انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 954 100 1

سریه

/sariyye/

معنی سریه در لغت نامه دهخدا

سریت. [ س َ ری ی َ ] (ع اِ) سریة :
جاندار تو رضای حق است و دعای خلق
کاین دو ز صد سریت و لشکر نکوتر است.
خاقانی.
رجوع به سَریّة شود.

سریت. [ س ُ ری ی َ ] (ع ، اِ) سُرّیَّة : یک دختر را جغتای بسریتی مخصوص کرد. (جهانگشای جوینی ). و مجالست با کنیزکان و سریتها مجلس خاص. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 91). و فرمان شد تا حرمهای خلیفه را بشمارند هفتصد زن و سریت و یکهزار خادم بتفصیل آمدند. (جامعالتواریخ رشیدی ). هولاکوخان خواتین و سریتان بسیارداشتند. (جامعالتواریخ رشیدی ). رجوع به سریة شود.

سریة. [ س ُرْ ری ی َ ] (ع اِ) (از: «س رو») کنیزی که برای جمع و تمتع باشد و این معرب است به لفظ سِر که به معنی جماع باشد. (غیاث ). گفته اند مشتق از سر است و گفته اند مشتق است از سرور. (از اقرب الموارد). آن کنیزک که از زن پنهان دارند. ج ِ سراری.(مهذب الاسماء). کنیزک فراش. (صراح اللغة) (از منتهی الارب ) : مر او را هزار زن بوده سیصد آزاد وهفتصد سریه. (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). در شب خالی کردند و همه ٔ سریه ها و حرات بزرگان به دیدار او آمدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 256). و از جمله اسباب تجمل دوازده هزار کنیزک در سراهای او بودند و از سریه یا مطربه یا خدمتکار. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 103).

سریة. [ س ِرْی َ ] (ع اِ) تخم ملخ. لغة فی سروة. (منتهی الارب ).

سریه. [ س َ ری ی َ ](ع اِ) (از: «س ری ») لشکری که زیاده از پنج کس باشد تا چهارصد کس مقدار چهارصدتن. ج ، سرایا. (مهذب الاسماء). پاره ای از لشکر از پنج نفر تا سه صد یا چهارصد. (منتهی الارب ). || مقابل غزوه :
یک سریة میفرستادی رسول
بهر جنگ کافر و دفع فضول.
(مثنوی ).
و به اصطلاح اهل حدیث لشکری که حضرت رسالت پناه خود به ذات مقدس در آن نباشد و بسرکردگی یکی از اصحاب فرستاده باشند. (غیاث ).

معنی سریه به فارسی

سریه
( اسم ) ۱ - گروهی از لشکر ( از ۵ تا ۳٠٠ و ۴٠٠ تن ) . ۲ - لشکری که پیغامبر ( ص ) بذات خویش در آن نباشد و به سر کردگی یکی از صحابه فرستاده شده باشد مقابل غزوه .
تخم ملخ لغت فی سروره
تابعی است

معنی سریه در فرهنگ فارسی عمید

سریه
۱. [مقابلِ غزوه] جنگی که حضرت رسول شخصاً در آن شرکت نداشته و یکی از اصحاب را به سرکردگی سپاهیان تعیین نموده.
۲. [جمع: سرایا] [قدیمی] دسته ای از لشکر، گروهی از سپاهیان.

سریه در دانشنامه اسلامی

سریه
سَریّه از جمله الفاظی است که در فقه کاربرد دارد.
سَریّه با فتح سین و تشدید یاء تلفظ می شود.

معنای سَریّه
پیش قراولان سپاه را سَریّه می گویند.

تبیین معنای سَریّه
سریه بر تعدادی از سپاهیان لشکر، بین پنج تا سیصد یا چهارصد تن که پیشاپیش لشکر به سوی دشمن حرکت می‏کنند، اطلاق شده است.

کاربرد سریه در فقه و احکام آن
...
سریه
سَریِّه یا بعث، به جنگ هایی در دوره پیامبر اکرم(ص) اطلاق می شود که بدون حضور مستقیم پیامبر (ص) و به فرماندهی یکی از اصحاب بوده است.
درباره وجه تسیمه سریه دو احتمال مطرح ساخته اند:
البته گفته اند که احتمال دوم صحیح نیست، زیرا «سرّ» از لحاظ لغوی غیر از «سَرِی» است.
سریه
سَرِیّة از سری به معنی : به شب راه پیمودن، یا سریّ به معنی: نخبه لشکر: دسته ای از لشکر گویند که به جنگ دشمن گسیل شود و از چهارصد نفر بیش نباشد، جمع آن سرایا است. (نهایه ابن اثیر)
آن سپاه اعزامی باشد که پیغمبر صلی الله علیه و آله در آن سپاه نباشد، مقابل غزوه که پیغمبر صلی الله علیه و آله در جمع حضور داشته باشد. علت اعزام سرایا غالباً سرکوبی اشرار، دعوت طوایف به اسلام پیشگیری از حوادث غیرمترقبه و عقیم نمودن توطئه های دشمن و مسائلی از این قبیل و گاه به منظور جمع صدقات و تعلیم مسائل دینی بوده است.
در واقع "سریة" به گروهی از سپاه گفته می­شود که به دستور رسول­خدا(ص) به سوی مکانی و برای انجام ماموریتی اعزام می­شدند، بدون آنکه پیامبر(ص) همراه آنان باشد.
بیشترین سریه های عصر پیغمبر صلی الله علیه و آله در سال ششم هجرت بوده که آن را سنة الاستئناس می گویند.
از امام کاظم علیه السلام رسیده که سریه های پیغمبر صلی الله علیه و آله سی و شش بوده که نخستین آنها سریه ای به سرکردگی حمزة بن عبدالمطلب بود که به اتفاق سی تن از مهاجران در کنار دریا به سرزمین جهینه با ابوجهل بن هشام به همراه صد و سی سواره از مشرکان، برخورد نموده و مجدی بن عمرو جهنی دو سپاه را از یکدیگر جدا ساخت و میان آنها فاصله شد و هر دو سپاه بدون جنگ و خونریزی بازگشتند.
از امام صادق علیه السلام نقل است: هرگاه پیغمبر صلی الله علیه و آله سریه ای را به جائی اعزام می داشت پیش از حرکت، افراد سپاه را روبروی خود می نشاند و به آنها می فرمود: بنام خدا و به یاری خدا و در راه خدا و بر سنت پیغمبر خدا بروید و مبادا در غنیمتی که بدست آورید، خیانت کنید و کسی را مثله نمائید و یا غدر و مکر بکار برید و هرگز پیر افتاده یا کودک و زن را به قتل مرسانید و درخت قطع مکنید جز این که ناچار گردید و اگر ضعیف ترین مسلمان یا بهترین آنها به یکی از مشرکان مهلت داد آن مشرک در پناه او می باشد و وی در امان است تا این که قرآن به سمع او برسد اگر اسلام اختیار کرد وی برادر شما خواهد بود وگرنه او را به محل امن خودش برسانید و از خدا بخواهید که در آینده به وی دست یابید. (بحار:19/177ـ186)
رویارویی سپاه اسلام با قبایل اطراف مدینه بود که سپاهیان مسلمان به دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و به فرماندهی ابوسلمه پیروز شدند.
قبایل اطراف مدینه که هنوز مسلمان نشده بودند و منتظر بودند تا ضربه ای به مسلمانان بزنند پس از جنگ احد به فکر حمله به مدینه و جنگ با مسلمانان افتاده و درصدد تهیه لشکر و آماده کردن ابزار جنگی افتادند.
پیامبر اسلام نیز که پس از تحمل سالها سختی و مرارت تازه توانسته بود بنیاد اسلام را پی ریزی کند و اجتماعی از مسلمانان تشکیل دهد. کاملاً مراقب بود تا با دشمنان اسلام مقابله نماید و از به هم زدن اسلام و تشکیلات نوبنیاد آن به وسیله دشمنان جلوگیری به عمل آورد.
و در همین احوال که حدود یکی دو ماه طول کشید به آن حضرت اطلاع رسید دو تن از بزرگان قبیله بنی اسد به نامهای طلیحه و سلمه در صدد غارت مدینه و جنگ با مسلمانان هستند و بدین منظور افراد تهیه می کنند.
أبوسلمه عموزاده رسول خدا صلی الله علیه و آله که برخی چون ابن هشام او را برادر رضاعی آن حضرت نیز دانسته اند ـ از مهاجرین مکه و مسلمانان صدر اسلام بود و در جنگ احد زخم گرانی برداشته بود و با معالجاتی که می کرد تا حدودی التیام یافته بود، در این وقت که خبر قبیله بنی اسد به رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید، حضرت او را مأمور کرد تا با یک صد و پنجاه سوار به منظور مقابله با آنها حرکت کند و بدو دستور داد شب ها راه بروند و روزها مخفی شوند تا ناگهان بر سر دشمن بتازند.
ابوسلمه چنان کرد و سحرگاهی بود که به قبیله مزبور رسیده و در کنار آبی به نام «قطن» بر سر آنها تاختند، بنی أسد که از ماجرا مطلع شدند چون تاب مقاومت در خود ندیدند فرار کردند.
أبوسَلَمه افراد را به سه دسته تقسیم کرد، به گروهی دستور داد که با خود او در همان مکان بمانند؛ ولی دو گروه دیگر را مأمور جمع کردن غنیمت از دو سوی مختلف کرد و دستور داد تا در طلب غنیمت، به راه­های دور نروند و در صورت سالم بودن، شب برگردند که همگی شب را در یک مکان بگذرانند.
به علاوه فرمان داد که پراکنده نشوند و برای هر گروهی نیز فرماندهی منصوب کرد. هر دو گروه به سلامت پیش ابوسلمه بازگشتند بدون این که هیچ برخوردی پیش آمده باشد. آنها شتران و دامهای دیگری را به غنیمت گرفته بودند. ابوسلمه همراه غنایم به سوی مدینه برگشت. هنگامی که یک شب راه پیمودند، ابوسلمه فرمان داد تا غنایم را تقسیم کنند. او سهمی از غنایم را هم به مرد طایی راهنما داد و یکی از بردگان را هم برای پیامبر صلی الله علیه و آله جدا کرد، آنگاه خمس غنایم را جدا کرده و بقیه را میان اصحاب خود تقسیم کرد. سپس، آنها همراه غنایم به سوی مدینه حرکت کردند.
سریه ابی سلمه، در اول ماه محرم سال سوم هجرت اتفاق افتاد. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) در این سریه، ابوسلمه را به سوی سرزمین طیّ اعزام فرمود. در نتیجۀ این سریه، خطری که از جانب مشرکان بنی اسد متوجه مدینه و اسلام شده بود، دفع گردید به علاوۀ آنکه غنائم زیادی نصیب مسلمانان شد.
"سریه" به گروهی از سپاه گفته می شود که به دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) به سوی مکانی و برای انجام ماموریتی اعزام می شدند، بدون آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) همراه آنان باشد.
علت وقوع سریه
آنچه موجب وقوع این سریه شد؛ آن بود که مردی از قبیله طیّ (قبیله ای عربی قحطانی است که در یمن ساکن بودند؛ اما بعدها آن مکان را ترک کرده و در «سَمِیراء» و «فید» و در نزدیکی بنی اسد ساکن شدند.) به مدینه آمد و به دیدار زنی از خویشاوندان خود رفت که همسر مردی از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) بود. وی ضمن صحبت، به آن مرد صحابی خبر داد که "طلیحه" و "سلمه" پسران "خویلد" را در حالی ترک کرده است که خویشان و یاران خود را برای جنگ با رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) فراخوانده اند. و قصد حرکت به سوی مدینه داشته و گفته اند: ما به محل اصلی و خانه محمد حمله می کنیم و غنیمتی از اطراف مدینه به دست می آوریم؛ زیرا، رمه های مسلمانان نزدیک مدینه اند. ما با اسب هایمان، که در بهار کاملا چریده اند، حمله می کنیم و شتران تیزرو را نیز به همراه داریم. اگر موفق شویم چیزی به غارت ببریم، کسی به ما نخواهد رسید و اگر هم با مسلمانان مواجه شویم، آماده جنگ هستیم، ما اسب داریم که آنها ندارند و شترانی تیزرو همراه ماست که همچون اسب اند. وانگهی مسلمانان سرکوب شده و ترسیده اند، چه، بتازگی قریش با آنان درافتاده اند و تا مدتها سر و سامان نخواهند گرفت و کسی گرد آنان جمع نخواهد شد.
مخالفت با بنی اسد
مردی از میان آنان، که نامش "قیس بن حارث" بود، برخاست و گفت: ای قوم، به خدا، این کار شما صحیح نیست! اولا آنها کسی از ما را نکشته اند و ما خونی بر گردن آنها نداریم، به علاوه، آنها غارت آماده ای برای غارتگر نیستند، سرزمین ما از مدینه دور است و وضعیت ما مانند وضعیت قریش نیست. قریش مدتها صبر کرد و از همه اعراب یاری طلبید، وانگهی، آنها از مسلمانان خون طلب داشتند و در حالی که اسبها و شتران فراوان و اسلحه زیاد و سه هزار جنگجو، غیر از اتباع خود، داشتند و حمله کردند و حال آنکه تمام تلاش شما در این است که همراه سیصد نفر، آن هم اگر به این مقدار برسد، خود را به زحمت اندازید و از سرزمین خود بیرون بروید و من مطمئن نیستم که کار به زیان شما تمام نشود و از آنان شکست نخورید؛ اما آنان به حرف او توجهی نکردند.
اعزام محمد بن مسلمه
...
سریه ابی سلمه، در اول ماه محرم سال سوم هجرت اتفاق افتاد. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) در این سریه، ابوسلمه را به سوی سرزمین طیّ اعزام فرمود. در نتیجۀ این سریه، خطری که از جانب مشرکان بنی اسد متوجه مدینه و اسلام شده بود، دفع گردید به علاوۀ آنکه غنائم زیادی نصیب مسلمانان شد.
"سریه" به گروهی از سپاه گفته می شود که به دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) به سوی مکانی و برای انجام ماموریتی اعزام می شدند، بدون آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) همراه آنان باشد.
اندلسی ، ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص۹۵.    
آنچه موجب وقوع این سریه شد؛ آن بود که مردی از قبیله طیّ (قبیله ای عربی قحطانی است که در یمن ساکن بودند؛ اما بعدها آن مکان را ترک کرده و در «سَمِیراء» و «فید» و در نزدیکی بنی اسد ساکن شدند.)
شراب، محمد، المعالم الاثیرة فی السنة و السیرة، ص۱۷۶-۱۷۷.    
مردی از میان آنان، که نامش "قیس بن حارث" بود، برخاست و گفت: ای قوم، به خدا، این کار شما صحیح نیست! اولا آنها کسی از ما را نکشته اند و ما خونی بر گردن آنها نداریم، به علاوه، آنها غارت آماده ای برای غارتگر نیستند، سرزمین ما از مدینه دور است و وضعیت ما مانند وضعیت قریش نیست. قریش مدتها صبر کرد و از همه اعراب یاری طلبید، وانگهی، آنها از مسلمانان خون طلب داشتند و در حالی که اسبها و شتران فراوان و اسلحه زیاد و سه هزار جنگجو، غیر از اتباع خود، داشتند و حمله کردند و حال آنکه تمام تلاش شما در این است که همراه سیصد نفر، آن هم اگر به این مقدار برسد، خود را به زحمت اندازید و از سرزمین خود بیرون بروید و من مطمئن نیستم که کار به زیان شما تمام نشود و از آنان شکست نخورید؛ اما آنان به حرف او توجهی نکردند.
واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۴۲.    
...
در اوایل سال هشتم هجری پیامبر (صل الله علیه و اله و سلم) سپاهی به فرماندهی جعفر بن ابی طالب (طیار) ، زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه برای مقابله با رومیانی به منطقه موته فرستادند که به جنگ موته معروف است .
در روزهای آخر عمر نبی اکرم اسلام ( صل الله علیه و آله ) ، خبرهایی مبنی بر تحرکات رومیان و قبایل هم پیمان با آنها به گوش ایشان رسید. به همین دلیل پیامبر ( صل الله علیه و آله ) ، فرمان جهاد اعلام کردند و از مسلمانان به خصوص سران مهاجرین و انصار خواستند تا به همراه سپاهی به فرماندهی جوانی هجده ساله به نام اسامه بن زید که پسر سردار شهید موته ، زید بن حارثه بود، به منطقه موته بروند. مورخین اهل سن می نویسند :« روز دوشنبه چهار روز مانده از صفر سال یازده هجری ، رسول خدا ( صل الله علیه و آله ) فرمان آماده باش برای جنگ با روم را صادر کرد. فردای آن روز، اسامه بن زید را خواند و فرمود: با سمت فرماندهی سپاه، به جایگاهی که پدرت در آنجا شهید شد،حرکت کن و بر آنان بتاز. روز چهارشنبه تب و سردرد بر پیغمبر( صل الله علیه و آله ) عارض شد و صبح پنجشنبه رسول خدا عارض شد و صبح پنجشنبه رسول خدا( صل الله علیه و آله ) به دست خود پرچم جنگ را تحویل اسامه داد. اسامه پرچم را به دست گرفت ، از مدینه خارج شد و جرف را که در یک فرسنگی مدینه است اردوگاه لشکر قرار داد. سران مهاجر و انصار عموماً دعوت شدند که در این جنگ شرکت کنند. ابوبکر،عمر،ابوعبیده جراح،سعد بن وقاص،سعد بن عباده و عده دیگری جز آنان بودند. اینان به اعتراض گفتند: « چرا این پسرک را فرمانده سپاهی می کنند که افراد آن از مهاجرین نخستین تشکیل شده است؟» رسول خدا( صل الله علیه و آله ) چون این سخن را شنید سخت برآشفت و درحالی که دستمالی به سر بسته و قطیفه ای بر دوش انداخته بود.از منزل خارج شد و از منبر بالا رفت و فرمود:« این چه سخنی است که درباره فرماندهی اسامه به من گزارش داده شده است.همانا شما بودید که پیش از این درباره فرماندهی پدرش اعتراض داشتید در صورتی که پدرش فرماندهی لایق بود و پسرش نیز همان لیاقت و شایستگی را دارد با این وجود باز بعضی از رفتن اجتناب می کردند و بهانه هایی می آوردند که اصلاً مورد قبول پیامبر نبود تا جایی که پیامبر( صل الله علیه و آله ) عصبانی شدند و در سخنانی افرادی مانند : ابوبکر،عمر،سعدبن عباده ، ابوعبیده جراح و ... را نام بردند و به آنها دستور دادند که حتماً در سپاه اسامه شرکت کنند و در پایان می فرمایند : (( لَعَنَ الله مَن تَخَلَّفَ عَن جَیِش اُسامَه)) یعنی خدا لعنت کند هر که را که از رفتن با سپاه اسامه تخلف کند. با این وجود بسیاری از صحابه و به خصوص افرادی که بعدها در جریان سقیفه نقش مهمی داشتند ، پس از رفتن مقداری از راه بازگشته و از فرمان رسول خدا ( صل الله علیه و آله ) سرپیچی کردند.
پس از آنکه ابوبکر به خلافت رسید ، اولین فرمانی که داد این بود که سپاه اسامه حرکت کند و به ماموریتی که رسول خدا ( صل الله علیه و آله ) به او داده بود ، پایان دهد.
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم)، امام علی (علیه السّلام) را به همراه صد تن در ماه شعبان سال ششم هجری به سوی قبیله «بنی سعد» در ناحیه «فدک» که روستایی در حجاز است که بین آن و مکه به اندازه دو روز فاصله است، اعزام فرمود.
"سریه" در اصطلاح به قطعه ای از سپاه گفته می شود که به دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) به سوی مکانی و برای انجام ماموریتی اعزام می شدند، بدون آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) همراه آنان باشد.
اعزام امام علی
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم)، امام علی (علیه السّلام) را به همراه صد تن در ماه شعبان سال ششم هجری به سوی قبیله «بنی سعد» در ناحیه «فدک» (روستایی در حجاز است که بین آن و مکه به فاصله دو روز فاصله است) اعزام فرمود.
علت وقوع سریه
دلیل وقوع این سریه آن بود که به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) خبر رسید که «بنی سعد» جمع شده و می خواهند، یهودیان ساکن در خیبر (خَیبرُ: شهری است معروف که در فاصلۀ ۱۶۵ کیلومتری شمال مدینه در راه شام واقع شده است. ) را برای جنگ با مسلمانان یاری کنند؛ لذا به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم)، امام علی (علیه السّلام) و همراهانش به سوی سرزمین بنی سعد به راه افتادند. آنان شبها در راه حرکت کرده و روزها در کمین به سر می بردند تا آنکه به «همج» (آبی است میان خیبر و فدک) رسیدند. در آنجا جاسوسی از دشمن را دستگیر کرده و از او در مورد نسبش و همچنین اطلاع یا عدم اطلاعش از بنی سعد سوال کردند. او در پاسخ آنان اظهار بی اطلاعی کرد. مسلمانان بر او سخت گرفتند، تا به ناچار اقرار کرد که جاسوس بنی سعد است و بنی سعد او را به خیبر فرستاده اند، تا آمادگی اهل فدک را به منظور جنگ با مسلمانان به اطلاع آنها برساند؛ مشروط بر اینکه یهودیان خیبر هم برای آنها سهمی در محصول خرمای خود منظور کنند، به علاوه آنکه به یهودیان اطلاع دهند، که به زودی بنی سعد به نزد آنان خواهند رفت. مسلمانان به جاسوس گفتند، بنی سعد در کجا هستند؟ گفت: دویست نفر به فرماندهی "وبر بن علیم" جمع شده اند. مسلمانان گفتند، همراه ما بیا و ما را به سوی مکان آنها راهنمایی کن. جاسوس گفت: به شرط آنکه در مورد جانم به من امان دهید. مسلمانان گفتند: اگر ما را به آنها و گله آنها راهنمایی کنی به تو امان می دهیم.
غنائم
...
پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) در ماه رمضان سال دهم هجری علی بن ابی طالب (علیه السّلام) را به یمن فرستادند و امر فرمودند تا در «قبا» اردو بزند.
"سریه" از ماده «سرو» به قطعه ای از سپاه گفته می شود که به دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) به سوی مکانی و برای انجام ماموریتی اعزام می شدند، بدون آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) همراه آنان خارج شود.
شرح حال اجمالی حضرت علی
نسب شناسان نام ایشان را « علی بن ابی طالب ابن عبد المطلب بن هاشم بن عبدمناف القرشی الهاشمی» ذکر کرده اند. ایشان در سیزدهم ماه رجب سال سی عام الفیل دیده به جهان گشودند. پدر ایشان ابوطالب بن عبدمناف و مادر ایشان "فاطمه بنت اسد" است. کنیه حضرت ابو الحسن و همسر ایشان حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) می باشد. امام علی (علیه السّلام) از نظر بسیاری از مورخان و علماء اولین مسلمان و ایمان آورندگان به پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) می باشد.
وصایای پیامبر به امام علی
پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) در رمضان سال دهم هجری علی بن ابی طالب (علیه السّلام) را به یمن (زاویه جنوب غربی جزیرة العرب را یَمَن می گویند. اعراب به سرزمین های واقع در سمت جنوب «یَمَن» اطلاق می کردند. (اهالی حجاز به کلیه سرزمین هایی که در جنوب مکه است، یَمَن می گویند، ) فرستادند و امر فرمودند تا در «قبا» اردو بزند. علی (علیه السّلام) آنجا اردو زد تا همه یارانش جمع شدند. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) برای او پرچمی درست کرد و به او داد، عمامه یی را گرفت و آن را دو لایه و چهار گوش کرد و بر نیزه یی نصب فرمود و به علی (علیه السّلام) داد و گفت: لواء اینچنین است! و برای علی (علیه السّلام) عمامه یی هم پیچید که سه دور بود و یک ذراع از طرف جلو و یک وجب از پشت سر آویخته بود و فرمود: عمامه اینچنین است! پیامبر وقتی علی (علیه السّلام) را روانه فرمود به او گفتند: حرکت کرده و به این سو و آن سو توجه نکن (معطل نشو)! علی (علیه السّلام) گفت: ای رسول خدا، چگونه رفتار کنم؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) فرمود: هنگامی که به سرزمین آنان رسیدی تو شروع به جنگ مکن تا آنها شروع به جنگ کنند و اگر شروع به جنگ هم کردند و یکی دو نفر از شما هم کشته شدند، باز هم تو جنگ مکن! با آنها مدارا کن و گذشت و چشم پوشی خود را به آنها نشان بده، بعد به آنها بگو: آیا موافقید و میل دارید که لا اله الا الله بگویید؟ اگر گفتند آری، بگو: آیا موافقید که نماز بگزارید؟ و اگر گفتند آری، بگو: آیا موافقید که از اموال خود صدقه یی بپردازید که میان فقرای شما تقسیم شود؟ و اگر پذیرفتند انتظار دیگری از آنان نداشته باش. به خدا سوگند اگر خداوند یک مرد را به دست تو هدایت کند، برایت بهتر است از آنچه که خورشید بر آن طلوع و غروب می کند.
ورود به یمن و شروع جنگ
...
به فاصله پانزده روز حادثه جان گداز دیگری نظیر حادثه رجیع اتفاق افتاد که چنان که قبلا اشاره شد - در این حادثه سی و هشت نفر از مسلمانان جان خود را از دست داده و به خاک و خون افتادند، ابتدای ماجرا از این جا شروع شد که ابوبراء عامر بن مالک - یکی از بزرگان قبیله بنی عامر - به مدینه آمد و خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شده و هدایایی تقدیم آن حضرت کرد.
پیامبر اسلام فرمود: من هدیه مشرکی را نمی پذیرم و اگر می خواهی هدیه تو را بپذیرم به دین اسلام درآی! ابوبراء اسلام را نپذیرفت اما اظهار دشمنی و مخالفتی هم با اسلام نکرد و در پاسخ آن حضرت عرض کرد: اگر گروهی از اصحاب و یاران خود را به سرزمین «نجد» و میان افراد ما بفرستی تا مردم آن جا را به اسلام دعوت کنند امید آن هست که ایشان دعوت تو را بپذیرند و به دین اسلام درآیند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله که هنوز از غم و اندوه اصحاب رجیع بیرون نیامده بود به ابو براء فرمود: من از مردم نجد بر یاران خود بیمناکم! ابوبراء عرض کرد: من ایشان را در پناه خود قرار می دهم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله چهل نفر از برگزیدگان اصحاب خود را به سرکردگی منذر بن عمرو به همراه ابو براء به سوی آنان گسیل داشت و در میان آن ها افراد بزرگی از مسلمانان چون: حارث بن صمه، حرام بن ملحان، عروة بن اسماء، نافع بن بدیل، عامر بن فهیره و دیگران وجود داشتند.
اینان به همراهی ابوبراء تا جایی به نام «بئر معونة» در نزدیکی قبیله بنی سلیم پیش رفتند و در آن جا فرود آمده گفتند: کیست که پیام پیغمبر اسلام و نامه آن حضرت را به مردم این ناحیه ابلاغ کرده و برساند؟
در سریه بئر معونه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) چهل نفر از برگزیدگان اصحاب خود را به سرکردگی منذر بن عمرو به همراه ابو براء عامر بن مالک مکانی به نام بئر معونه در نزدیکی قبیله بنی سلیم فرستاد. تا یاران سرزمین نجد اسلام را قبول کنند.
ابو براء عامر بن مالک یکی از بزرگان قبیله بنی عامر به مدینه آمد و خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) شرفیاب شد، و هدایایی تقدیم آن حضرت کرد، پیغمبر اسلام فرمود: من هدیه مشرک را نمی پذیرم و اگر می خواهی هدیه تو را بپذیرم مسلمان شو.»ابوبراء اسلام را نپذیرفت و در پاسخ آن حضرت گفت: «اگر گروهی از اصحاب و یاران خود را به سرزمین نجد و میان افراد ما بفرستی تا مردم آنجا را به اسلام دعوت کنند امید هست که ایشان دعوت تو را بپذیرند، و به دین اسلام درآیند.»رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) فرمود: «من از مردم نجد بر یاران خود بیمناکم! » ابوبراء گفت: «من ایشان را در پناه خود قرار می دهم.»رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) چهل نفر از برگزیدگان اصحاب خود را به سرکردگی منذر بن عمرو به همراه ابوبراء به سوی آنان فرستاد. اینان به همراهی ابوبراء تا جایی به نام بئر معونه در نزدیکی قبیله بنی سلیم پیش رفتند و در آنجا فرود آمده گفتند: «کیست که پیام پیغمبر اسلام و نامه آن حضرت را به مردم این ناحیه برساند؟»حرام بن ملحان گفت: «من این ماموریت را انجام می دهم»، و به دنبال آن، نامه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) را برداشته به نزد عامر بن طفیل رئیس قبیله بنی سلیم آمد و پیغام آن حضرت را ابلاغ کرد، امّا عامر نامه پیغمبر را نگشود و اعتنایی نکرد، حرام بن ملحان از نزد او برخاسته به نزد مردم آن سرزمین رفت و فریاد زد: «ای مردم! من فرستاده پیغمبر خدا هستم که به نزد شما آمده ام تا شما را به خدای یکتا و پیامبر او دعوت کنم تا به او ایمان آورید! »در همین حال مردم از میان خیمه بیرون ریختند و با نیزه به پهلوی حرام بن ملحان زدند و به دنبال آن عامر بن طفیل به میان قبیله بنی عامر آمده و از آنها برای کشتن فرستادگان رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) کمک خواست ولی آنان به احترام ابو براء، و پناهی که به مسلمانان داده بود حاضر به همکاری نشدند، عامر بن طفیل وقتی چنان دید از قبایل دیگر بنی سلیم استمداد کرد و آنها را با خود همدست ساخت و مسلمانان را محاصره نمودند. مسلمانان همگی به شهادت رسیدند جز کعب بن زید و عمرو بن امیه.عمرو بن امیه به سوی مدینه حرکت کرد و تا جایی به نام قرقرة الکدر پیش رفت و در آنجا به دو نفر از طایفه بنی عامر برخورد، و چون طایفه مزبور نسبتی با بنی سلیم داشتند، عمرو به فکر افتاد تا به نحوی آن دو را غافل گیر ساخته و به قتل رساند تا بدان مقدار انتقام خود را از بنی سلیم بگیرد. سپس به مدینه آمد و ماجرا را به اطلاع رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) رساند و چون بنی عامر با پیغمبر اسلام هم پیمان بودند. درمورد آن دو نفر که وی کشته بود فرمود: «آن دو نفر را نیز بیهوده به قتل رساندی و من باید طبق پیمانی که با بنی عامر دارم خون بهای آن دو نفر را بپردازم.» ابوبراء نیز از این که عامر بن طفیل عهد و امان او را شکسته بود به سختی غمگین شد و به گفته برخی از غُصّه هلاک گردید.
سریه بِئر مَعُونَه به ماجرایی اشاره دارد که طی آن افرادی که پیامبر(ص) جهت شناساندن اسلام به نزد قبایل بنی سلیم و بنی عامر فرستاده بود، در منطقه بئر معونه(چاه معونه) مورد حمله مشرکان قرار گرفتند. در این واقعه همه فرستادگان رسول خدا(ص) به جز دو نفر به شهادت رسیدند. پیامبر اکرم(ص) تا چندین روز در نماز صبح عاملان این کشتار را نفرین کرد.
ناحیه بئرمعونه مکانی در جنوب شرق مدینه، واقع در منطقه نجد است. این مکان در حد فاصل سکونتگاه دو قبیله بنی عامر و بنی سُلیم قرار داشته و به بنی سلیم نزدیکتر بوده است. قبایل بنی سلیم و بنی عامر از قبایل ساکن نجد بودند.
در صفر سال ۴ هجری قمری، ۳۶ ماه پس از هجرت و چهارماه پس از جنگ احد، ابو بَراء عامر بن مالک، بزرگ طایفه بنی عامر که در نجد زندگی می کردند، به مدینه آمد و به حضور پیامبر(ص) رسید و هدایایی تقدیم کرد؛ اما آن حضرت گفت که از مشرک هدیه نمی پذیرد و اسلام را بر وی عرضه داشت. ابوبراء به اسلام اظهار تمایل کرد و از پیامبر(ص) خواست تا به منظور پذیرش اسلام از سوی قبیله اش چند تن از یاران خود را به نجد بفرستد.
به فاصله پانزده روز حادثه جان گداز دیگری نظیر حادثه رجیع اتفاق افتاد که چنان که قبلا اشاره شد - در این حادثه سی و هشت نفر از مسلمانان جان خود را از دست داده و به خاک و خون افتادند، ابتدای ماجرا از این جا شروع شد که ابوبراء عامر بن مالک - یکی از بزرگان قبیله بنی عامر - به مدینه آمد و خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله شرفیاب شده و هدایایی تقدیم آن حضرت کرد.
پیامبر اسلام فرمود: من هدیه مشرکی را نمی پذیرم و اگر می خواهی هدیه تو را بپذیرم به دین اسلام درآی! ابوبراء اسلام را نپذیرفت اما اظهار دشمنی و مخالفتی هم با اسلام نکرد و در پاسخ آن حضرت عرض کرد: اگر گروهی از اصحاب و یاران خود را به سرزمین «نجد» و میان افراد ما بفرستی تا مردم آن جا را به اسلام دعوت کنند امید آن هست که ایشان دعوت تو را بپذیرند و به دین اسلام درآیند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله که هنوز از غم و اندوه اصحاب رجیع بیرون نیامده بود به ابو براء فرمود: من از مردم نجد بر یاران خود بیمناکم! ابوبراء عرض کرد: من ایشان را در پناه خود قرار می دهم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله چهل نفر از برگزیدگان اصحاب خود را به سرکردگی منذر بن عمرو به همراه ابو براء به سوی آنان گسیل داشت و در میان آن ها افراد بزرگی از مسلمانان چون: حارث بن صمه، حرام بن ملحان، عروة بن اسماء، نافع بن بدیل، عامر بن فهیره و دیگران وجود داشتند.
اینان به همراهی ابوبراء تا جایی به نام «بئر معونة » در نزدیکی قبیله بنی سلیم پیش رفتند و در آن جا فرود آمده گفتند: کیست که پیام پیغمبر اسلام و نامه آن حضرت را به مردم این ناحیه ابلاغ کرده و برساند؟
حرام بن ملحان گفت: من این ماموریت را انجام می دهم، و به دنبال آن، نامه رسول خدا صلی الله علیه و آله را برداشته به نزد عامر به طفیل - رئیس قبیله بنی سلیم - آمد و پیغام آن حضرت را ابلاغ کرد، اما عامر نامه پیغمبر را نگشود و اعتنایی نکرد، حرام بن ملحان که چنان دید از نزد او برخاسته به نزد مردم آن سرزمین آمد و فریاد زد: ای مردم! من فرستاده پیغمبر خدا هستم که به نزد شما آمده ام تا شما را به خدای یکتا و پیامبر او دعوت کنم تا به او ایمان آورید!
در همین حال مردی از میان خیمه بیرون آمد و با نیزه ای که در دست داشت به پهلوی حرام بن ملحان زد که از سوی دیگر بیرون آمد، حرام فریاد زد: «الله اکبر، فزت و رب الکعبة » / خدا بزرگتر (از توصیف) است و به پروردگار کعبه سوگند که رستگار شدم.
بئرمعونه، محل شهادت گروهی از مبلغان در سال چهارم هجری بود.
بئرمعونه، محل شهادت گروهی از مبلغان و قاریان قرآن در سال چهارم هجری است که در سریه ای به همین نام در سرزمین نجد شرکت داشتند. برخی مفسران، نزول آیات ۱۶۹ - ۱۷۰ آل عمران: ۳ را درباره شهیدان سریه بئرمعونه دانسته اند.
در پی خبر "حسیل بن نویره" در مورد حمله ی قریب الوقوع قبیله ی غطفان به مدینه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) در شوال سال هفتم هجری، بشیر بن سعد را برای این سریه اعزام کرد.
"سریه" از ماده «سرو» و به قطعه ای از سپاه گفته می شود که به دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) به سوی مکانی و برای انجام ماموریتی اعزام می شدند، بدون آنکه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) همراه آنان خارج شود.
علت وقوع سریه
درباره ی علت وقوع این سریه نوشته اند، حَسِیل بن نُوَیره که از قبیله ی اشجع و راهنمای رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) به سوی خیبر بود، به مدینه آمد. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) از او پرسیدند: از کجا می آید؟ او پاسخ داد: از منطقه « جُبَار » (آبی است متعلق به «بنی حمیس» که بین «مدینه» و منطقه ی «فید» واقع شده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) از حَسِیل بن نُوَیره در مورد اخبار آن منطقه پرسش نمودند و او در پاسخ گفت: گروهی از قبیله «غطفان» در منطقه ی «جناب» جمع شده بودند و قصد حمله به شما یا اطراف مدینه را دارند.
اعزام بشیر بن سعد
در پی خبر "حَسِیل بن نُوَیره" در مورد حمله ی قریب الوقوع قبیله ی غطفان به مدینه، رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) در شوال سال هفتم هجری، "بشر بن سعد" را احضار فرموده و برای او پرچمی بسته و سیصد تن را همراه او کردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) دستور دادند تا سپاه، شب ها را حرکت کرده و روزها کمین کنند. حَسِیل بن نُوَیره هم به عنوان راهنما به همراه آنان حرکت کرد.
حرکت به سوی غطفان
...


سریه در جدول کلمات

سریه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی سریه

محمد رضا ٠٤:٤٨ - ١٣٩٧/١١/١١
گروهی از لشکر که به دستور یکی از صحابه فرستاده شده باشد ، ترور
|

پیشنهاد شما درباره معنی سریه



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی اسم سریه   • غزوه   • سریه چیست   • نام جنگ های پیامبر   • صریه   • غزوات پیامبر   • سریه های پیامبر   • جنگ بدر   • معنی سریه   • مفهوم سریه   • تعریف سریه   • معرفی سریه   • سریه یعنی چی   • سریه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سریه
کلمه : سریه
اشتباه تایپی : svdi
آوا : sariyye
نقش : اسم
عکس سریه : در گوگل


آیا معنی سریه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )