انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1069 100 1

سجاده

/sajjAde/

مترادف سجاده: جانماز، مصلی

برابر پارسی: جانماز

معنی سجاده در لغت نامه دهخدا

سجادة.[ س َج ْ جا دَ ] (اِخ ) از کسانی است که در قرن سوم هجری میزیست و به مخلوق بودن قرآن قایل بود. رجوع به تاریخ الخلفا ص 207 و ضحی الاسلام ج 3 ص 176 و 177 شود.

سجاده. [ س َج ْ جا دَ / دِ ] (از ع ، اِ) مصلی. (غیاث ). جای نماز. (کشاف اصطلاحات الفنون ) (منتهی الارب ) (آنندراج ). جای سجده :
کعبه که سجاده ٔتکبیر توست
تشنه ٔ جلاب تباشیر توست.
نظامی.
طریقت به جز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست.
سعدی.
بطاعت بنه چهره بر آستان
که این است سجاده ٔ راستان.
سعدی.
بگسترد سجاده بر روی آب
خیالیست پنداشتم یا به خواب.
سعدی.
همی گسترانید فرش تر آب
چو سجاده ٔ نیکمردان بر آب.
سعدی.
دلق و سجاده ٔ حافظ ببرد باده فروش
گر شرابش ز کف ساقی مهوش باشد.
حافظ.
بمحراب و سجاده رو نه زمانی
رها کن بتان محلّل حواجب.
نظام قاری (دیوان ص 28).
در نماز آر به سجاده ٔ شطرنجی رخ
تا بری دست بطاعت زصغار و ز کبار.
نظام قاری (دیوان ص 14).
- سجاده بر (در) روی آب افکندن ؛ : تا هوس سجاده بر روی آب افکندن پیش خاطر آورم. (کلیله و دمنه ).
چون سر سجاده بر آب افکند
رنگ عسل بر می ناب افکند.
نظامی.
صائب از بار گرانجانی سبک کن خویش را
تا توانی همچو کف سجاده می افکن در آب.
صائب.
- سجاده برون فکندن ؛ برون رفتن. خارج گشتن. انتقال یافتن.منتقل شدن :
سجاده برون فکند ازین دیر
زیرا که ندید در سرش خیر.
نظامی.
چون مانده شداز عذاب اندوه
سجاده برون فکند از انبوه.
نظامی.
- سجاده ٔ تقوی :
بکوی میفروشانش بجامی بر نمیگیرند
زهی سجاده ٔ تقوی که یک ساغر نمی ارزد.
حافظ.
- سجاده ٔ محرابی ؛ جانمازی که بصورت محراب بافند. (آنندراج ).
- سجاده ٔ نان ؛ سفره ٔ نان. (برهان ) (آنندراج ).

سجاده. [ س َدَ / دِ ] (از ع ، اِ) مخفف سجّاده است :
نه جامه کبود و نه موی دراز
نه اندر سجاده نه اندر وطاست.
ناصرخسرو.
زاهد آسا سجاده ٔ زربفت
بر سر کوه و گردر اندازد.
خاقانی.
آنجا بود سجاده ٔ خاصش بدست راست
وینجا بدست چپ بودش تکیه گاه عام.
خاقانی.
نعره زنان برون شدم دلق و سجاده سوختم
دشمن جان خویش را در بن خانه یافتم.
عطار.
چو بادبیزن و مسواک داشت حکم علم
بشد سجاده ٔ زردک بمرشدی اشهر.
نظام قاری (دیوان ص 16).
|| نشان سجده در پیشانی. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || نزد اهل سلوک عبارت است از کسی که در مراحل شریعت و طریقت و حقیقت استوار باشد. وکسی که بمراحل سه گانه بدین مقام نرسیده باشد او را سجاده نتوان نامید. و این لفظ معرب سه جاده است که منظور از سه راه شریعت و حقیقت و طریقت باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون ).

سجاده. [ ] (اِخ ) در صنعت کیمیا (زرسازی ) بحث کرده و گویند بعمل اکسیر تام دست یافته. (فهرست ابن الندیم ص 497).

معنی سجاده به فارسی

سجاده
جانماز، پارچه یافرشی که روی آن نمازبخوانند
( اسم ) پارچه و فرشی که روی آن نماز گذارند جانماز مصلی . یا سجاده نان . دستار خوان سفره .
در صنعت کیمیا بحث کرده و گویند بعمل اکسیر تام دست یافته .
کنایت از زاهد عابد
که به ریا و دروغ سجاده اندازد نماز گزارد .

معنی سجاده در فرهنگ معین

سجاده
(سَ جّ دِ) [ ع . سجادة ] (اِ.) جانماز، پارچه یا فرشی که روی آن نماز گزارند.

معنی سجاده در فرهنگ فارسی عمید

سجاده
پارچه یا فرشی که روی آن نماز بخوانند، جانماز.

سجاده در دانشنامه اسلامی

سجاده
سجّاده همان جانماز است که در نماز از آن استفاده می شود و از آن در باب صلات سخن گفته‏اند.
سجده بر سجاده در صورتی که از چیزهایی که سجده بر آنها صحیح است، بافته شده باشد، مانند خُمره -که از برگ درخت خرما بافته می‏شود- جایز و صحیح است؛ اما اگر سجاده از چیزهایی که سجده بر آنها صحیح نیست بافته شده باشد، سجده بر آن صحیح نیست.
پهن کردن سجاده در مسجد
کسی که سجاده خود را زودتر از دیگران در مسجد پهن کرده، نسبت به آن مکان حق اولویت پیدا می‏کند و دیگری نمی‏تواند در استفاده از آن مزاحم او شود.
پهن کردن سجاده توسط میزبان
پهن کردن سجاده به سمت قبله از سوی میزبان برای مهمان اذن فعلی صاحب خانه به مهمان برای نماز گزاردن در خانه خود محسوب می‏شود.


سجاده در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:جانمازی

سجاده در جدول کلمات

سجاده را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

qoqnus ١٧:٠٩ - ١٣٩٦/١١/٢٨
محل سجدگاه
مونث سجاد و سجده کننده( مونث)
|

Negin ٢٢:٤٣ - ١٣٩٧/٠٤/١٤
"سجاده"
مونث سجاد(سجده کننده)
ریشه عربی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سجاده   • صحت نماز خواندن سجاده   • خرید سجاده   • واقعیت نماز خواندن سجاده   • سجاده زیبا   • سجاده ای که به نماز ایستاد   • نظر علما در مورد سجاده نماز خوان   • شایعه نماز خواندن سجاده   • مفهوم سجاده   • تعریف سجاده   • معرفی سجاده   • سجاده چیست   • سجاده یعنی چی   • سجاده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سجاده
کلمه : سجاده
اشتباه تایپی : s[hni
آوا : sajjAde
نقش : اسم
عکس سجاده : در گوگل


آیا معنی سجاده مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )