انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 926 100 1

معنی اسم سلطان

اسم: سلطان
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: پادشاه، به صورت پیشوند و پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند سلطان مراد، سلطانعلی، سکینه سلطان

معنی سلطان در لغت نامه دهخدا

سلطان. [ س ُ ](ع اِ) ملک. (منتهی الارب ). والی. (آنندراج ) (غیاث ).پادشاه. والی. (ناظم الاطباء). فرمان ده. (مهذب الاسماء) : بیکث ، قصبه ٔ چاچ است و شهری بزرگ است و آبادان و خرم و مستقر سلطان اندر وی است. (حدود العالم ). قرطبه ، قصبه ٔ اندلس است و مستقر سلطان است و پادشاه وی امویان راست. (حدود العالم ). و [ مردم روس ] ده ویک همه ٔ غنیمتها و بازرگانی های خویش هر سالی به سلطان دهند. (حدود العالم ). از سلطان نصیحت بازنگیرم که خیانت کرده باشم. (تاریخ بیهقی ). آنچه معلوم شماست با سلطان بازگویند و پادشاه از حق شناسی در حق این خاندان قدیم ترتیب فرماید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 360). من بجای خود بایستادم و علامت چتر سلطان پیش آمد. (تاریخ بیهقی ). اصحاب سلطان... همیشه این مراتب را منظور نداشته اند. (کلیله و دمنه ). در سه کار اقدام نتوان کرد مگر برفعت همت عمل سلطان. (کلیله و دمنه ). لشکر سلطان و اتباع زید بهم فراز آمدند چون روز شداز آن چهل هزار دویست ماندند. (کتاب النقض ص 408).
روبهی میدوید از غم جان
روبهی دیگرش بدید چنان
گفت خیر است بازگوی خبر
گفت خرگیر می کند سلطان.
انوری.
مگو شاه و سلطان اگر مرد دردی
ز رندان وقت آشنایی طلب کن.
خاقانی.
سلطانش امیر خواند و من برجهان فضل
سلطان شناسمس نه به سلطان شناسمش.
خاقانی.
از صبح و شام هم به زر شام و سیم صبح
سلطان چرخ را بغلامی خریده ایم.
خاقانی.
شاه ملت پاسبان را بر فلک
هفت سلطان پاسبان بینی بهم.
خاقانی.
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکریانش هزارمرغ بسیخ.
سعدی.
او رفت و جانم میرود تن جامه بر خود میدرد
سلطان چو خوابش میبرد از پاسبانانش چه غم.
سعدی.
|| خلیفه ٔ زمان. (خاندان نوبختی ص 68) :
خدای طاعت خویش و رسول و سلطان خواست
نکرد فرق دراین هر سه امر در فرقان.
عنصری.
- سلطان شرع :
سلطان شرع و خادم و لالای او بلال
من سر بپای بوسی لالا برآورم.
خاقانی.
خواهی ره مراد گشادن بهر دو ره
اول گشاد نامه ٔ سلطان شرع گیر.
خاقانی.
|| حجت. (غیاث ) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). حجت روشن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 59) : بسلطان مبین سوگند یاد کرد که این هدهد که بی فرمان غایب شده هرآینه وی را عذاب کنم سخت یا بکشم او را یا حجتی آورد هویدا. (قصص الانبیاء ص 164). || قدرت.(آنندراج ) (غیاث ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سلطان کل شی ٔ؛ شدت و قوت هرچیزی. (آنندراج ) (منتهی الارب ). قدرت ملک. (منتهی الارب ) :
برکت عمر تو و مال تو و جان تو باد
امر امر تو و سلطان همه سلطان تو باد.
منوچهری.
ز من معزول شد سلطان شیطان
ندارم نیز سلطان را بسلطان.
ناصرخسرو.
ترا بر دگر زندگان زمینی
چه گویی ز بهر چه داده ست سلطان.
ناصرخسرو.
آواز حسنت ای جان هفت آسمان بگیرد
سلطان عشقت ای بت هردو جهان بگیرد.
خاقانی.
|| قهرمان. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
- سلطان الدم ؛ جوشش و هیجان خون. (آنندراج ) (منتهی الارب ).
|| (اصطلاح نظام ) صاحب منصبی که صدتن سپاهی در زیر فرمان وی بود (قاجاریه ). در عهد پهلوی این عنوان بدل به «سروان » شد. (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). || لقبی بود که ابتدا به محمود غزنوی داده شده است. و کان ابنه [ ابن سبکتکین ] محمود اول ملقب بالسلطان و لم یلقب احد قبله. (ابن اثیر در وقایع سنه ٔ 187). لقبی است که بار اول امیر خلف آنگاه که در حبس غزنین بود بسلطان محمود غزنوی داد و گفته [ محمود سلطان است ] و نخست نام سلطنت بر پادشاهان از لفظ امیر خلف ملک سیستان رفت چون محمود او را بگرفت و بغزنین آورد گفت محمود سلطان است و از آن پس این لقب مستعمل شد. (مجمل التواریخ والقصص ).
- سلطان شهید ؛ سلطان مسعود : رجوع به سلطان شهید شود.
- سلطان ماضی ؛ منظور سلطان محمود : مرا خداوند سلطان ماضی فرزند خواند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 355). این علی تکین دشمنی بزرگ است از بیم سلطان ماضی آرمیده بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 350).

سلطان. [ س ُ ] (اِخ ) اسمش سلطان محمد پسر رئیس بهاءالدین قمی معمایی بوده گویند بجمال باطنی و ظاهری آراسته آخرالامر کلانتر آنجا شده این چند بیت و رباعی از اوست :
خاک کویت دم مردن همه در چشم کشم
تا بمرگم نفشاند دگری بر سر خویش.
ایضاً:
شرمندگی ز قاتل خود کشته ٔ مرا
روز جزا میان شهیدان نشانه ای است.
ایضاً:
آن دل که بعیش سرفرازی میکرد
بر هجر نظر به ترکتازی میکرد
دی در خم آن دو زلف پرتاب و خمش
دیدم که نشسته بود و بازی میکرد.
(از آتشکده ٔ آذرص 238).
ورجوع به مجمع الخواص ص 272 شود.

سلطان. [ س ُ ] (اِخ ) ابن مرشد، امام مسقط مقتول در 1154 هَ.ق. وی در دوره ٔ نادرشاه افشار از اطاعت ایران سرپیچید و در جنگ با سپاه ایران بفرماندهی کلبعلیخان کوسه احمدلو در مسقط کشته شد و پسرش سیف بامر نادر بحکومت مسقط و عمان منصوب شد. (فرهنگ فارسی معین ).

معنی سلطان به فارسی

سلطان
ابن مرشدامام مسقط (مقت. ۱۱۵۴ ه . ق.) وی در دوره نادر شاه افشار از اطاعت ایران سر پیچید و در جنگ با سپاه ایران بفرماندهی کلبعلیخان کوسه احمد لو در مسقط کشته شد و پسرش سیف بامر نادر بحکومت مسقط و عمان منصوب شد .
حجت، برهان، قدرت، تسلط، فرمانروایی، سلاطین جمع
۱ - ( اسم ) تسلط فرمانروایی . ۲ - ( اسم ) قدرت قوت . ۳ - حجت برهان . ۴ - ( صفت ) پادشاه ( مستقل ) فرمانروای مقتدر جمع : سلاطین . ۵ - فرمانده قشون . ۶ - صاحب منصبی که صد تن سپاهی در زیر فرمان وی بود ( قاجاریه ) در عهد پهلوی این عنوان بدل به سروان شده. ۷ - دولت حکومت . یا سلطان روز . خورشید یا سلطان اختران . خورشید . یا سلطان شب . ماه قمر . یا سلطان فلک . خورشید . یا سلطان معشوقان . ذات حق تعالی . یا سلطان وقت . پادشاهی که فرمانروایی میکند . یا سلطان یک اسبه . خورشید . یا سلطان یک سواره . ( گردون ) خورشید .
ابن مرشد امام مسقط مقتول در ۱۱۵۴ ه.ق . وی در دوره نادر شاه افشار از اطاعت افسران سر پیچید
[ گویش مازنی ] /seltaan/ پادشاه – سلطان
اراک
دهی است از بخش نجف آباد به اصفهان
الا مینی والد عالیقدرش میرک جلال الدین قاسم بن میرک محمد بن مولانا ناصر الدین ابراهیم است .
فرزند شاهرخ نوه میرانشاه از سلسله تیموری که بعد از وی بسلطنت رسید .
دهی است از دهستان لکستان بخش شاهپور شهرستان خوی .
وی جانشین اباقاخان شد و از سال ۶۸۱ تا ۶۸۳ سلطنت کرد .
کنایه از آفتاب عالمتاب
( اسم ) پیچ امین الدوله .
سلطان بن ناصر بن احمد الجبوری از دانشمندان بغداد و منسوب به الجبور است .
( حاجی میرزا ) ابوالقاسم طبیب مشهور قرن ۱۳ و ۱۴ ه .بسبک قدیم ( ف.۱۳۲۲ ه.ق.) بسیاری از اطبای اواخر قاجاریه از شاگردان او بودند. وی در دربار ناصرالدین شاه احترام بسیار داشت و از اطبای حضور وی بود. مدتی در مدرسه دارالفنون بتدریس طب ایرانی اشتغال داشته و کتابی در این رشته بنام (( ناصر الملک )) تالیف کرده . وی در سن ۹۹ سالگی بمرض وبا در گذشت .
ملقب به حاجی میرزا ابوالقاسم طبیب مشهور قرن ۱۳ و ۱۴ هجری .
حسین بن میرزا رفیع الدین محمد بن امیر شجاع الدین محمود حسینی . نسب وی اصفهان است و زادگاهش نیز اصفهان است .
( شیخ ) عبدالرحیم بن شیخ ابوالقاسم ( و. تبریز ۱۲۵۵ - ف.تبریز ۱۳۳۶ ه.ق.) وی در علم تجوید در عصر خود استاد بود و فاضل ایروانی و شیخ فرج الله بن حاج محمد تبریزی جزو شاگردان او بودند. از تالیفات وی رساله ایست در علم تجوید موسوم به (( درالمنثور)) و رساله ای دیگر در تجوید و حاشیه بر مقدمه شمس الدین ابو الخیر که هیچ یک بطبع نرسیده .
شیخ عبدالرحیم بن شیخ ابوالقاسم متولد ۱۲۵۵ در تبریز و متوقی ۱۳۳۶ هجری قمری .
( اسم ) شبگرد میرشب
( اسم ) یکی از مرکبات . بزرگ جثه که در داخل آن ماده ای پیه مانند است و ماکول نیست .
میوه ایست بزرگتر از خربزه و منحصر بمازندران است و در جای دیگر یافت نمیشود .
( صفت ) منسوب به سلطان الوزرائ : و از آن عقدی ترتیب افتاد که قلاده جید دولت نظام الملکی سرطان الوزرایی - ضاعف - الله قدره و نفذامره - تواند بود .
از ایلخانان فارس وی مدتی در فارس و شیراز حکومت میکرد و از ممدوحان حافظ شیرازی است .
بحسن ورت و سیرت ژراسته و بکمال ظاهر و جمال باطن پیراسته .
دهی است جزئ دهستان خرقان شرقی بخش آوج شهرستان قزوین .
شیخ حیدر مثل پدرش جنید دارای مقام و اهمیت خاص بوده .
بن منصور بایقرا ... وی در دربار هرات یکی از درخشانتیرین مراکز ادب و هنر و علم در مملکت ایران بشمار میرود .

معنی سلطان در فرهنگ معین

سلطان
(سُ) [ ع . ] ۱ - (اِمص .) تسلط ، فرمانروایی . ۲ - (اِ.) قدرت . ۳ - حجت ، برهان .۴ - (ص .) پادشاه .
( ~ . دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) به هیجان آمدن ، جوشش نشان دادن .

معنی سلطان در فرهنگ فارسی عمید

سلطان
۱. فرمانروا، پادشاه.
۲. حجت، برهان.
۳. (اسم مصدر) قدرت، تسلط.
۴. [قدیمی] در دورۀ صفویه، فرماندهِ قشون.
۵. [قدیمی] در دورۀ قاجار، صاحب منصبی که عده ای سرباز به فرمان او بودند.

سلطان در دانشنامه اسلامی

سلطان
سلطان‏ به معنای تسلط دارنده و در اصطلاح به حاکم و سرپرست یک جامعه گفته می شود.
سلطان دارنده به معنای ولایت و سلطنت بر مردم می باشد.
مالک حقیقی سلطنت
ولایت و سلطنت حقیقی بر خلق از آنِ خداوند است و همه موجودات مقهور قدرت اویند. به جهت بروز و ظهور این صفت الهی در پیامبران و جانشینان آنان، عناوین سلطان، سلطان عادل و سلطان حق در کلمات فقها بر رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله و امامان معصوم علیهم السّلام و نیز نایبان عام ایشان (فقهای واجد شرایط)اطلاق شده است.

سلطان
معنی سُلْطَانٌ: شخص يا چيزي که داراي سلطه و سلطنت باشد - برهان - دليل (حجت عقليهاي که بر عقل بشر چيره ميگردد و عقل را ناگزير از پذيرفتن مدعاي طرف مقابل ميسازد)
معنی الم: از حروف مقطعه و رموز قرآن (در روايتي از امام صادق عليه السلام آمده که الم معنايش " انا الله الملک " است . يعني منم خداوند سلطان )
معنی يَعْرِشُونَ: بر افراشته مي سازند - بنا مي کنند (معاني عرش عبارتند از :داربست و آلاچيق - سقفي که بر روي پايههائي زده ميشود ، تا بوتههاي مو را روي آن بخوابانند - چيزي که سقف داشته باشد-هودج - کجاوه - تخت سلطان (از جهت بلنديش))
معنی کُرْسِيُّهُ: تختش (کلمه کرسي از ماده کاف - راء - سين گرفته شده که به معناي به هم وصل کردن اجزاي ساختمان است و اگر تخت را کرسي خواندهاند به اين جهت بوده که اجزاي آن به دست نجارو يا صنعتگر ديگر ، در هم فشرده و چسبيده شده است ، و بسياري از مواقع اين کلمه را کنايه ا...
معنی عَرْش: داربست و آلاچيق - سقفي که بر روي پايههائي زده ميشود ، تا بوتههاي مو را روي آن بخوابانند - چيزي که سقف داشته باشد-هودج - کجاوه - تخت سلطان (از جهت بلنديش) -( کلمه عرش در قرآن به معناي مقامي است موجود که جميع سر نخهاي حوادث و امور در آن متراکم و جمع اس...
ریشه کلمه:
سلط (۳۹ بار)

«سلطان» در اصل، از مادّه «سَلاطة» (بر وزن مقاله) به معنای قدرت بر مقهور ساختن دیگری، گرفته شده است. کلمه «سلطان» معنای اسم مصدری را دارد و به هر گونه «تسلط» اطلاق می شود، و به همین جهت به «دلیل» که باعث تسلط انسان بر دیگری است نیز «سلطان» گفته می شود.
و گاهی به صاحبان قدرت نیز «سلطان» گفته می شود; ولی در سوره «نساء»، «سلطان» به همان معنای دلیل و حجت است.
و از آنجا که دلیل و برهان، باعث پیروزی می شود، گاهی به آن «سلطان» گفته می شود. و در سوره «انعام» به همین معناست یعنی هیچ گونه دلیلی بر اجازه پرستش بت ها وجود ندارد و این در حقیقت مطلبی بود که هیچ بت پرستی نمی توانست آن را انکار کند; زیرا چنین دستوری باید از طریق عقل یا وحی و نبوت اعلام شود و هیچ یک از این دو وجود ندارد.
اما «سلطان» در سوره «یونس» از کلمه «دلیل»، هم پرمعناتر، و هم رساتر است; زیرا دلیل به معنای راهنما است، اما سلطان به معنای چیزی است که انسان را بر طرف مقابل مسلّط می سازد، و متناسب موارد بحث و مجادله و گفتگو، و اشاره به دلیل کوبنده است.
«سُلْطان» که به معنای تسلط است، گاهی در سلطه ظاهری و زمانی در سلطه منطقی به کار می رود. سلطه ای که مخالف را در بن بست قرار دهد، به گونه ای که هیچ راهی برای فرار نیابد!
یکی از واژه ای قرآنی که در قرآن هم استعمال شده واژه سلطان است که به معنای توانایی، حجت و برهان می باشد.
واژه سلطان به معنای تسلط و غلبه، توانایی، حجت و دلیل، و حاکم جامعه استعمال می شود. این واژه ۳۷ بار در قرآن تکرار شده است. شیخ طوسی واژه سلطان را در بیشتر آیات قرآن به معنای حجت می داند. فرو نفرستادن سلطان از سوی خداوند بر آنچه مشرکان و بت پرستان می پرستند، نفی سلطان از گفته کسانی که برای خداوند فرزند قائل شده اند، بیان خشم الهی نسبت به مجادله کنندگان در آیات او بدون سلطان و تقبیح عمل آنان، مطالبه سلطان از مشرکان بر ادعای شنیدن سخن فرشتگان و فرستادن موسی علیه السّلام همراه با سلطان به سوی فرعون و پیروان وی از مواردی هستند که غالب مفسران مراد از سلطان را برهان یا حجت قطعی غیر قابل تردید و ابهام دانسته اند.برهان را از آن رو سلطان گویند که زوال ناپذیر و غالب است، یا از آن جهت که تیز و گذراست، یا برای آنکه خصم و مخالف را به گونه ای در بن بست قرار می دهد که هیچ راهی برای فرار نمی یابد، یا چون بر عقول و فهم ها سلطه می یابد. در آیه ۴۵ سوره مؤمنون سلطان به معجزه هم تفسیر شده، از آن جهت که سبب غلبه می گردد.
ملا فتح الله سلطان آبادی مشهور به ملا فتح علی یکی از علما و آیات بزرگ ربانی، فقیهی مجتهد و مربی اخلاقی است. شیخی جلیل القدر و دانشمندی خدایی است که با وجود مراتب علمی دارای نفس زکیه و انفاس قدسیه انسانی بود. کتاب مآثر او را در جمله فقهای عارف و علمای جامع متذکر است. جناب او در فضائل اخلاقی و زهد و ورع و تقوی بین مردم ضرب المثل بود.
علامه نوری در دار السلام و کلمه طیبه، معظم له را از رجال بزرگ علم و معرفت، زهد و کرامت و وثاقت توصیف نموده، اضافه می نماید که نسبت به من و دیگر افاضل و علمای بزرگ عراق سمت استادی داشت و از کرسی درس اخلاق او برخوردار بودیم. سلطان آبادی با مرحوم میرزای بزرگ معاصر بود و میرزا به او خیلی علاقه داشت و او را تکریم می فرمود و به درخواست میرزا در سامرا بر علما اقامه جماعت و امامت می نمود، وضیع و شریف به علت سجایای اخلاقی و مراتب علمیش به جماعت او افتخار حضور داشتند. وی عالمی عابد، بنده ای خاضع و متواضع بود.
مرحوم محدث قمی و صاحب ریحانة الادب و دیگر تراجم علما به ذکر اوصاف او رفته اند. تاریخ دقیقی از وفات او نیافتم، علی الظاهر در اوایل قرن چهاردهم وفات نموده است.
سلطان اسحاق، (م. قرن هشتم ق.) بنیانگذار مسلک اهل حق که نامش به صورت های سلطان سحاک، صحاک و سهاک نیز ثبت شده است. او در روستای برزنجه در حلبچه عراق به دنیا آمد. پس از مدتی تحصیل در نظامیه بغداد و دمشق به زادگاهش برگشت و به تبلیغ صوفیگری پرداخت. با وجود مخالفتهای شدید خانوادهاش، چهار تن به او پیوستند و به تبلیغ آیین او پرداختند.
اهل حق، اعتقادی تام به سلطان اسحاق دارند. به باور آنان، اولین تجلی کامل ذات خدا علی(ع) و دومین، سلطان اسحاق است. آنان گاه اسحاق را دون یا مظهر علی(ع)و گاه با او، برابر دانسته اند. گویند سلطان اسحاق و چهار تن، برای نجات جان خویش سه روز را در غاری به سر بردند و پس از آن اهل حق این سه روز را روزه (روزه غار) می گیرند. آنان، پس از آزادی از غار به اورامان کردستان رفتند. در آنجا بود که سلطان اسحاق پِردیوَر را بنا و ادعای مظهریت حق کرد. هفت خاندان، از خاندان های اهل حق در زمان سلطان اسحاق و به امر او پدید آمده اند.
او در روستای شیخان از دنیا رفت و در همانجا دفن شد. برخی، بی صدا بودن رودخانه خروشان سیروان هنگام گذر از کنار آرامگاه او را از کراماتش می دانند.
سلطان اسد بن جنید اصفهانی، از عرفای اصفهان در قرن یازده هجری بوده است.
سلطان اسد بن جنید، ظاهرا از عرفاء بوده، و قبرش در جنب مزار صاحب بن عبّاد است. حاجی یاربیک صبّاغ در سال ۱۰۴۴ق یک باب دکان بر آن وقف نموده، و وقف نامه در تالار اشرف موجود است.
سپنتا، عبدالحسین، تاریخچه اوقاف اصفهان، ص۳۵۱.
 ۱. ↑ سپنتا، عبدالحسین، تاریخچه اوقاف اصفهان، ص۳۵۱.
منبع
مهدوی، سیدمصلح الدین، اعلام اصفهان، ج۱، ص۵۱۷.    
...
سید حسین بن رفیع الدین محمد آملی اصفهانی (۱۰۰۱ -۱۰۶۴ق)، ملقب به سلطان العلماء از فقهای شیعه در قرن یازدهم هجری قمری و وزیر شاه عباس صفوی. شهرت علمی سلطان العلما به خاطر حاشیه هایش بر کتاب های علمی است.
سید حسین بن رفیع الدین محمد بن امیر شجاع الدین محمود آملی اصفهانی در ۱۰۰۱ق به دنیا آمد. پدرش رفیع الدین محمد از علما بود. نسب سلطان العلما به امام سجاد (ع) می رسد. همسرش دختر شاه عباس اول بود. و میرزا ابراهیم آملی (که شاه در سه سالگی چشمان او را کور کرد)، میرزا حسن (پدر میرزا باقر) که تا زمان نادر (۱۱۶۰ ه‍.ق) زنده بود و میرزا علی (که نسل او تا به امروز باقی هستند و آیت الله مرعشی از این نسل است) سه فرزند او بوده اند.
او با دختر شاه عباس اول ازدواج کرد و در ۱۰۳۳ ه‍.ق بعد از وفات سلمان خان به مسند وزارت نشست. در ۱۰۴۱ق شاه صفی او را از وزارت عزل و به مهاجرت به قم مجبور کرد. او تا زمان شاه عباس دوم در قم ماند و به مطالعه و تحقیق پرداخت. در ۱۰۵۵ ه‍.ق (در زمان شاه عباس دوم) مجددا به وزارت شاه رسید. برخی، انتصابش از طرف شاه عباس دوم را به مخالفت سرسخت شاه با میرزا قاضی، شیخ الاسلام اصفهان، تعلیل کرده اند.
علاءالدین سید حسین بن رفیع الدین یکی از سادات و فقهای شهیر عصر شاه عباس اول بود.
وی از جانب پدر با 29 واسطه نسب خود را به حضرت علی بن الحسین علیه السلام می رساند.
از جانب مادر از سادات شهرستان بود. اسلاف پدری خلیفه سلطان پیوسته از سادات مازندران بودند. اما پدرش رفیع الدین جزو سادات معروف اصفهان بود. این که نسل چندم از اسلاف وی در اصفهان متوطن گشته و به سادات این شهر معروف گشتند.
دقیقاً معلوم نیست اما اسکندر بیک می نویسد: ابا عن جد در دارالملک صفاهان املاک و رقبات بوده اند و در جای دیگر می نویسد: امیر نظام الدین نامی از اجداد ایشان از حوادث ایام به صفاهان آمده بود.
سید حسین معروف به خلیفه سلطان در سال 1001 هـ.ق و در شهر اصفهان متولد شد بسیاری از اسلاف وی از بزرگان مذهبی و سیاسی ازمنه متفاوت بودند. اسلاف متاخر وی پیوسته به سادات خلیفه مشهور بودند.
جد او از علمای متبحر زمان خود بود و پدرش رفیع الدین "الحق" به وفور فضل و کمال موصوف و ذات ملک صفاتش به سلامت نفس و حقانیت و خیراندیشی معروف بود. وی سیدی فاضل، سلیم النفس، ملک خصال و از علوم معقول و منقول بهره ور و آگاه بود. او بعد از فوت قاضی سلطان که منصب صدارت داشت به سال 1026هـ.ق از طرف عباس اول به منصب مزبور منصوب شد و مستقلا به تمشیت امر صدارت پرداخت و رتبه مصاهرت و مهرداری توقیعات مبارکه حضرات چهاره معصوم که به میرزا رضی تعلق داشت به وی محول گشت.
او در ایام تصدی منصب مزبور در کمال دیانت و بی طمعی و حقانیت و پرهیزکاری سلوک می نمود و الحق مسند صدارت را ازین صفات حسنه زینت افزود. او از زمره کسانی بود که پس از وفت عباس اول در مازندارن و حمل جنازه او به کاشان در راس تدفین و تکفین کنندگان وی بود. رفیع الدین سرانجام در زمان صفی از صدارت معزول شد و پس از مدتی درگذشت.
در مورد کیفیت رشد و نمو و تربیت خلیفه سلطان در ایام صباوت و نوجوانی اطلاعاتی در دست نیست، اما با توجه به اسلاف گرانقدرش و نیز توصیفاتی که از خصوصیات وی به عمل آمده است می توان به دقت والدین او در تربیت وی پی برد.
سید حسین بن رفیع الدین محمد بن شجاعالدین محمود بن سید علی حسینی مرعشی در سال 1001 هجری قمری در اصفهان چشم به جهان گشود.
نسب او به امام چهارم امام زین العابدین علیه السلام می رسد و اجداد او از علماء و حکام مازندران بوده اند. جد اعلای او سید میر بزرگ مرعشی مدتی از عمر شریفش را در مازندران حکومت می کرده است. اولین کسی که از این خاندان به اصفهان رفت و در آنجا ساکن شد، میر نظام الدین علی بن میر قوام الدین محمد است که در أعیان الشیعة دربارۀ او اینطور آمده است: «کان من علماء الحدیث و الفقه و الأصولیین»
سید شجاعالدین محمود بن میر سید علی، جد سلطان العلماء و پدر بزرگوارش سید رفیع الدین محمد بن محمود نیز از بزرگان علم و فضل در زمان خود بوده اند.
سلطان العلماء دارای چهار پسر بوده است که دربارۀ آنان مؤلف أعیان الشیعة اینطور می نویسد: «السید إبراهیم بن سلطان العلماء (م 1098 ق)، کان فقیهاً محدثاً أصولیاً متکلماً شاعراً قرأ علی والده»
او دارای تصانیف متعددی بوده است که در الذریعة اینطور آمده است: «الحواشی علی کتب کثیرة من الأصول و الفقه و غیرها للسید میرزا إبراهیم بن سلطان العلماء»
سلطان العلماء شیخ محمد اراکی سلطان آبادی فرزند «محمدعلی» در سال 1296ق، در «اراک» تولد یافت. تحصیلات مقدماتی را در «اراک» گذرانید. پس از آن برای ادامه تحصیلات به «اصفهان» رفت. سطح را در آنجا تکمیل نموده، سپس به عتبات رهسپار شد. در آنجا نزد میرزا محمدتقی شیرازی و آخوند ملا محمدکاظم خراسانی، تلمذ نمود.
پس از پایان تحصیلات به «اراک» بازگشته به تدریس و اداره حوزه علمیه «اراک» پرداخت.
سلطان العلماء در 21 رمضان 1382ق، وفات یافت.
از جمله آثار به جامانده از وی «الحاشیة علی کفایة الأصول» است .
تعلیقة علی حاشیة الأستاد علی الفرائد / نوع اثر: کتاب / نقش: معلق
حاشیة علی کفایة الاصول (سلطان العلماء اراکی) / نوع اثر: کتاب / نقش: نویسنده
«حاج میرزا جعفر سلطان القرایی»، استاد فرهیخته و نسخه شناس برجسته، دومین فرزند شیخ ابوالقاسم می باشد که در سال 1322ق، در محله شتربان تبریز به دنیا آمد.
مادرش، سیده خانمی از سلاله میرزا یوسف صدر الاشراف، از بنی اعمام میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی و از شجره سادات حسینی بود.
وی قرآن، مقدمات و بعضی متون فارسی و عربی را نزد پدر و برادر بزرگ تر خود، آیت الله حاج میرزا جوادآقا آموخت. در مجالس درس حاجی میرزا ابوالحسن آقا انگجی، آقا سید احمد خلخالی، حاج میرزا علی اصغرآقا ملک و آقا میرزا رضی زنوزی به تلمذ نشست.
رسم الخط و خوشنویسی را از حاجی میرزا محمدحسین مکتب دار، از شاگردان نامدار سید حسین خوشنویس باشی و میرزا عبدالرسول، منشی محکمه جد مادری اشان یاد گرفت.
او عالمی عامل، محقق و هنرمندی ذوالفنون بود. در علم تاریخ، رجال و انساب استاد مسلم، در کتاب شناسی، خطشناسی و سبک شناسی، بی بدیل، در خوشنویسی، هنرمند و در نقاشی، چیره دست و توانا بود.
وی مخصوصاً در شناخت نسخه های خطی و تشخیص اسناد و اوراق هنری و تاریخی، از متبحران کم مانند روزگار بود، اما تواضع بیش از حد او اجازه نمی داد تا چنان که شایسته اوست حرفی به میان آید و یا در جراید نوشته شود؛ چرا که هر وقت از او خواسته می شد ترجمه حالشان در مجله یا جریده ای چاپ شود، متواضعانه می فرمودند که شرح حال امثال من در دفتر فراموشی بهتر.
مرحوم سلطان الواعظین در سال 1314 ه.ق در تهران چشم به جهان گشود. این تاریخ تولد با فرموده خود ایشان - با توجه به مقدمه ای که بر شب های پیشاور نوشته اند و در آن سال سفر خود به این شهر را در سن سی سالگی ذکر کرده اند - نیز تأیید می شود.
خانواده ای که مرحوم سید محمد در آن به دنیا آمد از مهمترین و معتبرترین سادات ایران بشمار می رود. نسب شریف وی چنان که مرحوم آیت الله العظمی نجفی مرعشی نگاشته اند، با 25 واسطه به حضرت موسی بن جعفر، امام کاظم علیه السلام، می رسد. باری، این افتخاری بس بزرگ است که وی از دودمانی سر برآورده است که همگی زندگی خویش را بر بنای ولایت استوار می ساخته اند:
اولئک آبای ء فجئنی بمثلهم ، اذا جمعتنا یا جریر المجامعُ ؛ ایشان پدران من هستند؛ ای جریر! (تو هم اگر می توانی) زمانی که در مجالس گرد هم می آئیم مانند ایشان را بیاور.
این سلسله شریفه در ایران - که به حضرت سید امیر محمد عابد فرزند بلاواسطه امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام ختم می شود - دارای احترام خاصی در طول تاریخ بوده است. مهاجرت آن ها به ایران در زمان مأمون و حضور حضرت ثامن الائمه، حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام، در مرو صورت گرفته است، بدین شرح که سید امیر محمد عابد به همراه حضرت سید امیر احمد (شاه چراغ) و جمع کثیری از بنی هاشم، از مدینه طیبه به قصد زیارت حضرت امام رضا علیه السلام، به سوی ایران حرکت می کنند. قافله ایشان به دستور مأمون، خلیفه عباسی، در شیراز متوقف می گردد. پس از این کاروانیان در سراسر ایران متفرق می شوند و هر یک دیاری را برای خویش برمی گزینند.
حضرت سید امیر محمد عابد فرزندان عالی قدری داشته است که افضل آن ها در علم و زهد و تقوی، حضرت سید ابراهیم مجاب بوده است. نوادگان او در قرون اخیر به مجابی شهره گشته اند. یکی از این سادات جلیل القدر مجابی، مرحوم آقا سید حسن واعظ شیرازی می باشد. وی جد بزرگ مرحوم سلطان الواعظین است. (آقا سید حسن) در مسیر سفری که به مشهد مقدس داشته است، به تقاضای فتحعلی شاه قاجار در تهران اقامت گزیده و به وعظ و خطابه و تبلیغ مشغول می شود. وی در سال 1291 ه.ق درگذشت. بعد از او فرزندش آقا سید قاسم بحرالعلوم که به زهد و تقوی مشهور بود ریاست (نقابت) سلسله جلیله سادات شیرازی را به دست گرفت؛ تا آن که ایشان نیز در سال 1308 ه.ق به رحمت ایزدی پیوست و در کنار پدر ارجمندش در کربلای معلی مدفون گردید. بعد از ایشان ریاست این خاندان به مرحوم حاج سید علی اکبر اشرف الواعظین پدر صاحب ترجمه، مرحوم سلطان الواعظین رسید.
خطیب ارجمند و سید جلیل القدر مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج سید علی اکبر اشرف الواعظین شیرازی، پدر گرامی سلطان الواعظین، شیخ الطائفه و رئیس جمعیت بسیاری از سادات شیراز از پرچمداران دیانت و مروجین مذهب و شریعت بود. ایشان سال ها در تهران به ترویج و تبلیغ مشغول بود تا آن که حوادث مشروطه پیش آمد.
در این ایام که اختلاف های بین گروه های مختلف و روحانیت فزونی یافته بود و هر روز حادثه ای رخ می داد، مرحوم اشرف الواعظین به کرمانشاه نقل مکان کرد و در این شهر ماندگار شد. او در کرمانشاه قدرت و نفوذ بسیاری یافت و در برابر دشمنان دین و معاندین سدی استواری گشت. وی در ترویج شرع انور و جلوگیری از انحرافات و ایستادگی در برابر ارباب تفکرهای گمراه کننده، نهایت سعی خود را مبذول داشت.
آن عالم بزرگوار و غلام با اخلاص درگاه حضرت سیدالشهداء علیه السلام، همواره مورد احترام و توجه مراجع و علمای عصر، همچون آیت الله العظمی میرزا محمدتقی شیرازی، آیت الله العظمی سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، صاحب عروه، آیت الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه بود. وی بعد از تقریباً هشتاد سال زندگی پاک و سراسر خدمت به دین و مردم، در سپیده دم روز سه شنبه 21 شعبان سال 1351 ه.ق در کرمانشاه بدرود حیات گفت.
این صفحه مدخلی از اثر آفرینان است
فاضل، عابد و نیکوکار. وی دختر طهماسب قلی بیگ از بزرگان دولت صفوی بود. آقا سلطان علوم و فنون اسلامی و ادبیات را از علمای اصفهان فراگرفت.
در اصفهان آثار ارزشمندی از وی به جا مانده است، از جمله: تعمیر و بنای قسمتی از مسجد جامع اصفهان؛ تعمیر و تزیین قسمت دیگری که صاحب بن عباد بنا نهاده بود. به نوشته ی «تذکرة القبور» آقا سلطان در اصفهان درگذشت و در بقعه ی علی بن سهل دفن شد.
بالیم ْ سُلْطان (د ۹۲۲ق /۱۵۱۶م ) صوفی قرن دهم، از بزرگان طریقت بکتاشیه و مجدد آن طریقت است.
از زندگی او آگاهی چندانی در دست نیست . سنگ نوشته مورخ ۹۲۵ق /۱۵۱۹م در مدخل آرامگاهش او را «خضربالی بن رسول بالی ابن حاج بکتاش خراسانی »، معرفی می کند با توجه به اینکه دوران زندگانی حاج بکتاش در سده ۷ق /۱۳م ، و وفات بالیم سلطان در ۹۲۲ق م بوده ، به سبب فاصله زمانی طولانی ، نوشته کتیبه فوق از لحاظ سندیت تاریخی ضعیف است ؛ لیکن شاخه ای از بکتاشیان که آنان را چلبی می گویند، او را از تبار بکتاش می دانند. بعضی از بکتاشیّه او را پسر مرسل بالی و «فرزند طریقتی» حاجی بکتاش می دانند.بالیم در شهر دیمتوقه از شهرهای بلغارستان از شاهزاده ای مسیحی بلغاری زاده شد داستان ولادت او در هاله ای از ابهام ، و به افسانه بیشتر شبیه است . بنابراین داستان ، شاهزاده خانمی بلغاری سجاده ای بافت و نذر کرد که با کسی که روی آن نماز گزارد، ازدواج کند؛ اتفاقاً مرسل بابا و سید علی سلطان - از پیران طریقت - به دیمتوقه آمدند و روی آن سجاده نماز گزاردند. از آن جا که هر دو نفر سالخورده بودند، شاهزاده از نذر خود چشم پوشید. در این میان ، مرسل بابا انگشت خود را در ظرف عسل فرو برده ، در دهان شاهزاده خانم گذاشت و بدین سان ، او را باردار ساخت (انتخاب اسم «بالیم » به معنی عسل بدین سبب است ، ). مادر بالیم در آخرین ساعات زندگی فرزند خود او را به خانقاه دیمتوقه که سید علی سلطان پیر آ ن بود، سپرد. بالیم سلطان ۱۸ سال در آن زاویه ساکن بود و به همین سبب ، این خانقاه به مدرسه بالیم سلطان شهرت یافت . برخی از روایات بکتاشی بالیم را فرزند حقیقی مرسل بابا می دانند که در ۹۰ سالگی با شاهزاده خانمی بلغاری ازدواج کرد.
گسترش طریقت بکتاشیه
نقش بالیم سلطان در گسترش طریقت بکتاشیه در آغاز قرن دهم و به موازات آن، نزدیک شدنش به حکومت عثمانی در دوره ای که جنگ عثمانی و صفوی بالا گرفته بود، اهمیّت بسزایی دارد. بالیم سلطان را پیرِثانی و مؤسس واقعی ، مجدد و اصلاح گر ، طریقت بکتاشیه می دانند. وی به عنوان شیخی مقتدر با دگرگونیهایی که در برخی از ارکان طریقت بکتاشیه ایجاد کرد، این طریقت را در مسیری نو انداخت ، چنانکه امروزه نیز برخی از سنتهای بکتاشی به «شیوه بالیم سلطان » معروف است استفاده از ۱۲ شمع (چراغ )، پوشیدن پالهنگ ، احترام به ۱۲ امام ، شعار «حق ، محمد و علی » از شعائر آن طریقت است که او بنیاد نهاد.
نوآوری های بالیم سلطان
بالیم سلطان پس از رسیدن به ریاست بکتاشیه، در سازمان آن تغییراتی داد. این سخن که بکتاشیه ابتدا طریقتی با گرایش سنّی بوده و هویّت امروزی خود را به کوشش بالیم سلطان به دست آورده است، مبنای تاریخی ندارد؛ امّا در زمان او، مجرد بودن که در رأس اصول بکتاشیه قرار دارد، ستایش دوازده امام، و نظریه الوهیّت که به صورت «حق ـ محمد ـ علی» بیان می شود، و همچنین اصل دوازده پوست (سلسله مراتب بکتاشیه)، به مقررات آن طریقت تبدیل شد. بالیم سلطان عناصر شیعی و حروفی را، که بعد از قرن نهم کم کم در طریقت بکتاشیه راه یافته بود، بدور از نفوذ تبلیغات مذهبی ـ سیاسی صفوی، تحت ضابطه آورد و در تاریخ بکتاشیه نقش عمده ای ایفا کرد؛ ازینرو میان آنان، به نشانه سپاس، اصلی به نام «نیازِ بالیم» پدید آمده است. بعضی پیروان بکتاشیّه، بویژه پیروان شاخه چلبی، نوآوری های بالیم سلطان را در طریقت پذیرفته اند، اما اصول مجرد بودن و همچنین «دده بابایی» (بزرگترین شیخ بودن) او را قبول نکرده اند.
وفات و محل دفن
...
بَلْعَرَب ِ بْن ِ سُلْطان (د ۱۱۰۴ق /۱۶۹۳م )، سومین امام یعربی ها از اباضیان عُمان و جانشین و فرزند سلطان بن سیف بود. (بلعرب احتمالاً مخفف ابوالعرب ، و کنایه از بخشندگی است .)
او پس از وفات پدرش در (۱۰۹۱ق /۱۶۸۰م ) در قلعه نزوی حکومت را در دست گرفت و مردم با او بیعت کردند. بلعرب در یبرین (جبرین ) قلعه و قصری استوار و بزرگ بناکرد و آن جا را مقر خود ساخت . او اندکی بعد به توصیه عمر بن سعید جربی ، یکی از علمای اباضیه مغرب آنجا را به مرکزی علمی تبدیل کرد و دانشمندان و ادیبان را برای فعالیت علمی و آموزش دانش پژوهان در آن جا گرد آورد و مورد حمایت مادی و معنوی خود قرار داد، چنان که به تدریج به عنوان بزرگ ترین مرکز علمی عمان مشهور شد و دانشمندان و مفتیان بسیاری در آن جا پرورش یافتند که از جمله آنان خلف بن سنان غافری و سعید بن محمد بن عبیدان و راشد بن خمیس حبسی را می توان نام برد.
طغیان برادر
اما در عرصه سیاسی بلعرب با طغیان سیف برادر کوچک تر خود روبه رو شد که هوادارانی گردآورد و بخشی از قلمرو بلعرب را تسخیر کرد و بسیاری از علما و فقها و بزرگان عمان را به سبب حمایت از او مجازات کرد. نفوذ سیف در میان مردم نزوی به تدریج گسترش یافت ، تا جایی که چون بلعرب یک بار به دلیل نامعلومی از نزوی خارج شد و به سمت مناطق شمالی رفت ، به هنگام بازگشت ، اهالی قلعه از ورودش جلوگیری کردند و وی مجبور شد به قلعه یبرین برود. از آن پس ، اکثر مردم عمان امامت سیف را پذیرفتند و با او بیعت کردند. به گزارش برخی از منابع ، گروهی از مردم که به امامت بلعرب اعتقاد داشتند، ناچار و از روی تقیه با سیف دست بیعت دادند.
سرانجام بلعرب
سیف مهم ترین قلعه های عمان را به تصرف درآورد و سپس به طرف قلعه جبرین که بلعرب در آن جا پناه گرفته بود، حرکت کرد. در جنگ خونینی که میان او و سپاهیان بلعرب درگرفت ، شمار زیادی از دو طرف کشته شدند. آن گاه هواداران بلعرب و سیف تصمیم گرفتند که دست از جنگ بردارند، تا دو برادر با یکدیگر روبه رو شوند و هرکس پیروز شد، مردم به عنوان امام با وی بیعت کنند. گفته اند که وقتی بلعرب از تصمیم مردم آگاه شد، وضو ساخت و دو رکعت نماز گزارد و از خداوند طلب مرگ کرد و چون دعایش به پایان رسید، سر به سجده نهاد و دار فانی را وداع گفت . آن گاه سیف به قلعه رفت و بر جنازه برادر، نماز گزارد و او را در نزدیکی قلعه جبرین به خاک سپرد. پس از مرگ بلعرب بسیاری از علما و بزرگان عمان ، سیف را «باغی » شمردند و بر امامت بلعرب باقی ماندند. (درباره روابط و تحولات سیاسی و اقتصادی در عصر بلعرب ، رجوع کنید به کتاب سنت امامت عمان. )
فضایل بلعرب
...
توقیع، عبارتی که سلطان یا وزیر یا کارگزارِ مخصوص به نشانه رسیدگی، بر فرمانها و عرض حالها می نوشت؛ همچنین سندِ دارای این عبارت، مُهرو نشان می باشد.
توقیع، از ریشه وقع، در لغت به معنای پرتاب کردن تیر به هدفی نزدیک چنان که گویی آن را بر هدف می گذارند (تُوَقِّعُه)، و نیز به معنای اثر جهاز شتر بر پشت حیوان است. اصطلاح توقیع نیز از همین معنا گرفته شده است، زیرا توقیع نوشته ای بود بر حاشیه و پشت شکایات به خط خلیفه یا سلطان یا برخی از فرمانروایان که بر رسیدگی به شکایات تأکید می کرد. جمع توقیع، توقیعات و تواقیع است و ترکیباتی از آن همچون منشی توقیع، صاحب التوقیع، توقیع زن و توقیع کردن به کار رفته است.
انواع توقیع از دید میهنی
محمدبن عبدالخالق میهنی در سده ششم، توقیع را بر دو گونه دانسته است: «نشان» که عبارت کوتاهی است، و «فرمان» که مطلبی کوتاه مشتمل بر مضمون نامه است . در مجموع، توقیع چند معنی داشته است: ۱) آنچه امروزه امضا نامیده می شود، یعنی نوشتن نام در پایانِ نامه برای تأیید صحت آن، و توقیع کردن نیز به معنای صحه گذاردن پادشاه یا حاکم بر نامه با نوشتن نام یا زدن مهر خود بوده است. ۲) فرمان شاهی. ۳) دستخط و نوشته کوتاه سلطان بر صدر یا ذیل یا پشت نامه. ۴) شکایتنامه ها یا تقاضانامه ها. به نامه های امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به یکی از نواب اربعه یا دیگران، نیز توقیع گفته اند.
توقیعات برجای مانده از دوره ساسانی
توقیع، به معنای فرمان کوتاه حاکم یا کارگزار، شاید سنّتی بر جای مانده از نوشته های انشایی و ترسّلی دوره ساسانی باشد؛ چنانکه، نوشته هایی از این دست را ــ که در منابع اسلامی به توقیعات مشهور است ــ به انوشیروان نسبت داده اند. ابن عبدربه و ابن اسفندیار نمونه هایی از توقیعات شاهان ساسانی را نقل کرده ان. نمونه هایی از توقیعات خلفا نیز در دست است.
توقیع در دوره امویان و عباسیان
...
فتح علی خان بهادر مشهور به تیپوسُلْطان (ذیقعده ۱۲۱۳/ ۱۷۹۹)، نیز مشهور به تیپوصاحب و ببرمیسور، آخرین حکمران شیعۀ میسور در جنوب هند که از ارادتمندان امیرالمؤمنین علی(ع) بود. وی چندین نبرد با ارتش کمپانی شرقی (بریتانیا) داشت و شکست های بسیاری را به ایشان وارد کرد.
پدرش تیپو حیدر علی خان بهادر (حک ۱۱۷۵-۱۱۹۶ق/۱۷۶۱-۱۷۸۲م) مؤسس نخستین حکومت مسلمان در ساحل مالابار در جنوب هند و مادرش دختر نورمعین الدین، از خانواده ای محترم بود. او در شهر سرینگاپاتام مرکز حکومت میسور به دنیا آمد. در کتابی که غلام محمد، پسر تیپو، آن را تصحیح و بازبینی کرده، تاریخ تولد وی، ۱۱۵۳ق/۱۷۴۰م ذکر شده است.
سخی سرور سلطان، صوفی سلسلۀ چِشتیه در قرن ششم است.
اطلاعات موجود دربارۀ او اندک است.
سیداحمد، مشهور به سخی سرور سلطان، در ۵۲۴ در کُرسی کوت/ سیالکوتِ شهر مُلتان به دنیا آمد.
القاب متعددی برای او ذکر کرده اند، از جمله پیر خانو، لکهی خان، لکه داتا .
پدرش، زین العابدین، از سادات حسینی بود که از سرزمین های عربی به سیالکوت مهاجرت کرده بود.
زین العابدین از صوفیان ملتان به شمار می رفت؛ بنابراین، سخی در ابتدا مرید پدر خود شد.
آنگاه به بغداد رفت و مدتی نزد عبدالقادر گیلانی و سپس شیخ شهاب الدین سهروردی به سیر و سلوکپرداخت.

اقامت گاه سلطان
پس از آن، در بازگشت به هند ، در چشت توقف کرد و در آن جا به خواجه مودود چشتی دست ارادت داد و خرقه خلافت و اجازه دستگیری دریافت نمود.  
سخی در مدتی که نزد خواجه مودود بود، به چوپانی و زراعت پرداخت، سپس به لاهور رفت و از مولوی محمداسحاق لاهوری علوم ظاهری آموخت.
بعد از آن به سودبرا (یکی از روستاهای ناحیه وزیرآباد) رفت و به سیروسلوک و ارشاد مردم پرداخت 
در همان جا بود که به سخی سرور و لکه داتا مشهور شد، چون کسی از نزد او محروم بازنمی گشت.
به همین دلیل کراماتی هم به او نسبت داده اند.

بازگشت به زادگاه
سخی پس از مدتی به زادگاه خود بازگشت و به تعلیم و تربیت مریدان پرداخت.
در آن جا افراد زیادی به او دست ارادت دادند؛ ازاین رو، عده ای از روی کینه ، او و همسر و برادرش (عبدالغنی) و پسرش (سراج الدین معروف به سید راج) را در ۵۷۷ به قتل رساندند.
مزار او در سیالکوت است ؛ اما کوثر مزار او را در دیره غازی خان پنجاب دانسته و آرمان سرحدی نیز آن را در موری دروازۀ لاهور ذکر کرده است.
عُرس سخی هر سال در ۱۱ آوریل برگزار می شود اما آرمان سرحدی  تاریخ عرس را ۲۹ اوت هر سال نوشته است.

آثار سخی سلطان
...
به صاحب ریاست و حکومت ، صاحب سلطان می گویند.
عنوان یاد شده به تبع روایات در کلمات فقها به کار رفته است و مراد از آن حاکمی است که حکومتش مشروع باشد و از آن در باب صلات سخن گفته اند.
تقدم حاکم در جماعت
حاکم برای امامت جماعت در مکان حکمرانی اش، با داشتن شرایط امامت، بر دیگران، جز معصوم علیه السلام، مقدم است و به تصریح برخی، امامت دیگران با حضور او، کراهت دارد. آیا عنوان «صاحب سلطان» کسی را که در جایی دارای ریاست دینی و مجری احکام شرعی است نیز شامل می شود یا نه؟ برخی، شمول آن را نسبت به چنین کسی بعید ندانسته اند.
کوچک سلطان از رهبران مسلمان تاتار در قرن یازدهم و دوازدهم هجری/ هفدهم و هجدهم میلادی بود.
پس از سقوط قازان به دست روس ها در ۹۵۹ ق / ۱۵۵۲ و تلاش وسیع آنان در جهت تغییر مذهب مردم مسلمان تاتار و ویران کردن مساجد و ضبط اموال و نفی بلد بسیاری از آنها، قیام های اسلامی متعددی بر ضد روس ها به وقوع پیوست، چنانکه از ۹۷۹ تا ۱۰۱۹ ق/ ۱۵۷۱ تا ۱۶۱۰ تاتارهای مسلمان چندین بار شورش هایی کردند که با بی رحمی سرکوب شد. در بخش سفلای ولگا نیز قیام هایی روی داد، از جمله در ۱۰۸۹ ق/ ۱۶۷۸ و در ۱۳۴-۱۱۱۷ق/ ۱۷۲۲ –۱۷۰۵، کوچک سلطان قیام وسیعی را بر ضد روس های سلطه گر آغاز کرد که با شدت عمل بسیار، سرکوب گردید.


سلطان در دانشنامه ویکی پدیا

سلطان
سلطان عنوانی است با معانی تاریخی مختلف. ریشه آن از لغت سلطه در عربی به معنای قدرت و فرمانروایی گرفته شده است. بعدها این عنوان به فرمانروایانی اطلاق می شد که دارای قدرت کامل (اینکه زیر حکم فرمانروایی دیگر نیستند) در زمان خویش بوده اند.
سلطان ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
سلطان (فیلم)
سلطان (فیلم ۲۰۱۶)
سلطان (به انگلیسی: Sultan) فیلمی به کارگردانی علی عباس ظفر محصول سال ۲۰۱۶ کشور هند است.
سلطان فیلمی از مسعود کیمیایی با بازی فریبرز عرب نیا و هدیه تهرانی است که در سال ۱۳۷۵ منتشر شد. این فیلم نخستین کار سینمایی هدیه تهرانی است.
سلطان آباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
سلطان آباد، روستایی است از توابع بخش دابودشت شهرستان آمل در استان مازندران ایران.
مختصات: ۳۸°۱۷′۴۴″ شمالی ۴۸°۲۱′۱۱″ شرقی / ۳۸.۲۹۵۶۶° شمالی ۴۸.۳۵۳۰۹° شرقی / 38.29566; 48.35309
سلطان آباد روستایی است که در استان اردبیل، شهرستان اردبیل، بخش مرکزی، دهستان کلخوران قرار دارد.
سلطان آباد (بافت)، روستایی از توابع بخش ارزوئیه شهرستان بافت در استان کرمان ایران است.
سلطان اباد، روستایی است از توابع بخش انزل و در شهرستان ارومیه استان آذربایجان غربی ایران.
سلطان آباد (ازنا)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ازنا در استان لرستان ایران است.
مختصات: ۳۳°۴۰′۴۳″ شمالی ۴۶°۱۸′۳۱″ شرقی / ۳۳.۶۷۸۶۱° شمالی ۴۶.۳۰۸۶۱° شرقی / 33.67861; 46.30861
سلطان آباد، روستایی است از توابع بخش چوار شهرستان ایلام در استان ایلام ایران.
مختصات: ۳۵°۰۵′۵۱″ شمالی ۵۸°۰۳′۰۰″ شرقی / ۳۵.۰۹۷۵۰° شمالی ۵۸.۰۵۰۰۰° شرقی / 35.09750; 58.05000
سلطان آباد،روستایی است در استان خراسان رضوی ، شهرستان بردسکن ، بخش شهرآباد ، دهستان جلگه.
مختصات: ۳۱°۵۷′۱۹″ شمالی ۵۰°۴۸′۵۵″ شرقی / ۳۱.۹۵۵۲۸° شمالی ۵۰.۸۱۵۲۸° شرقی / 31.95528; 50.81528
سلطان آباد، روستایی است از توابع بخش بلداجی شهرستان بروجن در استان چهارمحال و بختیاری ایران.
سلطان آباد (بم)، روستایی از توابع بخش ریگان شهرستان بم در استان کرمان ایران است.
سلطان آباد (بوانات)، روستایی از توابع بخش سرچهان شهرستان بوانات در استان فارس ایران است.
سلطان آباد (تربت جام)، روستایی از توابع بخش پائین جام شهرستان تربت جام در استان خراسان رضوی ایران است.
سلطان آباد رخ (تربت حیدریه)، یکصد کیلومتری جاده مشهد به تربت حیدریه روستایی از توابع بخش جلگه رخ به مرکزیت شهر رباط سنگ شهرستان تربت حیدریه در استان خراسان رضوی ایران است.
سلطان آباد (تفت)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان تفت در استان یزد ایران است.
سلطان آباد جماعت و شهرکی در کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ رودکی ناحیه های تابع جمهوری قرار دارد. جمعیت این جماعت ۱۰۳۰۶ است.
سلطان آباد یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان ورقه بخش مرکزی شهرستان چاراویماق واقع شده است.
سلطان آباد یک روستا در ایران است که در دهستان دهقانان واقع شده است. سلطان آباد ۲٬۰۸۲ نفر جمعیت دارد.
آب انبار سلطان مربوط به دوره قاجار است و در اردکان، محله چرخاب، آب انبار سلطان واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۲ دی ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۰۴۶۶ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
بقعه امامزاده سید علی کیا سلطان مربوط به سدهٔ ۹ و ۱۰ ه. ق. است و در شهرستان نوشهر، روستای هزار خال کجور واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۵۶ با شمارهٔ ثبت ۱۴۱۵ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
مقبره بداق سلطان، که در قسمت جنوب غربی شهر مهاباد قرار دارد، آرامگاه بداق سلطان مکری یکی از سرداران شاه عباس صفوی می باشد. این آرامگاه از دو قسمت، یکی فضای ورودی و دیگری اتاق اصلی تشکیل شده، که قبر بداق سلطان در قسمت اصلی آن قرار دارد. بر روی هر کدام از دو قسمت مقبره، گنبدی ساده قرار دارد.
این بنای تاریخی، که دست ویرانگر زمانه بخش وسیعی از آن را در معرض انهدام قرار داده، با زیر بنای ۱۳۵/۴۸۵ متر در ابعاد ۷/۹ * ۱۷/۱۵ با پی سنگی و گنبد آجری ساخته شده است. این بنا داخل شهر مهاباد، بین محله های میدان استقلال و باغ شایگان واقع و جهت آن شمالی جنوبی است و به مرور زمان و بر اثر جنگ، شرایط جوی و ... فرو ریخته بود، که در سال ۱۳۷۰ محمود پدرام، مسئول وقت میراث فرهنگی شهرستان مهاباد، آن را حفاری کرد و بقایای پی در ستون آجری قرینه نمودار و فرم اصلی معماری هویدا شد. با بازاریابی دو در قرینه ی قوس دار تقریبا مشکل توجیه فضایی محوطه حل و مشخص شد که ورودی اصلی از شمال به جنوب و شامل دو در به سالن اول و یک در به اصل مقبره ی گنبدی بوده که قرینه ی آن در قسمت جنوبی وجود دارد و با اندکی بررسی مشخص شد که به علت قرارگرفتن جهت قبله در جنوب در اصلی قبر در این قسمت واقع شده و دیگر اینکه ورودی دوگانه به این علت بوده که در روزهای خاصی چون جمعه ها و اعیاد مردم از یک سو وارد و از طرف دیگر خارج شوند یا شاید مسئله جدا بودن زن و مرد را حل می کرده است. این بنا ترکیبی از سنگ و آجر قرمز چهارگوش و ملاط ماسه و آهک و دقیقا بر اساس فرم معماری مقابر دوره صفوی است، که از سه قسمت شمالی، جنوبی و گنبد دوار مرکزی تشکیل شده است. ورودی شمالی بر اثر حادثه ای سالها بعد از احداث تخریب شده که با حفاری اولیه و بیرون آمدن از راههای زیرین بنا که به صورت ازاره زیر سنگ های بنا گذاشته شده مشاهبت کاملی با بنای مسجد جامع مهاباد دارد. با توجه به ابعاد و اندازه ی آجرها و فرم معماری گنبدی و پایه های کشه شده ی ایوانی با بنای مسجد جامع و بنای مشابه آن در منطقه و نیز روایات عامه از نام بداق سلطان و منابع و متون تاریخی و مقایسه ی پلان مقبره با بناهای مشابه، این بنا نزدیک به سیصد و پنجاه سال پیش ساخته شده و از آثار کامل و مهم دوره صفوی و در شمار مقابر مهم این دوره در منطقه است. این بنا مجموعا هفت جرز یا پایه ی تزئینی در قسمت شرق و غرب با طاقنماهای تزئینی ورودی ایوان شمالی و جنوبی دارد. گنبد اصلی به فاصله ۱/۲۰ متر از ورودی اصلی در قسمت شمالی و تقریبا در مرکز بنا قرار گرفته و قبور پیدا شده در اطراف آن مربوط به دوره ای مشابه است و بداق سلطان نیز در این مکان دفن شده است. احتمال می رود یکی از قبور متعلق به شخص نیکوکار و خیری باشد که اهالی وی را مقدس می دانسته اند و شاید به همین علت به صورت زیارتگاهی درآمده است. ضمن حفاری، تکه سنگهای اصلی گور بداق سلطان که در مرکز گنبد قرار داشت و از سنگ مرمر مشابه با گرانیت بود پیدا شد و در گوشه ضلع جنوبی مقبره سنگ گور دیگری با این نوشته نمودار گردیده : (( هذا مرقد المرحوم المغفور عبدالله خان ابن المرحوم بوداق خان المکری سنه ۱۲۶۲ .)) نوشته این گور نشان می دهد که سایر قبور خارج از گنبد نیز متعلق به بستگان بداق سلطان بوده که این امر نیز با نظام های فئودالی دوره صفوی سازگار بوده است.
بقعه حضرت سلطان مربوط به دوره سلجوقیان است و در شهرستان درگز، بخش نوخندان، روستای حضرت سلطان واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۸۲۶۵ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آرامگاه دیزج سلطان مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان اسکو، بخش مرکزی، دهستان باویل، روستای دیزج واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۸۹۲۰ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
بقعه شاه رضا کیا سلطان مربوط به سدهٔ ۹ ه. ق. است و در شهرستان نور، بخش مرکزی، دهستان ناتل کنار علیا واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۴۱۷۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
اچ ام اس سلطان ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
اچ ام اس سلطان (۱۷۷۵)
اچ ام اس سلطان (۱۸۰۷)
اچ ام اس سلطان (۱۸۷۰)
احمد غانم سلطان (عربی: أحمد غانم سلطان‎؛ زادهٔ ۸ آوریل ۱۹۸۶(1986-04-08)) یک ورزشکار اهل مصر است.
از باشگاه هایی که در آن بازی کرده است می توان به باشگاه ورزشی زمالک، باشگاه فوتبال لگیا ورشو، و باشگاه ورزشی زمالک اشاره کرد.
وی همچنین در تیم ملی فوتبال Egypt U20 بازی کرده است.
اردوگاه عین سلطان (عربی: مخيّم عين سلطان‎) در سمت غرب روستای «اریحا» واقع شده است. این اردوگاه در سال ۱۹۴۸ تأسیس شد؛ مساحت آن ۷۰۸ هکتار می باشد؛ تعداد ساکنین این کمپ تقریباً به ۳۵۰۰۰ نفر می رسد. اکثر آنها پناهندگانی بودند که از سال ۱۹۴۸ مهاجرت کرده بودند.
اسماخان بهارناز سلطان (ترکی عثمانی: بهار ناز سلطان) (۱۵۲۲-۱۵۵۶) دختر شاه سلطان و لطفی پاشا و خواهرزادهٔ سلطان سلیمان یکم بود. او به احتمال زیاد همسر شاهزاده محمد و مادر هماشاه سلطان بوده است.
اسماخان سلطان، دختر بزرگ سلطان سلیم دوم از نوربانو سلطان بود که درسال ۱۵۴۴ در مانیسا به دنیا آمد. اسماخان خواهر بزرگ تر سلطان مراد سوم و عمه سلطان محمد سوم بود.
درسال ۱۵۶۲ با صقولو محمد پاشا وزیر اعظم، سلیمان یکم، سلیم دوم و مراد سوم ازدواج کرد. ازدواج او باعث قدرت گرفتن نوربانو سلطان شد. اسماخان درطول حکومت برادر و پدرش بسیار قدرتمند بود. او همراه با مادرش به مبارزه با صفیه سلطان پرداخت. همسرش سوقلو پاشا در سال ۱۵۷۹ با دسیسه صفیه سلطان اعدام شد و اسماخان سلطان بیوه شد. وی درسال ۱۵۸۳ بفرمان برادرش با کالایکوز علی پاشا ازدواج کرد. اسماخان سلطان سرانجام درسال ۱۵۸۵ به دلیل زایمان سخت ازدنیا رفت و در مسجد ایاصوفیا دفن شد.
اسمهان بهارناز سلطان (ترکی عثمانی: خاصکی سلطان بهار ناز) (تولد:۱۵۲۲ - مرگ:۱۵۵۶) دختر شاه سلطان و لطفی پاشا داماد سلیمان یکم و همسر شاهزاده محمد است که با مرگ ناگهانی شاهزاده محمد، با دخترش هماشاه سلطان کاخ مانیسا را ترک کرد و تحت حمایت خرم سلطان قرار گرفت.
رباط سلطان یک اندیس مصالح ساختمانی است که در حوالی شهر صح استان اصفهان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، سنگ لاشه آهکی است.
سنگ تزئینی(چینی) چمن سلطان یک اندیس مصالح ساختمانی است که در استان لرستان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، سنگ تزئینی است.سنگ میزبان این اندیس سنگ آهک متامورف است و دیرینگی آن به دوران پرموتریاس می رسد.
بالم سلطان یا عسل سلطان یکی از پیروان تشیع علوی بود که معاصر با شاه اسماعیل صفوی تشکیلات وسیعی به مذهب بکتاشیه داد. گاه او را مؤسس مذهب بکتاشیه می دانند.
«بال» در ترکی به معنی عسل است و بکتاشیه نقل می کنند که مادر بلغاری بالم عسلی را از دست همسرش گرفت و خورد و به این شکل باردار شد و نام فرزندش را عسل سلطان نهاد.
برغش بن سعید بن سلطان (۱۸۳۷ - ١٨٨٨) از سالهای ١٨٧٠ تا ١٨٨٨ سلطان زنگبار بود. او پنجمین پسر سعید بن سلطان بن احمد، برادر جوانتر و جانشین ماجد ابن سعید اولین سلطان زنگبار و پسر سلطان، حکمران پادشاهی عمان بود .
برکه سلطان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خمیر در استان هرمزگان ایران است.
بزم عالم سلطان، همسر سلطان محمود دوم (۱۸۰۸ – ۱۸۳۹) و والده سلطان سلطان عبدالمجید یکم (۱۸۳۹ – ۱۸۶۱) بود. او یک یهودی گرجی تبار بود.
بندر بن سلطان بن عبدالعزیز (متولد ۱۹۴۹ میلادی) از اعضای خاندان آل سعود است. وی ریاست شورای امنیت ملی عربستان را از سال ۲۰۰۵ تاکنون برعهده دارد و از ژوئیه ۲۰۱۲ تا آوریل ۲۰۱۴ ریاست استخبارات عمومی (سازمان اطلاعات و امنیت) عربستان سعودی را بر عهده داشت. وی یکی از نوه های ملک عبدالعزیز اولین پادشاه عربستان سعودی است. بندر بن سلطان بیش از ۲۰ سال از ۱۹۸۳ تا ۲۰۰۵ سفیر عربستان سعودی در امریکا بود.
بنه کاظم حاج سلطان، روستایی از توابع بخش عقیلی شهرستان گتوند در استان خوزستان ایران است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

سلطان در جدول کلمات

سلطان
شاه
سلطان جنگل
شیر
سلطان دو پای جنگل
تارزان
سلطان گور گیر
بهرام
سلطان موسیقی
بتهوون
سلطان نثر فرانسه
آناتول فرانس
آخرین سلطان غزنوی
تاج الدوله
بازیگر مرد سریا ل سلطان و شبان
هاتفی
بتکده ای در هندوستان که سلطان محمود فتح کرد
سومنات
پدر سلطان محمود
سبکتگین

معنی سلطان به انگلیسی

sovereign (اسم)
طرفدار ، فرمانروا ، سایس ، پادشاه ، سلطان ، شهریار
king (اسم)
خسرو ، پادشاه ، شاه ، سلطان ، شهریار
monarch (اسم)
فرمانده ، خسرو ، فرمانروای مطلق ، خدیو ، پادشاه ، سلطان ، شهریار ، مرد کلاهدار
sultan (اسم)
امیر ، خسرو ، سلطان
potentate (اسم)
پادشاه ، سلطان ، فرمانروای مقتدر ، شخص توانا

معنی کلمه سلطان به عربی

سلطان
ملک
مستبد
مستبد
مستبد
سلطنة عمان

سلطان را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی سلطان

ماهان ٠٣:٤٢ - ١٣٩٥/٠٩/٢٢
این واژه تبارانه پارسى ست یعنى خودش پارسى نیست اما سرچشمه اش پارسى ست. واژه ى شاریتا/شاریتاه Sharita/Sharitah در پهلوى : پادشاه ، شاه ، سلطان ، فرمانروا ، تازیان (اَرَبان) این واژه را برداشته و معرب ساخته اند (ش - س ، ر - ل ، ت - ط) و به صورت سلیط/سلیطة
درآمده سپس آن را بر وزن فعیل تصور کرده ریشه سه حرفى س.ل.ط را از آن بیرون کشیده اند و ساخته اند: سَلَطَ ، یسلط ، تسلط ، مسلط ، تسلیط ، سلطان ، سلطنت و ...!!!! همتایان دیگر این واژه در پارسى اینهاست: پادشاه Padshah ، شاه Shah ، شاهنشاه Shahanshah ، کِى Key (شاه)
، مَلکا/مَلکى/مَلکوتا Malka/Malki/Malkuta (پهلوى: پادشاه ، واژه مَلِک و ملکوت در تازى از همین واژه هست) ، بَگان Bagan (پهلوى: خدایگان ، شاهنشاه) ، شهریار Shahryar ، کامهنجام Kamhanjam (پهلوى: فرمانروا ، پادشاه) ، تاگورTagvar (پهلوى: تاجور ، پادشاه، صاحب تاج
و تخت) ، خدیو Xadiv (پهلوى: فرمانروا ، پادشاه ، شهریار)
|

پیشنهاد شما درباره معنی سلطان



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فرهاد سليمان‌نژاد > unfalsifable
زهرايعقوبيان > Stay away
رویا لطفی > Exposure therapy
ب. الف. بزرگمهر > ابلاغ
Reza > طهارت گرفتن
مهدی > take down
مظاهر هستم از لرستان > قزات
مهسا > مهسا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سلطان سلمان خان   • سلطان در جدول   • معنی سلطان   • سلطان هندی   • سلطان فوتبال   • فیلم سلطان   • زیارتگاه سلطان   • سلطان ایران   • مفهوم سلطان   • تعریف سلطان   • معرفی سلطان   • سلطان چیست   • سلطان یعنی چی   • سلطان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سلطان
کلمه : سلطان
اشتباه تایپی : sgxhk
آوا : soltAn
نقش : اسم
عکس سلطان : در گوگل


آیا معنی سلطان مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )