برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1279 100 1

سرشت

/sereSt/

مترادف سرشت: آفرینش، خلقت، آمیزه، اصل، جنس، خمیره، جنم، خلق وخو، خو، ضریبه، ذات، سجیه، سیرت، شمال، طبع، طبیعت، طینت، غریزه، فطرت، جبلت، مزاج، نهاد، خمیرمایه، گوهر، جوهره

برابر پارسی: نهاد

معنی سرشت در لغت نامه دهخدا

سرشت. [ س ِ رِ ] (اِ) افغانی عاریتی و دخیل «سریشت » ، «سیریشت » (طبیعت ، مزاج )، «سرش » (سریش ، چسب ، چسبندگی ) = «سلش ، سلخ ، سلشت » . معنی کلمه نزدیک است به :
1) «سریش » (بستن ، متحد کردن ، متصل کردن ) قیاس کنید با سانسکریت «سری » (آمیختن ، مخلوط کردن )، فارسی : سرشتن. 2) سانسکریت «سلیش » (آویزان بودن ، چسبیدن )، اوستا «سریش » (چسبیدن )، فارسی : سریش. و رجوع کنید به سرشتن. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). خلقت و طینت و مایه و طبع و طبیعت و خوی آدمی. (برهان ). خلقت و طینت. (رشیدی ). خمیر و طینت و خلقت و مجازاً طبیعت. خلقت. طینت و طبیعت. (جهانگیری ). آفرینش. (اوبهی ). فطرت. طینت. جبلت. نهاد. طبیعت. خمیره. غریزه. خلقت :
بدو گفت شاه ای سرشت بدی
که ترسایی و دشمن ایزدی.
فردوسی.
که آهوست برمرد گفتار زشت
ترا خود ز آغاز بود این سرشت.
فردوسی.
درختی که تلخ است وی را سرشت
گرش برنشانی به باغ بهشت.
فردوسی.
این پسر چون پدر آمد به سرشت و به نهاد
تخم چون نیک بود نیک پدید آرد بر.
فرخی.
کسی به حیلت و جهد از سرشت خویش نگشت
مرا سرشت چنین کرد ایزد علام.
فرخی.
هزاریک کاندر سرشت او هنر است
نگار خوب همانا که نیست در فرهنگ.
فرخی.
خدای ما سرشت ما چنین کرد
که زن را نیست کامی بهتر از مرد.
(ویس و رامین ).
بود مرد دانا درخت بهشت
مر او را خرد بیخ و پاکی سرشت.
اسدی.
چو شاهی است بیدادگر از سرشت
که باکش نیاید ز کردار زشت.
اسدی.
کسی کاندر سرشت او خرد نه
خرد بخشد مرا این هست باور.
ناصرخسرو.
و اکنون ز گشت دهر دگر گشتم
گویی نه آن سرشت و نه آن طینم.
ناصرخسرو.
و آنجا نسل زنگیان بسیار گشت و هیچ مردمی و سرشت پسندیده خدای تعالی در ایشان نیافریده است. (مجمل التواریخ ).
سرشت و نهاد وی از خلق و خلق
ز انصاف صرف است و از عدل ناب.
سوزنی.
بنی آدم ...

معنی سرشت به فارسی

سرشت
خوی، نهاد، طینت، فطرت
( اسم ) ۱ - فطرت طینت نهاد . ۲ - خوی خلق طبیعت .
[ گویش مازنی ] /sarosht/ رمیده - گوسفندی که دفعتا از روی ترس از گله بگریزد & سرشت - سریش
[induced character] [ریاضی] فرمول دار متـ . سرشت القایی گروه induced character of a group
[induced character of a group] [ریاضی] ← سرشت القایی
[irreducible character] [ریاضی] سرشت حاصل از یک نمایش تحویل ناپذیر گروه متـ . سرشت تحویل ناپذیر گروه irreducible character of a group
[irreducible character of a group] [ریاضی] ← سرشت تحویل ناپذیر
[linear character] [ریاضی] سرشت حاصل از یک نمایش خطی (linear representation) گروه متـ . سرشت خطی گروه linear character of a group
[linear character of a group] [ریاضی] ← سرشت خطی
[character of a group] [ریاضی] یک همریختی از گروهی مفروض به گروه ضربی میدان اعداد مختلط
[seismic source characterization] [ژئوفیزیک] تعیین بزرگی و آهنگ بازرویداد (recurrence) زمین لرزه های بزرگ و بالقوه ویرانگری که ممکن است از گسل های فعال نزدیک یک ساختگاه ناشی شوند
( صفت ) بد نهاد بد ذات بد اصل بد طینت مقابل نیک سرشت خوب سرشت.
بهشتی ...

معنی سرشت در فرهنگ معین

سرشت
(س رِ) (اِ.) نهاد، فطرت .
(س ِ رِ) (ص مر.)پاک نهاد، پاک - طینت .
( ~ . س ِ رِ) (ص مر.) ۱ - متکبر. ۲ - باوقار.

معنی سرشت در فرهنگ فارسی عمید

سرشت
خوی، نهاد، طینت، فطرت.
۱. پاکیزه سرشت، پاک نهاد، پاک طینت
۲. اصیل، نجیب.
پاک سرشت، پاک نهاد، پاک طینت: عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت / که گناه دگری بر تو نخواهند نوشت (حافظ: ۱۷۲).
۱. متکبر.
۲. باوقار، موقر.
۳. کاهل.
خوش ذات، خوش فطرت.
دو یا چند تن که در سرشت و خوی و طبع نظیر یکدیگر باشند.
کج نهاد، بد اصل، بدذات.

سرشت در دانشنامه اسلامی

دانا سرشت، اکبر
علی اکبر داناسرشت (صیوفی)، فرزند حاج علی نقی و نوه ی حاج علیقلی صرافباشی زنجانی بود. سال های کودکی و دوران تحصیل اولیه ی علی اکبر داناسرشت مقارن با جنگ با جنگ اول جهانی بود. پس چندی خانواده اش به شهر زنجان کوچید. در آنجا به مدرسه ابتدایی - معروف به اسعدیه به سرپرستی مترجمن همایون - رفت تا وقتی که دوباره به تهران آمد.
در این سال ها همچنین به یادگیری قرآن کریم و زبان عربی پرداخت. سپس با احساس نیاز به فراگیری علم جدید به علوم ریاضی روی آورد و نزد اساتیدی چون سید حسن مشکان طبسی و سید جلال تهران به تحصیل این علوم پرداخت و از آن زمان تا پایان عمر به تحقیق در این زمینه ها اشتغال داشت.
علی اکبر داناسرشت در طی عمر خود آثاری را ترجمه کرد که از میان آنها می توان به این عنوان ها اشاره نمود: روان شناسی یا علم النفس شفاء (ترجمه جلد ششم شفاء، چاپ دوم، 1330)؛ رسالة الغفران یا بهشت و دوزخ معری (ابوالعلاء معری، 1324)؛ تحقیق ماللهند، قسمت فلسفه (ابوریحان بیرونی، 1334)؛ بر سنگ سفید (آناتول فرانس، 1326)؛ آثار الباقیه (ابوریحان بیرونی، 1321). از آثار دیگر اوست: تاریخ فلاسفه ی اسلام (1315)؛ افکار سهروردی و ملاصدرا یا خلاصه ای از حکمة الاشراق و اسفار.
داناسرشت بر اثر سکته ی مغزی درگذشت.
(1368-1290 ش)، ریاضی دان و مترجم. وی نوه ی حاج علی قلی صرافباشی زنجانی بود که در تهران متولد شد و ایام کودکی خود را در زنجان سپری کرد. از اوان کودکی زبان عربی را فراگرفت و به تحصیل علوم ریاضی نزد استادانی چون سید حسن مشکان طبسی، سید جلال تهرانی و بغایری پرداخت و فقه را نزد محمدرضا تنکابنی فراگرفت.
وی معاصر با احمد بیرشک و غلامحسین مصاحب بود و به گفته دکتر نجم آبادی وی اولین بیرونی شناس بود. بر اثر سکته مغزی در تهران درگذشت. آثار به جای مانده از وی: ترجمه ی «خلاصه حمکه الاشراق و اسفار»؛ «آثار الباقیه»؛ «روانشناسی یا علم النفس شفاء»؛ «تاریخ فلسفه اسلام».

سرشت در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:فطرت

سرشت در جدول کلمات

سرشت
طینت
سرشت | طینت
نهاد
سرشت و جوهــر
ذات
سرشت و طبیعت
غریزه, فطرت
سرشت و طبیعت چیزی
ماهیت
سرشت | باطن
نهاد

معنی سرشت به انگلیسی

nature (اسم)
نهاد ، خوی ، طبع ، روح ، خیم ، سیرت ، نوع ، گونه ، خاصیت ، سرشت ، طبیعت ، خو ، فطرت ، افرینش ، مشرب ، خمیره ، ذات ، ماهیت ، گوهر ، غریزه ، منش
character (اسم)
نهاد ، خوی ، طبع ، شخصیت ، دخشه ، خط ، خیم ، سیرت ، رقم ، خاصیت ، سرشت ، طبیعت ، صفات ممتازه ، خط تصویری ، خو ، مونه ، هر نوع حروف نوشتنی و چاپی
disposition (اسم)
ساز ، وضع ، تمایل ، خواست ، حالت ، خیم ، مزاج ، سرشت ، طبیعت ، خو ، مشرب
temper (اسم)
خوی ، طبع ، خشم ، حالت ، خیم ، مزاج ، سرشت ، طبیعت ، خو ، قلق
temperament (اسم)
خوی ، خونگرمی ، حالت ، خیم ، مزاج ، سرشت ، طبیعت ، خو ، فطرت
creature (اسم)
جانور ، موجود ، افریده ، مخلوق ، سرشت

معنی کلمه سرشت به عربی

سرشت
صنع , طبيعة , مزاج

سرشت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مائده
طبیعت
محمدحسین
در پارسی باستان (پهلوی) به آن یَتیش (Yatish) گفته می شد. "سرشت" نیز واژه پارسی/افغانی ست و هر دو می توانند بجای "خاصیت" که اربی ست بکار بروند.
قربانی
ضمیر
مهدی
شاکله
Nnnnn
خاصت
احد
طبع
💎💎💎
طینت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سرشت در جدول   • معنی ذات و سرشت   • ذات و سرشت در جدول   • مترادف نهاد و سرشت   • نهاد و سرشت در جدول   • مترادف ذات و سرشت   • معنی نهاد و سرشت   • معنی ریزه های طلا   • مفهوم سرشت   • تعریف سرشت   • معرفی سرشت   • سرشت چیست   • سرشت یعنی چی   • سرشت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سرشت
کلمه : سرشت
اشتباه تایپی : svaj
آوا : sereSt
نقش : اسم
عکس سرشت : در گوگل

آیا معنی سرشت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )