برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1275 100 1

سرنگونسار

معنی سرنگونسار در لغت نامه دهخدا

سرنگونسار. [س َ ن ِ گو ] (ص مرکب ) نگونسار. سرنگون :
بدان را بهر جای سالار کرد
خردمند را سرنگونسار کرد.
فردوسی.
ستمکاره را زنده بر دار کن
دوپایش زبر سرنگونسار کن.
فردوسی.
سرنگونسار ز شرم و رو تیره ز گناه
هر یکی با شکم حامل و پرماز لبی.
منوچهری.
یک نیزه بر دهان آن کافر زد و او را سرنگونسار از اسب درافکند، زنگی جان بداد. (اسکندرنامه ٔ نسخه ٔ سعید نفیسی ).
هر کجا در دل زمین موشی است
سرنگونسار بر فلک میزد.
انوری.
اگر نه سرنگونسارستی این طشت
لبالب بودی از خون دل من.
خاقانی.
از شرم پیاده روی و ترس خویش خود را سرنگونسار از کمر می انداخت. (جهانگشای جوینی ).
هر یکی را او به گرزی می فکند
سرنگونسار اندر اقدام سمند.
مولوی.

معنی سرنگونسار به فارسی

سرنگونسار
( صفت ) سر به پایین واژگون نگونسر نگونسار .

معنی سرنگونسار در فرهنگ فارسی عمید

سرنگونسار
= سرنگون

سرنگونسار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
سرنگون سار : وارونه، واژگونه
[ یکی باد برخاستی پر زگرد؛
درفش مرا سرْنگونسار کرد]
دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد: ((نگونسار خود بتنهایی در همین معنی است و از نگون سار (= سر) ساخته شده است؛ لیک اندک اندک، معنای "سر " در آن کمرنگ تر شده است و واژه در معنی" نگون" کار برد یافته است ‌؛ از این روی، دیگر بار، با سر پیوند گرفته است و "نگونسار" پدید آمده است.))

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سرنگونسار   • مفهوم سرنگونسار   • تعریف سرنگونسار   • معرفی سرنگونسار   • سرنگونسار چیست   • سرنگونسار یعنی چی   • سرنگونسار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سرنگونسار
کلمه : سرنگونسار
اشتباه تایپی : svk',kshv
عکس سرنگونسار : در گوگل

آیا معنی سرنگونسار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )