برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1276 100 1

سنسور

/sensor/

مترادف سنسور: حسگر

معنی سنسور در لغت نامه دهخدا

سنسور. [ س َ ] (ع اِ) خرطوم و آن را فیل و پشه هر دو دارند. (برهان ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).

معنی سنسور به فارسی

سنسور
خرطوم و آن را فیل و پشه هر دو دارند .

سنسور در دانشنامه آزاد پارسی

سِنْسور (censor)
در روم باستان، عنوان دو تن از صاحب منصبان بلندمرتبه ای که هر پنج سال برای یک دورۀ هجده ماهه انتخاب می شدند. نظارت بر اخلاق عمومی، برگزاری سرشماری شهروندان، و بررسی فهرست نامزدهای سناتوری از مسئولیت های آنان بود. منصب سنسوری در روم در ۴۴۳پ م نهادینه شد و تا ۲۲پ م استقلال این منصب حفظ گردید. از آن پس، اختیارات متعدد سنسورها به امپراتور منتقل شد. سنسورها همچنین مسئول به مقاطعه گذاشتن گردآوری درآمدها و خدمات همگانی (مانند جاده سازی و حفر قنات) بودند. دورۀ سنسوری در آغاز پنج‎ سال بود، ولی در ۴۳۳پ م به هجده ماه کاهش یافت. واژه «سانسور» از همین اصطلاح گرفته شده است.

سنسور را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرحیم ریگی
سُهِش گر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تعریف سنسور   • سنسور خودرو   • سنسور چیست   • مقاله سنسور   • سنسور pdf   • سنسور ویکی پدیا   • فروش سنسور   • تاریخچه سنسور   • معنی سنسور   • مفهوم سنسور   • معرفی سنسور   • سنسور یعنی چی   • سنسور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سنسور
کلمه : سنسور
اشتباه تایپی : sks,v
آوا : sensor
نقش : اسم
عکس سنسور : در گوگل

آیا معنی سنسور مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )