انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1077 100 1

سجود

/sojud/

معنی سجود در لغت نامه دهخدا

سجود. [ س ُ ] (ع مص ) سر بر زمین نهادن وفروتنی نمودن. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (ترجمان القرآن ). سر بر زمین نهادن و فروتنی کردن. (تاج المصادر بیهقی ) (از المصادر زوزنی ) (دهار) :
از سجودش بتشهد برد آنگه بسلام
زو سلامی و درودی ز تو بر جمع کرام.
منوچهری.
تن را سجود کعبه فریضه ست و نقص نیست
گر دیده راز دیدن کعبه جدا کند.
خاقانی.
گر تن بقرب کعبه نگشت آشنا رواست
باید که جان بقرب سجود آشنا کند.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 849).
من که نان ملک خورم بسجود
سر بزیر آرم از برای دعا.
خاقانی.
گه در سجود باش چو در مغرب آفتاب
گه در رکوع باش چو بر مرکز آسمان.
خاقانی.
- سجود آوردن ؛ سجده کردن. تعظیم کردن :
تا ز چرخ و فلک سجود آرند
پیش تو چون شمن به پیش صنم.
مسعودسعد.
وآسمان بر درش سجود آرد
گفت سبحان ربی الاعلی.
خاقانی.
سجود آورد شیرین در سپاسش
ثناها گفت افزون از قیاسش.
نظامی.
کآنکه این بت را سجود آردبرست
ور نیارد در دل آتش نشست.
مولوی.
- سجود بردن ؛ سجده آوردن. سجده کردن :
قامت صاحب افسران حلقه ٔ افسری شده
برده سجود افسرش با همه صاحب افسری.
خاقانی.
گر او می برد سوی آتش سجود
تو واپس چرا میبری دست جود.
سعدی.
- سجود سپاس ؛ سجده ٔ شکر :
سجاده ازسهیل کنم نز ادیم شام
تا می برم سجود سپاس از در سخاش.
خاقانی.
- سجود سهو :
در رکعت نخست گرت غفلتی برفت
اینجا سجود سهو کن و در عدم قضا.
خاقانی.
رجوع به سجده و سجده ٔ سهو شود.
- سجود صمدی ؛ در اصطلاح کشتی گیران سجده که به وقت آغاز کشتی یا بعد اتمام آن کنند. (غیاث ) (آنندراج ) :
شاید از فخر اگر پای بر افلاک نهی
بسجود صمدی جبهه چو بر خاک نهی.
میرنجات (آنندراج ).
- سجود کردن ؛ سجده بردن. سجده آوردن :
جهاندار محمود با فرّ و جود
که او را کند ماه و کیوان سجود.
فردوسی.
بلبل کردش سجود گفت که نعم الصباح
خود بخودی باز داد صبحک اللَّه جواب.
خاقانی.
جهان بخدمت او چون قلم سجود کند
که کارش از قلم دین نگار میسازد.
خاقانی.
|| راست ایستادن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). از لغات اضداد است. (منتهی الارب ). به تعظیم ایستادن :
شاخک نیلوفر بگشاد چشم
بید به پیشش بسجود ایستاد.
مسعودسعد (دیوان چ رشید یاسمی ص 116).
|| فرو افکندن شتر سر خود را. || بر جهت باد رفتن کشتی. (اقرب الموارد). || در اصطلاح صوفیه عبارت است از کوبیدن و نرم ساختن آثار بشریت و برطرف گردانیدن آثار بوسیله ٔ دوام و ظهور ذات مقدسه. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- سجود قلب ؛ فناء عبد است در حق در زمان شهود بنحوی که از اعضاء وجوارح خود بی خبر شود و رؤیت و شهود حق او را متوجه بغیر نکند. (فرهنگ اصطلاحات عرفاء سجادی ).

معنی سجود به فارسی

سجود
پیشانی برزمین گذاشتن، برای عبادت یااظهارفروتن
۱ - ( مصدر ) سجده . ۲ - ( اسم ) پرستش بندگی عبادت .
سر بر زمین نهادن و فروتنی نمودن یا بر جهت باد رفتن کشتی .
سجده کردن

معنی سجود در فرهنگ معین

سجود
(سُ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) سجده کردن . ۲ - (اِمص .)پرستش ، پیشانی بر زمین گذاشتن برای عبادت یا اظهار فروتنی .

معنی سجود در فرهنگ فارسی عمید

سجود
پیشانی بر زمین گذاشتن برای عبادت یا اظهار فروتنی.

سجود در دانشنامه اسلامی

سجود
نهادن پیشانی بر زمین را سجود گویند. از احکام آن به تفصیل در باب صلات سخن گفته اند.
در هر رکعت از نمازهای واجب و مستحب، دو سجده واجب است و ترک یا زیاد کردن عمدی یکی از آن دو موجب بطلان نماز می شود؛ لیکن ترک یا افزایش سهوی یکی از دو سجده بنابر قول مشهور، نماز را باطل نمی کند و در صورت ترک سهوی، چنانچه پیش از ورود به رکن بعدی (رکوع) متذکر شود، باید برگردد و آن را به جا آورد، و در صورت متذکر نشدن، واجب است پس از سلام نماز قضای آن را به جا آورد.
رکنیت
...
تکبیر، پیش و پس از انجام دادن سجده را تکبیر سجود گویند و از آن در باب صلات نام برده شده است.
گفتن تکبیر برای رفتن به سجده و پس از سر برداشتن از آن به قول مشهور مستحب است. برخی قدما قائل به وجوب آن شده اند.

ارتباط محتوایی با سجود

سجود در جدول کلمات

معنی سجود به انگلیسی

adoration (اسم)
ستایش ، عشق ورزی ، پرستش ، نیایش ، ستایشگری ، سجود
worship (اسم)
ستایش ، پرستش ، ستایشگری ، سجود ، عبادت
bow (اسم)
سجود ، قوس ، کمان ، تعظیم
genuflection (اسم)
سجود ، خم کردن زانو

معنی کلمه سجود به عربی

سجود
رکوع
ارکع

سجود را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ذکر بین دو سجده   • عصرانتظار   • احکام سجده   • شیعه آرت   • ذکر سجده قرآن   • تشهد   • رکوع   • معنی سجود   • مفهوم سجود   • تعریف سجود   • معرفی سجود   • سجود چیست   • سجود یعنی چی   • سجود یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سجود
کلمه : سجود
اشتباه تایپی : s[,n
آوا : sojud
نقش : اسم
عکس سجود : در گوگل


آیا معنی سجود مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )