برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1191 100 1

سخل

معنی سخل در لغت نامه دهخدا

سخل. [ س َ ] (ع مص ) صاف و پاکیزه گردانیدن. (منتهی الارب ) . || گرفتن چیزی را بفریب. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

سخل. [ س ُخ ْ خ َ ] (ع ص ، اِ) مردان ضعیف و فرومایگان. واحد ندارد. (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). خالد گوید: یکی آن سُخْل است و آن هر چیز ناتمام بود. (اقرب الموارد). || چیزی که به جمیع وجوه کامل و تمام شده باشد. (منتهی الارب ). || خرمای دانه سخت ناشده در لغت اهل حجاز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

معنی سخل به فارسی

سخل
صاف و پاکیزه گردانیدن یا گرفتن چیزی را بفریب .
[ گویش مازنی ] /saKhol/ نوکر – نوچه
کوهی است در بنی غاضره

سخل را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سخل   • مفهوم سخل   • تعریف سخل   • معرفی سخل   • سخل چیست   • سخل یعنی چی   • سخل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سخل
کلمه : سخل
اشتباه تایپی : sog
عکس سخل : در گوگل

آیا معنی سخل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )