برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سوره مهری معاصر

سوره مهری معاصر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

احمد لطفی
Ahmad Lotfi:
ردپای سوره میریهای شوهان در مزارع شوهان دره شهر
تاریخ ردپای خود را بوسیله ی انسانهای تلاشگر و تاریخ ساز جامی گذارد سالهاست سوره میری و سلگی زرانگوش و چشمه شیرین بدره را ترک کرده اند ولی ردپای زمینهایشان در همانجاست در چشمه شیرین و تلخاب رد پای سوره میری ها درنام ونشان مزارعشان ملاحظه شده، وبیان گردیده است این مردم در شمال روستای قلعه گل مزارعی به نام شوهان های سو ره میری وجود دارد که قبر بیچونعلی سوره میری در پای تپه قلعه گل حقیقتی انکار ناپذیر را در دل خو د دا رد. سورهمهری راباید بهتر شناخت
احمد لطفی
سوره مهری به فارسی، سرخه مهری گفته می شود . نام اصلی وی فردی از تبار ساسانیان به نام سوره مهر بوده است از نسل وی ایلی پراکنده و باستانی بجا مانده و ده ها طایفه که الان هر کدام یک ایل هستند مانند کاکا وند و ایتوند و..
احمد لطفی
باید سوره مهری های معاصر را در این جایگاه مورد شناسایی و بررسی قراداد‌
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
سوره مهر یا سهراب مهر یا سرخاب مهر در برهه هایی از ز مان افرادی با پسوند یا پیشوند مهر وجود داشته است اما آنچه که بزرگان و معمرین ما درباره اش گفته اند ایشان پیرو و زرخرید حضرت امامزاده سید ابراهیم ابن موسی الکاظم(ع) معروف به امامزاده بابا بزرگ (ع) بوده است و به عبارت شوهانهای تیره صفرلکی و جناب جعفر خیتال نویسنده ی ایلامی ، سوره میری از نوادگان بهرام گور است و آنچه جناب فرشاد محمد زاده از اساتید روح شنا س خویش شنیده، و سرهنگ اسفندیاری نویسنده کتاب تاریخ بالاوند ، را که شجره نامه ها را دارد سوره میری یا سوره مهری را از نسل یزدگرد سوم می دانند.
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
یکی از آبادی ها در سیمره ( دره شهر) آبادی سوره مهری در جلگه ی چمکلان واقع است که بطور کامل تمام جلگه را معرفی می کنیم
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
Ahmad Lotfi:
http://www.seymare.com/جامعه/خبر/2774-معرفی-جلگه‌ی-چم‌کلان.html
احمد لطفی
زینعلی و عینعلی دو خاندان عمده از سوره مهری هستند که گروهی از آنها در بین پرس های حسنوند هستند و گروهی در بین تیره ی زیدعلی بیرانوند هستند دلیل مهاجرت آنها و در بین این دوطایفه قرار گرفتن در دست بررسی است.این دوخاندان ۵ یا ۶ نسل است که در بین طوایف مذکور جا گرفته اند.
احمد لطفی - مدرس دانشگاه
شبکه های ایل سوره مهری و انشعابات و یا هم پیماناش در شیراز و فارس و فسا به رم دیوان و کوهمره سرخی باید توجه کرد.
کوهمره سرخی در فارس شش طایفه است.
۱- طایه سرخی
۲- طایفه بککی
۳- طایفه سقلمه چی
۴- طایفه آرند
۵- طایفه کوزرک
۶- ......
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
آنچه مسلم است سوره میر( سرخه میر) عارفی دارای کرامت بوده است، که در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم می زیسته است. باتوجه به اسنادی که جناب هادی اسفندیاری هلیلانی در دست د ارند نام پدرش عبدالامیر بوده است. ‌

احمدلطفی- مدرس دانشگاه
سوره مهری یا سوره میری، نسلش در نقاط مختلف پراکنده هستند. انشعاب زیادی پیدا کرده است، و امکان بررسی همه تیره ها و طوایف آن با این عمر محدود و امکانات کم و بضاعت علمی نا چیز ، ممکن نیست ، ولی به قدر همت ،نگارنده الفبایی برای آیندگان عرضه می کند ، تا چه در نظر افتد.
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
سوره میری ها که دربین فارسها و لکها و لرها و ترکها و کردها و بلوچها و خرج و داخل ردپا داشته و دارند . از بطن ساسانیان شبانکاره ده ها ایل و صدها طایفه شکل گرفته است که معرفی همه ی آنها با فراخنای جغرافیای سکونت و مهاجرت انها واقعا" از یک تیم مجهز هم بر نمی اید . ایران را سرزمین شیران می نامند شیرزیلان کوه کیلویه و بویر احمد و شیرزکوهدشت و شیرزیل عرب کشور با نماد شیر بر روی قبرهای بختیاری و چهار لنگ و هفت لنگ و ارتباط سوره میری با بیرانوندها و باجلانها( باجولوندها) و هوزمانن ها و جلالوندها و جلیلیانها و کلهرها و سرخه و صرخه و ترکان ترکیه و لکهای پاکستان و ال بویه و دیلمیان و گیانیان نهاوند و گریرونهای الشتر و طوایف سلسله و دلفان ومادها و خاندان حضرت ابراهیم خلیل و اعقاب حضرت اسماعیل و... گاموریها و گمارها و کمارها و ایرلندها و جزایر کمار و بنی ربیعه و بنی اسد و داودیان و بابانها و ایلات پشتکوه وسورانها و طوایف گوناگون دیگر از عراق تا سوریه و ترکیه و پاکستان و هندوستان و آسیای میانه و.... عدنانیان و خاندان رسالت پیامبر آخرالزمان (ص) همه اتصال تاریخی ایل شبانکاره و ساسانیان را با جهانیان پیوند می دهد بی ربط نیس که غرب کشور و سیمره و الشتر و کرمانشاه و نهاوند و همدان و کوهدشت و نور آباد و خوزستان و ایلام و لرستان و بختیاری و فارس را مادر انفجار تاریخ باید نامید. بنابراین ازاین همه وسعت زمینه ی تحقیق ، نگارنده به توصیف و تلخیصی از معرفی سوره میری های استانهای ایلام و لرستان مبادرت می ورزم. البته در این نوشته، ایلاتی که فامیلی و هم پیمانی با آنها دارند، رانیز بطور گذرا مورد مطالعه قرار می گیرد واین بررسی از زمان صفویه تا سال ۱۳۹۸ شمسی را شامل می شود.
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
سوره میری های ایلام را جناب آقای جعفر خیتال در کتابش مجموعه آراءدر باره ایلات و عشایر استان ایلام ، رد پای سوره میری در استان ایلام و سایر بلاد همجوار با استان ایلام را در حد قابل قبولی نوشته است. یکی از روستاهایی که هسته اصلیش سوره میری است ، روستای غلام آباد( سوره مهری) در شهرستان دره شهر می باشد.
احمد لطفی
"نیای مشترک طوایف سرخه میری"



نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه


مقدمه:
سوره میری در دوران معاصر نامهای جدید یافته است، و فقط بزرگانشان به شکل سنتی، وبر مبنای لکهای سلسله و دلفان و حتی برادران لرستانی اکثر طوایف و ایلات را به نام پدر جدشان یا فرد مهمی از اعقاب جد بزرگشان که در تاریخ سیاسی و اجتماعی منطقه و زندگی آنها ظهور کرده است، نام تیره و طایفه و ایل خود را تعیین می کنند. ایلی مثل ترکاشوند همه نام فامیلی یا نام خانوادگی خود را به حرمتِ جد و "باوه کلنگه "شان ترکاشوند، و دیرکها، دیرکوند و قلی (کُلی) ها، کولیوند و حسن هاحسنوند، و ... ... که اعقاب آنها شهرتشان را برای شناخته شدن بیشتر به نام آنها گرفته اند.گاهی نیز نام خانوادگی خود را به نام فرد مهمی ا ز اقوام شان یاایلی قدیمی که به او وابسته هستند، انتخاب می کردند مانند سور میلی های روستان بابا قاسم نهاوند که فامیلی خود را به نام خانی ذوالفقار نام گرفته اند و اکثر آنها نام خانوادگی ذوالفقاری را برای خویش بر گزیده اند.که در اینجا طوایف و افراد غرب کشور اعقاب و فامیلهای درجه اولشان، خود را به نام شخص معتبر و شناخته شده ی جدید تر گرفته اند مثل ایرانشه و فرخشه و ملکشه و ... که اعقابش شهرتشان را ایرانشاهی و فرخشاهی و ملکشاهی و... انتخاب کرده اند. گرچه جد دور آنها قلی، و سور ه مهر بوده است بنابراین شعبات سوره میری در قالب نامهایی مانند کاکاوندو ایتیوند و لروند و صفرلکی و. داجیوند و ...کلاوی و . و بور بور و گامری و ویسی و نو رو ژوند و ... را می توان نام برد.
از موقعی که شیرازه ایلی سوره میری را متلاشی کرده اند و تیره ها و طوایفش به کلی از بین رفته است دچار یک سردرگمی تاریخی و بی هویتی می شوند تا آنجا که افراد مانند دانه های گندم هرکدام به جایی پراکنده می شوند ساختار ایلی کاملا" ازبین می رود برخی نقاط و جاهایی که امنیت نسبی در آن محلها بوده، و ازسیستم حکومتی قاجار و صفوی دور بوده اند به این فراریان و تبعیدیان بخت برگشته برخی بخاطر وجاهت خودشان با پسوند کُرد یا سوره مهری یا به نام محلشان یاجد نسبتا" نزدیکشان آنها را نامگذاری کرده اند مانند آنطور که تاریخ خطی شاعران سیمره در سلیمانیه آمده است، حسنعلیخان کرد سوره میری معرفی شده است . یعنی از پشتکوه لرستان قدیم به سیمره آمده است برخی مانند سوره میری های ساکن پران پرویز و کوهدشت فامیلی بازوند و امرایی را برای خود برگزیده اند و از کلمه سوره مهری پرهیز کرده اند تا آنجا که سوره گهری های هلیلان لفی مستوفی و شیخوند را بر سوره مهری ترجیح داده اند. یا افراد رشیدی میر بگ و مومه و نورعالی و شاهی(شاه حسین) در زمان خود لیاقتی و اسم و رسمی بر جا گداشته اند و افراد سوره میری و اعقاب انها خودشان را با آن نامها تطبیق داده اند. جماعتی دیگر القاب عالم، شیخ و سورمیلی و ... کلهر و سایر القاب برای خود برگزیده اند و الان هیچ فردی بطور دقیق هویت تیره ای و طایفه ای خود را دقیق نمی دانند اگر مطابی مداحطه می شود قدمت ان از چهار یا پنج قرن و سه قرن تجاوز نمی کند. فقط تیره ی شرف شوهان در حد ادعا ، گویاشجره ای در دست دارند که سوره میری را تا بهرام گور می رساند و برخی هم عمر این شجره را تاهفت قرن می دانند. و نوشته ی تایید نشده از عارفی اهل دلفان در سال ۶۴۵ هجری قمری نامی ا ز سوره میری برده است. در هر صورت سوره میری ها مورد ستم واقع شدند، و این پراکندگی شکننده، راه اتصال و برادری و فامیلی آنها را کاملا" قطع کرده است و تنها راه برای وحدت بین این ایل شبیه خیلی از لکهای لکستان و لرستان باید برمبنای نیای مشترک و بابا بزرگ شان سوره میری یا سوره مهری بشناسند و پیوند فامیلی را به ۱۲۰۰ سال قبل برگردانند تا هویت انها دچار مشکل نشود. وگرنه اسمان و ریسمانها هویت دقیقی را مکشوف نمی نماید. هر فردی یا ایل و طایفه و تیره ای اگر نیای قدیمی را در حافظه ی تاریخی خویش حفظ کرده است شبیه چالسرازی ها بانقلانی ها ، صفرلکها ، ناصری ها و خسروی ها و سورمیلی ها و بانسیری ها و لشگری ها و مومه وندها و ایتیوندها و... و ملکشاهی هاو گمادی ها و سهرابوندهاو...لروندها وسور سورها و بوربورها و... ... که خود را جزو سوره میری (ایل منقرض شده) می دانند، آنها نیای مشترکشان سوره میر است.
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
" ایلات سلسله و دلفان چگونه باهم برادرند؟"


نویسنده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه:
مردم شهرها و روستاهای سلسله و دلفان همواره در تمام امور اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و عاطفی خودرا برادر وباهم خویشاوند می دانند.بارها لک زبانان در جغرافیای استان لرستان،با خود زمزمه می کنند ، اکثریت مردم این استان از ایلات بیرانوند و باجولوند و سلسله و دلفان و زیر مجموعه ها و تیره ها و طوایفشان تشکیل شده است، به عبارت دیگر آن ایلات بزرگ را چهار ستون اصلی و پایه های ساختارمند استان لرستان می دانند. اگر از لحاظ آماری دقت نظری منصفانه و بدون تعصبات قومی و قبیله ای داشته باشیم، اکثریت قریب به اتفاق این استان و حتا استانهای کهکیلویه و بویر احمد و بختیاری و فارس و کرمانشاه و قزوین و همدان و...را انشعابات لک خصوصا" در ابعاد زبانی و ادبیات و مسائل نظامی آنها بی تاء ثیر نبوده است. هرچند که تحقیقات میدانی، صرف نظر از کسانیکه از این استانها قلم بدست بوده اند، و در طول سالیان متما دی هرطوری که بزرگانشان و وضع موجود خواسته بود، قلم زده اند و لکهای عارف مسلک به قول حافظ شیرازی؛
بشوی اوراق دفتر اگر همدرس مایی
که حرف عشق در دفتر نباشد ( نیاید)
کمتر حقایق فرهنگی و اجتماعی و میراث فرهنگی خود را به هم استانیهایشان با نام و هویت خویش ابراز کنند.
در یک مراسم خواستگاری در اصفهان ، فردی که اصالتا" از شهر کرد و جزو ایل هفت لنگ بختیاری بودند، فرموده بودند؛
ماجزو هفت لنگ هستیم ، که در اصل اجداد ما دوبرادر "لک "بودند یکی هفت پسر و دیگری چهار پسر ، وبومیان قدیمی به ما می گفتند "هفت لک" و "چهار لک " و کم کم با لهجه های جدید و مبنای سهم اقتصاد کشاورزی به هفت لنگ و چهارلنگ مشهور شدیم.
در هر صورت در پاسخ به این پرسش و سوال تحقیق، که چگونه ، سلسله و دلفان برادرهستند؟
اگر سله سله( سلسله) و دلپان( دلفان) را مکان تصور کنیم برمبنای روایات سینه به سینه و نقل قولهای شفاهی، بارها از معمرین شنیده ایم و شنیده اید ، که سلسله و دلفان برادرهستند. برفرض مکان بودن اسامی فوق برای نامگذاری سرزمین این دو ایل یا کلانِ اجتماعی، معنی آنهاچنین است که ساکنان و مردم این سرزمینها اجدادشان برادر هستند، یعنی ایل سلسله و ایل دلفان برادر هستند.
واقعیت این است که روایاتی شفاهی در بین کولیوندها وجود دارد، که جد اهالی سلسله را فردی به نام سلیمان یا به زبان لکی سِلَه نام داشته و جد دلفانهای قدیمی فردی به نام سوره بوده است. و این دونفر برادر بوده اند . در نهایت�به زعم نگارنده تمام اعقاب سوره مهری و سله سله برادرند هرچند گاهی تیره هایی ا ز دوطرف درهم ادغام یا به سرزمین همدیگر مهاجرت کرده اند و خلط تاریخی و تعصباتی در ابراز هویتشان پیش می آید . مثلا" سوره میری های چمکلان و پران پرویز و لشگریهای الشتر چون حدود سه قرن است که با ایل بزرگ کولیوند فامیلی و اتحاد و همبستگی داشته اند. اکنون بطور عملی جزو کولیوندها هستند هرچند ممکنه جنبه ی برادری و پسرعمویی بین آنها دقیقتر باشد. یا تیره اولاد کرمعلی را برخی آنها را جزو دلفانهای بالاوند می دانند، و برخی از بالاوندها می گویند، اولادهای کرمعلی ا ز ماهستند ، و دلفان می باشند، البته اگرچه بالاوندها خودرا ازنسل سلیمان می دانند، احتمال سلسله ای بودن همه ی آنها هست. ولی صراحتا" قلم بدستانشان اولادها را دلفان می دانند، اما به عبارت مستنداتشان همه ی آنها و حتا اولادها جزو سلسله هستند، و بی ربط نیست که به حسنوند ها و برادر ناتنی اش بیرانوندها گرایش و اظهار عُلقه ی فامیلی دارند. و برخی تیرها ی وابسته در بین سوره میری ها که عمری با سلسله و کولیوندها مراوده داشته اند. الان حاضر نیستند زیر مجموعه ایلات سلسله ، از جمله ایل کولیوند بروند. شبیه ریزه وندها در قالب برخی از بلورانی ها و مهکی ها وطرهانی هایی که اصالتشان با ریزه وندها همنوایی دارند . البته نگارنده دیدگاه خود را با این سخنان پیوستگی نزادی و فامیلی آنها را حکایت می کند .
دلیل دیگر آن است که ایلات فوق اجداد خودر را ابودلف و سرایی از اعراب می دانند ، در حالیکه آنها بومیان ایران و سرزمین سلسله و دلفان بوده اند و بر مبنای قدرتی که در دست اعراب مغرور بوده و خود را نژاد برتر می دانستند . ایرانیان هم با نامگذاری و تسلط به زبان آنها برای ان که در دستگاه حکومتی آنها جا باز کنند از چنین شگردهایی استفاده می کردند. و جد خود را به فردی عرب متصل می کردند.
فردی به نام ملکشاهی در کلیپی که برای دیکشنری ابادیس فرستاده بود ، نوشته بود؛ "طایفه سرخه یکی از طوایف عرب خوزستان و سمنان�است،
ملکشاهی ایلی بزرگ است
چه طور یک طایفه ادعا می کند، که جزو سوره میری ( سرخه) است؟"
این هم یکی از اغلاط تاریخی است . زیرا اکثر طوایف ملکشاهی در درون گروهی سوره میری بودن خود را قبول دارند و البته خیلی از تیره ها و طوایف ملکشاهی نیز ریشه در سایر طوایف و ایلات غرب کشور دارند.
وی همچنین گویی معتقد است؛ "ایل ملکشاهی کرد ایلام،
ایل ملکشاهی کرمانج بجنورد
طایفه ملکشاهی لر لرستان
تیره ملکشاه وند ایل منجزی لر بختیاری�
همه از نسل بختیار جد ایل بزرگ لر بختیاری� است [ این هم دیدگاهی است و قابل احترام] وی طایفه بالاوند را جدا شده از طایفه بلیوند لر بختیاروند� به حساب می آورد .
همین سخنان به نوعی قرابت و رد پای لکها در بختیاری را به ما تفهیم می کند.
شخصی با نام مجازی گرزین وند هم در دیکشنری آبادیس نوشته اند؛
"طایفه دلفی یا دلفان"
یکی از طوایف اصیل عرب ساکن در ایران است، که درخوزستان�
.ایلام.بوشهر.لرستان هستند.
طایفه عرب سرخه نیز [بر گرفته]از
ابو محمد سرخی دلفانی است.هرچند فرشاد محمد زاده، سرخه میری پژوه دره شهری، "سرخه خوزستان را طبق شجره سرخه های خوزستان کنا دلفان پسر سرخه بوده است و ابو محمد سرخی را از ساکنان قلعه سهره فارس می دانند."
ازطرفی ابودلف که جد دلفانهای استانهای ایلام و کرمانشاه و لرستان و بوشهر و خوزستان و همدان و فارس و بختیاری و قزوین و... می باشند، از فرماندهان مامون ومعتصم عباسی� بوده ، که در سال 226 قمری� از دنیا رفته است.
سوره مهر یا سرخه ای که از مریدان بابا بزرگ بوده، سوره مهری های سیمره و دلفان و الشتر معتقدند، ایشان نیز در قرن دوم و اوایل قرن سوم می زیسته است. و نگارنده سالها پیش در کیهان فرهنگی نوشته است قدمت جد سوره مهری ها به ۱۲۰۰ سال می رسد.
درطول تاریخ ، به ویژه در این چهار - پنج قرن اخیر ایلات لک به دلیل پراکندگی اجباری(تبعید) و گاه نیز برای دفاع از مرزهای کشور و امنیت مردم ، دچار پراکندگی شده اند. و سوره مهری ها نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند. درپائین کلیپی گویا به بان عربی طوایف فیلی را نوشته است که چند تا از آنها زیر مجموعه ی سرخه مهری است و برخی نیز از اقوام و هم پیمانان و اتحادیه سو ه مهری هستند. در پاسخ برخی منتقدان که سوره میری را منزوی و بدون پر وبال می خواهند، باید اذعان شود؛
اولا" لغت سوره مهری ، نام اصلی این ایل باستانی است، که در سطور بالا برادر سلسله ذکر شد، عربها ، سوره مهری یا سهره مهر ی راسوره میری گفتند ، یعنی سوره ی امیر و رئیس و صاحب امر . البته سوره مهر واقعا" به معنای فرد سرخ روی صاحب قدرت و فرمانده لشگر را هم می دهد و به شدت پیرو حضرت علی و اولاد طاهرینش(ع) بوده است.
ثانیا" سور میلی به خاطر مناطقی در گیلان غرب، و تلفظ آن کوه یا منطقه ای جغرافیایی سوره میل یا سورمیلی هم گفته اند .حضرات نهاوند نیز بر مبنای لهجه ی خاصشان معروف به لری ثلاث وناتوانی در در تلفظ سوره مهری یا سوره میری آنرا سورمیلی یا "سورملی" می گویند. در ضمن سوره مهری از ایلات شوهان و کولیوند و سلسله جدا نیست . واگر دلفانها را از نسل ابومحمد سرخی متوفی به سال ۲۲۶ هق سردار مآمون عباسی بدانیم و مامون مادرش ایرانی بوده و سردارانی چون ابومسلم خراسانی و ابومحمد می تواند رگه ای از حقیقت را بیان کند و سوره و سله را با حقیقت نزدیک کند . وماهم معتقدیم که سوره در قرن دوم و سوم و معاصر امام رضا(ع) و برادرش بابا بزگ ( سید ابراهیم) بوده است.
خاستگاه سوره مهری بیشتر قلعه سوره مهر کوهدشت و تشکن و حوالی نور آباد بوده است و اعقابش دربین سلسله و دلفان و سیمره و رومشگان و غرب کشور و حتی تا دل عراق دامداری تبلیغ دین اسلام و درویشیگری مرتضا علی(ع) می کرده اند.شما چنانچه به مردم روستای نوروژوند زرین آباد مراجعه کنید ، و بپرسید اصالتا" کجا یی هستید، فوری می گویند ما جدمان از لرستان بود ه است. و یا در مصاحبه ای تلویزیونی و گزارشی که خبرنگار صداو سیمای استان ایلام درسال گذشته( سال ۱۳۹۶) با فردی ملکشاهی در شیروان چرداول انجام داد ، آن فرد در مصاحبه ی خود گفت؛ "ما اصلمان از استان لرستان است." یعنی خاستگاه اصلی خود را همین مناطق لک نشین سلسله و دلفان بوده است و شبیه روستای پایروند و روستای حسن گاوداری، که در استان ایلام ساکن هستند و یا خاندان گوهری در شیروان و چرداول کشاورزی دارند و برخی از آنها در مرکز استان سکونت دارند همگی جزو طایفه فرخشه و زیر مجموعه ی کولیوند می باشند.
برخی روایات شفاهی و سینه به سینه از سوره مهری ها نقل شده است،که جدشان سوره( سرخه) از اهل ثقه ، و پیرو اهل بیت (ع) بوده است. اما چرا بزرگان ایران و غرب کشور القاب عربی بر گزیده اند ؟
تاریخ به صراحت نقل می کند زور گویی اعراب به حدی رسیده بود که گذشته از خونریزی و تجاوز و به غلامی در آوردن و تحقیر تاریخی مردم امپراطوری ایران، و البته در آن زمان خلفای بنی امیه و بنی عباس، بخاطر زور گویی اعراب و اشغال کشور القاب ما عربی بوده و چسباندن خود به اعراب را مدلی برای فرار از اهانت و تحقیر می دانسته اند. در حالی که ما( ایرانیان اصیل) در محافل درون گروهی اسامی محلی خود را هم داشته ایم و حفظ کردیم. شبیه شهره میر و (سوره مهر )و سله بجای سلیمان قهره بجای قهرمان و... لذا سوره مهری وجاهت و گستردگی و عظمتش با ایلات غرب کشور است وآنقدر خویشاوندی و در هم تنیدگی با ایلات مختلف دارد که تفکیک و تضعیف این ایل پراکنده ، یعنی سوره مهری باستانی را کوچک می کند. شما در درون زرگوشها ببینید تیره سهرابوند و مموس یا مبوس و مرتاوند و ... باپیروند و ... گرچه کردی می گویند ولی از ایل منقرص شده هستند.
حاج رستم رفعتی رئیس پشتکوه ایلام، ونماینده سابق مجلس شورای ملی در استان ایلام در زمان پهلوی، با سهرابوندهای رومشکان از یک تبارند و همه وابسته به یک حقیقت از ایل باستانی می باشند. اگر اقوام سوره مهری را قیچی کنیم چیزی باقی نمی ماند آبادی غلام آباد چمکلان، اکنون سیصد ساله با تاریخ روشن در بین مردم سلسله ، وخصوصا" ایل بزرگ کولیوند، در تمام مراسم شادی و شیون با آنها بوده است، و صدها خویشاوندی نیز باهم دارند. وحالا اگر آنها با کولیوندها ریشه ای فامیل نبودند، چرا کولیوندها حامی و دوستدار و خویشاوندی با آنها داشته اند پس این فامیلی چنان تنگاتنگ است که در بین جامعه ی سیمره و الشتر سوره میری را جزو کولیوند می دانند. همه ی این برادریها و وحدت مذهبی و دینی و نژادی و زبانی حکایت از خویشاوند نزدیک سلسله و دلفان و طوایف درون آنها دارد.


دربین این نوشته ی بالا که عشایر فیلی را به نمایش می گذارد، مالیمان و بیره ای وسوره مری و ملخطاوی وکاکاعلی و هیوری و مموس( مبوس) سرخه مهری و باپیروند وشرف و... همگی از زیر مجموعه های سرخه مهری باستانی هستند. هرچند در این نوشته، بقیه طوایف نیز همگی با هم فامیل و نقش پسر عمویی و خویشاوندی دور و نزدیک دارند. و البته خیلی از زیر مجموعه های ایل باستانی دارای اسامی جدید شده اند.
احمذ لطفی- مدرس دانشگاه
" سفری کوتاه به روستای ایرانشاه خاوه"


نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه:
خاوه یک از بخشهای شهرستان نور آباد، و استان لرستان می باشد. این بخش به مرکزیت برخوردار ، در شمال شرقی شهرستان نور آباد واقع شده است .روستای ایرانشاه در غرب بخش برخوردار واقع شده است. این روستای تاریخی با داشتن مردان بزرگی که در گذشته داشته است ، مردم منطقه آن را به صورت یک روستای ویژه می شناسند . آنها سابقه ی درگیری در گذشته های دور تر و در سال ۱۳۴۰ و بعد هم در انتخابات سال ۱۳۷۵ شمسی در گیری شدیدی را به خود دیده است. اما افراد با گذشتی هم بوده و هستند که گره از کار بسته ی مردم می گشایند.
مردم غرب و مرکز و جنوب کشور ایران، وحتی توریستها و کوهنوردان با نام و آوازه ی کربلایی داراب فتحی ایرانشاهی ساکن قلعه ی روستای ایرانشاه آشناهستند. این مرد کار آفرین با میهمان نوازی و دست کریمانه و بخشنده اش نام حاتم طایی را زنده کرده است و باید این مرد نامدار و بخشنده را حاتم طایی زمان نامید. ایشان وابسته به ایل کولیوند می باشد و در دشت سر سبز و خرم خاوه زندگی می کنند. وی دارای۱۴ فرزند می باشند، که ازبطن سه همسرش به دنیا آمده اند. به عبارت دیگر این مرد ایرانشاهی دارای هفت پسر و هفت دختر می باشند ، آنچه که در ذیل این مقدمه می آید سفری کوتاه به روستای ایرانشاه و قلعه ی جناب داراب فتحی ایرانشاهی است.

در روز شنبه سوم شهریور ماه سال ۱۳۹۷ با چند نفر از اعضای خانواده و یکی از اقوام با خانواده ی کم جمعیتش با دو ماشین پراید از خرم آباد به طرف روستای ایرانشه خاوه حرکت کردیم. چهل دقیقه قبل از ورود به دو راه خاوه و نور آباد، نگارنده خبر ورود خود و همراهان را به صاحب قلعه ی ایرانشاه یعنی جناب کربلایی داراب فتحی ایرانشاهی اطلاع داد. این مرد بزرگوار به همراه خانواده اش یعنی خانم فرزانه امرایی( خانم قلعه) و دختر نوجوانش روزیتا به استقبال ما در دو راه نهاوند و نور آباد آمده بودند، وگویا ربع ساعت نیز معطل شده ، و در انتظار مانده بودند. بعد از رسیدن به دو راه و احوالپرسی ، آنها با ماشین پژو در جلو ، و ما پشت سرشان حرکت کردیم ، بلاخره به قلعه ایرانشه رسیدیم.


تصویر کربلایی داراب فتحی ایرانشاهی و همسر سومش بانو فرزانه امرایی( بانوی قلعه)

دربدو ورود به درون قلعه و پیاده شدن از ماشین ، صاحب قلعه و همسرش ضمن خوشآمد گویی به دریچه و فلکه ی لوله بزرگی از آب چاه عمیق که ازدرون قلعه به سمت زمینهای کشاورزی در شمال قلعه کشیده بودند ، به فردی که در خانه اش سالهاست کارمی کند ، گفت دریچه آب را به سوی کانال وجوی آب در شرق محوطه ی درون قلعه باز کند . صاحب قلعه با این کار هم خوشحالی خود را از ورود ما اعلام کرد و هم به نوعی حاصل تلاش و نوآوری و کار آفرینی اش برای خدمت به جامعه و پیشرفت اقتصادی نشان داد ، گرچه آب را به سایر کشاورزان اجاره داده بود ولی روزی دوساعت هم مجانی آب به کشاورزان نیازمند هدیه می داد. پادو و کارگرش به نام نظر احمدی از کولیوندهای نهاوند بوده اند ، و اکنون کارهای منزل و درون قلعه را انجام می دهد. در مصاحبه ای که با وی داشتم از خدمت کردن در قلعه راضی بود و برادر زاده اش نیز در زیر چادر درون قلعه با نوه های خان نشسته بودند، و گویا در ساختن ساختمان و آرامگاه برای صاحب قلعه در شرق قبرستان روستای ایرانشه مشغول کار بودند و برای ناهار و استراحت ،درون چادر مستقر شده بودند.

تصویر نظر احمدی؛ کارگر قلعه و مسئول رسیدگی به کارهای درون قلعه است.

نظر احمدی بعد از یک دقیقه دریچه ی لوله آب چاه را بست ، تا اب به درون مزارع شمال قلعه برود. صاحب قلعه مارا به اتاق بزرگی که محل زندگی وی و زن سوم و دختر نوجوانش بود، هدایت کرد. و فوری جوانی با قامت کشیده به درون اتلق امد تا باچای و مویز از ما پدیرایی کند . نگارنده از کربلایی داراب فتحی صاحب قلعه ایرانشاه در باره ی جایگاه سایر زنان و فرزندانش و معرفی این جوان سوال نمود ، صاحب قلعه در پاسخ فرمودند این جوان داماد کوچک و آخرینم اقای آرمان حیدریان است که دختر ۱۳ ساله اش به نام روزیتا فتحی نامزد اوست. آرمان جوان موقر و با تربیتی بود که گدشته از ما ، از سایر میهمانان که از رجال کوهدشت و نور آباد بودند و در طبقه ی بالا مستقر شده بودند، پدیرایی می کردند پدر و پدر بزرگ این جوان که از طایفه چاره میر ایل سگوند بودند هم پیمان و پشتیبان خاندان فتحی در ایرانشه بودند و حالا به پاس خدمات انها دختر نوجوان خود را به این خانواده داده بود. آنها در مراسم شادی و شیون خاندان فتحی شرکت فعال داشته اند.


تصویر روزیتا فتحی ایرانشاهی کوچکترین دختر کربلایی داراب فتحی ایرانشاهی است سال اول متوسطه است ونامزد آرمان حیدریان می باشند.


تصویر آرمان حیدریان نامزد روزیتا فتحی ایرانشاهی است . وی دانشجوی رشته حسابداری در داننشگاه علمی- کاربردی نور آباد می باشد. آرمان حیدریان فرزند نصرت الله فرزند احمد فرزند گجر فرزند کیماس از طایفه چاره میر ، و ایل سگوند به حساب می آیند و در بین کولیوندهای ایرانشه زندگی می کنند.

جناب کربلایی داراب فتحی ایرانشاهی به معرفی زنان خویش پرداخت وی گفت همسر اولش در جنوب قلعه با فرزندانمان زندگی می کند. ایشان مادر ۶تن از پسران و چهار تن از دخترانش می باشد. این بانو از طایفه حسن گاویاری است. و فرزندانش دارای کارخانه ی سنگ در بین جاده ی اصلی نور آباد و کرمانشاه می باشند. نگارنده یکی از نوه های این بانوی حسن گایاری در قلعه ایرانشه را دیدم که حدود سیزده سال سن داشت و نامش محمد بود.


تصویر فوق از چپ به راست :
احمد لطفی(نگارنده)- داراب فتحی ایرانشاهی(صاحب قلعه)- مهندس میثم لطفی

زن دوم صاحب قلعه نیز در بین روستا زندگی می کند. و صاحب قلعه فقط با همسر سوم و فرزندانش در قلعه زندگی می کنند .
صاحب قلعه ، خاطره ای تعریف کرد، که بسیار به نکته ی جالبی در مورد وضعیت عشایر و روستاها تا چهل سال پیش صدق می کند. ایشان در باره ی مسافرت خود با همسر اولش به یکی از شهرهای بزرگ چنین گفت، به محض ورود به شهر بدنبال سرپناهی برای استراحت پرداختیم . صاحب هتل یا قهوه خانه گفت؛ شناسنامه و یا عقدنامه تان را بدهید . ایشان در پاسخ ان فرد گفتند ، ما ساکنان عشایر و روستا، نه زمینهایمان سند دارند و نه زنهایمان عقد نامه ی محضری دارند . مرد قهوه چی از پاسخ داراب فتحی خوشش می آید و اتاقی برای استراحت به آنها می دهد.
در این روز شنبه( سوم شهریور ۹۷) نگارنده با بزرگانی چون گل میرزا شاهی وند ساکن کوهدشت وحاج خدامراد نظری و مهندس نجات نور علی و دکتر امیر رضائیان و حاج منوچهر زمانی آشنا شدم، و در مصاحبتی که با آنها داشتم از نظرات مفید و سازنده ی آنها در باره ایلات و خلقت آدم و سابقه ایجاد شهرستان نور آباد بهره مند شدم.


تصویر نگارنده با جناب آقای گل میرزا شاهی وند ، از کار آفرینان کوهدشت که دارای پمپ بنزین و دو کارخانه می باشند.
جناب گل میرزا شاهی وند فرزندان ارزشمندی دارد ، که نام یکی از فرزندانش دکتر اردشیر شاهی وند می باشند. وی در تهران ساکن بوده، و متخصص مغز و اعصاب هستند.
شاهی وندها اصالتا" از اهالی پشتکوه ایلام در ملکشاهی یا میمه زرین آباد بوده، که در اثر حادثه ای یعنی شکار کردن کَلِ یک شاخ والی و حاکم پشتکوه و درگیری هایی هم که با صفویه داشتند ، به همین خاطر حاکم پیشکو ه و پشتکوه اعلام م کند . هرکسی آن کل ( بز کوهی) را کشته، باید کشته شود. شاهی یا شاحسین چون جان خود را در خطر می بیند، به طرف نوراباد و کوهدشت مهاجرت می کند و با اقوام مومه وند خویش که بعد از مرگ ( کشت شدن )شاهوردی خان به سمت دلفآن آمده بودند ، خویشاوندی می کند و در منطقه ماندگار می شوند.
شجره ی حاج گل میرزا شاهی وند با احتساب پسرش اردشیر به شرح زیر است؛
دکتر اردشیر شاهی وند فرزندگل میرزا فرزند یوسفعلی فرزند آقاویس فرزند آقاعلی فرزند بهرام ...... فرزند شاهی .. فرزند ملکشه احتمالا" فرزند یوسف فرزند مالیمان فرزند هومان سوره میری است.


تصویر حاج گل میرزا شاهی وند در لباس شال و ستره محلی ، و داشتن تفنگ با فشنگ و قطار در گرامیداشت یکی از سالروزهای پیروزی انقلاب اسلامی


تصویر دکتر امیر رضائیان رئیس شبکه بهداشت نور آباد لرستان
دکتر رضائیان فردی اهل کمال و با ژنتیک و تاریخ منطقه اطلاعات خوبی داشتند وی از طایفه میربگ ایل باستانی سوره میری است. شجره ی وی از پسرش ایلیا به شرح زیر است؛
ایلیا فرزند دکترامیر رضائیان فرزندمحمدرضا فرزندعلیداد فرزندرضا فرزند مرضا(محمدرضا) فرزند..... میربگ فرزند.... مومه( مامه جان)... فرزند سوره مهر ( سرخه میر) ... فرزند یزدگردسوم ..... فرزند بهرام گور

میهمانان قلعه در آن روز شنبه مهندس نجاتعلی نورعلی، و دکتر امیر رضائیان و حاج گل میرزا شاهی وند و حاج منوچهر زمانی و خدامراد نطری را می توان نام برد. این بزرگواران در طبقه بالا ، بنده و یعقوب تیموری در طبقه ی پایین قلعه بودیم.

بعد از خوردن ناهار خانواده ی محترم کربلایی داراب فتحی محوطه ی باغ و بوستان داخل قلعه را به همراهان ما نشان دادند، انها بانوشتن مطالبی در دفتر یاد بود قلعه، از میزبانان تشکر کردند، و آن چند ساعت در قلعه را با نیکویی یاد نموده و اوقاتی فراموش ناشدنی وصف کردند.
در مسیر خرم آباد تا بخش فیروز آباد و روستای ایرانشاه خاوه، مناظر دل انگیز و مسحور کننده ملاحظه می شد. کشاورزان در حال فعالیت بودند در جنوب روستای تمر سوری( تیمورسوری) گروهی خیار و جماعتی انگور می چیدند . ماشینها در جاده ی دوطرفه در حال حرکت بودند. درپمپ بنزین فیروز آباد با یکی از فرزندان مرحوم حاج ابراهیم فرخشاهی فرزند مهرعلی خان برخورد نمودم ، که درحال نطارت برفروش بنزین بودند . یک فرد بین۳۵ تا چهل ساله هم در پشت باجه تحویل پول نشسته بود. مناظر روستای ایرانشه در نزدیکی کوه گرین با یونجه ها و لوبیایی که کاشته بودند سرسبزی عجیبی به منطقه داده بودند. ایرانشه های کولیوند بین فلک الدین ها و کرمعلی ها قرار گرفته است.


ازچپ به راست، تصویرحاج رضامرادقدمی ایرانشاهی، بزرگ خاندان شمعکلی و بانو شاه سلطان بیگی همسر حاج رضا مراد ، و بهزادقدمی ایرانشاهی فرزند آنهاست.( دوم شهریور ماه سال ۱۳۹۷)
بانو شاه سلطان فرزندولی بگ ازطایفه حسن گاویار است، وی بر روی گیاهان دارویی شناخت کامل دارد، ودر انجام آشپزی و فعالیتهای کشاورزی و دامداری مهارت بالایی دارد.
بانو شاسلطان بیگی به گلونی و سربندلکی، علاقه مند هستند، ودرطول چندین سال که ازایرانشاه به شاهین شهر اصفهان مهاجرت کرده است، و سکنی گزیده اند، همواره از لباس محلی وکت وگلونی استفاده میکنند. در حقیقت ایشان مظهر یک زن سنتی لک است ، و نگارنده به چنان بانوان با اصالتی احترام می گذارد که هویت خود را فراموش نکرده اند.
همچنین بانو شاسلطان در درریسیدن پشم گوسفند ، و موی بز با دوک کاملا" وارد و خبره هستند .
حاج رصا مراد قدمی معتقد است، شخص ایرانشاه ازفلکین وکرمعلی کوچکتربوده، وبه این خاطرملک اورادروسط قرارداده اند، زیرا همیشه بین فلکین وکرمعلی نزاع بوده است. بنابراین ایرانشاه به عنوان برادرکوچکتر، میانجگر بین آن دو نفر بوده است. ایشان به کمک سایر برادران کولیوندش که گویا ۷ نفر بوده اند، واسطه میشوند وبلاخره به نزاع پایان می د هند. ضمنا" دررابطه باکشته شدن ایرانشاه سندی در دست نمی باشد، نگارنده فکر می کند اگر ایرانشه هم کشته شده ، احتمالا" در بین نزاع برادرانش غیر عمد کشته شده است.


تصویر روزیتا دختر کربلایی داراب فتحی و دختر یکی از میهمانانشان در قلعه ایرانشه


تصویر کربلایی داراب فتحی ایرانشاهی درمحوطه ی درون قلعه با کت و شلوار آبی رنگ در بین میهمانان دره شهری( سوم اردیبهشت سال ۱۳۹۷ شمسی)

صاحب قلعه گذشته از مردمداری و رفع مشکلات اجتماعی و اقتصادی مردم و میهمان نوازی و ساختن خوابگاه در بالای کوه برای کوهنوردان به کار کشاورزی و دامداری نیز نگاه مدیریتی دارد. و انطور که در تصویر پایین ملاحطه می شود در ضلع شرقی قلعه آغل گوسفندان دیده می شود.


گوسفندان جناب حاج داراب فتحی ایرانشاهی

صاحب قلعه ی ایرانشاه در خاوه برخی از زمینها را یونجه کاشته تا نوه ها یا چوپانش گله های گوسفند را در ان مزارع بچرانند و به در ختان میوه ی درون قلعه اب بدهند.

نمونه ای از درختان میوه ی درون قلعه ایرانشاه


تصویر میهمانان در محوطه ی شرقی قلعه ایرانشاه (سوم شهریور ۹۷)


یعقوب تیموری درکنار زن و فرزندش در قلعه ی ایرانشاه

درخاوه قبلا" قلعه کفراج وجود داشته و اکنون روستایی به این نام وجود دارد. نگارنده معتقد است با وجود آنکه قلعه ایرانشه به هزینه وهمت حاج داراب فتحی ایرانشاهی ساخته شده است و برای تکمیل ان هزینه زیادی را می طلبد، ولی چون ایرانشه فقط این یک قلعه را دارد ، شایسته است نام ان را قلعه ی ایرانشه بگدارند. تا شبیه قلعه ی کفراج، حتی ثبت ملی برای خاندان حاج داراب فتحی ایرانشاهی گردد.در واقع این بزرگمرد کولیوند در قرن بیست و یکم میلادی و اواخر قرن چهاردهم هجری شمسی ، کاری کرده است کارستان.
حرکت سازنده ایشان انسان رابه یاد شاهان و شاهزادگان و فرماندهان بزرگ ساسانی می اندازد که در حوزه ی قدرت و حاکمیت خویش دژ و قلعه می ساخته اند.

درخاتمه ساعت پنج و سی دقیقه از صاحب قلعه و اهلبیتش خداحافظی کردیم و با جاده ی آسفالته ی غرب روستا به حواشی نور آباد و جاده ی خرم آباد رسیدیم زیرا شنبه شب عروسی پسر خیرالله نور محمدی کولیوندبود که سه روز پیش ما را دعوت کرده بودند.
این نوشته مختصری از این سفر کوتاه به روستای ایرانشه خاوه بود.(ششم شهریور سال۱۳۹۷)
باجولوندی
طایفه باجولوند ایل لر لک
ساکن لرستان
احمدلطفی- مدرس دانشگاه

" پاسخی به معاندان ایل باستانی سوره میری"
نگارش :احمد لطفی- مدرس دانشگاه

ایل باستانی سوره میری و پراکندگی، و به زعم برخی از نویسندگان مانند جعفر خیتال آن را ایل منقرض شده نامیده است. مرحوم حاج محمد ذوالفقاری مداح اهل بیت، وساکن روستای بابا قاسم نهاوند، همواره در محافل عزاداری برای عظمت و زور و قدرت سوره مهری داد سخن می داد ، و با حسرت از شکست و بیچاره شدن آنها در گذشت ایام ناراحت بودند . هرچند آنها به صورت اقلیت هرکجا مسکن گزیدند ، همواره درایت و ادب و بزرگ منشی خود را نشان داده اند. شاعران پیشکوه و پشتکوه هم ظلمی که بر سوره میری رواداشته به صورت مرثیه و قصیده سروده اند ولی معمرین یک بیت از ان اشعار را به ما رسانده اند که آه و افسوس و دردمندی را دردل خود دارد. جناب هژبری از طایفه صفر لکهای شوهان( که اصالتا" سوره میری هستند، ) گفته است؛
اگر از سوره مهری نمانده نژاد
که دنیا بُوَد آفتِ خانهِ زاد
بنابراین به ایل ریشه دار سوره میری توهین روانیست.
نگارنده در یک مقاله ای جفای قاجاریه را به زندیه چنین نوشته است؛ " آغا محمدخان و هوادارانش چنان بر زندیه و طوایف همراهش ستم و شدت عمل به خرج دادند ، که خیلی از طوایف زندیه و هوادارانشان به میان آشوری های کردستان عراق رفتند و از ستم آن شاهان بی تدبیر ، برخی حتا مذهب خود را عوض کرده اند، و الان گویش لکی آنها دستخوش تغییر بنیادی شده است . بنابراین اهانت به مردمی که جزو رهبران مذهبی و سیاسی اجتماعی جامعه ی زمان خود بوده اند ستمی آشکار است. حالا لر ها و کردهای ا فراطی چون هویت خود را درخطر می بینند با آنکه ما همواره بر پیوستگی نژادی بین لک ولر وکرد و حتا تا قفقاز و آذری و گیلک و ... اسرار ورزیده ایم.
پان های دو قوم محترم لر و کرد ، دیدگاهشان اینست که لر لک و کرد لک واقعیت است و غرب کشور براین قیاس تقسیمندی شده است در مبحث ریاضی اگرمسئله را مطالعه کنیم .
لر لک کرد لک =غرب کشور
اگر از لک فاکتور بگیریم
�( لر کرد)لک=غرب کشور
بااین حساب جمعیت تاثیر گذار لک خواهد بود که به این دوقوم ، قوام و دوام بخشیده است . اما نگارنده براین باور است هرسه دسته درهم تنیدگی فرهنگی و نژادی دارند و عمود غرب کشور این ایل باستانی است و محوریت و هسته ی طوایف در اتحادیه هایی که شکل گرفته است همانا ساسانیان هستند و یکی از اقطاب مهم ساسانیان سوره مهری است.
آیا منتقدان ماجراجو و افراطی را باید پاسخ گفت؟
از قدیم گفتند ؛ جواب ابلهان خاموشی است به قول مرحوم استاد زرین کوب، آدمهایی که با اهانت و جنجال و ضرب و شتم و سر و صدا و غوغا میخواهند حرف خود را به کرسی بنشانند، چنان آدمها خود را هو می کنند، (نقل به مضمون )
آنها که حرفی برای گفتن نداشته باشند از لک بودن چهار ستون لرستان وحشت دارند . در این سفر اخیرم به نور آباد و خاوه که شهردار نور آباد از طایفه نورعالی و دکتر رضاییان رئیس شبکه بهداشت از طایفه میر بگ و چند نفر از شاهیوند و کولیوند وجود داشت ، یکی از حضار گفت بنده تعجب می کنم نورعالی ها خیلی زیادند شاید جزو سوره مهری نباشند، و مستقل باشند ، و ما چگونه جزیی از سوره مهری هستیم؟ فردی به نام حاج منوچهر زمانی در پاسخ وی گفت، "فردی از شیراز و گویا شغل مهمی هم داشت که [من (لطفی) متوجه شغلش نشدم] گفت آن محقق که مدتی هم در کوهدشت کار کرده بود، گفته است، تحقیق جامع به عمل آورده است، که نورعالی ها اصالتا" سوره میری هستند."
آن مرد خردمند و میانسال با صراحت در آن جمع با استناد به یک محقق بی طرف چنان فرمایشی کرد.
دلیل دیگر که نباید پاسخ داد چون سخنانی که برمبنای معیار و میزان نیستند ، نباید که پاسخ داد .
سورن ها ولارتها اشکانی و پارت هستند در نزدیک سوره میری ها زندگی کرده اند . ودرتنگه ی "پشته سیآو" طرهان سورن و سوره مهری و آدینه وند باهم زندگی می کنند.
برای اهل خرد ایل باستانی سوره مهری انکار ناپذیر است.راولینسون در سال ۱۸۳۶ میلادی و ده ها سفرنامه و تواریخ محلی مانند ساکی و. مردوخ و.... سوره میری را برخی لک وکرد و برخی هم لر می دانند. سوره میری های لشگری خرم آباد، و سوره میری ها ی نهاوند با لهجه لری صحبت می نمایند. وسوره مهری های سیمره و الشتر و خاوه و دلفان و کوهدشت با زبان لکی تکلم می کنند.
امیداست همه ی ما در برادری و وحدت ایران بزرگ که همه ی شاخه ها به یک ساقه تنومند و ریشه ی مشترک برمی گردند، کوشش کنیم. اما برای دستیابی به شناخت دقیقتر، موضوع تحقیق محدود می شود و هر ایل یا کلان ایل و یا طایفه و تیره ای را می توان مورد مطالعه و بررسی قرار گیرند. تا برآیند تحقیقات واقعیات بیشتری را برایمان آشکار نماید. و در کسب هویت وما را تقویت نماید و نسل جوان ما دچار بی هویتی و افسردگی نشوند و بر خود ببالند که جزو پیکره ی ایران بزرگند و در تاریخ کشورشان نشو نما و تاءثیر گذار بوده اند.
احمد لطفی
Ahmad Lotfi:
" معرفی مختصر علی اکبر کلهر"
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه:
کلهر یکی از ایلات غرب کشور است. آنها به خاطر خدماتی که به ساسانیان کرده اند ، و در اواخر قاجار به دلیل رشادتهای رهبر ایل کلهر یعنی داودعلی خان از تیره ی عبدالمحمد صفرلکی ایل شوهان( سوره میری) کلهر در ایوان غرب و گیلانغرب و اسلام آباد غرب و نقاطی از کرمانشاه اتحادیه ی ایل کلهر شکل می گیرد. در این اتحادیه ها طوایف همراه کریمخان زند در اثر ستمگری قاجاریه به نقاط گونا گون مهاجرت و تبعید یا در بین طوایف فامیل و آشناهایشان سکنی می گیرند. بطور مقثال سیاهسیاه های حسنوند در اتحادیه کلهرها هستند و یا بالاوندها و پایروندها و حسنوندها و یوسفوندها و کولیوندها را می توان در ان هسته ملاحظه کرد. در خانقین کلهر در اتحادیه ی سوره میری می باشند . البته قرابت دایی و خواهر زادگی بین کلهرها و ساسانی هست . در مقیاس بزرگتر کلهرها راهم مانند خیلی از ایلات غرب کشور در زیر مجموعه ی کلانِ شبانکاره جای می دهند. کلهرهای سیمره بیشتر شان از حواشی اسلام آباد غرب و بخش حُمَیل آمده اند ، قاتل مقتولی در همان حمیل پیش می اید . ابتدا خون بس می کنند اما چون چوپانی از اقوام و دودمان شاه حسین جد کلهرهای سیمره، فلوت زده است. به دودمان آنها اتمام حجت می شود، که باید منطقه را ترک کنید، وگرنه جنگ و در گیری واقع خواهد شد. عره ی کمی به زرانگوش و سیمره می آیند ، جمعی هم به درب گنبد امامزاده شاه محمد (ع) می روند. نگارنده چند سال پیش با فرد کلهری در آنجا برخورد کردم که در قیافه گویی شبیه و به اصطلاح فتوکپی شخصی کلهر در منطقه سیمره بودند. شاه حسین و برادرش الیاس و سایر همراهانش کشاورزان ماهری بودند. و اهل تلاش ، در زمان آبادانی قلعه ی زینل کلانتر ، آنها در کنار مغزماری ها که بومیان و یا از اقوام کلانترها بودند، و از جنوب لرستان و طایفه قلاوند به سیمره آمده بو دند، همراه می شوند. آنها مبادرت و مشغول به کار کشاورزی و دامداری می شوند. انچه مسلم است الیاس کلهر به قدری فعال و لایق بوده است که الیاس آباد چمکلان به نام از لحاظ سیاسی و جغرافیای تاریخی ثبت شده است .این مرد بزرگ دارای دختری شایسته ونترس به نام خاور بوده است. از خاور دو پسربه نام شیخ محمد و نورمحمد باقی می ماند. کلهرها از نسل شاه حسین در روستاهای اسلام آباد و جعفر آباد زندگی می کنند و دارای فامیلی های میرزایی و فاضلی و نورعلیوند می باشند.احتمالا" اقوامی هم در زرانگوش داشته باشند که نگارنده در این باره اطلاع دقیقی ندارد.کلهرهای مهاجر با طوایفی مانند هواسعلی و سادات سیمره، و دلفان اباد و سوره میری و معزماری و کولیوند و... خویشاوندی برقرار کرده اند.

معرفی خاندان علی اکبر میرزایی کلهر چمکلانی:
علی اکبر میرزایی را باید یکی از طراحان و مهندسان جوی آب کلهر از نهر آب سیکان به طرف مزارع یار آباد و الیاس آباد دانست ، وی گذشته از این تلاش عام المنفعه در ساختن آسیاب به شکل سنتی مهارتی کامل داشت. ایشان در جلگه ی چمکلان و مناطقی از اطراف یار آباد مبادرت به ساختن آسیاب نموده است . آنچه معمرین از جمله حاج نامدار خان امیری می گوید؛ " با وجود این که نوجوان بودم، ولی در احداث جوی آب کلهر ها به علی اکبر میرزایی کلهر کمک کرده ام.

شجره ی علی اکبر میرزایی از نتیج اش محمد جواد میرزایی به شرح زیر است؛
محمدجواد و بابک فرزند مصطفی فرزند مرتضی فرزند علی اکبر فرزند میرزا فرزند شاحسین کلهر مهاجراز منطقه حمیل و ممیل
علی اکبر کلهر در راه اندازی آسیابهای آبی ضمن تبحر خودش نیز در آسیاب ها به مردم خدمت می کردند. وی ساکن روستای جعفر آباد چمکلان بودند . یکی از پسرهایش به نام مرتضی میرزایی در روستای اسلام آباد( سرپل سیکان) در بین طایفه کرمشه رحل اقامت بر می گزیند. مرتضی میرزا یی در جوانی با دوستانش از جمله پهلوان رمضا ن مهری الوار و خیرالله بهرامی نژاد و امیدعلی دانیاری و.... در خرمشهر و آبادان ضمن کارگری در باشگاه سنتی پهلوانی شرکت می کردند. آنها واقعا" پهلوانانی ارزشمند و شناخته شده بودند روح همه ی آنها شاد باد.
معرفی مختصر چهار پهلوانی که نامبرد شدند، عبارتند از؛
۱- پهلوان رمضان مهری الوار از تیره ی معاریف، طایفه کرمشه، ایل کولیوند
۲- پهلوان مرتضی میرزایی از ایل کلهر
۳- پهلوان خیر الله بهرامی نژاد از تیره خیرالله(خیرکه) و طایفه فرخشه و ایل کولیوند
۴- پهلوان امیدعلی دانیاری از طایفه کارخانه ای و ایل کولیوند

نفر اول از سمت چپ ، که چیزی در دست دارد؛ مرحوم امیدعلی دانیاری ، پدر زن مصطفی میرزایی نوه علی اکبر کلهر

فرزندان علی اکبر میرزایی عبارتند از :
۱- مرتضی میرزایی
۲- صید محمد میرزایی
۳- زری طلا میرزایی (مادر داراب خان کلانتر)
۴-شا صنم میرزایی ( مادر همت و شهناز خیری)
شهناز خیری همسر زنده یاد پهلوان امیدعلی حسن بیگی فرزند ملا مصطفی است

شادروان حاج امید علی حسن بیگی داماد شاه صنم میرزایی

فرزندان مرتضی میرزایی:
۱- مصطفی میرزایی
۲-آزاد //
۳- لطف الله //
۴-رحمت الله //
۵- اسدالله //
مرحوم مرتضی میرزایی کلهر چند دختر هم دارد.
فرزندان صید محمد:
۱-مختار میرزایی
۲- امیر //
۳-حمیراء //
۴- کتان //
۵-حریرا //
فرزندان مصطفی میرزایی کلهر:
۱-محمد جواد میرزایی
۲- بابک //
۳- طاهره //
۴- مستانه //
۵- کوثر //

قدر مسلم صید محمد و مرتضی دارای نوه های بیشتری هستند و نگارنده فقط پنج تن از نوه های مرتضی میرزایی رانام برده است.
لطف الله لشنی زندی

ما لک ها از نژاد قوم بزرگ لر
هستیم

ایل لر لک
تیره ایی به نام سوره میری*سهره مهری*
نداشته و ندارد

معنی نام این تیره به زبان لری لکی
سهره موری::مورچه سرخ
این تیره در محل زندگی مورچه ی قرمز
زندگی می کند و به این نام خوانده شد

ایل لر لک یکی از ایلات قوم اصیل لر آریایی
است
و با
قوم کرد آشور عراق
(آسوران.آشوران.سورانی ) هم نژاد نیست


استاد در گاوداری مدرک گرفتی که تمام طوایف ایل لر لک را زیر مجموعه تیره
مورچه قرمز نهاوند قرار دادی


کریم خان زند لر از طایفه زند ایل لر لک بود
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
میری؛ رامعانی بسیاری است که در درقالب سه امر کلی قابل تبیین است:
۱-میری به معنی سروری، رئیسی و امیری است ، پسوند میری در لغت سوره ( سوره میری) یعنی امیر و رئیسی که سرخگون و سرخ چهره است. مثل سید مِل سوره که سیدی بود در دهه ی چهل شمسی در بین روستاها ی سیمره ( دره شهر) که بچه ها تازه با سواد جدید آشنا شده بودند ، کتابهای کوچک جیبی می فروخت. آن شخص سیدی بود که گردنش براثر شفافیت قرمز بود ، افراد عامی می گفتند سید مِل( گردن) سرخه( سوره ) آمد.
۲-میری به معنای مرگ و میر می باشد ، و برای انسانها و اقسام حیوانات به کار می رود.مانند چاروا میری؛ یعنی اسبها و قاطرها که بر اثر نوعی بیماری می مردند.
گا میر( گاومیر) یعنی گاو مردن ،سال گامیر یعنی سالی که گاوها مردند .
ضرب المثل می گوید ؛ هرسالی گامیر نیست
۳- میری در اصطلاح فارسی یعنی ؛ یعنی می روی
گرگعلی لر صفرلکی
خوش به حالت استاد شیتی .
****

ایل لر لک از قوم بزرگ لر آریایی
خشایار
سلام
جناب لطفی عنایت بفرمایید در مورد متن زیر تحقیق کنید و پاسخ دهید .
در فارس که گاهواره ساسانیان است از روزگاران کهن ، تیره های گوناگون آریایی نژاد می زیسته اند که کردها هم یکی از آنان بوده اند . استرابون جغرافی نگار نامدار یونان باستان از 5 گروه از مردم پارس نام می برد و می گوید : ” گروه های گوناگون که در پارس می زیستند ” پاتیشخوار ” ، “هخامنشی ها “، ” مجوس ها “(بسیار متعصب و پرهیزگار بودن )، “کورتی ها” و ” مردها ” می باشند که سه گروه آخری ماد و کرد هستند .
با تشکر
احمد لطفی- مدرس د انشگاه
جناب خشایار همانطور که نوشتید این اقواگم که خاستگاهشان از شمال عرب به جنوب و بعَا" در جنوب و شیراز در بدنه ی قدرت شرکت داشتند یک نفر نمی تواند همه را بررسی کند . به شیوه ی بومی که بخواهیم تاریخ مان را خودمان بنویسیم تلاش مضاعف و فعالیت تیمی و حضور در آن مناطق و بررسی سنگ نوشته و فرهنگ عامه و آنچه هم خارجی ها در باره ی ما نوشته اند بررسی شود حقیقت را بخواهید ایران آنقدر گسترده است و آنقدر در جهان و لشگر کشی ها نقش داشته است ودست زکر گویان در تاریخ جعلی باز بوده که همه چیز در هاله ای از ابهام است الان پانها هم نمی گذارند هر فردی حداقل الفبایی از تبار خودش را منتشر کند بعد نقد و بررسی نمایند. گویی تقسیم ارث است و هر گروهی در پی تفوق بر گروه دیگری است. ما از بس تهجم د ر کشور پیش امده است الان ر د پای ایلات واقعی ایران در شرق ایرا و حتا در هندوچین باید یا فت الان اکثر طوایف برای رسیدن به قدرت در دربار عربها همه خود را به اعراب چسبانده اند اعقاب اتابکان و حتزی یکسری طوایف که رهبران اجتماع شرق را بعنوان قدرت محلی داشته اند خود را عرب می دانند. ایل سو ه میری هم از این قاعده مستثنی نبوده، و لک و لر و کرد و بلوچ و ترک و پارت و لارت و تات همه گویند از ماست لذا نمی گذارند دقیق بررسی شود ببینیم اصلا" چه از آب در می اید . اینها ساسانی هستند البته منکر مهجرتها و خویشاوندی با سایر ساکنان فلات ایران نیستیم . ولی پیشنهاد شما برای گروه تاریدانان دانشگاه راه گشا ست.
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
Ahmad Lotfi:
خشایار٠٠:٠٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٤

سلام�
جناب لطفی عنایت بفرمایید در مورد متن زیر تحقیق کنید و پاسخ دهید .
در فارس که گاهواره ساسانیان است از روزگاران کهن ، تیره های گوناگون آریایی نژاد می زیسته اند که کردها هم یکی از آنان بوده اند . استرابون جغرافی نگار نامدار یونان باستان از 5 گروه از مردم پارس نام می برد و می گوید : ” گروه های گوناگون که در پارس می زیستند ” پاتیشخوار ” ، “هخامنشی ها “، ” مجوس ها “(بسیار متعصب و پرهیزگار بودن )، “کورتی ها” و ” مردها ” می باشند که سه گروه آخری ماد و کرد هستند .�
با تشکر�



پاسخ: احمد لطفی- مدرس د انشگاه

جناب خشایار همانطور که نوشتید این اقوام که خاستگاهشان از شمال غرب به جنوب و بعَضا" در جنوب و شیراز در بدنه ی قدرت شرکت داشتند. یک نفر محقق نمی تواند همه را بررسی کند . به شیوه ی بومی که بخواهیم تاریخ مان را خودمان بنویسیم تلاش مضاعف و فعالیت تیمی و حضور در آن مناطق و بررسی سنگ نوشته ها و فرهنگ عامه و آنچه هم خارجی ها در باره ی ما نوشته اند بررسی شود حقیقت را بخواهید ایران آنقدر گسترده است و آنقدر در جهان و لشگر کشی ها نقش داشته است ودست زور گویان در تاریخ جعلی باز بوده که همه چیز در هاله ای از ابهام است الان پانها هم نمی گذارند هر فردی حداقل الفبایی از تبار خودش را منتشر کند ، بعد آنهانقد و بررسی نمایند. گویی تقسیم ارث است و هر گروهی در پی تفوق بر گروه دیگری است. ما از بس تهاجم د ر کشور پیش آمده است، الان ر د پای ایلات واقعی ایران در شرق ایرا ن و حتا در هندوچین باید یا فت.
در گذشته اکثر طوایف، برای رسیدن به قدرت، به دربار عربها می رفتند، آنها شجره خود را به اعراب می رساندند.
اعقاب اتابکان و حتا یکسری طوایف که رهبران اجتماع شرق را بعنوان قدرت محلی داشته اند خود را عرب می دانند. ایل سو ه میری هم از این قاعده مستثنی نبوده، و لک و لر و کرد و بلوچ و ترک و پارت و لارت و تات همه گویند از ماست لذا نمی گذارند دقیق بررسی شود ببینیم اصلا" چه از آب در می آید . اینها ساسانی هستند البته منکر مهاجرتها و خویشاوندی با سایر ساکنان فلات ایران نیستیم . ولی پیشنهاد شما برای گروه تاریخدانان دانشگاه راه گشا ست.
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
"یادی از شاد روان کربلایی حمزه علی کرمی"


نویسنده : احمد لطفی

حمزه علی فرزند عزیزعلی فرزند علی کرم فرزندعلاء فرزند غلامعلی فرزند هواسعلی اول از طایفه بمانشه ، و ایل کولیوند در دهه ی بیست شمسی بدنیا آمد. مادرش مرحومه ی مغفوره شادروان شابانو دختر سوخته زار کرمشه و از دختر عموهای کدخدا شیخ حسن کولیوند می با شند. شابانو از لحاظ مادر به طایفه سوره مهری ساکن چم کلان می رسد. وی زنی شایسته و ارزشمند بودند .
حمزه علی و برادرش محمد علی هنوز طفل بودند که پدرشان عزیز علی به دیار باقی شتافت. مادرشان به رسم روزگار همسر حاج شیخ موسی رحمتی شدند، و کانون خانواده متلاشی نشد . آنها بعدها دختری از خاندان نصرتی های کرمشه را برای محمد علی به همسری بر گزیدند و حاصل این ازدواج فرزندان شایسته ای است که در دانشگاه و آموزش و پرورش به جامعه خدمت می کنند.
مرحوم حمزه علی با دختر عمویش صحات بانو کرمی خواهر زاده ی کدخدا علی احمد خدایاری ازدواج کرد . حاصل این زندگی مشترک به عمل آوردن فرزندان سالم و شایسته ای برای جامعه بوده است.
مرحوم حمزه علی فردی زحمتکش و دلسوز بودند که در یک شنبه شب یازدهم شهریور ماه سال ۱۳۹۷ بر اثر ایست قلبی فرمان حق را لبیک گفت، و در روز دوشنبه مورخ دوازدهم شهریورماه پیکر تلاشگرش را در گلزار شهید هادی کرمشاهی(قبرستان یار آباد) دفن کردند. مردم به احترامش تشییع جنازه ی با شکوهی بر گزار کردند . بازماندگان هم از مردم به خاطر حضور سبزشان در این مراسم نهایت تشکر را به عمل آوردند.
شاد روان کربلایی حمزه علی نوه ی مرحوم علی کرم هواسعلی ، شاعر اواخر دوره ی قاجاریه است. این شاعر با صید محمد خان مباشر والی پشتکوه حشر و نشر داشته است. وی شاعری هجو گو و اجتماعی بوده است و بالبداهه شعر می گفته است. سبک شعرش سهل ممتنع بوده است. و با شاعران همدانی ، وگاه خارج از سیمره مشاعره ، وشعر سرایی داشته است . گاه با اشعارش به اقوام، جوانان ، و اهالی هواسعلی شعر می سروده، و آنها را نصیحت و گاه انتقاد می کرده است . از این شاعر بطور مکتوب اشعاری بر جای نمانده است. و ابیاتی در سینه ی معمرین بود . ولی کسی آنها را ثبت و ضبط نکرده است.
مرحوم حمزه علی انسانی شریف و مردم دار بودند ، همواره اهل تلاش بودند، و با اقوام رفت و آمد می کرد.
وی با برادرانش محمد علی و چنگیز و خواهرانش رابطه ی حسنه داشتند، ودر روز مرگش آنها نیز بسیار غمگین بودند. روحش شاد و یادش گرامی باد.
احمد لطفی
✾ঈ نورالھے ঊ✾:
تو تا کی مه وَ داوم کی حناسی
ای لا مردم خراوم کی حناسی
مه ای بازی هشارَکیـت شکت بیم
شنفتم مه جواوم کی حناسی

خلیل محمدی هزاری
📚 #کانال_لك_كتاب

📘📗📕📙
@lakketab

ترجمه شعر هزاری:
شما تا کی میخواهی میخواهی روی من شرط بندی کنی یا به زعم حقیر شما تابه کی می خواهی مرا مانند طناب تاب بازی مرا اینور و آنور کنی ای هم نفسم یا ای روح بد نم
ای نازنین تاکی می خواهی مرا پیش مردم خراب و خوار کنی،
من از قایم باشک باز یت خسته شدم، ، یعنی شما مرا به سر می دوانی و دوستم نداری
ای نازنین و هم نفس؛ شنیده ام گویا میخواهی جواب رد به من بدهی و مرا از سر عشق خودت وا بکنی
امید است ترجمه مورد قبول شاعر و دوستان گروه واقع شود.
احمد لطفی

"سیری در سخنان امام حسین (ع)"
نویستده : احمد لطفی - مدرس دانشگاه

موضوع حدیث اول :
شناخت خداوند و عبادت او
�اَيّهَا النّاسُ! إِنّ اللّهَ جَلّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلاّ لِيَعْرِفُوهُ، فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ�.
ترجمه حدیث :
امام حسين (ع) فرمود: �اى مردم! خداوند بندگان را آفريد تا او را بشناسند، آن‏گاه كه او را شناختند، پرستش كنند و آن‏گاه كه او را پرستيدند، از پرستش غير او بى‏ نياز شوند�.
(بحار الانوار، ج ۵ ص ۳۱۲ ح۱ )
مقدمه:
امام حسین (ع)فرزند تابناک حضرت علی(ع) و فاطمه ی زهراء ( س) است. این امام بزرگ در سال سوم هجری قمری بدنیا آمد ، مدت کوتاهی در زیر چتر محبت مادر و حدودسی و هفت سال از عمرش در خدمت پدرش حضرت علی(ع) بودند. وی انسانی خود ساخته و پاک سیرت بود ، به حکم خدا و لیاقت ذاتی ای که خداوند به او بخشیده بود، امام سوم شیعیان جهان محسوب می گردد، و جزو پنجمین معصوم ، از چهارده معصوم است به عبارت دیگر آن حضرت را خامس آل عبا می گویند. وی بسیار شجاع و زاهد و یاریگر مستضعفان بودند.
حضرت امام حسین (ع)در مقابل انحرافی که معاویه و یزید در دین اسلام ایجاد کرده بودند، ایستادگی کرد وبا یاران با وفایش در یک جنگ نابرابر، در دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری در سرزمین کربلا، به درجه ی رفیعه ی شهادت نایل آمدند. روحشان شاد و یادشان گرامی باد.

حضرت سیدالشهدا (ع) در حدیث بالا مردم را به خداشناسی و شناخت هستی بخش عالم، دعوت می کند.شناخت همان خدایی که خالق همه ی ماست، و تنها موءثر هستی است، از رگ گردن به ما انسانها(مخلوقات) نزدیکتر است. ا و نگهبان و نگهدارنده، هادی وهدایتگر و ناجی ماست. اومهربانترین مهربانان است. زنده می کند و می میراند. مالک تمام هستی است. مالک روز جزاست به حق حکم می کند و بر تمام ریز و درشت ثواب و گناه ما آگاه است. ما بر طبق موهبتش به دنیا می آییم، و مدتی زندگی می کنیم، و تمام فعالیتهای ماو همه ی اراده و توان ما در طول اراده و قدرت اوست.به عبارت دیگر فرابر و بالا بر ما در تمام زمینه های زندگی، و فروبر و به زیر آر ما از اریکه ی قدرت خدای جهانیان است. واقعیت این است که قوام و دوام هستی بدست اوست.
ذات نایافته را از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش
شناخت خدا از نظر امام حسین (ع) آنقدر اهمیت دارد، که راز خلقت بشریت را شناخت خدا می داند همانطور که قران در سوره ذاریات آیه ۵۶ می فرمایند؛
" ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای عبادت کردن خداوند( مگر برای بندگی حق)"، و این بندگی کردن حق تعالی، همانا آزادگی در مقابل بتها و پادشاهان و ستمگران عالم است.
شناخت خدا فرد را به عبادت و بندگی خدا می کشاند. و زمانی که انسان بندگی خدا را پذیرفت از پرستش غیر خدا برائت می جوید. ومصداق سخن مولاعلی (ع) در دعای کمیل است، الهی و ربی من لی غیرک
"ای خدا و ای رب جلیل! من بجز توکسی را ندارم. یعنی فقط خدایم
کارساز و بنده نواز است."
مولوی در کتاب دیوان شمس نیز چنین سروده است؛
آن کس که ترا شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کند
[سایت گنجور- مولانا جلال الدین بلخی- دیوان شمس تبریزی- رباعی ۴۹۱]
پیامبر اسلام (ص) در حدیثی منسوب به ایشان چنین فرموده است:
�أوّلُ العلم مَعرفةُ الجَبّار و آخرُ العلم تَفویضُ الأمر الیه�؛[1]�سر آغاز علم، شناخت خداوند جبّار و سرانجام آن، واگذارى امور به او است.
� این حدیث، با وجود اختصار و کوتاهی‌اش سفر طولانى انسان را در جهان معرفت، در سیر از مبدأ معرفت تا مقصد تفویض، خلاصه کرده است. آغاز این سفر، شناخت خداوند جبّار است و مرحله پایانى آن، واگذارى کارها به او است.نقطه آغاز این سفر طولانى، این است که انسان بداند او محکوم به اراده خداوند متعال است، و این‌که حکمِ خداوند متعال در همه عالم تکوین و تشریع نافذ و جارى است. این همان معناى �جبّار� در اسما و صفات حُسناى خداوند متعال است، و انسان در برابر این جبّاریت چاره‌اى جز فرمانبردارى و تسلیم ندارد.[2]
آخرین منزل از منازل سلوک به سوى خداوند متعال واگذارى همه کارها یا تفویض امور به او است.[3]منظور از تفویض، در این‌جا، همان ایمان و اعتقاد قلبى و تسلیم است. اعتقاد به این‌که همه کارها به دست خداوند متعال است، و حکومت و فرمانروایى مطلق از آن او است. انسان در این مرحله باید در هر امرى تسلیم باشد و بدون هیچ‌گونه نگرانى و دلهره و با رضایت کامل، همه امور خود را به خداوند متعال واگذار نماید.
در بیان دیگری گفته‌اند: مراد از �اول العلم� تحقق علوم نظرى و در اصل معرفت الهى است و مراد از �آخر العلم� تخلّق به علوم عملى و در نهایت وصول به حضرت حق تعالی است. مقصود از �معرفة الجبار� شناخت مراحل علوم نظرى که پایان آن

آرامش قلب
و صفاى باطن و اندیشه صافى و روشنى دل است. و مقصود از �تفویض الامر� علوم عملى است که تخلّق به اخلاق الله و تزیّن به صفات ربوبی می باشد.[4]

-----------------------------------------------
پا ورقی و منابع:
=========================
[1]. غزالى، محمد بن محمد، کیمیاى سعادت، ج ‏2، ص 404، تهران، شرکت انتشارات علمى فرهنگى‏، چاپ یازدهم‏، 1383ش.
[2]. ر.ک: قشیرى‏، ابو القاسم، شرح الأسماء الحسنى، ص 168 – 171، قاهره، دار الحرم للتراث‏، چاپ اول‏، 1422ق.
[3]. ر.ک:��معنای مقام‌های تفویض، تسلیم، توکل و رضا�، سؤال 34560.
[4]. نکونام، محمّدرضا، چارچوب سیر کمالات، ص 40، قم، ظهور شفق، چاپ اول، 1386ش؛ نیز ر.ک:�حکمت نظری و حکمت عملی�، سؤال 507.
۵- علامه مجلسی ،بحارلانوار- جلد۵
۶- مولوی، محمد؛ دیوان شمس تبریزی
۷- قران کریم
احمد لطفی
"رابطه ی هویت فرد و قدرت دربین لکها"


نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه:
کلمات کلیدی، یا واژه های تحقیق عبارتند از ؛
هویت فرد، و قدرت
لکها به هر دلیلی در شرایطی واقع شده اند ، که در تاریخ بطور رسمی نام آنها کمتر ملاحظه می شود، ولی حضور فیزیکی آنها در مناطق لک نشین و جغرافیای خاص دلیلی بر وجود آنها در طول تاریخ بوده است. کاسی ها جد لکها بعد از بوجود آوردن حکومتهای پیش از تاریخ، حکومت انها در بین النهرین و شمال و غرب زاگرس، دوازده قرن قبل از میلاد بدست عیلامیها منقرض شدند. آنها با آیندگان یا همتباران آینده ی خویش، در قالب کرد و لر ، و سایر حاکما ن پارس و پارت و ماد همکاری داشته اند و هویت آنها در قالب قدرت حاکمه و عرف اجتماعی شکل گرفته است و کمتر بدنبال هویت واقعی خود بوده اند تا آنجا که هرگاه تواریخ به کرد اشاره داشته اند لک در بدنه ی حاکمیت آنها بوده است، و یا اگر به حاکمیت لرها اشاره شده است ، قطعا" در کنار آنها لکها ها نیز وجود داشته اند، ولی هویت واقعی خود رابطور مستقل به دلائل سیاسی- ا جتماعی ، و عرفی و ... آشکار نکرده اند. وتا امروز استان مستقلی به نام لکستان ندارند. هرچند خیلی از مستشاران، و سفرنامه نویسان وقتی از سرزمینهایی که اکثریت قریب به اتفاق لک بوده اند در سفرنامه های خویش، از جمله خانم مادلین فریا استارک نوشته اند ؛ ما از لکستان عبور کردیم، و ...
در هرصورت این نوشته ، نقش هویت ، و قدرت را بطور مختصر در ایجاد یک استان و یا معرفی دستاوردهای فرهنگی و اجتماعی یک قوم ، و .... بسر زبان افتادن افرادش و یا نوشتن مطالبی در مورد هویت و عملکرد آنها، به عبارت دیگر ، به حساب آوردن آنها در جریانات سیاسی و اجتماعی را سهم خواهی در قدرت و کسب هویت فردی و اجتماعی هردو را طلب می نماید.
قدرت، به معنای به اطاعت در آوردن دیگران است ، که افراد را به عملهایی وا می دارد که خود فرد ممکن است ، از انجام دادن آن عمل یا اعمال راضی نباشد.
هویت ؛ به مجموعه نگرشها ، و ویژگی ها و روحیات فرد و آنچه وی را از دیگران متمایز می کند، گفته می شود.
[ویکی پدیا]
فردریش نیچه‌ نیز با شدت عمل بیشتری معتقد است؛ عرف شکنی ، تاوان و هزینه می طلبد ، و تسلیم عرف نیز بردگی را بدنبال می آورد . البته سخن نیچه در بحث مردم غرب کشور که همه فامیل و ریشه ای فامیلند رعایت عرف خیلی شکننده نبوده است. ولی دستهایی در کارند که کسب هویت و معرفی و تفکیک و استقلال فرهنگی ایلات و اقوام را به یک حرکت نامیمون تشبیه کنند. اما اشتراکات و افتراقات فرهنگی و دستاوددهای هردسته و قومی عناصری از فرهنگ ایرانی هستند که در طول قرنها شکل گرفته اند و در قالب خرده فرهنگها موجودیت یافته اند.
نیچه گفته است؛
" آن کس که از عُرف سر باز می زند، قربانی ِ کاری خلاف عادت می شود، اما آن کس که به عُرف تن در می دهد، برده ی آن می ماند. در هر حال نابودی-اش حتمی است."
[فردریش_نیچه ، انسانی_زیاده_انسانی،
قطعه 552]

موسی نجفی در کتاب هویت شناسی ، معتقد است که؛ هویت اجتماعی انسان از پنج موءلفه پیروی می کند:
۱- عوامل جغرافیایی- اقلیمی
۲- عوامل سیاسی و تاریخی
۳-عوامل اقتصادی و معیشتی
۴- عوامل فرهنگی( زبان و ادبیات و هند، میراث اساطیری، سنن، و آداب ، اعتقادات و آئین ها و رسوم و یادمان ها)
۵- موءلفه تربیتی
آنچه مسلم است لکها بعد از نفوذ مهاجمان مسلمان ، دین اسلام را با تیز هوشی خاصی پذیرفتند، یعنی وارثین واقعی دین اسلام را شناسایی کردند و مرام و مذهب حضرت علی(ع) و اولادش به عنوان تشیع را پذیرفتند با حرکات حاکمان غیر علوی سازش نداشتند . آنها و ساکنین دیگر لرستان با بابک خرم دین همنوا شدند و تا پای مرگ از اعراب اجحاف گر ابراز انزجار کردند، یکی از رهبران آنها به نام فیروز پدر مروارید عمر را کشت، و برای مدح علی از اشعار دسته جمعی استفاده شد، کلاه نمدی شال و ستره و گلبندی و تنیره و یکسری آداب و سنن مانند راز و نیاز و خیرات و... را با تبعیت از پیشوای درویشان حضرت علی (ع) ویکسری مسائل را برای تبیین درویش مسلکی خویش ایجاد کردند و صف بندی و مبارزه ای در برابر اعراب متعصبی که ایرانیان را غلام و مجوس وشهروند درجه دوم می دانستند ، بوجود آوردند خیلی از باسوادان صیمره ای و دینوری و نهاوندی و پهله ای حتی در قیام مختار ثقفی علیه قاتلان امام حسین (ع) از اجتماع همین لکها و لرها و کردها استفاده نمود هرچند تاریخ از مردم اصفهان و جبل وسایر ایرانیان ...در سپاه مختار ذکری به میان آورده است.
لکها افراد درویشی هم در سایه ی سادات و دانشمندان خود پرورش دادند که شاه خوشین( احمد ابن مسعود صیمره ای، بهلول و بابا طاهر و کاکا رداء( کاکا رضا) و حسن درویش و بابا بزرگ و سلطان سهاک و خان الماس و سادات آتش بیگی و.... و آیت الله کاظمی مومه وندی را می توان نام برد.
نتیجه:
لکها در ۱۴۰۰ سال اخیر برمبنای اطاعت نسبی از حاکمان و بزرگانی که در غرب کشور خصوصا" استانهای ایلام و لرستان و کرمانشاه و همدان وخوزستان و فارس تبعیت کرده اند و هویت خود را در همکاری و بقاء حاکم خود دانسته اند و از لحاظ فردی و سهم خواهی سیاسی و نژاد گرایی نکرده اند . البته درویش مسلکی و اهمیت ندادن به عنصر قدرت و مکنت و شکوه ظاهری، تاحدودی از کسب هویت مستقل پرهیز کرده اند . هرچند خود مبتکر شعر و ادبیات و خلق تفکر یارسان و ایجاد جمعخانه ها، همراهی و همسفری نصیر پسر پیرزن لک به همراهی حضرت علی(ع)، تا آنجا پیش رفت ، که وی حضرت علی را تا مرز نه بشر توانمش گفت ، و نه خدا توانمش خواند، متحیر می گردد. و همه چیز را در عظمت حضرت علی(ع) توجیه وتفسیر می کردند، و برخی معتقدند که نصیر العیاذبالله حضرت علی را خدا می دانسته است. و لکها در قدیم ضرب المثل ها یی در عظمت حضرت علی (ع( برزبان می راندند، بطور مثال در هنگام صبح وقتی ستیغ آفتاب به سیاه چادرها و خانهایشان دیده می شد ، می گفتند؛

کشیدن( آمدن) آفتاب، بریدن ذوالفقار
ویا ؛
به آن حضرت علی که لنگر آسمان و زمین بدست اوست.

و....

منابع:
۱- سایت ویکیپدیا (ذیل تعریف هویت)
۲- نجفی موسی- هویت شناسی- چاپ اول، نشر آرما صفحه ۲۶
۳- مطالعات میدانی نگارنده
۴- مصاحبه با برخی از هواداران مسلک یارسان
۵- نیچه، فردریش - انسانی- زیاده- انسانی قطعه ۵۵۲
۶- استارک - مادلین فریا- سفرنامه الموت لرستان و ایلام
احمد لطفی
سوره مهری های معاصر ساکن سیمره ( دره شهر) اکثرا" خود را جزو کولیوند می دانند، بومیان منطقه هم آنها را کولیوند و گاها" حسنوند، معرفی می کنند. سوره مهری های ساکن در بین مرز جغرافیایی بین حسنوند ، و بیرانوند خود را مستقل از ایلات منطقه می دانند. سوره میری های کلم و ایلام خود را کرد و برخی خود را لک می دانند. صفرلکها و ناصری ها خود را لر و پهله ای می دانند . سوره مهری های خانقین وبغدا خود را لک می دانند . بسطام الشتر سوره مهری را شوهان ، ولی سوره مهری های کهریز و ده آقا خود را کولیوند می دانند. سوره میری یا سورمیلی های نهاوند که لهجه ی لری نهاوندی دارند، آنها خود رااز اهالی طرهان و رومشکان و پشتکوه ایلام می دانند . ولی حشر و نشر با کولیوندهای فرخشه ساکن در تملیه و پیروز آباد رفت و آمد و شادی و شیون دارند.نگارنده، نظر نهایی را به محققین ایل شناس وا می گذار د.
احمد لطفی- مدرس دانشگاه

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
باخبر شدم بانو حاجیهِ جاندوستی( جونم طلا) حاتم پور فرخی فرزند زکی از تیره ی شولا ( شکر الله) و طایفه فرخشه، و ایل شریف کولیوند، ومادرش گلدوستی فرزند پنجعلی فرزند کدخدا عوضعلی فرزند جلیل فرزند حسینعلی خان فرزند صفر علی خان فرزند حسین فرزند کلبعلی خان سوره میری؛ دعوت حق را لبیک گفته است و به دیار باقی شتافته است. این رحلت ابدی را به پسر بزرگش یدالله محمدی قلایی و برادران و خواهران و سایر بستگانش تسلیت عرض می کنم ، از خداوند بزرگ برای آن مرحوم علو درجات و آمرزش ، و برای بازماندگان صبر و سلامتی را خواهان و خواستارم. باتوجه به این که این بانو وابسته به بزرگان ساسانی بوده، و زنی با فضیلت و آشنا به تاریخ گذشتگان خصوصا" ایلات سلسله و وابستگان آنها بوده است، به عبارتی این مادر برجسته خودش تاریخی شفاهی بود ، که دانایی خود را بسان گنجی ذیقیمت در سینه داشت و آنها را به ابدیت سپرد.مجددا" بر روح سفر کرده اش و بر فضایل این بانوی با شخصیت و عصمت پناه درود می فرستم امیداست آیندگان این بانو را به جامعه بیشتر معرفی نمایند. روحش شاد و یادش گرامی باد.
با احترام و سپاس: احمد لطفی
احمد لطفی
زنان معروف سوره مهری های سیمره:
۱- کربلائیه قدمخیر :
ایشان دختر جلیل و خواهر ‌کدخدا عوضعلی سوره مهری بوده است وی با پسر عمویش شوگر علی(صوگرد) فرزند خلیل ازدواج می کند، از وی صاحب دوپسر می شود که معروفترین آنها کوچکعلی معروف به گجر می باشد کربلا ئیه قدمخیر طبق رسم آن زمان با برادر شوهرش ، یعنی کدخدا حاج مقصو دعلی ازدواج می کند و از ایشان صاحب چهار پسر و دو دختر می شود.
پسرها به ترتیب عبارتند از ؛
۱- پیر الی( پیرعلی)
۲- لطفعلی( لطفی)
۳- کدخدا زیتی ( زیدی)
۴- الفتعلی( اُلفت)
۵- مادر بزرگ روشنعلی قبادی از طایفه فلکین( فلک الدین)
۶- مادر بزرک کرم الله کلانتر از طایفه کلانتر
قدمخیر در اواخر قرن سیزده قمری و اوایل قرن چهاردهم قمری می زیسته است ایشان زنی با وفا و حامی اقتصاد خانواده بوده، و هیچ‌عروسی حق بریز و بپاش و اصراف نداشته است.
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
احمد لطفی ٠٢:٠٥ - ١٣٩٧/٠٩/٠٢
زنان معروف سوره مهری های سیمره:
۱- کربلائیه قدمخیر :
ایشان دختر جلیل و خواهر ‌کدخدا عوضعلی سوره مهری بوده است وی با پسر عمویش شوگر علی(شوگرد) فرزند خلیل ازدواج می کند، از وی صاحب دوپسر می شود که معروفترین آنها کوچکعلی معروف به گجر می باشد کربلا ئیه قدمخیر، بعد از مرگ شوهرش، طبق رسم آن زمان با برادر شوهرش ، یعنی کدخدا حاج مقصو دعلی ازدواج می کند و از ایشان صاحب چهار پسر و دو دختر می شود.
پسرها به ترتیب عبارتند از ؛
۱- پیر الی( پیرعلی)
۲- کدخدا زیتی ( زیدی)
۳- لطفعلی( لطفی، لفطی))
۴- الفتعلی( اُلفت)
۵- مادر بزرگ روشنعلی قبادی از طایفه فلکین( فلک الدین)
۶- مادر بزرک کرم الله کلانتر از طایفه کلانتر
قدمخیر در نیمه دوم قرن سیزده قمری و اوایل قرن چهاردهم قمری می زیسته است، شاید هم تولدش در دهه ی چهلم قرن سیزدهم بوده است وی معاصر با حسینقلی خان صارم السلطنه والی پشتکوه و نورمحمد خان کولیوند متوفی به سال ۱۲۸۴ قمری، بوده است ایشان زنی با وفا و با درایت ، و حامی اقتصاد خانواده بوده، و هیچ‌عروسی حق بریز و بپاش و اصراف نداشته است. زمانیکه شوهرش زن دوم را می گیرد غائله برادرش عوضعلی که قصد نزاع و درگیری داشت را خنثی می کند، وی زنی مذهبی بوده و در آن زمان که افراد با پای پیاده و یا سوار بر اسب به زیارت عتبات می رفته اند، همراه پسرش کدخدا زیتی( زیدعلی) به زیارت عتبات عالیه ( کربلای معلی و نجف اشرف، و....) رفته است. وی زن برجسته ای بوده است، که منطقه نام خیلی از دخترهایشان را قدمخیر می گذارند.
احمد لطفی - مدرس دانشگاه
Ahmad Lotfi:
۲- قیمتی ؛ دختر حاج مقصودعلی سوره مهری است، که بسیار تلاشگر و با وجاهت بوده است . وگویا در حواشی الشتر یا سیمره چشمه ای به نامش بوده، و آنرا چشمه قیمتی یا " کنی قیمتی" می گفته اند و نگارنده دقیق نمی داند این چشمه در" کَلِگ سوره مهری" یا آثار منازل سوره مهری در شرق بسطام الشتر بوده یا در نقطه ی دیگر.( الله اعلم) متاسفانه جز اسمی از وی مطلب بیشتری در این باره در دست نیست.
۳- زینب دختر کربلایی کدخدا زیتی( زیدی) وی زنی تلاشگر و مذهبی بوده، ایشان دردهه ی اول قرن چهاردهم از دنیا رفته و قبرش در شمال غربی بقعه ی امامزاده مادر زلیخا رود بندی واقع شده است. وی مادر مرحوم طهماس سلیمانی می باشند .
۴- کدخدا شهربانوفرزند مَرَضی ، فرزند عوضعلی، زنی شایسته است از لحاظ مادری نوه ی رنگینه هابیلی زن آمکه دلفان بوده است. شهربانو سوره مهری خواهر زاده ی کدخدا بگشیر یاری( معروف به بگشیر آمکه ) بوده که با درایتی که داشت آبادی سوره مهری کدخداییش را قبول کردند، وی نیز کدخدایی را به شوهرش کدخدا مراد مقصودی تفویض می نماید. بعد از مرگ شوهرش ، کدخدایی آبادی سوره مهرِی به پسرش کدخدا علی مقصودی می رسد. وی همواره در کنار شوهر و پسرش مشاوری امین و با تدبیر بودند. کدخدا شهربانو در زمان مسئولیت رزم آرا بر اثر باران شدیدی که در سیمره واقع می شود برای رزم آرا و همراهانش به کمک بخشدار مرکزی دور از آبادی چا در بر پا می کنند، ولی تدارکات غذا ی انها را به کمک زنان و مردان و جوانان آبادی بر عهده می گیرند. در پایان رزم آرا کاغذی و یا تقدیرنامه ای مبنی بر وطن دوستی کدخدا شهربانو و آبادی می خواهد صادر کند ، ولی شهربانو می گوید این کاغذشاه دوستی و وطن پرستی را به نام پسرش کدخدا علی مقصودی بنویسد و گویا در آن زمان حدود یکسال بوده که کدخدا مراد مقصودی پدر کدخدا علی مقصودی از دنیا رفته است . کدخدا عای از آن زمان مورد عنایت بیشتر حاکمان منطقه و کشور بودند تا آنجا که در زمان سفر محمد رضا شاه به خرم آباد قبائل زمینهای سیمره را به صورت نمادین به کدخدا عای مقصودی می دهد. در هر صورت کدخدا شهربانو سوره مهری در سال ۱۳۴۶ شمسی از دنیا می رود و قبرش در دامنه ی کوهپایه ای در شمال غربی امامزاده مادر زلیخا می باشد . در آن تپه سنگلاخی قبر اکثر طایفه سوره مهری از سال ۱۳۰۰ تا سال ۱۳۵۵ شمسی در آن قبرستان می باشند.

۵- معصومه لطفی دختد حاجعلی نوه ی حاج مقصود علی سوره مهری می باشند. وی در عنفوان جوانی زن جَمَه( جمعه) پسر آمکه می شود وی از لحاظ جمال و کمال بسیار شایسته بود ، و آنطور که معمرین گفته اند، بسیار زیبا رو و شجاع بوده است . از اقبال بدش با آنکه کمتر از دوسال بوده ، که ازدواج کرده است شوهرش در نزاع محلی بین خانواده آمکه و برخی از طایفه قیاسوند که در پشتکوه واقع می شود ، با تفنگ کشته می شود ایشان بعد از یکسال با احترام اورا به عمویش چراغلی فرزند لطفعلی فرزند حاج مقصود علی تحویل می دهند . معصومه در آن زمان یتیم شده بود؛ ولی با حمایت عموهایش چراغعلی و میرزاعلی نهایت دلجویی ازوی به عمل می آید، مرحوم مرتضی فرزند عبدالعلی فرزند کدخدا عوضعلی همواره از زیبایی و شجاعت معصومه در نزاعهای محلی بحث می کرد . در هر صورت بعد از چند سال که بیوه شده بود اورا به حسینعلی فرزند کدخدا زیدی فرزند حاج مقصودعلی می دهند، دویا سه سال که زن حسینعلی است صاحب پسری به نام شیخ سبزی بانام شناسنامه ای بارانی می شود، وبچه هنوز یکساله نشده که مادرش معصومه به دیار باقی می شتابد. مرحوم مرتضی لطفی دختر را به خانواده ای از طایفه شیراوند می سپارد تا در قبال مواجبی به رسم روزگار او را بزرگ کنند. مادر معصومه لطفی وابسته به کولیوندها بود، و گویا مادر معصومه دختر شهره که کولیوند چم کبود آبدانان بوده و گویا فامیلی اعقاب "شهره که" دارای فامیلی شریفی می باشند. آنها در آبدانان به اصالت و وجاهت مشهورند.
احمد لطفی
Ahmad Lotfi:
زنان معروف سوره مهری های سیمره:
نویسنده احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه؛
در این نوشته چند زن که اصالتا" سوره مهری هستند، و الفبایی از اوصاف آنها به ما رسیده است ، مورد مطالعه واقع شده است چه بسا زن کدخدا عوضعلی سوره مهری و زن جعفر سوره مهری و زن حسین بگ سوره مهری و زن کدخدا ممدالی( محمدعلی) سوره مهری و همسر کدخدا کران زیدی مهم بوده اند، ولی چون از طوایف شریف دیگری بوده اند ، لذا صرف نظر شده اند، و حتی زن حسینعلی سوره مهری فرمانده نطامی و شاعر خاص ( متولد ۱۱۷۰ قمری و متوفی سال۱۲۳۵ قمری) هم که اصالت سورسور داشته است، ولی ما از اوصاف و بزرگیش اطلاع نداریم .
۱- کربلائیه قدمخیر :
ایشان دختر جلیل و خواهر ‌کدخدا عوضعلی سوره مهری بوده است وی با پسر عمویش شوگر علی(شوگرد) فرزند خلیل ازدواج می کند، از وی صاحب دوپسر می شود که معروفترین آنها کوچکعلی معروف به گجر می باشد کربلا ئیه قدمخیر، بعد از مرگ شوهرش، طبق رسم آن زمان با برادر شوهرش ، یعنی کدخدا حاج مقصو دعلی ازدواج می کند و از ایشان صاحب چهار پسر و دو دختر می شود.
پسرها به ترتیب عبارتند از ؛
۱- پیر الی( پیرعلی)
۲- کدخدا زیتی ( زیدی)
۳- لطفعلی( لطفی، لفطی))
۴- الفتعلی( اُلفت)
۵- مادر بزرگ روشنعلی قبادی از طایفه فلکین( فلک الدین)
۶- مادر بزرک کرم الله کلانتر از طایفه کلانتر
قدمخیر در نیمه دوم قرن سیزده قمری و اوایل قرن چهاردهم قمری می زیسته است، شاید هم تولدش در دهه ی چهلم قرن سیزدهم بوده است وی معاصر با حسینقلی خان صارم السلطنه والی پشتکوه و نورمحمد خان کولیوند متوفی به سال ۱۲۸۴ قمری، بوده است ایشان زنی با وفا و با درایت ، و حامی اقتصاد خانواده بوده، و هیچ‌عروسی حق بریز و بپاش و اصراف نداشته است. زمانیکه شوهرش زن دوم را می گیرد غائله برادرش عوضعلی که قصد نزاع و درگیری داشت را خنثی می کند، وی زنی مذهبی بوده و در آن زمان که افراد با پای پیاده و یا سوار بر اسب به زیارت عتبات می رفته اند، همراه پسرش کدخدا زیتی( زیدعلی) به زیارت عتبات عالیه ( کربلای معلی و نجف اشرف، و....) رفته است. وی زن برجسته ای بوده است، که منطقه نام خیلی از دخترهایشان را قدمخیر می گذارند.

۲- قیمتی ؛ دختر حاج مقصودعلی سوره مهری است، که بسیار تلاشگر و با وجاهت بوده است . وگویا در حواشی الشتر یا سیمره چشمه ای به نامش بوده، و آنرا چشمه قیمتی یا " کنی قیمتی" می گفته اند و نگارنده دقیق نمی داند این چشمه در" کَلِگ سوره مهری" یا آثار منازل سوره مهری در شرق بسطام الشتر بوده یا در نقطه ی دیگر.( الله اعلم) متاسفانه جز اسمی از وی مطلب بیشتری در این باره در دست نیست.
۳- زهرا دختر کربلایی کدخدا زیتی( زیدی) وی زنی تلاشگر و مذهبی بوده، ایشان دردهه ی اول قرن چهاردهم شمسی از دنیا رفته و قبرش در شمال غربی بقعه ی امامزاده مادر زلیخا رود بندی واقع شده است. وی مادر مرحوم طهماس سلیمانی می باشند .
۴- کدخدا شهربانوفرزند مَرَضی ، فرزند عوضعلی، زنی شایسته است از لحاظ مادری نوه ی رنگینه هابیلی فرخشه، زن آمکه دلفان بوده است. شهربانو سوره مهری خواهر زاده ی کدخدا بگشیر یاری( معروف به بگشیر آمکه ) بوده که با درایتی که داشت آبادی سوره مهری کدخداییش را قبول کردند، وی نیز کدخدایی را به شوهرش کدخدا مراد مقصودی تفویض می نماید. بعد از مرگ شوهرش ، کدخدایی آبادی سوره مهرِی به پسرش کدخدا علی مقصودی می رسد. وی همواره در کنار شوهر و پسرش مشاوری امین و با تدبیر بودند. کدخدا شهربانو در زمان مسئولیت رزم آرا بر اثر باران شدیدی که در سیمره واقع می شود برای رزم آرا و همراهانش به کمک بخشدار مرکزی دور از آبادی چادر بر پا می کنند، ولی تدارکات غذا ی آنها را به کمک زنان و مردان و جوانان آبادی بر عهده می گیرند. در پایان رزم آرا کاغذی و یا تقدیرنامه ای مبنی بر وطن دوستی کدخدا شهربانو و آبادی می خواهد صادر کند ، ولی شهربانو می گوید این کاغذشاه دوستی و وطن پرستی را به نام پسرش کدخدا علی مقصودی بنویسد و گویا در آن زمان حدود یکسال بوده که کدخدا مراد مقصودی پدر کدخدا علی مقصودی از دنیا رفته است . کدخدا علی مقصودی از آن زمان مورد عنایت بیشتر حاکمان منطقه و کشور بودند تا آنجا که در زمان سفر محمد رضا شاه پهلوی به خرم آباد قباله زمینهای سیمره را به صورت نمادین به کدخدا علی مقصودی می دهد. در هر صورت کدخدا شهربانو سوره مهری در سال ۱۳۴۶ شمسی از دنیا می رود، و قبرش در دامنه ی کوهپایه ای در شمال غربی امامزاده مادر زلیخا می باشد . در آن تپه سنگلاخی قبر اکثر طایفه سوره مهری از سال ۱۳۰۰ تا سال ۱۳۵۵ شمسی در آن قبرستان می باشند.
فرزندان شهر بانو عبارتند از؛
۱- کدخدا علی مقصودی
۲- کربلایی عبود مقصودی
۳- کربلایی امان الله مقصودی
۴- فانوس
۵- زیور
۶-نازه ( نازاره)
۵- معصومه لطفی دختر حاجعلی فرزند لطفعلی فرزند حاج مقصود علی سوره مهری می باشند. وی در عنفوان جوانی زن جَمَه( جمعه) پسر آمکه می شود وی از لحاظ جمال و کمال بسیار شایسته بوده ، و آنطور که مُعمرین گفته اند، بسیار زیبا رو و شجاع بوده است . از اقبال بدش با آنکه کمتر از دوسال بوده ، که ازدواج کرده است شوهرش در نزاع محلی بین خانواده آمکه و برخی از افراد طایفه ی قیاسوند که در پشتکوه ( آبدانان) واقع می شود ، با تفنگ کشته می شود. ایشان بعد از یکسال یا دوسال با احترام اورا به عمویش چراغعلی فرزند لطفعلی فرزند حاج مقصود علی تحویل می دهند . معصومه در آن زمان یتیم شده بود؛ ولی با حمایت عموهایش چراغعلی و میرزاعلی نهایت دلجویی ازوی به عمل می آید، مرحوم مشهدی مرتضی فرزند عبدالعلی فرزند کدخدا عوضعلی همواره از زیبایی و شجاعت معصومه در نزاعهای محلی بحث می کرد . در هر صورت بعد از چند سال که بیوه شده بود اورا به حسینعلی فرزند کدخدا زیدی فرزند حاج مقصودعلی می دهند، دویا سه سال که زن حسینعلی است صاحب پسری به نام شیخ سبزی بانام شناسنامه ای بارانی می شود، وبچه هنوز یکساله نشده که مادرش معصومه به دیار باقی می شتابد. مرحوم مرتضی لطفی ، شیخ سبزی( بارانی) را به خانواده ای از طایفه شیراوند می سپارد تا در قبال مواجبی به رسم روزگار او را بزرگ کنند.
مادر معصومه لطفی وابسته به طایفه کولیوند بود، و گویا مادر معصومه دختر "شهره که" کولیوند چم کبود آبدانان بوده و اکنون فامیلی اعقاب "شهره که" دارای فامیلی( نام خانوادگی) شریفی می باشند. آنها در آبدانان به اصالت و وجاهت مشهورند. البته معصومه با مادر مرحوم شهولی طهماسبی اهل وحدت آباد هم قرابت فامیلی داشته است.
احمد لطفی - مدرس دانشگاه
نام برخی از مردان مهم سوره مهری های سیمره تا سال ۱۳۹۰:
۱- صفرعلی خان سوره مهری (سرخه مهری) ؛
ایشاندر قرن دواز دهم هجری می زیسته است.
احمدلطفی
صفرعلی خان سرخه میری ، در تنگه ی دره شهر سکونت داشته وبعدها نوه هاش ملک دارونه را تاسرکوه کبیرکوه و شاید هم پدرش حسین زمینهای دارونه و تپه هایاطراف را برای زندگی خریداری می کنند، آنها با آن مناطق که دربین دو رودخانه ی سیمره و رو دخانه ی شیخ مکان ، که بدست می آورند ، کشاورزی و دامداریشان را رونق می بخشند .
احمد لطفی
در زمان صفرعلی خان و فرزندش حسینعلی خان سرخه میری ، در تنگه ی دره شهر نبض زندگی بسیار دقیق زده می شده، و دامداری و کشاورزی رونق خوبی داشته است.همسر این بزرگواران از طوایف سور سور بوده، و گویا در سنگ قبرشان صمت پناه می نوشتند، که لقبی برای زنان بزرگان به کار می بردند.
احمد لطفی
حسینعلی و صفرعلی خان از بزرگان به حساب می آمده اند، تا جایی که در سنگ قبرهایی که در موزه دره شهر سال ۱۳۹۶ ملاحظه کردم ، لقب عصمت پناه که برای همسر خوانین به کارمی رفته است. تنوره سوره در سرخ اباد به نوعی سنگ قبر سوره میری ها ارتباط دارد.بعد از صفرعلی و حسینعلی سوره مهری نام سالار و عوضعلی و حاج مقصودعلی وانبار دار جعفر سوره مهری از مشاهیر قرن ۱۲ و ۱۳ هجری قمری به حساب می آید.عینعلی و زینعلی که در الشتر و دربین دولتشه های حسنوند زندگی کرده اند ، و الان اعقابشان در خرم آباد هستند، از پسران صفرعلی خان سرخه میری هستند . سوره میری های پران پرویز و کوهدشت ازنسل سالار پسر حسینعلی و یا سالار برادر حسینعلی بوده است و بارها نوشتم چهره ی عابدین بازوند پران پرویزی شبیه حجتاله مقصودی فرزند کدخدا علی فرزند کدخدا مراد مقصودی است. هستند. ومراد از پران پرویز شبیه رستم محمد زاده است.و پدر زن عابدین شبیه احمد لطفی بوده است.
لشگری های ده آقا شباهت زیادی به رحمانی های چمکلان دارند. و سورمیلی های بابا قاسم شباهت زیادی به اعقاب حسینعلی خان سوره میری در غلام آبا د چمکلان است.
احمد لطفی
حسینعلی عخان سرخه میری از رجال و شاعران نامی سیمره( دره شهر ) بوده است. تولد ایشان در سال ۱۱۷۰ هجری قمری بوده است. وی شاعری خوش قریحه بوده، که به سبک ترکه میر ، به گویش یا زبان گورانی شعر می سروده است.
حسینعلی خان سرخه میری در زمان زندیه و اوایل قاجاریه می زیسته است.
احمد لطفی
حسینعلی خان سرخه میری، آنچه ازکتاب در دست چاپ تاریخ ادبیات سیمره(دره شهر) به همت استاد احمد زینی وندبر می آید ایشان فرمانده و بزرگواری نظامی و لشگری در پیشکوه و پشتکوه ، و صاحب نفوذ بوده است. محل سکونتش شهر باستانی سیمره ( دره شهر بوده، این فرمانده ی نظامی و شاعر خواص، در سال ۱۲۳۵ قمری دربین را ه ده بالا و چالسرا و پاکل گراب در منطقه میشخاص بدست ریزه وندها و یا به تحریک والیان و قاجاریه کشته می شود. توطئه گران، غارت شدن ریزه وند ها در مسیر ییلاق و قشلاق در سال ۱۲۳۴ هجری قمری را از ناحیه ی حسینعلی خان سرخه میری شایعه می کنند ، و حسینعلی که رفته بود به اقوامش در چالسرا سرکشی کند ، در برگشت بدست ریزه وند ها کشته می شود و اقوام جنازه اش را به دره شهر می برند. و در شمال روستای بهمن آباد و در جنوب غربی ساختمان میراث فرهنگی فعلی شهرستان دره شهر دفن می کنند قبر و طاق وی تا۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ بر پا بود ولی بعدها این قبر با ستونی که سنگ قبر بر روی آن قرار داشت، افراد نا آشنا با فرهنگ و طمع ورزان بدنبال گنج قبر و طاق این شخصیت برجسته و شاعر ربانی را ویران می کنند. البته یکبار هم در اوایل پهلوی بدست طایفه ای که در شهرستان دره شهر تازه به قدرت رسیده بود مقداری از بنا و طاق قبر صفرعلی و پسرش حسینعلی را ویران می کنند و سوره میری را هم از ملک دارونه و تنگه ی دره شهر اخراج می کنند.
احمد لطفی
Ahmad Lotfi:
" پاسخی ونقدی بریک نوشته"


نگارنده: احمد لطفی

جناب آقای امیر کامران ؛ نوشته ی شما را در نقد لفظ چارتاقی و آثار استاد عبدالحسین شاکرمی نویسنده ی شهیر غرب کشور ، را در کانال سیمره فرهنگ به دقت مطالعه کردم. لازم به ذکر است این چهارتاقی قبر یکی از اعقاب ساسانیان بوده، و حکایت قبرستان در تنوره سرخه یا سرخ آباد حکایت از ردپای سور سورها و سرخاب عیار از اعقاب ساسانیان در سیمره را دارد، چند سنگ قبر مربوط به قرن ۱۱ تا ۱۳ قمری هم در موزه دره شهر نگهداری می شود که نگارنده در بازدیدی که در سال ۱۳۹۶ از موزه دره شهر داشتم به عینه ملاحظه کردم و لفظ عصمت پناه برای زنها و لفظ عالیجاه برای مردان حکایت از خوانین و بزرگان زمان خود داشته است.
یکی از منابع ، سخن معمرین و روایات سینه به سینه است ، همانطور که جناب راولینستون در کتابش، بنیانگذار شهر سیمره را به نقل از مردم بومی خسرو پرویز شاهنشاه ساسانی می داند. رگه های جدید سیمره قطعا" به دوران ساسانی و اوایل اسلام بر می گردد. برخی نیز معتقدند با توجه به این که برخی از نقاط سیمره تا هشت هزار سال قدمت دارد ، گمان می رود ماداکتو در منطقه ی سیمره( دره شهر) بوده است. در چند دهه ی اخیر گویا افرادی کند و کاو های غیر مجاز برای یافتن گنج کرده بودند که در دهه ی شصت و هفتادشمسی افرادی نیز دستگیر شدند . حکایت این کند و کاوهای غیر مجاز را مسئولان میراث فرهنگی می توانند قلمی کنند و در سطح کتاب ویا بروشور منتشر نمایند. منطقه ی سیمره تاریخش نانوشته است و اگر فردی تاریخی بر مبنای واقعیت بنویسد ، فوری اعقاب آن افرادی که تاریخ زشت و یا زیبا راخلق کرده اند، موضع می گیرند، و همه انتظار دارند، مطلبی برعلیه اجداد و خاندانشان نوشته نشود. اگر استاد عبدالحسین شاکرمی به زعم شما " از طایفه میر هیچ نامی نیاوردند" میرها در زمان اوایل حاکمیت غلامرضا خان ابوقداره والی پشتکوه به سیمره آمده اند . قبلا" در سیمره کولیوندها و کلانترها و کلهرها و مغزماری ها و حسنوندها و قیاسوندها وسرخه میری ها ساکن بودند و در دره ی دره شهر و اطرافش سرخه میری ها، ورشنوها و طایفه دره شهری، زندگی می کردند. ردپای سرخه میری ها چهارتاقی و ستون باقیمانده تا دهه ی هشتاد قبر حسینعلی خان فرزند صفرعلی خان سرخه میری و پدرش در زیر روستای بهمن آباد بوده است. حسینعلی خان سرخه میری متولد سال ۱۱۷۰ قمری و متوفی به سال ۱۲۳۵ قمری می باشند. همچنین اعقابشان در اینجا( تنگه ی دره شهر و دارونه) زندگی می کرده اند. قبر این مرد بزرگ ( حسینعلی خان )که فرمانده ای نظامی و لشگری ، وشاعری توانا هم بوده، و اشعار ایشان را استاد احمد زینیوند در تاریخ ادبیات دره شهر قرار است که چاپ فرمایند.
جناب امیر کامران شایسته است بدون ادله گفتار و نوشتار کسی را رد نکنیم. وقتی این جمله ی شما را خواندم، که نوشته بودید؛"تمام اطلاعات ایشان رانظرهای غیر کارشناسانه می دانم" به یاد سخن دکتر زرین کوب افتادم ، وقتی به وی خبر دادند جناب استاد برنامه ای تلویزیونی به نام هویت شما را نقد می کند، ایشان فرمودند این برنامه ی هویت نیست ، این برنامه ی هوئیت است که گویندگان و نقادان خود را هَو می کنند، زیرا اگر نوشته ها و زحمات مرا در قالب کتابهایم در یکطرف بگذارند و نقادها را طرف دیگر معلوم می شود وزنه ی کدامیک سنگین تر است . کانال محترم سیمره فرهنگ ، شایسته است ، برای دانستن وجه تسمیه تنوره سرخه و سرخ اباد و قبرستان قدیمی آنجا در خواست کنند که کارشناسان میراث فرهنگی استان ایلام، منطقه را مورد مطالعه ی دقیق باستانشناسی قرار دهند، تا همه ی آن آثار و حاشیه اش تبدیل به ساخت و ساز جدید شود . آن وقت تاریخ واقعی این منطقه برای همیشه در هاله ای از ابهام باقی خواهد ماند. شهر سیمره با توجه به نوشته ی آرش میرزائی در کانال سیمره فرهنگ ، قدمت شهر سیمره را بنابر مکشوفات تا هخامنشی و حتی دوره ایلامیان می توان تخمین زد. این شهر قطعا" آتشکده ای داشته است ولی مکان دقیق آن احتیاج به کنکاش و بررسی مجدد دارد. امید است دوستان مسئولانه همدیگر را قضاوت کنیم. هر نویسنده ای نظری دارد، ولی رد یا تایید نظرش باید با ادله ی کافی باشد.
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
اساس زندگی رعایت تقواست. و هیچ فرد یا قبیله و کشوری برتری بر دیگری ندارد، مگر با تقوا و ادب و دانایی ، بنابراین پرداختن به تیره ها و طوایف سرخه میری ، صرفا" شناسایی و معرفت تاریخی و اجتماعی و مردم شناسی است. و هر فردی برای شناخت اصل و نسبش باید ‌کوشش کند، تا از خوبان آنها الگو و از بدان آنها برائت و مخالف رفتار آنها عمل کند. نگارنده دراین بررسی هیچ گونه ایل و تباری را تحقیر و تضعیف نخواهد کرد. و اگر بحثی از دیگران به میان آید، جنبه ی تاریخی دارد.
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
سوره مهری یا سوره میری با توجه به قدمت هزار و دویست و چند ساله، و درگیری ها و مهاجرتها و مورد غضب حکام واقع شدن و کثرت جمعیت تیره ها و طوایف با نام نیاهای جدیدشان شهرت یافته اند ، رفته رفته برچسبهای طوایف جدید و تبدیل شدن به ایل از نیای قدیمی شان غافل شدند . فقط افرادی که به تاریخ و شناخت خانوادگی قدیمی و اصالت و ریشه ی تاریخی خویش با وفا مانده اند، در لابلای سختی ها و نامهای جدید،به آیندگان هویت واقعی خویش را اعلام کرده اند، و در هر فرصتی نیای مشترک خود رافراموش نکرده اند . در بین شوهانها طایفه صفر لکی ، برخی از خانواده ها فامیلی و نشان هویتی خویش را سوره میری و یا سوره میری نژاد
گرفته اند برای نمونه مرحوم حاج حسینعلی و پسرش تقی ازصفر لکی های زرین آباد ساکن ایلامند و نام خانوادگیشان سوره میری است.مرحوم حسینعلی سوره میری در ایلام فرش فروشی داشت ، و از افراد متنفذ و مردمدار ایلام بودند. هژبری و علی کرمی و کرمی و ... و برخی از باولکها و خرزینوندها و... و ناصری ها و پنجستونها خصوصا" چالسرایی ها صراحتا" خود را اصالتا" سوره میری می دانند. بنابراین ما از همه ی سوره میری های معاصر تقاضای همکاری برای معرفی خودشان داریم.
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
سوره مهری ها و طوایفش در جنگ چالدران شرکت داشتند، یکی از بزرگان ایوتین مورد تشویق پادشاه صفوی واقع می شود آن شخص سرکرده از اجداد نویسنده ی جوان جناب مجتبی رستم پور هستند. با توجه به نقل قول معمرین بالن یا بالاوند جزو ایل ایتیوند می باشند.
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
" برگی از تاریخ سوره میری"


نگارش: احمد لطفی - مدرس دانشگاه

سوره میری از ابیلات قدیمی است ، که به خاطر وابستگی به ساسانیان، در غرب کشور ایران و شرق و مرکز و جنوب عراق از افراد و اقوام و هم پیمانان این ایل ردپای تاریخی و فیزیکی برجای مانده است و از دید مورخان بی غرض و معمرین با کفایت به دور نمانده است. یک نوع عُلقه و پیوستگی فامیلی، سیاسی و اجتماعی لا اقل در غرب کشور مشهود است که ایل زنگنه و سلسله و ریز تر کولیوندها و حسنوندها و برخی دلفانها انها را جزو خود می دانند، و اهلقلم سوره میری هم بسیاری از ایلات و طوایف و تیره های غرب کشور و حتی جنوب و شرق ایران را انشعاب این ایل باستانی می دانند، در عراق افرادی مانند ماجد سوره میری و جبار کامل و دکتر وسام و اکرم و داود ببگ سره میری در فکر و تلاش برای معرفی سوره میری هستند . دکتر وسام سوره میری معتقد است در زمان صدام ، به علت عدم امنیتی که برای طوایف ایرانی ساکن در عراق پیش آوردند، خیلی از آنها از جمله سوره میری ها در کوت و اماره و برخی شهرهای علی عربی و علی شرقی و مندلی برای خود هویت عربی دست و پا کردند آنها به کلی هویت خود را شاید برای همیشه کتمان کردند و در خانقین برخی از سوره میری ها خود را از نسل امام صادق معرف می کنند و د ر شجره گاها" خود را به آنها منتسب می دانند، همانطور که ابراهیم پور داود معتقد است خیلی از بزرگان[ ساسانی و اعراب] و... را در آتشکده ها دفن کردند و یا صوری اعلام کرده اند امامزاده هستند تا از صدمات اعراب و افراد تند رو جلو گیری نمایند . آنچه مسلم است ، و همه ی مورخان از جمله مردوخ کردستانی سوره میری ها را شیعه می دانند. سوره میری با شبانکاره و کلهرهای اصیل و کولیوندها و بابانها و سورانها و حسنوندها و دلفانها و چواری ها و گراوندها و زنگنه ها و هوزمانن ها و جلالوندها و بیرانوندها و باجولوندها و سگوندها و یوسفوندها و پایروندها و زرگوشها و عالی ویه ها و بایه وندها و بالوی ها، وچگنیها و گامریها و فسائی ها و شهریاروندها و جافها و دیناروندها و دره شوری و سیمره ای و کوهمره ای و ......قرابت فامیلی و تباری داشته اند. تا آنجا که نویسنده ی کتاب شهریاران کرد، به نقل از بزرگان خاندان رستمی زنگنه در صفحه ی ۲۶۵ کتابش ، سوره میری ها را قدرتمند ترین و پر جمعیت ترین تیره ایل زنگنه می داند که در دوران شاه سلیمان به ملایر تبعید شده اند. و خاندان کریمخان زند را نیز از سوره میری هایی که جزو رهبران برخی از طوایف[غرب کشور] بوده اند، می دانند، ایشان در صفحه ی ۲۶۵ چنین نوشته است؛
کتابش چنین نوشته است؛


آنچه مسلم است از دوران شاه عباس صفوی و اعقابش نسبت به ایل سوره میری و برخی از ایلات هوادار شاهوردیخان اتابک جفا کاری های فراوانی شده است، و تبعیدی های زیادی به اقصی نقاط ایران آن روزگار داشته اند. در هر صورت ؛چه در زمان شاه عباس صفوی و چه در زمان شاه سلیمان صفوی، از زمان مرگ شاهوردی خان اتابک و به دلیل این که سوره میری ها شیعه ی دوازده امامی بوده اند و با مسلک درویشی گری پادشاهان صفوی میانه ی خوبی نداشتند، لذا همواره ضمن این که بزرگانشان خود را وارث حکومت ساسانی می دانستند، و به حکام تازه به دوران رسیده بی اعتنا و گاها" به آنها مالیات نمی دادند، و نسبت به حکام زور گو سر سازش نداشتند . و اگر در قالب لشگری فعالیت می کردند حس وطن دوستی و به پیروزی ایران و ایرانیان فکر و عمل می کردند. در شهرستانهای شادگان و ماهشهر هم طوایف عساکره و گماری، هم وجود دارند، و عساکره خود را یمنی می دانند، که در صدر اسلام به طرف خوزستان مهاجرت کرده اند. آنهاخود را ایرانی الاصل می دانند، ( به نقل از فردی به نام صبحی عساکره، راننده ی تاکسی) و گماری ها و گامری ها و گومری ها و کومری ها همه شعبه ای از ساسانیان بوده اند که در امور دریانوردی حافظ جنوب ایران بوده اند ، احتمالا" جزایر گومر، و به زبان عربی جزایر قمر ، هسته ی اصلی مردم آنجا را طوایف وابسته به ساسانیان تشکیل داده اند، و ردپای آنها باهمین اسم که بر جزایر آنجا گداشته اند ، حکایت نام و آوازه ی ایرانیان را در تاریخ ثبت کرده اند و این نام هویت ایرانی دارد، هرچند بعدها سایر طوایف در آنجا سکونت یافته اند. درهر صورت مطالب فوق گوشه ای از تاریخ نامکتوب ایل سوره میری را بیان می کند وسوره میرها که شاید بعدا" شعبه ای از انها به نام زند معروف شده اند ، و در زمان افشاریه و بعداز آنها به قدرت رسیده اند.
طبق نطر معمرین، و در برخی نوشته های معاصر، کریمخان زند، هم سن و سال و هم بازی فرزندان مرشدخان کولیوند بوده، است، مرشدخان کولیوند که در شاهنامه خوانی تبحری خاص داشته است، و کولیوندها به خوبی در حافظه ی تاریخی خود این مطالب را می دانند. زمانی که کریمخان زند پادشاه ایران می شود، در شیراز وقتی مرشدخان کولیوند به نزد وی می رود، کریمخان زند ، وی را پدر خطاب می کند، و قرابت فامیلی با کولیوندها را به نوعی متذکر می شوند.
قرابت سوره میری ها با حسنوندهای خدایی و کولیوندها و سپهوندها ی لشگری، و خوانین بیرانوندهای زینبی، که اجدادشان نوه ی دختری کریمخان زند محسوب می شوند، همگی رابطه ی مستحکم حکومت زندیه با طوایف غرب کشور اعم از لک و لر و کرد دارد.
یکی از زنان کریمخان زند، از ذوالفقاری های ایوان غرب بوده، که جزو خوانین کلهر بوده است ، همه ی این گفته های پراکنده، خویشاوندی سوره میری ها بامردم جنوب و غرب کشور را به نوعی مطرح می نماید. همانطور که اجداد کلهرها و گراوندها که جزو گارد شاهنشاهی ساسانی بوده اند ، به نوعی دایی های برخی از اعقاب ساسانی از جمله سوره میری ها می باشند. این گفتار دست و پا شکسته برگی از تاریخ سوره میری هاست.امیداست محققین جوان در تکمیل تاریخ غرب کشور ایران و حتی کل کشور بررسیهای لازم را عنایت نمایند.
در تآیید گفتار خاندان رستمی زنگنه، در کتاب شهریاران کرد، که سوره میری و زنگنه و گوران و سیاه منصورها ربط و ارتباطی با سوره میری داشته اند ، و به عبارتی هرکدام از ایلات بزرگ مدعی هستند سوره میری شعبه ای از آنهاست و برخی محققین این ایل برخی از ایلات کنونی غرب کشور را جزو خود می دانند، برای اثبات رابطه زنگنه و سوره میری، خاندان خانمحمدی کُلم بدره، که اصالتا" از سوره میری های زنگنه ی حواشی کرمانشاه می باشند، که سالهاست در کُلم بدره سکونت دارند و برخی از آنها نیز در ایلام هستند ، وگویا نوشته هایی هم در باره ی ایلات دارند که نگارنده فقط در سال ۱۳۹۵با یکی از آنها مصاحبه ای تلفنی انجام داده است. آنها می گویند؛ جدشان جزو ایل زنگنه بوده است.بعد به کلم مهاجرت کرده اند. همچنین خاندانهای ویسی و بستگانشان در کلم اصالتا" سوره میری هستند. نهایت سخن در این باره فقط می توان گفت که اجداد سوره میری و عالی بیگی و ریزه وند، صاحبان مُلک و سرزمین در غرب کشور بوده اند و در طول این چهارده قرن ، قدرت و حوزهی سرزمینی آنها کوچک و کوچکتر شده است، و الان به صورت افراد عادی در جامعه مطرح هستند. به قول شاعر:
اگر از سرخه میری نمانده نژاد
که دنیا بوده ، آفت خانه زاد
احمد لطفی- مدرس دانشگاه
" معرفی سوره میری های گیلانغرب"


نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه:گیلانغرب؛ یکی از شهرستانهایاستان کرمانشاهان می باشد، بنیانگذاران این شهر سوره میری ها بودند.، که در فراز و فرود شاهنشاهی ساسانیان، و ایل باستانی سوره میری که از اعقاب ساسانیان هستند . خاستگاه اصلی این سرزمین بین استانهای ایلام و لرستان و شمال خوزستان و کرمانشاه و همدان و شرق عراق می باشد؛ البته این سخن بدین معنا نیست که سایر ایلات و طوایف ایران زمین که از وابستگان و اقوام آنها بودند، وجود نداشته اند. همه ی ی آنها با حسن همجواری و احترامی که برای بزرگان ساسانی و اعقابشان قائل بودند، همواره به انشعابات ساسانی احترام انسانی و روابط متقابل حاکم بوده است. بنای اولیه و ساکنان گیلانغرب سوره میری ها بودند و کم کم سایر زیر مجموعه ها و خصوصا" کلهرها در انجا جمع می شوند واز سال ۱۳۵۹شمسی گیلانعرب از بخش به شهرستان ارتقاء می اید، نگارنده با مصاحبه ای که با کدخدا جبار جعفریان فرزند کدخدا نصور فرزند کدخدا جمعه داشتم، ایشان گفت اجداد دورمان در برابر اعراب مهاجم به سختی در غرب کشور خصوصا" مرزهای کنونی عراق مبارزه کردند، بعد از شکست از اعراب سرخورده و متلاشی می شوند . بعد از مدتی دوباره ایرانیان دربرابر اعراب انسجام می یابند و سوره میری ها احتمالا" به سرکردگی سرخاب عیار بین ایلام تا نور آباد و کوهدشت را در دست داشتند، در زمان صفویه به سرحدات شرقی تبعید می شوند، عده ای از طایفه شان در زمان نادرشاه به منطقه بر می گردند ، مشغول زندگی می شوند تا بدست حسنخان والی مجبور به ترک منطقه می شوند همه ی ایل و تبارشان به خانقین می روند و پسر عموهایشان در دو روستا از ۱۷ روستای خانقین به نام ده محمودبگ و ده حسین بگ ساکن می شوند بعد از مرگ حسن خان کمکم حدود ۱۸۰ سال قبل دوباره عده ای از سوره میری ها و اجداد کدخدا جبار جعفریان به گیلانغرب کنونی که قبلا" عمله نام داشته است برمی گردند. در زمان رضا شاه پهلوی نام عمله به خاطر سر سبزی و خرمیش به گیلان غرب تغییر می یابد.الان چند نسل است که سوره میری ها در این منطقه سکونت دارند.


تصویر کدخدا نصور جعفریان فرزند کدخدا جمعه سوره میری- متوفی به سال ۱۳۸۳ شمسی


تصویر سنگ قبر مرحوم کدخدا نصور سوره میری




سنگ قبر مرحوم کدخدا جمعه جعفریان- کدخدای سوره میری های گیلانغرب متوفی به سال ۱۳۴۱ شمسی

وجه تسمیه گیلان:
گیل در اصل به قوم ساکن گیلان و دیلم اطلاق می شود زیرااین دوسر زمینبه سبب داشتنمردانی جنگاور و کارزاریو افراد شجاع در ادبیات فارسی اختصاص یافته اند. دو کلمه گیل و دیلم هر یک به مجاز در معنی شجاع و دلیر و جنگاور مستعمل است، دیلم به معنای مجاز محافط سلاطین هم امده، همانطور که گیل به مجاز به معنای شجاع و دلیر در لغت نامه ها آمده اند.[1]
گیل با الف و نون که به او اضافه شده، صفت فاعلی شجاعت را شدت می بخشد و لی ایل گیلانی، با یایی که به گیلان اضافه شده است معنای نسبت می دهد یعنی اهل گیلان و اهل شجاعت و دلیری.
مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای هم گیلانغرب را دومین شهر مقاوم ایران لقب داده است. در هر صورت گیلانعرب به محوریت سوره میری شکل می گیرد و بعد از افول و متلاشی شدن سوره میری، خاندان داودعلی کلهر که اصالتا" از سوره میری های صفر لکی پشتکوه ( زرین اباد و مهران) بوده اند و ملا روسم ( ملا رستم) صفرلکی همشیره ی حسینقلی خان صارم السلطنه می باشد و داودعلی سوره میری به ریاست ایل کلهر با مرکزیت گیلانغرب می شود . البته کلهرها هم همواره نسبت سوره میری ها لطف و عنایت لازم را داشته اند و برخی شواهد معتقدند که کلهرها انشعابی از سوره میری هستند و قدمت هشتصد ساله دارند. درهمه جا سوره میری و کلهر در جوار هم هستند در خانقین کهسوره میری ها تعدادشان زیاد تر است کلهرهاجزو طوایف سوره میری آمده است، ولی در گیلانعرب که تعداد طوایف کلهرها زیادتر است برخی از کلهرها انشعاب را حاشا می کنند .در حالیکه همه در شبانکاره و شاهان ساسانی به اشتراک می رسند. از بس سوره میری ها در عرب کشور نفوذ داشته اند طوایف گوناگون در گیلانعرب به ایل گیلانی اشتهار یافته اند. سوره میری های سیمره باطایفه سیسی که زیر مجموعه ی کلهر یا حسنوندمحسوب می شوندویا رویتوند انشعابی از قیاسوندها هستند و در گیلانغرب این دو طایفه با سوره میری رابطه ی حسنه دارند و خویشاوندی بینشان برقرار است. در گیلانعرب اتحادیه ای از طوایف عرب کشور وجود دارد که تمونه ی انها در تبار سوره میری و متحدانش کاملا" مشهود است . بطور مثال طایفه گماری یا گماروند و سی سی و گراوند و میصوری و الفتی هاو قیطول و خمانو نثار یا انتار وخانمحمدی و طایفه میهکی و گراویان یا گراهای ساسانی همه و همه از نزاد ساسانیان هستند و اگر اعتراض نکنند خانمحمدیهاو گمارها و خمانها و میه کی و گرزبلوط بابابزرگی رویتوند وسی سی همگی از متحدان و اقوام شناخته شده ی سوره میری هستند.


تصویر کدخدا نصورجعفریان در عروسی فرزند ارشدش جبارجعفریان سوره میری

تصویر کدخدا جبار جعفریان سوره میری از معتمدین شهرستان گیلانعرب


تصویر فرزند دوم مرحوم کدخدا نصور جعفریان

سوره میری های گیلانغرب:
همانطور که ذکرشد انها ساکنان اولیه ی منطقه ی گیلانعرب هستند، و خاندان جعفریان به عنوان رهبران اجتماعی سوره میری و به نوعی در شهرستان گیلانغرب بسیار تآثیر گذار بوده اند، تا آنجا که کدخدانصور سوره میری چنان با نفوذ بوده که فرداعدامی را از زیر چوبه ی اعدام نجات داده و در امر خون بس و مسائل اجتماعی و اقتصادی منطقه جزو شاخصان و خوبان روزگار بوده است.
در مصاحبه ای که نگارنده با کدخدا جبار جعفریان داشته است ؛ وی تعریف کرد ، مرد پیری از لرستان را دیدم وی از نام طایفه ام سوال کرد، وقتی که گفتم سوره مهری هستم، این پیر مرد مرا بوسید و گفت؛ شما ایرانی اصیل هستید و در مقابل حمله ی عرب خاندان شما خوب مبارزه کرده اند. بعد ازمبارزه ی جانانه از اعراب که شکست خوردید متواری شدید . وی ادامه داد در بین را از لکستان به طرف اسلام اباد نشستیم که استراحتی بکنم، مردی نزدم نشست و از محل سکونتم و طایفه ام سوال کرد ، وقتی گفتم اهل گیلانعربم و طایفه ام سوره میری است ، به سمتم نزدیکتر شد، و مرا بوسید و گفت من وتو پسرعمو هستیم مگر نمی دانی سوره میری و ریزه وند برادر هستند.
انچه از فحوای کلام کدخدا جبار جعفریان متوجه شدم در خیلی دور تر از ششصد سال سور سورها در گیلانعرب زیسته اند . همین سور سورها هم از ساسانیان و اعقابشان هم سوره میری هستند . در غرب سورسور و در جنوب به شور شور مشهورند.
سوره میری های گیلانغرب با روستاهای محمود آباد صحنه و منطقه چیا گلان ( چغا گلان) کرمانشاه که الان معروف به حافظیه است. با لکستان هم مراوداتی دارند.چغا گلان نگارنده را به یاد گلان ملکشاهی انداخت، و شاید این گیلانغرب از سراب گلان یا سراب کَلان شیروان و چرداول و یا چم گلان گرفته شده است زیرا چون عرب گاف نداشته است، لدا گاف تبدیل به کاف شده است . بنابراین چه سراب کلان و چمکلان را سراب بزرگان یا چم بزرگان و یا چم و سرااب بزرگ ترجمه کنیم ، ولی تپه یا چعا گلان به معنای تپه ی ای که تیره ی گلان سکونت دارد و با نقاطی که بزرگان در ان هستند ، حکایت از این می کند شاید اسم گیلان درغرب کشور به معنای منطقه ی گُلان ویا منطقه ای که هسته ی اتحادیه اش گلان یا بزرگان سوره میری سکونت دارند.( الله اعلم بالصواب) برخی نیز معتقدند که لکان و گلان در قدیم دو تیره ازطایفه بزرگ کادوسیان بوده اند، و تپه ی گیان نهاوند هم بی ارتباط با این معانی نیست.[2]
کدخداجبار جعفریان و معتقداست که بالای پانصد سال پیش در اینجا سکونت داشته اند و در درگیری های دوره ی صفویه ، متلاشی و تبعید و سپس در دوران نادرشاه افشار اجدادشان به منطقه برمی گردند.وهسته ی اصلی گیلانعرب را تشکیل می دهند وقتی به شهرت شهدای گیلانعرب در سایت نگاه کردم، فامیلی دیلمی و شامامدی( شامحمدی) و علی خان و قبا سی( سی سی) و مظفری به یاد مظفری های کاکاوند که سوره میری هستن، شامحمدی های درب گنبد امامزاده شامحمدو سی سی های کلهر و یا حسنوند افتادم که ده ها طایفه و تیره گیلانغرب را تشکیل داده اند.



عکس مرحوم کدخدا نصورجعفریان با خانواده اش ، در کنار چیپ کا ام

شجره ی کدخدا جبار جعفریان:
ایشان دارای سه پسر ویک دختر می باشند،

سهیل ، صابر ، سالار، و فاطمه ؛ همگی فرزند کدخدا جبار فرزندکدخدا نصور کدخدا جمعه فرزند جعفرخان فرزند مراصل سوره میری
پسران کدخدا نصور جعفریان:
۱- جبار
۲- عزالدین
۳- بهادر
سوره میری های گیلانغرب دارای ۱۵۰ خانوار هستند، و دارای نام خانوادگی هایی به شرح زیرهستند؛
۱- جعفریان
۲-کریم پوریان
۳- محمدقلیان
۴-احمد فر
۵-محمد
۶- اردشیری
۷- شیرزادی

درسوالی که نگارنده از کدخدا جبار پرسید، سرخه میری های گیلانعرب بیشتر با چه طوایفی رابطه خویشاوندی برقرار می کنند، وی گفت بیشتربه طوایف سی سی و ریتوند
کبری ( مهر انگیز) مهرپورهمسر کدخدا جبار از طایفه ی سی سی می باشند، و شجره اش به شرح زیر است ؛
مهر انگیز فرزندکهزاد خان فرزنددرویش فرزنددادا( داراب) سی سی


تصویر پلا کارد هیئت عزاداران قمر بنی هاشم محله سرخه میری شهرستان گیلانغرب

محصولات عمده ی گیلانعرب : کاشت گندم و درت و خیار و غرس درختان میوه و ... می با شد . سوره میری ها به فعالیتهای کشاورزی و کاسبکاری مشغولند و برخی هم در کسوت فرهنگی و امور خدمت رسانی به جامعه مشغولند؛ سه نفز از فرهنگیان خوشنام سوره میری عبارتند از:
۱- طاهر جعفریان؛ دبیر زبان انگلیسی
۲-مظفر محمد قلیان ؛ دبیر عربی
۳- حسن محمد قلیان؛ دبیر ریاصی
خصوصیات سوره میری های گیلانعرب:
۱- پاکدامنی و راستی و درستی
۲- معتقد به پیر طریقتشان حضرت بابا بزرگ ، سید ابراهیم ابن موسی الکاظم (ع) هستند.
۳- دروغ نمی گویند، و از دروغگو یان به شدت تنفر دارند.
۴- پایبند عهد و پیمان هستند، و به نان و نمک و رفاقت بسیار اهمیت می دهند.
۵-دات تقریبا" پاک و به شدت گرایش و کشش مدهبی دارند. انها شیعه دوازده امامی هستند و هیئت عزاداری و دسته دارند، و در مراسم عزاداری حسینی، و در راه اهل بیت عصمت (ع) خیرات و نذری می دهند.
۶- از بچگی حتی در بازیهای بچگانه گویی شم رهبری و بزرگی دارند، وهمواره رفتار بزرگ منشانه و سرکردگی دارند.

پی نوشته ها و منابع:-
[1] - فرهنگ لغت علی اکبر دهخدا؛ دیل لغت گیل
[2] - بیرانود ، حسین؛ تاریخ سیاسی قوم کاسیت ، چاپ سال ۱۳۹۵ صفحات ۸۱ و ۸۲
۳- مصاحبه با کدخدا جبار جعفریان
۴- اسفاده از سایت ذیل گیلانغرب
۵- همکاری مهندس یونس کشاورز، و علی شیر محمد پور
احمد لطفی
Ahmad Lotfi:
"ملکزاده شیر محمدی به ابدیت پیوست"
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

ملکزاده، یا "ملکه "؛ دختر کدخدا علی شیرمحمدی معروف به علی ِ بابا جان، این نکته حکایت از این دارد کدخدا علی و پدرش کدخدا باباجان شیر محمدی ، هردو از مشاهیر سیمره از ایل زینی وند، و طایفه صالحوند می با شند. کدخدا علی مقصودی برای برادرش کدخدا عبود مقصودی ، بانو ملک زاده را به همسری بر می گزیند.کدخدا عبود فرزند کدخدا مراد مقصودی و بانو شهربانو سوره میری است، ایشان وابسته به خاندان خلیل از سوره میری هستند که ۶ نفر از این خاندان کدخدا بوده اند، بعد از خاندان جلیل که دونفرشان به نامهای کدخدا عوضعلی و پسرش کدخدا جعفر رئیس و سر جمعدار مالیات سیمره در زمان قاجاریه هستند. کدخدا و رهبر سوره میری به خاندان خلیل می رسد و شش نفر از آنها به ترتیب عبارتند از؛
۱- کدخدا حاج مقصودعلی سوره میری
۲- کدخدا زید علی(زیتی) سوره میری
۳- کدخدا کران زیدی
۴- کدخدا مراد ( مرا)مشهور به کدخدا مشهدی مراد
۵- کدخداعلی مقصودی ، یکی از بزرگان و مشاهیر سیمره، که قباله ی دهقانان سیمره را به صورت نمادین از دست محمد رضا شاه پهلوی در خرم آباد تحویل گرفتند.
۶- کدخدا کربلایی محمد ولی مقصودی
بعد از مرگ کدخدا علی مقصودی، فرزندش کدخدا محمد ولی به طور رسمی از طرف بخشداری و فرمانداری دره شهر، ریاست طایفه سوره مهری در غلام آباد چمکلان بر گزیده شد . در کنارکدخدا محمد ولی ، عمویش کدخدا عبود مقصودی به عنوان مشاور و همراه وی در تمام صحنه ها دوشادوش برادر زاده اش بود. و مردم سیمره بخاطر رفتار سنجیده، و هوش و ذکاوتش، وی را کدخدا عبود مقصودی خطاب می کردند.
کدخدا عبود مقصودی، دارای سواد خواندن و نوشتن بود، وطبع شعر هم داشت؛ گویا در جوانی، در برابر کسانی که گاها" اشعار هجوی برای روستا می فرستادند، ایشان پاسخ می داده است. متاءسفانه از اشعار ایشان مطلبی ثبت و ضبط نشده است، و نگارنده در طفولیت از برخی معمرین شنیده است. ( الله اعلم)
کدخدا عبود مقصودی همسر ملکزاده شیرمحمدی، فردی کشاورز و دهقانی شایسته بوده است . گاهی به علت زمینهای قابل توجهی که در اختیار داشت؛ افرادی رانیز به عنوان چارک دار برای فعالیت کشاورزی در اختیار داشت. خودش نیز یک کشاورز فعال بودند. هرگاه دراویشی به روستا می امدند سهم ضعفا را می داد . چون کشاورزیش واقعا" رونق داشت . اگر دراویشی به روستا می امدند آنها را به منزل می بردند، مرحوم درویش کلعلی را همواره به منزل می برد و با احترام در حد توانش نیازهای مادی وی را مرتفع می ساخت . آن مرحوم واقعا" مردمدار و میهمان نواز بودند، فرد موثقی برایم تعریف کرد ؛ فرد گدا و یا فقیری که به درب منازل مختلف می رفتند، وکمک مادی می گرفتند، از روستای بغلی به روستای ما می آیند، ان روستا نسبت به روستای ما از جمعیت زیادتری برخوردار بودند، از قَضا کدخدا عبود مقصودی با آن گدا برخورد می کند، و او را در اول آبادیمان می بیند. وقتی احوالپرسی می کند، و متوجه می شود که گدایی می کند، از وی می پرسد آن آبادی جمعا" چقدر پول به تو دادند؟ فرد گدا مبلغی را اعلام می کند، کدخدا عبود مقصودی مبلغی بیشتر از تمام آن آبادی را یکجا به گدا می دهد، و به گدا می گوید به روستای دیگر برو ، دیگر کار به آبادی مانداشته باش چون یکجا بیش از آبادی همسایه به شما دادم.
کدخدا عبود مقصودی در زمانی که تازه ازدواج کرده بود، و آبادیمان اول در منطقه دارونه سیاه چادرها برپا می کنند، بعد از چند روز به کبیرکوه می روند، ایشان به پسرعمویش منصور لطفی که آن زمان با مادرش زندگی میکردند، اعلام می کند؛ پدر زنم کدخدا علی شیر محمدی و یک ی از اقوامش قراره اینجا بیایند. شما نمی خواهد با آنها بروی، اینجا بمان تا ماهم حداقل دوخانواده باشیم. و مواظبت بهتر از گوسفندها داشته باشیم. پدر زنش به رسم قدیم اعلام می کند ما باید هرشب شیلانی داشته باشیم . یعنی؛ هرشب یا هردوشب یک گوسفند سر ببریم . منصور لطفی که تعداد گوسفندهایش هم کم بودند در محفلی که چهار خانواده برپا می کنند، اوهم می گوید اشکال ندارد، اما کدخدا عبود می گویند ، شامنصور شما نباید گوسفند سر ببری، چون گوسفندهایت تعدادشان محدود است، اما یک شب اقوام زینی وند ، یک شب هم ماسوره مهری ها، با سر بریدن گوسفند و راه انداختن میهمانی( رسم شیلانی) در خدمت هستیم. منظور عبود مقصودی این بود، که منصور لطفی هزینه نکند، و بجایش از گله ی خودش این رسم شیلانی را اجرا نمایند. در عین حال پسر عمویش منصور لطفی هزینه نکند.

بانو ملکزاده که وابسته به خاندان و طایفه ی بزرگی بودند، زنی با حجب و حیا و مهربان بودند. همواره بعنوان یک کدبانو، در رفتار اجتماعی و میهمان نوازی، زنی شایسته بودند.

بانو ملکزاده در سحرگاه چهارشنبه مورخ، دهم بهمن ماه سال ۱۳۹۷ جان به جان آفرین تسلیم نمودند در بعد از ظهر همان روز مراسم تشییع و تدفین صورت گرفت، و روز پنجشنبه مراسم سوم و هفتم صبح در مسجد ابوالفضل دره شهر برقرار شد، و بعد از ظهر روز پنجشنبه یازدهم بهمن ماه ۹۷ بر مزارش در گلزار شهدای قلعه گل دره شهر برگزار گردید.
احمد لطفی
"نوشتاری به مناسبت مرگ یک مادر"




نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

ملکزاده، یا "ملکه "؛ دختر کدخدا علی شیرمحمدی معروف به علی ِ بابا جان، در مورخه دهم بهمن ماه سال ۱۳۹۷ شمسی به ابدیت پیوست، ایشان از ایل بزرگ زینی وند بودند، که پدرش کدخدا علی و پدربزرگش کدخدا باباجان شیر محمدی ، هردو از مشاهیر سیمره از ایل زینی وند، و طایفه صالحوند می با شند.
کدخدا علی مقصودی، بانو ملکزاده ( ملکه )دختر کدخدا علی فرزند باباجان را برای برادرش کدخدا عبود مقصودی ، به همسری بر می گزیند.
کدخدا عبود مقصودی فرزند کدخدا مراد مقصودی و بانو شهربانو سوره میری است، ایشان وابسته به خاندان خلیل از سوره میری هستند که ۶ نفر از این خاندان کدخدا بوده اند، بعد از خاندان جلیل که دونفرشان به نامهای کدخدا عوضعلی و پسرش کدخدا جعفر رئیس و سر جمعدار مالیات سیمره در زمان قاجاریه هستند. کدخدایی و رهبری طایفه سوره میری های سیمره به خاندان خلیل می رسد و شش نفر از آنها به ترتیب عبارتند از؛
۱- کدخدا حاج مقصودعلی سوره میری
۲- کدخدا زید علی(زیتی) سوره میری
۳- کدخدا کران زیدی
۴- کدخدا مراد ( مرا)مشهور به کدخدا مشهدی مراد مقصودی
۵- کدخداعلی مقصودی ، یکی از بزرگان و مشاهیر سیمره، که قباله ی دهقانان سیمره را به صورت نمادین از دست محمد رضا شاه پهلوی در خرم آباد تحویل گرفتند.
۶- کدخدا کربلایی محمد ولی مقصودی
بعد از مرگ کدخدا علی مقصودی، فرزندش کدخدا محمد ولی به طور رسمی از طرف بخشداری و فرمانداری دره شهر، ریاست طایفه سوره مهری در غلام آباد چمکلان بر گزیده شد . در کنارکدخدا محمد ولی ، عمویش کدخدا عبود مقصودی به عنوان مشاور و همراه وی در تمام صحنه ها دوشادوش برادر زاده اش بود. و مردم سیمره بخاطر رفتار سنجیده، و هوش و ذکاوتش، وی را کدخدا عبود مقصودی خطاب می کردند.
کدخدا عبود مقصودی، دارای سواد خواندن و نوشتن بود، وطبع شعر هم داشت؛ گویا در جوانی، در برابر کسانی که گاها" اشعار هجوی برای روستا می فرستادند، ایشان پاسخ می داده است. متاءسفانه از اشعار ایشان مطلبی ثبت و ضبط نشده است، و نگارنده در طفولیت از برخی معمرین شنیده است. ( الله اعلم)
کدخدا عبود مقصودی همسر بانو ملکزاده شیرمحمدی، فردی کشاورز و دهقانی شایسته بوده است . گاهی به علت زمینهای قابل توجهی که در اختیار داشت؛ افرادی رانیز به عنوان چارک دار برای فعالیت کشاورزی در اختیار داشت. خودش نیز یک کشاورز فعال بودند. هرگاه دراویشی به روستا می آمدند، حتما" بیشترین کمک را از ایشان دریافت می کرد.وی از امکاناتی که داشت، سهم ضعفا را می دادند . چون کشاورزیش واقعا" رونق داشت، اگر دراویشی به روستا می آمدند آنها را به منزل می بردند، مرحوم درویش کلعلی خراسانی را همواره به منزل می برد و با احترام در حد توانش نیازهای مادی وی را مرتفع می ساخت . آن مرحوم واقعا" مردمدار و میهمان نواز بودند، فرد موثقی برایم تعریف کرد ؛ فردی گدا و یا فقیری که به درب منازل مختلف می رفتند، وکمک مادی می گرفتند، از روستای بغلی به روستای سوره میری می آیند، آن روستا نسبت به روستای ما از جمعیت زیادتری برخوردار بودند، از قَضا کدخدا عبود مقصودی با آن گدا برخورد می کند، و او را در اول آبادیمان می بیند. وقتی احوالپرسی می کند، و متوجه می شود که گدایی می کند، از وی می پرسد آن آبادی جمعا" چقدر پول به تو دادند؟ فرد گدا مبلغی را اعلام می کند، کدخدا عبود مقصودی مبلغی بیشتر از تمام آن آبادی را یکجا به گدا می دهد، و به گدا می گوید به روستای دیگر برو ، دیگر کار به آبادی مانداشته باش چون یکجا بیش از آبادی همسایه به شما دادم.
کدخدا عبود مقصودی در زمانی که تازه ازدواج کرده بود، و آبادیمان اول در منطقه دارونه سیاه چادرها را برپا می کنند، بعد از چند روز به کبیرکوه می روند، ایشان به پسرعمویش منصور لطفی که آن زمان با مادرش زندگی میکردند، اعلام می کند؛ پدر زنم کدخدا علی شیر محمدی و یک ی از اقوامش قراره اینجا بیایند. شما نمی خواهد با آنها بروی، اینجا بمان تا ماهم حداقل دوخانواده باشیم. و مواظبت بهتر از گوسفندها داشته باشیم. پدر زنش به رسم قدیم اعلام می کند ما باید هرشب شیلانی داشته باشیم . یعنی؛ هرشب یا هردوشب یک گوسفند سر ببریم . منصور لطفی که تعداد گوسفندهایش هم کم بودند در محفلی که چهار خانواده برپا می کنند، اوهم می گوید اشکال ندارد، اما کدخدا عبود می گویند ، شامنصور شما نباید گوسفند سر ببری، چون گوسفندهایت تعدادشان محدود است، اما یک شب اقوام زینی وند ، یک شب هم ماسوره مهری ها، با سر بریدن گوسفند و راه انداختن میهمانی( رسم شیلانی) در خدمت هستیم. منظور عبود مقصودی این بود، که منصور لطفی هزینه نکند، و بجایش از گله ی خودش این رسم شیلانی را اجرا نمایند. در عین حال پسر عمویش منصور لطفی هزینه نکند. و دوخانواده سوره مهری در برابر آن دوخانوارمحترم زینی وند کم نیاورند.
بانو ملکزاده که وابسته به خاندان و طایفه ی بزرگی بودند، زنی با حجب و حیا و مهربان بودند. همواره بعنوان یک کدبانو، در رفتار اجتماعی و میهمان نوازی، زنی شایسته بودند.
بانو ملکزاده در سحرگاه چهارشنبه مورخ، دهم بهمن ماه سال ۱۳۹۷ جان به جان آفرین تسلیم نمودند در بعد از ظهر همان روز مراسم تشییع و تدفین صورت گرفت، و روز پنجشنبه مراسم سوم و هفتم آن مرحومه، صبح در مسجد ابوالفضل دره شهر برقرار شد، و بعد از ظهر روز پنجشنبه یازدهم بهمن ماه ۹۷ بر مزارش در گلزار شهدای قلعه گل دره شهر برگزار گردید.
فرزندان کدخدا عبود مقصودی و ملکزاده شیرمحمدی:
آنها سه دختر و ۶ پسردارند، نام پسرانش به شرح زیر می باشند؛
۱- ماشاء الله مقصودی
۲- نور الله مقصودی
۳- شاپور //
۴- خیر الله //
۵- عزیز الله //
۶- یاسر //
شجره نوه ی کربلایی عبود مقصودی:
سیاوش فرزند ماشاءالله فرزندکربلایی عبود فرزند کدخدا مراد فرزند کوچکعلی( گجر) فرزند شوگر علی( شوگرد) فرزند خلیل فرزند حسینعلی خان سرخه میری فرزند صفر علی فرزند حسین فرزند نوروزعلی فرزند کلبعلی خان( کلاه پهن) فرزندایوه شه فرزند هومان
ویژگی های مثبت و خوب مرحوم عبود مقصودی:
۱-بجا آوردن صله ی رحم، نگارنده به چشم خود دیدم که به یکی از اقوام دورش که مریص شده بود ، به عیادت رفته بود، وقتی از بستگان فرد مریص سوال کردم کدخدا عبود چه نسبتی با مریص دارند، ایشان مادر بزگ عبود مقصودی و مادر بزرگ همسر این مریض خواهر هستند.[ فرد مریض مرادبگ نیازی همسر قزی نوری بودند]
۲- فردی از اقوام دورش تعریف می کرد ، در مکینه یا آسیاب برای خُرد کردن گندم رفته بودم ، کدخدا عبود هم آمده بود تا از دستگاه دیگر شلتوکش را به برنج تبدیل کند ، تاچشمش به من افتاد ظرف نبود، ولی باچفیه ام حدود دومن برنج شاید هم بیشتر به من که فامیل دورش بودم ، هدیه داد.این حقیقت که ذکر شد ، نمونه ای از دست دهش و صله رحم بجا آوردن وی بود. همانطور که به دراویش و افراد فقیر تاحد توانش کمک می کرد.
۳- بعد از صلح با مخالفانش ، اهل گذشت و رعایت اصول مردانگی بودند.
۴- فرزندانش را خیلی دوست می داشت.
۵- جزو خردمندان روستا بودند، وی بینش سیاسی خوبی داشت به کاندیداهای مجلس که به وی مراجعه می کردند، نهایت تلاش رابرای موفقیتش انجام می داد.
۶- فردی تلاشگر و در امور کشاورزی سر رشته دار بودند.
احمد لطفی
" معرفی مختصر طایفه خیرشه گچی ملکشاهی سوره میری"



نویسنده: احمد لطفی

آنچه از تاریخ و روایات سینه به سینه بر می آید ساکنان منطقه جبلی و باستانی ارکواز ملکشاهی مردمانی ریشه دار در تاریخ بوده اند برخی نسل خود را به جمشید جم اولین پادشاه اساطیری ایران می رسانند، و برخی نیز خود را از نسل پادشاهان ساسانی و در قرون ششم و هفتم قمری، دسته جاتی خود را از نسل ملکشاه سلجوقی معرفی کرده اند ،اما واقعیت این است که در این ۱۴۰۰ سال اخیر بعد از شکست ساسانیان ، مردم این سامان گرچه به اسارت و برخی نیز تا نقاطی از شرق ایران رفته اند ولی با شورش هایی که از اواخر قرن دوم هجری در ایران شروع شد، سران و سرداران ایران زمین به اعراب مهاجم که نسبت به ایرانیان رفتار نامناسب داشتند، اعتراضات و شورشهایی کرده، و برای بازگشت به دوران پر رونق و عظمت ساسانیان قیام هایی آغاز کردند‌. از جمله ی این قیامها، می توان به قیام یعقوب لیث صفاری در سیستان، و بابک خرمدین، و ابومسلم خراسانی و ... اشاره کرد.
برآیند این نهضتها و شورشها کم کم یکسری حکومت هایی محلی در ایران شکل گرفت از جمله ، صفاریان، طاهریان ، سامانیان ، زیاریان و آل بویه و ... همگی حکایت از استقلال و خودمختاری در برابر حاکمان عرب را داشتند، در این میان قدرت هایی شیعی مذهب از اعقاب ساسانیان در منطقه ی غرب کشور خصوصا مناطقی از ایلام ، لرستان ، فارس و بختیاری، و کرمانشاه و قسمت هایی از همدان و خوزستان شکل گرفتند که آل حسنویه و بنی عیار و اتابکان لر کوچک و لر بزرگ را می توان نام برد.
در پشتکوه ایلام اعقاب ساسانیان در قالب فرزندان سوره میر ، ریزه وند و عالی بیگی بعنوان صاحبان ملک ،قدرت و مشروعیتی که داشتند اتحادیه هایی حول محور این سه ایل باستانی ایجاد می شود . در گذشته اعقاب سوره میر و ریزه وند در پشتکوه ( دهلران ، زرین آباد،میمه، ایلام، ملکشاهی، میشخاص و ...) و در پیشکوه (بدره ، دره شهر ، هلیلان، سلسله و دلفان ، کوهدشت وشیروان و چرداول، و ... ) بیشتر با هم همکاری ،قرابت و خویشاوندی داشته اند.این ایلات باستانی درنبرد با برخی قدرتهای دست نشانده ی عباسی هر از گاهی دچار خسارت می شدند، آنها و هم تباران و اقوامشان در دفاع از شاهوردیخان آخرین اتابک لر کوچک، در جنگ با قزلباشان، در قلعه چنگوله دچار پراکندگی و تبعید شدند، آنها بعدها در مبارزه با والیان پشتکوه که دست نشانده ی ترکان صفوی و قاجاری بودند، دچار پراکندگی و تبعید شدید تری گردیده اند. ازجمله ی این پراکندگی نام سوره میری برای همیشه از سر زبانها افتاد، مگر افراد و تیره هایی بطور پراکنده در این سیصد سال اخیر نام ایلشان را فراموش نکرده بودند. و بطور محدود نام سوره میری و یا سرخه میری و سوره مهری را بر سنگ مزارشان نوشته اند. سران سوره میری سینه به سینه نام ایل باستانی را به آیندگان خویش رسانده اند. البته بطور شفاهی طوایفی که حول اتحادیه ملکشاهی شکل گرفته اند در درون گروهی به اعقاب شایسته ی خود گفته اند اصالت قدیمترشان سوره میری و از آن قدیمتر ساسانیان و از آن قدیمتر شبانکاره و قدیمتر از نسل ابراهیم پیامبر و... به عبارتی از نسل بهمن فرزند اسفندیار رویین تن، و به احتمال به جمشید جم برسند. ( الله اعلم بالصواب) تا آنجا که گرزینوندها ، باولکها، و میر بگها و خیرشه های گچی سوره میری، با اینکه در اتحادیه ی ملکشاهی بوده اند ولی اصالت خود را به سوره میری می رسانند.
ملکشاهی یکی از شهرهای استان ایلام با مرکزیت ارکواز می باشند، این شهر مانند مناطق میمه ، زرین آباد ، مهران ( ملکخطاوی) دارای آثار باستانی ، خصوصا" آثار و ردپای پادشاهان ساسانی به ویژه بهرام گور می باشند.
ملکشاهی دو قسمت عمده ی ایلی در آن شکل گرفته، که به گچی و چمزی اشتهار دارند. با قاطعیت می توان گفت ، رهبران هردو دسته، از بزرگان ایلات باستانی پشتکوه یعنی سوره میری و ریزه وند ( ریز بند)، وبنا براقوالی شعباتی در قالب عالی ویه و هلشی ( هلوشی) و بابا و ... به عنوان هسته ی اصلی اتحادیه وجود داشته اند که خیرشه و گرزین وند، و باولک را می توان نام برد.
گچی ها شامل طوایف خیرشه ، رسولوند ، باولگ ، قیطول، خلف ، دو قرصه . کوکی میباشد که توشمال بخش گچی بر عهده بزرگان خیرشه بوده است.
چمزی ها شامل ۲۹ روستا هستند، و توشمال آنها ازطایفه خمیس یا گرزالدین وند می باشند. گرزالدین وندها جمعیت زیادی دارند و رهبران و کدخدایان قابلی داشته، و آنها اصالتا" سوره میری ساکن ملکشاهی هستند. هرچند اکثر طوایف ساکن در ملکشاهی از ساسانیان و یا مانند طایفه گراوند از وابستگان آنها بوده اند . گراها نگهبانان وگارد شاهان ساسانی بوده، و برخی از روءسای ارتش ساسانی نیز گراوندها بوده اند.( نگارنده بر طبق شنیده ها از معمرین نقل کرده است، ولی در نهایت ؛ الله اعلم)
خدرشه (خیرشه) جد اعلای طایفه خیرشه میباشند. ایشان بیش از هفتصد سال پیش ساکن دره توشمال منطقه ملکشاهی بوده است،
خدرشه های گچی ملکشاهی سوره میری، هم اکنون در روستای "اما" مجاور سد ایلام و روستای انجیر زندگی میکنند
پرجمعیت ترین مردم منطقه ملکشاهی مردم روستای" اما " می باشند، ودر انتخابات درون گروهی ایل ملکشاهی نقش تعیین کننده ای دارند.
در این اواخر توشمال عبدالحسین حاجی زاده توشمال گچی از طایفه خیرشه بوده است. که از طرف والی لقب سرسانی به ایلش داده شده است.
مردان این روستا(خیرشه ها( در گذشته و حال اکثرا" بلند قد، و با قامتی کشیده و رشید بوده و هستند. در زمان حسینقلی خان و غلامرضاخان والی سواره های سپاه آن بوده اند.در زمان حسینقلی خان صارم السلطنه لکهای سیمره و هلیلان و الشتر از جمله لطفعلی خان بالاوند و کربلایی نورمحمدخان کولیوند و حاج مقصودعلی سوره میری ، ملا رستم صفرلکی سوره میری در به قدرت رسیدن وی و حاکمیتش نقش داشته اند، وطایفه خیرشه ملکشاهی سوره میری هم که بطور ریشه ای با آن بزرگان قطعا" خویشاوندی، و مراوداتی داشته اند. و شرایط برای برخی از ایلات باستانی که به ایلات جدیدتری اشتهار یافته اند. در دربار والیان نفوذ چشمگیر داشته اند. تا آنجا که یکی از والیان پشتکوه، طایفه خیرشه را طایفه سر سنگین یا با وقار و هیبت معرفی کرده است.
طایفه خیرشه گچی سوره میری، در زمان جنگ تحمیلی نیز رشادت های زیادی از خودشان نشان دادند.
طایفه خیرشه، اهل شرارت نیستند مردمی آرام و متین با غیرتند. آنها اهل سیاست و تدبیر می باشند مردم این طایفه سخنورانی ماهر و دارای قدرت بیان بالایی می باشند. طایفه خیر شه گچی سوره میری شاعران زیادی دارند.

برخی از بزرگان قدیمی طایفه خیرشه سا کن"اما" به شرح زیر می باشند؛
توشمال عبدالحسین
توشمال روسی
توشمال سایه خان
کدخدا حاجی درویش
کدخدا حاجی مصطفی رحیمی
حاج حسین رحیمی
مرحوم غلام تولیدا
مرحوم صفر علی نظری
مرحوم کلانتر نظری
مرحوم کرم الله خولی
برخی از طوایف ِ ملکشاهی ، اهل درگیری و نزاع هستند ، ولی
طایفه خدرشه شاید بتوان گفت؛ تنها طایفه از ایل بزرگ ملکشاهی است ، که اهل جنگ و خون ریزی و دعوا نبوده اند و معمولا وظیفه ی صلح و سازش بین طوایف را برعهده داشته ، و دارند.
طایفه خیرشه بیشترین ارتباط فامیلی را با طوایف قیطول و باولک و رسولوند و دوقرصه دارند . دلیلش نیز احتمالا" گذشته از هم تباری،به خاطر همجواری با چنین طوایفی است.
ضمنا" لقب ایل سرسانی را والی پشتکوه، به خاطر رشادتهای توشمال عبدالحسین و سلحشوران طایفه خیر شه به ایشان عنایت کرده است.
کوه انجیر و نشاط که روستای انجیر در آن واقع شده است، جایگاه طایفه خیرشه میباشد. این جایگاه از سمت غرب به منطقه گرمسیری گلان و امیر آباد می رسد.
ایل ملکشاهی در یک نگاه اکثرا" ریشه در خاندان ساسانیان دارد، و عمده ی رهبران اجتماعی و سیاسی و نظامی استان های ایلام و لرستان و کرمانشاه و همدان و مرکزی و شمال خوزستان از ایلات باستانی وابسته به ساسانیان از جمله سوره میری ، ریزه وندی، و عالیبیگی و در یک کلام شبانکاره ها و زیز مجموعه هایش جدا نیستند. گرچه با توجه به منابع کم تاریخی و جبلی بودن خاستگاه اولیه ی این ایلات ، نگارنده قادر به اثبات نظریه ی خویش نباشد ، ولی اقوال شفاهی و دقت در اصالت رهبران و کدخدایان و حتا مسئولین و نماینده های مجلس حکایت از یک واقعیت تاریخی دارد. طوایف اولیه تشکیل دهنده ی خرمشهر و ایل عساکره ( ایل لشگری)در جنوب خوزستان رد پاهایی از ساسانیان در آنجا مشهود است گرچه زبان و لهجه ی آنها تغییر پیدا کرده باشد.اسامی جدیدتر از ایلات باستانی مانند شوهان، دیناروند، کاید و شهره میر و شهریار وند و .... شرف و کلهر و کاکاوند و گراوند و ایتیوند و مالیمان و ملکشاهی و... را می توان نام برد.
ایل ملکشاهی با لهجه ی محکی تکلم می نمایند.در سیمره به ملکشاهی های رومشکان و "وریون مه له" مهکی می گفتند. تعدادی از طوایف این ایل طبق شجره نامه پیر محمد عابد علیه رحمه قدمت بیش از هزار سال سکونت در منطقه را دارند ملکشاهی با دو قسمت گچ (گچی)و چمز(چمزی) دارای ۳۴ طایفه میباشد ، شهر ارکواز ملکشاهی وبالحاظ کردن پراکنده شدن ایلات بومی در پشتکوه، چنانچه شناسایی و بررسی شوند ، جمعیت قابل توجهی از کشور را تشکیل می دهند . آنها در ابعاد سیاسی و نظامی و اقتصادی و فرهنگی کشور نقش سازنده باتکیه بر وطن دوستی را ایفا می نمایند.
این ایل تا کنون چهار نماینده روانه مجلس نموده اند حاج حسن خان ملکشاهی اولین نماینده مردم حوزه شمالی ایلام در مجلس ملی قبل از انقلاب میباشد .
حضرت حجت الاسلام و المسلمين لطفی آقای احمد ناصری گهر و جناب آقای دکتر سلام امینی نماینده های استان ایلام منتسب به ایل ملکشاهی میباشند مهندس علی آزاد اولین استاندار بومی استان از ایل ملکشاهی میباشند
ایلات وابسته به ساسانیان از جمله ملکشاهی دارای جمعیت گسترده و پراکنده در حوزه خارج از استان ایلام و حتی در خارج از کشور نیز وجود دارند.
بخشی از ایل ملکشاهی در شهر سنندج با نام ملکشاهی علیا و ملکشاهی سفلی بخشی دیگر در شهرهای مختلف کرمانشاه و استان لرستان و بخشی در مازندران خراسان شمالی و حتی زاهدان و زابل زندگی میکنند شیر مردان ایل ملکشاهی و ایل کلهر در سپاه نادر در جنگ قندهار او را همراهی کرده اند و تا امروز ب عنوان مرزبانان غیور در اطراف ایران اسلامی زندگی میکنند .
مهندس محمد رضا ملکشاهی راد نماینده دور هفتم و دهم مجلس در شهر خرم آباد اصالتا از طایفه گلان ایل ملکشاهی و دکتر الهیار ملکشاهی راد نماینده مجلس دور نهم و دهم کوهدشت اصالتا از بخش گچی طایفه سوره مهر و همچنین حضور آراس حبیب مامه کریم ملکشاهی رئیس مجلس میهنی و رئیس حزب دموکرات کردستان عراق صحه بر این موضوع دارد.
توشمال عبدالحسین حاجیزاده (گچی)
توشمال فرامرز اسدی و حاج عباس عزیزیان از بزرگان استان و چهره های شاخص ایل ملکشاهی میباشند.[ اقتباس از کانال پنجستون]

تصاویر بزرگان طایفه خیرشه(خدرشه) گچی ملکشاهی سوره میری:








زنده یاد کربلایی

🌹کلانتر نظری🌹

از حاضران در جنگ رنو

از طایفه خیرشه






آقای اصغر حاتمی

از طایفه‌ خیرشه






آقای رئوف ایران نژاد

مجری توانمند صدا و سیما استان ایلام

از طایفه خیرشه و افتخار ایل ملکشاهی






زنده یاد کربلایی

🌹قمر ایران نژاد🌹

از طایفه خیرشه







آقای علی نجات تولیده

از طایفه خیرشه



"عشق و ایمان و خلوص و درد ایل
موج میزد در کلام مرد ایل "





زنده یاد مرحوم

🌹کرم اله خولی🌹

شیر مرد جبهه های غرب

از طایفه خیرشه








اقای شاه مراد عبدی

از بزرگان طایفه خیرشه



مشهدی محمد حاتمی

از بزرگان طایفه خیرشه






کربلایی شکار نقدی

از طایفه خیرشه






شهید گرانقدر زنده یاد

🌹کریم خولی🌹

از طایفه خیرشه








جانباز سر افراز

حاج سعداله عزیزی

از طایفه خیرشه







کربلایی سبز علی پندار

از بزرگان طایفه خیرشه






حاج خدر بسطامی

از طایفه خیرشه





زنده یاد کربلایی

🌹تشمال کرم خان نجفی🌹

از بزرگان طایفه خیرشه





زنده یاد کربلایی

🌹صید کاظم حاجی نیا🌹

ازبزرگان طایفه خیرشه






زنده یاد کربلایی

🌹هاشم حاجی نیا🌹

از طایفه خیرشه






زنده یاد کربلایی

🌹صفر خان علی نظری🌹

از بزرگان طایفه خیرشه






زنده یاد مرحوم

🌹کرم اله خولی🌹

از بزرگان طایفه خیرشه



معرفی خاندان خولی( غلام) خیرشه گچی ملکشاهی سوره میری:

طایفه خدرشه گچی که توشمال هستند ، جزو ایل باستانی سوره میری هستند.

مجید مصلحی ( خولی ) به نقل از شاه مراد عبدی که از بزرگان خیر شه بوده، و کدخدا مصطفی رحیمی اعلام کرد ، ما طایفه خدرشه اصالتا" وابسته به ایل قدیمی سوره میری هستیم. مجید مصلحی کارمند فرودگاه ایلام است و جوانی صاحب ذوق در مردم شناسی است. بیشتر اطلاعات در شناسایی طایفه خیرشه را ایشان در اختیار نگارنده قرار داده است.

خیرشه هادر مناطق قصرشیرین ، کوهدشت، کهره، هلیلان، چمچمال، طرهان، ایل پنجستون در ایلام پراکنده هستند. دلیل پراکندگی انها را نگارنده سوال نکرده است، ولی آنها که به شهر ایلام مرکز استان مهاجرت کرده و ساکن هستند، احتمالا" در زمان دفاع مقدس به آن دیار رفته اند.

مجیدمصلحی( خولی) فرزند کرم الله فرزند می والله( میو الله) فرزند خولی(غلام) ازطایفه خیرشه گچی بوده است. زمانی که میوالله شناسنامه می گیرد، چون نام پدرش به لفط محلی خولی وبا فارسی غلام نام داشته است. شناسنامه دهنده شهرت را به نام محلی ثبت می کند . البته شایسته بود ، ثبت احوال آن زمان شهرت میوالله را در شناسنامه غلامی درج می کرد، شاید مجید به جای خولی شهرتش را به مصلحی تغییر داده است.
غلام پدر بزرگ پدر مجید بوده، بخاطر درگیری با دایی هاش از طایفه میرود و به منطقه چم آب پنجستون جا میگیرد در آنجا با دختر کدخدا سایه خان چم آب ازدواج میکند و آنها در میان قوم چم آب و پنجستون سکونت می گزینند. بین انها و اقوام خیرشه شان در روستا ی "اما " ارتباط و رفت آمد داشته و دارند.
زمانی ک عمو ی مجید شهید شد ، برای عمویش در روستای خیرشه مراسم چمر گرفتند. سالی که پدر مجید (کرم الله ) فوت شد، باز اقوامشان در خیرشه مراسم فاتحه برگزار کردند. خواهرهای مجید عروس اقوام خیرشه گچی ملکشاهی سوره میری هستند.
در طایفه خیرشه یکی از کدخدایان معروفشان، کدخدا داوود (داوته) می باشند.
خاندان خولی( مصلحی) و سایر خیر شه ها با طوایف چم آب و پنجستون و صالح آباد و عالی بیگی، خویشاوندی زیادی دارند.
کدخدا داوته( داود) مرد مصلح و سخن وری بوده که کدخدای طایفه" اما" خیرشه بود.
در روستای خیرشه(" اما") قبلا" همه ی ساکنانش از طایفه خیر شه بودند، ولی الان افرادی از طوایف باولگ ، و کوکی نیز زندگی می کنند.
حاجی درویش حاجی زاده از چهره های شاخص ، و کدخدا ی خیرشه نیز بوده است.
در بین بزرگان خیرشه، کدخدا ستار و توشمال روسی از خاندان حاتمی هم دارای اسم و رسم در کل ملکشاهی بوده اند.
نسب مادری مجید فرزند کرم الله خولی( مصلحی):
مجید مصلحی مادرش از سادات رودبندی بوده ، که پدر مادرش ( سید رضا) اصالتا" اهل روستای فرهاد آباد سیمره بوده است. سید رضا و مادرش سیر بانو و پسر عمویش سید عیسی از سیمره به میشخاص می آیند، بعد از مدتی سید عیسی دربین خیرشه ها ساکن می شود، و سید رضا رودبندی در میشخاص می ماند.





شادروان ملا سید رضا رودبندی که از سیمره به همراه خواهر و مادر و پسر عمویش به میشخاص مهاجرت می کنند.ایشان در سال ۱۳۶۴ شمسی از دنیا می روند.


حکایت مهاجرت این دوپسر عمو و مادر سید رضا به شرح زیر بوده است؛
سید رضا پدر مادر مجید مصلحی ( پدر بزرگ مادری مجید) از روستای فرهاد آباد دره شهر به میشخاص می رود و در میشخاص سه زن می گیرد.
مرحوم ملا سید رضا روبندی( رودبندی) فرزند مرحوم سید محمد رضا روبندی از سادات روبندی ساکن فرهاد آباد دره شهر بوده است، که در دوران کودکی پدرش فوت نموده و چون اقوامش قصد داشتند مادرش را شوهر دهند. ایشان با طایفه قهر نموده، و همراه مادر و خواهرش به شهر ایلام می آیند، سید رضا در جوانی به منطقه میشخاص رفته ازدواج اول با خانواده بن ریزی داشته، و بعد از آن به سراب میشخاص رفته و ازدواج می کند، همسر دومش در حقیقت مادر بزرگ نوه اش مجید مصلحی می باشد. سید رضا رودبندی نهایت به زردآلو آباد رفته و با زنی از خانواده فرهودی ازدواج می کند.
ملا سید رضا روبند( رودبندی)
در سال 1364 شمسی در میشخاص فوت نموده است.
زنده یاد ملا سید رضا روبندی
با یازده [ و احتمالا" با ۱۳ یا ۱۴ ]واسطه به سید سلطان علی سیاه پوش ملقب به شاه رودبند می رسند.
سید سلطانعلی نیز با ۲۲ واسطه به امام موسی الکاظم (ع) می رسند.
ایشان و فرزندانش ساکن روستای میشخاص میباشند.
🔹سيدعلی صفوی معروف به سلطانعلی سياهپوش يا پير رودبند يا روبند امامزاده‌ای در شهر دزفول و در محله‌ای به همين نام مدفون است
🔹رودبند نوه �شيخ صفی‌الدين اردبيلی� و پدربزرگ شاه اسماعيل صفوی بود كه به �دزفول� آمده و با انجام كراماتی مردم دزفول را به آيين تشيع دعوت نمود.
🔹خواجه سلطان سيدعلی، مشهور به �شاه رودبند� يا �آقا رودبند� نسبش با ۲۲ واسطه به امام موسی كاظم(ع) می‌رسد.
🔹وی كه در جوار نياكانش در اردبيل می‌زيست در سفری به كاظمين رفت در آنجا شبی در خواب از طرف امام محمد تقی(ع) به او دستور داده شد كه به دزفول آمده، مردم را به تشيع دعوت كند لذا به دزفول آمده و در مكان بارگاه فعلی مسكن می‌گزيند و به آنچه مامور بود مردم را دعوت می‌كند، اما مردم دعوت او را نمی‌پذيرند. ‌ناچار آنان را تهديد به قطع آب رود دز می‌كند آنان باز هم به اين سخن نمی‌انديشند در اين هنگام خدا را سوگند می‌دهد كه خواسته‌اش را بر آورد كه ناگاه رود از جريان می‌ايستد بدين دليل او را رودبند لقب داده‌اند
🔹در محله رودبند در شمال غربی شهر دزفول و در ارتفاعی مشرف به رودخانه، بقعه پير رودبند قرار دارد سبك معماری اين بقعه متعلق به خوزستان و بوشهر است. تاريخ ساخت اين بنا به دوره تيموريان تعلق دارد ولی مرمت آن مربوط به روزگار شاه عباس صفوی و به سال ۱۰۳۰ هجری قمری است
🔹بنای اين بقعه را به زمان گوركانيان و به دستور اميرتيمور گوركانی نسبت داده‌اند و در زمان شاه عباس اقدام به مرمت آن شده است
🔹بقعه امامزاده سلطانعلی رودبند(ع) در شهرستان دزفول در هشتم آذرماه ۱۳۷۸ خورشيدی در رديف آثار ملی ايران به ثبت رسيد.
🔹نوادگان سید سلطان علی سیاه پوش در جای جای ایران از جمله دزفول، اهواز، اصفهان، شیراز، مشهد، اردبیل و #ایلام زندگی میکنند
🔹سرلشگر صفوی فرمانده اسبق سپاه پاسداران و مهندس ضرغامی ریاست اسبق سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران از نوادگان این سید جلیل القدر میباشند
👈تعدادی از این سادات و نوادگان شاه روبند در شهرستان دره شهر روستای فرهاد آباد ساکن میباشند که مرحوم ملا #سیدرضاروبندی از نوادگان شاه روبند از منطقه دره شهر به روستاهای #میشخاص مهاجرت کردند و با احترام و تکریم مردم میشخاص روبرو شد و سالها در میان مردم میشخاص با عزت و سربلند زندگی کرد از این سید بزرگوار چهار فرزند به یادگار مانده که در بین مردم میشخاص دارای احترام خاصی میباشند
زنده‌یاد سید حسین روبندی فرزند مرحوم ملا سید رضا روبندی با کمک و همراهی مرحوم اقا سید هادی مهران اولین موسس هیئت مذهبی روستایی میشخاص قبل از دوران انقلاب سال ۱۳۵۰ بود.
سادات رودبند سیمره که دارای نام خانوادگی، فرهادی و طاهری و کریمی هستند ، همه از اقوام درجه
اول سید رضا و سید عیسی رودبندی و فرزندانشان می باشند. مجید مصلحی اقوام مادرش را در سیمره( دره شهر)سادات رودبندی با نام خانوادگی های فرهادی و طاهری و کریمی می داند و برای انها احترام خاصی قائل است.
نام شهدای روستای "اما" خیرشه:
طبق فرمایش مرحوم آیت الله العظمی خمینی(ره)، شهید نظر می کند به وجه الله، ومقام معظم رهبری آیت الله نیز فرموه است؛
"زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست."

شهدای والامقام روستای "اَما" عبارتند از؛

🌹سردار شهید علی بسطامی

🌹شهید حجت اله ملکی زاده

🌹شهید کریم خولی

🌹شهید نعمت اله عنایتی

🌹شهید محمد علی پندار

🌹شهید مزبان امیدیان

🌹شهید کلبعلی آرتا

🌹شهید میر عباس نقدی

🌹شهید محمد علی شیرزادی

🌹شهید خلیل شیرزادی

🌹شهید علی مردان بیگ محمدی

🌹شهید احمد محمدی

🌹شهید صید احمد آذر افروز

🌹شهید یحیی نظری

🌹شهید علی نجف بیگ پناه

🌹شهیده مریم افسری

🌹شهیده گلبهار آماره

🌹شهیده بدریه دیر خواه

🌹شهیده توران تکش

معرفی کامل طایفه خیر شه وسایر طوایف گچی و چمزی نیازمند وقت بیشتر و نگارش یک کتاب مستقل است، اما نگارنده به همین مختصر بسنده کرده است.
احمد لطفی
" رابطه ی جوامع پیچیده و دموکراسی"


تهیه کننده: احمد لطفی

باتوجه به این که جامعه شناسی بالندگی و علم بودنش را مدیون دانشمندان غربی است، ولی کنکاش در سخن بزرگان جامعه شناس، سخنان قابل تاءملی را می توان بدست آورد.برای بررسی سرنوشت دمو کراسی حداکثری؛ این سوءال به ذهن بزرگان جامعه شناسی سیاسی آمده، که آیا جوامع پیچیده، وفرا مُدرن، در بردارنده ی تحقق دموکراسی حداکثری است؟
قدر مسلم فضای مجازی و ارتباطات جهانی، در اثر نو شدن جامعه و توسعه ی همه جانبه در تمام زمینه ها از جمله وجود راههای زمینی و هوایی و دریایی و اکنون ماهواره ها و قدرت رسانه ها بشریت را به یک پیوند جهانی دعوت می کنند، هرچند که در پشت این تبلیعات ونحله های گوناگون، احزاب و گروهها و رسانه هایشان احتمالا" اهداف دیگری نهفته باشد، اما آماج رسانه ای مباحث فرهنگی و اجتماعی، و .... همه افراد جوامع در کشورهای مختلف را تحت تاءثیر قراداده است. افراد از حال سنتی و وفاق و همبستگی اجتماعی به شکل گذشته فاصله گرفته اند. به عبارتی جوامع از شکل ساده به شکل پیچیده تری تغییر یافته اند. ادارهی این جامعه با تفکر بومی و سنتی با چالش مواجه شده است.و کار دولتمردان برای اداره ی جامعه و حضور حد اکثری آنها در امور شهروندی، و صندوق های راءی ریزی برای تعیین سرنوشت سیاسی و اجتماعی و... و تقویت دموکراسی کار دشواری خواهد بود،به قول؛
" آنتونی گیدنز" و " اولریش بک"جهانی شدن را نتیجه پویش مدرنیته می دانند، آنها جهانی شدن را چند علتی می دانند، و تفسیر تک علتی مارکسیست ها را که بر اساس آن سرمایه داری نیروی حرکت بخش جهانی شدن است را رد می نمایند.(صنعتی، و... : ۱۳۹۳ : ۴۷۹)
هانطور که در سوءال اولیه مطرح شد؛
" به عقیده ی "کلاوس اوفه" جوامع پیچیده دولتهای"ضعیفی" دارند. این امر به خاطر فقدان همبستگی اجتماعی است، و بدین معنی است که نهاد عمده، مانند دولت که همه ی شهر وندان را در کنترل دارد، دیگر مشروع شناخته نمی شود، و دیگر اینکه به واسطه تضعیف دولت به وسیله یفرآیندهای جهانی شدن، استفاده از این نهاد برای حفاظت از منافع جمعی یا انجام اصلاحات در جهت منفعت همگانی مشکل می باشد."
[جامعه شناسی معاصر : کیت نش: صص ۲۶۱ تا ۲۶۵]
بنابراین در جوامع پیچیده به دلیل جریان جهانی شدن از دولتهای ضعیفی بر خوردارند.
منابع و پی نوشته ها:
۱-صنعتی، حسین و ایراندوست، سید فهیم و احمدی ملک ایمانی، معصومه؛ مجموعه دروس تخصصی رشته علوم اجتماعی، انتشاراتکتابخانه فرهنگ، تهران ، سال ۱۳۹۳
۲-نش کیت؛ جامعه شناسی سیاسی معاصر تدجمه محمد تقی دلفروز ؛ نشر کویر، سال ۱۳۸۳
احمد لطفی
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
"مختصری در معرفی شادروان شیخ حسین نظری"
زنده یاد شیخ حسین نظری، شاعر و سخنورشهیر، بزرگ خاندان نظری از طایفه دشتی می باشند. ایشان قبلا" ساکن تختان بوده و حدود سی سال آخر عمرش را در شهر باستانی سیمره( دره شهر) زندگی کردند. آنچه مسلم است، برای دشتی های ساکن دشستان دو قول مشهور است، یکی آنکه جد آنها از بلاد بحرین یا منطقه ای نزدیک عربستان به نزد آل مطفر در فارس آمده ، و سپس دارای کثرت جمعیت شده اند.
قول دوم، آن است که؛

خاندان شبانکاره:
"ملک اردشیر (742 تا 756ق) شبانکاره در سال 756 ق� از امیر مبارزالدین محمد از سلسله آل مظفر شکست خورد و سلسله شبانکاره منقرض و پخش و پراکنده شدند. یکی از طایفه های این خاندان به دشتستان کوچ کرده یا تبعید شدند و در این جا ماندگار شدند و گویا اولین بار در نزدیکی های زیراه و سپس در شبانکاره ساکن گردیدند. فارس نامه ابن بلخی تعداد طایفه های شبانکاره را پنج تا به نام های اسماعیلیان، مسعودیان، کرزوبیان، رامانیان و اشکانیان نوشته است. برخی بر این باورند که چون نام اسماعیل بارها در سلسله شبانکاره های دشتستان تکرار شده طایفه ای که به این جا آمده اسماعیلیان بوده است. فرمانروایان سلسله شبانکاره در شجره ها نسب خود را به اردشیر بنیانگذار سلسله ساسانی می رساندند. محمد بن علی شبانکاره ای در کتاب خود به نام ( مجمع الانساب) می نویسد " بدان که غرض از تقدم ملوک شبانکاره بر دیگر ملوک آن است که نسب آن ها در نزد همه اهل علوم انساب محقق و ثابت است و شکی در آن نیست که ایشان از نوادگان اردشیر بابک ساسانی اند و خیلی کتاب بدان مسطور و مذکور است و شجره انساب آن ها که از مظفرالدین محمد بن مبارز تا به حضرت آدم رسد نزد ائمه و اهل تاریخ درست و منقح شده است" از زمانی که خاندان شبانکاره ای وارد دشتستان شده اند تا زمان آخرین اُمرای این سلسله که در این سرزمین حکومت کردند یعنی تا زمان اردشیر خان و ملک منصور خان نزدیک به 20 نسل آن ها در منطقه شبانکاره و سعدآباد ( زیراه) زیستند."[1]
آنطور که نگارنده از برادر مرحوم کربلایی شیخ حسین نظری ساکن اندیمشک در یک مراسم برایم تعریف کرد ، ورود دشتی ها به سرزمین پشتکوه ایلام سیصد سال قبل دانستند ، که به دوران نادرشاه افشار می رسد و چون آنها در ابتدا با باپیروندهای سوره میری حشر و نشر داشته اند و طبق گفته ی مرحوم شیخ حسین شاعر ارجمند ، سوره میری ها را دایی خاندان نظری می دانستند، لذا شبانکاره بودن دشتی - قیطولی های پشتکوه را محرز می نماید زیرا طبق نقل قول خدایار دشتی از معمرین این طایفه شبانکاره بوده و به کمک نادرشاه برای پاسداری از مرزها در برابر عثمانی این دشتی های شبانکاره اسماعیلی به منطقه آمده اند و افرادی هم از سپاه عثمانی را کشته و خودشان هم تلفاتی داشته اند.
خدایار دشتی در وب سایتش نوشته ؛

سندی دیگر بر اصل و نسب طایفه دشتی از کتاب فرهنگ طوایف ایلامی
......... هنگامی که نادرشاه افشار که به جنگ عثمانی ها می رفت و نیرو جمع می کرد. تعدادی از کردان زبده آن منطقه را با خود به طرف مرز ایران و عثمانی در محل اوردوگاه خود در روستای کنونی سنگرنادر دهلران به همراه لشکر آورد و در آنجا باقی ماندند و به اسم کردان دشتی درآمدند، که بعدها به طایفه دشتی و قیطولی معروف گردیدند.( اقتباس از نوشته ی خدایار دشتی در وب سایتش)
دشتی- قیطولی ها در آبدانان و دهلران و یکسری شهرهای همجوار سکونت گزیده اند و جناب خدایار دشتی در وب سایتش مفصل و به تفکیک تیره ها و خاندانهای دشتی را استخراج کرده است. طایفه دشتی در پشتکوه به صورت طایفه ای مستقل بوده ولی از سال ۱۳۰۸ به بعد، تعدادی از خاندانهایش دربین برخی از طوایف سکونت یافته اند . خاندان نظری هم در بین بازگیرهای تختان و خربزان زندگی می کنند. البته بیشتر آنها به شهرستان دره شهر مهاجرت کرده اند.
دشتی های بازگیر�،شامل خاندان های؛
حقی - جعفری - لاله زاری ونظری می باشند این تیره با طایفه ی بازگیر هم جریش(هم پیمان) شده است ودر روستای تختان بخش سراب میمه و شهر آبدانان ساکن می باشند. و برخی از آنها نیز به دره شهر و اندیمشک مهاجرت کرده اند.
خاندان نطری مردمی فهیم و آرام و باشخصیت هستند . تعدادی از دانش آموزان با شهرت نظری از دشتی های دره شهر و تختان در شهرستان دره شهر تحصیل می کردند، و از نظر نگارنده بسیار موءدب و جامعه پذیر بودند.



شادروان شیخ حسین نظری شاعری خوش قریحه بوده است که به تعبیر شاعر سیمره ای، علی اصعر ( جوان) هاشمی؛"زنده یاد شیخ حسین نظری شاعری بوده، که بالبداهه در باره ی هر موضوعی قادر به شعر گفتن بوده است." (اقتباس از کانال تاریخ و فرهنگ دره شهر)
گذشته از جوان هاشمی، دکتر احمد زینی وند و صید حسین دیناری در کتابهایشان نام شیخ حسین نظری را ذکر کرده اند.
مردم عادی پیشکوه و پشتکوه نیز از نام و آوازه ی این شاعر اطلاع داشته اند و طایفه بازگیر شعرهای این مرد بزرگ و گمنام در مطبوعات زمانه را همیشه زمزمه می کنند از قصیده ی " آسکه که دوران دور والی بی" تا قصیده ی استغاثه به درگاه علی(ع) همه حکایت از پختگی این شاعر دشتی دارد، که فایز دشتستانی را در ذهنها تداعی می کند.[2] زیرا شیخ حسین دشتی نیز اصالتا" از دشتستان جنوب ایران بوده، که سیصد سال پیش اجدادش به پشتکوه ایلام مهاجرت کرده اند.
شادروان شیخ حسین نطری به زبان یا گویش پهله ایشعر می گفته است. کاش اعقابش اشعار این شاعر شیرین سخن را با خاطرات و تجارب و زندگینامه اش را گرد می آوردند تا جامعه با شخصیت و عملکرد این پیر فرزانه بیشتر آشنا می شدند.

پی نوشته ها:
[1]- سایت تاریخ دشتی؛ مقاله حاکمان مقتدر استان بوشهر- نویسندگان؛ مصطفی و میثم
[2]- یکی از ابیات مناجاتنامه ی" یاعلی هانای" به شرح زیر است:
یاعلی هانای برس و دادم
درمنه بیکس دل و تو شادم

یادنامه کربلایی شیخ حسین نظری


نگارنده تاریخ تولد دقیق ایشان را نمی داند، ولی با توجه به طول عمر و خاطرات و اشعارش می توان قبول کرد ، این شاعر پشتکوهی در اواخر دوران غلامرضا خان والی به دنیا آمده است، وی از جوانی بالبداهه شعر محلی به سبک سهل ممتنع می سروده است. این را طایفه بازگیر و دشتی و به عبارتی مردم پیشکوه و پشتکوه بهتر می دانند، که شادروان شیخ حسین نطری چه شاعر توانایی است، که از جنس مردم منطقه بوده و برای آنها شعر می سروده و شعر می خوانده است. این پیر فرزانه بیش از سی سال خودش و خانواده و برخی از برادران و خواهران و خواهر زادگانش ساکن سیمره می شوند. از آنجا که فردی نجیب و با اصالت بوده است خیلی زود بزرگان و اهالی دره شهر با وی دمخور می شوند و از اشعار و کمالات و گفته ها و خاطرات و داستانها و تجارب وی برخوردار می شوند این شاعر دشتی شبانکاره ای در اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۷ شمسی چهره در نقاب خاک کشید ، و این روزها یادمان یکمین سالگرد این شاعر نام آشنا و مردمی است. نگارنده آرزومند است جوانان پر شوری که در رشته ی ادبیات و تاریخ دارای سر رشته و تحصیلات می باشند . سخنان و اشعار این شاعر مردمی را برای آیندگان و تاریخ ادبیات منطقه گرد آوری نمایند. واقعیت این است، آنچه شیراز و کاشان وتبریز و کرمان را با اهمیت کرده است، وجود مفاخر و آثار شاعران آن مناطق است. ما شاعرانی چون پیر جعفر ( پیر جافر) و حسینعلی خان سرخه میری و شاه پری شاعر از طایفه توشمال پشتکوه و محمد رحیم توشمال کرد و علی کرم هواسعلی و کاظم زرگوش ( برفی) و صید محمد خان میر و عجم میر و سهراب زینی وند و حجه الاسلام شیخ هادی رحیمی و خاندان کلالی( کلبعلی) پیروند واعقابش محمد خان نوری و جعفر فیلی و.... و عباس سرخه میری وشاعران طایفه کولیوند و حسنوند و یوسفوند وبیرانوند، و سگوند و قیاسوند و ... که همگی اگر آثارشان دقیق جمع میشد الان پیشکوه و پشتکوه حرف بیشتری برای گفتن داشت.
به همین بسنده می کنم، روح کربلایی شیخ حسین نظری دشتی شاعر شهیر گرامی باد.
با احترام: احمد لطفی
۲۵ اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۸ شمسی
احمد لطفی
"نیای مشترک ایلات وابسته به سوره میری"


نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

�مقدمه:
سوره میری در دوران معاصر نامهای جدید یافته است، و فقط بزرگانشان به شکل سنتی، وبر مبنای لکهای سلسله و دلفان و حتی برادران لرستانی اکثر طوایف و ایلات را به نام پدر جدشان یا فرد مهمی از اعقاب جد بزرگشان که در تاریخ سیاسی و اجتماعی منطقه و زندگی آنها ظهور کرده است، نام تیره و طایفه و ایل خود را تعیین می کنند. ایلی مثل ترکاشوند همه نام فامیلی یا نام خانوادگی خود را به حرمتِ جد و "باوه کلنگه "شان ترکاشوند، و دیرکها، دیرکوند و قلی (کُلی) ها، کولیوند و حسن هاحسنوند، و ... ... که اعقاب آنها شهرتشان را برای شناخته شدن بیشتر به نام آنها گرفته اند.گاهی نیز نام خانوادگی خود را به نام فرد مهمی ا ز اقوام شان یاایلی قدیمی که به او وابسته هستند، انتخاب می کردند مانند سور میلی های روستان بابا قاسم نهاوند که فامیلی خود را به اسم خانی به نام ذوالفقار گرفته اند و اکثر آنها نام خانوادگی ذوالفقاری را برای خویش بر گزیده اند.که در اینجا طوایف و افراد غرب کشور اعقاب و فامیلهای درجه اولشان، خود را به نام شخص معتبر و شناخته شده ی جدید تر گرفته اند مثل ایرانشه و فرخشه و ملکشه و ... که اعقابش شهرتشان را ایرانشاهی و فرخشاهی و ملکشاهی و... انتخاب کرده اند. گرچه جد دور آنها قلی، و سور ه مهر بوده است بنابراین شعبات سوره میری در قالب نامهایی مانند کاکاوندو ایتیوند و لروند و صفرلکی و. داجیوند و ...کلاوی و . و بور بور و گامری و ویسی و نو رو ژوند و ... را می توان نام برد.
از موقعی که شیرازه ایلی سوره میری را متلاشی کرده اند و تیره ها و طوایفش به کلی از بین رفته است دچار یک سردرگمی تاریخی و بی هویتی می شوند تا آنجا که افراد مانند دانه های گندم هرکدام به جایی پراکنده می شوند ساختار ایلی کاملا" ازبین می رود برخی نقاط و جاهایی که امنیت نسبی در آن محلها بوده، و ازسیستم حکومتی قاجار و صفوی دور بوده اند به این فراریان و تبعیدیان بخت برگشته برخی بخاطر وجاهت خودشان با پسوند کُرد یا سوره مهری یا به نام محلشان یاجد نسبتا" نزدیکشان آنها را نامگذاری کرده اند مانند آنطور که تاریخ خطی شاعران سیمره در سلیمانیه آمده است، حسینعلیخان کرد سوره میری معرفی شده است . یعنی از پشتکوه لرستان قدیم به سیمره آمده است برخی مانند سوره میری های ساکن پران پرویز و کوهدشت فامیلی بازوند و امرایی را برای خود برگزیده اند و از کلمه سوره مهری پرهیز کرده اند تا آنجا که سوره مهری های هلیلان و دربگند شاهزاده محمد(ع) نام خانوادگیشان را مستوفی و شیخوند و شهبازی و مفید و کارگر و فرخینوند، و مرادی و .... را بر سوره مهری ترجیح داده اند. یا افراد رشیدی میر بگ و مومه و نورعالی و شاهی(شاه حسین) در زمان خود لیاقتی و اسم و رسمی بر جا گداشته اند و افراد سوره میری و اعقاب انها خودشان را با آن نامها تطبیق داده اند. جماعتی دیگر القاب عالم، شیخ و سورمیلی و ... کلهر و سایر القاب برای خود برگزیده اند و الان هیچ فردی بطور دقیق هویت تیره ای و طایفه ای خود را دقیق نمی دانند اگر مطالبی ملاحظه می شود قدمت آن از چهار یا پنج قرن و سه قرن تجاوز نمی کند. فقط تیره ی شرف شوهان در حد ادعا ، گویاشجره ای در دست دارند که سوره میری را تا بهرام گور می رساند و برخی هم عمر این شجره را تاهفت قرن می دانند. و نوشته ی تایید نشده از عارفی اهل دلفان در سال ۶۴۵ هجری قمری نامی ا ز سوره میری برده است. در هر صورت سوره میری ها مورد ستم واقع شدند، و این پراکندگی شکننده، راه اتصال و برادری و فامیلی آنها را کاملا" قطع کرده است و تنها راه برای وحدت بین این ایل شبیه خیلی از لکهای لکستان و لرستان باید برمبنای نیای مشترک و بابا بزرگشان سوره میری یا سوره مهری بشناسند و پیوند فامیلی را به ۱۲۰۰ سال قبل برگردانند تا هویت انها دچار مشکل نشود. وگرنه اسمان و ریسمانها هویت دقیقی را مکشوف نمی نماید. هر فردی یا ایل و طایفه و تیره ای اگر نیای قدیمی را در حافظه ی تاریخی خویش حفظ کرده است شبیه چالسرایی ها بانقلانی ها ، صفرلکها ، ناصری ها و خسروی ها و سورمیلی ها سیخه پشتها و بیره ای ها و برخی از کلمی ها و بانسیری ها و لشگری ها و مومه وندها و ایتیوندها و... و ملکشاهی هاو گماری ها و سهرابوندهاو...لروندها وسور سورها و بوربورها و... ... که خود را جزو سوره میری (ایل منقرض شده) می دانند، آنها نیای مشترکشان سوره میر است.
احمد لطفی
فرش محمدزاده:
بنام خدا
اطلاعاتی درباره تیره پیرعلی (پیرالی) سنجابی.
این اطلاعات توسط آقای نصرت داروند جمع آوری شده.
اجداد بزرگ خاندان: پیرعلی(پیرالی) و ملکعلی(ملکالی) نام دارند.
این خاندان٬ درسال ۱۱۳۴شمسی از همدان برای پرورش دام داخل مردم سنجابی شدند و به منطقه نفت شهر رفتند.
مذهب آنها اهل حق و سرسپرده خاندان شاه ابراهیم میباشند.
قبرستان این طایفه در این مکانها میباشد ( میله کج در خاک عراق- میرپارسانزدیک نفت شهر- برپلنگ- کل داود- سلام گاه- کهریز).
مکانهای سردسیر این طایفه(گلالی٬ سرکن٬ سه تپه٬ رحیم آباد٬ سه چقا ٬ یزد ٬ کرمانشاه ٬) میباشد.
مکانهای گرمسیری این طایفه(قصرشیرین٬ هفت تپان٬ چقاحمام٬ هورکان یا خان لیلی) است.
تاریخ وفات بابا پیرعلی( پیرالی) به سال ۱۲۰۷ شمسی میباشد . تاریخ وفات بابا ملکعلی ( ملکالی) به سال ۱۲۰۰ شمسی میباشد .

نامهای فامیلی طایفه پیرعلی ( پیرالی) ( نجفی٬ لطفی٬ اکبری٬ قنبری٬ رزنه٬ رزمه ٬ سنجابی٬ دادوند٬ داروند٬ عزیزیان٬ دارا٬ داراب٬ دارابی ٬ بدردارابی ٬ � رستمی که از معاودین عراق از نوادگان گلمحمد ٬ گلمراد ٬ بگمراد٬ خانمراد٬ � پاتیره٬ ملکی٬ میری٬ رزمگیرنام مرحوم مردان میباشد که فرزندی ندارد.). میباشند.
شجره نامه طایفه: ( از هر خاندان اسم یک نفر برده شده ) اگه اسمی اشتباه نوشته شده لطفٱ اطلاع دهید.
بابا ملکعلی ( ملکالی) .
۱- ملکعلی - احمدبگ- محمدبگ - امین بگ- حسن - نصرت - آزاد- آراد.
۲- ملکعلی- سیداحمد- شامحمد- حاجی محمد - نمامعلی - پیمان.
۳- ملکعلی - یارعلی- کلبعلی- محمدولی- عبدالعلی- خان امیر- کوروش.
۴- ملکعلی- یارعلی- والی- کسعلی- شاه حسین - غلامحسین- میلاد.
۵- ملکعلی - سیداحمد- شاه محمد - میرزامحمد - نعمت- الفت- جاندار.
۶- ملکعلی - احمدبگ- منصور- نصور- نصرالله- مجتبی- شهاب.
۷- ملکعلی- گلمحمد- گلمراد- عبدل- علی جان - آقاجان.
۸- ملکعلی - محمدبگ- درویش- همت- علی اکبر- ابراهیم- پوریا.
۹- ملکعلی- محمد - خداداد- مایخان- سلمان- خداداد.
۱۰- ملکعلی- سیداحمد- آقامحمد- آقامراد- خدامراد- سلطان مراد - فرزاد.
۱۱- ملکعلی- سیداحمد- دوست محمد- جمشید- جهانبخش- بهرام.
۱۲- ملکعلی - یارعلی- مهبعلی- حاجیعلی- جهانبخش - بهزاد.
۱۳-ملکعلی- یارعلی - کلبعلی- رضاعلی- نادعلی- محمدمراد.
۱۴-ملکعلی- یارعلی- کلبعلی- باباعلی- خدامراد- علی بخش.

بابا پیرعلی( پیرالی)
۱- پیرعلی- علارضا- علایار- علامراد- سعدالله- هادی.
۲- پیرعلی - چراغعلی- نورعلی - رضاعلی- حیدرعلی- حاجی ظاهر- حاج عزیز.
۳- پیرعلی- چراغعلی- نورعلی- لطفعلی- عالی خان- مرادخان - داراخان - عرفان.
۴- پیرعلی- سیدعلی- مهرعلی- نجفعلی- امامعلی- قربانعلی- آرمان.
۵- پیرعلی- چراغعلی- نورعلی- لطفعلی- باباخان- کرمخان- عزیزخان- جلال.
۶- پیرعلی - چراغعلی- نورعلی- قمرعلی- محمد - نادر- منصور- امید.



توضیحات: نصرت داروند این اطلاعات را از بزرگان ایل( یوسف دادوند( ایسوپیرالی)- کدخدا عبدلعلی و ...) پرسیده وثبت نموده. شجره نامه تا سال۱۳۷۴ نوشته شده.



جدای از مطالب بالا به گفته بزرگان٬ اجدادمان سه برادر بودند .برادر دیگرشان بنام حیدرعلی( حیرالی) با ملکعلی و پیرعلی مشکل پیدا میکند .
واز ایشان جدا میشود وبه آبادی تم تم روانسر کوچ میکند. اینک شاید مردم تم تم باما عمو زاده ایم اما از هم بی خبر.

(به گفته آقای محمدعلی سنجابی قبر مرحومان ملکعلی و پیرعلی در منطقه کیانا از توابع نفت شهر میباشد. آقای محمدعلی سنجابی به همراه مرحوم کرمخان لطفی چند بار مقبره ایشان را بازسازی کرده اند.)
خان های زورگو قدیم عراق
درمنطقه سنجابی قدیم شامل (شهر قصرشیرین ٬ خانقین عراق و...) از اجدادمان بخاطر دلاوری و نیرومند بودن میترسیدند. و آوازه طایفه ملکه و پیرالی در سرتاسر کردستان ایران وعراق پیچیده بود.

نام اصلی تیره ما( ملکه و پیرالی) میباشد. اما به خاطر طولانی بودن درتلفظ کردی به آن خیل پیرالی میگویند.


محقق : یونس لطفی

Ahmad Lotfi:
جناب آقای یونس بنده سخنان شما را تایید می کنم، زیرا اجداد پیرالی ها در زمان صفوی به آن مناطق شبیه نهاوند و تویسرکان و همدان و هرسین و ... مهاجرتهای اجباری برایشان پیش آمده در دوران نادر شاه و کریمخان به نفت شهر و حواشی ایلام و کرمانشاه آمدند با توجه مشهوریتشان در سطح کردستان اعقابشان با نام بزرگترشان پیرالی در بدره مدتی زندگی می کنند ولی در موج دوم مهاجرت در حدود ۲۵۰ سال پیش مجددا" مجبور به ترک منطقه ی اجدادیشان در منطقه بدره و حومه پراکنده می شوند . شاید جدهای همین ها بوده که مزرعه سوره میری را در حدود ششصد و یا کمتر و بیشتر به چشمه شیرینی ها و آهنگران می فروشند و بهر دلیلی مهاجرت می کنند.
دلیل دیگر اسامی ای که ذکر می نمایی دقیقا" با سوره میری های علوی همخوانی دارد به احتمال قوی جد این افراد با جد سوره میری های ساکن زرانگوش مشترک بوده است. و شاید هم با سوره میری های دره شهر
احمد لطفی
بررسی اجمالی" لُرَهوَن"های هلیلان


نویسنده: احمد لطفی

مقدمه:
پرداختن به معرفی طوایف، ایلات و عشایر در این مقاله، برتری و فخر فروشی مد نظر نیست ، زیرا که همه ی بشریت از آدم و حوا بوجود آمده اند، و طایفه طایفه شدن آنها برای شناسایی است.[1]
برطبق نص صریح قرآن بهترین آدمها نیز متقی ترین آنهاست.[2]
انسان معمولا" باید فرزند زمان خود باشد، و جوهر وجودیش باید معرف شخصیت و بزرگی او باشد، و گرنه حسب و نسب بدون داشتن عملکرد سالم و سازنده به انسان رشد و شخصیت نمی دهد، همانطور که حضرت علی (ع) در این باره فرموده است؛

کسی که کردارش او را به جایی نرساند، افتخارات خاندانش او را به جایی نخواهد رساند.(ضرورت عمل گرایی و تلاش و کوشش)
[ (نهج البلاغه/حکمت23)]
صائب تبریزی نیز در نفی کسب بزرگی به نام پدر چنین فرموده است؛
گوهرنماي جوهر ذاتي خويش باش
خاکش به سر که زنده به نام پدر بود

نظامی گنجوی در نصیحتی به فرزندش چنین سروده است؛
و اکنون که به چارده رسیدی
چون سرو بر اوج سرکشیدی
غافل منشین نه وقت بازیست
وقت هنر است و سرفرازیست
دانش طلب و بزرگی آموز
تا به نگرند روزت از روز
جایی که بزرگ بایدت بود
فرزندی من ندارت سود
چون شیر به خود سپه‌شکن باش
فرزند خصال خویشتن باش
دولت‌طلبی سبب نگه‌دار
با خلق خدا ادب نگه‌دار
سرنوشت کشور ایران به ویژه غرب کشور و زاگرس نشینان، بعد از پیشروی اعراب و نهایت بعد از مرگ یزدگرد سوم، در یک سردر گمی بسر می بردند، تا آنجا که دهقانان باقی مانده بطور خود جوش برخی از سنن گذشته را پاس داشتند، هرچند اعراب برآنها جفای فراوان نمودند، خیلی از مردان بزرگ و خانواده ها ی ایرانی به اسارت و غلامی اعراب تازه مسلمان در آمدند. دهقانان تقویم یزدگردی را با سالمرگ پادشاه خویش ایجاد کردند و اوقات و فعالیتهای دامداری و کشاورزی خود را بر آن منوال ادامه دادند.
لرستان بزرگ شامل لرستان کنونی و چند استان دیگر می شد، و در دل خود طوایف مختلف فارس و کرد و لر و لک و ... و برخی از طوایف قوم مهاجم جا گرفته بودند، از اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم شورشها و اقداماتی علیه اعراب صورت گرفت جرقه ی اعتراض را فیروز پدر مروارید با کشتن عمر آغاز کرده بود، و درسال ۱۹۲ هجری قمری بابک خرم دین قیامش را آغاز کرد. درقرن سوم و چهارم و پنجم خاندانهایی از ساسانیان حکومتهای کوچکی زیر نظر عباسیان شکل داده بودند و درجنگها موجب جابجایی جمعیت شدند تا آنجا که برخی ساکن کشورهای عربی وابسته به امپراطوری عباسی و بعد عثمانی شدند. در این راستا زبان محاوره ی افراد بعد از دو یا سه نسل دچار تغییراتی درون گروهی و گاه برون گروهی شدند. تا آنجا که زبان و گویش ایرانی ها در بلاد دور دست به زبان عربی و زردشتیان به شرق رفته به زبان ترکی و هندی و...تکلم می کردند، اما برخی از آنها برگشتند و به بازسازی فرهنگ و هویت خویش مبادرت ورزیدند .
در مورد لک و لرها و کردهایی که به جنوب و فارس مهاجرت کرده اند به دلیل تغییر زبان و گویش آنها به لرهای بختیاری و ممسنی و شیرازی و کازرونی و قشقایی و بویر احمدی و خوزستانی، بنابراین تفکیک انها بطور دقیق ناممکن است. بطور مثال شبانکاره ی شیراز و دشتستان ، نویسندگان لرستان از جمله استاد حشمت الله رحمتی از طایفه خدایی حسنوند در کتابش لرستان در آینه تاریخ همه را لر نامیده است. و شبانکاره در اسلام آباد غرب و گیلانغرب و ایلام آنها را کرد تلقی می کنند و نویسندگان لک صرفنظر از موقعیت جغرافیایی و سکونتگاه طوایف شبانکاره، آنها را وابسته به ساسانیان می دانند، و تعصبی ندارند که کدامیک از گویشها و زبانهای محلی را برگزیده باشند، و با آن تکلم نمایند.
نگارنده در این مختصر ، طایفه لروند ( لُرَه ن) سوره مهری ساکن هلیلان ، را با نگاهی به برخی طوایف و ایلات همجوارش با وجود در دسترس نبودن منابع کافی، مورد بررسی و معرفی به آیندگان قرار داده است ، امید است مفید فایده واقع شود. انشاء الله
وجه تسمیه هولیران( هلیلان):
هولیر در لغت به معنای خانه خوب روستائیان، ودر بعد جغراقیایی نام قدیم شهر اربیل در کردستان عراق بوده، وهولیران نام محلی بخش هلیلان می باشد.
در کتاب تاریخ بالاوند به نقل از فرهنگ لغت دهخدا هولیران را سرزمین خورشید ذکر کرده است.[3]
احتمالا" چون اعقاب ساسانیان و مردم همراهشان از زمان خسرو انوشیروان در بی شهر( بید شهر یا بوشهر ) از مرزهای آبی حفاظت می کرده اند شبیه طایفه هم پیمان و هم نسب سوره مهری یعنی گُماری( گامُری) که قبلا" در منطقه هلیله یعنی منطقه هزار مرد بوده اند بعدا" لروندهای سوره میری در زمانی که به طرف منطقه ی بین لرستان و کرمانشاه فعلی سکونت یافته اند نام هلیلان را برای دیار جدیدشان برگزیده باشند چون اشعاری که نوه ی حسام الدین خلیل با زبان لکی دارد هلیلان را جای مردان و جوانان خوب می داند . در باره ی روستای هلیله، ویکیپدیا چنین آمده است؛
" روستای هلیله در حدود۲۰ کیلو متری جنوب غربی�بندر بوشهر�واقع گردیده‌است. نیروگاه اتمی بوشهر در مجاورت این روستا واقع شده‌است. منطقه هزار مردان در این روستا بسیار مشهور است. در برخی از متون قدیمی جغرافیایی عربی و فارسی از شهری به نام �بی شهر� یا �بهشر� در شبه جزیره نام برده شده‌است. مؤلف ناشناخته کتاب �حدودالعالم من الشرق الی المغرب� که آن را در سال ۳۷۲ ه. ق /۹۸۲ م. نگاشته‌است در این باره می‌نویسد: �بهشر شهرکی است خرم میان سنیز و ارگان�. به نظر می‌رسد که بر اساس این آدرس، مکان این شهر در استان امروزی خوزستان می‌بایستی باشد، اما �عبدالحسین احمدی ریشهری� محقق و مورخ بوشهری جای آن را در بوشهر می‌داند و می‌نویسد: �بوشهر قدیم (همان بی شهر) از آغاز سلطنت خسرو انوشیروان ساسانی به بعد – به خاطر چاه‌های آب شیرین آن جا، رونق اقتصادی بیشتری نسبت به روشهر (ری شهر) پیدا کرده‌است. گمان بسیار می‌رود که �روشهر� (ری شهر) در دوران فرمانروایی ساسانیان مرکز حکومت و نشستنگاهِ �شهرک� مرزبان پارسی بوده و بوشهر (بی شهر) نیز به عنوان یک محدوده مرزی، به مرزداری اشخاصی با لقب �هزارمرد� محسوب می‌شده‌است. گواه نزدیک به اثبات این مدعا، وجود سرزمین باستانی �هزارمردان� واقع در شمال هلیله امروزی می‌باشد که هنوز نام و نشانش بر زبان اهالی هلیله باقی است و �هزارمرد� نیز لقبی بوده‌است که پادشاهان ساسانی به سرداران و حاکمان شهرها می‌داده‌اند. به هر حال منطقه‌ای به نام �بی شهر� یا �بید شهر� در شبه جزیرهٔ بوشهر، حد فاصل هلیله تا امامزاده امروز، بوده و تا اوایل سلطنت سلسلهٔ قاجاریه نیز روستایی به همین نام در این منطقه وجود داشته و هم‌اکنون (سال ۱۳۸۴) بقایای این شهر کوچک ساسانی در منطقهٔ مورد نظر، قابل مشاهده‌است."
برخی نیز هولیران( هلیلان) را سرزمین گلزار همیشگی لیلیان و ماهرویان، و نام یکی از شهرهای اهورا مزدا پرستان می دانند.
آنچه از فحوای کلام برخی از ایتیوندهای سوره مهری بر می آید آنها بیشتر ساکنان هلیلان را از خود می دانند، بنابراین لروند و داجیوند و.... احتمالا" انشعاباتی از این ایل هشتصد یا نهصد ساله باشند . اما باتوجه به اینکه اجداد این طوایف بزرگ و ایلات جدید، منشعب از فرا ایل سوره میری و اعقاب ساسانیان و اتحادیه ی طوایف همراهشان در استانهای همدان و لرستان و ایلام و کرمانشاهکنونی، خاستگاه ساسانیان و برخی از طوایفش ابتدا در ناحیه فارس و شهرهای جنوبی بوده اند سپس در دوران حسنویه و بعدها در دوران صلاح الدین ایوبی به جبل السماق سوریه ی کنونی رفته اند و در دومرحله بین سالهای پانصد و هفتصد و پنجاه قمری به منطقه ی کنونی لرستان و استانهای همجوارش برگشته اند.
لرون ( لُرَه ن) نیز از کلان ایل و یا فرا ایل قدیمی سوره میری است که سوره میری خود پیوند فامیلی با ساسانیان و ایلات سلسله و دلفان دارد. تا آنجا که آنها از اتحادیه های بزرگان ساسانی بوده و خودشان نیز سببی و نسبی با هم عجین هستند.
لروندها نام خود را از مکان گرفته اند، باتوجه به این که لار تنگه ای در شهرستان بدره وجود دارد ، احتمالا" از آنجا به نور آباد و هلیلان آمده باشند که بدره یکی از خاستگاه ی کلان ایل سوره میری بوده است.
احتمال دیگر آن است که از شهر قدیمی لار درجنوب فارس به این مناطق امده اند . قدر مسلم روایات سینه به سینه و اعتراف بزرگانی چون؛
مرحوم نورعلی مرادی و حاج فریدون مرادی و حسین بگ کارمند در جمع خانوادگی و جناب آقای محسن شاهمرادی ....و همچنین از طایفه بهمیاروند که برای نوه ی نورعلی مرادی توضیح دادند و اذعان نمودند ، که لروندها باسوره مهری ها از یک نسب هستند، همچنین می توان به سخنان علی اکبر همتی از بزرگان و ریش سفیدان طایفه بهمنیاروند و فرزند مطلع ایشان آقای کامران همتی اشاره کرد، که لروند را سوره مهری می دانند.
تیره های لره ن
تیره های طایفه لرونداز ۱۷ تیره می باشند ، که نام برخی از آنها به شرح زیر است؛
۱-ایوارن (یاوارن)
۲-فرخینن
۳-کلاوهویل
۴-پیره
۵-سیمینون
۶-سرخکی
از این ۱۷ تیره فقط ۲ تیره فرخینوند و ایوارن درهلیلان زندگی می کنند و نگارنده در پی درج اطلاعاتی از تاریخ و هویت و معرفی این دوتیره از طایفه ی لروند سوره مهری است.
لروندها در هلیلان پراکنده می باشند، و بیشترشان هم در روستایی بنام لروند ساکن هستند ولی برخی نیز در روستای سوره لیژه (کزاباد) هلیلان سکونت دارند.
طایفه لروند سوره مهری که خود از ایل ایتیوند سوره مهری به حساب می آید باتوجه به اسامی و روحیات و تلاشهایی که در زندگی انجام داده اند با سوره مهری های اصیل هم نوا هستند، زیرا شجاعت داشته و با دستگاه رضا شاه مخالفتهایی داشته اند، و برخی هم در نبردهایی که سردار یارمحمدخان زردلانی سوره میری داشته ، ضمن همکاری کشته هم داده اند ‌. اعقاب سردار یارمحمد
زردلانی ، سردار مشروطه نیز فامیلیشان ارشادی می باشد.
قدمت لروندها و ایتیوندها که از انشعابات ایل پراکنده و فراموش شده ی تاریخ یعنی سوره مهری هستند، حد اکثر حدود نه قرن می باشد ، این را مُعمرین هلیلان تایید کرده اند و با توجه به شجره ی حسام الدین خلیل و چنانچه سوره مهر را از نسل هومان بدانیم به شرح زیر است؛
دقیق تر ین شجره ی سوره میران و دینارونان و سلیورزیان و داجیونان وداراونان و ریزونان به نظر اینجانب با توجه به اشعار درویش عبد العلی لرستانی نوه ی حسام الدین خلیل، که در سال ۶۴۵ هجری قمری اظهار کرده و برخی از نامبردگان را از نسل هومان معرفی کرده است، به شرح زیر است :
سوره میر(سوره مهر) و برادرانش فرزند هومان فرزند رهام فرزند گیوان فرزند خسرو فرزند پیروز فرزند یزد گرد سوم می باشند، سوره مهر با هفت نسل به یزدگرد می رسد و با روایات سینه به سینه ی اجدادمان که سوره مهر در قرن سوم می زیسته کاملا" همنوا ست. سوره میر حدود ۱۲۴۰ سال پیش زندگی می کرده است. باتوجه به این که معمرین معتقدند، که لرون ازنسل سوره میر است ، و قدمتش بالای هشتصد سال است با توجه به شچره ی حسام الدین خلیل و نوه اش درویش عبدعلی لرستانی، به احتمال زیاد لره ون معاصر با لُرگار بوده ، و لرگار ن نسل پنجم داراون پسر هومان بوده بنابراین به نظر بنده لره ون بعد از پنج نسل به سوره مهر می رسد و تا یزدگرد سوم دوازده نسل بوده و در حدود چهارصد و سی یا چهل سال بعد از هجرت زندگی می کرده است و قدمت لره ون حدود نُه قرن می باشد.و لره ون از نسل سوره مهر می باشد و در زمانی که راولینسون سهم مالیات ایل هلیلانی را در کتابش ذکر می کند، نام لره وند بطور مستقل نیست بلکه به نام ایلش سرخامری معرفی شده است. تازه ساکنان هلیلان از قبیل داجیوند و بالاوند و لروند و سایر تیره ها از ساسانیان و اتحادیه های آنها جدا نیستند و اگر قدرت و رهبری ایلات در بین اعقاب ساسانیان دست بدست شده، نشانه ی برتری و فخر نیست. بلکه این روند سیاست و تابعی از شرایط پیش آمده ی موجود است . اگر زمانی لروندهای سوره مهری و یا گروهی که به نام جد اعلایشان در قالی سوره مهری در کنار بزرگان گوران یا بالاون و ... قرار گرفته اند اینها نهایت از اعقاب بهرام گور ساسانی هستند و همه در اتحادیه ای بزرگتر سیستمی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی را شکل داده اند همانطور که بین این حاکمان جز ، گذشته از خویشاوندی نسبی، روند خویشاوندی سببی هم جاری و ساری بوده است.
شجره نامه ی حسام الدین خلیل:
ایشان فرزند شرف الدین فرزند سیف الدین فرزند شجاع الدین فرزند نصر الله فرزند جهان بان فرزند اورهام فرزند رسام فرزند بنتام فرزند جودار فرزند سوار فرزند شودار فرزندپایار فرزند لُرگار فرزند سلمان فرزند پاروش فرزند سیوان فرزند هرمز فرزند دارا وَن فرزند هومان فرزند رهام فرزند گیوان فرزند خسرو فرزند پیروز فرزند یزدگرد سوم ساسانی می باشند.
درویش عبدعلی خود را از ایل سکاون و ساکن شوشان از لحاظ مادری به بیرانوندهای الشتر می داند. وی در نوشته ای که منسوب به ایشان است، گفته است؛ ما در دوران خلیفه معتصم عباسی زندگی می کنیم. درویش عبدعلی لرستانی، نوه ی حسام الدین خلیل می باشند.
[نقل ازجزوه ای که سالها پیش استاد حیدر میرانی ، شاعر محترم برایم عنایت کردند.]
لروندهای هلیلان زبانشان لکی است و از لحاظ مذهبی شیعه ی دوازده امامی و برخی نیز گرایش یارسان دارند. طبق مصاحبه ای که با مسلم مرادی داشتم ایشان در باره ی لروند ها چنین اظهار نظر کرده است؛
"لروندها درقالب دراویش بابا بزرگ درسطح جامعه وارد و جزو نشر دهندگان مذهب تشیع علوی بوده اند، الان بیشتر آنها شیعه ی دوازده امامی هستند، وسابقا در زمره پیروان خانواده ی سادات مشعشعی اهل حق بوده اند، که پایتخت معنوی ایشان در روستای دروفرامان بوده، و اینک پیروان اهل حق را میتوان درمیان داجیوندها و لروندهای هلیلان نیز یافت.
لروندهای هلیلان سابقا از دلفان به هلیلان کوچ نموده اند. قدمت لروندها آنها شاید هشتصدسال باشد، پدر بزرگم مرحوم نورعلی مرادی همواره می گفت ؛ "ما جزو ایل سوره مهری هستیم. "
لروندها بدلایل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، همراه ایل خود سوره مهری مجبور به کوچ به سایر نقاط ایران از جمله شهرهای شمالی وخوزستان و همدان و نهاوند .الشتر و نورآباد و کشورهای عراق و ترکیه و افغانستان و .....شده اند."
لروندها از دیدگاه هادی اسفندیاری :
این نوشته برگرفته از کتاب ایل بالاوند، و گفتاری که سرهنگ هادی اسفندیاری در برخی کانالهای ایل شناسی نوشته است اقتباس گردیده است؛ " طایفه لروند یکی از طوایف بزرگ و کهن هلیلان می باشد که در سطح منطقه و استانهای مجاور پراکنده شده و از آن همه عظمت و [طایفه بزرگ با ۱۷ روستا] تنها دو روستا یعنی لروند علیا و سفلی ( پشت تنگ) باقی مانده است .. حفریک حلقه چاه نفت در سال ۱۳۴۲بر اهمیت بیشتر این روستا افزود وطی سفر محمدرضاپهلوی شاه وقت ایران به کرمانشاه در دهه پنجاه از دو طایفه لروند و بهمیاروند به عنوان طوایف غیور و قدرتمندغرب ایران یاد می نماید. طایفه لروند هلیلان دارای مردان بزرگ و نیک نامی بوده که یاد و نامشان در بلندای تاریخ میدرخشد
از این مردان بزرگ عصر حاضر طایفه لروند، می توان به بزرگمردان تاریخ مشروطه اشاره نمود ۱- جافرعلی (کاکه) عموی نورعلی مرادی و کنجی مراد کاکاوندی که سرباز بزرگمرد مشروطه یارمحمدخان زردلانی لروند بوده که در کوههای پرآو کرمانشاه طی درگیری با قوای نظامی شهید می شود.
۲- ، همچنین سردار #یارمحمدخان زردلانی معروف به یارمحمدخان کرمانشاهی از فعالان انقلاب مشروطه بوده، که در طی سال‌های1287 تا1289 خورشیدی در نبردهای سختی از جمله در محاصره‌ی تبریز به یاری ستارخان و باقرخان شتافته است این سردار بزرگوار از نسل پدری به طایفه لروند سوره‌مهری و از نسل مادر به طایفه‌ی اختیاروند بالاوند منتسب و که در واقع از نسل پدری به ایل باستانی سوره‌مهری ساسانی منتسب می‌گردد.. این شخصیت معروف درسال ۱۲۶۱ شمسی به دستور عبدالحسین میرزا فرمانفرما حاکم وقت و عامل حکومت مرکزی در کرمانشاه به قتل رسید ( و به فوز عظمای شهادت نائل گردید) و آرامگاه وی در انبار اداره ی نقلیه ی بهداری کرمانشاه واقع شده است .. ودرآخر ازبزرگان طایفه لروند میتوان به مرحومان زیر اشاره نمود؛
۱-کاظم کارمند
۲- [خدادادکاکاوندی(مرادی)]
۳- براگجر فرجی
۴- نورعلی مرادی
۵- عوضعلی عیوضی
۶- خداداد شاهمرادی
[این افراد] مورد اعتماد و احترام مردم لروند و هلیلان بوده اند.
[اسفندیاری: ۱۳۹۷: ۸۱]

شغل عمده ی مردم هلیلان ، معمولا" کشاورزی و دامداری است، هرچند عده ای نیز در فعالیتهای خدماتی مانند مغازه داری، رانندگی، فرهنگی، و خیاطی و کارگری و بنایی و .. ....مشغولند. جمعی نیز در ادارات و نهادهای دولتی و مشاغل آزاد روزگار را سپری می کنند.
مذهب اهل حق:
بر طبق کتاب تحفه ناصری، صفحه ی چهل وسه، هلیلان نیزجزو مراکز و مناطق اهل حق ذکر شده است.
در علل ظهور مسلک اهل حق و همانندهای آن، این نکته قابل توجه است که غالب فرق دینی که در ایران بعد از اسلام ظهور کرده، و پیروان آنهاروستائیان و کوه نشینان بوده اند، علاوه بر بدعت دینی منظور و مقصد دیگری داشته اند و آن احیای آئین قدیم ایران و حفظ سنت و رسوم نیاکان خود بوده است، و چه بسا این فرقه به منزله ی مقاومت در برابر بیگانگان و متجاوزان بوده باشد.
[سنندجی:۱۳۷۵:چهل و دو و چهل وسه]
در باره انتساب برخی از طوایف کرد به قبایل عرب ، دانشمند فقید رشید یاسمی در کتاب کرد و پیوستگی نژادی او چنین می نویسد:
" چون به حکم غلبه ای که عرب پیدا کرده بود اکثر طوایف عالم می خواسته اند خود را به قوم عرب منسوب کرده، از تطاول روزگار نجات یابند، اکراد هم بعضی براین راه رفته اند، و در ظاهر نسب نامه ای برای خود ساخته اند."
[یاسمی : ۱۳۴۰ : ۱۱۰]
با توجه به سخنان فوق، اعراب به علت فشارهایی که بر موالی و دهقانان و حاکمان بومی ایرانی وارد می کردند ، آنها به خاطر در امان ماندن جان و مالشان بدنبال هویت عربی برای خود می گشتند تا آنجا که برخی از اتابکان لر کوچک و بزرگان ایلات مانند خدایی های حسنوند و سپهوندهای لشگری و بیرانوندها و کولیوندها و یوسفوندها جد خود را فرد عربی به نام جلایی و سرایی می دانستند. در حالیکه این طوایف و ایلات اکثرا" باقیمانده ی ساسانیان و دهقانان و خوبان جامعه ی ایرانی بودند که با مقاومت و تحمل ضربه های روحی و مالی و جسمی گرچه از اسب قدرت افتادند ولی در باطن به فکر احیای اصالت خویش بودند اگرچه متاسفانه برخی عرب ساختگی خود را قبول کرده اند . شبیه ساکنان کوت و اماره و مندلی و بدره و علی غربی و علی شرقی و مدائن و کوفه و بغداد و... که اکثرا" طوایف لک و لر و کرد و فارس و ترک ایرانی بوده اند، ولی هویت وزبان و گویش محاوره ای، و لباس و خورد و خوراک آنها را به سمت عربی کردن سوق داده اند.
لروندهای سوره میری در یک نگاه:
یکی از خصائص سوره میری ها و شاید تمام ایرانیان اصیل و با غیرت، هرکجای ایران را سرای خود می دانند، و هرکجا ردپای ایرانیان به سایر سرزمینها رسیده است و یا در فلات ایران جا دارند احساس قرابت و یگانگی و پیوستگی دارند، چونکه صرف نظر از مهاجرتها و خو یشا وندان سببی در حوزه ی سیاسی و فرهنگی ایران قدیم و جدید، اساس ایران در قالب سه ناحیه یا ایالت کلی شرق و مرکز و غرب ، بسان درختی کهنسال که ریشه در خاک پاک فلات ایران و حومه دارد و این درخت سه شاخه ی تنومند وستبر به نام پارت و پارس و ماد دارد، که همه مشترکاتشان دارای ساختار ریشه ای می باشد و هر طایفه و ایلی که مطالعه می شود بسان زبان لکی ریشه در فرس قدیم دارد. به عبارت دیگر ؛
"همه جای ایران سرای من است"

با توجه به اینکه سرزمینی که لکها در آن اطراق کرده اند و زندگی می نمایند دربین استانهای غرب کشور خصوصا" ایلام و لرستان و کرمانشاه و همدان هستند ، لذا تاریخ نویسان واهل قلم و صاحبان قدرتآنها را به نام سرزمینهای محل زندگیشان خطاب کرده اند البته در دههی هفتاد برخی از اهل قلم لک و لر را می گفتند اینها لر هستند و زبان آنها لکی است، یعنی نام سرزمین لور و نام زبان رسمی - محلی شان لکی است، اما در واقع غرب کشور و کل ایران ضمن ریشه ی مشترک ولی با گذشت زمان و تکثیر جمعیت ایلات و طوایف و اقوامی شکل گرفته اند که برای منطقه ی محل سکونتشان تمدن و فرهنگی در زیر مجموعه ی حاکمیت کشورشان بوجود آورده اند، آنها در کنار حُب و حفظ وطن بدنبال هویت مشخص و قابل معرفی ای به اقوام کشور خود هستند تا آنها هم سهمی در بالندگی کشورشان داشته باشند . شعر و ادبیات و موسیقی و سایر دستاوردهای فنی و حرفه ای و فرهنگی خود را دوست دارند به سایر استانهای کشور معرفی نمایند و در این راستا هر استان و قومی به معرفی افتخارات و قهرمانش به دیگران ، احساس بودن و مفیدیت می نماید . لروندهای هلیلان چه از خاستگاه اولیه در جنوب و یا شرق ایران به منطقه لکستان( نور آباد دلفان و هلیلان) آمده باشند جزو لاینفک کلان ایل یا فرا ایل سوره مهری ساسانی هستند، حتا در معنی یکی از تیره هایش فرخینن، یکی از افراد این تیره فرمودند ، فرخینن، یعنی افرادی که در رفتار و منش با دیگران فرق دارند . شاید اشاره ای به پیشینه ی رهبری جامعهدر دوران ساسانی دارد و اعقاب آنها به نوعی می خواهند بگویند ما شبیه افراد عادی نیستیم . بعبارت دیگر مصداق ضرب المثل زیر هستند؛ " ما اعقاب ساسا نیان از اسب قدرت و مکنت افتادیم ولی از اصل و نجابت نیفتادیم.



تصویر مرحوم نورعلی مرادی لروند ازبزرگان و مصلحین بخش هلیلان و حومه

شاد روان نورعلی مرادی که از باسوادان و افراد بزرگ زمان خود بوده، در باره ی اصل و نسب طایفه شان( طایفه لروند) میگفت؛ " ما جزو ایل سوره مهری هستیم و اجدادمان هم جزسپاه نادرشاه بودن و در بیرون راندن افغانهای مهاجم و فتح هندوستان،نادر شاه افشار را یاری داده اند. آنها بعد از بازگشت از فتوحات شرقی ایران، در دشت قزوین با سران هفده تیره لروند و شاید هم بزرگان ایل تصمیم به کشتن نادر شاه می گیرند، که یکی از خودی ها نادر شاه را متوجه این تصمیم و کار تروریستی می کند. نادر شاه هم به شمشیرش قسم یاد میکند که تمام مردم لروند و اقوامشان را چنان پراکنده کند ک بار دیگر باهم یکجا جمع نشوند . شبیه چنان سخنی را بعدا" حسن خان والی پشتکوه، به بزرگان سوره میری و ر یزه وند اعلام می نماید.
مسلم مرادی لروند سوره مهری ، در باره ی اجدادش می گوید؛ " همگی کدخدا فرزند کدخدا و میرآب هم بودند."
هادی اسفندیاری نویسنده ی کتاب ایل بالاوند ، در صفحه ی ۸۱ کتابش می نویسد؛ " در بین تیره های مختلف (هلیلان) ، تیره یا خاندان مرادی صاحب آب و چند آسیاب در منطقه بوده اند."
طایفه لروند هلیلان هفده تیره داشته، که نام برخی از تیره های آن عبارتند از؛
۱-ایوارن (یاوارن)
۲-فرخینن
۳-کلاوهویل(کلاه کج)
۴-پیره
۵-سیمینون
۶-سرخکی
لروندها در هلیلان پراکنده هستند بیشتر آنها در روستاهای لروند، و روستای سوره لیژه (کزاباد) هلیلان ساکن هستند.
در منطقه هلیلان سه قبرستان قدیمی هست ک متعلق به لروندها ی و سوره مهری های هستند.
قبرستان سوره مهری های هلیلان و زردلان در روستای شاهبداغ و پشت بوره لروند و چیا "مه خان" چشمه ماهی واقع شده اند.
لروندها در امیراباد بهشهر و نهاوند روستاهای لیلی یادگار روستای امام جمعه گنگاور جناب لروند و درو فرامان و سر سنگر و دیلاوند درب گنبد امامزاده محمد و نیز ..بابا قاسم ..بیان ..قشلاق نجف همدان ..دلفان روستای زلیوا و الشتر روستای منصوراباد و تعدادی هم در شهر الشتر و خرم اباد هستند ..قرچک ورامین و بسیاری از جاهای ایران ....ولی بیشترین تعداد لروندها الان در نهاوند هستند
تعدادی از سوره مهری های لروند نیز ساکن تهران و شهریار هستند .....و در هلیلان نیز ساکن منطقه زردلان و چشمه ماهی و خورده چشمه و کهره .شاهبداغ و دارپروشه و روستای لروند و روستای سوره لیژه (کزاباد) به حیات خود ادامه می دهند.

شهدای لروند سوره مهری:
فرزندان طایفه لروند سوره مهری، به مانند ایرانیان آزاده و وطن دوست و متدین، و پدران و اجداد لشگری خویش،شجاع و وطن دوست و باغیرت، در دفاع از مرز و بوم� و خاک پاک میهن عزیزمان ایران همچون گذشته پیام امام خمینی(ره) و رهبر خود را لبیک گفتند و در این جهاد مقدس شربت شهادت را نوشیدند تا ایران و ایرانی همواره سرفراز بمانند.
اسامی شهیدان والا مقام لروند عبارتند از؛
۱-🌷سردار شهید کریم لروندامیری متولد بهشهرمازندران
۲-🌷 شهید مهدی لروندمتولد تهران شهادت توسط منافقین کوردل
۳-🌷سردار شهید نورمحمد لروند متولد نهاوند
۴- 🌷شهیدعلی جهان آرا متولد لروند هلیلان(گلزار شهدا کرمانشاه )
۵-🌷شهیدمیرزا جمشیدی متولد لروند هلیلان(گلزار شهدا کرمانشاه)...
یاد و خاطر این شهیدان راه وطن و تمام شهدای عزیزمان در جای جای وطن اسلامیمان ایران، زنده و پر رهرو باد.



تصویر شهید کریم لروند امیری ، متولد امیرآباد بهشهر. شهادت : بانه استان کردستان




شجره ی یک نفر از خاندان مرادی:
شجره نامه ی لروندهای هلیلان در کتاب ایل بالاوند، به قلم هادی اسفندیاری آمده است، اما نگارنده شجره ی مسلم مرادی از پسرش امیرحسین تا چند نسل قبل به شرح زیر نوشته است؛
امیر حسین فرزند مسلم فرزند درویش علی ف نورعلی ف یوسفعلی ف کدخدا مرادعلی ف کدخدا گنجی مراد ف کدخدا سلطان مراد ف علی مراد ف کدخدا نورمراد



تصویر مسلم مرادی لروند سوره میری از خاندان مرادی

میرآب بودن خاندان مرادی در هلیلان:
خاندان مرادی نسل اندر نسل کدخدا، میرآب و داراب آسیاب بوده اند.
میر آب یعنی امیر آب یا رئیس آب در واقع میر آب مدیر و محاسبه گر زمان و ساعت آبی و تقسیم گر عادلانه و تعیین زمان تحویل دادن آب قنات ویا رودخانه به افراد کشاورز بوده است. شغل میرآب ممکن است بطور وراثتی باشد یا انتخابی، اما از آنجا که حساب و کتاب و دانستن زمان سهام کار ساده‌ای نبوده است میرآب بطور دایمی (وراثتی )به این شغل ادامه داده است و در کارش تجربه ی لازم را کسبکرده است، براین اساس وظایف میرآب رامیتوان اینچنین خلاصه نمود.
۱-تقسیم عادلانه ی آب
۲-حل مناقشات محله ای
۳-حضور در خلوت و اندرونی خانه ها جهت برنامه ریزی و رفع مشکلات مردم ...
( برای حل اینگونه مشکلات مردم در قدیم الایام از کدخدا و یا ریش سفیدان مورد اعتماد جامعه بهره می گرفتند و به احتمال فراوان میتوان گفت ک میرآب ها یا کدخدا بوده اند و یا از بستگان ایشان) ندرمجموع می توان گفت که نقش میراب ها مثبت و مثمر ثمر بوده است... درمیان طوایف و ایلات هلیلان و باتوجه به گذشته پرشکوه و رمزآلود بودن ایل سوره مهری و طوایف آن منجمله طایفه لروند ٬ مرحوم خداداد کاکاوندی بزرگمردی از این طایفه بوده که پیشینه ای روشن ازاصالت و مردمداری را داشته است. وی میرآب توانایی بوده ، که آسیاب آبی ای هم در تملک داشته است. این آسیاب در آن روزگار حکم انبار غلات را داشته، که درزمان خشکسالی و قحطی صاحب آن میتوانسته به نیازمندان و مردم کمک نماید و دراین روزگار مدرن کنونی که شهرهای آباد را به کارخانه ها و شهرک های صنعتی و اقتصاد پویای آن میشناسند در گذشته نیز شهرها و روستاهای آباد را به آسیاب های آن شناخته اند



این سنگ قبر با ۲۳۵ سال قدمت مربوط به یکی از کدخدایان لروند سوره میری است؛ که بعد از مرگش به احتمال روند مهاحرت لروندها و سوره مهری ها در اوایل حکومت قاجاریه آغاز شده است و همراهان زندیه را به انحاء مختلف متلاشی کرده اند، و بقیه هم به علت فامیلی با برخی طوایف یا صاحبان قدرت جدید و یا کتمان نام ایل خویش منطقه را ترک نکرده اند.




سند ازدواج مرحوم یوسفعلی مرادی لروند و همسرش نازار بانو خانم ( پدر و مادر مرحوم نورعلی مرادی) - هلیلان




مرحوم موسی علیخانی
بزرگ خاندان علیخانی
فرزند عیسی خان علیخانی
از بزرگان لروند روحش شاد.





مرحوم کربلایی الله کرم مهر انگیزی
از بزرگان روستای لروندسوره میری





مرحوم علی بخش آقایی مشاور والی کهره از طایفه لروند سوره میری




تصویر نورعلی مرادی از طایفه لروند ، کلان ایل سوره میری(سوره مهری)

این تصویر مربوط به دهه چهل شمسی هست که درتهران گرفته شده و مرحوم نورعلی مرادی لروند سوره مهری باتوجه به این که باسوادبوده، به عنوان نماینده زارعین وکشاورزان هلیلان در آن سال و جهت شورا راجع به اصلاحات کشاورزی به تهران رفته ، ومحمد رضا شاه پهلوی پادشاه وقت ایران برایشان سخنرانی کرده است.





ایستاده : ۱-مرحوم نورعلی مرادی سوره میری
۲- نشسته سمت راست : مرحوم حاج دوشنبه ظهرابی از طایفه پیراحمدوند
۳- نشسته سمت چپ : مرحوم شاهمراد مرادی از طایفه پیراحمدوند

تصویر فوق مربوط به دهه پنجاه شمسی است، که مرحوم نورعلی مرادی، در آن زمان اولین مدیرعامل و یا منشی شرکت تعاونی فروردین هلیلان بوده است.
مرحوم نورعلی مرادی درزمان اصلاحات ارضی نیز نماینده کشاورزان هلیلان بوده که برای شرکت در مجلس شور و مشورت راجع به طرح اصلاحات کشاورزی در سال ۱۳۴۲ به تهران رفته و درآن جلسه شرکت فعال داشته است.





تصویرحاج فریدون مرادی لروند سوره مهری؛ فرهنگی بازنشسته و شاعرهلیلانی
دو رباعی از ایشان ارائه می گردد.

این لحظه‌ی کمیاب سحر باز رسید
برخواب دوچشمان سفر سرمه کشید
درگوش زمان باز خرامید اذان
با فصل شکسته ی شبی صبح دمید
□□
دوبیتی‌لکی
بورن تا گرد پل شکیا "بچیمن"
لش زخـــمی و دل رنجیا بچیمن
بهی لالم و کت کت بال زخمی
وگـــر ته چیوچه . و تـوزا بچیمن

آنچه در این نوشته آمده، مختصری در خصوص معرفی لروندهای سوره میری است، که برای تکمیل پیشینه ی تحقیق در باره ی کلان ایل پراکنده ی سوره میری شیعه مذهب ، نوشته شده است ، برای اطلاعات بیشتر به تاریخ ایل بالاوند در خصوص طایفه لروند و ایل سوره میری مراجعه شود. امیداست نگارنده، موجب رضایت خاطر خوانندگان این مقاله را فراهم آورده باشد.
۱۲خرداد ماه سال ۱۳۹۸ شمسی
۲۷ رمضان سال ۱۴۴۰ قمری
۲ ژوئن سال ۲۰۱۹ میلادی

پی نوشته ها:
[1] و [2] - ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است! (سوره حجرات -آیه ۱۳)
[3]- اسفندیاری، هادی- تاریخ ایل بالاوند-انتشارات اَروَن- چاپ اول - سال ۱۳۹۷- صفحه ۲۴
[4]- حضرت علی(ع) - نهج البلاغه
منابع:
[1]- اسفندیاری، هادی- تاریخ ایل بالاوند-انتشارات اَروَن- تهران- چاپ اول - سال ۱۳۹۷شمسی
[2]- رحمتی، حشمت الله- قوم لر در آیینه تاریخ، انتشارات شاپور خواست- چاپ اول، خرم آباد ، سال ۱۳۸۶ شمسی
[3]- زکی بیگ، محمد امین- زبده ی تاریخ کرد و کردستان- ترجمه؛ یدالله روشن اردلان- انتشارات توس- چاپ اول- تهران - سال ۱۳۸۱
[4]- سنندجی، میرزا شکر الله- تحفه ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان- انتشارات امیر کبیر- چاپ دوم- تهران - سال۱۳۷۵ شمسی
[5]- ویکیپدیا ( دانشنامه آزاد) - واژه هلیله ، هولیر ، هولیران ، هلیلان
[6]- مصاحبه با مسلم مرادی از خاندان مرادی، طایفه لروند ، کلان ایل سوره میر ی، ساکن هلیلان
احمد لطفی
پاسخ به فردی که سوره میری را وابسته به بانسیری و کلهر می دانست.

فدایت شوم، بان سیری شعبه ی جدیدی از سوره مهری است گویا اینها ۷ خانوار بوده اند . یکی از معمرین از طوایف سلسله معنی تحت لفظی ای برای سوره میری می کرد و می گفت مردم متمول و سیری بوده اند به همین خاطر به سایرین گفته اند بروید منزل این طایفه سیره میری یعنی سیر غذا می خوری . البته این فقط صاحب مکنت و مادر ملک بودن آنها را می رساند. کلهرها اگر پسر عموی سوره میری نباشند، احتمال جدید تر بودن آنها نسبت به سوره مهری هست. سالها پیش با دانشجویان برای امور مردم شناسی به روستاهای ماژین و پارک زیبایی وکه درختان زیبایی داشت گویا خوران نام داشت از آبادیهای اطراف دانشجویان در مورد قدمت سوره میری سوال کردند، پیر مردی گفت آنقدر قدیمی هستند که نمی توان گفت آنها قدمتشان بیشتر است یا قوم بنی اسرائیل
این حکایت از ان دارد که همه وابسته به ابراهیمند و جد کلهرها بخاطر یکسری طراوتها در قیافه و دوست دارند حتما" کرد محسوب شوند و کردستان عراق نسبت به آنها کم مهری داشتند و حالا می خواهند با آنها بیشتر محبت نمایند آنها از اسحاق فرزند سارا هستند و ساسانی ها از اسماعیل پسر هاجر ( البته الله اعلم) و شاید دکتر ایرج افشار سیستانی هم نسبت به کلهر نظری داده و آنها را آزاد شده بدست کورش می دانند شاید از این زاویه باشد باز هم (الله اعلم)
اما یک ویژگی مشترک در بین سوره میری و کلهر و حتا کلانتر هست که در روستای سوره مهری چمچمال کرمانشاه سوره مهری و کلهر و کلانترها باهم هستند و در جلگه ی چمکلان دره شهر این سه گروه باهم در آن جلگه سکونت دارند. در خانقین هم کلهر ها همجریش سوره مهری و حتا آنهارا سوره میری می دانند، ولی سوره میری های آنجا گویا در حد فامیل دور و همجریشی قائلند و شاید هم به کثرت جمعیت و صاحب قدرت بودن آنها را در کرمانشاه و اسلام آباد اطلاع دارند، و یکسری تقسیم بندی های ایلی را می دانند به همین خاطر برای احترام به کلهرها ویا... آنها را مستقل تلقی می کنند . ( الله اعلم ) قضاوت در باره ی مردمی که تاریخ واقعی خود را کتبی نکرده اند بسیار سخت است ولی مشاهدات عینی و اقوال و حداقل نوشته ها اینها را می گوید . بین اکثر طوایف ایلام و کرمانشاه این نکته مشترک است ، که کلهر و ریزه وند و سوره مهری و سایرین به شبانکاره می رسند و حتا کردهای افراطی هم تما شاهان ساسانی و قدرتهای کوچکتر را به عنوان پادشاهان شبانکاره یاد می کنند . خوب است تحقیقی بی طرف صورت گیرد متاسفانه ما بجای غرب کشور یا زاگرس نشینان هرکدام می خواهند همه را زیر مجموعه ی خود بدانند از لر تا کرد و تا لک
احمد لطفی
در حال حاضر سوره مهری ها پراکندگی زیادی پیدا کرده اند و ریشه و اقوام نزدیکتر خود را دقیق نمی شناسند بنابر این پبهترین شیوه بررسی میدانی است و شایسته است محقق در بین آنها برود و از اصالت و تبارشان بپرسد و ببیند درحال حاصر با کدام طوایف دیگر حشر و نشر و فامیلی دارند.
سید مراد حسینی از سادات امامزاده سید ابراهیم فرزند امام محمد باقر (ع) درباره ی سوره مهری ها پشتکوه( میمه و زرین اباد و...) فرمودند؛
" آنها خود را صاحب مُلک و قدرت در پشتکوه می دانستند به والیان مالیات پرداخت نکردند به همین خاطر والی پشتکوه انها را متلاشی کرد و آنها را به بدره و دره شهر و شیروان و چرداول و سایر نقاط کوچ دادند و برخی هم خودشان به هر نقطه و هرکجا آشنایی داشته اند مهاجرت نموده اند."
بر طبق شنیده ها ؛ یکسری نیز به عراق و کرمانشاه و نهاوند رفته اند. و برخی نیز در بین اقوام سببی و نسبی که جزو سایر اتحادیه های ایلی بودند هویت خود را کتمان می کنند و در همان پشتکوه باقی می مانند.
احمد لطفی
دیدگاه سید مراد حسینی :
"من چیزی که ازنیاکان شنیده ام عده ای از طایفه سوره میری قبلا ساکن زرین آبادبوده اندچون زیرباروالیان پشتکوه نرفته اندوبه علت عدم پرداخت مالیات ازآن منطقه تبعید ودرسایرمناطق استان ازجمله شیروان وچرداول ودره شهر وبطورپراکنده توسط والیان تبعیدشده اند تاچه اندازه صحت دارد الله اعلم"
احمد لطفی
سوره مهری های روستای شیخ مکان:
برطبق تاریخ شفاهی منطقه و معمرین سوره مهری های ساکن سیمره و روستای غلام آباد( روستای سوره مهری چمکلان) سوره مهری ها سکونتگاه و محل دامداریشان سرزمینهای بین دو رودخانه ی دره شهر و شیخ مکان( شیخ ماخو) از لب رود سیمره تا سرکوه کبیر کوه به آنها تعلق داشته است. "مِلک دارونه" هم خرابه هایی دارد که گویا جایگاه این آبادی کوچک و وابستگان آنها بوده است،در هرصورت بین سیمره و الشتر نیز ییلاق و قشلاق داشته اند . عوضعلی فرزند جلیل فرزند حسینعلی خان سرخه میری، فرزندان زیاد داشته، که حداقل چهار پسر آن در روستای شیخ مکان و حواشی آن زندگی می کنند،
۱- گنجعلی
۲- پنجعلی
۳- پیرولی
۴- به احتمال پدر مرادحسین( مراوسین) و ...
گنجعلی دارای فرزندانی بوده که نام برخی از آنها درویش و خواهرش که مادر ملا فرامرز بهرامی بوده است.
فرزندان پنجعلی عبارتند از؛
۱- مستعلی
۲- مهر علی
۳- گل دوستی
۴- عوضعلی
فرزندان پیر ولی یاشهولی عبارتند از؛
۱- ولی
فرزندان مستعلی:
۱- ابراهیم
۲- کشور
۳- خاور
فرزندان مهرعلی؛
۱- شکر
۲- حاج اسماعیل
فرزندان عوضعلی؛
۱- نازاره
عوضعلی بعد از مرگ "ولی" با همسر وی ازدواج می کند و یک دختر به نام نازاره دارد ، که خواهر نا تنی شیخ ولی می باشد .
عوضعلی در جوانی بدست بیرانوندها در زمان شورش آنها کشته می شود.
احمد لطفی
Ahmad Lotfi:
جدید ترین دیدگاه در باره ی سوره میری( سورمیلی) یا سرخان ها یا سهران ها:
نویسنده: احمد لطفی

در مصاحبه ای که با مهدی آقاخانی نهاوندی از اساتید دانشگاه کرج داشتم. ایشان دوازده سال است که در موضوع ریشه و کنش تاریخی خوانین منطقه ثلاث ( نهاوند و تویسرکان و ملایر) مطالعه می کند، و با بیش از هزار نفر مصاحبه و مدارک و اسناد گوناگونی بدست آورده است . ایشان خوانین ظفر سلطانها را اصالتا" جلالوند می داند و خوانین ذوالفقاری در نهاوند را بزرگ و خان سورمیلی( سرخه میری) می داند . طایفه سهران را سوره میری دانسته و لغت سهران به فارسی سرخان یا سوره میران می دانستند ایشان در یک کتاب خطی مطالعه کرده بودند که تمام سوره میری ها و سرخکها و سورها در غرب کشور( ایلام ، کوهدشت، نور آباد و دره شهر و هلیلان و الشتر و گیلانغرب و ...) همه از نژاد و اعقاب سرخاب یا سرخک عیار هستند. شبیه این فرمایش را نیز حاج آقا اعتصامی از اساتید معنوی ، به نگارنده فرموده بودند. سرکان ( سرخان) تویسرکان نیز که بربلندی کنار آب واقع شده است احتمالا" سرخه میری باشند.
در هرصورت اسناد و مدارک انتساب سوره میری های حواشی نهاوند و شهرهای اطرافش از سرخاب عیار که قلمرو و مرکز حاکمیتش در "مادیانرود" بوده است. و قدمت این شخصیت تاریخی به ۹۰۰ سال می رسد. معمرین دره شهر خصوصا" آبادی یارکه( دلفان آباد) و غلام آباد آن را می دانسته اند.
احمد لطفی
طایفه لشگری از ایل کهن وباستانی سوره مهری یا سرخه میری منشعب شده، بیشتر آنها در سرزمین دلفان و خرم آباد زندگی می کنند، اما آنچه نگارنده تحقیق میدانی نموده است تیره ای از آنها در ده آقا الشتر وجود دارد که از شخصیتهای به نام آنها کشکول، بابا نازار و لطیف اسداللهی را می توان نام برد جد آنها پیرواله یا پیرولی سوره میری یکی از فرماندهان جنگ چهل جفتی در سرزمین سیمره است که بعد از جنگ راهی دلفان و بعد الشتر می شوند آنها با اجداد سرخه مهری ها دره شهر و زرانگوش دارای نیای مشترک هستند به احتمال زیاد پیروالی یا پیرولی جد یا عمو جد خانواده های رحمانی و درویشی و میرزایی در چمکلان و وزیر آباد و دشت آباد می باشند که زمانی هم در تنگه ی باستانی زرانگوش زندگی کرده اند قیافه ی اعقاب پیرولی درالشتر با اعقاب سه دودمان رحمانی(رحمتی) و درویشی و میرزایی بسیار شبیه همدیگر هستند. از جمله لطیف بسیار شبیه صمد رحمانی پسر فارس است.
احمد لطفی

"شرح یک تصویر"



نویسنده: احمد لطفی

انسانهای بزرگ به همه بشریت و در مقیاس کوچکتر به همه ی مردم منطقه ی محل زندگیشان تعلق دارند. بنابراین زنده نگه داشتن یاد و نام و دستاوردهای فرهنگی و ادبی آنها غنی کردن تاریخ اجتماعی و علمی و ادبی و.... آنهاست.
شرح تصویر قبر مرحوم مغفور حسینعلی خان سرخه میری فرزند صفرعلی خان سرخه میری شاعر توانمند وسنجیده سخن ، که فرمانده ای متشخص در دوران زندیه و اوایل قاجاریه می باشند. گامی در راستای تاریخ فرهنگی این شهرستان باستانی است. که در دل خود هزاران راز نگفته وصدها گوهر نایافته دارد .
حسینعلی خان سرخه میری در سال ۱۱۷۰ هجری قمری در شهرستان داراشهر یا مهرگان کدک ( مهرجان قدق) یا سیمره و یا دره شهر بدنیا آمد. ایشان در تنگه ی دره شهر و حاشیه ی آن یعنی" مِلک دارونه" به همراه طایفه و اقوامش زندگی می کرده است . اشعار ایشان و سایر شاعران منطقه سیمره از هر طایفه و تیره ای توسط یک بانوی سیمره ای به نام مریم و شوهر و فرزندانش که گویا همسر ش شیخ جسان نامی بوده، ویا شیخی از منطقه ی جسان عراق بوده است، گرد آوری شده است.
بانومریم احتمالا" از طایفه سور سور یا زینی وند بوده ، و با کمک فرزندانش آن سه جلد کتاب خطی در وصف شاعران سیمره را گرد اوری کرده است. ازطرفی نیز بنا به گفته ی استاد احمد زینی وند، نسخه ی خطی آن کتب در سلیمانیه ی عراق[اقلیم کردستان] نگهداری می شود.
حسینعلی خان سرخه میری شخصیتی برجسته ، واز شاعران خواص بوده ، که به سبک ترکه میر مومه وند شاعر کوهدشتی، شعر می سروده است .یک قطعه از اشعارش در کانال تاریخ و فرهنگ دره شهر منتشر شده است. امیداست اهل علم و ادب و آنها که گذرشان به سلیمانیه عراق می افتد، چنین نسخه ی خطی ای را بیابند، و آن را به زیور چاپ آراسته نمایند . البته با زبان ادبیات خودشان نه خدای نکرده دخل و تصرف نمایند و آنها را با لهجه و گویش و یا زبان دیگری ترجمه نمایند. در هرصورت این شاعر و فرمانده ی مشهور در غرب کشور در مسیر جاده ی مالرو بین میش خاص و دره شهر در سال ۱۲۳۵ قمری کشته می شود. نام سه تن از فرزندانش عبارتند از؛
جلیل
خلیل
امرعلی




تصویر ستون قبر حسینعلی خان سرخه میری - شاعر و نظامی و لشگری معروف( متولد سال ۱۱۷۰ قمری و متوفای سال ۱۲۳۵ قمری)

قبر شاعر در تنگه ی دره شهر در پایین زمین مزروعی مرحوم علی زمان در بالای اداره میراث فرهنگی دره شهر و در چند صد متری پایین روستای بهمن آباد دره شهر واقع شده است. این قبر و قبور پدر و پدر بزرگش در یک مجموعه ی چند طاقی بوده اند که در اثر درگیری های محلی و گذشت روزگار همه خراب می شوند و فقط این ستون باقی می ماند که لااقل تا سال۱۳۸۳ شمسی برپا بوده و بعداز آن تاریخ گویا فرد یا افرادی آن ستون را تخریب می کنند و الان این قبرها در ضلع شرقی کَلِک ویا خرابه های شهر مهرگانکده یا سیمره بوده، و آثار آنها را محو و ضمیمه ی زمین کشاورزی مرحوم علی زمان عالیبیگی شده اند . البته مرحوم علی زمان تا زنده بود، چون نسبت فامیلی با سرخه میری ها داشت از این قبرها خصوصا" ستون قبر حسینعلی خان سرخه میری محافظت می کردند.
امید است میراث فرهنگی استان ایلام و شهرستان دره شهر نسبت به احیای این قبر که متعلق به یکی از مفاخر و شاعران شایسته ی این شهرستان است ، اقدامی عملی انجام دهند. انشاء الله
احمد لطفی
نشر نامه ی یک دانش آموز دبیرستانی در سال۱۳۷۰



نشر دهنده و مقدمه: احمد لطفی


"نامه ای ادبی و عاطفی از پرگل دانیاری به دایی اش احمد لطفی"
مقدمه: ناشر این نامه، زمانی که در کاغذ پاره ها و یاد داشتهای دانشجویی اش گشت و گذاری داشت، و برخی از آنها را مطالعه می کرد، به این نامه ، که از دره شهر به مقصد دانشگاه تهران آمده بود، برخوردم و مطالعه اش کردم، و آنرا حاوی نکات روانشناسی و تاریخی و عاطفی ای یافتم وصلاح در نشرش برای نسل جوان بود، زیرا آن زمان دبیرستانها و مدارس امتحاناتشان سه نوبته بود، و از طرفی نامه نگاری مهمترین وسیله ی ارتباط و آگاه شدن از وضعیت همدیگر بود، از طرفی نقش اقوام نزدیک در باروری استعداد دانش آموزان و پی گیری درسشان چقدر مهم و کار ساز بوده، امروزه بچه ها با هیچکس احساسات و درد و دلهای خود را کمتر بیان می کنند.بنابراین نامه ی یک دختر دانش آموز سال سوم دبیرستان از چه فصاحتی برخوردار است . در حالیکه برخی تحصیلات تکمیلی دارند ولی از نوشتن یک در خواست عاجز هستند. عین نامه منتشر شده و آنچه در کروشه هست تصحیح و نوشته ی نشر دهنده ی نامه است. از طرفی دیگر مشورت کردن و درد دل با اقوام درجه اول رمز موفقیت نسل جوان است و الان همین دانش آموز سال سوم سال ۱۳۷۰، در کسوت فرهنگی انجام وظیفه می نماید و رئیس دبیرستان فدک دره شهر می باشند.

اصل نامه ی پرگل دانیاری:
به نام نامی نامها که نامش آغاز کلام نام اوست
خدمت دایی گرامی و زن دایی محترمه؛
سلامُ علیکُم؛
سلام- سلام بر آشنایی، باز نگاهی به اعماق طبیعت انداختم و چیزی را که قابل ستایش شما را داشته باشد، در دل فرشتگان آسمان و در دل عاشقان جهان یافتم، و همه نوید سلام را دادند. من هم سلامی را به لطافت شمع ها وگل ها، و به قشنگی باد صبا و به نازکی قناری، تقدیم حضورتان می کنم. امید است که سلام این دور افتاده را که از کرانه های دور و از اعماق قلبی پاک بر می خیزد، پذیرا باشید، و با آغوش باز از آن استقبال کنید.
دایی عزیزم و عزیز تر از جانم!
چگونه می توانم تشکر نمایم، از محبتهای بی دریغ شما که باز هم[می گویم] با این زبان قاصر و این قلم ، که از نوشتن آن عاجز می باشد، امید وارم روزی بتوانم [نصایح و محبتها ]و صحبتهای شما را جبران کنم.
[بنده ] برای خود مایه ی بسی خوشبختی و افتخار می دانمکه چنین دایی دلسوز و مهربانی دارم، که همیشه از محبتهایش دریغ نمی ورزد، و از آموخته های معنوی خودفرش گسترده، و لباس فضل و بزرگی ، و همچنین پهلوان و راهرو طریقت ، و شخصی عبادتگر و دانشمند و فقیه که شاگرد مکتب خداوند می باشید، و ما را از روشنایی خود بهره مند می کنید.
[بنده] خلاصه، از گفته های گُهر بار و پند آموز شما کمال تشکر را دارم، و از خداوند منّان خواهانم که شما را زیر سایه ی لطف و کرم خود قرار بدهد.
دائی جان؛ از نامه ی پر از مهر و محبت و صفا و صمیمیت شما خصوصا" مقاله ی پر محتوا و خوبت خیلی متشکرم. زیرا که توانستم از ۲ نمره [تحقیق ] یک ونیم نمره را کسب نمایم، و با این نمره مقاله ، [بنده] در درس جامعه شناسی نمره ام نوزده و نیم شد، و اکنون که دارم این نامه را برای شما می نویسم امتحان نوبت دوم جامعه شناسی داشتیم که بحمد الله نمره ی خوبی می گیرم. نوبت اول تجدید نیاوردم، و معدلم تقریبا" ۱۵ می باشد، که سعی می کنم، نوبت دوم با تلاش بیشتر معدل بهتری داشته باشم. البته تعریفی نباشد، اگر خدا بخواهد، راستی برای دانشسرای ۲ ساله تربیت معلم [آموزگاری ابتدایی] ثبت نام کرده ام. البته من خودم موافق نبودم، ولی پدرم اجبار کرد.
وهنوز تصمیم قطعی نگرفته ام، که امتحان بدهم، یانه
لطفاً اگر ممکن است ، برایم بنویسید، شرکت کنم، یا ادامه تحصیل بدهم؟و رتبه ی بهتری[ازلحاظ علمی] کسب کنم.البته من فکر می کنم اگر دیپلم هم قبول شوم ، در هیچ جا قبول نمی شوم.نمی دانم چرا از خودم مطمئن نیستم[اعتماد به نفس ندارم]و فکر می کنم که من حتی نمی توانم از سال سوم[دبیرستان]قبول بشوم.البته درسم هم زیاد بدنیست. نسبت به پارسال خیلی بهتر است. ولی خودم [چنین]خیال می کنم.
[باسخنانم]خوب سرت را درد آوردم. حالا[شما] می گویی من چه کار کنم، مثل این که می خواهی برای من درس بخوانی؟ البته شوخی کردم مطمئن هستم نظر شما برخلاف این می باشد.، چون شماهمیشه جویای درس ما مابو بودیی بودید. هستید.
بودی.[بنابراین ] برایت بیشتر از[وضع] درس صحبت کردم، و فکر می کنم درس من مهمتر از هر چیزی برای شما باشد.
همگی بچه ها سلام می رسانند، خصوصا" صفا و رحیم و همچنین پدر و مادرم.
اگر می پرسی صفا چکار می کند؟ صفا بعضی اوقات درس می خواند، که خرداد امتحان بدهد، وی در نهضت سواد آموزی درس هم می دهد. و رحیم نیز مشغول درس خواندن است.
[دایی]از این که نتوانستم تاکنون برایتان نامه بنویسم خیلی خیلی معذرت می خواهم.چون خودت بهتر می دانی که جریان سیل و مریضی مادر بزرگم، و اکنون هم شروع شدن امتحانات نوبت دوم، این امکان را نمی داد ، برایتان نامه بنویسم.ما در همه حال بیاد شماهستیم مادرم می گوید بچه ها را بجایم ببوس.
خدا نگهدار و یار ویاورتان باد
به امید دیدار
خواهرزاده ی حقیرت- پرگل دانیاری
۱۳۷۰/۱۲/۱۷
احمد لطفی
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
یادی از مهندس حسینعلی دانیاری
ایشان به سال ۱۳۲۹ شمسی در روستای غارت مالگه( هواسعلی) دره شهر دیده به جهان گشود. وی در سال ۱۳۸۲ براثر سکته ی قلبی به ابدیت پیوست. خداوند ایشان را بیامرزد. قلب مهربانی داشت. وی با پشتکار و تلاشگری عالمانه اش استعداد خود را شکوفا نمودو روح علمی و جستجوگرش به بار نشست. افسوس که اجل مهلتش نداد ، تا کارهای فرهنگی اش را سامان بخشد. از طرفی دیگر بازماندگان و ما اقوام ، کردار و مطالعات و یاد داشتها و رنجهایی که کشیده بودند را دسته بندی نکردیم، تا با نشر تجربه هایش ، قدمی برای روشنگری نسل جوان برداریم. که انسانهای با امکانات کم هم می توانند در میان رنجها و مشکلات راه خود را پیدا کنند و منشاء خیر برای جامعه شان باشند.
ایشان بسان مرحوم صمد بهرنگی با وجود موانع سر راهش و فقر و... کج و معوج روئید. و استعداد و جنبه ها ی انسانی و کمالات خویش را نشان داد، و الان با یادمانی که هیاءت شطرنج شهرستان دره شهر منتشر کرده، مسئولیت مارا صدچندان کرده است. مرحوم مغفور شادروان کربلایی مهندس حسینعلی دانیاری، در تیم فوتبال ثارالله هم نقش مُشّوق و سرپرست را ایفا می کرد و با وجود اشتعال و تاءهل، اما برای جوانهاوقت می گذاشت، و در زمینهای ورزشی حضور به هم می رسانید. بعدها نیز سر و سامانی به ورزش فکری شطرنج شهرستان دره شهر دادند .
آن مرحوم بعد از اتمام تحصیلات ، در اداره ای دولتی، یعنی در اداره ی تعاون روستایی دره شهراستخدام شد، بعداز مدتی، در مقدرات شهر نوبنیادش به عنوان یک شهروند مسئول شرکت کرد، و یک دوره هم در انجمن (شورای) شهرخدمت کردند. بعد از کاندید شدن مردم به او اعتماد نمودند. و در انجمن(شورای) شهر پذیرفته شد ، و برای رونق شهر تلاشها کرد. تا آنجا که مرحوم نریمان نوری خبرنگار روزنامه ی اطلاعات با وی بعنوان زبان فرهنگی انجمن (شورای) شهر مصاحبه نمودند. گویا روزنامه ی اطلاعات عکس ۶ نفر یا کمتر انجمن( شورا )را چاپ نمودند. شاعر طناز آن زمان، در مورد شهر کوچک و نوبنیاد دره شهر را که این انجمن (شورای) قوی و خدمتگزار به روی کار آمده بودند، چنین نوشته بود:
حالا دره شهر شده به شهری
انجمن دارد به شش نفری
دره شهر دارد بطور کلی
دو دبیرستان و یک بانک ملی
آن خدا بیامرز بسیار دلسوز بود، اقوام ودوستانش خاطرات زیادی از او دارند ازجمله اساتید ارجمنو آقایان عبدالحسین و پرویز شاکرمی ، حاج محمد لطفی، اسماعیل خدایاری و ....
مطلبی که جناب آقای عزیزی نژاد رئیس شطرنج حال حاضر شهرستان دره شهر در باره ی مهندس حسینعلی دانیاری منتشر کرد، بنده بعد از مطالعه ی آن خوشحال شدم، و یادم آمد که بارها به فرزندان و داماد آن مرحوم گفتم شادروان حسینعلی دانیاری ، گرچه موقعیت چاپ کتاب و نوشته هایش را نداشت ولی همت کنید. خصائص و زحمات این مهندس دلسوز به فراموشی سپرده نگردد. همسرش نیز می تواند در این راستا کمک کند.
مهندس حسینعلی شخصیت آرامی داشت، و ازحق نگذریم بسیار فامیل دوست بود. وی فروتنی و خاکساریهایی در ذات بزرگوارش داشت، که به نظر نگارنده ده سال آخر عمرش موفق به پیروزی عقل بر تمام غرور و نفسانیاتش شده بود.
مهندس حسینعلی دانیاری، سجایای اخلاقیش نمود عملی عجیبی پیدا کرده بود و برای آن بزرگواری هایش وقتی با نگاه اخلاق و انسانیت نگاه می کنم اشک در چشمانم حلقه می زند و بر چنان کمالاتی که آن مرحوم دست پیدا کرده بود غبطه می خورم.
کسب دانش و حاصل مطالعات و قلب صاف و تلاشهای خودسازی وی و مناجات پدر و مادرش که سالها درعتبات عالیات زندگی کرده بودند، عواملی شدند ، که خداوند این مهندس سختی کشیده را با عزت و رستگاری به سوی خود دعوت کند. در روز تشییع جنازه ی ایشان، مرحوم سلطان حسین پدر شهید غلامحسین ز ینی وند به من گفت؛
" خوش به حال این فامیل شما که مرگش بیست بود . بدون بستری شدن دنیا را وداع گفت".
در حقیقت وقتی که با مرحوم مهندس حسینعلی دانیاری به فاتحه خوانی افراد فامیل یا آشنا و همشهریان می رفتیم. بارها می گفت؛ "بهترین زمان مُردن میانسالی است،"
آن مرحوم انسان باغیرتی بود در مسایل اجتماعی و سیاسی شرکت فعال داشت. در امور خانوادگی اقوام هم نقش میانجیگری و دلسوزی را ایفا می کرد. روحش شاد و یادش گرامی باد.
احمد لطفی
" سوره میری های روستای دشت آباد دره شهر"


نگارش: احمد لطفی

مقدمه:
سوره میری یکی از کلان ایلهای بزرگ و پراکنده ی تاریخ است ، که باوجود هم جریشی و وابستگی با ایلات شناخته شده ی سلسله و دلفان و استانهای غرب و شمال و جنوب و شرق و شمال شرقی ایران حداقل آن طور که نگارنده و محققین غرب کشور نسبت به این" فرا ایل " مطالعه کرده اند، رد پای سوره میری ها در ترکیه و عراق مشهود است. اگر هم شخصی مطالعاتی در شرق عالم یعنی کشور چین و غرب چین به کنکاش بپردازد به احتمال قوی در مورد اعقاب یزدگرد سوم ساسانی و همراهانشان اطلاعاتی بدست خواهد آورد، به این دلیل که مادر هرمز پدر شاهنشاه خسرو پرویز ترک بوده است. ودر روزهای سخت نیم نگاهی هم به ترکان غرب چین داشته اند.
در هر صورت نگارنده، اطلاعاتی که نسیم میرزایی از پدر بزرگش شادروان کرمی فرزند محمد میرزا (ممیرزا)فرزند ملک( ملک میرزا یا ملک علی) فرزند محمود ( محمودعلی) فرزند مله ( منتعلی یا محمدعلی)سرخه میری در یک تحقیق دانش آموزی، ارائه کرده بودند. تنطیم و تصحیح و بازنویسی شده است. امیداست ، این مقاله مورد توجه خوانندگان به ویژه اهل قلم، و مورخان، و مردم شناسان، و نویسندگان، و.... ... واقع گردد.
سوره میری های دشت آباد از کجا آمده اند؟
در زمان صفویه، و همچنین در زمان روی کار آمدن سلسله قاجاریه ، و نهایت در دوره ی حسن خان والی پشتکوه اکثر طوایف شورشی همراه شاهوردی خان اتابک ، علیه قزلباش و شاه عباس صفوی، و به ویژه سوره میری های ساسانی مورد بی مهری واقع شدند. درزمان انقراض حکومت زندیه، ایلات و عشایر همراه و هم پیمان کریمخان زند سوره میری، از جمله سوره مهری ها که زیر بار زور گویی قاجاریه و حسن خان والی پشتکوه نرفتند، و چون خودشان در منطقه غرب کشور و پشتکوه لرستان آن روزگار صاحب قدرت و مالک منطقه بودند. به آن حاکمان تازه به دوران رسیده، مالیات پرداخت نمی کردند، مورد خشم و جفای قاجاریه و نماینده شان حسن خان والی قرار گرفتند ، و نهایت دراین مبارزه ی نابرابر سوره میری ها متلاشی و پراکنده شدند. بقایای آنها در تنگه های ی کلم و بان پرور و لارت و بهرامخانی ، دربند و زید و زرانگوش و دره شهر و دره ی کافران، و... تضعیف و تحقیر شدند. مردمی که از نقاط لرستان و کرمانشاه برای جانشینی این ساسانیان شورشی آورد بودند. کم کم بر میراث و مرده ریگ سوره مهری و هم پیمانانشان مسلط شدند. مردمی که در پشته زرانگوش جمع شده بودند ، کم کم سلگی ها و سوره میری ها راباحرکات و سکناتشان از منطقه دلسرد کردند و آخرین بازمانده های حسین سوره میری که بعدها در تنگه ی زرانگوش سه خاندان رحمانی و میرزایی و درویش بودند در یک درگیری آنها هم منطقه را کاملا" برای آن مهاجران چند تیکه ، خالی کردند . همانطور که قبلا" جماعت زیادی ا ز سلگی و سوره میری به الشتر و اندیمشک و خرم آباد و نهاوند و.. دلفان مهاجرت کرده بودند . در هرصورت مرحوم کرمی میرزایی و صیدعلی درویشی در روستای زرانگوش بدنیا آمده بودند ، و در آن درگیری احتمالا" در دهه ی بیست شمسی، یعنی از سال ۱۳۱۰ شمسی به بعد مرحوم شادروان کرمی میر زایی به نزد کدخدا حسین خان یاری در روستای دلفان آباد می رود وصیدعلی درویشی و برادرانش و فرامرز و برادرش یاره دربین اقوام سوره میری شان در چمکلان سکنی میگزینند، و همراه آنها ییلاق و قشلاق می کردند. پس از مدتی شادروان صید علی و برادرانش در روستای وزیر آباد ساکن می شوند. فرزندان صیدعلی و برادر زاده اش نظرعلی ، در سطح جامعه مفید و خدمتگزار هستند.



تصویر مرحوم مغفور شادروان کرمی میرزایی سوره میری

مشخصات فردی کرمی میرزایی:
ایشان متولد سال ۱۲۷۹ شمسی است. پدرش محمد میزا و مادرش شهربانو نام داشتند . در طفولیت داغ مرگ تنها برادرجوانمرگش صیدعباس را ملاحظه کرد. وی متولد روستای زرانگوش بودند که به ناچار درعنفوان جوانی به علت مرگ برادرش و بد بیاری و درگیری بازرانگوشیها مجبور به مهاجرت به سمت اقوام دره شهریشان می شود . در سن پانزده سالگی پدرش را ازدست داده بود و قبر پدرش در زرانگوش می باشد. در حدود سی سالگی مادرش را نیز از دست می دهد. وی درطول عمر۹۲ ساله اش سه زن گرفت.با زن اولش درسن ۲۵ سالگی ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند قد ونیم قد بود ، که درسن چهل سالگیش زن اولش ازدنیا رفت . زن دومش نیز بعد از ۵ سال از دنیا رفت. وی در سن ۴۵ سالگی با زن سومش ازدواج نمود. از این سه زن صاحب ۱۱فرزند پسر و دختر شدند. وی شش پسر و پنج دختر داشتند. کرمی میرزایی یک خواهر هم داشتند. کرمی قبل از ازدواج به شغل تجارت و معامله گری مبادرت می ورزید. بعد از ازدواج به فعالیت کشاورزی و دامداری پرداختند.
این مرد زحمت کش در سال ۱۳۷۱ شمسی رُخ در نقاب خاک کشید.
مهاجرت به دره شهر و سکونت در بین دلفانها به کدخدایی حسین خان فرزند حسن خان فرزندآمکه فرزند یارکه را مدتی تجربه کردند. درهمین آبادی بود که کدخدا حسین خان یاری ، دختری از اقوامش را به عقد و همسری کرمی میرزایی در آوردند. در آن زمان هنوزییلاق و قشلاق می کردند و کمتر به کشاورزی می پرداختند. آنها بیشتر نان کَلگ(kalg) که از میوه ی درخت بلوط تهیه می کردند، می خوردند. درحقیقت از کور کوه( گبر کوه) بلوط می چیدند در چاله هایی از آب قرار می دادند تا تلخی آنها زایل شود و بعد از آرد کردن، قابل خوردن باشد.
کرمی میرزایی فردی شجاع و پر تحرک و سخنور و سرزنده بودند، به همین خاطر بارها به عراق و شهرهای شرق عراق و به بصره به کار و فعالیت می پرداختند.
ایشان در اوایل جوانیش معامله گری می کردند، و مدتی نیز به سراب باغ آبدانان رفتند ، و بعد از دوسال، نهایت در روستای دشت آباد دره شهر برای همیشه رحل اقامت گزیدند. در آنجا مدتی برای اربابان محلی به کشاورزی مبادرت ورزیدند، دیری نگذشت، که در زمان اصلاحات ارضی صاحب زمین و قباله ی رسمی شدند ایشان و فرزندانش باتمام وجود بر روی زمین کشاورزی فعالیت می کردند.
وقتی به زندگینامه و تلاشهای بی وقفه ی کرمی میرزایی نگاه می کنیم، در کنار زرنگی و چابکیش، آن مرد سخت کوش ، طعم فقر و گرفتاری های فراوانی را در زندگی چشید و تحمل نمود. با وجود آن که سختی های بسیاری را در زندگانی کشید، ولی فرزندان شایسته ای را تحویل جامعه دادند. و الان توه هایش در سطح شهرستان دره شهر و استان ایلام و لرستان منشاء خیر هستند‌. برخی از آنها در کسوت دبیری آموزش و پرورش واستادی دانشگاه و در بانک و سایر ادارات و نهادها مشغول کار و خدمت به جامعه هستند.
شادروان کرمی نقل کرده بود در زمانی که در پشتکوه و حواشی آبدانان رفته بودند .مردم ازدست حیوانی شبیه گرگ صدمه می دیدند. مردم بومی آن سال را سال گرگ نامیده بودند و برای ترس از حمله ی گرگ، یک پای خود رابا طناب یا رسن می بستند، ویکسر طناب را به میخ چوبی سیاه چادر می بستند، که اگر آن گرگ شب حمله کند، آنها و همسایه ها بیدار شوند ، و شر گرگ را از خود و خانواده شان دفع نمایند. این گرگ در آن زمان آرامش را ازمردم گرفته بود . مرحوم کرمی میرزایی با خانواده اش بعد از دوسال از پشتکوه به پیشکوه ( دره شهر ) مهاجرت می کنند، برای همیشه در سیمره سکونت ‌می یابند‌.
اسامی پسران کرمی میرزایی:
۱- شاه عباس
۲- القاص
۳- قلی
۴- علی عباس
۵- پیاخاص
۶- ملک جمشید
اعقاب مله( محمدعلی یا منتعلی یا ملکعلی) در قالب سه خاندان رحمانی و درویشی و میرزایی در شهرستان دره شهر و شهرهای همجوار به جامعه ی اسلامی و کشور بزرگ ایران خدمت می نمایند. یکی از معروفترین این سه خاندان محترم، قاضی یاسین رحمانی است که ازنسل مادری به حاج مقصودعلی سرخه میری می رسند.
شجره ی یاسین رحمانی:
یاسین فرزند نازل فرزند فرامرز فرزند رحمه( رحمتعلی) فرزند علی حسین فرزند محمود( محمودعلی) فرزند مله ( محمد علی یا منتعلی یا ملکعلی) است. شخص مله یا ملکعلی برادر کوچکتر حسینعلی خان سوره میری فرزند صفرعلی خان سرخه میری می با شند. امیدعلی قرزند خلیل و شهولی فرزند امرعلی با دو تا ازدختران محمودعلی فرزند مله ازدواج می کنند، و از شهولی حسن بگ و از امیدعلی، قلی برجای می مانند.
نگارنده به معرفی دوخاندان رحمانی و درویشی نیز در آینده خواهد پرداخت.ان شاء الله
احمد لطفی
" سوره میری های روستای دشت آباد دره شهر"


نگارش: احمد لطفی

مقدمه:
سوره میری یکی از کلان ایلهای بزرگ و پراکنده ی تاریخ است ، که باوجود هم جریشی و وابستگی با ایلات شناخته شده ی سلسله و دلفان و استانهای غرب و شمال و جنوب و شرق و شمال شرقی ایران حداقل آن طور که نگارنده و محققین غرب کشور نسبت به این" فرا ایل " مطالعه کرده اند، رد پای سوره میری ها در ترکیه و عراق مشهود است. اگر هم شخصی مطالعاتی در شرق عالم یعنی کشور چین و غرب چین به کنکاش بپردازد به احتمال قوی در مورد اعقاب یزدگرد سوم ساسانی و همراهانشان اطلاعاتی بدست خواهد آورد، به این دلیل که مادر هرمز پدر شاهنشاه خسرو پرویز ترک بوده است. ساسانیان در روزهای سخت نیم نگاهی هم به ترکان غرب چین داشته اند.
در هر صورت نگارنده، اطلاعاتی که نسیم میرزایی از پدر بزرگش شادروان کرمی فرزند محمد میرزا (ممیرزا) فرزند ملک ( ملک میرزا یا ملک علی) فرزند محمود ( محمودعلی) فرزند مله ( منتعلی یا محمدعلی یا ملکعلی) سرخه میری در یک تحقیق دانش آموزی، ارائه کرده بودند. تنطیم و تصحیح و بازنویسی شده است. امیداست ، این مقاله مورد توجه خوانندگان به ویژه اهل قلم، و مورخان، و مردم شناسان، و نویسندگان، و.... ... واقع گردد.
سوره میری های دشت آباد از کجا آمده اند؟
در زمان صفویه، و همچنین در زمان روی کار آمدن سلسله قاجاریه ، و نهایت در دوره ی حسن خان والی پشتکوه، اکثر طوایف شورشی، همراه شاهوردی خان اتابک ، علیه قزلباش و شاه عباس صفوی، و به ویژه سوره میری های ساسانی مورد بی مهری حاکمان وقت واقع شدند.
درزمان انقراض حکومت زندیه، ایلات و عشایری که همراه و هم پیمان کریمخان زند سوره میری بودند ، از جمله سوره مهری های جنوب و غرب کشور که زیر بار زور گویی قاجاریه و بعدا" حسن خان والی پشتکوه نرفتند، زیرا سوره میری ها و پسر عموهایشان ریزه وند ها خودشان در منطقه غرب کشور و پشتکوه لرستان آن روزگار، صاحب قدرت و مالک منطقه بودند. به آن حاکمان تازه به دوران رسیده، مالیات پرداخت نمی کردند، بنابراین مورد خشم و جفای قاجاریه و نماینده شان حسن خان والی قرار گرفتند ، و نهایت دراین مبارزه ی نابرابر سوره میری ها متلاشی و پراکنده شدند. بقایای آنها در تنگه های ی کلم و بان پرور و داربید و لارت و بهرامخانی ، دربند و زید و زرانگوش و دره شهر و دره ی کافران، و... تضعیف و تحقیر و متواری شدند. مردمی که از نقاط لرستان و کرمانشاه برای جانشینی این ساسانیان شورشی آورده بودند. کم کم بر میراث و مرده ریگ ایل باستانی سوره مهری و هم پیمانانشان مسلط شدند. مردمی که در پشته زرانگوش جمع شده بودند ، کم کم سلگی ها و سوره میری ها راباحرکات و سکناتشان از منطقه دلسرد کردند ، و آخرین بازمانده های حسین سوره میری که بعدها در تنگه ی زرانگوش سه خاندان رحمانی و میرزایی و درویشی را تشکیل داده بودند، در یک درگیری آنها هم منطقه را کاملا" برای آن مهاجران چند تیکه ، خالی کردند . همانطور که قبلا" نیز جماعت زیادی ا ز سلگی ها و سوره میری های زرانگوش به الشتر و اندیمشک و رومشگان و خرم آباد و نهاوند و دلفان و ..... مهاجرت کرده بودند.
در هرصورت مرحوم کرمی میرزایی و صیدعلی درویشی در روستای زرانگوش بدنیا آمده بودند ، و در آن درگیری احتمالا" در دهه ی اول قرن چهاردهم هجرِی شمسی، یعنی قبل از سال ۱۳۱۰ شمسی مرحوم شادروان کرمی میر زایی به نزد کدخدا حسین خان یاری در روستای دلفان آباد می رود وصیدعلی درویشی و برادرانش و فرامرز و برادرش یاره دربین اقوام سوره میری شان در چمکلان سکنی میگزینند، و همراه آنها ییلاق و قشلاق می کردند. پس از مدتی شادروان صید علی درویشی و برادرانش در روستای وزیر آباد ساکن می شوند. فرزندان صیدعلی و برادر زاده اش نظرعلی ، در سطح جامعه مفید و خدمتگزار هستند.



تصویر مرحوم مغفور شادروان کرمی میرزایی سوره میری

مشخصات فردی کرمی میرزایی:
ایشان متولد سال ۱۲۷۹ شمسی است. پدرش محمد میرزا و مادرش شهربانو نام داشتند . در طفولیت داغ مرگ تنها برادرجوانمرگش صیدعباس را ملاحظه کرده بود. وی متولد روستای زرانگوش بودند که به ناچار درعنفوان جوانی به علت مرگ برادرش و بد بیاری و درگیری با برخی از زرانگوشیها مجبور به مهاجرت به سمت اقوام دره شهریشان می شوند .
کرمی میرزایی در سن پانزده سالگی پدرش را ازدست داده بود و قبر پدرش در زرانگوش می باشد. در حدود سی سالگی مادرش را نیز از دست می دهد. وی درطول عمر۹۲ ساله اش سه زن گرفت.با زن اولش درسن ۲۵ سالگی ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند قد ونیم قد بود ، که درسن چهل سالگیش زن اولش ازدنیا رفت . زن دومش نیز بعد از ۵ سال از دنیا رفت. وی در سن ۴۵ سالگی با زن سومش ازدواج نمود. از این سه زن صاحب ۱۱فرزند پسر و دختر شدند. وی شش پسر و پنج دختر داشتند. کرمی میرزایی یک خواهر هم داشتند. کرمی قبل از ازدواج به شغل تجارت و معامله گری مبادرت می ورزید. بعد از ازدواج به فعالیت کشاورزی و دامداری پرداختند.
این مرد زحمت کش در سال ۱۳۷۱ شمسی رُخ در نقاب خاک کشید.
مهاجرت به دره شهر و سکونت در بین دلفانها در زمان کدخدا حسین خان یاری فرزند حسن خان فرزند آمکه فرزند یارکه را مدتی تجربه کردند. درهمین آبادی بود که کدخدا حسین خان یاری ، دختری از اقوامش را به عقد و همسری کرمی میرزایی در آوردند. در آن زمان هنوزییلاق و قشلاق می کردند و کمتر به کشاورزی می پرداختند. آنها بیشتر نان کَلگ(kalg) که از میوه ی درخت بلوط تهیه می کردند، می خوردند. درحقیقت از کور کوه( گبر کوه) بلوط می چیدند در چاله هایی از آب قرار می دادند تا تلخی آنها زایل شود و بعد از آرد کردن، قابل خوردن باشد.
کرمی میرزایی فردی شجاع و پر تحرک و سخنور و سرزنده بودند، به همین خاطر بارها به عراق و شهرهای شرقی عراق و همچنین به بصره می رفتند، و برای سامان دادن به اقتصاد خانواده اش ، در بصره و... به کار و فعالیت می پرداختند.
ایشان در اوایل جوانیش معامله گری می کردند، و مدتی نیز به سراب باغ آبدانان رفتند ، و بعد از دوسال، نهایت در روستای دشت آباد دره شهر برای همیشه رحل اقامت گزیدند. در آنجا مدتی برای اربابان محلی به کشاورزی مبادرت ورزیدند، دیری نگذشت، که در زمان اصلاحات ارضی صاحب زمین و قباله ی رسمی شدند ایشان و فرزندانش باتمام وجود بر روی زمین های کشاورزی فعالیت می کردند.
وقتی به زندگینامه و تلاشهای بی وقفه ی کرمی میرزایی نگاه می کنیم، در کنار زرنگی و چابکیش، آن مرد سخت کوش ، طعم فقر و گرفتاری های فراوانی را در زندگی چشیده، و تحمل نموده است. با وجود آن که سختی های بسیاری را در زندگانی کشید، ولی فرزندان شایسته ای را تحویل جامعه دادند. و الان نوه هایش در سطح شهرستان دره شهر و استان ایلام و لرستان منشاء خیر هستند‌. برخی از آنها در کسوت دبیری آموزش و پرورش واستادی دانشگاه و در بانک و سایر ادارات و نهادها مشغول کار و خدمت به جامعه هستند.
شادروان کرمی نقل کرده بود،" در زمانی که در پشتکوه و حواشی آبدانان رفته بودند .مردم ازدست حیوانی شبیه گرگ صدمه می دیدند. مردم بومی آن سال را سال گرگ نامیده بودند و برای ترس از حمله ی گرگ، یک پای خود رابا طناب یا رسن می بستند، ویکسر طناب را به میخ چوبی سیاه چادر می بستند، که اگر آن گرگ شب حمله کند، آنها و همسایه ها بیدار شوند ، و شر گرگ را از خود و خانواده شان دفع نمایند. این گرگ در آن زمان آرامش را ازمردم گرفته بود . مرحوم کرمی میرزایی با خانواده اش بعد از دوسال از پشتکوه به پیشکوه ( دره شهر ) مهاجرت می کنند، برای همیشه در سیمره سکونت ‌می یابند‌.
اسامی پسران کرمی میرزایی:
۱- شاه عباس
۲- القاص
۳- قلی
۴- علی عباس
۵- پیاخاص
۶- ملک جمشید
اعقاب مله( محمدعلی یا منتعلی یا ملکعلی) در قالب سه خاندان رحمانی و درویشی و میرزایی در شهرستان دره شهر و شهرهای همجوار به جامعه ی اسلامی و کشور بزرگ ایران خدمت می نمایند. یکی از معروفترین این سه خاندان محترم، قاضی یاسین رحمانی است که ازنسل مادری به حاج مقصودعلی سرخه میری می رسند.
شجره ی یاسین رحمانی:
یاسین فرزند نازل فرزند فرامرز فرزند رحمه( رحمتعلی) فرزند علی حسین فرزند محمود( محمودعلی) فرزند مله ( محمد علی یا منتعلی یا ملکعلی) است. شخص مله یا ملکعلی برادر کوچکتر حسینعلی خان سوره میری فرزند صفرعلی خان سرخه میری می با شند. امیدعلی قرزند خلیل و شهولی فرزند امرعلی با دو تا ازدختران محمودعلی فرزند مله ازدواج می کنند، و از شهولی حسن بگ و از امیدعلی، قلی برجای می مانند.
نگارنده به معرفی دوخاندان رحمانی و درویشی نیز در آینده خواهد پرداخت.ان شاء الله
احمد لطفی
" شاخص ترین مرد خاندان امیعلی"


نگارنده : احمد لطفی

امیعلی( امر علی) فرزند حسینعلی خان سرخه مهری بوده است، گرچه نام شهولی و حسن بیگ فرزند و نوه ی امیعلی در حد الشتر و سیمره تا حدودی شناخته شده هستند، ولی حاج عادل حسن بیگی جوهره ی فرزندان امیعلی( امرعلی) را در این دویست سال به شکلی معرفی کرده است، که تا قرنها نامش بر زبانها جاری باشد.
به قول شاعر؛
فرزند هنر باش نه فرزند پدر
فرزند هنر زنده کند نام پدر را
وی گرچه ازنسل بزرگانی چون حسینعلی خان فرزند صفرعلی خان است، ولی اعقاب امیعلی درحد حاج مقصودعلی و کدخدا عوضعلی ظاهر نشده اند ، اما حاج عادل حسن بیگی با درایت و لیا قتش، خود را همتراز بزرگان سایر خاندانهای فامیلش رسانید.
حاج عادل فرزند حسین بیگ فرزند حسن بیگ فرزند شهولی فرزند امیعلی (امرعلی) فرزند حسینعلی خان سوره میری است.
حاج عادل حسن بیگی هنوز نوجوان بود که پدر زحمتکشش که کشاورزی نمونه بود، را از دست داد. فرزندان حسن بیگ تعداد قابل ذکری بودند ، ولی آن فرزندان به جز حسین بیگ ، بقیه ی آنها فرزندانشان دختر می باشند. همین امر حاج عادل را که وارث یک خاندان محسوب می شد، مسئولیتش بیشتر گردید.
ایشان در طول عمر با برکتش همواره به اعقاب عموها و خانواده ی آنها سرکشی و دید و بازدید می نمود ، تا شیرازه ی فامیلی آنها گسسته نگردد.
حاج عادل حسن بیگی بعد از مرگ پدر، ابتدا خانواده ی پدرش را سامان داد. وی ساختار و فیزیک بدنش طوری بود که مانند پدرش حسین بیگ، کشاورزی خوب، و جوانی ورزیده بودند، تا آنجا که آن مرحوم تعریف می کرد؛
"کدخدا علی مقصودی پسر دایی پدرش برای امر مهمی در رابطه با کل آبادی لازم بود که به طرهان یا رومشکان بروند. آن زمان راه ها امنیت نداشت. کدخدا شادروانان عادل حسن بیگی و کاکاجان زیدی را بعنوان جوانانی شجاع، برای محافظ و همراهی خویش انتخاب می کند، و برای انجام آن کار مهم آنها را با خود به رومشکان می برد."
حاج عادل حسن بیگی بخاطر سرپرستی بهتر از تنها برادر و دو تا خواهراش ، با زنی شایسته به نام بانو زینت شکری از طایفه ی خیّر ازدواج می کند.
این بانو زنی متدین و سررشته دار در امور کشاورزی و دامداری بودند ، و از آن مهمتر وی در کار مامایی تبحر داشتند، و دانا به خواص گیاهان دارویی نیز بودند.
حاجیه زینت شکری ، در روستای سوره میری چمکلان عاملی موثر در زایمان زنان برای به دنیا آوردن اطفال سالم بودند. وی به صنایع دستی روستایی ، برای برآوردن نیاز زندگی ایلی و کشاورزی آشنایی داشت، تا آنجا که زنها همیشه برای ساخت وسایل و اسباب و اثاثیه ی مورد نیاز دامداری و کشاورزی با وی مشورت می کردند، و بیشتر اوقات از فکر و عمل و تجربه ی آن بانو بهره مند می شدند.
بزرگان می گویند در کنار هر مرد موفق زنی شایسته وجود دارد ، که مرد را از ضعف به قدرت ، و به عبارتی از پائین به بالا می کشاند . این سخن در مورد حاج عادل حسن بیگی صدق می کند. زیرا با آمدن این بانو در زندگی حاج عادل ، وی را در تمام زمینه ها یاری کرد ‌. بچه هایش را با تعلیم و تربیت جدید بار آوردند. برای برادرش کربلایی بساط حسن بیگی که نوه ی دختری کدخدا کران زیدی بودند. گلستان مقصودی دختر کدخدا علی مقصودی را گرفت. وی با این کار رابطه ی فامیلی با خاندان حاج مقصودعلی را مستحکمتر نمود.
ساختار اقتصادی حاج عادل حسن بیگی با داشتن همسری همدل و دانا که خداوند نصیبش کرده بود، تغییر چشمگیری پیدا کرد . قدرت و نیروی حاج عادل، و درایت و عاطفه ی همسرش، ایشان را جزو بزرگان سرخه مهری نمود.
ثمره ی این تلاشها و رعایت تقوا و اخلاص در عمل آن شد، که به خانه ی خدا مشرف گردد.
حاج عا دل حسن بیگی به فقرا و نیازمندان فامیل قرض می داد و گاه به اقوام ضعیف کمک بلاعوض می نمود.


تصویر حاج عادل حسن بیگی و همسر اولش حاجیه
زینت شکری




تصویر حاج عادل حسن بیگی در کنار فرزندش کربلایی نادر حسن بیگی

حاج عادل حسن بیگی، برای کسب بزرگی، و موفقیت در کارهایش، از همان عنفوان جوانی، تلاش و کوشش خود رامضاعف نمود۰
در باره ی حاج عادل حسن بیگی، و عملکرد و خاطراتش سخن زیاد است ، بنابراین شایسته است، آنها که با وی بیشتر حشر و نشر داشته اند، بهتر می توانند، آن خاطرا ت را ثبت و ضبط نمایند.
نگارنده برای نمونه ، شمه ای از رفتار و کردار وی را فهرست وار می نگارد؛
- حاج عادل حسن بیگی، فرد ی شجاع و با غیرت بودند. دربرابر هر فردی که به آبادی سرخه میری اهانتی می کرد ، با تمام وجود دفاع می کرد.
- ایشان با کدخدا عبود مقصودی تقریبا" هم سن و سال بود ند، و برای حقوق زراعی مردم روستا با آن کدخدای عالیجاه همکاری می کردند. وی در آوردن حق آبه سوره مهری به روستا بسیار زحمت می کشید. رفتارش چنان خوب بود ، که برای رفع اختلافات در بین مردم منطقه سیمره ، همکاری می کرد.
-ایشان واقعا"خدمت گستری راستین بود، ودر ساختن ساختمان حوزه ی علمیه نقش تعیی کننده ای داشت.
- حاج عادل حسن بیگی ، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی خدمات ارزنده ای انجام داده است ، از جمله:
▪ جزوهیئت اُمنای مسجد ابوالفضل بودند.
-همکاری با ارگانهای انقلابی
-ایشان برای آبادانی و عمران مناطق محروم با جهاد سازندگی همکاری می کرد.
- جزو اولین افرادی بود، که در شهرستان دره شهر به دفاع از کشور به جبهه رفتند.ایشان همرزم دبیر شایسته ، شهید پرویز نوروزی بودند.
- در کمک به مستمندان و اقوام فقیر نهایت مهربانی و بخشندگی را در حد وسع و بضاعت مالیش مددکار بودند.
- در امر کشاورزی و دامداری و تجارت و ...زحمت بسیار کشیدند.
- تا توان داشت درصف اول نماز جماعت و جمعه بودند.
- ایشان از افراد معتمد، و از بزرگان شهر به حساب می آمدند.
- درکمک به جبهه ها و در همکاری با کمیته ی امداد امام خمینی(ره) نهایت تلاش و خدمت را ارائه می نمود.
- در امور سیاسی فعالیت چشمگیر داشت . در تمام انتخابات فعال و حاضر بودند.
- ایشان به کاندیدای دلخواهش در سطح مجلس شورای اسلامی، و ریاست جمهوری و مجلس خبرگان، همکاری می کردند، ودر این امور شخصیتی تاثیر گذار بودند.
- حاج عادل حسن بیگی با تمام امام جمعه ها و فرماندارا ن دره شهر در طول شهر نشینی اش نهایت همکاری و همدلی را روا می داشتند.
- حاج عادل فردی شجاع و رشید و با حمّیت بودند.
- ایشان در نسب شناسی طوایف سیمره خصوصا" طایفه سوره میری از هوش و حافظه و درایت و دانش مناسبی برخوردار بودند.
حاج عادل حسن بیگی سختی هایی هم در زندگی تجربه کردند ، از جمله مرگ فرزند برومندش کربلایی بهادر حسن بیگی.همچنین مرگ نوه های دختریش.
شادروان حاج عادل حسن بیگی بعد از نقاهت زن اولش حاجیه زینت شکری، با کربلائیه فردوس شریفی نیا خواهر حسنعلی شریفی نیا ازدواج نمود. از زن اولش سه پسر و سه دختر ، و از زن دومش دوپسر خداوند به وی ارزانی کرد.
حاج عادل خواهر و برادرش را سامان داد و با دودمانهای مختلف آبادی خویشاوندی برقرار کردند.
این نوشته خلاصه ای از زندگی آن حاجی سفر کرده است.
روحش شاد و یادش گرامی باد

۶ شهریور سال ۱۳۹۸ شمسی
احمد لطفی
" مردی تمام قد رشادت و صلابت"


نویسنده: احمد لطفی

مقدمه: سخن گفتن در باره ی برخی انسانها که ویژگی های خاص و شیوه ی تربیتی و اخلاقی آنها از یک سبک و سیاق ویژه برخوردار است ، بسیار مشکل است، مگر آن که با آن نوع مردم با ویژگی ها و خصوصیاتشان تاحدودی آشنایی و شناخت داشته باشی، و رفتار آنها را متناسب با خرده فرهنگ ایلی و یا طایفه ای و یا منطقه ای و محله ای شان مورد مطالعه قرار داده باشی. آن وقت دلائل رفتاری و شیوه ی سخن گفتن و شوخیها و حالات و رفتار آنها را به نیکی می توان درک کرد.
شادروان حاج نامدار فردوس مقدم( کریمی نیا) فرزند سردار کریمی است، سردار خان کریمی خود از افراد برجسته و با صلابت بوده، که در تقوا و شجاعت زبانزد خاص و عام بوده است. وی در اواخر عمرش یکی از فرزندانش را ماشین کشت با شجاعت تمام به پاسگاه وقت در شهرستان دره شهر رفت و راننده را بدون هیچ چشمداشتی آزاد کردند. بنابراین مقدمه زنده یاد حاج نامدار کریمی نیا هم از آن اشخاص شجاع و رشید و با قدرت و صلابت بود ، که درحیات اجتماعی خویش از اعتماد به نفس قوی ای برخوردار بودند .
وی باهمه می جوشید، شوخی هایی طنز آمیز ، ویژه، و با نزاکت و در عین حال حقایقی در درون سخنانش موج می زد . و اهانتی هم روا نمی داشت.
برای نمونه ، پیرمردی عمل جراحی چشم کرده بود، و گویا دکتر دو چشمش را با وسایلی پوشانده بود، همسر ش دستش را گرفته بود که وی را با پای پیاده به منزل ببرد، پیر مرد باچشم بسته طرز راه رفتنش عجیب بود و گویی پا ورداشتنش عجیب و غریب جلوه می کرد.
زنده یاد حاج نامدار، در مسیر آنها بر سکویی نشسته بود، وقتی که آنها را دید و غر و لند زن را متوجه شد، صدا زد فلانی ناراحت نشو این تازه کور است، خوب گام بر نمی دارد . ناراحت نشو ، مراعاتش کن.
یکبار با فردی که مادرش از اقوام آنها بود، صدا زد نامدار خیلی درشتی می کنی ، عصبانی ام نکن که صورتت را سیلی کاری کنم ، یعنی چند سیلی به صورتت بزنم. حاج نامدار فردوس مقدم( کریمی نیا) باخونسردی جواب داد دستت به صورتم نمی رسد ، مگر یک پوت ( حلب) زیر پایت بگداری. با این حاضر جوابی آن شخص کوتاه قد را به خنده آورد، و عصبانیتش را تغییر داد.




تصویر زنده یاد ، شادروان حاج نامدار فردوس مقدم(کریمی نیا)- در دوران کهولت سن

معرفی مختصر ایل و تبار حاج نامدار فردوس مقدم( کریمی نیا):
ایشان وابسته به طایفه ی شمس ( شمسین) از ایل بزرگ بیرانوند می باشند. آنچه از متن عربی تاریخ طبری بر می آید، نام فرزندان و یا القاب فرزندان یزدگرد سوم را سُری گُرد و بری گُرد و رزی گُرد می داند، و ثبت کرده است. باتوجه به سخن نویسنده ی کتاب ایل بالاوند و معمرین ایل پراکنده ی تاریخ، احتمالا" سری گرد برادر بزرگتر بوده و بعدها بزرگان غرب کشور به ویژه اتابکان لر بزرگ و لر کوچک از اعقاب سری گردند و آنچه نوه ی حسام الدین خلیل در متنی وابسته به دراویش اهل حق در سال ۶۴۵ قمری اظهار کرده، و گفته است؛ " ما ازلحاظ پدری جزو سکاوند و از لحاظ مادر خواهر زاده ی بیرانوند ها هستیم". یک مطلب محرز است که اعقاب این سه نفر در قالب طوایف و ایلاتی که از آنها منشعب شده است ، در مجموع ، صرف نظر از کوچهای اجباری، همگی در یک محیط جغرافیایی زندگی کرده، و باهم بوده اند. به عبارت دیگر آنها با همدیگر تا حدو دی مراودات سیاسی، اجتماعی و خویشاوندی داشته اند. بیرانوندها و کلاه پهنهای شوهان یا شبانکاره با صاحبان قدرت ، به نوعی با دیده ی حقارت نگاه کرده، و می کنند، شاید این شیوه رفتار ریشه در آن دارد که قدرت امپراطوری اجدادشان را با حاکمان جُز مقایسه می کنند . بااین حاکمیت بر نقاط کوچک سخره شان می آید، و شاید هم غر ور شاهزادگی که بطور نهفته در ذات دارند این قدرتها را با دیدی کوچک می پندارند و ذاتا" زیر بار ظلم و حرف بی حساب نمی روند . شکست ساسانیان و به اسارت و غلامی رفتن ایرانیان بویژه رهبران مردم از اعقاب ساسانیان، در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم صاحبان غرب کشور شاید با دوزبانه بودن به منطقه ی اجدادیشان بر گشتند، و یا حاکمان جدید عرب، آنها را به به مقر قدرتی خویش بر گردانده اند.
برطبق نظریه ی اهل خرد ، حاجعلی یا حیجالی جد قرن سومی بیرانوندها که با امام رضا(ع) برمی گردد و بعد از شهادت آن حضرت ، به خدمت برادرش امامزاده ابراهیم(ع) معروف به بابا بزرگ در می آیند.و گویا حیجالی در منطقه ی دلفان تشکیل خانواده می دهد و بیران و ....در تشکن و منطقه دلفان بدنیا می آیند.
با این مقدمه برخی به غلط اتابکان سُری گردی و حسنوندهای خدایی و یا گاها" اجداد ایل سلسله را عرب می دانند. بدلیل برگشت در اوایل قرن سوم بوده و بدلیل آنکه خلفای اموی و عباسی را متقاعد کنند ، که آنها از نسل اعرابند. و اینها به زعم نگارنده، ایرانی الاصل و از بزرگان شکست خورده ی کشور بوده اند. و به حاکمیت مناطقی تقریبا" کوچک از ایران قانع شده اند مانند صفاریان و طاهریان و آل بویه و سامانیان و....
درهر صورت زنده یاد شادروان حاج نامدار فردوس مقدم از ایل بیرانوند به حساب می آیند در زمانی که بیرانوندها با قاجاریه و عوامل حکومت پهلوی در گیر شدند . نام این ایل و بزرگانشان درسطح کشور بیشتر از گذشته مطرح شدند . بیرانوندها همواره در بدنه ی قدرت محلی از نفود چشمگیری برخوردار بودند.
آنها با غلامرضاخان والی پشتکوه و حاکمان خوزستان مراوداتی داشته اند ، تا آنجا که فردی در نزد نظامیان و عوامل رضا شاه اظهار می کنند. و می گویند حکایت رضا شاه و حکومت پهلوی با بیرانوندها و مخالفان دولت ، بسان جنگ سوسمار و مار است . سوسمار ضعیف تر از مار است اما درختچه ای پادزهر مار دارد به سوسمار می خوراند. به همین خاطر باید بوته ی پادزهر که همانا غلامرضا خان ابوقداره والی پشتکوه است، را برکند و عزل نمود تا مار بر سوسمار پیروز شود. حامی بیرانوندها فرار کرد. بنابراین حکومت پهلوی، دوستداران بیرانوندها و اقوام و ایلات هم نوا با آنها راتبعید کردند.
در منطقه پشتکوه و پیشکوه، در سال ۱۳۰۸ و ۱۳۰۹ دولت رضاخانی خیلی از مردم که به زعم آنها اشرار بودند ، و حکومت را تهدید می کردند، تبعید کردن آنان را در دستور کار قرار می دهند. در سیمره تعدادی از خانوارهای میر و بیرانوند و سگوند و زینی وند و شادیوند و حسن گایار و سی سی و ... را از منطقه کوچ دادند.
مرد لایق وباصلابت بیرانوند، یعنی سردار کریمی پدر مرحوم حاج نامدار فردوس مقدم( کریمی نیا) را نیز به همراه برخی از میرهای سیمره تبعید می کنند .
از قضا خانواده ی سردار و چند خانوار از میرها و جمعی دیگر را به سرحدات شرقی ایران می برند، در فصل سرمای پائیزی یا زمستانی در مسیر راه مرحوم دمبوس فرزند عباس و پدر مرحومین امامقلی و حیاتقلی هاشمی بدست یکی از اشرار و گویا اشتباهی کشته می شود و جنازه اش در بالای تپه ای یا کوهی، می ماند . باتوجه به هوای سرد و شب بودن و از ترس اشرار نمی توانستند به دل کوه یا تپه بزنند و جنازه را پائین بیاورند .
اما پهلوانی از نژاد ساسانیان و به عبارت جدیدتر شیر افکنی بیرانوند، از طایفه ی شمس( شمسین) با چوب دستی یک تنه به دل کوه می زند و تا صبح از جنازه نگهداری و نگهبانی می نماید که حیوان درنده و یا فرد شروری به جنازه بی حرمتی ننماید. فردا صبح که اهالی سختی کشیده و غمگین به سمت جنازه حرکت می کنند و باخود می گویند کاش سردارخان هم نمی رفت احتمالا" وی نیز یا کشته شده و یا از سرما تلف شده است. وقتی به محل حادثه می روند ، سرداربیرانوند را با چوب دستیش چون شیر ایستاده است و از جنازه ی مرحوم دمبوس نگهبانی می کند.
این حادثه برگی از تاریخ مردان با صلابت سیمره است. و حاج نامدار بیرانوند نیز تحت تعالیم شجاعانه ی چنان پدری رشد یافته است.
شادروان حاج نامدار فردوس مقدم( کریمی نیا) مادرشان از بیرانوندهای لرستان کنونی بوده است، وی دارای چند برادر به نامهای مرحومان( شریف و بیگلر)- سپهدار- سپهوند-و سرحدار می باشند چند خواهر هم دارند که همه ازافراد شجاع و با ادب به حساب می آیند.
خاندان کریمی نیا در شهرستان دره شهر مورد احترام مردم بودند. تا آنجا که بزرگان این شهرستان و روستاهای تابعه با آنها روابط خویشاوندی و فامیلی برقرار کرده اند. برادر کوچکترش شادروان بیگلر کریمی در امور سیاسی دخالت داشتند و جزو شورای شهر و از بزرگان شهر گشتند. اکنون فرزندان حاج نامدار و حاج بیگلر کریمی نیا در بدنه حاکمیت نقش آفرینی می کنند. سایر نوادگان مشهدی سردارخان کریمی بیرانوند نیز هرکدام در کار و فعالیت خویش قابل احترامند.
عملکرد و تجاربی که شادروان حاج نامدار فردوس مقدم داشته است، آنقدر ارزشمند و آموزنده هستند. اگر محققی بخواهد همه ی آنها را از افراد برجسته تا فعال اقتصادی ۷۰ سال اخیر جویا شود ، حقیقتا" می تواند کتاب قطوری بنویسد.
نگارنده به خاطر پرهیز از اطاله ی کلام، فهرست وار مطالبی کوتاه در وصف این مرد بزرگ قلمی می کند.
۱- ایشان فرد میهمان نوازی بوده، و هر درخواستی و یا ابراز نیازی به حضورش مطرح می شد، دریغ نمی کرد. وی نیز اگر نیازی داشت و آن نیاز یا خواسته را در شخص مورد نظرش می توانست بر آورده کند، برسیاق بیرانوندی و شوخی تواءم با صلابت به خواسته اش مبنی بر دست یابی به ابزار و اثاتیه ی دلخواهش می رسید. برای نمونه ، یکی از توشمالهای پشتکوه که دخترش زن یکی از بزرگان دره شهر بوده و بعد از مدتی از همدیگر جدا می شوند. وی به منزل آن فرد می رود و گویا چند کبک هم برایش می کشد و به همراه می برد درخواست "گردله نمدی" برای زیر زین اسب و یا ابزاری از این نوع می کند، و گویا جناب حاج نامدار می داند، که توشمال آن اثاثیه را دارد.
فوری توشمال آن اثاثیه را تقدیمش می کند . فردی می خواهد که توشمال را منصرف کند، ولی توشمال با بیان منزلت اجتماعی، و میهمان نوازی و شجاعت و انسانیت نامدار فرد را قانع می کند و به او می فهماند که حاج نامدار انسان لایق و بزرگی است.
۲- ایشان فردی رشید و خوش قیافه و تنومند بود و هرلباسی می پوشید ، وافعا" برازنده اش بود. در روز تشییع جنازه اش مردی که بالای هفتاد سال سن داشت گفت در فلان کوه ازسمت شرق رودخانه دره شهر گویا گفت بانه سره، با پدرش میهمان دامدارهایی از طایفه زینی وند و پیرداده بودند. آنها در فصل بهار در آنجا سیاه چادر برپا کرده بودند . سواری از پایین لباس امنیه پوشیده بود ، همه گفتند وای امنیه دارد، به طرف سیاه چادرهای ما می آید. تمام مردها و جوانها و من و پدرم نیز از ترس سرباز بگیری و دیده شدن در برابر آن مامور امنیه فرار کردیم و در جنگل بلوط جایی نزدیک سیاه چادرها پنهان شدیم از مردهای آن چند سیاه چادر فقط مرحوم حسینعلی شیر محمدی از طایفه صالحوند ، ایل زینی وند تنها فرار نکرد. وقتی سوار به منزل حسینعلی برادر کدخدا علی شیر محمدی وارد شد با سر و صدایی که در احوالپرسی انجام داد مشخص شد حاج نامدار پسر سردار است، پدر پیرم گفت،؛ نامدار وقتی مرا بکشی، من و پسرم برای آهنگری آمده بودیم گفتم نکند، این سوار امنیه باشد و پسرم را به اجباری( سربازی) ببرد. وی عذر خواهی کرد، و با لهجه ی بیرانوندی گفت ، وای به غیرتتان.
۳- حاج نامدار فردی بود که با دوستان زیادی حشر و نشر داشت . دامدارهای عمده را می شناخت.
۴- گاهی به خاطر دوستانش، که از منطقه ی دیگر زن می گرفتند برای احترام به خانواده ی نامزد دوستش انسانیت روا می داشت و از وقت و مال دراین راستا هزینه می کرد.
۵- زن اول و دومش از طایفه بیرانوند بودند اولی در جوانی مرد و بچه نداشت. دومی نیز فقط یک پسر به دنیا آورد ولی زن سومش را از اهالی جلگه چمکلان گرفت ، و خداوند چند پسر و دختر شایسته به او داد ، برخی از آنها دکتر و برخی نیز دارای تحصیلات عالیه هستند. از برادر زاده های معروفش نیز می توان به دکتر اسماعیل کریمی نیا عضو محترم شورای اسلامی شهرستان دره شهر اشاره نمود . خاندان کریمی بیرانوند اکنون یکی از خاندان های شناخته شده در شهرستان دره شهر می باشند البته اقوامشان نیز در استان لرستان می باشند.
۶- حاج نامدار فردوس مقدم، با درایت تمام قطعه زمینی را وقف ساختن دبیرستان و آموزشگاه نمود . در سایه ی بخشندگی ای که داشت ، ایشان واقعا" فرد ثروتمندی بودند . یک دامدار به معنای واقعی موفق بودند ازبس شجاع بود و مجهز به تفنگ نیز بود اکثر اوقات تنها با خانواده اش سیاه چادر ش را برپا می کردند.
وی سوار کاری قابل و رشید قامت،و شکارگری ماهربودند. البته درصورت نیاز ، نه برای تفریح یا هوای نفس.
وی فردی خوش برخورد و روابط عمومی قوی ای داشت با علیشروانها و اکراد و لرها و طبقات مختلف دوستی و مراوده داشت. نسبت به سادات نیز علاقه ی فراوان داشتند. درخاتمه روحش شاد و یادش گرامی باد.

احمد لطفی

وجه تسمیه روستاهای جلگه ی چمکلان



نگارش: احمد لطفی

مقدمه:
جلگه ی چمکلان نامی باستانی است که در دوران حسام الدین خلیل آباد بوده، و در جنگ شاه سلیمان کرد و کمکی که از خلیفه ی عباسی در سال ۶۴۰ قمری برای سرکوبی حسام الدین خلیل آمده بودند نقاط آباد چمکلان که درتپه ها و بن پهله و جود داشتند توسط آن مهاجمانویران می شود، و خیلیاز مردم آن دیار کشته و به اسارت می گیرند. در روستای وراینه نهاوند جمعی با نام خانوادگی چمکلانی وجود دارد. و در آنجا به طایفه چمکلانی معروفند.
چمکلان یعنی چم بزرگان ، و یا به چم بزرگ، معنا می شود.
وجه تسمیه الیاس آباد:
الیاس آباد به دلیل شخصی از طایفهکلهر که الیاس نام داشته است، الیاس آباد می گویند.
وجه تسمیه جعفر آباد: به دلیل نقش کدخدا جعفر سوره میری فرزند کدخدا عوضعلی ، چون ساکن چمکلان بوده و رئیس انبار کهنه در زمان قاجار بوده است آن اراضی به نام وی مشهور شده اند. به آن روستا جعفر آباد می گویند در دوران پهلوی دوم به ده عجم میر هم نامیده می شده است.
وجه تسمیه دلفان آباد:
روستای دلفان آباد یا آبادی یارکه ؛ به دلیل رد پای یارکه، و برادر زاده هایش پیره و نوره از طایفه دلفان سرناوه ، به این نام مشهور شده است.
وجه تسمیه روستای سرور آباد:
طایفه سرور آباد؛ احتمالا" به دلیل خرمی روستایش و شاید نام شخصی از کلانترها و یا سایر طوایف به این نام مشهور شده است.
وجه تسمیه روستای غلام آباد:
طایفه غلام آباد یا سوره میری؛ به دلیل این که میر غلام هاشمی حد و حدود بین سوره میری و یارکه را وی تعیین کرده است به نام خودش که بخشدار مرکزی بوده ثبت کرده است، ولی در عرف منطقه غلام آباد معروف به سوره مهری هستند. و جایگاه سوره مهری های ساسانی است.
احمد لطفی

برخی نیز معتقدند، وجه تسمیه روستای جعفرآبادچمکلان،برگرفته از نام
تیره جافرکولیوند، و خاندان شادیه و علی مراد خان جافر است و سرتیپ فرزند علی مرادخان ساکن کوهدشت بودند و نام خانوادگیش نیز جعفری می باشد.
تیره جافر زیرمجموعه کرمشاه یا کرمشه می باشد درجعفراباد افرادی بانام خانوادگی جعفری می زیستند که به رومشگان و دره شهر مهاجرت کردند سپس افراد مهاجر دراین روستا ساکن شدند
احمدلطفی

" معرفی طایفه کل احمدی سیمره"



گرد آورنده: احمد لطفی

مقدمه :
مطالبی که در این نوشته می آید ، حاصل مصاحبه ای است که نگارنده، سالها پیش بامرحوم امیدعلی ریاضی از طایفه ی جافر ، و ساکن چیاپیکه( چغاپوکه) انجام داده است. امیدعلی ریاضی فردی با سواد و دارای خطی خوش بوده، که در زمان طاغوت قدرت سخنرانی داشته است. وی دارای زبانی روشنگر و منتقدی توانا بوده است.
امیدعلی ریاضی اصل کل احمدی ها ی سیمره را از فردی به نام کله مرد می داند که به تلفظ لکی "کله مهی"یا "کُله مهری" می گفتند. کله مرد برادر سوره مرد یا سوره مهری بوده و هردو اصالتا" به اجداد ایل سلسله و طوایف حسنوند و کولیوند بر می گردند. ( الله اعلم)
این دوبرادر باهم زندگی مسالمت آمیزی داشتند، تا افراد فتنه گر بین آنها تفرقه می اندازند و هرکدام چند همسر بر می گزینند، وزاد و لد می نمایند تا این که کله مردها نسلشان زیاد می شود، و از زیرکی و ابن وقتی بیشتری برخوردارند، به قول مرحوم امیدعلی ریاضی، " اصل طایفه کله مرد آریایی و سرخ پوست بودند واز بس زیرک و دانا بودند، هر حکومتی روی کار می آمد، خود را پیش قدم می شمردند، و[شاید به معرفی ایرانی الاصل بودن خود می پرداختند.] آنها خیلی فهمیده و دانا هستند."
کله مردها هم گرچه قرنها بسان سایر ایرانیان از دوران مغول دامداری و کشاورزی سیار داشتند، ولی کله مردها بامعرفی خود به نادر شاه شعبه ای از آنها در سیمره و الشتر در تنگه سیکان و پشته ی آن و هومان گرایش به یکجا نشینی و فعالیتهای کشاورزی می نمایند .
طبق سخن جناب آقای امیدعلی ریاضی از طایفه جافر؛ " کله مردها بخصوص کل احمدی ها از لحاظ کشاورزی هم نمونه ی طایفه ها بودند، و مردم سرمشق زندگی از آنها می گرفتند."
کله مردها در زمان "کُردی کله مهی" از دانایی و وجاهتی مهم برخوردار بودند. تا آنجا که سخنان جهان بخت دختر کُردی کله مهی با کربلایی نور محمد خان کولیوند، چنان خان کولیوند را تحت تاثیر قرار می دهد که فوری به خواستگاریش می رود و اورا به همسری بر می گزیند و از جهانبخت صید محمد خان کولیوند بدنیا می آید که جانشین حقیقی نورمحمدخان کولیوند می شود.
شادروان امیدعلی ریاضی در فرازی دیگر از سخنانش گفت؛ " در [دوران معاصر] رئیس قبیله کله مرد، کربلایی آواختی [عموی پریزاد همسر کدخدا خدایارچگنی ] بوده است . [ آنطور که سید مراد حسینی از نوادگان حاج سید احمدسوراهمی معروف به عمود کرد پشتکوه، که خواهرزاده ی سه سید رود بندی به نامهای سید فرهاد و سید طاهر و سید کریم بوده ، این چهار نفر خیلی از زمین های پشته و دره ی سیکان را از کربلایی آواختی کله مرد خریداری می کنند . چون کربلایی آواختی ، حقیقتا" مرد شمرده شده ی زمان خویش در سیمره بوده است و استاد علی اکبر ملکی رئیس سابق اداره ی آموزش و پرورش شهرستان دره شهر از نوادگان وی می باشند.]
بعداز کربلایی آواختی، یاره کله مهی و پسرش ملاحاجعلی کله مرد و شفیع کله مرد پدر حاج پاپی کله مرد انسانهای فهیم و با تدبیری بوده اند، و مورد احترام سایر طوایف در این دیار بوده اند."
کله مردهای ساسانی قبلا" در کرمانشاه و بلاد صحنه و نهاوند و حواشی سلسله و دلفان بوده اند و از زمان نادر شاه افشار رد پای آنها در پشته سیکان ، چغاپوکه و هومان و حواشی چمژاب قابل بررسی می باشند.
احمد لطفی
شجره علی عزیز نژاد سوره مهری ساکن قلعه تسمه:
ایشان فرزند احمد علی عرزند رضا بگ فرزند حسن بگ فرزند شهولی فرزند امرعلی( امیعلی) فرزند حسینعلی خان سوره مهری است.
شجره ی علی نعمتی سوره مهری:
ایشان فرزند نظربگ فرزند اورم بگ فرزند رحمتعلی فرزند جلیل فرزند حسینعلی خان می باشند
احمد لطفی

"در محفل سگوندهای سیمره"



نویسنده : احمد لطفی

مقدمه:
درغروب روزجمعه مورخ ۲۹ شهریورماه سال ۱۳۹۸ تازه از کوهنوردی آمده بودم، که دوست قدیمی و همکار فرهنگی ام جناب حاج حسن نوری مطلق از تیره ی مهدیخانی و طایفه آقا میرزا وابسته به یکی از ایلات سگوند و فرا ایل باجلان ِسکاوند، به نگارنده زنگ زدند، و فرمود در محفلی فامیلی که در منزل بهزاد زینی وند سگوند فرزند مرحوم حاجعلی سگوند از بزرگان ماکنعای شرکت نمایم، هرچه عذر آوردم که خسته هستم و تازه از کوهنوردی آمدم، اما حاج حسن سگوند اصرار فرمودند، بنده نیز که به ایشان ارادت دارم، پذیرفتم که خدمت اقوام و دوستان، که همگی از سگوندهای شهرستان دره شهر و حومه بودند، برسم.
در ابتدا شاگرد سابق و استاد اکنونم، استاد فرزاد سگوند و برادر کوچکترش در محوطه ی حیاط منزل بهزاد سگوند به استقبالم آمدند.
بهزاد نیز از شاگردان سابقم بود و الان در همسایگی نگارنده و برادرزاده هایم سکونت دارند . البته همه ی ما و آن محله بطور ریشه ای فامیل و خویشاوند بوده، و بیشتر مان از وابستگان ساسانیان به حساب می آییم.
بعد از احوالپرسی با فرزاد ، در ضلع شمالی حیاط منزل بهزاد چند تازن که احتمالا" مادر فرزاد و بهزاد، و عروسهایش در حال تدارک شام بودند، ملاحظه گردید.
وقتی به اتاق پذیرایی بزرگی که میهمانان و مدعوین جمع شده بودند، چشمم به جمال اکابر سگوند سیمره روشن شد، ونگارنده به آنها ادای احترام کردم و به همه شان دست دادم.

حاج حسن نوری مطلق سگوند، مکانی برای نشستن بنده مهیا کرده بودند. درسمت چپم نیز مرد بزرگوار و شاعری خوش قریحه از سگوندهای عالیخانی به نام کربلایی جهانشاه باباییان نشسته بودند. در این محفل فرهنگی، کربلایی یونس بابائیان سگوند عالیخانی فرهنگی بزرگوار را نیز زیارت کردیم.
همچنین در این محفل برخی از سگوندهای رحیم خانی و عالیخانی و دالوند و مهدیخانی و کُرزبُر حضور داشتند که اسامی آنها به شرح زیر است؛

۱- اسماعیل رحیمی سگوند( رحیم خانی)
۲- شمس الدین رحیمی سگوند(رحیم خانی)
۳- جهانشاه بابائیان سگوند( عالیخانی)
۴- یونس بابائیان سگوند(عالیخانی)
۵- شادکام بابائیان سگوند(عالیخانی)
۶- حسن نوری مطلق( قربانی) سگوند( مهدیخانی)
۷- حسین نوری مطلق(قربانی) سگوند( مهدیخانی)
۸- داور غلامی سگوند (دالوند)
۹- ناصر نوروزی سگوند( دالوند)
۱۰- کیومرث نوروزی سگوند( دالوند)
۱۱-خدابخش کریمی سگوند( دالوند)
۱۲- مرتضی زینی وند سگوند( چهار امیر عالیخانی)
۱۳- شاپور رزمخواه سگوند( کُرز بُر)
۱۴- تقی فاضلی سگوند( عالیخانی)
۱۵-بهزاد زینی وندسگوند(رحیم خانی)
۱۶- فرزاد زینی وند سگوند(رحیم خانی)

در ابتدای کار شمس الدین رحیمی شجره نامه ی قابل قبول و محکمی از سگوندها را در دست داشتند، که حداقل دوازده پشت وی دقیق ذکر شده بود، بقیه با فاصله ای حدود سیصد سال به یکی از فرزندان حسام الدین خلیل اتابک و نهایت به یزدگرد سوم می رسند. بطور مثال شجره ی وی باتوجه به سکاوند بودن حسام الدین خلیل و لکی صحبت کردن حاج خداداد سگوند، که به سان خاندان حسام الدین خلیل با زبان لکی (زبان پهلوی) تکلم می کرده است، بنابر مقدمه ی فوق شجره ی شمس الدین رحیمی چنین است؛
ایما و سیما و مینا هرسه فرزندان شمس الدین فرزند عزیزخان فرزند کریم خان فرزند کاظم خان فرزند عزیز الله خان فرزندرحیم خان فرزند حاجی خداداد سگوند فرزند رویج فرزند فرزند آقامیرزا فرزند محسن بگ فرزند روتج باچند نسل به قرن سوم هجری به باجول فرزند هیجعالی فرزند سرایی فرزند جلاوی و به احتمال قوی نهایت به یزدگرد سوم ساسانی برسند.

خلاصه ی سخنان شمس الدین رحیمی سگوند:
۱- ایشان درباره ی سلاحورزی ها که جانشین شاهوردیخان آخرین اتابک لرستان شدند، گفتند؛ " سلاحورزی ها شعبه ای از سگوند می باشند."
باتوجه به سخن ایشان شجره ی حسام الدین خلیل و ردپای اعقاب ساسانیان در دست به دست شدن قدرت دربین آنها از آل بویه ، و صفاریان سکستانی و سرخاب عیار و اتابکان خورشیدی و اتابگان لر بزرگ و سلاحورزیهای ساسانی و حسام الدین خلیل که از نژاد سکاوند به حساب می آید، شعر درویش عبدعلی لرستانی نوه ی عارف مسلک و تحصیلکرده ی جناب حسام الدین خلیل، ساسانی بودن حاکمان و ایلات فوق را تایید می نماید. ایشان (درویش عبدعلی) گفته؛
ژه سوره میران تا داجی ونان
تا دیناوران، تا سلی ورزان
هومه نسلی کن ژه تخمه هومان
کل لری موشن ، لُری لُران*
ژه پیران اسی ، تا جودکانان
هومه مالی کن ژه دشت میشان
ژه زیناونان تا آلا هینان
هومیش جریشی ژه مال لران

۲- ایشان معتقد بود و تحقیق کرده بود جدش حاجی خدادادخان سگوند با زبان لکی تکلم می کرده است.
۳- ایشان گفت؛ در یک گفتگویی که بین فردی از طایفه میر با شخصی از طایفه سگوند به گفتگو می پردازد، می خواهد از تاریخ سگوندها بگوید، آن سگوند می گوید ما در همه نقاط ایران از شرق تا غرب شناخته شده هستیم، شما از خودتان و دره ی منگره بفرما، الان در این جا شکر خدا وضعیت اجتماعی و اقتصادی بهتری نسبت به اقوامتان در آنجا دست یافته اید. درتایید کلام جناب آقای رحیمی سگوند باید گفت سکاها و سکاوندها ریشه ی آنها به پیشدادیان بر می گردد ، و در ۱۵ قرن اخیر بزرگانشان بعد از فروپاشی ساسانیان به صورت قدرتهای منطقه ای تشکیل حکومت داده اند ازجمله حاکمان شرق و غرب و شمال ایران ردپای سگوندها در قالب سکستان و باجلان و سایر اعقاب نسل هومان که در شعر هم ذکر شد، همه از اهمیت خاصی برخوردارند و به جرئت می توان گفت قدرت در سلسله های ایرانی درکل کشور با ساسانیان و همجریش های آنها ربط دارد، ودر غرب کشور و مناطق زاگرس نشین بین دودمانهای اصیل چهار ستون لرستان و پنج ستون ایلام و بزرگان بختیاری و فارس که همگی ریشه درتاریخ هخامنشی و ساسانی دارند، قابل بررسی است و نام برخی از اجداد لربزرگ هم در نقاطی ازغرب کشور می توان یافت کدخدا گایار و سوار و چم تکله و قلعه باجلان و .... همه نام بزرگانی از سکاوندها و سوره میری ها و ریزه وندها و دینار وندها و چگنی ها و اتابکان لر کوچک و لر بزرگ و اردلان ها و جافهای ساسانی است بنابراین میرها و برادرانشان زینی وندها را هم در بین همین ایلات اعقاب ساسانیان جا داد، وگرنه از چهارستون لرستان که اساس و اکثریت لرستان را تشکیل می دهند، خارج می شوند.

بعد از جر و بحثهایی که پیش آمد سگوندها بنا را بر آن گذاشتند ، بجای اینکه خود را صرفا" بر مبنای تیره ها و طوایف زیر مجموعه ی سگوند، معرفی نمایند.بیشتر برروی نام باستانی و قدیمی طایفه ی قدیمی، یعنی ؛ سگوند متمرکز شوند.

دراین جلسه جهانشاه بابائیان سگوند، پیشنهاد کرد این جلسه ، با ید تداوم داشته باشد، و ما در شادی و شیون یکدیگر شرکت فعال داشته باشیم.
ما باید آنقدر در محافل اجتماعی با همدیگر انس و عُلقه داشته باشیم ، که همگی همدیگر را بشناسیم.
فرزاد زینی وند سگوند، محقق جوان که ترتیب این محفل واین نشست آشنایی، هم اندیشی را فراهم کرده بودند سخنان مبسوطی در راستای ریشه دار بودن سکاها گفتند. وی معتقد بود که باجلان یا باجول نامی در زمان اشکانی بوده، در سر پل ذهاب نیز قلعه ای به همین نام در عهد سلجوقیان وجود دارد. ایشان رستم سیستانی و سکاها در بین ترکها و کردها و شرق ایران را با سگوندهای ایران و عراق دارای پیوند نژادی می دانند و باجلانها و زیر مجموعه های ان در هرکجا باشند از یک تباری می باشند.
ایشان قصد دارد کتابی در باره ی تیره ها و طوایف سگوند بنویسد. در این جلسه قرار شد به سگوندهای سیمره و پشتکوه و لرستان و کرمانشاه و خوزستان درابتدا پرداخته شود،
فرزاد معتقد است شجره ی تیره های سگوند در منطقه را تا حدودی گرد آوری کرده است. ایشان علاقه دارد سگوندهای منطقه همه شناسایی شوند و هر چند ماه یکبار یا حداقل هرسال یکبار گرد هم آیی داشته باشند. این جوان تحصیلکرده با سگوندها را بطه ی خوبی دارد، درپاسخ به این سوءال، چرا خیلی از سگوندها فامیلی شناسنامه آنها نام برخی از طوایف دیگر است‌. ایشان دلیل این کار را سیاسی دانسته، و چون رضا شاه مردم سگوند را همراه برخی تیره ها و طوایف پیشکوه و پشتکوه به ساوه و قم و بجنورد تبعید می کنند، لذا در برگشت مجبور می شوند یا به نام پدر بزرگ خود و یا به نام طوایفی که مورد غضب حکومت نیستند، فامیلی خود را در شناسنامه اعلام نمایند به همین دلیل خیلی از سگوندها و سی سی ها و... فامیلی خود را زینی وند می گیرند از جمله پدر و پدر بزرگش نیز شهرت زینی وند را برمی گزینند.
نهایت جلسه قرار شد، که از فرمانداری یک مجوز برای گرد هم آیی سگوندهای سیمره در تالار مهرگان برپا کنند، و هزینه ی آن را گویا جناب اسماعیل رحیمی سگوند برعهده گرفته است. در پایان جلسه، داور غلامی سگوند و فرزاد زینی وند سگوند، و سرهنگ شاپور رزمخواه سگوند و جناب حاج اسماعیل رحیمی سگوند قرار شدکه به فرمانداری بروند و مجوز این نشست طایفه ای را اخذ نمایند.
حسین نوری مطلق سگوند ، به تبیین تاریخ خاندان خود از سگوندهای مهدیخانی پرداخت و "گاپیسه" را یک نامی مقطعی ذکر کردند. و شجره ایشان چنین است؛
حسین فرزند صید رستم فرزند قاسم فرزند قران ( قربان) فرزند حسین فرزند مهدیخان فرزند حاجی خداداد فرزند رویج فرزند آقا میرزا فرزند محسن بگ فرزند روتج.... فرزند باجول فرزند هیجعالی فرزند سرایی فرزند جلاوی .... فرزند هومان ... فرزند پیروز فرزند یزدگردسوم
به احتمال قوی بنی کلاب ربطی به سکاهای ایرانی ما ندارد ، و این یک خلط تاریخی و مشابهت اسمی است . هرچند در اسارت دختران ساسانی بسیاری به عقد اعراب و تازه مسلمانها در آمدند ، و هرگونه بدی ای که فرزندان آن زنان که مادرانشان جزو موالی و غلامان بوده اند، با توجه به مرد سالاری اعراب در آن زمان مسئولیت بدیهای آنها به عهده ی خود آن افراد است.
حاجی خداداد، که از بزرگان فرا ایل سگوند به حساب می آید در دوران حاکمیت مستبدانه ی حسینقلی خان ساکی زندگی می کند، گویا این حاجی بزرگوار بدست آن حاکم ستمگر کشته می شود. البته حاجی خداداد دو زن داشته یکی از طایفه میر به نام زری نجف وند میر و دیگری کنیز زری از طایفه مختوا سگوند بوده است. مادر رحیم خان از آن بانوی مختوای سگوند بوده است
برخی معتقدند،که زری خوابی می بیند، و از شوهرش حاجی خداداد می خواهد ، که آن زن یا دختر که آشپز شان می باشد ؛ را به زنی بگیرد. حاجی خداداد همین کار را می کند، و خداوند از هر زن ۴ پسر نصیبش می گرداند. در اختلافی که بین میرها و حسینقلی خان ساکی و یا بین سگوندها و حسینقلی خان ساکی بوجود می آید. ضمن کشتن حاجی خدادادسگوند، در حق خانواده ی وی جفا کاری به خرج می دهد. برای دفاع از حریم خانواده ی حاجی خداداد، مردم منطقه و سگوندهای با شرف حق آن ظالم را کف دستش می گذارند، و حسینقلی خان ساکی را می کشند و از صفحه ی روزگار محو می کنند.
اسامی هشت پسر حاجی خدا اد عبارتند از؛
۱- رحیم خان
۲-حیدرخان
۳-مهدی خان
۴- حاجی عالیخان
۵- حاجی مِشَه
۶- خدا بخش
۷- کریم
۸- آقامیرزا
شجره ی یک فرد از سگوندهای شیخ مکان:
شادکام بابائیان فرزند جهانشاه فرزند آقاجان فرزند باباخان فرزند حاج علیخان فرزند حاجی خداداد فرزند رویج فرزند آقامیرزا فرزند محسن بگ فرزند روتج

شجره ی یکی از دالوندها یا سگوندهای دشت آباد ؛
داور غلامی و برادران و خواهرانش همگی فرزند شیخ علی فرزند ظفر فرزند غلام فرزند حسن فرزند صادق فرزند بگه میر فرزند امیدعلی فرزندامیدعلی فرزند خیرالله فرزند شرف فرزند خلف( سیف الله) دالوند
شجره نامه خدا بخش کریمیان اهل اسد آباد دره شهر:
خدابخش فرزندعبد علی فرزند کرم فرزندچراغعلی فرزندحسین فرزند علی حسین دالوند
شجره نامه سرهنگ شاپور رزمخواه:
شاپور فرزند غلام فرزند فرهاد فرزند سوخته فرزند سوزی فرزند فاضل فرزند قنبر علی فرزند سلیمان
اینها شاخه ای در باجول دارند و جزو صاحب منصبان ایل می باشند.
شجره ی ناصر نوروزی:
رسول و ناصر هردو پسران باقر فرزند اسماعیل فرزند حاجی ظهور فرزند حاجی شیر علی ( نوروز) دالوند
در این مقطع از زمان، این سلسله های علوی و ایرانی الاصل که به دنبال هویت خود هستند، و مقدمه ای برای آمادگی در جبهه بندیهای معنوی برای طرفداری از حکومت جهانی مهدی (عج) انسان را به یاد اشعار و سخنان ایل بیگی جاف می اندازد که هشدارهایش را متوجه ایل و اعقاب ایل خود میکند، و می گوید؛ من هرچه می گویم و می سرایم برای ایل و تبار خویش می گویم. بنابراین اعقاب یزدگرد سوم به عنوان اقوام و یاران ناجی حقیقی اسلام و انسانیت در حال آمادگی و نظم بخشی به هویت و خودسازی خویش هستند. همانطور که یزد گرد سوم به اعراب مهاجم زمانش گفته بود روزی ما برمی گردیم و نامی برزبان می آورد که امام صادق می گوید این نام مهدی است که به علت خویشاوندی یزدگرد با امام حسین(ع) نوه ی دختری او روزی به قدرت و حاکمیت سرزمین های از دست رفته می شود.( الله اعلم)
والسلام - ۳۰ شهریور ماه سال ۱۳۹۸
احمد لطفی

"گذری بر گلزار شهید فاضلی دره شهر"



نگارش: احمد لطفی


در روز جمعه مورخ ۱۹ مهرماه سال ۱۳۹۸ از قبرستان قنبر بگ( گلزار شهید فاضلی) دیدن کردم، ضمن قرائت فاتحه بر اهل قبور چند تا سنگ قبر قدیمی راخواندم ، در بین آنها دو قبر توجه ام را به خود جلب کرد، یکی سنگ قبری با حاشیه ی اسامی ائمه و در متن نوشته بود مرحوم اله نور تاری پخش حسنوند فرزند بوداق .... متوفی به سال ۱۱۵۸ه.ق
و دیگری قبر علی ابن دانیار از طایفه کولیوند صفر المظفر ۱۲۱۳ ه. ق
درچند دقیقه ای که در گلزار شهید فاضلی( قبرستان قنبر بگ) دیدن نمودم، برخی از سنگ های اهل قبور را مطالعه کردم.
نام طوایفی که بنده در آن سنگ قبرها ملاحظه کردم، به شرح زیر است؛
جوقه سیاه بستام- شادیوند- کولیوند - سیاه سیاه- زینی وند- پیره وند، سادات شاهرخی- حسنوند- سرخه مهری- صالحوند- بیرانوند - بستام -
البته آنچه که در آن چند دقیقه دیدم، در این وجیزه نوشتم، احتمالا" طوایف دیگری هم در این قبرستان وجود دارد، و نگارنده همه ی قبور قبرستان را مورد مشاهده قرار نداده است.
وجه تسمیه ی قبرستان قنبر بگ:
در قدیمتر ( چند قرن اخیر) ، احتمالا" فرد شاخصی بوده که نامش قنبر بگ بوده و در این قبرستان مدفون شده، و یا او این زمین را برای قبرستان هدیه کرده است. و از آن زمان تا امروز نامش به ما رسیده است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نام جدید این قبرستان ، به علت اولین شهید روستای کله جوب ، به گلزار شهید فاضلی تغییر نام داده است.
معمرین می گویند؛ در یک جنگ محلی، که در حدود ۱۸۰ سال قبل بین دو ایل فامیل با زیر مجموعه هایشان اتفاق افتاده است.
این جنگ به قدری سخت بوده، که فقط هفت زیتعلی در این جنگ از دوطرف کشته شده است.
به نظر می آید قبرستانهای دره شاپری( گلزار شهید میرزایی) و قبرستان فلکین (گلزار شهید کرمشاهی) و قبرستان چم نمش و قبرستان تنگه ی دره شهر و قبرستان تنگه ی سیکان و قبرستان باکله در تنگه ی شیخ مکان و قبرستان قنبربگ( گلزار شهیدفاضلی) و قبرستان قلعه گل( گلزار شهدای دره شهر) همگی قدیمی هستند و این گلزارها و آرامستانها حکایت از تاریخی بودن و قدمت شهرستان دره شهر دارند.
مطالعه ی این قبور و نقوشی که بر روی سنگ مزارها ی آنها وجود دارد، گاه رشادت و مذهبی بودن ، وگاه ابعاد و تفاوت در آن قبور جنسیتی است. مانند شانه، تسبیح و یا مُهر و تفنگ و اسلحه و کمان و اسب و... همه اهل قلم و مردم شناسان و باستان شناسان می توانند، با تحلیل آنها اطلاعات خوبی به علاقمندان ارائه نمایند. هرچند جمعی نیز در این راستا مقالاتی را چاپ کرده اند.
قبرستانهای دره شهر یک سرمایه ی فرهنگی و تاریخی هستند.
امید است، قبر مفاخر این گلزارها دسته بندی و توضیحات لازم در ابعاد شخصیت آنها برای آیندگان ارائه گردد.
احمد لطفی
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
"پاسخی به نوشته ی استاد حیدریان"
نگارش: احمد لطفی


درپاسخ به نوشته ی برادر حیدریان، از اهالی محترم طایفه ی سیا سیا دره شهر، با احترام عرض می شود، بنده اگر نامی از قبرستان و سنگ قبر طوایفی که باچشم خود دیده، در این نوشته آورده ام، و در این باره نیز الفبایی نوشته ام، و عرض کردم قبرستان قنبر بگ ، قبرستانی قدیمی و تاریخی است.
اگر قبول داشته باشید که سیاسیا های بستام جزو طایفه بزرگ حسنوندهستند و طوایف حسنوند و کولیوند و قیاسوند و یوسفوند و ترکاشوند جزو ایل سلسله می باشند.
این قبرستان ردپای سلسله خصوصا" حسنوندها را پر رنگتر نشان می دهد. قبول دارم بنده ندانستم قنبر بگ جزو کدام طایفه است؟ که شما ما را آگاه کردید، و فرمودید جزو تیره ی سیاسیا بوده است.اینجانب از شما بسیار سپاسگزارم، ولی اگر انصاف باشد، نگارنده، حداقل سخن شما را تکرادر کرده است، و گفته قنبر بگ دراین گلزار مدفون است.
گرچه بنده مورخ نبوده و نیستم ولی دلنوشته ی خود را که با چند سطر در کانال تاریخ و فرهنگ دره شهر انتشار دادم، و به معرفی دوسنگ قبر که قدمتی بالای ۲۰۰ سال دارند برای همشهریان اطلاع رسانی نمودم، اما در شگفتم چرا حضرتعالی فرمودی؛ "با یک فاتحه در یک روز جمعه دست به تاریخ نگاری در مورد یک موضوع مهم زده شود، که ماهیت و تاریخ و منطقه جغرافیایی را مخدوش کرد."
قضاوت با خوانندگان و عقل و وجدان جنابعالی است، که بنده چگونه با این چند خط دلنوشته تاریخ منطقه را مخدوش کرده ام؟ چون فقط ندانستم که مرحوم قنبر بگ از سیاسیاست
البته بنده به حرمت شما دلنوشته هایم را در کانالهای شهر ارائه نمی دهم تا تاریخ را امثال شما بزرگواران بدون خدشه منتشر فرمائید.
با سپاس: احمد لطفی
احمد لطفی
سوره میری معاصر هیچو وقت سرخاب عیار و علم های سرخی که به دفاع از خرمدینان ( بابک خرمدین ) داشته فراموش نمی کنند ، گرچه خرم دینان به دنبال مجد و عظمت ساسانیان بودند، و دینداری حاکمان زمانشان که اعراب بنی امیه و بنی عباس باشند را بادیده ی حقارت نگاه می کردند و در این راه بزرگترین شکنجه های روحی و روانی و جسمی را تحمل کردند. آنها دین زردشت را گویا طالب بودند، ولی به نظر می آید اهانت مخالفان برای مهدور الدم نمودن آنها چنین شایعاتی کرده اند. آنها در عمق جان با اهلبیت عصمت بودند. و شیعه گری با سوره مهرها رابطه ی تنگاتنگ داشته و دارد. زیرا آنها باخاندان علی(ع) مهرورزی خاصی داشته اند.
احمد لطفی
Ahmad Lotfi:
"درویشهای سرناوه در بیران شهر( چقلوندی) و چگنی"
نویسنده : احمد لطفی

جد برخی از دلفان های سرناوه، فردی به نام سید شمس الدین( بابا شمس الدین) ، که ازسادات و دراویش بابا رکن الدین دزفول بوده ، به منطقه دلفان می آید. آن درویش وسید ارزشمند، که به منطقه ی دلفان آمده است، جد این تیره از دراویش بابا بزرگی در دلفان و چگنی و خرم آباد و دره شهر و بیرانشهر می باشند.
این دراویش خود را فرزند فردی به نام درویش می دانند، الان دلفانهای سرناوه به نقل از فاضل رمضانی دلفان در چگنی و بیرانشهر معروف به طایفه درویش هستند.
فرزندان درویش شاهقلی که به بیرانشهر ( چقلوندی) و چگنی مهاجرت اجباری کرده اند، عبارتند از؛
۱-فرهاد
۲-اولیاء
۳-زکریا
۴- علی رحم
۵- نیاز قلی
این پنج برادر ، برادری دیگر داشته اند به نام درویش که در سرناوه باقی می ماند.
فرهاد و اولیاء و زکریاء و علی رحم به چقلوندی ( بیرانشهر) مهاجرت می کنند.
نیاز قلی نیز به چگنی می رود،
یارکه و دو تا از برادرزاده هایش که از همان دراویش و دلفانهای سر ناوه هستند به سیمره( دره شهر ) مهاجرت کرده اند. دوستانی که اطلاعات بیشتری در مورد چنین دلفانهایی که با خوانین کاظمی و جهانگیری دلفان درگیری داشته اند و از منطقه ی دلفان سرناوه مجبور به مهاجرت به نقاط فوق الذکر شده اند، لطفا" نظرات خود را اعلام نمایند. تا تاریخ این دراویش و دلفانهای وزیر کش بهتر روشن شود.
احمد لطفی
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
یادی از دوران تدریس در تربیت معلم شهید مدرس بانگنجاب
گرد آورنده: احمد لطفی

مقدمه:
در دهه ی هشتاد شمسی که حقیر در دانشگاه ضمن خدمت فرهنگیان و تربیت مدرس و دانشگاه آزاد اسلامی ایلام در خدمت فرهنگیان و دانشجویان عزیز بودم، دانشجویان ضمن خدمت و .... همگی شوق و ذوقی برای کسب معرفت و ارتقاء علمی داشتند . مانیز که به امید انتقال تجارب در این راستا سر از پا نمی شناختیم، باتمام وجود آماده ی خدمت به آن طالبان مشتاق بودیم.
****
در ایامی که در شهر ایلام تدریس داشتم، صبح سحر با مینی بوس شادروان باویله( بهرام) نظری و سایر همکارانش به همراه دانشجو- معلمان دیار دره شهر و حومه به سمت ایلام در رفت و آمد بودیم . دروسی که نگارنده تدریس می کرد روش تحقیق و مطالعه و روش تدریس علوم اجتماعی، و دروسی در این راستا بود.
با توجه به اینکه، آن دانشجویان و طالبان دانش، مستمعانی عاشقِ دانایی و کمالات بودند، ما را نیز بر سر ذوق می آوردند، و ماهم هرچه در خورجین حافظه و تجربه داشتیم، به آن عزیزان بزرگوار ، عرضه می کردیم .
برخی از آنها تحقیقاتی در امور دلخواهشان یا معرفی محل کار و یا محل زندگیشان، یا نحوه تدریس و طرح درسشان در کنفرانسها یا در سر کلاس درس، در نوشته هایشان شنیده و دیده می شد.
امروز سه شنبه مورخ هفت آبان ماه سال ۱۳۹۸ شمسی کار و نوشته ی دونفر از آن دانشجویان را مجددا" مطالعه کردم. یکی نوشته ی رمضان ملکی بود، که در بهار سال ۱۳۸۰ شمسی مطلبی در باره ی اثرات مطالعه بر روند آموزش را نوشته بود، و یکی هم نوشته ی عدنان تیلا که دانشجو -معلم سال تحصیلی ۸۳- ۸۴ شمسی بود، که در باره ی معرفی ایل ملکشاهی مطالبی نوشته بودند. در آخر نوشته ی جناب عدنان تیلا به سه خط(بیت) شعر از معلم و شاعر سر آبله ای( شیروان و چرداولی) به نام عبدل کدیوریان برخوردم ، که نسبت به این حقیر سر تا پا تقصیر، سروده بودند، گرچه آن نبوده و نیستم که وصف کرده بودند، ولی دراین ایام پیری و بازنشستگی، از کلامش روحیه گرفتم.
البته در آن زمان که شاعر و معلم هنرمند جناب آقای عبدل کدیوریان این شعر راکه بالبداهه در یکی از کلاسها سرودند، و گویا در آن ساعت از بیان و تدریس حقیر خوشش آمده بود، بنابراین در سر کلاس، اجازه گرفت و آن شعر کوتاه را هم قرائت کردند. در آن برهه به شعرش توجه چندانی نکردم، اما در آن کلاس با احسنت جوانها معلوم شد که خانواده کدیوریان اهل شعر و شاعری هستند.
وی در آن نوشته ، سروده بودند؛
استاد ارجمند؛ سلام:
"تونور چشم و آرام گیانی
تومرهم زخم نیمه شوانی
چون شیر بیشه ناو لرسانی
وگیان عزیزتر نور چاوانی
تاروژ مِردن هر هایدَه یادم
توهر استادی مِ طرح کادم"(۱)
پی نوشته؛
(۱)- طرح کاد دوره ای عملی که دانش آموزان زیر دست مربی می گذراندند.
احمد لطفی

" دیداری از گذرگاه ایلات غرب کشور"




نویسنده: احمد لطفی

مقدمه: در صبح روز پنجشنبه مورخ ۱۶ آبان ۱۳۹۸ شمسی، فرزندم مهندس میثم لطفی قصد داشت، مقداری انار از تنگه ی سیآو(سیاب) برای خانواده خریداری کند، تا با آن آب انار و ربع انار درست شود. نگارنده فرصت را غنیمت شمارد، تا این تنگه ی پر آوازه را به خاطر انارها و آبش، و مردم زحمتکشش که بارها از رسانه ها و دوستان دیده و شنیده بود، و به نوعی گذر گاه تاریخی ایلات غرب نیز به حساب می آید، مشتاقانه آن را از نزدیک ببیند.
نگارنده فوری اعلام آمادگی نمود ، و با میثم عازم این سفر کوتاه شد.
دربین راه از دره شهر به طرف منطقه ی کوهنانی ابتدا پل جدید گاومیشان توجه ام را جلب کرد با دیدن ضلع غربی پل جدید که مقداری از شرق پل قدیمی شاپور شاه ساسانی، هموار شده بود، از ارتعاش دستگاه ها وسنگینی و فعالیت ماشینهای سنگین که در آن مشغول به کار هستند، برای به خطر افتادن این سازه ی باستانی نگران شدم، که ضرری به پل باستانی گاومیشان در آینده وارد نشود زیرا یکطرفش خالی شده بود.
در عرض پل جدید، دوماشین سواری به سختی از کنار هم می توانند عبور کنند. اگر ماشین سنگینی بخواهد از این پل عبور کند، ماشین مقابل آن باید در دهانه ی پل پارک کند، تا آن ماشین سنگین رد شود. در هر صورت از پل گدشتیم.
بارشها و سیل سال گذشته بر روی جاده های مواصلاتی استان لرستان صدمات شدیدی وارد کرده بود، همانطور که شهر باستانی دره شهر هم از این حادثه بی نصیب نمانده بود.
از پلدختر و بابازید گذشتیم، زنان و مردان در ضلع غربی رودخانه کشکان و پل امامزاده بابا زید، درحال رفتن به سمت قبرستان بودند. گویا فردی از آن آبادیها ی غرب بابازید، از دنیا رفته است. البته پنجشنبه هم بود. شاید قبل از ظهر قصد رفتن به قبرستان را داشتند.( الله اعلم)
شکل لباس زنان آن منطقه و رومشگان و کوهدشت و کوهنانی و طرهان و نور آباد را که قبلا" نگارنده دیده است. برمبنای تصاویر مجسمه هایی هم از لباس و شکل زنان باستانی که ساالها پیش در دانشگاه تهران در کتابی دیده بودم، مطابقتی بالای هشتاد درصد داشت، خصوصا" با زنان اشکانی و هخامنشی و ساسانی. کاش تمام زنان کشور از این الگو به عنوان لباس رسمی زنان ایران استفاده می کردند، البته اگر باترکیبی از لباسهای زنان ایران در شمال و جنوب و شرق کشور، طراحی می شد، بسیار هویت بخش و آرمانی بود.
"توقفی کوتاه در شهرستان کوهنانی "
در ابتدای شهر کوهنانی، نگارنده پمپ بنزین جدید و تقریبا" نوسازی را ملاحظه کرد، و گویا به دونفر از مردم منطقه تعلق داشت ، نام هر دو در تابلو بزرگی بر سر در ساختمان آن نوشته شده بود. که نام خانوادگی یکی از آنها سرتیپ نیا بود.
وجه تسمیه کوهنانی:
دوتن به نام های خانوادگی رضایی زاده و بساط بیگی اعلام کردند. این منطقه در قدیم بسیار آباد بوده، و از آب فراوانی برخوردار بوده است، به همین خاطر کشاورزی و دامداری و باغداری از زمان ساسانیان در اینجا رونق چشمگیری داشته و چون در شرق گذرگاه دره ی سیآب هم قرار داشته، لذا عشایر و مسافرین وقتی به این منطقه می رسیدند اینجا را کوهِ نان و وفور نعمت می دانستند. به همین دلیل نامش کوهنانی است.
نگارنده به یاد داستان راستی که پدر محمد میرزا حسن بیگی از طایفه کرمشه، برای فرزندانش تعریف کرده بودند ، افتاد ، که نوشتن آن خالی از مردم شناسی نیست. "مرحوم ملامصطفی حسن بیگی تعریف کرده بود؛ سالها پیش که بیشتر عشایر نان بلوط می خوردند . در مسیر برگشت عشایر از ییلاق یا رفتن آنها به ییلاق یکی از کدخدایان سیمره با امیر اشرف نظرعلی خان طرهانی برخورد می نماید، و خان منطقه می بیند که بچه ی کدخدا گریه می کند، نظرعلی خان طرهانی می پرسد، کدخدا این بچه چرا گریه می کند؟ کدخدا پاسخ می دهد. اونان می خواهد و ماهنوز مستقر نشدیم. نظر علی خان طرهانی از خورجینی که بر اسبش داشته، مقداری نان گندم به بچه می دهد، ولی بچه می گوید؛ این نان نیست چون شبیه نان بلوط نبوده است. نظر علی خان طرهانی می گوید ، این که به تو دادم نان واقعی است."
اگر کتاب دومقاله در باره لرستان که استاد سکندر امان اللهی بهاروند و استاد لیلی بختیار ترجمه کرده اند، رابخوانید، آن مستشاران بارها در بالاگریوه و نقاط دزفول و لرستان به نان بلوط و فقر مردم اشاره کرده اند. این نمونه ها وضعیت بد اقتصادی و تا حدودی نا امنی و شیوه ی عدم یکجانشینی مردم را حکایت می کند، که به چنین سرنوشت شومی در آن بازه ی زمانی دچار کرده بود.
دریکی از روستاهای چسبیده به شهر کونانی فردی به نام قاسم بیگی می گفت در روستای خسرو آباد میلی سنگی مربوط به دوره ی ساسانی وجود دارد، وی کوهنانی را سرزمینی باستانی معرفی کرد . در آنجا افراد اهل قلمی مانند جناب منصوری( نویسنده تاریخ منصوری) و شادروان آیت الله آدینه وند و استاد حمزه فیضی را می توان ن
نام برد.
منطقه ی کوهنانی در گذشته طوایف سگوند و بیرانوند هم در آنجا زندگی کرده اند. قبرستانهای قدیمی و حفاظت نشده در منطقه کونانی و پشت تنگ سیآو وجود دارد ، که به علت گذرگاه بودن عشایر از آن منطقه، قبوری از همه ی طوایف چهار ستون لرستان و ایلات بدره و پشتکوه در آن وجود داشته است.
درحال حاضر منطقه ی کوهنانی که طوایفش ریشه در تاریخ گذشته ی ایران دارند، ولی آنها هم فقط به نام جدید اجدادشان چهارصد و حداکثر پانصد سال پیش و یا نهصد سال قبل خود را می شناسند. در این منطقه با توجه به پرسشهایی که کردم طوایف زیر در این منطقه وجود دارند؛
۱- طایفه آدینه وند، که در زیر تنگ و پشت تنگ سیآب قابل شناسایی بودند سوره مهری هایی هم به نام جد بزرگ خود( سوره میر) در کنار آدینه وند ها زندگی می کنند و از نظر نگارنده آدینه وند ازنسل کدخد آینه در پشتکوه ایلام و شرق عراق فردی بزرگ از ایل ساسانی بوده و اعقاب وی در این نهصدسال دراستانهای ایلام و لرستان و کرمانشاه پراکنده اند. به زعم نگارنده خوانین منصوری هم که از نسل منصوربیگ سردار نادرشاه که در فتح قندهار و هند با نادرشاه بوده، فردی از طایفه ادینه وند سوره میری بوده است.همچنین باید اضافه کنم تمام ایلات و طوایف موجود در لرستان و کرمانشاه و ایلام همگی قرابت نژادی و فامیلی دارند و اکثر آنها نسلشان به حکام و بزرگان ساسانی و طوایف وابسته به آنها می رسند.
۲- طایفه منصوری( منصور بیگی)
۳- طایفه بساط بیگی احتمالا" از ایل عالی بیگی یا ریزه وند و یا شعبه ای از آدینه وند باشند.
۴- طایفه حسین بیگی
۵- طایفه و تیره هایی از کولیوند در منطقه قابل شناسایی بودند. ردپایشان در روستای اولادها زیر تنگ سیآو و کرمعلی ها در غرب تنگه سیآو و جمعی از کولیوند در روستاها و مرکزشهرستان کوهنانی زندگی می کنند.
۴- جمعی از طایفه نورعالی
۵- جمعی از طایفه میر بگ
۶- طایفه سورن که وابسته به لارتهای بدره و اشکانیان می باشند.
۷ - در زیر تنگ سیآو طایفه ی کوچکی از کردهای آبدانان زندگی می کنند، که معروفند به کُرد آبدانانی.
سایر طوایف قطعا" هست ولی نگارنده نمی داند.
در هر صورت جاده های مواصلاتی این منطقه ، باریک و غیر استاندارد می باشند. ترافیک سنگینی از ماشین های سبک و سنگین به خاطر خریدن انار سیآو در جریان بود، نظم در بازارها ی میوه ی انار این دیار حالتی خوشایند ندارد. هر باغداری خودش می خواهد با قیمت دلخواهش میوه اش را بفروشد. اگر نظمی حاکم بود و تثبیت قیمت وجود داشت معامله راحت تر صورت می گرفت و از ضایع شدن میوه ها جلوگیری می شد. دست دلالان هم قابل ملاحظه بود.
نگارنده ، با مصاحبه کردن با برخی از افرادی که به تنگه ی سیآو برای خریدن انار مراجعه کرده بودند، بیشتر از شهرها و روستاهای استان لرستان و ایلام بودند. جمعی از کوهدشت، و رومشکان، و گروهی از نور آباد و افرادی از دره شهر و پلدختر و سایر مناطق همجوار به این منطقه آمده بودند. صاحبان باغ قیمت نسبتا" زیادی بر روی هر کیلو انار می گذاشتند . به همین خاطر معامله به کندی به سرانجام می رسید حالت خریداران و فروشندگان انار بدین منوال بود، که خریداران فکر می کردند چون فصل چیدن انارهاست، پس مراجعه به باغات ، ارزانتر انار تهیه خواهندکرد.صاحبان باغ هم که خیل مشتریان را می دیدند ، حس طعمکاریشان گل می کرد، و قیمت انار را افزایش می دادند.
درهر صورت میثم نیز حدود شصت کیلو انار خریداری کرد. در سیآو کا رخانه ای برای فراورده های تبدیلی انار آماده ی خدمت به مردم منطقه ی طرهان و کوهنانی است.
آنچه در رفت و برگشت دیدم باتوجه به بارندگی خوبی که منطقه کوهنانی و رومشکان داشته، کشاورزان در حال شخم زدن زمین و بذر افشانی بودند.
ناهار را در ساعت دو بعد از ظهر بین تنگه ی سیآو و شهر کوهنانی خوردیم و بعد از چند دقیقه استرآحت، به سمت شهرستان دره شهر حرکت کردیم. امید است این مختصر فتح بابی برای محققین حال و آینده واقع شود.
احمد لطفی

گپ و گفتی با مردی ۸۵ ساله*


نویسنده: احمد لطفی

امروز در یک مجلس ترحیم، با یکی از مُعمرین سیمره، هم کلام شدم . آن پیر فرزانه سخنانی می گفت ، که آدم را به فکر وا می دارد، واقعا" هویت چهار ستون لرستان و تاریخش را در کجا دنبال کنیم؟، ایشان می گفت؛
" شهر سیمره از نام زنی به نام سمیره گرفته شده است. سمیره زن حَسِینَه، و مادر چهار ستون لرستان یعنی ، بیران و باجول و سلسله و دلفان بوده است.این زن عرب بوده است. این ملک را به اوداده اند و به نام او مشهور شده است. پیامبراسلام(ص) هم در هنگام تولد سمیره برایش دعا کرده است."[الله اعلم]
بحث بالا این پرسش را پیش می آورد، حسینه آیا با حسنویه ارتباط دارد، یاخیر؟
استاد افشار سیستانی در تاریخ استان ایلام نوشته است؛
" دندانه ی کوه های غرب کشور از کرمانشاه به این طرف برخی دندانه شان بلند تر از سایر قله ی کوه ها ست . اعراب نام این کوه ها راسِن صیمره یعنی مانند دندان صیمره که نام زنی در عرب بوده، تشبیه کرده اند." ( نقل به مضمون)
درسالها پیش که خدمت جناب آقای ماشاء الله رشنوادی سردبیر و مدیر مسئول هفته نامه ی پیک ایلام بودم، ایشان ملک و سرزمین سیمره را نظر کرد پیامبر اسلام (ص) دانستند و گفت روایتی در این راستا وجود دارد. بنده در آن زمان دقت نظر و پرسش بیشتری نکردم و همان را که شنیدم نقل کردم.
واقعا" این سخنان و حرفها چه حقیقتی را در بطن خود دارند. ما که فکرمان عاجز از حقیقت تاریخ این دیار است. شاید سمیره زن سرایی بوده، و مادر خدر و هیژالی بودند، که از خدر سلسله و دلفان و از هیژالی، بیران و باجول به جای مانده است. ، بنابراین سمیره مادر جد این چهار ستون می باشند. البته در اواسط دهه ی شصت از یک روحانی از طایفه کولیوند، که از قم به حوزه ی علمیه کمالیه خرم آباد تشریف آورده بودند . نگارنده از وی سوال کردم چرا کولیوندها مردم تقریبا" آرامی هستند و بیشتر دم از تقوی و دینداری می زنند؟ ایشان گفت؛ " مادر کُلیوند از خاندان امام حسین(ع) است."
دوستان ریش سفیدان شما در باره ی این سخنان شفاهی که این مرد دره شهری از ایل کولیوند را تاچه حد قبول دارند و در نقل قولها و نوشته ها آیا حقیقتی می بینند؟ و یا آنها را سخنانی بیهوده و بی اساس می دانند؟ اهل مطالعه و قلم از ریش سفیدان و گیس سفیدان بپرسند ، ببینند چیزی از بزرگان اسلاف خویش شنیده اند یانه؟

- مصاحبه با:
رضا نعمتی از تیره ی هواسعلی - طایفه بمانشه- ایل کولیوند
احمد لطفی

حکایت انتخابات در شهرهای کوچک



نگارنده: احمد لطفی

از بدو پیروزی انقلاب اسلامی در کشور پهناور ایران ، مسئله انتخابات ، یکی از دغدغه های مسئولین نظام و آگاهان جامعه بوده است. در کل کشور، متاءسفانه حزب به معنای مصطلح آن وجود پایداری نداشته، و اگر فرد یا گروهی هم نماینده ی حزب یاجریانی معرفی شده اند، حرکاتی شتابزده و سیاسی و باری به هر جهتی بوده است. از حق نگذریم قبل از هر انتخابات سیاسیون و سردمداران چنان تنور انتخابات را گرم می کنند، که جامعه به سمت مسئله انتخابات چنان معطوف می شود، که شرکت نکردن را گناهی نابخشودنی و شکوه حضور، پایان دغدغه های گوناگون اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و.... را به اذهان متبادر می کند. مردم با اعتمادی که به رهبران جامعه دارند، و با توجه به سخنان و شعارهایی که کاندیداها در محافل و بروشورهای خود اعلام می کنند، افراد عاشقانه و عاقلانه به فرد مورد دلخواهشان امید می بندند ، که با انتخاب او باری از روی انبار مشکلاتش برداشته می شود، و دنیای بهتر و آرامش بخشی در انتظار آنهاست، واین بار توسعه و ترقی بیشتری را تجربه خواهند کرد، یعنی حداقل یک فرزند از هر خانواده به سر کاری دائم می روند، قدرت خرید مردم برای معیشت بالا می رود . امکان خرید جهیزیه برای دختران جامعه مهیا می گردد، و نمایندگان با عملکردشان و تاءثیرشان برسایر قوا، ازدواج جوانها افزایش می یابند، و بیکاری و طلاق در جامعه کاهش می پذیرد، طرحهای نیمه کاره به اتمام می رسند. آسیبهای اجتماعی و بزه کاری و..... کاهش می یابد. بدبینی و بد اخلاقی و پرخاشگری در جامعه کاهش چشمگیری پیدا می کند. با پیشنهاداتش افرادی را استاندار و فرماندار و ..... بر می گزینند ، که وجود آنها به شهر و محله و بخش و کشور ما رونق می بخشند . خیابانها و جاده های مواصلاتی به سمت استانداردجهانی نزدیک می شوند دیگر مثل دوره های گدشته، که فردی گفت اگر به مجلس راه یابم فلان جاده بین این شهر تا آن شهر و حتی تا مرکز استانتان را پروژه ی ملی می کنم، و شش ماهه با نظارت و پیگیری هایم، جاده ای منطقی رابرای رفت و آمد آسانتر تقدیمتان خواهم کرد، اما چهارسالش تمام شد، کارش برای حوزه ی انتخابیه اش نمودی عملی و سازنده نداشت. وقتی به پایان کار و نوبت خداحافظیش رسید ، در تمثیل حکایت آن بیت شعر بود ، که شاعر گفته بود ؛
اگر بار گران بودیم و رفتیم
اگر نا مهربان بودیم رفتیم
ویا بسان پشه ای به دماغ یا خرطوم فیل رفت، گشت و گذاری کرد، و بیرون آمد . رو به فیل کرد، و گفت؛ قربان معذرت می خواهم، که به دماغت ( خرطومت ) رفتم ، و موجب آزار و اذیتت شدم،
فیل پاسخ داد؛ خدا پدرت را بیامرزد نمی دانم کی رفتی و کی آمدی، اصلا" وجودت را در خرطومم احساس نکرده ام.
حکایت امروز انتخابات شهرهای کوچکی مانند شهرستانهای تابع استان ایلام ، متاءسفانه به صورت حزبی نیست، چه بخواهیم و چه نخواهیم، حکایت این مردم عشیره ای و طایفه ای است، افراد برمبنای طوایف و منافعشان احزابی خود جوش و کوتاه مدت تشکیل می دهند ، هرکدام از طوایف سعی می کنند ، از سایر طوایف نیروها و افرادی را به سمت خویش متمایل کنند. درهر بار با تضارب آراء و امید دادن و قولهایی که رهبران طوایفی که کاندیدا دارند، به سایر طوایف مستقل ، نیروها یی از مردم متحد می شوند ، وباعشق و امید به پای صندوق های راءی می روند، و یک نفر که طایفه اش در قدرت چانه زنی و اقناع دیگران موفقتر بوده، را به عنوان نماینده انتخاب می کنند. حال این نماینده در چهار سال خدمتش ، وقتی کارنامه ی خوبی بجا نمی گذارد بسان ظرفی یکبار مصرف امیدی به دور دوم و یا احترامات انسانی در آینده را دیگر ندارد و به همان پولی که جمع کرده، و چند نفری که اورا پرستش کرده اند ، و ایشان کاری برایشان کرده است، تا آخر عمر به سر خواهد برد و یا در کنج نیمه خلوتی از این کشور پهناور زندگی روزمره ای را سپری می کند و از او جز یاد ی تاریخی فقط بعنوان آرشیو تاریخ انتخابات بایگانی می شود. پاسخ عملکرد اُخرویش نیز که با کرام الکاتبین است.
عملکرد نمایندگان مجلس شورای اسلامی: درشهرها و شهرستانهای کوچک، بستگی به قدرت علمی نماینده و روابطش در مجلس و توانمندی مسئولان دولتی در دوایر گوناگون، و پشتیبانی نهادها و ارگانهای مختلف آن شهرها یا شهرستان ها ی تحت حوزه ی انتخابیش دارد، از قدیم گفته اند، برای موفقیت تلاش و همدلی شروطی اساسی هستند، نمایندگان پی گیر و ناظر قادر به نمود عملی افکارش است، اما اگر به جنبه ی سیاسی و ژست تلاش گری در تصویر و فیلم فقط اکتفا کند، قافیه را باخته است و مردم خیلی زیرکتر از این حرفها هستند به قول ضرب المثل لری در جواب چنین عوامفریبی هایی می گویند؛ "گولِش دَی"
نماینده های چنین شهرهایی از حالات زیر خارج نیست؛
۱- یا فردی قانون گرا و پاسخگوست و فقط در چارچوبه ی وظایفش کار می کند و در فعالیتهایش هم گذشته از نگاهی به وظیفه ، نگاهی جدی نیز به نتیجه ی اعمالش دارد، و حاصل موفقیتها و موانع و یا مانع تراشان در راه عدم موفقیتش را خالصانه از طریق فضای مجازی و سایر رسانه ها به مردم حوزه ی انتخابیش اعلام می کند.
۲- نماینده ممکن است به نمود عینی و عملی برای رفع فقر و بدبختی شهروندان این شهرها بخواهد ، دست به سفارش به ادارات و نهاد ها در رفع مشکلات اقتصادی مردم بزند ، و برای باز کردن گره از کار جوانان ، تلاش کند، تا آنها قادر به تشکیل خانواده شوند و افراد بیکار و جویای کار با داشتن کار احساس مفیدیت نمایند. نه فقط به فامیلهای خودش و همسرش اکتفا کند. چنین کاری نارضایتی اکثریتی را به دنبال دارد، و آنها اگر زور و قدرت سیاسی برای دفاع از حقشان نداشته باشند ، اما حق شکایت بردن به خدا برایشان محفوظ است. و از قدیم نیز گفته اند؛
چوب خدا صدا ندارد
اگر بزند دوا ندارد

اگر توفیقی شد چنین بحثهایی ادامه دارد.
احمدلطفی
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
واعظ شهر چنین گفت
تهیه کننده: احمد لطفی

در روز جمعه ، تشییع جنازه ی مادری شایسته، در روستای قلعه تسمه بود. این بانو زنی شجاع و فرزند دوست بودند، که بعد از مرگ شوهرش در سال ۱۳۵۸ شمسی، چهل سال صبوری کردند، و فرزندان خود را سرپرستی نمودند.اکنون آن فرزندان بسیار شایسته و با چشم گریان از هجرت ابدی و مرگ مادرشان گریه می کردند.
واعظ شهر بعد از قرائت نماز میت ، و تلقین، پشت تریبون قرار گرفت. ابتدا از مردم تشکر کردند، بعد از آن اعلام کرد، این محافل ، مجلس وعظ ، و عبرت و نصیحت است. عاقبت زندگی مرگ است و این اصل مُسَلَم را همه پذیرفته اند، چه آنها که به مبداء و معادی باور دارند، و چه آنها که به خدا و آخرت و یوم تبلی السراّئر ایمان و باور ندارند.
وی در ادامه گفت؛
در یکی از شهر ها روحانی ای زندگی می کرد، و قتی می خواست نماز میت بخواند. از مردم جنسیت میت را می پرسید؟ ، اگر میت مرد بود ، دستور می داد ، کفن را کمی باز کنید، تا صورتش را همه ببینند. بعد می گفت ؛
ای مردم ببینید تا دیروز چشمانش باز بود و شما را می دید، و باشما سخن می گفت ولی اکنون چشمانش بسته است، و قادر به سخن گفتن نیست. دنیا پایدار نیست و سرنوشت بشر طوری است که روزی بین جسم و روح آن جدایی پیش می آید.
برادران و خواهران محترم؛
ما باید کدورتها و کینه ها را کنار بگذاریم، و از بدعتها پرهیز کنیم .
بنده به نوبه ی خود از خانواده های یادگاری و آبساران تشکر می کنم، زیرا نگذاشتند هنگام آوردن جنازه از بیمارستان به منزل، گوسفند ذبح نمایند.
آنها با رفتارشان نسبت به این بدعت، که چند ماهی است در منطقه انجام می شود، پاسخ منفی دادند.
واعظ شهر در ادامه سخنانش گفت؛
این مادر که از دنیا رفته است، سواد آکادمیک نداشت، ولی با ادب و کمالاتی که داشت فرزندا ن سالم و با شخصیتی را تحویل جامعه دادند. نسل جوان ما باید از چنان زنانی که عملکردشان در تحکیم و تقویت و همبستگی خانواده موءثر بوده، الگو بگیرند. و باسختی ها و دشواری های زندگی مشترک نسبت به همدیگر گذشت داشته باشند. نه این که امروز عقد و عروسی و ازدواجه و یکماه بعد دشمنی و طلاقه.
بیائیم از این پدر و مادران بیسواد ولی دارای ایمان و اخلاق درس زندگی یاد بگیریم، تا شاهد آسیبهای مختلف اجتماعی در جامعه نباشیم.

Ahmad Lotfi:
واعظ شهر چنین گفت
گرد آورنده: احمد لطفی

مقدمه:
امروز جمعه مورخ ۱۳۹۸/۱۲/۹ صبح و عصرمراسم تشییع و تدفین دو بانوی بالای ۷۵ سال سن، در شهرستان دره شهر بودیم، هردو پنجشنبه شب( شب جمعه) از دنیا می روند.، و هردو در روز جمعه به خاک سپرده می شوند.
روحشان شاد وخرم بادا
واعظ محترم، شهر کوچک دره شهر در ساعت سه بعد از ظهر، در محل گلزار شهدای قلعه گل حاضر شدند، و برای بانوی محترمه و با وقاری که دیشب از دنیا رفته بودند، نماز میت قرائت کردند، و بلافاصله مراسم قرائت تلقین را نیز به جا آوردند، سپس بعد از مداح اهل بیت به پشت تریبون قرار گرفت، ابتدا سرخطبه اش را خواند و از تشریف فرمایی حاضران و کسانی که از راه دور و نزدیک در مراسم تشییع و تدفین این مادر بزرگوار تشریف آورده بودند، صمیمانه تشکر کردند.
واعظ شهر در ادامه ی خطبه ، طبق حدیثی از پیامبر اسلام(ص) ، برترین عبادت را نماز اول وقت اعلام کردند.
به عبارت اسناد مذهبی،پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
اَحَبُّ الاعمالِ اِلَی اللهِ الصَّلاةُ لِوَقتِها ثُمَّ بِرُّ الوالِدَین ثُمَّ الجِهادُ فی سَبیلِ اللهِ؛
یعنی:
بهترین کارها در نزد خدا نماز به وقت است، آنگاه نیکی به پدر و مادر، آنگاه جنگ در راه خدا.
(نهج الفصاحه ص 167 ، ح 70)
معنی حدیث آشکارا نماز اول وقت را مطرح کرده، که نماز انسان را از ظلم و فساد و تباهی و گمراهی نجات می دهند.
واعظ شهر، به حضار هشدار دادند، که مردم ما در گذشته بیشتر پدر و مادر خود را احترام می کردند. اما امروزه برخی از جوانها به والدین خود احترام نمی گدارند. انها خود را عقل کل می دانند، وهمین خودخواهی ها، زندگی فردی و اجتماعی آنها را دچار آسیب و شکست کرده است.در حالی که طبق فرمایش پیامبر اسلام(ص) یکی دیگر از بهترین کارها بعد از نماز اول وقت، نیکی به پدر و مادر است.
سومین کاری که جزو بهترین کارها در نزد خداست، جنگ و جهاد در راه خداست.
درحقیقت وقتی نماز پوزه ی شیطان را به خاک می مالد، و همین نماز سلاح موءمن و شجاعت بخش او در صف کارزار با دشمن یا دشمنان است.
برای مطالعه ی بیشتر احادیث زیر رسیدن به قرب الهی را در انجام فریضه ی نماز و ذکر و یاد حق اعلام می کنند.
الف)- پیامبر اکرم (ص) فرمود: بهترین و پاکیزهنم ترین و بلندترین اعمال، که شما را به عالی ترین و بالا ترین درجه قرب الهی می رساند و بهترین چیزی است که خورشید بر آن می تابد، ذکر و یاد خدا است.(بحار الانوار، ج ۹۰، ص ۱۶۳)�
ب)- پیامبر اکرم (ص) در جای دیگر فرمود: خیر اعمالکم الصلاه - بهترین اعمال شما، نماز است، (همان، ج ۷، ص ۹۷.) که نماز ذکر و یاد خدا است.
واعظ شهر درپایان سخنرانیش، خصایص ممتاز آن بانوی به حق پیوسته را برشمردند.
ایشان به نوه ها و فر زندان شایسته ی آن بانو اشاره کردند، و عظمت آنها را مدیون تلاشگری و نفس قدسی چنین مادری دانستند.
واعظ شهر باتشکر مجدد از حضار و قرائت فاتحه مراسم را به پایان رساندند.
احمد لطفی
Ahmad Lotfi:
"انسان و بلایا"



نویسنده : احمد لطفی


مقدمه:
دنیا در این ایام بس وحشتناک است. ترس ، دلهره، سرفه ، و درد شکم و سینه همه به مردم آلوده و نیمه آلوده فشار می آورد. ویروس کرونا ، مرگ سختی را رقم می زند. انسانها عمری به تفریح و آرامش نسبی و سلامتی و عبور از حوادث ، زندگی را سپری کرده اند، اما این روزها فشار مریضی و عملکرد تخریبی ویروس کرونا، کشنده و خانمانسوز است. امید است ، دست غیبیِ حق، مردم را از این امتحان سخت و شکننده نجات دهد.
آمین یا رب العالمین
انسان تا به بلایی دچار نشود، قدر عافیت را نمی داند. متون قرآنی مردم را به خداشناسی و انجام اعمال نیکو و صبر و استقامت و دعا و مناجات و توبه از خطاها دعوت می کند. قوم یونس پیامبر تا نشانه ی خشم خدا را ملاحظه کردند، فوری درهرکجا که بودند سر بر آستان حق سائیدند و از کردار بد خود توبه کردند، به همین خاطر از نزول بلا و نابودی نجات یافتند. ویروسی خطرناک به نام "کرونا" به هر دلیل میهمان ناخوانده ی ملل جهان شده است. راه حل های پیشگیری را هم متخصصان اعلام می کنند. این ویروس ایجاد کننده ی ترس در اذهان و افکار شده است، تا آنجا که فعالیت عادی دولتها و ملتها را دچار چالش کرده است.
عاقلان برای امان از دست آن ویروس به توصیه های متخصصان گوش می دهند. و به فکر اصلاح رفتار خویش می افتند. تا وضعیت را از آنچه هست وخیم تر نکنند.
درمتون مذهبی عواملی نامریی و مرموز برای بشریت ارتهاس ایجاد می کنند. در آنها حکمتهایی نهفته است، تا عقلای قوم به فکر چاره گرددند و معماها و مشکلات و بلایای بوجود آمده را مورد بررسی قرار دهند. گاه قدرت نمایی مشکل طوری است که افراد از درمان و چاره کردن آن عاجز و ناتوانند.گاهی نیز کشورها و تمام ظرفیت آنها درمقابل ویروسی کوچک عاجز و ناتوان هستند. عملکرد غلط ما در رفتار و کردار و عدم رعایت دستورات خداوند و پیامبران آن چنین بلایایی شکل می گیرند. وجه دیگر نیز قدرت خدا در قالب پشه های ریز نمرود کش و پرندگان کوچکِ "ابابیل نام" اصحاب فیل را به کام مرگ و ذلت می کشانند.
درهر صورت ، به قول شاعر؛
این عملهای همچو مار و کژدمت
مار و گژدم گردد و گیرد دُمت
این روزهای سخت و تلخ، یکی از آن روزهای هشدار دهنده برای به هوش آمدن و بیداری است، تا دست از خودخواهی و گناه و جنگ و شعارهای زشت برداریم. دولتمردان عالم به صلح جهانی فکر کنند. از کشتار و ترور و ناقص کردن آدمها از کوچک تا بزرگ دست بردارند. امروز شماها حاکم و مدیر جامعه هستید . از زیاده خواهی و استثمار ملل دست بردارید، از نابودی و تخریب زیر ساختهای همنوعانتان دست بردارید. ماهمه کشتی نشستگان یک کره در فضای لایتناهی هستیم. ضربات ما به این سفینه پژواکش همه را در بر می گیرد.
ویروسها غنی و فقیر نمی شناسند. اگر عرضه شوند، همه را تحت تاءثیر قرار می دهند. الان دولتهای قدرتمند هم در برابر ویروس کرونا احساس ضعف و ناتوانی و سردرگمی می نمایند. سازمان ملل متحد به این انسان کشی ها و روابط ناسالم بین ملل خاتمه دهد . تحصیلکرده هایی که صاحب قدرتند، دست از خودخواهی بردارند، وبرای همیشه در گلستان کردن جهان و ایجاد صلح پایدار تلاش نمایند. کاری نکنیم که اهداف پلید و نفس اماره و افسار گسیختگی شیطانی تمدن جهانی را تهدید به نابودی و نا امنی کند.
نگارنده از متخصصان وفضلای قوم پوزش می طلبم، زیرا آنها همگی بر توزیع عدالت و چاره ی عملی برای کاهش نابسامانی ها، و تخریب و صدمه زدن به این ویروس را مد نظر دارند. آنها برهمکاری متقابل دولتمردانِ دارای سیاست و کیاست و تدبیر و تخصص و... با مردم و شهروندان جامعه را مد نظر قرار داده و بر آن پافشاری می کنند. به عبارت دیگر دراین شرایط از زمان همکاری مردم با منتخبان خویش برای رفع مشکلات پیش آمده، از ضروریات حیات اجتماعی است.
انسان و بلایا در طول تاریخ همواره ملازم همدیگر بوده اند، ولی چشم بصیر و عقل رشیدی که خداوند به انسان ارزانی داشته است. بلایا را دفع و یاخطرات ناشی از آنها را کاهش داده است. دراین مبارزه ی انسان با ویروس کرونا ، باز هم انسان پیروز میدان خواهد بود.
به امید سلامتی جامعه جهانی و کشور متمدن ایران زمین.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سوره مهری معاصر   • مفهوم سوره مهری معاصر   • تعریف سوره مهری معاصر   • معرفی سوره مهری معاصر   • سوره مهری معاصر چیست   • سوره مهری معاصر یعنی چی   • سوره مهری معاصر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سوره مهری معاصر
کلمه : سوره مهری معاصر
اشتباه تایپی : s,vi livd luhwv
عکس سوره مهری معاصر : در گوگل

آیا معنی سوره مهری معاصر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )