برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1159 100 1

سرما

/sarmA/

مترادف سرما: برد، برودت، خنکی، زمهریر، سردی، سوز، یخبندان ، دمای پایین

متضاد سرما: گرما

معنی سرما در لغت نامه دهخدا

سرما. [ س َ ] (اِ) سرما (از: سرد) به شباهت با گرما (از: گرم ) ساخته شده (والا میبایست سردا بشود). (دارمستتر تتبعات ایرانی ج 1 ص 267). همین شکل در پهلوی نیز وجود دارد: «سرماک » برابر «گرماک » . گیلکی «سرمه » ، فریزندی و یرنی و نطنزی «سرما» ، سمنانی «سرما» ، سنگسری «سرمو» ، سرخه ای «سرمه » ، لاسگردی «سرمه » ، شهمیرزادی «سرمه » . سردی. برودت. ضد گرما. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). مقابل گرما. (آنندراج ). برد. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ) :
بماندستم چون فنگ به خانه در دلتنگ
ز سرما شده چون نیل سر و روی پرآژنگ.
حکاک.
نه گرماش گرم و نه سرماش سرد
همه جای شادی و آرام و خورد.
فردوسی.
میر با تو ز خوی نیک بدل گرمی کرد
گرچه در سرما با میر نرفتی به سفر.
فرخی.
رفت سرما و بهار آمد چون طاووسی
بسوی روضه برون آمد هر محبوسی.
منوچهری.
سپیده دم از بیم سرمای سخت
بپوشید بر کوه سنجابها.
منوچهری.
دلی کز مهر باشد بی شکیبا
نه از گرما بترسد نه ز سرما.
(ویس و رامین ).
امروز سرمایی سخت بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 371).
علم چون گرماست نادانی چو سرما در قیاس
هرکه از سرما گریزد قصد زی گرما کند.
ناصرخسرو.
گرفت آب کاسه ز سرمای سخت
چو زرین ورق گشت برگ درخت.
عمعق.

معنی سرما به فارسی

سرما
( اسم ) سردی برودت مقابل گرما حرارت .
[ گویش مازنی ] /sermaa/ سردی – سرما
[ گویش مازنی ] /sermaa beKhaarden/ سرما خوردن - سرماخوردگی
( صفت ) آنکه از سرما بترسد .
تاثر از سرما زکام چایش .
( مصدر ) متاثر شدن از سرما زکام کردن
هوایی باشد متصل و مماس زمین که از غایت سرما فشرده گردد و مانند برفی در نهایت ریزگی و تنکی بزمین بریزد و اکثر در شبهای خنک یا در اول و در آخر روز که سرما بیشتر باشد بهم میرسد .
دانه های تگرگ ریز .
۱ - حالت سرما زده . ۲ - آفتی که به سبب سرمای شدید به درختان و میوه های آنها رسد . ۳ - آسیبی که به علت سرمای سخت در برخی از اعضای بدن ایجاد میشود .
۱ - ( صفت ) آنچه یا آنکه به سرما زدگی مبتلی گردد .
مقدم. تب از برای کسی پیدا شدن . لرز آمدن . به لرزه افتادن از سرما . یا از بیماری و تب .
۱ - ( صفت ) آنچه موجب زیادتی سرما گردد ۲ - ( اسم ) ماه نهم از سال ملکی .
( مصدر ) ۱ - احساس سرما کردن . ۲ - سرما خوردن .
[ گویش مازنی ] /Khaashke sermaa/ وزش بادسرد - سرمای سخت و بدون ...

معنی سرما در فرهنگ معین

سرما
(سَ) [ په . ] (اِ.) سردی ، ضدگرما.

معنی سرما در فرهنگ فارسی عمید

سرما
۱. سردی هوا.
۲. هوای سرد.

سرما در دانشنامه ویکی پدیا

سرما
سَرما پدیده ای است که بر اثر کاهش گرما روی می دهد. در دانش فیزیک چیزی به نام سرما دادن وجود ندارد، بلکه گرفتن گرما از ماده باعث عدم وجود گرما شده که به اصطلاح (سرما) می گویند. سرما را نمی شود وجه مقابل گرما دانست چرا که گرما از (وجود) دلالت می کند اما سرما امری ست عدمی. در حقیقت سرما وجود ندارد و این عدم وجود گرما است که ما را بر آن داشته که اسمی به نام سرما به آن لقب بدهیم.
بدن انسان نیاز دارد درجهٔ حرارت مرکزی خود را در حد ۳۶٫۹ درجهٔ سانتی گراد حفظ کند. مغز شما برای جلوگیری از سرمازدگی و سایر پیامدهای سرد شدن درون آن، به دقت دما یا حرارت بدن را تحت نظارت دارد.
اگر سطح پوست بیش از حد خنک شود، گیرنده ای پوست پیام هایی را به مغز می فرستد که رشته ای از شگردهای گرم کننده را به راه می اندازد. لرزیدن یکی از این وسائل یا عکس العمل ها است، که در آن عضلات شما با سرعت زیاد منقبض و منبسط می شوند. علاوه بر جنبیدن ماهیچه های دست و پا، ماهیچه های آرواره هم ممکن است شروع به لرزش کنند و در نتیجه دندان هایتان به هم بخورند. این فعالیت غیرارادی عضلاتی گرما تولید می کند که به بدن کمک می کند تا درجهٔ حرارتش را بالا ببرد. این حالت همچنین هشداری برای شما است که خود را به پناهگاهی گرم و نوشیدنی داغ برسانید.
همچنین می توان از راه های تولید سرما (عدم گرما) تبخیر سطحی و اعمالی همچون چگالش و سرمایش نام برد.
اشک سرما فیلمی است متعلق به سینمای جنگ ایران؛ اثری است ضدجنگ ساخته عزیزالله حمیدنژاد. این فیلم در سال ۱۳۸۲ ساخته شده است و داستان آن در کردستان ایران در زمان جنگ ایران و عراق اتفاق می افتد.
نویسنده و کارگردان: عزیزالله حمیدنژاد
تهیه کننده: امیرحسین شریفی ( آفاق فیلم )
مدیر فیلمبرداری: علی لقمانی، محمد داوودی و غلامرضا آزادی
تدوین: هایده صفی یاری
موسیقی: سعید انصاری
طراح گریم: فرهنگ معیری
طراح صحنه و لباس : ملک جهان خزاعی
بازیگران: پارسا پیروزفر، گلشیفته فراهانی، علی رویین تن، نورالدین گودرزی
تاریخ آغاز فیلم برداری: ۲۷ دی ۱۳۸۱
اشک سرما را چنین روایت می کنند، در سرما آتش معنا پیدا می کن ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

سرما در جدول کلمات

سرما
زم
سرما آفرین تابستانی
کولر
سرما خوردگی
زکام
سرما خوردن
چاییدن
مجموع آثار جوّی اعم از سرما و گرما در یک شهر یا ناحیه
اب و هوا

معنی سرما به انگلیسی

cold (اسم)
زکام ، سرما ، سرما خوردگی
chill (اسم)
سرما ، خنکی ، چایمان

معنی کلمه سرما به عربی

سرما
برد
عضة الثلج

سرما را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یوسف قزلباش
زم
محمد
زم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سرما در جدول   • معنی کلمه سرما   • معنی سرما   • مترادف سرما   • نام دیگر سرما   • سرما به عربی   • معني سرما   • سرما چیست   • مفهوم سرما   • تعریف سرما   • معرفی سرما   • سرما یعنی چی   • سرما یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سرما
کلمه : سرما
اشتباه تایپی : svlh
آوا : sarmA
نقش : اسم
عکس سرما : در گوگل

آیا معنی سرما مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )