انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

نمایش: سوره - میری

سوره میری

پیشنهاد کاربران درباره معنی سوره میری

آریا بهداروند ١٣:٢٠ - ١٣٩٦/٠٥/٣١
ایل سوره میری(سرخه مهری.
سورمیلی. )لر ساکن در نهاوند.همدان .سلسله.
ایلام.ملکشاهی.
طوایف سوره میری نهاوند
. سوره مهری سلسله.ممیوند
همدان.لشگری همدان و سلسله.ملکشاهی.جمعه.
خرزینوند.پنج ستونی ایلام

سوره ::سرخه.سرخاب.سهراب
میری::مهری.میلی(منظور از مهره همان بازوبندی است که رستم به دست سهراب بست )

طایفه سوره*سرخاب.سهراب
.سهرو*در ایل بختیاروند (بهداروند )این طایفه خود را فرزندان سهراب پسر رستم
می دانند

رستم پهلوانی از ایل
سرابندی*سربندی * از ایل بزرگممسنی که از شیراز به
سربند اراک رانده شدند و بعد به سیستان کوچ داده شدند

طایفه سرخه در شهر سرخه
سمنان

طایفه سرخه در شوش

فرشاد محمدزاده ٢١:٥٧ - ١٣٩٦/١٠/٢٤
سلام برادر بهدراوند خسته نباشین،میگم طایفه سهراو ایل بختیاروند اعتقاد دارن که از ایل سهره میری هستن؟

آریا بهداروند ٢٢:٤١ - ١٣٩٦/١٠/٢٤
سهراب یکی از سرشاخه‌های ایل بزرگ بهداروند است
ایل بختیاروند متشکل
از
ایلهای
عالی جمالی
منجزی *کر منجزی *
لیراوی
علادینوند
الک
بهداروند
سهراب
مختاروند
قائدوند
اسدوند
جانکی
کیارسی


و 68 طایفه مستقل


*******

شجرنامه ایل بختیاروند

بختیار*بدر. بهدار.بیدار*
بیژن *بجن.جمال.باجول*
عالی شه بختیاروند
ملکشاه بختیاروند
محمد خورشید بختیاروند
ابوالحسن خان بختیاروند
سهراب خان بختیاروند
رستم خان بختیاروند
شاه حسین بختیاروند
جهانگیر خان بختیاروند *فیلتن.طهماسب *
خلیل خان ایل بیگی بختیاروند
شاه منصور خان *شه میر.شامصیر*

احمدلطفی- مدرس دانشگاه ١٢:٥٨ - ١٣٩٦/١١/٢٣
سوره میری ( سرخه مهری ، سورمیلی ، سهرابوند، سهرانی، شهرانی، ، سرخامری، سوره میر ، سرخاب مهر و سرخاب عیار وسوره مرد ، سهرک و شهرک و شهره میر و سهره میر)همه نامهایی بیشتر قدیمی برای سوره میری هستند . سوره میری ایلی یا قومی پیچیده و پر راز و رمز در تاریخ است که هویت واقعی او در هاله ای از ابهام است.درهمه جاهست و درهیچ کجا نام ونشانش بدرستی ثبت نشده است برخی اوراترک و برخی پارت و برخی ساسانی و جمعی عرب و گروهی وی را کرد و لر ولک و.... می شناسند . این نام هرچه هست با ساسانیان و با شکست ایران از اعراب در ارتباط است و گویابه خاطر نابود نشدن این نسل ساسانیان که مدتی خود را به پادشاهان پیشدا دی از جمله اسفندیار رویین تن و در دوران شاهپورشاه گرایش به اعقاب ابراهیم و زرتشت ملاحظه شده است که همه فرهمایی و فرشته ای که اردشیر بابکان را بر اشکانیان غلبه داد قابل توجیه است . این کلان ایل درقالب آل بویه و یعقوب لیث صفاری و کوسه ها یا زیاریان و برساقیان و حسنویه و لشگری ها و بور بور ها و کلاوانی ها یا صاحبان کلاه و یا خدایی ها و بختیاری ها و ... وحتی هومان و مالیمان دربین ترکهای دایی سهراب بی ربط نیست مادر هرمز پدر خسرو پرویز ترک بوده است و مادر یا مادر بزرگ بهرام گور عرب بوده است لذا بخاطر خویشاوندیها با طوایف و مکانها ی گوناگون ، اسامی مختلف و زبان و گویشهای مختلف پیدا کرده است.سهرابوند در پشتکوه و رومشگان داریم الان بهداروندها و ممیوندها هم با فرمایش بهداروند خویشاوند و انشعابی از سوره مهری هستند . آقای بهداروند دونفر از اقوام متخصص ایل شناسی هستند یکی فرشاد محمد زاده و یکی هم اسفندیاری بالاوند سلیمانی می باشند بنده خواستم بگویم سوره میری از ترکیه و شهر وان تا عراق و سوریه و شرق ایران رابطه دارد و لی برما که تاریخ مدون از اونداریم مکشوف نیست احتمالا اسم این ایل و طوایف زیر مجموعه و معتبرش در کتب خطی شیعه های عالی و کسانی که با آثار باستانی و اسناد ملی سر و کار دارند مدارکی ازاین ایل پراکنده و منقرض شده پیدا نمایند به عبارتی شنیده ها حاکی از قبر فرد مهمی از سوره مهری ها در چهار طاقی سیمره بوده ولی چون مدرک کافی نیست معروف به چهار طاقی آتشکده است. الله اعلم

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٩:١١ - ١٣٩٦/١١/٢٥
Ahmad Lotfi:
" معرفی مختصر خان میرزا داجیوند "
خان میرزا خواص ، معروف به خانه از شاعران خواص در منطقه ی هلیلان بوده است ، برطبق ملاحظه ی تصویر سنگ قبرش، که تاریخ مرگ ایشان را نگارنده ۱۲۳۷ ه.ق تشخیص داده است، احتمالا" در نیمه ی دوم قرن دوازده هجری قمری متولد شده است، و درحدود وسط قرن سیزده ه. ق یعنی به سال ۱۲۳۷ ه ق از دنیا رفته است. اما آنطور که غضنفری نویسنده ی کتاب گلزار ادب لرستان نوشته است؛ تاریخ مرگش را سال ۱۳۱۳ ه. ق ثبت کرده است.دراین صورت شاعر در قرن ۱۳ و اوایل قرن چهارده زندگی می کرده است ، ودر ذیحجه سال ۱۳۱۳ه. ق از دنیا رفته است. نام پدرش فرین داجیوند بوده است قبر خانمیرزا در قبرستان قدیمی و تاریخی شاهبداغ که قبرستان قبلی سوره میری ها و بستگانشان بوده است ، این گوهر یگانه رادر خود جا داده است.
برخی از بومیان دین و مذهب وی را شیعه ی غالی یارسان می دانند ،ایشان آخرین رده ی مقام عرفانی یارسان راکه خواص بوده، دارا بوده است.[1]
بالاترین رده ی مقام عرفانی یارسان را نیز سلطان می گویند .
رده بندی آئین عرفانی یارسان به شرح زیر است:
۱- سلطان ؛ که مصداقش سلطان اسحاق می باشد.
۲- شاه؛ که مصداقش شاه خوشین است.
۳- بابا؛ که مصداقش بابا طاهر عریان می باشد.
۴- پیر؛ که مصداقش پیر حیات می باشد.
۵- خواص؛ که مصداقش شاعران" عرفان گو " مانند خانمیرزا(خانه)خواص و ترکه میر مومه وند آزاد بخت متوفی به سال ۱۲۳۶ ه ق می باشد.
توضیح:
در چند قرن اخیر شاعران استانهای همدان و لرستان و وکرمانشاه و کردستان و ایلام کنونی را به دو دسته تقسیم می کردند ؛
۱- شاعران "دَلی" یا شاعران کوچه بازار و غیر عرفانی که بیشتر به هجو و سخنان سخیف می پرداختند.
۲- شاعران " خواص" یا شاعران "عرفان گو" و خردمند بوده، که اشعارشان دارای مضامین عرفانی و مورد پسند اهلِ دل بوده است.
به نظر نگارنده، گرچه خانمیرزا داجیوند در مجاورت با یارسانها بوده است ولی همانند دوشاعر هم نژاد و فامیل خویش یعنی حسینعلی خان سوره میری ( متولد سال ۱۱۷۰ ه.ق و متوفی سال ۱۲۳۵ ه.ق) و ترکه میر مومه وند ( متوفی به سال ۱۲۳۶ ه.ق) شعر می سروده است.

این شاعر توانا که بر طبق نوشته ی استاد اسفندیار غضنفری در کتاب گلزار ادب لرستان در صفحات ۲۰۵ و ۲۰۶ ضمن شرح حال کوتاهی از ایشان دوقطعه شعر به نام" شیرین شَرَه وه" و " مَلاوِناوَه " از ایشان آورده است ، که بسیار زیبا و پر معنی هستند.[2]
امید است دیوان این شاعر عارف به زیور چاپ آراسته گردد.

پی نوشته ها و منابع:
---------------------
[1]- اسفندیاری، هادی و محمد زاده، فرشاد

[2]- غضنفری امرائی، اسفندیار- گلزار ادب لرستان : چاپخانه دانش خرم آباد: سال ۱۳۶۴

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:٢٤ - ١٣٩٦/١١/٢٩
Ahmad Lotfi:
"معرفی کربلاییه زینب شعبانی کولیوند"
احمد لطفی - مدرس دانشگاه

مقدمه:
کربلائیه بانو گل زینب مهدی تبار ( شعبانی)فرزند مشهدی شعبانعلی فرزند جانعلی از دودمان مهتاب ، تیره ی هابیل ، طایفه فرخشه ، و ایل کولیوند، می باشند.ایشان متولد حدود سال۱۳۲۰ شمسی است، زنی زحمتکش و فعال بوده، که در اواسط دهه ی سی ( ۱۳۳۵ شمسی) با پسرعمه اش مشهدی درویش هاشمپور ازدواج کرده است . محل تولدش؛ قسمت غربی روستا ی شیخ مکان بوده، که به بخش کولیوند نشین روستا معروف بوده است.
کربلائیه گل زینب زنی زحمتکش است، که گذشته از فعالیتهای خانه داری و دامداری و کشاورزی، صله ی ارحام بجا می آورده، ودر عزاداری برای شهیدان کربلا، در منزلش عَلَم درست می کرده است. وشرایطی ایجاد می کرده است تا زنان و دختران روستابر پای آن عَلَم به رسم محلی سینه بزنند. این بانو در روزهای هفتم و نهم ماه محرم، همه ساله در حد توان، نذری پخش می کرده است.
ایشان با هماهنگی شوهرش، به اقوام فقیر فامیل و آشنایان، در حدِّ وُسع و توانِ مالیشان کمک و رسیدگی می کرده است.
بانو گل زینب؛ به رسم روزگار در امور دامداری سررشته دار بوده، و در کشاورزی نیز با تمام وجود در مزرعه به شوهرش کمک و یاری می کرده است. این زن و شوهر روستایی، میهمان نوازی و خدمت به همنوعان را در سرلوحه ی زندگی خویش قرار داده بودند.
نگارنده بعداز این مقدمه ی کوتاه، ابتدا شمه ای از سرگذشت و احوالات و فعالیتهای این بانوی تلاشگر پرداخته، وبعد از آن به بررسی مختصرکولیوندهای روستای شیخ مکان مبادرت می ورزد ، و در پایان نیزبه یک نتیجه گیری کوتاه بسنده شده است. ، امید است ، این نوشته ، الگوی ی مفید و موءثری برای جامعه ی روستایی ما باشد.

کربلاییه گل زینب شعبانی از زنان زحمتکش روستای شیخ مکان می باشند، که در فعالیتهای کشاورزی و دامداری دوشادوش شوهرش درویش هاشمپور تلاش می کردند.
وی فردی کدبانو ، و با عزت نفس بوده، که در پرستاری از بیماران فامیل، و رسیدگی به آنها نهایت دلسوزی و پرستاری را به عمل می آوردند .
در زمانی که دائیش قیصور منصوری در بستر بیماری بودند تا لحظه ی مرگ از وی پرستاری می کرد. ایشان از ابتدای جوانی تا کنون که پیرزنی ۷۵ ساله هستند، به تمام فامیل و زن داییهایش خصوصا" خاورشادیوند همسر مرحوم قیصور منصوری، احترام گذاشته و می گذارد. کربلائیه گل زینب نسبت به یکی از زنان فامیل که دچار حادثه ی سوختگی می شود، بیشتر اوقات ، حتی زمانی که در بیمارستان بستری می شود، از وی پرستاری می کرد، تا آن زن سلامتی خود را بدست آورد. ایشان بانویی نوعدوست و میهمان نواز ومهربان بودند، و اقوام با اهل خانواده همواره به منزل وی می رفتند . و ایشان با کمال دلسوزی از آنها پذیرایی می کردند. درمصاحبه ای که نگارنده با برخی از خواهران و خواهر زاده هایش به عمل آورده، همه از میهمان نوازی و محبت و دلسوزی کربلائیه گل زینب اظهار رضایت می کردند و می گفتند؛ "خواهر و خاله ی ما بسیار خوش رفتار و دست و دل باز بوده ، و هستند ، وی همواره در دوران کودکی و نوجوانیمان در اعیاد و مناسبتها و میهمانیها، گذشته از پذیرایی ، موقع رفتن به منزل نیز به ما هدیه می دادند."
هرکدام از اقوام که فرآورده های دامی نداشتند ، کربلائیه گل زینب به آنها شیر و ماست و روغن و کشک و پشم هدیه می دادند. ایشان هرگاه در مراسم پرسه و مصیبت وارد می شدند، نهایت همدردی و دلسوزی و عاطفه را اظهار می کردند.
این بانوی زحمتکش، داغ مرگ فرزند دلبند و نوجوانش حیدر هاشمپور را نیز به خود دیده است، از این مصیبت بسیار دل شکسته و مغموم شدند. پسر نوجوانش را آنطور که مردم شیخ مکان و همکلاسهایش می گویند ؛ " مرحوم حیدر هاشمپور هابیلی، فردی نابغه و فعال بودند که از هم سن و سالهایش در ادب و اخلاق وفهمِ درس، بسیاربالاتر بودند."
کربلائیه گل زینب با وجود آنکه ۷۵ سال از عمرش گذشته است، ولی همچنان در نگهداری پیرزنهای مریض و سالخورده ی فامیل و بجا آوردن صله ی ارحام و شرکت در مجالس عزا ی اقوام و آشنایان، نهایت همدردی را دارند. ایشان هنوز به سرپرستی خانواده مبادرت می ورزند. وتمام هم و غمش آن است که فرزندانش دارای آرامش خاطر و زندگی سالمی باشند.
کربلاییه گل زینب شعبانی حدود چهار سال است که شوهرش از دنیا رفته است، وی نهایت راهنمایی و همکاری را در امر کشاورزی به پسرش روح اله هاشمپور ارائه می نمایند. وتمام دغده اش عاقبت به خیری فرزندانش می باشد . این بانوی داغدیده و تلاشگر، فرزندانش را بسیار دوست می دارد . خودش سختی کارهای کشاورزی و دامداری را تحمل می کرد ، ولی رفاه و آسایش نسبی را برای فرزندانش مهیا می کرد .
خانوارهایی که در دهه ی بیست و سی شمسی، به عبارتی درست تر، از زمان یکجانشین کردن و تخت قاپو کردن عشایر ، این خانوارها در قسمت ِغربی روستای شیخ مکان به صورت یک آبادی کوچک کولیوند نشین دور هم جمع شده بودند، که به طور خلاصه معرفی می شوند :
۱- خانواده ی کر بلایی پنجشنبه محمد نژاد و هفت پسرش، به نامهای مشهدی یوسف، حاج مهدی، کربلایی رحیم ، مشهدی نورمحمد ، مشهدی نورالله، کربلایی فتح الله ، و مشهدی یدالله درپای کوه تنگه ی شیخ مکان سکنی گزیدند.
آنها از تیره ی مسگر و طایفه کرمشه و ایل کولیوند به حساب می آیند هرچند برخی از طایفه شناسان مسگر ها را طایفه ای مستقل و شناخته شده از ایل کولیوند می دانند .
کربلایی پنجشنبه و فرزندانش از راه تلاش سالم و مسگری و کشاورزی به عنوان قطبی از کولیوندهای شیخ مکان با عزت زندگی می کردند، این بزرگمرد کولیوند در طبابت و شکسته بندی و مسگری و ... سررشته دار بودند ، بعدها پسرانش در جامعه حضور فعال و نیکویی داشتند و امروزه هم نوه های این مرد بزرگ در سطح شهرستان دره شهر و جامعه خدمتگزاران تلاشگر و خوشنامی هستتد.
۲- خانواده ی شیخ علی بهزادی فرزند ولی فرزند کسعلی فرزند عوضعلی سوره میری ، که دارای دو پسر به نام های مشهدی صید مراد و مشهدی نورمراد بودند. وی دختری نیز به نام شهناز دارند، که همسر مردی از طایفه یارکه است.
۳-خانواده عبدعلی بهرامی از طایفه جافر بوده و دارای سه پسر به نامهای فرامرز ، برزو، و جهان بوده است.
مشهدی فرامرزبهرامی کولیوند مردی ادیب و سخنور بودند . وی همشیره نورمحمد خان هاشمی است ، ودر ادب و کمال و حافظه ای قوی برخوردار بودند. وکتب بسیاری در دوران جوانی مطالعه کرده بودند.وی دارای یک پسر و ۶ دختر بوده است ایشان نوه های ارزشمندیدارند ، ازجمله آنها به محمود بهرامی و ناصر و باقر شادیوند اشاره نمود.
برزو برادر فرامز و جهان بوده در جوانی از دنیا می رود ، وی ت

یر انداز ماهری بوده ، و دارای یک پسر ویک دختر به نام های بهرام وگلبر بوده، که در حال حاضر بهرام از دنیا رفته است.
جهان بهرامی نیز مردی زحمتکش بوده، ودارای دوپسر و دو دختر می باشد و دارای نوه های ارزشمندی می باشند .
۴- خانواده مستعلی فرزند پنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری بوده ، ودارای دو دختر به نام های کشور وخاور و یک پسر به نام ابراهیم بوده، که ابراهیم در جوانی ، جوانمرگ می شود.
۵- خانواده مهرعلی فرزند پنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری، که دارای یک پسر به نام اسماعیل شادیوند و یک دختر به نام شکر می باشند.
۶- خانواده درویش دادبین فرزند گنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری و دارای دو پسر به نامهای شیخ حسین و میرحسین می باشند.و دو دختر به نامهای گلشاه و عزیزبانو بوده است.
۷- خانواده شعبانعلی شعبانی؛ که ایشان از دودمان مهتاب ( میتاو)، تیره هابیل، و طایفه فرخشه ، وایل کولیوند می باشند. وی و برادرش داود و پدرشان جانعلی، در اثر ظلم حاکم وقت الشتر که کولیوندها را از الشتر متلاشی و پراکنده می کنند ، مدتی پدرشان جانعلی و دا مادشان ولکه در بین اقوام رومشکانی زندگی می نمایند، آنچه که نگارنده شنیده است .شنی تاقبل از ۱۳۱۲ شمسی "ولکه "و "جانعلی" در رومشکان از دنیا می روند. گویا دوباره بعد ازقیام چنگیز خان کولیوند و مدیریت فر زندش حسن چنگیزی ، این دو خانواده به الشتر بر می گردند، ولی در یکی از سالها که مشکلات زندگی سختی خود را نشان می دهد، و سرما و برف شدیدی هم در الشتر می آید ، به سمت سیمره وروستای شیخ مکان می آیند، آنطور که مرحوم شعبانعلی شعبانی می گفتند زمان ورودشان به سیمره از روبروی چمکلان به سیمره آمده اند .آنزمان رودخانه ی سیمره یخ بسته بود و اهالی چمکلان کاه برروی یخها ریخته بودند ، تا آنها و دامهایشان از روی سیمره گذشته اند.
دلایل ورود شعبانعلی و داودعلی به سیمره؛
اولا" دابه هابیلی کولیوند، مادر بساط فتح اله زاده خاله شان بوده است، و از طرفی نیز بانو "گُلَه" فتح اله زاده ،همسر مهر علی سوره میری دختر خاله آنها بوده ، و در آن زمان مهرعلی و برادرش مستعلی سوره میری جزو افراد متمول و با نفوذ سیمره بوده اند.
ثانیا" زاله پسر عموی جانعلی پدرشان بوده، و پسر زاله به نام عیسی کولیوند داماد طایفه یارکه بوده است .
ثالثا" رنگینه هابیلی خاله ی بزرگ شعبانعلی و داودعلی بوده است.
شعبانعلی وبرادرش داودعلی به همین دلایل در نزد اقوام سیمره ای خود رحل اقامت بر می گزینند . البته رنگینه هابیلی مادر کدخدا بگشیر یاری هم در دلفان آباد چمکلان بوده، و نوه اش شهربانو همسر کدخدا مراد مقصودی بوده است، با توجه به همه ی این عُلقه ها ونسبتهای فامیلی، آنها را به ماندن در سیمره تشویق و ترغیب کرده است. آنها بهترین مکان را برای دامداری و رونق زندگیشان تنگه ی روستای شیخ مکان تشخیص داده و آن را را بر می گزینند ، و برای همیشه در نزد اقوام شیخ مکانی اسکان می یابند.
تجمع کولیوندها در ضلع غربی روستای شیخ مکان موجب تقویت و شکل گیری یک آبادی کوچک کولیوند نشین، در غرب آن روستا گردید.
مشهدی شعبانعلی بعد از ازدواج با شاه زینب منصوری صاحب سه پسر به نامهای شامحمد و شاهمراد و کامران، و چهار دختر به نامهای گل زینب و صدیقه و خدیجه و مهناز شدند. ازبین چهار دختر مشهدی شعبانعلی ، شاخصترین آنها
بانو گل زینب شعبانی است، که این نوشته در باره ی معرفی مختصر وی تدوین شده است.
شعبانعلی و داود علی وقتی از الشتر به سیمره می آیند ، هردو جوان و مجرد می باشند ، آنها ازبس رشید و خوش سیما بوده اند ، که بومیان شیخ مکان و مناطق همجوار می گویند اینها ییلاق خورده اند یعنی پرورش یافته ی ییلاق ( الشتر) هستند. در هر صورت پس از مدتی شعبانعلی معروف به "شاعینه" با شاه زینب منصوری دختر لاوه و برادر زاده ی معصومعلی و شگرعلی، و خواهر آقایان منصور و قیصور و لطیف و محمد جان ازدواج می کند . مادر زنش هم سیده طلا رسائی از سلسله ی جلیله ی سادات سید صلاح الدینی می باشند . سیده طلا بانویی وارسته و با تقوی و مستجاب الدعوه بودند .
۸- خانواده داودعلی شعبانی؛ داودعلی معروف به "داوه" فرزند جانعلی و برادر شعبانعلی شعبانی بودند ، که به همراه برادرش شعبانعلی به جمع اقوام شیخ مکانی پیوستند، و با آمدن آنها و خواهر زاده شان درویش، طایفه ی کوچکی از کولیوندها در غرب روستای شیخ مکان رونق بیشتری پیدا کرد. وی با شکر دختر مهرعلی سوره میری ازدواج می کند و دارای سه پسر و سه دختر می شوند. پسران داود به ترتیب کرمخدا و کرمخان و رحیم باشهرت بازنمود هستند، ودخترهایش نیز قشنگ و سلطنه و سینا می باشند. داود علی شعبانی؛فردی خوش اخلاق و متقی بودند، و نوه های شاخصی هم دارد که به دکتر قباد و دکتر مجتبی آبانگاه و دکتر امیدوار قاسمی می توان اشاره نمود.
۹- کربلایی سلطان هنجاری ، که ا

ز کولیوندهای مسگرِ ساکن شیروان و چرداول سابق بودند . وی مدتی در عراق و نهایت به همراه خانواده اش به روستای شیخ مکان می آ ید . ایشان دارای چهار پسر و پنج دختر می باشند ، که نام پسر هایش به ترتیب عبارتند از؛
احمد و ابراهیم و سامی و حشمت، که همگی دارای شهرت هنجاری می باشند. همسر کربلایی سلطان هنجاری ؛ کربلائیه خانپری نام داشت . وی از زنان شایسته و متقی و خوش زبان و اخلاق و نیکو سیرت بودند. ایشان نیز فرزندان و نوه های ارزشمندی دارند.که قدرت اله محمد نژاد و دکتر هوشیار هنجاری از جمله ی آنها می باشند.
۱۰- عباس ططری از مردان بزرگوار و نیکِ طایفه قیاسوند بودند ،که در قسمت کولیوند نشین روستای شیخ مکان سکونت داشتند . وی دارای فرزندان شایسته ای است که عبارتند از: صفر، و سبزمراد و فیروز می باشد . ونوه های ارزشمندی هم دارد ، که می توان به استاد منوچهر ططری اشاره نمود.
۱۱- خانواده درویش هاشم پور، ایشان خواهر زاده ی شعبانعلی و داود علی شعبانی است ، از ترس سربازی رفتن، که آن زمان به اجباری معروف بود ، از الشتر به سیمره و روستای شیخ مکان می آید ، و در خاک دامنگیر سیمره، و روستای شیخ مکان ساکن می شود.
و ی با دختر دایی اش، کربلاییه گل زینب شعبانی ازدواج می کند.حاصل این ازدواج دوپسر و ۷ دختر می باشد . پسر بزرگش به نام حیدر که از لحاظ فعالیتهای عشایری و درسی، بسیار زرنگ و با ادب و شایسته بودند، در نوجوانی از دنیا می رود . و پسر کوچکش به نام روح الله هاشمپور کارمند بانک صندوق تعاون و توسعه روستایی می باشد. از فرزندان شاخص درویش هاشمپور می توان به فرحناز هاشمپور اشاره کرد، که ده سال رئیس موسسه سهام عدالت در شهرستان دره شهر بودند .و از نوه هایش نیز می توان به مهندس میثم لطفی اشاره نمود . درویش هاشم پور کشاورزی زحمتکش و نمونه بودند. وی با کهولت سن، تا پنج سال قبل از آنکه از دنیا برود به کار کشاورزی و دامداری مبادرت می ورزید ایشان حداقل نود و سه سال عمر کرد، و بعد چهره در نقاب خاک کشید.
۱۲- خانواده ی مشهدی بساط فتح اله زاده :
مشهدی بساط ، از طایفه حسن گایاری کولیوند بودند که مادرش دابه فرزند فتح الله فرزند نظر فرزند ططره از تیره ی هابیل و طایفه ی فرخشه و ایل کولیوند بوده است ، ایشان نیز با توجه به این که خواهرش "گُلَه" را به مهرعلی سوره میری می دهند ، قبل از پسر خاله هایش شعبانعلی و داودعلی در شیخ مکان ساکن می شوند . بساط فتح الله زاده؛ فردی ملا و باسواد بودند، که به راحتی قرآن تلاوت می کردند. ایشان ازبس اهل دین و تقوی بودند، که مردم روستا به قرآنی که در منزل مشهدی بساط فتح اله زاده بود اعتقاد و باورقلبی داشتند، تا آنجا که تکیه کلام زنها و مردهای کولیوند ساکن شیخ مکان برای راستگویی کلامشان می گفتند به آن قرآنی که در منزل وخانه ی بساط است مثلا" من فلان سخن را نگفته ام، یا من فلان کار را نکرده ام، و یا به فلان چیز دست نزده ام.
بساط فتح اله زاده با دختر مستعلی سوره میری به نام کشور ازدواج می کند، وحاصل این ازدواج ۵ پسر و دو دختر به اسامی زیر می باشد:
۱-علی
۲-صادق
۳- حسن
۴-ابوالقاسم
۵-محمود
۶- زیور
۷-معصومه
۱۳- خانواده جمشید صلاحی؛
ایشان در ابتدا با برادرش کریمخان در شیخ مکان زندگی می کردند، ولی بعدا" کریمخان به روستای سوره مهری( غلام آباد) می روند و جمشید معروف به جَشیلَه، دربین کولیوندها ماندگار می

شود . وی با وجودآن که فردی روشندل بود، اما در انجام کارهایش توانمند بود . وی از خانواده ی قاسمی های شیخ مکان زن گرفت و خداوند دوپسر و یک دختر به اوعنایت نمود. فرزندان جمشید فرزند مرادحسین، الان در شهرستان دهلران و دره شهر زندگی می کنند.
۱۴- و ۱۵- خانواده های نجف(نجَه) گراوندداماد درویش سوره میری ، و دامادش امید علی امرایی از وابستگان و خویشاوندان کولیوند و سوره میری هستند ، که بعدها به طایفه ی کو لیوند در شیخ مکان اضافه می شوند . آنها دارای فرزندان ارزشمندی هستند.

نتیجه:
خلاصه ی زندگی چنان زنان و مردانی ، برای آیندگان، نمونه ای از هزاران خانوار روستایی و دامدار است ،که در این چرخه ی اقتصادی با سختی و رنج و عشق و امید به زندگی، و کشور نقش آفرینی کرده اند. این بزرگواران هم حق دارند که فعالیت و نقش آفرینی شان در جامعه و کشورشان دیده شود. و آیندگان بدانند که زنان و مردان نسلهای گذشته برای بقا و رونق زندگی خود و کشورشان چه سختی ها و رنجهایی را متحمل شده اند.بر تلاش وصبر همه ی آنها باید درود فرستاد.

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:٢٣ - ١٣٩٦/١٢/٢٧
Ahmad Lotfi:
" الفبایی ازپنج شاعر سلسله "
احمد لطفی- مدرس دانشگاه


ایلات کولیوند ، حسنوند ، یوسفوند و قیاسوند و ترکاشوند که قبلا" جزو طوایف از ایل سلسله بوده اند. از نود سال قبل به علت کثرت و افزایش جمعیت ، الان هر کدام از آن طوایف به ایلی مستقل تبدیل شده اند ، و در حال حاضر این پنج ایل با وجود قرابت فامیلی اتحادیه کلان ایل شده اند و با ایلات بیرانوند و باجولوند ، ولشگریهای دلفان ،که آنها نیز طوایفشان هرکدام به ایلاتی تبدیل شده اند . بنابراین اساس استانهای لرستان و همدان و کرمانشاه و ایلا م را این کلان ایلات تشکیل داده اند. ایل سلسله قبلا" دارای طوایف زیر بوده است:
۱-طایفه حسنوند
۲- طایفه کولیوند(کُلیوند)
۳-طایفه یوسفوند
۴- طایفه قیاسوند
۵- طایفه ترکاشوند
ایلات سلسله( کولیوند، حسنوند و...) ؛ مانند سایر ایلات شاعرانی داشته است که با گویش گورانی شعر سروده اند . این ایلات بسان سایر ایلات لک و لر و کرد ، خصوصا" ایلات استانهای کرمانشاه و لرستان و ایلام و همدان و مرکزی و خوزستان، به ویژه ایلات و طوایف لک زبان که با ایل زند و در به قدرت رساندن کریمخان زند و اعقاب وی همکاری نموده اند ، بعد از شکست رشیدترین پادشاه زند ، یعنی لطفعلی خان زند ، بدست آغا محمد خان قاجار، و پایان یافتنحاکمیت سلسله ی زندیه در کشور، آغا محمد خان قاجار ، و وابستگان حکومت قاجاریه، به انتقام از سلسله ی زند، و تمام ایلات و طوایفی که با زندیه همکاری کرده بودند، آنها تمام آن ایلات و عشایر را متلاشی و پراکنده ساختند. بنابراین شیرازه ی ایلی و طایفه ای آنها را از هم گسیخته شد. دراین بین افرادی که وابسته به سلسله ی قاجاریه بودند ، از جمله والیان لرستان و پشتکوه، در تضعیف بقایای ایلات وابسته به زندیه ، نهایت جفا کاری را کردند . اما از زمان عباس میرزا قاجار نسبت به این ایلات لک زبان تاحدودی مهر ورزی نسبی به عمل آمد ، چون نیرو برای جنگهای ایران علیه روسیه شدیدا" نیاز بود. ودر حاشیه ی حکومت قاجاریه و وابستگان آنها افراد بی طرفی نیز وجود داشتند، که دلشان به حال رعیت و عظمت ایران می سوخت که باید از امیر کبیر و قائم مقام فراهانی نام برد. درسیمره یکی از افراد وابسته به والی پشتکوه ،شیخ جسان نماینده والیان در سیمره بود، وی به گرد آوری اشعار و سخنان شاعران سیمره پرداخته است وبعد از وی پسر و نوه اش مطالبی را در سه جلد با نسخه ی خطی، و گویش گورانی می نویسند. آنهابطور اجمالی به معرفی شاعران سیمره پرداخته اند. این آثار سه جلدی خطی بوسیله ی خانواده شیخ جسان واحتمالا" طوایف زندیه و آشوریان و سایر طوایف رانده شده به عراق ، ازآن خانواده بجا مانده است. زنی به نام مریم زینی وند که شاعر هم بوده است ، و باشیخ جسان که فردی عرب بوده است، شوهر می کند .وی و همسرش اهل سواد بوده اند. وقتیکه مورد غضب والی واقع می شوند، از ترس والی ابتدا در طرهان وسپس دربین اکراد و لکها و لرهای جنوب کردستان عراق می روند. نام و اشعار یکسری از شاعران سیمره که قطعا" سیمره در آن زمان جایگاه گرمسیری ایل سلسله و وابستگان آنها بوده است. و برمبنای رسم زمانه شاعران باهمان گویش گورانی اشعاری از صفویه تا اواخر قا جاریه طی سه نسل سه جلد کتاب خطی نوشته میشود، و اکنون به همت شاگرد سابق، واستاد مسلم فعلی ام جناب آقای دکتر احمد زینی وند ؛ استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران، طی مطالعات ادبی ای که انجام داده است ،و در حال نوشتن کتابی به نام تاریخ ادبیات دره شهر است ، وزکات حداقل شعری از برخی از آن شاعران را در سطح کانالهای محلی نوشته است ، و بنده ضمن حفظ امانتداری با ویرایش خویش آن تلاش جناب دکتر زینی وند را برای ایل سلسله و وابستگانشان خصوصا" نشریات محلی، وکانال های وابسته به آنها عرضه می نمایم ، امید است مفید فایده واقع شود.
۱-جونعلی حسنوند سیمره
جونعلی حسنوند از شعرای عهد صفویه سیمره ( دره شهر ) است، همانطور که از نام طایفه یا ایلش برمی آید ، جونعلی و ابسته به طایفه حسنوند و ایل سلسله بوده است. اطلاعات کاملتر در نزد دکتر احمد زینی وند می باشد که در کتابش به نام" تاریخ ادبیات دره شهر" ، انشاء الله در آینده منتشر خواهد کرد. ولی همین اندازه متوجه می شویم که سیمره سرزمینی اهل علم و ادب یوده است واز قدیم بزرگانی با پسوند سمری و صیمره ای داشته است.که نایب چهارم امام زمان (عج) و هرمزان و برخی دانشمندان اخوان الصفا اهل صیمره بوده اند.
جونعلی حسنوند؛ به لهجه ادبی محلی ، که گویا لهجه ی گورانی باشد ، شعر می سروده است.
یک بیت از اشعار ایشان به شرح زیر است:
ناف آهو پیچ ختن پرورن
بافه تازه چن گل نو سحرن
ترجمه:
نافی بسان آهو خوشبو دارد بسان دسته ای گل است که صبح زود آن را چیده باشند.
شاعران محلی آن زمان( دوره ی صفویه)، به نظر می آید اهل دل بوده، و مفهوم طراوت و زیبایی و خوش بویی زنان و دختران را

در ک می کرده اند و در اشعارشان به مظاهر و لطایف آنها پرداخته اند . زنان ایلیاتی آن روزگار که همراه ایل و طایفه مسیر ییلاق(الشتر)و قشلاق(سیمره) راطی می کرده اند. بازهم نظیف و زیبا و خوش قیافه بوده اند . از همین یک بیت ملاحظه می شود که شاعر نسبت به وجود زنان دیدگاه مثبتی داشته است ، بی ربط نیست که شاعران این خطه حتی در زمان صفویه اهل کمال و کمتر جنسیتی فکر می کرده اند . و در ذهنشان قدر و منزلت و تراوت و زیبایی و طنازی زنان را درک می کرده اند. البته نظم و انضباط و کاردانی پادشاهان برجسته ی صفوی هم در امنیت و وضعیت بهتر اقتصادی و رونق بازار و فاصله از فقر بنیان کن بوده، که مردم به فرهنگ و ادب و شعر و عشق نیز پرداخته اند و زیباییهای زندگی ایلیاتی را برزبان دل و قلم آورده اند. همه ی عوامل فوق در دیدن زیبایی های محیطشان بی تآثیر نبوده است.

۲-صیدمحمدحسن_کولیوند
صید محمد حسن کولیوند سیمری(سیمره ای) از شعرای اواخر عهد صفویه سیمره است.
وی ساکن سیمره (دره شهر) و مدتی در دهلران می زیسته است. (نقل از استاد زینی وند در کانال تاریخ و فرهنگ مردم دره شهر)
آنچه مشخص است، صید محمد حسن کولیوند در اواخر صفویه در سیمره زندگی ییلاق و قشلاق راشبیه سایر ایلات و طوایف انجام می داده اند.
این طایفه یا ایلی که صید محمد حسن کولیوند به آن وابسته بوده است گاها" برای دامداری تا دهلران و حتی مرز ایران و عراق پیش می رفته اند. مهمتر ان است که ردپای ایل سلسله مانند حسنوندها، قیاسوندها و کله مردها و ریزه وند ها و معزماری های قلایی یا قلاوند و کولیوندها و کلهرها و موسیوندها و.... که بیشتر آنها سببی و نسبی با طوایف و ایلات سلسله در ارتباط بوده اند. آنها در نقاط مهم ردپا داشته اند . ازجمله شیخ مکان و تنگه ی دره شهر و سیکان می توان اشاره کرد.مثلا" تُووَه زینتی در پشته ی شیخ مکان نام زن یا دختر نورمحمد خان کولیوند بوده است ، یا دوول نقی در پشته ی شیخ مکان به نام نقی کولیوند بوده است در پشته ی دره شهر ، پیر جافر کله مرد، وابسته به کولیوند ، و حسینعلی خان سوره میری متولد ۱۱۷۰ ه.ق و متوفای سال ۱۲۳۵ ه.ق فرزند صفرعلی خان سوره میری و وابسته به ایلِ کولیوند بوده است .
صید محمد حسن کولیوند پس از فوت در منطقه بانکله کان پشته ی شیخ مکان، و نام محلی باکله در پشته ی ِشیخ مکان به خاک سپرده شده است، واین نشانی دفن شدن را در آن کتاب خطی که در سلیمانیه، نگهداری می شود ، نوشته شده است.
اشعار باقی مانده از او در قالب مثنوی و به لهجه محلی ست... که انشاء الله در کتاب استاد زینی وند به طور مشروح خواهیم خواند. یک بیت از اشعار وی چنین آمده است:
زانای بی همال دریای کرم
زاده تاقانه کعبه ی معظم
ترجمه:
ای علی؛ ای دانای بی همتا وای دریای جود و بخشش
ای تنها فردی که در کعبه زاده شدی
در این بیت شعر علوی و شیعه بودن شاعر استنباط می شود. آن شاعر کولیوند تبار به تولد حضرت علی در خانه ی خدا به عنوان یک تولد منحصر به فرد ، و مسآله ی جود و بخشش و کرم حضرت علی(ع)یعنی خیرات به گدا درحال نماز و ... دربیت اول این مناجاتنامه اشاره کرده است.
۲-صیدمحمدحسن_کولیوند
صید محمد حسن کولیوند سیمری(سیمره ای) از شعرای اواخر عهد صفویه سیمره است.
وی ساکن سیمره (دره شهر) و مدتی در دهلران می زیسته است. (نقل از استاد زینی وند در کانال تاریخ و فرهنگ مردم دره شهر)
آنچه مشخص است، صید محمد حسن کولیوند در اواخر صفویه در سیمره زندگی ییلاق و قشلاق راشبیه سایر ایلات و طوایف انجام می داده اند.
این طایفه یا ایلی که صید محمد حسن کولیوند به آن وابسته بوده است گاها" برای دامداری تا دهلران و حتی مرز ایران و عراق پیش می رفته اند. مهمتر ان است که ردپای ایل سلسله مانند حسنوندها، قیاسوندها و کله مردها و ریزه وند ها و معزماری های قلایی یا قلاوند و کولیوندها و کلهرها و موسیوندها و.... که بیشتر آنها سببی و نسبی با طوایف و ایلات سلسله در ارتباط بوده اند. آنها در نقاط مهم ردپا داشته اند . ازجمله شیخ مکان و تنگه ی دره شهر و سیکان می توان اشاره کرد.مثلا" تُووَه
زینتی در پشته ی شیخ مکان نام زن یا دختر نورمحمد خان کولیوند بوده است ، یا دوول نقی در پشته ی شیخ مکان به نام نقی کولیوند بوده است در پشته ی دره شهر ، پیر جافر کله مرد، وابسته به کولیوند ، و حسینعلی خان سوره میری متولد ۱۱۷۰ ه.ق و متوفای سال ۱۲۳۵ ه.ق فرزند صفرعلی خان سوره میری و وابسته به ایلِ کولیوند بوده است .
صید محمد حسن کولیوند پس از فوت در منطقه بانکله کان پشته ی شیخ مکان، و نام محلی باکله در پشته ی ِشیخ مکان به خاک سپرده شده است، واین نشانی دفن شدن را در آن کتاب خطی که در سلیمانیه، نگهداری می شود ، نوشته شده است.
اشعار باقی مانده از او در قالب مثنوی و به لهجه محلی ست... که انشاء الله در کتاب استاد زینی وند به طور مشروح خواهیم خواند. یک بیت از اش

عار وی چنین آمده است:
زانای بی همال دریای کرم
زاده تاقانه کعبه ی معظم
ترجمه:
ای علی؛ ای دانای بی همتا وای دریای جود و بخشش
ای تنها فردی که در کعبه زاده شدی
در این بیت شعر علوی و شیعه بودن شاعر استنباط می شود. آن شاعر کولیوند تبار به تولد حضرت علی در خانه ی خدا به عنوان یک تولد منحصر به فرد ، و مسآله ی جود و بخشش و کرم حضرت علی(ع)یعنی خیرات به گدا درحال نماز و ... دربیت اول این مناجاتنامه اشاره کرده است.

۳-کربلایی حیدر کولیوند سیمره ای

کربلایی حیدر کولیوند سیمره از شاعران دره شهر در عهد قاجاریه است... این شاعر هم شبیه شاعرانی مانندکربلایی ملا نور محمد خان کولیوند و کربلایی ملا منوچهر خان کولیوند ، در مسیر ییلاق و قشلاق بین الشتر و سیمره در حال زندگی و رهبری طایفه یا ایل بوده اند . البته در مسیر زندگیشان با طوایف آبدانان ودهلران و رومشگان و کوهدشت و چگنی و نورآباد و .. حشر و نشر داشته اند ، در هر صورت از او چند شعر به گویش لکی یاکردی گورانی به یادگار مانده است.
متآسفانه ما از زندگی وزمان مرگ او اطلاعی در دست نداشته، و در نسخه ی خطی، اورا از شاعران قاجاریه معرفی کرده اند.کولیوند یکی از ایلات بزرگ لک است که قرن هاست که در دره شهر و الشتر زندگی می کنند. ودر مسیر ییلاق و قشلاق دودمانها و تیره هایی نیز در بدنه ی طوایف لک و لر و کر دارند از جمله در کوهدشت و پران پرویز و رومشکان ونهاوند و خاوه و....وچمچمال و بیستون و ماهیدشت، البته مهاجرت اجباری هم بی تآثیر نبوده است.
از اشعار کربلایی حیدر کولیوند، دوبیت شعر ذکر می شود.
۱- روژان هام نه فکر غمزه نازاران
وَه یِه هَو چطور دل مَکَن تالان
۲-شوان هام له فکر سرنیش خاران
سوهان کاریشان کی مکن یاران
ترجمه:
۱-روزها در فکر غمزه زیبا رویانم.
درتعجبم که چطور به ناگاه دل را به غارت می برند.
۲-شب ها در فکر نیش خارغمم که چطور زیبارویان آن را به گاه شب تیز می کنند.
در اینجا شاعر؛ زیبا رویان دل بر و دل آر را می ستاید ، که چگونه با کرشمه و نازشان و خرامان راه رفتنشان به نا گاه دل از آدم می ربایند ، و شبها از فراق دیدن آنها نیشتر غم را سوهان می زنند، و آتش تیغ عشق را شعله ورتر و تیز تر می نمایند. باتوجه این دوبیت شعر می توان اظهار نظر کرد، که شاعر کولیوند غزلسرا بو ده است. با توجه به آن که شاعر دردوره قاجاریه می زیسته است احتمالا" برخی مدهای اواخر قاجاریه به برخی از زنان جامعه ی آن روزگار سرایت کرده باشد .( الله اعلم)
دکتر زینی وند فرموده است؛ مافعلا دوبیت شعر از این شاعر کولیوند را به عنوان نمونه ذکر می کنیم.در زمان چاپ همه اشعار شاعران با ترجمه منتشر خواهد شد.

۴- محمدجافرکلمه ای(کله میرد،مرد) کلهر سیمره ای

محمد جافر کلمه_ای یا کُله مهی( کُلَه مهدی (کله میرد، کله مرد) کلهر سیمری، از شاعران عهد افشاریه وزندیه دره شهر است‌.
طایفه کله مه -ای یا کله مرد که ازحواشی کرمانشاه یا حُمیل واطراف شهرستان شاه آباد غرب آمده اند آنها را کلهر گویند ، به احتمالی که آنها را برادر سوره میری میدانند ، جزو ریزه وند هستند، ولی خودشان معترفند که جزو کولیونده هستند. همانطور که سوره میری ها و ریزه وندهای سیمره از وابستگان کولیوند هستند ، حداقل خویشاوندی آنها با کولیوندها پیوند خویشاوندی "هالو خویر زا" دارند . یعنی یکبار کله مردها دایی هستند و یکبار هم کولیوندها دایی آنها محسوب می شوند ، یکی از زنان نور محمد خان کولیوند از طایفه کله مرد بوده است. کله مردها درروستای کله مرد در شرق بدره و چغاپوکه و هومان و چمنمشت زندگی می کنند ، بزرگان آنها در سیمره کربلایی آواختی و کدخدا یاره و ‌کدخدا حاجعلی یاری در چغاپوکه بوده است حاجعلی کله مه - ای مدتی در الشتر معلم بوده است. ملاحاجعلی یاری قبرش در قبرستان فلکین اسلام آباد ( کرمشه) است .نام جدید این قبرستان الان گلزار شهید هادی کرمشاهی می باشد. زن کدخدا خدایار ( کدخدا(گَزو) چگنی از کله مردها بوده است.و مادر کدخدا گَزو(خدایار)از هواسعلی های کولیوند می باشد،
از محمدجافر کله مهی، چند شعر زیبا به زبان محلی به یادگار مانده است که استاد احمد زینی وند در تاریخ ادبیات دره شهر به آن خواهد پرد خت. یک شعر از این شاعر وابسته به کولیوند در اینجا ذکر می شود :
۱- هوشم مدهوشن...هوشم مدهوشن
ژه دس اَو لیله هوشم مدهوشن

۲- مانگ نوخجل تاق ابروشن
دل گیردوه دس هردوجادوشن

۳-وسر مل وشان فوج گیسوشن
خیلی پشیویی هر دو لیموشن

۴-وصل او لیله دل آرزوشن
دل له فیراقش هروه خروشن

۵-روژان وشوان مدام رو روشن
وینه بایه قوش هر قوا قوشن

ترجمه:
۱- مدهوشم یاران...مدهوشم یاران
از دست آن زیبا رو هوش وحواسم را از دست داده ام

۲- قوس ماه خجل از طاق آبروی اوست
ودل اسیر جادوی هر دو چشمانش

۳-برروی شانه وگردنش لشگر گیسویش خودنمایی می کند

۴- دل آرزومند وصال آن زیبارو است
دل در فراقش در آتش هجران است



۵- شب و روز دل در فراقش مشغول آه وناله است
بسان جغد شب وروز می نالد
شاعر گرانمایه غزلسرا ی زبر دستی است و تشبیهات جالبی را در ادبیات محلی سیمره و الشتر خلق کرده است.
۵- حسینعلی خان سوره میری( متولد۱۱۷۰ه.ق-متوفی۱۲۳۵ه.ق):
ابتدا سه بیت شعر ا ز حسینعلی سوره مهری ، ذکر می شود. بعد ا ترجمه شرح مختصری ارائه می شود.
۱-ار جمشیر آسا کل کارت بوجور
طلسم دیوان بشکنی وه زور
۲- یاسلیمان بوین هومدم ژه گل مور
اگر زر دار بوین وینه ی شاه تیمور
۳-آخر یش زانی ای دونیا هویچن
عیش و بار دونیاکل هویچو وپوچن
[حسینعلی خان سرخه میری]
ترجمه:
۱- اگر مانند جمشید جم پادشاه پیشدادیو کیانی دنیا بر وفق مرادت باشد ، وطلسم دیوان جنی وانسی را با زور بشکنی.
۲- ویا[اگر مانند] سلیمان پیامبر(ع) زبان جن و انس بلد باشی و باموران هم کلام باشی، ویا[اگر] مانند تیمور لنگ گور کانی قدرت و شوکت زیادی داشته باشی
۳- [در آخر و نهایت] و عاقبت مرگ وفنای دنیوی فرا می رسد ، وبا چشمان بصیر خویش می بینی، که دنیا هیچ است و کار وبار دنیا هیچ و پوچ می باشد.
درتوضیح مختصر باید گفت؛ حسینعلی خان سوره میری ابن صفرعلی خان در سال ۱۱۷۰ ه ق متولد و در سال ۱۲۳۵ ه ق در اثر حمله ی برخی از ریزه وندها در منطقه لارت یا حواشی میش خاص کشته می شود، این فرمانده و بزرگ منطقه و شاعر سترگ طبق فرمایش دکتر احمدزینی وند ، از شاعران خواص واهل ادب و عرفان بوده است. وی ناپایداری دنیا را در این سه بیت شعر مطرح می کند و به شکلی نصیحت آمیز خودش و دیگران را به بی ارزشی قدرت وثروت
دنیا هشدار می دهد، که دنیا وآخرِ حیات ما انسانها مرگ است و آدمی چیزی را از دنیا و امکاناتش با خود به گور نمی برد.

احمدلطفی- مدرس دانشگاه ١٠:٣٧ - ١٣٩٦/١٢/٢٩
ایل سوره میری، نام خود را از فردی به نام سوره میر گرفته شده است. سوره میر هم در لغت یعنی مرد بزرگوار و رئیس قومی که سرخروی می باشد . شاید هم سرخ معنی قدرت و سهمناکی بدهد ، شبیه سهراب یعنی آب داغ و ..
این شخص شاگرد و مرید سید ابراهیم ابن امام موسی الکاظم معروف به بابا بزرگ بوده است

احمد لطفی - مدرس دانشگاه ٠٢:٠٧ - ١٣٩٧/٠١/١١
Ahmad Lotfi:
"معرفی خاندان نور محمد خان کولیوند"
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه


ایل کولیوند ، یکی از ایلات لک می باشد ، که در استانهای لرستان، ایلام ، کرمانشاه، مرکزی ، تهران، فارس و بختیاری و جنوب همدان ساکن و پراکنده هستند، تا آنجا که پراکندگی آنها در حواشی سمنان و برخی شهرها و روستاهای عراق قابل شناسایی می باشند.
کولیوندهای لرستان در شهرستان الشتر و منطقه خاوه و کوهدشت وخرم آباد، و روستاهای ازنا و الیگودرز وبروجرد و پلدختر و رومشگان سکونت یافته اند.
کولیوندهای آبدانان از مناطق شمال غربی لرستان و جنوب شیروان و چرداول به آنجا آمده اند. انها در زمان والیگری غلامرضا خان وارد پشتکوه می شوند ، و در منطقه ی زرین آباد هم جوار با طوایف پیرانی و شهلاروند( شهریار وند) و جایروند ساکن می شوند. و هم جریش طایفه جایروند می شوند.[مرادی مقدم:۲۲۶:۱۳۸۵]

کولیوند در سال ۱۳۰۸ به روستاهای "چم کبود" و شهر آبدانان و "وچ کبود" و "ژیور " مهاجرت می کنند، و بعد از چند سال ییلاق و قشلاق در همان آبادیهاسکونت پیدا می کنند . البته این گروه و کوچ سیاسی به این خاطر بوده است که به جای ایلات و طوایف قبلی که برخی از آنها به ساوه وقم و خراسان تبعید شده اند، جایگزین می شوند . بطور مثال چم کبود آبدانان قبلا" جایگاه طایفه شاهیوند و زینیوند بوده ، وکدخدای آنها احمد بگ نیاز ی زینیوند بوده، که دولت مرکزی وی و طایفه اش را تبعید می کند، دلیل تبعید هم چون مادرش بیرانوند بوده، و دولت پهلوی عزم بر تبعید و قلع و قم بیرانوندها و طوایف همراه آنها می نماید . در هرصورت از سال۱۳۰۸ شمسی آن روستاها جایگاه کولیوندها می شود.

کولیوندهای آبدانان از طوایف کرمشاهی، فرخ شاهی و بماشاهی( بمانشاهی) هستند.
کولیوندهای سیمره که روزی روزگاری از شرق دهستان ارمو تا چشمه شیرین بدره متعلق به بزرگان کولیوند، و زیر مجموعه های آنها در شیخ مکان و چمکلان و چم ژاب و چم نمشت و تنگه ی دره شهر و تنگه ی سیکان بوده است. شاخص ترین خوانین کولیوند در سیمره مرشد خان و گل محمد خان و نورمحمد خان و صید محمد خان کولیوند و اعقاب آنها بوده است. البته در سیمره کلهرها ، کلانترها ، سوره میری ها و اولادها و فرخشه ها و کرمشه ها و عبدالشه ها و بماشه هاو جافرها و مسگرها و سور سورها و موسیوندها و.... همه تحت فرماندهی نورمحمد خان کولیوند زندگی مسالمت آمیزی داشته اند. از شرق قبرستان قنبر بگ تا امامزاده شاه احمد(ع) تحت فرماندهی خدایخان حسنوند بوده است.

معرفی مختصر ایل کولیوند:
ایل کولیوند که قبلا جمعیتش کمتر بود طایفه محسوب می شد، و جزو ایل سلسله محسوب می شدند در حدود صد سال پیش ایل سلسله شامل پنج طایفه عمده بوده اند :
۱_ طایفه حسنوند
۲_ طایفه کولیوند
۳_ طایفه یوسفوند
۴_طایفه قیاسوند
۵_طایفه ترکاشوند
این طوایف که شغل عمده ی آنها دامداری و کشاورزی بوده معمولا در نقاطی که از لحاظ دولتی جزو املاک خالصه بوده و در جاهایی که از قدیم الایام دارای حق نسق بوده اند و از طرف پادشاهان گذشته،افرادی را به نام خان و بگ و تشمال و کلانتر به عنوان پیشکار دولت انتخاب می کردند بر روی این زمین ها کار می کردند و حق حسابی را هم به نمایندگان دولت و والیان تقدیم می کردند در بین ایل کولیوند افرادی مثل کیقبادخان عبدالشه ، در منطقه بسطام از طرف نادرشاه افشار دارای زمین ها و امکاناتی در بسطام الشتر شد و مرشد خان کولیوند هم که از بزرگان اصلانشه بودند، به همراه اعقاب برادرش یوسف جان بر قسمت عمده ای از الشتر و خاوه و حواشی نورآباد به انضمام منطقه دره شهر در اختیار بزرگان کولیوند خصوصا مرشدخان و جانشینانش بوده است .
پراکندگی ایل کولیوند در خاوه و الشتر:
الف)- طوایف ساکن خاوه، عبارتند از؛
1- طایفه کرمعلی و تیره هایش از جمله اولادها و.....
2 - طایفه فلک الدین( فلکین) و تیره هایش از جمله موسیوند و خسرو بیگی و....
3 - طایفه ایرانشاه و تیره هایش
ب)- طوایف ساکن بخش فیروز آباد، عبارتند از؛
۱-طایفه فرخ شاه ( فرخ شه) وتیره هایش [ خیرالله- شکر الله- بیرو- هابیل- طالب - کرکر]
ج)-طایفه اصلانشاه وتیره هایش:
این طایفه که به طایفه ی خوانین مشهور است دارای تیره های زیر می باشد
۱- تیره نورمحمد خانی
۲- تیره اسداللهی
۳- تیره فرج اللهی
۴- تیره چنگیزی
لازم به ذکر است ، که به تیره فرج اللهی و صولت پور و چنگیزی روی هم ، تیره فرج می گویند.
ن)- طایفه بماشه و تیره هایش
ل)-طایفه عبدالشه و تیره هایش
ق)-طایفه کرمشه، که بیشتر در سیمره و نقاط دیگری سکونت دارند ، چند خانوار از آنها به صورت پراکنده در روستای محمد علی آباد و سایر روستاهای الشتر به صورت پراکنده زندگی می کنند .
در الشتر جافرها و سوره میری ها در ده آقا زندگی می کنند . سوره میری ها ی ده آقا جزو طایفه لشگری سوره میری هستند .

رزم آرا گویا در کتاب جغرافیای نظامی اش ، منطقه سلسله رامکان حکمران

ی یکی ارسران ساسانی در دوره ساسانیان دانسته اند.
ودر متون تاریخی داریم که نماینده وحاکم ساسانی درلرستان ازخاندان فیروزان ساسانی بود ه است . وجه تسمیه ی بخش فیروزآباد کولیوند الشتر ، احتمالا"از تبارخاندان فیروزان ساسانی گرفته شده باشد. ( الله اعلم بالصواب)
کولیوندها؛ طایفه ای بزرگ و ایرانی اصیل می باشند .. [آنها] در بین طوایف لرستان دارای استعداد در تسلط برادبیات و دانش ذاتی، معروف و زبان زد بوده، و هستند.[انجوی شیرازی:۳۱۵:۱۳۶۹]

[در دوران گذشته] تا دوران حکومت محمد رضا پهلوی، مردم ایلات غرب کشور [از جمله کولیوندها و وابستگانشان] به صورت سیّار ، ییلاق و قشلاق زندگی می کردند و مسیر پشتکوه تا نهاوند را متناسب با وضعیت جوّی به صورت ایل و کوچ در حال ایاب و ذهاب بودند آنها بهار و تابستان را در مسیر چگنی و الشتر و خاوه و نهاوند، و پائیز و زمستان رادر مناطق دره شهر ( سیمره) و پشتکوه و رومشگان و پلدختر و دشت عباس تا دهلران به دامداری و کشاورزی می پرداختند، ولی کشاور زی کردن کولیوندهابیشتر در سیمره و الشتر و خاوه و گاهی نیز در نهاوند به کشاورزی مبادرت می ورزیدند.

شجره نامه ی خوانین مرشد خانی کولیوند:
با توجه به این که مرشد خان فرزندنفس فرزند هوس فرزند قبس( قفس) فرزند ویسقلی ( ویسکُلی) ... فرزند اصلانشاه ....فرزندکُلیوند( کولیوندیاقُلی وند)....از خوانین برجسته ، و باسواد و اهل ادب و وطن دوست ، و شاهنامه خوان، و عالیجاه و مشهور در پیشکوه و پشتکوه ( لرستان و ایلام) بوده است . قدر مُسَّلَم ، مرشد خان دردوران نادرشاه افشار و کریم خان زند زندگی می کرده است.
💠کریمخان زند، و مرشد خان کولیوند:
کریمخان فرزند ایناق که خاندانش از اعضای ایل سلسله می باشند و همانطور که قدمت اسامی برخی از افراد و ایلات به قهرمانان و اشخاص و ایلات باستانی بر می گردند ، از جمله کولیوند و دریکوند و زند و سله سله و سلسال و سورن و مهران و سرخاب و ....... به دوران هخامنشی و ساسانی واشکانی برمی گردند، زندیه هم ازالقاب قدیمی است . مرشد خان سنش نسبت به کریمخان چنان بیشتر بوده است که در ملاقات این دو مرد بزرگ باهم، کریمخان زند پادشاه عادل لک زبان ایران ، مرشد خان را پدر خطاب می کند . وبه استقبالش می اید ، از طرفی نیز از این استاد خردمند می خواهد که به رسم قدیم و زمانی که کریم خان طفل بوده و از شاهنامه خوانی مرشد خان کولیوند لذت می برده است و روح وطن دوستی و مبارزه با بیگانگان خصوصا" مبارزه با فتنه ی افاعنه و ازبکها را در نوجوانان و جوانان آن زمان تقویت می کرده است. در اینجا نکته ای از مقدمه ی ترجمه ی کتاب کریم خان زند به قلم جان"ر" پری توسط شادروان علی محمد ساکی با ویرایش نگارنده، آورده می شود.
کریم خان زنددر سال ۱۰۸۳ خورشیدی در�روستای پری، ملایر به دنیا آمد، ، ودر سال ۱۱۵۷ خورشیدی( شمسی) در�شیرازچشم از جهان فرو بست ، ایشان ۷۴ سال عمر کرد ، که در این ۷۴ سال سربلند و تلاشگر و با کیفیت و متعادل و خداترس زندگی کرد.
کریم خان زند سی سال فرمانروای�ایران بود ، آن پادشاه عادل�از سال۱۱۶۳هجری قمری تا سال ۱۱۹۳ ه‍. ق برکشور بزرگ ایران حکومت کرده است. وی بنیان‌گذارحکومت �زندیه�بوده است.
کریم خان زند، از ناحیه ی پدری به ایل حسنوند می رسد ، واز ناحیه ی مادری جزو ایل کولیوند بوده است.
در دوران کودکی، وقتی پدر خودرا ازدست می دهد، باتوجه به نسبت مادری که با کولیوند داشته است، در خانه ی مرشدخان کولیوند (از نیاکان ملا منوچهرکولیوند شاعرلک) بزرگ می شود، و روحش با تعالیم معنوی مرشد خان بالنده می گردد.
مرشدخان که فردی اهل علم ودانش
وتقوا بود، ضمن آموزش دینی به کریم خان و فرزندانش ، همواره شاهنامه فردوسی را با آهنگی حماسی درخانه می خواند، و کریم خان زند هم با شوق وذوق فراوان به اشعارحماسی فردوسی که توسط مرشد خان کولیوند خوانده می شد، گوش فرا می داد، و همین تعالیم مُرشد خان سبب ایجاد روحیه ی حماسی
در کریم خان شده بود.
در یکی از روزها مرشد خان به دلیل درگیری معمولی درون خانوادگی بین کریم خان ویکی ازپسرانش، برمبنای رسم بزرگتری،هردوی آنها را با چوب دستی تنبیه کرده بود ، تا دیگر باهم ستیزه و درگیری نکنند. البته زمان در حال گذر بود ، وکریم خان بزرگ وبزرگتر می شد تا اینکه وارد دستجات نظامی نادرشاه افشار شد.
نادرشاه پیش ازپادشاهی نادرقلی
ملقب به طهماسب قلی بود، وی
ازسال 1112 تا 1126 پادشاه ایران شد
حکومت نادرشاه 14 سال بود وبسیارکوتاه ،اما تاثیری که درتاریخ ایران برجای گذاشت بی همتا وبی نظیزبود. نادرشاه یک نابغه ی نظامی بسیار باهوش بود، به گونه ای که شاهکاری در تاریخ ایران زمین پدید آورد، که هرگز تکرار نخواهد شد.
آنچه سبب پیروزی های درخشان او در سرکوب افغانها واتحاد ایران و فتح هندوستان شد، اتکا به نیروی مردم ایران
وهوش و ذکاوت خود، و ف

رماندهان نظامی قدرتمند او همانند کریم خان زند بود . این ارتش منظم و مردمی با مرگ نادر شاه افشار، روحیه ی قدرت و رهبری را در فرماندهان چنان تقویت کرده بود ، تا آنجا که فرماندهان نظامی نادرشاه در جاهای محتلف ایران قصد شورش وایجاد حکومت داشتند.
کریم خان زند که فردی شجاع وبا هوش بود با جمع کردن نیروی بزرگی
لک زبانها وکردها ولرها و نیروهایی که بیشتر واز قبل فرمانده آنان بود، اسب و استر و آذوقه و تجهیزات نظامی فراهم کرد، و برای نجات ایران و در دست گرفتن قدرت، با سرکوب دیگرفرماندهان شورشی، وسرکوب افغانها و... شیراز را فتح کرد، و نهایت به پادشاهی ایران رسید پس ازمدتی کریم خان زند دسته ی سواره نظام نزد مرشد خان کولیوند فرستاد، و او را ا حضار نمود، مرشدخان کولیوند ابتدا فکر کرد، دلیل احضارش
به خاطر تنبیه دوران کودکی وی از کریم خان بوده است و حالا کریم خان زند قصد مجازات او را دارد ، اما وقتی به نزد کریم خان زند رفت، دریافت که هدف کریم خان زند سپاسگزاری ازاو وخواندن شاهنامه برایش، به شیوه ی قدیم بوده است. جریان از این قرار بود، وقتی مرشد خان کولیوند به شیراز رسید کریم خان زند به پیشواز او امد
مرشد خان را پدر خطاب کرد، و از اوخواست بجای او برتخت پادشاهی بنشیند. سپس ضمن روبوسی با مرشد از وی خواست، به رسم قدیم، دوباره ازاشعارحماسی فردوسی برایش بخواند.
مرشد خان هم شروع به خواندن شاهنامه کرد:
...همه یکدلانند یـزدان شناس�
بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس
دریغ است ایـران که ویـران شــود�
کنام پلنگان و شیران شــود
چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد�
در این بوم و بر زنده یک تن مباد
همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم�
جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم
همه سربسر تن به کشتن دهیم�
بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم
سپس کریم خان زند گفت: بله پدر؛
چو ایران نباشد تن من مباد
دراین بوم وبر زنده یک تن مباد
پدر ای کاش در هنگام پیروزی ، درشیراز
در کنارم بودی، وبرایم شاهنامه می خواندی، و می گفتی؛
دریغ است ایران ویران شود
کنام پلنگان وشیران شود
[اقتباس از کتاب تاریخ ایران و زندیه،
خاطره مرشد خان کولیوند
مولف : حسن پیر نیا.عباس اقبال اشتیانی]

شجره نامه ای در ختی، خاندان مرشد خان که خیرالله نور محمدی و همسرش بانو زهراء ساکی گرد آوری و تنظیم کرده اند به شرح زیر است:

تصویر و شرح مختصر ی در باره ی تهیه کنندگان شجره نامه:

تصویر خیرالله نورمحمدی
خیرالله نور محمدی فرزندجعفرخان فرزند سرتیپ خان فرزندمصطفی قلی خان فرزندصید محمد خان فرزند نور محمد خان فرزند گلمحمد خان فرزند مرشد خان

تصویراستاد منوچهرنورمحمدی(منوچهر دوم) فرزند علی خان فرزند ملا منوچهر خان کولیوند( منوچهر اول) فرزند خسرو فرزند نورمحمد خان کولیوند می باشند.
ایشان دبیر پیشکسوت و بازنشسته ی دبیرستانهای خرم آباد لرستان هستند دارای طبع لطیف و شاعری گرانمایه می باشند. و باید ایشان راخلف واقعی پدر بزرگش، ملامنوچهر کولیوند نامید . از این شاعر توانمند یک قطعه شعر در این نوشته مرقوم می گردد.

《غزلی از منوچهر نورمحمدی》
برخیز و بیا مقدم نوروز رسید
با عشوه و با ناز، با وعد ونوید

از خانه برون شو بنشین بر لب جوی
با خنده و با شادی و با نقل و نبید

خواب سحرت حیف بود فصل بهار
خبر آورده چنین بر من و تو حضرت عید

گل سرخ آمده و خیمه زده بر در و دشت
نرگس سرمه زده آمده با شکل جدید

همه گویند سحر خواب حرام است ببین
بلبل از لانه برون آمده بر شاخه پرید

آهو از کوه به دشت آمده با عشوه و ناز
تیهو از کوه شنیده است خبر عید سعید
[خرم آباد ساعت 2 شب هفتم فروردین سال 1397]
دیدگاه حاج منوچهر نورمحمدی در باره ی زینتی :
نام پسران نورمحمدخان از دختر کردی کله مهی عبارتند از صید محمدخان ، کریم، رشید،میرزا، باقر، جعفر، و بهرام که اولی به سمت ریاست ایل
ودود مان رسیده است.
زینتی دخترخدایی خان( ایلخان) و رئیس ایل حسنوند
بوده است . ایشان همسر اول کربلایی نور محمدخان کولیوند بوده، و دو پسر به نامهای نقی و خسرو بدنیا آورده است. نقی فرز ند ارشد نور محمدخان کولیوند، بوده است، که ایشان ومادرش بعنوان کُرگروی( گروگان) به دربار قاجاریه می برند ودر ‌‌ غیاب مادر و پسر که به دربار رفته اند ،جهانبخت دختر کُردی کُله مهی چهار پسر از هفت پسر خود را بدنیامی آورد. البته جهانبخت همسر دوم نور محمد خان کولیوند در مجموع هفت پسر به دنیا می آو رد.که همه شایسته و ارزشمند بودند ، وجزو عموهای ملا منوچهرخان کولیوند شاعر پر آوازه ی غرب کشور بوده اند. صید محمد خان نورمحمدی پسر جهانبخت بعد از مرگ پدرش نور محمد خان کولیوند، رئیس ایل کولیوند می شوند.
[تلخیص مصاحبه ی تلگرامی که با استاد منوچهر کولیوند در فروردین ماه۱۳۹۷ انجام شده است]
۲- جهانبخت کُله مهی ( سوره مهری):
ایشان همسر دوم نور محمدخان کولیوند بوده است، زنی شایسته و با درایت بودند ، ودر غیاب زینتی حسنوند خدایی ، مادری نمونه و همسری با کمال و مدیر بودند . ایشان دختر کُردی کُلَه مهی بوده است کله مردها از کولیوند و سوره میری جدا نیستند. آنها ابتدا در ماهیدشت بوده بعد به سیمره و الشتر رفت و آمد داشته اند مردان بزرگ آنها کُردی کله مهی و کدخدا آواختی و یاره و حاجعلی کله مهی را میتوان نام برد. و الان نیز علی اکبر ملکی فرماندار سابق خرمشهر و ساکن تهران، و علیداد یاری ساکن روستای چغاپوکه دره شهر و مرادعلی غلامی ساکن دره شهر و خاندان رضایی و الماسی در اسد آباد از بزرگان کله مرد می باشند.

ملا حاجعلی یاری - از طایفه کله مهی سیمره ، که در الشتر و نور آبار معلم قران بوده، و گویا مکتب داشته است . ایشان حدود صد سال عمر کرد ، و از اقوام جهانبخت کله مهی می باشد .قبرش در ضلع شرقی قبرستان فلکین سابق و گلزار شهید هادی کرمشاهی اسلام آباد( کرمشه) می باشند.

شجره ی ملاحاجعلی یاری :
ایشان معلمی آگاه وبه آنچه از قرآن و متون دینی آموخته بود، واقعا" عامل بودند یک روز در مجلس فاتحه ای وارد می شود که پسری رشید از خانواده ای شناخته شده از دنیا رفته است ، برای پسرش در فصل گرما به رسم روزگار کُتَل درست کرده بود ، شخصی قدرتمند هم به فاتحه می آید ، هنگام تشکر ، پدر ی که فرزندش مرده بود رو به فرد قدرتمند می کند و می گوید: قبله منطقه زحمت کشیدی، که به مراسم فاتحه خوانی آمده اید ، ملا حاجعلی کله مهی به شدت ناراحت می شود و به صاحب عزا می گوید؛ " مافقط یک قبله داریم که خانه ی خدا می باشد ، این چه طرز سخن گفتن است، و در این فصل گرما چرا بر این حیوانات بسته زبان کتل بسته اید ؟ به خدا در این گرما کتل کردن حیوانات گناه دارد.فوری بلند می شود، و کتلها را از روی حیوانات بر می دارد. این یک نمونه از شجاعت و درایتش بود ، که نوشته شد.
ملاحاجعلی پسر نداشته و فقط چهار دختر داشته است و الان یکی از آنها زنده است. شجره اش به قرار زیر است:
علیداد و مهرداد هردو فرزند سلطان بانو فرزند ملا حاجعلی یاری فرزند یاره فرزنداحمد فرزند مختار فرزند حقداد فرزندعینل فرزند زینل کله مهی هستند.

مصاحبه با نظام الدین( بهمن)نور محمدی در باره ی زنان نورمحمد خان کولیوند ، به شرح زیر است ؛
نورمحمد خان آنچنان که از اقوال گذشتگان برمی آید در طول عمر شصت وچند ساله ی خویش، چهار همسر اختیار نموده است.همسر اول که زینتی خانم دختر مرحوم خدایی خان دوم (ایلخانی) بزرگ ایل حسنوند بوده است. که از ایشان دو فرزند پسر به نامهای نقی و خسرو داشته است.
همسر دوم نور محمدخان کولیوند ؛مرحومه جهانبخت خانم بوده ، که بنده بارها از مرحوم پدرم ونیز سایر بزرگان تیره نورمحمدخانی شنیده ام که جهانبخت از طایفه سوره میری پشتکوه بوده است ، در هرصورت چه از طایفه کله مهی و چه از ایل سوره میری ، وی شش فرزند ذکور داشته است، و دخترش ستاره خانم همسر ایلدرم میرزا قاجار عموی ناصرالدین شاه قاجار بوده است و گویا این شخص حاکم لرستان نیز بوده است، و بعد عزل می شوند. کریم خان کولیوند ، برادر ستاره به دربار می رود ، واعتصاب و تحصُن می کند ، وبا هر زحمتی طلاق خواهرش را از آلدرم میرزا قاجار می گیرد ، و خواهرزاده ی کوچکش ملک زاده خانم را هم با خواهرش به الشتر ویا سیمره می آورد. بعد از مدتی ستاره خانم را به صادق خان حسنوند، فرزند عبدالعلی خان حسنوند شوهر می دهند، و مادر جد تمام صادقی های حسنوند، از بطن آن علیا مخدره بوده است.
همسر سوم خان والا ، نور محمد خان شاه پرر خانم بوده که آنچنان که از قول بزرگان سبنه بر سینه به ما رسیده ،از سنجابی های هرسین وکرمانشاه بوده که از زیبایی زائد الوصفی برخوردار بوده است.این موضوع نزد خاندان نورمحمدخانی زبانزد بوده است .این خانم به همراه جوانی عاشق پیشه که والدین شاه پرر با ازدواج وی با دخترشان مخالف بوده اند ،ترک دیار نموده و پناهنده دستگاه خان کولیوند در الشتر میگردند.
دوسال از زندگی مشترک وی همراه ایل کولیوند بیشتر نمیگذرد که جوان بر اثر یک بیماری با دار دنیا وداع نموده ، و شاه پرر سنجابی ، بی کس وتنها در ایل کولیوند سرگردان میگردد. آن زن جوان نه روی بازگشت به میان ایل وتبار خود را دارد و نه پای ماندن در ایل کولیوند، به همین خاطر نورمحمدخان کولیوند ، برای حفظ آبرو و تآمین آرامش ان زن تنها با وی ازدواج می کند .البته شاید هم زیبایی وجمال شاه پرر، اورا مجذوب خود نموده بود.(الله اعلم بالصواب) ، درنهایت شاپرر، پس از مدتی که از مرگ شوهرش می گذرد ، بر مبنای عرف روزگار ، نور محمد خان او را به عنوان همسر سوم خود انتخاب و به عقد رسمی خود در می آورد.
از شاه پرر دو فرزند ذکور بنام های زکی خان وحیات خان نصیب خان کولیوند گردید، که حیات خان در عنفوان جوانی وفات یافته است ، اما زکی خان رشد ونمو نموده، وبا علاقه وافری که به رمه داری داشته به ثروت ومکنت بسیاری دست پیدا نموده است.به همین خاطر است که اعقاب وی از داشتن اراضی زیاد ومرغوب محروم هستند. وی دارای گله های فراوانی از بز و گوسفند بوده است.اراضی وی در اطراف روستا های شاهپور آباد و محمد علی آباد الشتر بواسطه وجود چراگاه های پر آب و علف این ادعا را اعتبار می بخشد.
اما همسر چهارم نورمحمدخان،که بنا برشواهد و قرائن ازدواجی ناخواسته بوده با گل طلا نامی از خانواده های کولی یا مطرب بوده، واین امر به واسطه بیماری خان بوده است.ظاهرا در زمان پا گذاشتن نورمحمدخان به سن پیری ایشان از ناحیه زانو وکمر دچار بیماری ودرد

شدید میگردد و در زمانی که ایل در گرمسیر بوده، به شهر دزفول عزیمت نموده ویکی از اطباء ضمن پیچاندن نسخه های متعدد، برای خان کولیوند ، از جمله بستن پوست خرگوش به مدت شش ماه بر پاهای وی ، و همچنین پیشنهاد مینماید با شخصی کاکا سیاه (کولی)ازدواج نماید .خان نیز به ناچار به این امر تن در داده، وبا گل طلا ازدواج مینماید .حاصل این تزویج فرزند ذکوری بنام غزال( غزئل) بوده که در سنین نوجوانی و با بی مهری هایی که از ناحیه برادران بواسطه تبار دون مادرش، متوجه وی میگردد،پس از ارتحال خان در سال۱۲۸۴ قمری و تدفین وی در قبرستان وادی السلام نجف ،به ناگاه آن پسر از ایل کولیوند جدا شده، و برای همیشه در بین طایفه مادرش کوچ مینماید. با توجه به نظام طبقاتی و کبر و نخوتهای برادران غزال، طبعاًِاز این اقدام وی آنها خوشحال شده اند، که برادری از طبقات پایین جامعه نداشته باشند . به همین خاطر ، آنها هرگز سراغی از وی نمیگیرند.
به همین علت کسی از سرنوشت وی اطلاعی ندارد.[ مصاحبه تلگرامی با نظام الدین(بهمن) نورمحمدی- فروردین۱۳۹۷]

تصویر نظام الدین(بهمن) نورمحمدی

شجره ی نظام الدین نور محمدی:
ایشان فرزند اسماعیل خان ( متولد۱۳۰۴در رماوند) فرزندحاج کاظم خان فرزند بهرام خان فرزند نور محمد خان کولیوند و جهانبخت کله مهی ( سوره مهری) می باشند.

نظام الدین نورمحمدی سر دفتر ثبت و اسناد بوده، و درامور کشاورزی مشغول فعالیت هستند. وی فردی خوشنام وبا کمال، و از خانواده ای فرهنگی می باشند، و پدر گرانقدرش جناب اسماعیل خان نور محمدی شاعر و نویسنده و دبیری برجسته از خاندان نور محمدی می باشند

دختران نور محمد خان کولیوند :
۱- ستار ه نور محمدی ، که مختصری در مورد آن مرقوم گرددید.

۲-قدم خیر ؛ وی همسر جهانگیر خان نورعالی دلفان بوده، که رئیس ایل میربگ بوده است. جهانگیری های دلفان ازنسل آن دختر با کفایت می باشند.[نورمحمدی:۱۳۱:۱۳۸۱]

۳-جهان سلطان؛ زن داغر خان توشمال کُرد بودند، وداغر خان اصالتا" از اعراب حنانه( چنانه) بوده است ، و الان تمام توشمالهای مرادخانی ها و طهماسبی از نسل این زن والامقام می باشند.

از فرزندان قدمخیر؛ می توان طهماس خان و ایمان خان را نام برد.
ملک زاده خاتون ( شاهزاده) نوه ی نورمحمد خان و دختر ایلدرم میرزا را به عالیخان سگوند شوهر می دهند.

۴- نورمحمد خان کولیوند یک دختر هم به اسماعیل خان والی پشتکوه می دهد و
نوه اش را هم به یکی از پسران اسماعیل خان والی میدهد ، نگارنده احتمال قوی می دهد که نوه ی نورمحمدخان زن حسینقلی خان صارم السلطنه بوده است، زیرا لطفعلی خان بالاوند و نورمحمدخان کولیوند و حاج مقصود علی سوره میری در به قدرت رسیدن وی نقش داشته اند. همچنین با وی حشر و نشر صمیمی داشته اند. البته گذشته از نور محمدخان کولیوند و پسرانش ، حاج مقصودعلی سوره میری نیز با حسینقلی خان والی حشر و نشر داشته، و والی برای خان کولیوند وحاج مقصودعلی احترام زیادی قائل بوده است . شاید هم این صمیمیت به دلیل خویشاوندی نور محمد خان کولیوند با وی در این رابطه بی تآثیر نبوده است . از طرفی نیز به قول مرحوم ملا گلمحمد خان نور محمدی، حاج مقصودعلی با نور محمد خان دوست و مثل برادر بوده اند.

تصویر اسماعیل خان نورمحمدی پدر آقایان نظام الدین و حسام الدین و هوشنگ نور محمدی

تصویر حاج کاظم خان نور محمدی پدر اسماعیل خان نور محمدی و پدر بزرگ نظام الدین ( بهمن) نور محمدی
ایشان از بزرگان خاندان نور محمدی هستند ، فردلایق و شجاع و با کمال می باشند.

" ایل کولیوند و فراز و نشیبها "
ایل کولیوند ، مردمی زحمتکش و قهرمانانی گمنام، بدون آوازه ، وگزاف و به عبارت لکی بدون" هوفلی" و شانتاژ و دروغ هستند . اگر مبالغه نکرده باشم اکثریت آنها فرد عمل و کار هستند . زن و مرد در دوران ایلیاتی و زمان یکجانشینی، در اقتصاد کشور بر روی زمینهایی که داشته ، و دارند ، نهایت تلاش و بهره وری را انجام داده اند،و اکنون نیز از دست رنج خویش بهره مند هستند.
کولیوندها و وابستگانشان از قدیم دامدارانی شایسته و کشاورزانی ماهر بوده اند ، بطوری که انبار و آذوقه ی آنها همیشه پر از انعام و برکات الهی بوده است.باتوجه به تلاشگری و داشتن ثروت و روحیه ی جمع گرایی و اعتماد به نفسی که دارند ، مردمی میهمان نواز و عاطفی و خوش زبان هستند . آنها به شوق کار و کسبِ روزی حلال سحر خیزند و کوچک و بزرگشان دارای همبستگی همه جانبه هستند . در مراسم شادی و شیون شبیه طوایف و قبایل شایسته، با تمام وجود به همدیگر کمک می کنند، ودر انجام آن مراسمات حضوری فعال دارند. البته نقش رهبران و خوانین ایل کولیوند به ویژه پی ریزی آن د دوران مرشد خان و نورمحمد خان کولیوند بی تآثیر نبوده است.
ایل نیمه پراکنده ی کولیوند؛ دارای اشخاصی بدون حاشیه و بی برداشت و متین و موقر و افتاده و خاکسار می باشند. راستگویی و رعایت اخلاق و ادب، و سادگی و پاک دلی و نیک سرشتی از ویژگی های مهم این ایل می باشند. آنها افرادی هستند که در سوار کاری و شکار و تیر انداز ی گرچه در ظاهر برای طوایف و قبایل همجوار خیلی شناخته شده نیستند، ولی در وقت ضرورت آنها با هنر نمایی و عمل گرائیشان درایت خود را به جامعه ی غرب کشور و ایلات ساکن در آن ، خصوصا" زاگرس نشینان اثبات کرده، و گاها" آنها را خوشحال و به تعجب وا می دارند . از سخنوری و قلم و شعر و ادبیات تا پزشکان بزرگی که در جای جای زاگرس و مراکز استانهای بزرگ تحویل جامعه داده اند، همه ی آن افراد تآثیر گذارچه در رده بالای کشوری ، و مجلس شورای اسلامی مانند نماینده ی فعلی کرج ، همگی از دید اهل خرد کتمان نیستند.
کولیوندها مصداق این ضرب المثل هستند که ؛ " زنان گویند و مردان کنند." یعنی زنان در تبلیغات یا تشر زدن و نهیب زدن به مخاطبشان تهدیدهایی می کنند، ولی ان سخنها کمتر به عمل در می آید ، به طور مثال زنان به فرزندانشان می گویند؛ این خطا را کردی بگذار پدرت بیاید و یا چنان ترا تنبیه کنم ، که مرغان هوا به حالت گریه کنند ، مفهوم آن است که فقط تبلیغ می کند و کمتر به عمل منجر می شود. ولی مردان واقعی کمتر می گویند و بیشتر عمل گرا هستند. در زمان نظرعلی خان طرهانی مسابقه نشانه گداری برای تیر اندازان سیمره و طرهان و یکسری از مناطق پیشکوه و پشتکوه ر ا ترتیب می دهند، در این بین کدخدا بگشیر آمکه یا کدخدا بگشیر یاری از شهرستان سیمره ( دره شهر) در مسابقه ی تیر اندازی اول می شود، خوانین لر و لکِ حاضر در جلسه و مراسم تیر اندازی، از بزرگان سیمره می پرسند ، این اهل کدام ایل و طایفه بود که همه ی تیر اندازان زبر دست ما راشکست داد؟ بزرگان سیمره می گویند این کدخدا بگشیر فرزند آمکه فرزند یارکه است، که مادرش رنگینه هابیلی از طایفه فرخشه و ایل کولیوند است ، و پدرش از دلفانهای سر ناوه است . با شنیدن این سخن همه خوشحال می شوند و می گویند این فرد از سلسله و دلفان خودمان است.
نمونه ی دیگر مسابقه ی اسب دوانی درحضور ناصرالدین شاه قاجار ، و خوانین پیشکوه و پشتکوه ازجمله والی حسینقلی خان صارم السلطنه و نور محمد خان کولیوند و حاج مقصودعلی سوره میری و ده هانفر از بزرگان و کدخدایان ایلات و طوایف برگزار می شود ، ودر این میان ازبین ده ها سوار کار غزال یا خزئل پسر کوچک نور محمد خان کولیوند است، که در چم جای اردو ، روبری جلگه ی چمکلان و قلعه ی زینل کلانتر از همه ی سوار کاران جلو می زند ، وبرنده می شود ، و قتی برنده مشخص می شود، و به نزد پادشاه شرفیاب می شود، خود نور محمد خان کولیوند باورش نمی شود که نو جوانش شبیه اولین جنگ رستم با افراسیاب چنان درخشیده است، شگفت زده می شود. در اولین نبرد رستم ،وقتی افراسیاب مخفیانه او را می بیند به لشگرش می گوید؛
ندیدی که با گرز سام آمده ست
جوان است و جویای نام آمده ست
تا خزئل (غزال) برنده می شود پادشاه ایران می گوید ؛
نژاد از دوکس دارد این نیک پی
ز افراسیاب و زِ کاووس کی
نورمحمدخان کولیوند که دوست داشت پسران بزرگش و یا یکی از فرزندان والی وسایر خوانین پیشکوه و پشتکوه برنده می شد در پاسخ ناصرالدین شاه اهانتی به پسرش غزال می کند ، و شاید برای جلوگیری از خشم بزرگانی که سوار کاران قابلشان برنده نشده است، فوری در پاسخ پادشاه یک بیت شعر هم سراید ، و می گوید قربانت شوم؛
نژاد از دوکس دارد این بدگُهر
زکاسه تراش و زِکولی خر
در اینجا به مادر غزال که سیاه پوست بوده ، اورا به مطرب و

کاووِلی( کابلی) های قدیم تشبیه کرده ، و اورا را بد نژاد دانسته است . البته ادبیات محاوره ای آن زمان در دوره قاجار خیلی هجو و تحقیر، وجو د داشته است. نگارنده از طایفه ی شریف و هنرمند لوطی پوزش می طلبد . اما در سخن و گفتگوی آن زمان سخنانشان هم طبقاتی بوده است. وجامعه برمبنای تعلیم و تربیت خان خانی و پادشاهی بوده، لذا گفتگو و بر زبان راندن چنین ادبیاتی رایج و مرسوم بوده است.
در ییلاق و قشلاق ایلات زاگرس نشین به ویژه ایل کولیوند حوادث تلخ و شیرین فراوانی اتفّاق افتاده است چه غارتها توسط سر گردنه گیرها به وقوع پیوسته چه عروسیها و چه مرگها که در مسیر ایل و کوچ اتفاق افتاده است ، و چه میهمان نوازی ها و دوستی ها و برادری ها که در بین مسیر با مردمان مختلف ملاحظه شده است . کولیوند با تحمل سختی های زندگی ییلاق و قشلاق خود را در زمان متحول ساخته و الان فرزندانشان در صحنه های دیگر خدمت رسانی و به حیات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و مذهبی و ..... ادامه می دهند. امیداست فراز و نشیبها موجب افزایش تجربه و بالندگی افراد جامعه شود.
نور محمد خان کولیوند در زندگی شخصی فقط به فکر خود نبوده است . ایشان خانی به معنای عدالتخواه و میهمان نواز بوده است مآمن مردم فقیر هم بوده است . سفره داریش طوری بود که به جز زمینهایش نقدینگی خاصی نداشت چند بار به عتبات عالیات رفته بود ، تا امروز وی را کربلایی خطاب می کنند . زیردستان و رعایا را دوست می داشت یکبار و شاید اولین جنگ برادری درسلسله بخاطر قدرت نمایی حسنوندهای خدایی در برابر قیاسوندها به زمینهای آنها که در زیر مجموعه ی نورمحمد خان کولیوند بود ، این شکایت رعایا به خان کولیوند ، تمام کولیوندها و سوره میری ها و اولادها را جمع می کند و آن شب جوانان باچهل جفت گاو و قاطر زمینهای شرق شیخ مکان را شخم می زنند و میمنه و میسره ی این جنگ بدست پیرولی سوره میری و پیرولی اولاد بوده است در آن جنگ سخت گویا دونفر کشته و چند نفر زخمی می شوند . اما خان کولیوند با اقتدار حدود حسنوند با قیاسوندها را چاله هایی پر از زغال می کنند و سر انها را می پوشند. پیرولی سوره میری با اقوام درجه اولش بعدا"به طرهان و الشتر می روند. واسطه ها مراسم خون بس راه می اندازند و مساله حل می شود البته در آن جنگ از گرز و شمشیر و اسپر و تفنگهای آماتور استفاده کردهاند. باشاخ گاو و شاخ بز شیپور جنگ درست کرده بودند و انطور که معمرین می گفتند از دهل هم در جنگ استفاده شده است . نور محمد خان کولیوند فرماندهی نابغه بودند اهل شعر و سخنوری و محبوب دلها بود . یکی از خوانین جز که با خبر می شود خان کولیوند از الشتر به سیمره امده وبازدیدی هم از اقوام شرق دره شهر به عمل می اورد وقتیبه خدمت خان شرفیاب می شود به صمیمی بودن افراد دور و برخان و چگونه گوسفند سربریده اند و بساط چای ومیهمان نوازی بر قرار است رو به خان می کند و می گوید من مثل خروس لاری هستم" پر وپوت" ندارم یعنی شخص دلسوز ندارم من به پای شما نمی رسم شما هم فامیل زیاد داری و هم ترا ازته دل دوست دارند الان با آمدنت منطقه برای دیدارت شلوع شده است.
خان کولیوند اگر اقوام و همنوعانش بعضی وقتها فرمانش را دیر انجام دهند باز ناراحتی و انتقام فیزیکی نم گرفت با درایت همدلی و همخونی را حفط می کرد شاید اواخر عمرش به کدخدا مهره اولاد در چمژاب پیام می فرستد برادر زاده از الشتر امده ام ، بگو بچه ها و جوانان آنجا از چشمه شیرین آنطرف رودخانه ی سیمره برایم چند بار نی بیاورند . جوانها تنبلی می کنند و فرمان خوب اجرا نمی شود مهره با حداقلی از نی به خدمت خان میرسد و می گویدوالله عمو کسی به من گوش. استاد سخن جناب نورمحمد خان شعر هجوی برای اولادها می فرستد و از مهره هم با شعر تشکر و تقدیر می کند . شاید از ان شعرها ولو هجو هم بوده احساس خوشحالی کردند که بزرگشان عیب انها را اشکار کرده است. در هر صورت این الفبایی در مورد این خاندان با فضیلت است که امیدوارم دیگران ان را تکمیل نمایند.
از این خاندان بزرگوار حسینقلی خان و آقایان پرویزی و دیگر بزرگوارانی که بنده اطلاع ندارم انشاء الله در فرصت دیگری معرفی خواهند شد .
شجره ی علی اصعر پرویزی:
ایشان فرزند حاج علی اکبر ( حاج باوه) فرزند علی اکبر فرزند کریم فرزند نور محمد خان کولیوند.

مرحوم علی پسر ملامنوچهر کولیوند، شاعر پرآوازه لک وپدرمنوچهردوم(ثانی لرستانی)

پیرجد،آرامستان ملامنوچهرخان کولیوندشاعرپرآوازه لک و تیره های نورمحمدخانی -اسدالهی - فرج الهی

مهندس سامان(روح الله)نورمحمدی فرزند یارالله نور محمدی

رضانورمحمدی فرزند عبدالله فرزندنظرعلیخان فرزند تراب فرزند مصطفی قلیخان فرزندصیدمحمدخان ابن نورمحمدخان،قاضی(مستشار) دادگاه تجدید نظر استان لرستان

زنده یادحاج رستم نورمحمدی فرزند نقی (خانه) فرزند جهانگیرخان فرزند نقی خان فرزندنورمحمد خان رییس سابق آموزش وپرورش الشترودبیردبیرستانها آن شهرستان ساکن شهر الشتر آدم بذله گو حاضر جواب بسیار بامعلومات وپدر آقایان دکتراحمد،ومهندس ناصرو،مسعوددبیربازنشسته می با شند که در آینده بیشتر معرفی خواهد شد.

نفراول از راست حاج رستم نورمحمدی،

افشار نورمحمدی ؛رییس سابق دانشسرای الشتر

Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
کلام آخر:
نور محمد خان کولیوند؛ که متولد سال ۱۲۲۱ ه.ق بود، در سال ۱۲۸۴ هجری قمری از دنیا رفت ، و چشم از جهان فرو بست. گرچه عمرش کم بود ، اما عمرش دارای کیفیت بود، تا آنجا که باغ وقفی برای رعایا و رهگذران داشت. در مشکل ها و در گیری های فامیلی و قبیلگی جانب حق و عدالت را داشت. به قول خودش هرچه داشت، عوامل منزل در دیگ بزرگ می ریخیتند و خلایق و میهمانان و رعایا و اهل خانهاز ان استفاده می کردند . به جمع مال گرایش نداشت ثروتش را در راه سر بلندی ایل و تبار بکار گرفت سالهاست از دنیا رفته است ولی یاد و ردپا و زحمات و رهبری او زبانزد خاص و عام است جسم این مدیر با کفایت و دارای عزت و صلابت توسط فرزندان لایقش به نجف اشرف برده شد، ودر جوار مولایش حضرت علی (ع) برای همیشه مسکن گزید. . روحش شاد و یادش گرامی باد.
منابع :
۱-حیدری ، حجت الله- ایل حسنوند - انتشارات افلاک- سال ۱۳۸۱
۲- حیدری، حجت الله- تبار شناسی لرستان جلد اول- انتشارات افلاک- سال ۱۳۸۴
۳- نورمحمدی، منوچهر- دیوان ملا منوچهر خان کولیوند- انتشارات افلاک- سال ۱۳۸۱
۴-رضایی، علی- ادیبان و سخن سرایان لرستان جلد اول - انتشارات افلاک - سال ۱۳۸۷
۵-پری، جان ر- کریم خان زند- ترجمه علی محمد ساکی - انتشارات فراز - سال ۱۳۶۵
۶- غضنفری امرایی ، اسفندیار - گلزار ادب لرستان- انتشارات کاوش- چاپخانه دانش خرم آباد - سال ۱۳۶۴
۷- مصاحبه با منوچهرنورمحمدی
۸- مصاحبه با نظام الدین نور محمدی
۹- مصاحبه با خیرالله نور محمدی

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٣٧ - ١٣٩٧/٠١/١٢
معرفی مرحوم مرتضی لطفی سوره مهری:
ایشان فرزند چراغعلی فرزند لطفعلی فرزند حاج مقصود علی فر زند خلیل فرزند حسینعلی خان فرزند صفرعلی خان فرزند حسین سوره میری است.
در سال ۱۳۰۲ یا ۱۳۰۳ شمسی به عبارتی سالی که صید محمد خان میر بدست اهالی بدره کشته شد، به دنیا آمد ، نام مادش قدمخیر( قدم) به زبان محلی "قِیَم" نام داشت.
شجره بانو قدم( قدمخیر ) خدایاری:
قدم فرزند کدخدا گَزو ( کدخدا خدایار)فرزتد خدارحم فرزند رحم خدا چگنی میباشند.

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٣٨ - ١٣٩٧/٠٢/٠١
Ahmad Lotfi:
ای خدای مهربان و دادگر
ای انیس خلوت ذکر بشر
از تو دارم التماس و دعا
عفو کن تقصیر این غرق گنا
کرده ام توبه ببخشا تو مرا
تا شوم آزاد چون عبد خدا
درگه تو بندگی سلطانی است
عاشقی در ره تو سربازی است
مرگ مافیض جهان آرای توست
شعرما یک پرتو از آوای توست
احمد -ل ۲۱/۵/۱۳۷۷

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٥:٣٦ - ١٣٩٧/٠٢/٠٤
سوره میری های سیمره بیشتر با ایل سلسله مرتبط بوده و هستند . در حقیقت آبادی سوره مهری واقع در جگه چم کلان بیشتر با ایلات سلسله خویشاوندی دارند.
۱-کدخدامراد مقصودی همسرش شادروان کدخداشهر بانو، از پدر جزو سوره مهری ولی از لحاظ مادر ، به یارکه دلفان و هابیل کولیوند می رسند. مراد دارای سه پسر به نامهای کدخدا علی و کربلایی عبود و کربلایی امان می باشند.

همسران فرزندان مراد :
۱-۱- زنان کدخدا علی مقصودی اولی از طایفه کرمشه و دومی ا ز طایفه حسنوند( ادامه دارد)
۲- کدخدا کران

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٠٠ - ١٣٩٧/٠٢/٠٥
همسر کربلایی عبودمقصودی از طایفه زینی وند(صالحوند )
همسر امان مقصودی از طایفه یوسفوند
پسران کدخدا کران زیدی:
۱- محمدجان زیدی
۲- آقاجان زیدی
۳-کاکاجان زیدی
همسر کاکاجان از طایفه کله مرد کولیوند
همسرمحمدجان از طایفه بماشه( تیره هواسعلی)
همسر آقاجان از طایفه سوره مهر ی

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٣٦ - ١٣٩٧/٠٢/٠٧
همسر محمد علی فرزند حاج مقصودعلی از طایفه یدادوند یا زالی دلفان بوده است.

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٥٩ - ١٣٩٧/٠٢/١٦
Ahmad Lotfi:
"سفری کوتاه به پشتکوه"
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

در روز پنجشنبه ، به تاریخ سیزده اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۷ شمسی، و ۱۶ ماه شعبان سال ۱۴۳۹ هجری قمری ، بعد از خوردن ناهار و انجام یکسری فعالیتهای عرفی - اجتماعی در ساعت پنج و سی دقیقه بعد از ظهر به سمت امامزاده ناصرالدین محمد ( ع) در غرب پهله زرین آباد، حرکت کردیم.
در آن بعد ازظهر روز پنجشنبه، غرش رعد و برق آسمان و بارش شدید باران بهاری در جریان بود، البته در این ده روز اخیر، وجود بارانهای پیاپی، گیاهان و درختچه ها را حسابی شستشو داده بود.
درختان بلوط و سایر درختان کبیر کوه نشاطی تازه یافته بودند.
مزارع گندم و جو ، در زمینهای دیمی ، در مسیر روستاهای غربی شهرستان آبدانان یعنی روستای گندآب و انجیره و تختان و‌.....همگی رمقی تازه به تن و ساقه ی نیم مرده ی آنها تزریق شده بود گویی ایام اواخر زمستان خود را دوباره به پیشکوه ( دره شهر و سیمره )و پشتکوه ( آبدانان و میمه و زرین آباد) نمایان کرده بود . در مسیر جاده ی بین راه ، سر سبزی و نشاط و مردم شادان و امیدوار به چشم می آمدند. گله دارها در اطراف جاده چادرهایشان دیده می شد و زن و بچه هایی هم در محوطه و کُرِنگ آن چادرها در حال فعالیت و مرتب کردن امور بودند ، تا صاحب گله یا چوپانشان گله ها را به آغل گوسفندان بیاورند.

ماشین پراید شیری رنگ که پسرم مهندس میثم لطفی هدایت فرمان آن را بدست داشت ، به علت بارندگی با سرعت مطمئنه در حرکت بود، و نگارنده و سایر سر نشینان ماشین از طبیعت بکر و مناظر مسحور کننده ی مسیر جاده

Ahmad Lotfi:
لذت می بردیم و از سر سبزی و طراوت محیط به وجد آمده بودیم.
دربین راه از امامزاده سید اکبر تختان و سید فلک الدین گوراب وسید حسنی ابن سید فخرالدین و امامزاده سید فخرالدین ابن موسی الکاظم عذر خواهی می کردیم، و زیارت آنها را به یاری خدا به زمان برگشت حواله می دادیم، چون در آن زمان هوا در حال گرگ و میش و کم کم داشت تاریک می شد، و ما عزم را جزم کرده بودیم که امشب به زیارت حضرت امامزاده ناصرالدین معروف به ناصر الدین جن گیر، برویم.
برطبق باور مردم و تجربه ی چندصدساله، آن امامزاده شفا بخش امراض روحی و روانی بوده، و هست.

بعد از سالها آرزو داشتم امشب در جوار این امامزاده زیارتی و دعایی و ذکری و نهایتا" یک شب را در ضلع غربی بارگاهش در چادری که با خود برده بودیم بخوابیم. همین که وارد محوطه ی پائینی امامزاده شدیم و به عبارت دیگر به مقصد رسیدیم ، حدود چهارصد ماشین از انواع و اقسام مدلها در حال رفتن و آمدن و تعداد زیادی هم ماشینهایشان را پارک کرده بودند و زن و مرد و کوچک بزرگ در حال زیارت و رفت و آمد به طرف ماشینها بودند.
برخی از زائران، و سایلی که همراه آورده بودند بر دوش می کشیدند ، وبرخی هم در سرویسهای بهداشتی درحال وضو گرفتن بودند.
انسان از این همه محبت مردم به این امامزاده در دل شب، تعجب می کرد. البته این امامزاده محوطه اش هم بربالای تپه در نزدیک روستای سادات ناصر الدینی، و حضور شوهانها( ایل شوهان) و طوایف مختلف شهرهای استان ایلام با اهل بیتشان در این شب جمعه و عبادت و راز و نیاز و مناجات آنها جلوه ی معنوی خاصی به این نقطه از استان ایلام داده بود.
مردم استان ایلام دوستدار اهل بیت عصمتند، و از شیعیان دو آتشه ی کشور بزرگ ایران هستند.‌

امامزاده سید ناصر الدین محمد(ع) و برادرش سید سرو الدین محمد(ع) یا سید صرف الدین محمد (ع) از نوادگان حضرت موسی الکاظم (ع) برای تبلیغ دین اسلام و مذهب تشیع ، به پشتکوه و منطقه شوهان کنونی در غرب بخش زرین آباد ، می آیند. فرد نانجیبی امامزاده ناصرالدین را شهید می کند و گویا برادر بزرگش را هم بعد از مدتی شهید می کنند. گویا جنازه ی سید صرف الدین را به عراق کنونی می برند. برادر زاده های سید ناصرالدین محمد(ع) در بین شوهان و سوره میری می مانند و با آنها خویشاوندی می نمایند و تولیت آن آستانه را به عهده می گیرند. و بر طبق شجره ای که در مرقد مطهر امامزاده ناصرالدین محمد(ع) نگارنده مطالعه نمود، سلسله نسب آن حضرت با ۱۷یا ۱۸ نسل به امام هفتم شیعیان جهان می رسد. و این نکته می رساند که در قرن هفتم قمری امامزاده وارد پشتکوه می شوند.

آنچه مسلم است ، فردی که امامزاده سید ناصرالدین محمد(ع) از نوادگان امام موسی الکاظم (ع)را شهید می کند اعقابش حال و روز درستی ندارند، ولی امامزاده روز به روز بر وجاهت و رونقش افزوده می شود. و مریدانش با تمام وجود او را دوست دارند، و زائرانش هم رو به فزونی است.

در این سفر معنوی ، با فردی از طایفه ی بلوچ از ایل شوهان آشنا شدم وی جد دور خود را سرباز شلی می دانست ، که از بلوچستان یا حواشی هندوستان و شرق ایران قدیم آمده است. و اعقابش تیره یا طایفه ی بلوچ را تشکیل داده است.(الله اعلم)

درهمان شب بافردی از تیره ی سادات ایل شوهان به نام سید روح الله موسوی اشنا شدم وی جد خود را حمزه ی کبیر فرزند موسی الکاظم (ع) می دانست، که مرقد مطهرش در نزدیک آستان عبدالعظیم حسنی است. وی گفت ؛ ما فقط در خدمت امامزاده ناصرالدین محمد (ع) به عنوان متولی خدمت کرده ایم . وی گفت؛ شجره نامه اش با ۳۹ نسل به امام موسی الکاظم (ع) می رسد.
در محوطه ی امامزاده که گشت و گذار می کردم، با دو تا از فرهنگیان ارزشمند استان ایلام برخورد کردم. آنها مشغول بحثی اجتماعی بودند ، من هم با کمی مکث در کنار انها در بحث شرکت نمودم در ابتدای آشنایی خود را به همدیگر معرفی کردیم.یکی از آن فرهنگیان که سخنور و در حال سخن بود، نامش علی باژن بود، و قیافه ی محکم ش مانند معنای فامیلیش یعنی کَلِ کوهی ، ساده و راستین به چشم می آمد. وی اهل مهران بود ، واز تیره ی کلیوند ایل شوهان بودند، وقتی معنی کَلَی وند پرسش کرد م ی گفت ، کلیوند ، خلاصه ی کولیوند است. ما با زیدهای دره شهر و بدره، فامیل هستیم و حاتمی کیاها از فامیلهای درجه اول شان هستند . استادرمصان پیری را که از اقوام سببی اش بودند ، را نیز می شناخت. از فحوای کلام این معلم دریافتم که ایل شوهان اتحادیه ای است که ربط زیادی با ایل باستانی سوره میری دارند ، و اگر تیره هایی هم از چهار لنگ امده باشند ، همه به هم در شیعه گری و ساسانی بودن به هم وابسته است. سادات وابسته ی ناصرالدینی هم که در ملک شوهان و سوره میری قدیم هستند، باهم قرابت سیاسی و مذهبی دارند.
تیره ی صفر لکی و شرف و کاوری وبن ریزی و همه از نوادگان بهرام گورند، وبه ایل سوره میری وابسته اند. تیره ی بلوچ و سادات و کرهر و قیطول و کلیوند و فلک همه اتحادیه ی شوهان هستند.آنچه بنده از سخنان علی باژن فرهنگی شایسته متوجه شدم، برخی تیره های سوره میری در مهران نیز وجود دارد و ایلامی ها و مهرانی ها و ایل شوهان بعد سایر شهرها علاقه و وابستگی شدید ی به این امامزاده دارند و در آن شب جمعه، غوغایی از حضور گسترده ی زوار بود. خدا را باید شاکر بود که این امامزاده، و امثال جایگاه امن مردم مشتاق اهل بیت هستند . و با دعا و نیایش و درخواستهایشان از امامان و امامزاده ها به یک آرامش روحی و روانی و تبادل فرهنگی و آشنایی بیشتر مردم با همدیگر می شود.تاریخ ایلام در سینه ی خانواده ها و بزرگان تیره ها و طوایف ایلام می باشند، که ما از آن غفلت کرده ایم.
معلم فرهیخته ی دیگر خود را طاووسیان معرفی کرد، وی خود را جزو ایل پنج ستون می دانست و پنج روستای چالسرا و مهدی آباد و هفت چشمه و بانقلان و ده بالا راقدیمترین ساکنان شهرایلام می دانست. وی اصالتا" جزو ملکشاهی بود ، و ساکن چالسرا و با کلانتر بارانی مدیر کل سابق آموزش و پرورش استان ایلام بود و بنده گفتم شما درسته خواهر زاده ی وره میری های چالسرا هستید ولی تمام تیره های ملکشاهی جزو ایل باستانی سوره میری هستند. وی هم گفت از گردنه ی اسد آباد همدان به این طرف فامیل و همدین هستند . ایشان گفت؛ درطول تاریخ اول به لکها ستم کردند و انها را پراکنده کرده اند ، بعد لرها و سپس کردهای شیعه بوده است. استانهای کرمانشاه و همدان و لرستان و قسمتی از خوزستان و کردستان همه قرابت فامیلی بالنسبه نزدیک دارند. در ان شب از محضر ان دو معلم دانا فیض بردم.

صبح روز جمعه، بعد از خواندن نماز و زیارت مجدد مرقد مطهر حضرت ناصر الدین محمد (ع) متوجه شدم برخی از زوار که چادر نیآورده بودند ، زنان و دختران در بخش زیارتگاه زنان و مردان و پسران در قسمت زیارتگاه مردان شب را بیتوته و خوابیده بودند.

در هنگام زیارت با شخص خوش سخنی همکلام شدم ، که تجارب و مطالعات تاریخی خوبی داشت .ایشان پیرمردی نورانی و بزرگوار به نام حاج علیرصا هژبری از تیره یا طایفه ی صفرلکی بودند. تیره صفر لکی جزیی از اتحادیه ی شوهان، و وابسته به ایل باستانی و پراکنده ی سوره میری می باشند.
در مصاحبه ای که با حاج هژبری داشتم، وی اعلام کرد سوره میری ایل بسیار بزرگی بوده است که در ایران و عراق و ترکیه پراکندگی دارد. وی ارادت قلبی به اهل بیت عصمت دارند ، و در روز پنجشنبه و جمعه ، به زیارت امامزاده ناصر الدین محمد(ع) با خانواده آمده بودند. ایشان گفتند ، این امامزاده نوجوانی سیزده ساله بوده است و خودش از معمرین سادات ساکن حاشیه ی امامزاده ناصر جن گیر شنیده است که سادات متولی امامزاده، در قالب بابا بزرگه و بابا کوچکه از نسل سید سرو الدین هستند. ایشان ایل و اتحادیه شوهان را از ایل باستانی سوره میری جدا نمی داند . اتحادیه شوهان عبارت است از :
۱- صفرلکی
۲-کاوری
۳-شرف
۴-کلیوند
۵- فلک
۶-کَلهَر
۷-بلوچ
۸-قیطول
۹-سادات سرو الدینی و ....
شجره نامه ی حاج علیرضا هژبری:
دوتا از فرزندان حاج علیرضا به نامهای مسعود و سعید میباشند . چنانچه شجره را از فرزندانش شروع کنیم ، شجره عبارت است از:
مسعود و سعید هردو فرزند حاج علیرضا فرزندرضا فرزند صیدعلی فرزند ملا رستم( ملا روسم)فرزند رمکه فرزندعلی کرم خاپه .. فرزند صفرلکی ... فرزند کدخدا آئینه .. فرزند سوره میر ... فرزند سنباد فرزند بهرام گور می باشند.
صفرلکی ها ی ایلام داری فامیلیهای ساده میری و سوره میری نژادو هژبری و کرمی و علی کرمی و ساغری و... می باشند.
داودعلی کلهر از نوادگان علی کرم خاپه است ، چون علی کرم خاپه مدتی قهر می کند دربین دلفانها یا کلهرها می رود، با دختری از کلهر ازدواج می کند ، و صاحب فرزند می شود. بچه ها دربین کلهر ها می مانند ، و برخی از آنها از جمله داودعلی به مدارج بالایی در ابعاد مختلف سیاسی و اقتصادی و... می شوند . حاج علیرضا هژبر ی می فرمود، از نوادگان پدر جدش علی کرم خاپه که دربین کلهرها بوده، فردی آمده پی زده است که ما ازنسل صفرلکی های سوره میری هستیم. پس با این شواهد سخن سوره میری های چالسرا درست در می آید ، که داودعلی کلهر را اصالتا" سوره میری می دانستند.
ملا روسم( ملارستم) شاعر و همشیره ی خان بوده است. وی غزلی یا قصیده ای بازبان لکی در مدح زیبایی حمیده زن حسینقلی خان والی می سراید .
حمیده دختر لطفعلی بالاوند و بسیار زیبا بوده است.

حمیده دلفان از خان والا همسرش می خواهد ، شاعری بیاورد تا از جمال وی شعری بسراید . حسینقلی خان می فرستد، ملا روسم(رستم) را می آورند ملا رستم در سن پیری کور بوده، به همشیره اش حسینقلی خان می گوید ؛ حمیده را من قبلا" دیده ام ، همانطور زیبا مانده یا زیباتر شده است خان دستور می دهد سه صندلی بیاورند یکطرف خودش در وسط حمیده و در یکطرف هم ملا رستم می نشیند. خان می گوید سرو صورت و سربند و بازوی اورا دست بکشد و برایش شعری بسرا ید ، حمیده خانم می گوید شعرت هم باید لکی باشد .ملا رستم در حضور همشیره اش بانو حمیده را لمس می کند و برایش شعری می سراید که یک بیت از آن به شرح زیر است؛
دلفان دِتَکَه زلفیل تو ای شکل دو ماره
مستحفظ اَو خال و خط و گنج عُذاره

حاج علیرضا در زمانی که سوره میری ها بهر دلیلی دچار زوال و مهاجرت و پراکندگی شدید شده اند و از کبکه و دبدبه ی آنها در جنوب غربی ایران و شرق عراق کاسته می شود، این بیت شعر را که از گذشتگان به صورت سینه به سینه برجای ماند و گویی بد خواهان ایل را بهتر می شناخت.و در این باره زیاد سخن نگفت . و با این شعر بدبختی یک تبار بزرگ مانند سوره میری را به بیوفایی و غداری دنیا منتسب نمود.
اگر از سوره مهری نمانده نژاد
که دنیا بود آفتِ خانه زاد

ساعت ده و بیست دقیقه از حاجی هژبری خدا حافظی گرفتیم، وبر طبق عهدی که روز قبل کرده بودیم ابتدا به زیارت امامزاده سید ابراهیم ابن امام باقر و خواهرش بی بی زینب وفرزندش سید محمد رفتیم ، در انجا در قبرستان نزدیک امامزاده قبور عمده متعلق به نوروز وندها و قطب الدینها و سادات ابراهیمی بود . در گشت و گذاری کهدر قبرستان نمودم برای سادات دره شهری مدفون در قبرستان فاطمه دادم از جمله سید نور الدین حسینی و سید فتح الله حسینیو جمعی از وابستگانشان فاتحه قرائت کردیم. البته در ان قبرستان، قبوری از طوایف مارگیر و مفروند و زرگوش و جوقلی و باپیروند و... ملاحظه شد.مارگیرها گویا ازدزفول به منطقه پشتکوه آمده اند.
نوروز وندها و باپیروندها و قطب الدین ها از شعبات ایل باستانی سوره میری هستند.
سادات سید ابراهیمی از سادات بزرگواری هستند ، که در روستای بردی و در خوزستان و دره شهر و فرهاد آباد و دهلران سکونت دارند.
این سادات در هر کجا از دنیا بروند ، آنها را به درب گنبد امامزاده سید ابراهیم (ع) می آورند . از سال ۱۳۹۵ شمسی برخی از سادات سید ابراهیمی ساکن دره شهر و حومه را در گلزار شهدای قلعه گل دفن کرده اند.
بعداز زیارت امامزاده های گلزار سید ابراهیم(ع) به زیارت امامزاده سید فخر الدین ابن امام موسی الکاظم (ع) رفتیم. این امامزاده کرامات فراوان دارد از جمله دزدان را مجازات می نماید. و خادم امامزاده سید فخرالدین چند کرامت از آن را برایم نقل کرد. این امامزاده بدست گوران کرند گاو سوار شهید می شود. گویا از طایفه کچل بوده اند . (الله اعلم بالصواب)
بعد از زیارت امامزاده فلک الدین(ع) از نوادگان امام موسی الکاظم (ع) که در تپه ای زیبا در جنوب روستای گوراب که همگی از طایفه ی پاپی هستند ، پاپی یعنی افرادی که پیرو و شیعه و پا بر پای بزرگان شیعه می گذارند.
بعد از زیارت سید فلک الدین(ع) به طرف منزل حرکت کردیم و در کوه میانه وار ناهار خوردیم و در ساعت پنج بعد از ظهر به منزلمان در شهرستان دره شهر رسیدیم.

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:٤٩ - ١٣٩٧/٠٢/٢٢
Ahmad Lotfi:
"کودکان فرشتگان زمین"
احمد لطفی- مدرس دانشگاه

کودکان ، میوه ی زندگی خانواده ها هستند ، رسیدگی به تعلیم و تربیت آنها حق مسلمی است که به گردن خانواده ها و جوامع و نهادهای فرهنگی از جمله آموزش و پرورش می باشد. گاهی حوادثی در خانواده رخ می دهد که بچه ها به سمت کار ، و یا گدایی و یا سوء استفاده ی دیگران واقع می شوند.
یتیمی ، و تنهایی و عدم همدمی که آنها را بفهمد ودرک نماید ، و به نیازهای عاطفی و اجتماعی و اخلاقی و اقتصادیشان توجه کند، موجبات بدبختی و بیچارگی کودکان را فراهم می کند.
کودکان لوح پاک و سفیدند ببین چه بر آنها نوشته می شود و چه تربیتی و چگونه آنها را برای آینده پرورش و تعلیم می دهیم.

کودکان امروز با فضای مجازی ودنیای تنهایی انس و خو می گیرند. پدر و مادر آنقدر خسته اند، ویا سر در گوشیهای همراه و یا محو تماشای فیلم های تلویزیونی و یا خسته از کار روزمره ، حوصله ی سخن گفتن با اطفال خود را ندارند.
بچه های امروز تنهایند، و اگر در جمع همسالان هم قرار گیرند ، فوری گریه و قهر و اخم می کنند. توان تعامل با سایرین را ندارند . ریشه ی همه ی تنهایی های کودکان و نوجوانان والدین و جامعه ی نا امن است. قبلا" بچه ها از مدرسه که تعطیل می شدند با دوستانشان مسیر خانه تا مدرسه و بالعکس را طی می کردند. اما اکنون برای این که جامعه بد آموزی و نا امنی دارد ، خانواده ها این مسیر را حتی اگر کوتاه هم باشد لااقل دخترها را با ماشین می رسانند. و شناخت بچه ها از محیط اجتماعی ناچیز خواهد بود و شناگری در این موج بلا را از کودکی آموزش ندیده و کیسه و حافظه ی تجربه اشان خالی است. امید است زیر ساختها را برای حضور و بروز شکوفایی استعدادهای فرزندانمان را مهیا کنیم.انشاء الله

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٥٠ - ١٣٩٧/٠٢/٢٧
Ahmad Lotfi:
اشتراک گذاری '4_6042054443191501792.docx'

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٥:٢٦ - ١٣٩٧/٠٣/٠٤
Ahmad Lotfi:
"روزه داری به معنای واقعی"
آنچه از قرآن برمی آید ، استعینوا بالصبر و الصلوه؛[1] برای خودسازی و حیات طیبه و رستگاری و سلامتی ، باید از صبر و نماز کمک گرفت، در اینجا مفسران صبر و استقامت را روزه معنا کرده اند،[2]
به عبارت قرآنی ، ای اهل ایمان، در پیشرفت کار خودصبر و مقاومت پیشه کنید، و به ذکر خدا و نماز توسل جوئید، که خدا یاور صابران است.[سوره ی بقره آیه ی ۱۵۳- ترجمه ی آیت الله محمد رضا قمشه ای ]
در اینجا منظورِقرآن کمک گرفتن از نماز و روزه است ، که موجب تقویت بنیه ی روحانی و توانمندی و مقاومت در برابر سختی ها و مشکلات می شود.
حضرت علی (ع) ، برای رفع مشکلاتش از نماز کمک می گرفت.[3]
امام صادق در تفسیر آیه ی ۱۵۳ سوره ی بقره، صبر را روزه معنا کرده است، ودر این راستا فرموده است؛ صبر همان روزه است، هر وقت حادثه ای برای کسی پیش آمد، روزه بگیرد، تا خدا آن را بر طرف سازد.[۴]
سخن گفتن از نماز و روزه آسان است ولی انجام آنها با آداب و رسومش از جمله حفظ زبان و صیانت نفس و حضور دل و قلب ، وذهن و عقل، و دارا بودن نیت خالص و دوری گزیدن از غیبت و کلام ناروا در انجام نماز و حرکات و سکنات برای روزه دار، بسیار سخت و مشکل است.
خداوند سبحان ؛ درقرآن مجید ، سوره ی بقره ، آیه ی ۴۵ فرموده است:
از صبر و نماز کمک بجوئید، و آن بسی سنگین است، مگر برای خشوع پیشگان.

روزه را باید از کودکی آرام آرام با کله گنجشکی هم شده، تکرار کرد، معنا و مفهوم ذهنی و عملی آن را از متولیان امور دینی و مذهبی و خانواده و مدرسه شناخت، و درک نمود.
روزه گرفتن با توجه به سختی هایش؛ ولی در ماه رمضان، که شیطان در زنجیر است و ما روزه داران میهمان خداوندیم ، خالق حکیم نیز به ما یاری و صبر و نشاط لاز م را عنایت می فر ماید.
روزه دار در دنیای فردگرای امروز، ما رابه جمع گرایی و یاد دیگران دعوت می کند. دعاهای بعد ازنماز ماه مقدس رمضان، همه برخیر و تندرستی و میهمانداری و نجات مشکل داران و رستگاری و نجات گرفتاران و .... اشاره دارد.
روزه دار واقعی هیچگاه به فخر فروشی و غیبت و خود بزرگ بینی، و تفرقه و.... مبادرت نمی ورزد.
روزه داران واقعی اهل نماز و انفاق و میهمانداری و مردمداری و صبر و صفای باطن هستند. افرادی که در نوجوانی و کودکی تمرین روزه گرفتن داشته اند، بهتر می توانند روزه بگیرند و روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان برایشان آسانتر خواهد بود.
روزه دار واقعی چشم و دلش پاک است، زبان روزه دار به الفاظ زشت و گناه آلود نمی چرخد. در این ماه بهار قرآن است ، و خیلی از افراد قرآن قرائت می کنند، و خاصان روزگار در قرآن تدبر می کنند.درک معنای قرآن را برسطحی نگری ترجیح می دهند. دراین ماه مهربانی و همدلی و خیر خواهی نسبت به همدیگر بیشتر می شود.
عملکرد غلط هر انسان مذهبی در چنان ماه هایی بیشتر از سایر ماهها افراد را از دین و گرایشات مذهبی گریزان و بدبین می نماید. بنابراین تعامل منطقی با مردم و امر به معروف به غیر از زبان کاربرد بیشتری داشته و دارد.
برخی از افراد، به بهانه ی روزه نگرفتن، و یا به خاطر این که توان روزه گرفتن ندارند، و یا تنبلی و بی توجهی نشان می دهند، رفتار غلط خود را توجیه می کنند ، مثلا" می گویند خدابه نماز و روزه ما احتیاج ندارد . ما هم نماز وروزه بجا نمی آوریم ، در حالیکه ما برای آرامش و کسب مقاومت و توانایی و شکوفایی ذهن و وارستگی جسمی و روحی، و دیگر خواهی و همدردی با همنوعان و دانستن حال تشنگان و گرسنگان در موعد روزه داری،شایسته است به این امر مهم بپردازیم، و موقع افطار نیز زبان تشکر از حق برای نعمتهایش با دل و جان ادا گردد.
انسان روزه دار سلامتی کسب می کند همانطور که پیامبر اسلام فرمودند؛ " صوموا تصِحوا" یعنی روزه بگیرید تا سالم باشید . برخی شبیه یهودی ها که برای نگرفتن ماهی در شنبه به شکلی بچگانه کلاه شرعی درست کردند ، یعنی خواستند فرمان خدا را اجرا نکنند ، وبه اصطلاح کلام و دستور حق را دور بزنند ، ولی خداوند که از نیتشان باخبر بود، رفتار آنها را محکوم کرد، و آنها را برای عبرت مسخ نمود.
عده ای دروغهایی سرهم می کنند ، تا روزه نگیرند ، وگاه خود را به تمارض می زنند. جمعی نیز با ماشین از حد ترخص در حواشی شهرشان نزدیک اذان به بیرون می روند ، بعد می گویند روزه را بخوریم گناه نیست. چون از حد ترخص گدشتیم . و با رفتاری اینچنینی سعی در مقابله کردن با دستور خداوند را دارند. در حالیکه بجای این رفتار کودکانه، و خود فریبی، بهتر است، روزه بگیرند، ویا طبق کتب رساله های عملی، قضا ی آن رابجا آورند ، و اگر توان روزه گرفتن ندارند، ونمی توانند روزه بگیرند، کفاره ی آن را بپردازند، و در آخر اگر فقیرند با خدا مصالحه نمایند و عذر خواهی و استغفار نمایند. این جرمش کمتر است، تا بخواهی بازعم خود خدا را گول بزنی.
در خاتمه ماه رمضان برای مسلمین واقعی ماه گش

ایش روزی ، ماه خود سازی و ماه درک معارف و کسب علم و دانش است همانطور که در حدیث قُدسی داریم ، خداوند به حضرت موسی (ع)فرموده است ؛
من کسب علم و دانش را در " گرسنگی و تلاش" قرادادم، ولی مردم با "شکم سیر" دنبال آن می گردند.
سعدی شیرازی هم در این باره فرموده است:
اندرون از طعام خالی دار
تا درآن نور معرفت بینی
تهی از حکمتی به علت آن
که پُری از طعام تا بینی

پی نوشته ها
۱و۲و۳و۴- سایت خبر گزاری مهر- گروه دین و اندیشه
منابع:
۱- قرآن مجید با ترجمه الهی قمشه ای
۲- نهج الفصاحه
۳- سایت گنجور -گلستان سعدی؛ باب دوم در اخلاق درویشان- حکایت۲۲
۴- مطالعات و مشاهدات میدانی نگارنده

پیشنهاد شما درباره معنی سوره میری



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی سوره میری
کلمه : سوره میری
اشتباه تایپی : s,vi ldvd
عکس سوره میری : در گوگل