر ساقه های برنج آسیب رساند
یکی از الحان باربدی : (( چو بانگ سبزه در سبزه شنیدی زباغ سبزه سبزه بر دمیدی . )) ( نظامی ) توضیح در برهان نام [[ لحن نهم است از سی لحن باربد ]] ولی نظامی در خسرو و شیرین آنرا نوزدهمین لحن یاد کرده .

معنی سبزه در فرهنگ معین

( ~ .) (اِمر.) علفزار.
( ~ . گُ خَ) (اِمر.) ۱ - گیاهی که بر روی سرگین روید که آن را برای گرم کردن حمام جمع می کردند. ۲ - مجازاً زن زیبا از خاندان پست . ۳ - مال دنیا.

معنی سبزه در فرهنگ فارسی عمید

سبزه
۱. گیاه تازه و سبز که از زمین چیده نشده باشد، گیاه نورسته، گیاه تازه روییده: این سبزه که امروز تماشاگه ماست / تا سبزۀ خاک ما تماشاگه کیست (خیام: ۶۷).
۲. چمن: رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید / وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید (حافظ: ۴۶۴).
۳. نوعی کشمش سبز رنگ، کشمش سبز.
۴. (صفت) کسی که چهره اش اندکی تیره و به رنگ گندم باشد، گندمگون.
۵. گیاه سبز زینتی که پیش از عید نوروز برای سفرۀ هفت سین در ظرف کوچکی می رویانند.
* سبزهٴ بهار: [قدیمی]
۱. گیا هان و سبزی های فصل بهار.
۲. زمین سبز و خرم در فصل بهار.
۳. (موسیقی) از الحان قدیم ایرانی، سبزبهار: بر سبزۀ بهار نشینی و مطربت / بر سبزۀ بهار زند «سبزۀ بهار» (منوچهری: ۴۰).
* سبزه درسبزه:
۱. سبزه زارهای پیوسته به هم.
۲. سبزه زار وسیع و پرگیاه: دید نزهتگهی گران پایه / سبزه درسبزه، سایه درسایه (نظامی۴: ۵۹۸).
= سبزدرسبز
زمین سبز و خرم، زمینی که گیاه فراوان در آن روییده باشد، علفزار، چمنزار.
جایی که در آن گیاه های تازه روییده، دارای سبزه، سبزه زار، جای سبز.

سبزه در دانشنامه ویکی پدیا

سبزه
سَبزه گیاهی است که در آن برخی از حبوبات را رویانده اند و از نشانه های نوروز و اجزای سفره هفت سین است. سبزه از جوانه گندم، جو و عدس رویانده می شود. معتقدند که شادابی و خرمی را در طول سال به همراه دارد. مرسوم است که سبزه را تا روز سیزدهم نوروز که سیزده به در خوانده می شود نگاه داشته و همراه با آن بدی ها و کدورت ها را دور بریزند. همچنین برخی معتقدند که گره زدن سبزه در روز سیزده به در سبب باز شدن بخت جوانان دم بخت می شود.
دیگرکاربردها شهرقدس، قلعه حسن خان سبزه الماس شاید بتوان گفت اولین نام شهرقدس قبل از اینکه به نام قلعه حسن خان نامید شود ، می باشد. امروزه این منطقه به نام محله چمن در شهرقدس شناخته شده است.
سبزه بلوچی، روستایی از توابع بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت در استان کرمان ایران است.
سبزه خانی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان دلفان در استان لرستان ایران است.
سبزه مار (نام علمی: Natrix natrix) نام یک گونه از سرده مار آبی است.
سبزه میدان نام چندین میدان قدیمی در شهرهای گوناگون ایران است.
سبزه میدان اصفهان
سبزه میدان خرم آباد
سبزه میدان رشت
سبزه میدان کرمانشاه
سبزه میدان قزوین
سبزه میدان ساری
سبزه میدان تهران
سبزه میدان بابل
سبزه میدان زنجان
سبزه میدان آمل
مختصات: ۳۲°۴۰′۳.۲۱″ شمالی ۵۱°۴۱′۸.۹۳″ شرقی / ۳۲.۶۶۷۵۵۸۳° شمالی ۵۱.۶۸۵۸۱۳۹° شرقی / 32.6675583; 51.6858139 سبزه میدان اصفهان یا میدان کهنه در کنار مسجد جامع اصفهان واقع شده و طرحی برای بازسازی آن و اتصالش به محور بازار و نهایتا میدان نقش جهان مطرح است. نام دیگر آن میدان امام علی(ع) است.
سبزه میدان نام یکی از میدان ها و محله های قدیمی مرکز شهر خرم آباد است. از این میدان چهارخیابان به چهارجهت اصلی منشعب می شود. هم اکنون به دلیل یک طرفه شده خیابان اصلی جنوب به شمال این میدان در مرکز خیابان قرار گرفته اما به دلیل قدمت تخریب نشده و خودروها از دو سوی آن عبور می کنند. سبزه میدان از مراکز قدیمی خرید در خرم آباد است.
سبزه میدان نام میدانی قدیمی در رشت است که در نزدیکی میدان شهرداری این شهر قرار دارد.
این میدان در زمان حکومت محمدولی خان تنکابنی در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بازسازی و بهسازی شد و از همان زمان گردشگاه عمومی شد. نام این میدان پیش از انقلاب اسلامی به نام شهبانو فرح پهلوی، پارک فرح نامگذاری گردید.
امروزه دارای فضای سبز، کتابخانه عمومی و تندیس هایی از مشاهیر گیلان شیون فومنی، پروفسورفضل الله رضا، دکتر محمود بهزاد، پروفسور مجید سمیعی و پروفسور حسن اکبرزاده می باشد.
سبزه میدان نام میدانی مشهور در شهر ساری است. پس از انقلاب به دلیلی نامعلوم نام این میدان به میدان شهرداری تغییر دادند، اما پس از ده سال باز هم به دلایل نامعلوم نام آنرا به میدان امام حسین تغییر دادند.علت نام گذاری این میدان به شهرداری این است که ساختمان شهرداری در این میدان قرار دارد همچنین احتمال است که فضای سبزی که در اطراف آن بود باعث این نامگذاری باشد.
الیکایی سبزه (نام علمی: Cistothorus platensis) نام یک گونه از سرده سینه چنبری ها است.
تپه چغا سبزه مربوط به عصر فلز است و در شهرستان اسلام آّباد غرب، بخش مرکزی، دهستان حومه جنوبی، ۸۰۰ متری شرق روستای فیروز آباد، ۷۰ متری جنوب جاده اسلام آباد به کرند واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۷۸۴۵ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خیل سبزه، روستایی از توابع بخش گهواره شهرستان دالاهو در استان کرمانشاه ایران است.
رز سبزه(نام علمی: Rosa dumalis) نام یک گونه از سرده رز است.
شبگرد طوق سبزه (نام علمی: Antrostomus salvini) نام یک گونه از تیره شبگردان است.
کانی سبزه، روستایی از توابع بخش سیمینه شهرستان بوکان در استان آذربایجان غربی ایران است.

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

سبزه در جدول کلمات

سبزه زار
راود
سبزه زار | چراگاه
راود

معنی سبزه به انگلیسی

grass (اسم)
چمن ، سبزه ، علف ، ماری جوانا
green (اسم)
چمن ، سبزه ، رنگ سبز ، ترو تازه
brunet (اسم)
سبزه
brunette (اسم)
سبزه
greenery (اسم)
سبزه ، گلخانه ، سبزی ، گیاهان سبز
vert (اسم)
سبزه ، رستنی ، گیاه سبز در جنگل
verdure (اسم)
سبزه ، سرسبزی ، سبزی ، تازگی سبزیجات
grass plot (اسم)
چمن ، سبزه ، قطعه زمین علفزار
recently grown beard (اسم)
سبزه
dark-colored (صفت)
سبزه
tawny (صفت)
تیره ، سبزه ، گندم گون ، سبزه رو ، اسمر ، زرد مایل بقهوهای
dark-coloured (صفت)
سبزه

معنی کلمه سبزه به عربی

سبزه
اخضر , اسمر , خضار , خضراوات , عشب
فسحة

سبزه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی سبزه

هادی کرامتی ٠٢:٠٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢٤
olive skinned ( اشاره به رنگ پوست )
|

ابوالفضل عسکری ١٩:١٦ - ١٣٩٨/٠١/١٤
گیاه
|

پیشنهاد شما درباره معنی سبزه



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سبزه پوست   • سبزه های فانتزی   • سبزه عید با خاکشیر   • آموزش کاشت سبزه عید   • سبزه فانتزی   • سبزه عدس   • اموزش سبزه عید   • سبزه انگور   • معنی سبزه   • مفهوم سبزه   • تعریف سبزه   • معرفی سبزه   • سبزه چیست   • سبزه یعنی چی   • سبزه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سبزه
کلمه : سبزه
اشتباه تایپی : sfci
آوا : sabze
نقش : صفت
عکس سبزه : در گوگل


آیا معنی سبزه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )