انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

نمایش: سوره - میری

سوره میری

پیشنهاد کاربران درباره معنی سوره میری

آریا بهداروند ١٣:٢٠ - ١٣٩٦/٠٥/٣١
ایل سوره میری(سرخه مهری.
سورمیلی. )لر ساکن در نهاوند.همدان .سلسله.
ایلام.ملکشاهی.
طوایف سوره میری نهاوند
. سوره مهری سلسله.ممیوند
همدان.لشگری همدان و سلسله.ملکشاهی.جمعه.
خرزینوند.پنج ستونی ایلام

سوره ::سرخه.سرخاب.سهراب
میری::مهری.میلی(منظور از مهره همان بازوبندی است که رستم به دست سهراب بست )

طایفه سوره*سرخاب.سهراب
.سهرو*در ایل بختیاروند (بهداروند )این طایفه خود را فرزندان سهراب پسر رستم
می دانند

رستم پهلوانی از ایل
سرابندی*سربندی * از ایل بزرگممسنی که از شیراز به
سربند اراک رانده شدند و بعد به سیستان کوچ داده شدند

طایفه سرخه در شهر سرخه
سمنان

طایفه سرخه در شوش

فرشاد محمدزاده ٢١:٥٧ - ١٣٩٦/١٠/٢٤
سلام برادر بهدراوند خسته نباشین،میگم طایفه سهراو ایل بختیاروند اعتقاد دارن که از ایل سهره میری هستن؟

آریا بهداروند ٢٢:٤١ - ١٣٩٦/١٠/٢٤
سهراب یکی از سرشاخه‌های ایل بزرگ بهداروند است
ایل بختیاروند متشکل
از
ایلهای
عالی جمالی
منجزی *کر منجزی *
لیراوی
علادینوند
الک
بهداروند
سهراب
مختاروند
قائدوند
اسدوند
جانکی
کیارسی


و 68 طایفه مستقل


*******

شجرنامه ایل بختیاروند

بختیار*بدر. بهدار.بیدار*
بیژن *بجن.جمال.باجول*
عالی شه بختیاروند
ملکشاه بختیاروند
محمد خورشید بختیاروند
ابوالحسن خان بختیاروند
سهراب خان بختیاروند
رستم خان بختیاروند
شاه حسین بختیاروند
جهانگیر خان بختیاروند *فیلتن.طهماسب *
خلیل خان ایل بیگی بختیاروند
شاه منصور خان *شه میر.شامصیر*

احمدلطفی- مدرس دانشگاه ١٢:٥٨ - ١٣٩٦/١١/٢٣
سوره میری ( سرخه مهری ، سورمیلی ، سهرابوند، سهرانی، شهرانی، ، سرخامری، سوره میر ، سرخاب مهر و سرخاب عیار وسوره مرد ، سهرک و شهرک و شهره میر و سهره میر)همه نامهایی بیشتر قدیمی برای سوره میری هستند . سوره میری ایلی یا قومی پیچیده و پر راز و رمز در تاریخ است که هویت واقعی او در هاله ای از ابهام است.درهمه جاهست و درهیچ کجا نام ونشانش بدرستی ثبت نشده است برخی اوراترک و برخی پارت و برخی ساسانی و جمعی عرب و گروهی وی را کرد و لر ولک و.... می شناسند . این نام هرچه هست با ساسانیان و با شکست ایران از اعراب در ارتباط است و گویابه خاطر نابود نشدن این نسل ساسانیان که مدتی خود را به پادشاهان پیشدا دی از جمله اسفندیار رویین تن و در دوران شاهپورشاه گرایش به اعقاب ابراهیم و زرتشت ملاحظه شده است که همه فرهمایی و فرشته ای که اردشیر بابکان را بر اشکانیان غلبه داد قابل توجیه است . این کلان ایل درقالب آل بویه و یعقوب لیث صفاری و کوسه ها یا زیاریان و برساقیان و حسنویه و لشگری ها و بور بور ها و کلاوانی ها یا صاحبان کلاه و یا خدایی ها و بختیاری ها و ... وحتی هومان و مالیمان دربین ترکهای دایی سهراب بی ربط نیست مادر هرمز پدر خسرو پرویز ترک بوده است و مادر یا مادر بزرگ بهرام گور عرب بوده است لذا بخاطر خویشاوندیها با طوایف و مکانها ی گوناگون ، اسامی مختلف و زبان و گویشهای مختلف پیدا کرده است.سهرابوند در پشتکوه و رومشگان داریم الان بهداروندها و ممیوندها هم با فرمایش بهداروند خویشاوند و انشعابی از سوره مهری هستند . آقای بهداروند دونفر از اقوام متخصص ایل شناسی هستند یکی فرشاد محمد زاده و یکی هم اسفندیاری بالاوند سلیمانی می باشند بنده خواستم بگویم سوره میری از ترکیه و شهر وان تا عراق و سوریه و شرق ایران رابطه دارد و لی برما که تاریخ مدون از اونداریم مکشوف نیست احتمالا اسم این ایل و طوایف زیر مجموعه و معتبرش در کتب خطی شیعه های عالی و کسانی که با آثار باستانی و اسناد ملی سر و کار دارند مدارکی ازاین ایل پراکنده و منقرض شده پیدا نمایند به عبارتی شنیده ها حاکی از قبر فرد مهمی از سوره مهری ها در چهار طاقی سیمره بوده ولی چون مدرک کافی نیست معروف به چهار طاقی آتشکده است. الله اعلم

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٩:١١ - ١٣٩٦/١١/٢٥
Ahmad Lotfi:
" معرفی مختصر خان میرزا داجیوند "
خان میرزا خواص ، معروف به خانه از شاعران خواص در منطقه ی هلیلان بوده است ، برطبق ملاحظه ی تصویر سنگ قبرش، که تاریخ مرگ ایشان را نگارنده ۱۲۳۷ ه.ق تشخیص داده است، احتمالا" در نیمه ی دوم قرن دوازده هجری قمری متولد شده است، و درحدود وسط قرن سیزده ه. ق یعنی به سال ۱۲۳۷ ه ق از دنیا رفته است. اما آنطور که غضنفری نویسنده ی کتاب گلزار ادب لرستان نوشته است؛ تاریخ مرگش را سال ۱۳۱۳ ه. ق ثبت کرده است.دراین صورت شاعر در قرن ۱۳ و اوایل قرن چهارده زندگی می کرده است ، ودر ذیحجه سال ۱۳۱۳ه. ق از دنیا رفته است. نام پدرش فرین داجیوند بوده است قبر خانمیرزا در قبرستان قدیمی و تاریخی شاهبداغ که قبرستان قبلی سوره میری ها و بستگانشان بوده است ، این گوهر یگانه رادر خود جا داده است.
برخی از بومیان دین و مذهب وی را شیعه ی غالی یارسان می دانند ،ایشان آخرین رده ی مقام عرفانی یارسان راکه خواص بوده، دارا بوده است.[1]
بالاترین رده ی مقام عرفانی یارسان را نیز سلطان می گویند .
رده بندی آئین عرفانی یارسان به شرح زیر است:
۱- سلطان ؛ که مصداقش سلطان اسحاق می باشد.
۲- شاه؛ که مصداقش شاه خوشین است.
۳- بابا؛ که مصداقش بابا طاهر عریان می باشد.
۴- پیر؛ که مصداقش پیر حیات می باشد.
۵- خواص؛ که مصداقش شاعران" عرفان گو " مانند خانمیرزا(خانه)خواص و ترکه میر مومه وند آزاد بخت متوفی به سال ۱۲۳۶ ه ق می باشد.
توضیح:
در چند قرن اخیر شاعران استانهای همدان و لرستان و وکرمانشاه و کردستان و ایلام کنونی را به دو دسته تقسیم می کردند ؛
۱- شاعران "دَلی" یا شاعران کوچه بازار و غیر عرفانی که بیشتر به هجو و سخنان سخیف می پرداختند.
۲- شاعران " خواص" یا شاعران "عرفان گو" و خردمند بوده، که اشعارشان دارای مضامین عرفانی و مورد پسند اهلِ دل بوده است.
به نظر نگارنده، گرچه خانمیرزا داجیوند در مجاورت با یارسانها بوده است ولی همانند دوشاعر هم نژاد و فامیل خویش یعنی حسینعلی خان سوره میری ( متولد سال ۱۱۷۰ ه.ق و متوفی سال ۱۲۳۵ ه.ق) و ترکه میر مومه وند ( متوفی به سال ۱۲۳۶ ه.ق) شعر می سروده است.

این شاعر توانا که بر طبق نوشته ی استاد اسفندیار غضنفری در کتاب گلزار ادب لرستان در صفحات ۲۰۵ و ۲۰۶ ضمن شرح حال کوتاهی از ایشان دوقطعه شعر به نام" شیرین شَرَه وه" و " مَلاوِناوَه " از ایشان آورده است ، که بسیار زیبا و پر معنی هستند.[2]
امید است دیوان این شاعر عارف به زیور چاپ آراسته گردد.

پی نوشته ها و منابع:
---------------------
[1]- اسفندیاری، هادی و محمد زاده، فرشاد

[2]- غضنفری امرائی، اسفندیار- گلزار ادب لرستان : چاپخانه دانش خرم آباد: سال ۱۳۶۴

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:٢٤ - ١٣٩٦/١١/٢٩
Ahmad Lotfi:
"معرفی کربلاییه زینب شعبانی کولیوند"
احمد لطفی - مدرس دانشگاه

مقدمه:
کربلائیه بانو گل زینب مهدی تبار ( شعبانی)فرزند مشهدی شعبانعلی فرزند جانعلی از دودمان مهتاب ، تیره ی هابیل ، طایفه فرخشه ، و ایل کولیوند، می باشند.ایشان متولد حدود سال۱۳۲۰ شمسی است، زنی زحمتکش و فعال بوده، که در اواسط دهه ی سی ( ۱۳۳۵ شمسی) با پسرعمه اش مشهدی درویش هاشمپور ازدواج کرده است . محل تولدش؛ قسمت غربی روستا ی شیخ مکان بوده، که به بخش کولیوند نشین روستا معروف بوده است.
کربلائیه گل زینب زنی زحمتکش است، که گذشته از فعالیتهای خانه داری و دامداری و کشاورزی، صله ی ارحام بجا می آورده، ودر عزاداری برای شهیدان کربلا، در منزلش عَلَم درست می کرده است. وشرایطی ایجاد می کرده است تا زنان و دختران روستابر پای آن عَلَم به رسم محلی سینه بزنند. این بانو در روزهای هفتم و نهم ماه محرم، همه ساله در حد توان، نذری پخش می کرده است.
ایشان با هماهنگی شوهرش، به اقوام فقیر فامیل و آشنایان، در حدِّ وُسع و توانِ مالیشان کمک و رسیدگی می کرده است.
بانو گل زینب؛ به رسم روزگار در امور دامداری سررشته دار بوده، و در کشاورزی نیز با تمام وجود در مزرعه به شوهرش کمک و یاری می کرده است. این زن و شوهر روستایی، میهمان نوازی و خدمت به همنوعان را در سرلوحه ی زندگی خویش قرار داده بودند.
نگارنده بعداز این مقدمه ی کوتاه، ابتدا شمه ای از سرگذشت و احوالات و فعالیتهای این بانوی تلاشگر پرداخته، وبعد از آن به بررسی مختصرکولیوندهای روستای شیخ مکان مبادرت می ورزد ، و در پایان نیزبه یک نتیجه گیری کوتاه بسنده شده است. ، امید است ، این نوشته ، الگوی ی مفید و موءثری برای جامعه ی روستایی ما باشد.

کربلاییه گل زینب شعبانی از زنان زحمتکش روستای شیخ مکان می باشند، که در فعالیتهای کشاورزی و دامداری دوشادوش شوهرش درویش هاشمپور تلاش می کردند.
وی فردی کدبانو ، و با عزت نفس بوده، که در پرستاری از بیماران فامیل، و رسیدگی به آنها نهایت دلسوزی و پرستاری را به عمل می آوردند .
در زمانی که دائیش قیصور منصوری در بستر بیماری بودند تا لحظه ی مرگ از وی پرستاری می کرد. ایشان از ابتدای جوانی تا کنون که پیرزنی ۷۵ ساله هستند، به تمام فامیل و زن داییهایش خصوصا" خاورشادیوند همسر مرحوم قیصور منصوری، احترام گذاشته و می گذارد. کربلائیه گل زینب نسبت به یکی از زنان فامیل که دچار حادثه ی سوختگی می شود، بیشتر اوقات ، حتی زمانی که در بیمارستان بستری می شود، از وی پرستاری می کرد، تا آن زن سلامتی خود را بدست آورد. ایشان بانویی نوعدوست و میهمان نواز ومهربان بودند، و اقوام با اهل خانواده همواره به منزل وی می رفتند . و ایشان با کمال دلسوزی از آنها پذیرایی می کردند. درمصاحبه ای که نگارنده با برخی از خواهران و خواهر زاده هایش به عمل آورده، همه از میهمان نوازی و محبت و دلسوزی کربلائیه گل زینب اظهار رضایت می کردند و می گفتند؛ "خواهر و خاله ی ما بسیار خوش رفتار و دست و دل باز بوده ، و هستند ، وی همواره در دوران کودکی و نوجوانیمان در اعیاد و مناسبتها و میهمانیها، گذشته از پذیرایی ، موقع رفتن به منزل نیز به ما هدیه می دادند."
هرکدام از اقوام که فرآورده های دامی نداشتند ، کربلائیه گل زینب به آنها شیر و ماست و روغن و کشک و پشم هدیه می دادند. ایشان هرگاه در مراسم پرسه و مصیبت وارد می شدند، نهایت همدردی و دلسوزی و عاطفه را اظهار می کردند.
این بانوی زحمتکش، داغ مرگ فرزند دلبند و نوجوانش حیدر هاشمپور را نیز به خود دیده است، از این مصیبت بسیار دل شکسته و مغموم شدند. پسر نوجوانش را آنطور که مردم شیخ مکان و همکلاسهایش می گویند ؛ " مرحوم حیدر هاشمپور هابیلی، فردی نابغه و فعال بودند که از هم سن و سالهایش در ادب و اخلاق وفهمِ درس، بسیاربالاتر بودند."
کربلائیه گل زینب با وجود آنکه ۷۵ سال از عمرش گذشته است، ولی همچنان در نگهداری پیرزنهای مریض و سالخورده ی فامیل و بجا آوردن صله ی ارحام و شرکت در مجالس عزا ی اقوام و آشنایان، نهایت همدردی را دارند. ایشان هنوز به سرپرستی خانواده مبادرت می ورزند. وتمام هم و غمش آن است که فرزندانش دارای آرامش خاطر و زندگی سالمی باشند.
کربلاییه گل زینب شعبانی حدود چهار سال است که شوهرش از دنیا رفته است، وی نهایت راهنمایی و همکاری را در امر کشاورزی به پسرش روح اله هاشمپور ارائه می نمایند. وتمام دغده اش عاقبت به خیری فرزندانش می باشد . این بانوی داغدیده و تلاشگر، فرزندانش را بسیار دوست می دارد . خودش سختی کارهای کشاورزی و دامداری را تحمل می کرد ، ولی رفاه و آسایش نسبی را برای فرزندانش مهیا می کرد .
خانوارهایی که در دهه ی بیست و سی شمسی، به عبارتی درست تر، از زمان یکجانشین کردن و تخت قاپو کردن عشایر ، این خانوارها در قسمت ِغربی روستای شیخ مکان به صورت یک آبادی کوچک کولیوند نشین دور هم جمع شده بودند، که به طور خلاصه معرفی می شوند :
۱- خانواده ی کر بلایی پنجشنبه محمد نژاد و هفت پسرش، به نامهای مشهدی یوسف، حاج مهدی، کربلایی رحیم ، مشهدی نورمحمد ، مشهدی نورالله، کربلایی فتح الله ، و مشهدی یدالله درپای کوه تنگه ی شیخ مکان سکنی گزیدند.
آنها از تیره ی مسگر و طایفه کرمشه و ایل کولیوند به حساب می آیند هرچند برخی از طایفه شناسان مسگر ها را طایفه ای مستقل و شناخته شده از ایل کولیوند می دانند .
کربلایی پنجشنبه و فرزندانش از راه تلاش سالم و مسگری و کشاورزی به عنوان قطبی از کولیوندهای شیخ مکان با عزت زندگی می کردند، این بزرگمرد کولیوند در طبابت و شکسته بندی و مسگری و ... سررشته دار بودند ، بعدها پسرانش در جامعه حضور فعال و نیکویی داشتند و امروزه هم نوه های این مرد بزرگ در سطح شهرستان دره شهر و جامعه خدمتگزاران تلاشگر و خوشنامی هستتد.
۲- خانواده ی شیخ علی بهزادی فرزند ولی فرزند کسعلی فرزند عوضعلی سوره میری ، که دارای دو پسر به نام های مشهدی صید مراد و مشهدی نورمراد بودند. وی دختری نیز به نام شهناز دارند، که همسر مردی از طایفه یارکه است.
۳-خانواده عبدعلی بهرامی از طایفه جافر بوده و دارای سه پسر به نامهای فرامرز ، برزو، و جهان بوده است.
مشهدی فرامرزبهرامی کولیوند مردی ادیب و سخنور بودند . وی همشیره نورمحمد خان هاشمی است ، ودر ادب و کمال و حافظه ای قوی برخوردار بودند. وکتب بسیاری در دوران جوانی مطالعه کرده بودند.وی دارای یک پسر و ۶ دختر بوده است ایشان نوه های ارزشمندیدارند ، ازجمله آنها به محمود بهرامی و ناصر و باقر شادیوند اشاره نمود.
برزو برادر فرامز و جهان بوده در جوانی از دنیا می رود ، وی ت

یر انداز ماهری بوده ، و دارای یک پسر ویک دختر به نام های بهرام وگلبر بوده، که در حال حاضر بهرام از دنیا رفته است.
جهان بهرامی نیز مردی زحمتکش بوده، ودارای دوپسر و دو دختر می باشد و دارای نوه های ارزشمندی می باشند .
۴- خانواده مستعلی فرزند پنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری بوده ، ودارای دو دختر به نام های کشور وخاور و یک پسر به نام ابراهیم بوده، که ابراهیم در جوانی ، جوانمرگ می شود.
۵- خانواده مهرعلی فرزند پنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری، که دارای یک پسر به نام اسماعیل شادیوند و یک دختر به نام شکر می باشند.
۶- خانواده درویش دادبین فرزند گنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری و دارای دو پسر به نامهای شیخ حسین و میرحسین می باشند.و دو دختر به نامهای گلشاه و عزیزبانو بوده است.
۷- خانواده شعبانعلی شعبانی؛ که ایشان از دودمان مهتاب ( میتاو)، تیره هابیل، و طایفه فرخشه ، وایل کولیوند می باشند. وی و برادرش داود و پدرشان جانعلی، در اثر ظلم حاکم وقت الشتر که کولیوندها را از الشتر متلاشی و پراکنده می کنند ، مدتی پدرشان جانعلی و دا مادشان ولکه در بین اقوام رومشکانی زندگی می نمایند، آنچه که نگارنده شنیده است .شنی تاقبل از ۱۳۱۲ شمسی "ولکه "و "جانعلی" در رومشکان از دنیا می روند. گویا دوباره بعد ازقیام چنگیز خان کولیوند و مدیریت فر زندش حسن چنگیزی ، این دو خانواده به الشتر بر می گردند، ولی در یکی از سالها که مشکلات زندگی سختی خود را نشان می دهد، و سرما و برف شدیدی هم در الشتر می آید ، به سمت سیمره وروستای شیخ مکان می آیند، آنطور که مرحوم شعبانعلی شعبانی می گفتند زمان ورودشان به سیمره از روبروی چمکلان به سیمره آمده اند .آنزمان رودخانه ی سیمره یخ بسته بود و اهالی چمکلان کاه برروی یخها ریخته بودند ، تا آنها و دامهایشان از روی سیمره گذشته اند.
دلایل ورود شعبانعلی و داودعلی به سیمره؛
اولا" دابه هابیلی کولیوند، مادر بساط فتح اله زاده خاله شان بوده است، و از طرفی نیز بانو "گُلَه" فتح اله زاده ،همسر مهر علی سوره میری دختر خاله آنها بوده ، و در آن زمان مهرعلی و برادرش مستعلی سوره میری جزو افراد متمول و با نفوذ سیمره بوده اند.
ثانیا" زاله پسر عموی جانعلی پدرشان بوده، و پسر زاله به نام عیسی کولیوند داماد طایفه یارکه بوده است .
ثالثا" رنگینه هابیلی خاله ی بزرگ شعبانعلی و داودعلی بوده است.
شعبانعلی وبرادرش داودعلی به همین دلایل در نزد اقوام سیمره ای خود رحل اقامت بر می گزینند . البته رنگینه هابیلی مادر کدخدا بگشیر یاری هم در دلفان آباد چمکلان بوده، و نوه اش شهربانو همسر کدخدا مراد مقصودی بوده است، با توجه به همه ی این عُلقه ها ونسبتهای فامیلی، آنها را به ماندن در سیمره تشویق و ترغیب کرده است. آنها بهترین مکان را برای دامداری و رونق زندگیشان تنگه ی روستای شیخ مکان تشخیص داده و آن را را بر می گزینند ، و برای همیشه در نزد اقوام شیخ مکانی اسکان می یابند.
تجمع کولیوندها در ضلع غربی روستای شیخ مکان موجب تقویت و شکل گیری یک آبادی کوچک کولیوند نشین، در غرب آن روستا گردید.
مشهدی شعبانعلی بعد از ازدواج با شاه زینب منصوری صاحب سه پسر به نامهای شامحمد و شاهمراد و کامران، و چهار دختر به نامهای گل زینب و صدیقه و خدیجه و مهناز شدند. ازبین چهار دختر مشهدی شعبانعلی ، شاخصترین آنها
بانو گل زینب شعبانی است، که این نوشته در باره ی معرفی مختصر وی تدوین شده است.
شعبانعلی و داود علی وقتی از الشتر به سیمره می آیند ، هردو جوان و مجرد می باشند ، آنها ازبس رشید و خوش سیما بوده اند ، که بومیان شیخ مکان و مناطق همجوار می گویند اینها ییلاق خورده اند یعنی پرورش یافته ی ییلاق ( الشتر) هستند. در هر صورت پس از مدتی شعبانعلی معروف به "شاعینه" با شاه زینب منصوری دختر لاوه و برادر زاده ی معصومعلی و شگرعلی، و خواهر آقایان منصور و قیصور و لطیف و محمد جان ازدواج می کند . مادر زنش هم سیده طلا رسائی از سلسله ی جلیله ی سادات سید صلاح الدینی می باشند . سیده طلا بانویی وارسته و با تقوی و مستجاب الدعوه بودند .
۸- خانواده داودعلی شعبانی؛ داودعلی معروف به "داوه" فرزند جانعلی و برادر شعبانعلی شعبانی بودند ، که به همراه برادرش شعبانعلی به جمع اقوام شیخ مکانی پیوستند، و با آمدن آنها و خواهر زاده شان درویش، طایفه ی کوچکی از کولیوندها در غرب روستای شیخ مکان رونق بیشتری پیدا کرد. وی با شکر دختر مهرعلی سوره میری ازدواج می کند و دارای سه پسر و سه دختر می شوند. پسران داود به ترتیب کرمخدا و کرمخان و رحیم باشهرت بازنمود هستند، ودخترهایش نیز قشنگ و سلطنه و سینا می باشند. داود علی شعبانی؛فردی خوش اخلاق و متقی بودند، و نوه های شاخصی هم دارد که به دکتر قباد و دکتر مجتبی آبانگاه و دکتر امیدوار قاسمی می توان اشاره نمود.
۹- کربلایی سلطان هنجاری ، که ا

ز کولیوندهای مسگرِ ساکن شیروان و چرداول سابق بودند . وی مدتی در عراق و نهایت به همراه خانواده اش به روستای شیخ مکان می آ ید . ایشان دارای چهار پسر و پنج دختر می باشند ، که نام پسر هایش به ترتیب عبارتند از؛
احمد و ابراهیم و سامی و حشمت، که همگی دارای شهرت هنجاری می باشند. همسر کربلایی سلطان هنجاری ؛ کربلائیه خانپری نام داشت . وی از زنان شایسته و متقی و خوش زبان و اخلاق و نیکو سیرت بودند. ایشان نیز فرزندان و نوه های ارزشمندی دارند.که قدرت اله محمد نژاد و دکتر هوشیار هنجاری از جمله ی آنها می باشند.
۱۰- عباس ططری از مردان بزرگوار و نیکِ طایفه قیاسوند بودند ،که در قسمت کولیوند نشین روستای شیخ مکان سکونت داشتند . وی دارای فرزندان شایسته ای است که عبارتند از: صفر، و سبزمراد و فیروز می باشد . ونوه های ارزشمندی هم دارد ، که می توان به استاد منوچهر ططری اشاره نمود.
۱۱- خانواده درویش هاشم پور، ایشان خواهر زاده ی شعبانعلی و داود علی شعبانی است ، از ترس سربازی رفتن، که آن زمان به اجباری معروف بود ، از الشتر به سیمره و روستای شیخ مکان می آید ، و در خاک دامنگیر سیمره، و روستای شیخ مکان ساکن می شود.
و ی با دختر دایی اش، کربلاییه گل زینب شعبانی ازدواج می کند.حاصل این ازدواج دوپسر و ۷ دختر می باشد . پسر بزرگش به نام حیدر که از لحاظ فعالیتهای عشایری و درسی، بسیار زرنگ و با ادب و شایسته بودند، در نوجوانی از دنیا می رود . و پسر کوچکش به نام روح الله هاشمپور کارمند بانک صندوق تعاون و توسعه روستایی می باشد. از فرزندان شاخص درویش هاشمپور می توان به فرحناز هاشمپور اشاره کرد، که ده سال رئیس موسسه سهام عدالت در شهرستان دره شهر بودند .و از نوه هایش نیز می توان به مهندس میثم لطفی اشاره نمود . درویش هاشم پور کشاورزی زحمتکش و نمونه بودند. وی با کهولت سن، تا پنج سال قبل از آنکه از دنیا برود به کار کشاورزی و دامداری مبادرت می ورزید ایشان حداقل نود و سه سال عمر کرد، و بعد چهره در نقاب خاک کشید.
۱۲- خانواده ی مشهدی بساط فتح اله زاده :
مشهدی بساط ، از طایفه حسن گایاری کولیوند بودند که مادرش دابه فرزند فتح الله فرزند نظر فرزند ططره از تیره ی هابیل و طایفه ی فرخشه و ایل کولیوند بوده است ، ایشان نیز با توجه به این که خواهرش "گُلَه" را به مهرعلی سوره میری می دهند ، قبل از پسر خاله هایش شعبانعلی و داودعلی در شیخ مکان ساکن می شوند . بساط فتح الله زاده؛ فردی ملا و باسواد بودند، که به راحتی قرآن تلاوت می کردند. ایشان ازبس اهل دین و تقوی بودند، که مردم روستا به قرآنی که در منزل مشهدی بساط فتح اله زاده بود اعتقاد و باورقلبی داشتند، تا آنجا که تکیه کلام زنها و مردهای کولیوند ساکن شیخ مکان برای راستگویی کلامشان می گفتند به آن قرآنی که در منزل وخانه ی بساط است مثلا" من فلان سخن را نگفته ام، یا من فلان کار را نکرده ام، و یا به فلان چیز دست نزده ام.
بساط فتح اله زاده با دختر مستعلی سوره میری به نام کشور ازدواج می کند، وحاصل این ازدواج ۵ پسر و دو دختر به اسامی زیر می باشد:
۱-علی
۲-صادق
۳- حسن
۴-ابوالقاسم
۵-محمود
۶- زیور
۷-معصومه
۱۳- خانواده جمشید صلاحی؛
ایشان در ابتدا با برادرش کریمخان در شیخ مکان زندگی می کردند، ولی بعدا" کریمخان به روستای سوره مهری( غلام آباد) می روند و جمشید معروف به جَشیلَه، دربین کولیوندها ماندگار می

شود . وی با وجودآن که فردی روشندل بود، اما در انجام کارهایش توانمند بود . وی از خانواده ی قاسمی های شیخ مکان زن گرفت و خداوند دوپسر و یک دختر به اوعنایت نمود. فرزندان جمشید فرزند مرادحسین، الان در شهرستان دهلران و دره شهر زندگی می کنند.
۱۴- و ۱۵- خانواده های نجف(نجَه) گراوندداماد درویش سوره میری ، و دامادش امید علی امرایی از وابستگان و خویشاوندان کولیوند و سوره میری هستند ، که بعدها به طایفه ی کو لیوند در شیخ مکان اضافه می شوند . آنها دارای فرزندان ارزشمندی هستند.

نتیجه:
خلاصه ی زندگی چنان زنان و مردانی ، برای آیندگان، نمونه ای از هزاران خانوار روستایی و دامدار است ،که در این چرخه ی اقتصادی با سختی و رنج و عشق و امید به زندگی، و کشور نقش آفرینی کرده اند. این بزرگواران هم حق دارند که فعالیت و نقش آفرینی شان در جامعه و کشورشان دیده شود. و آیندگان بدانند که زنان و مردان نسلهای گذشته برای بقا و رونق زندگی خود و کشورشان چه سختی ها و رنجهایی را متحمل شده اند.بر تلاش وصبر همه ی آنها باید درود فرستاد.

پیشنهاد شما درباره معنی سوره میری



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی سوره میری
کلمه : سوره میری
اشتباه تایپی : s,vi ldvd
عکس سوره میری : در گوگل