انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

سوره میری

پیشنهاد کاربران درباره معنی سوره میری

آریا بهداروند ١٣:٢٠ - ١٣٩٦/٠٥/٣١
ایل سوره میری(سرخه مهری.
سورمیلی. )لر ساکن در نهاوند.همدان .سلسله.
ایلام.ملکشاهی.
طوایف سوره میری نهاوند
. سوره مهری سلسله.ممیوند
همدان.لشگری همدان و سلسله.ملکشاهی.جمعه.
خرزینوند.پنج ستونی ایلام

سوره ::سرخه.سرخاب.سهراب
میری::مهری.میلی(منظور از مهره همان بازوبندی است که رستم به دست سهراب بست )

طایفه سوره*سرخاب.سهراب
.سهرو*در ایل بختیاروند (بهداروند )این طایفه خود را فرزندان سهراب پسر رستم
می دانند

رستم پهلوانی از ایل
سرابندی*سربندی * از ایل بزرگممسنی که از شیراز به
سربند اراک رانده شدند و بعد به سیستان کوچ داده شدند

طایفه سرخه در شهر سرخه
سمنان

طایفه سرخه در شوش
|

فرشاد محمدزاده ٢١:٥٧ - ١٣٩٦/١٠/٢٤
سلام برادر بهدراوند خسته نباشین،میگم طایفه سهراو ایل بختیاروند اعتقاد دارن که از ایل سهره میری هستن؟
|

آریا بهداروند ٢٢:٤١ - ١٣٩٦/١٠/٢٤
سهراب یکی از سرشاخه‌های ایل بزرگ بهداروند است
ایل بختیاروند متشکل
از
ایلهای
عالی جمالی
منجزی *کر منجزی *
لیراوی
علادینوند
الک
بهداروند
سهراب
مختاروند
قائدوند
اسدوند
جانکی
کیارسی


و 68 طایفه مستقل


*******

شجرنامه ایل بختیاروند

بختیار*بدر. بهدار.بیدار*
بیژن *بجن.جمال.باجول*
عالی شه بختیاروند
ملکشاه بختیاروند
محمد خورشید بختیاروند
ابوالحسن خان بختیاروند
سهراب خان بختیاروند
رستم خان بختیاروند
شاه حسین بختیاروند
جهانگیر خان بختیاروند *فیلتن.طهماسب *
خلیل خان ایل بیگی بختیاروند
شاه منصور خان *شه میر.شامصیر*
|

احمدلطفی- مدرس دانشگاه ١٢:٥٨ - ١٣٩٦/١١/٢٣
سوره میری ( سرخه مهری ، سورمیلی ، سهرابوند، سهرانی، شهرانی، ، سرخامری، سوره میر ، سرخاب مهر و سرخاب عیار وسوره مرد ، سهرک و شهرک و شهره میر و سهره میر)همه نامهایی بیشتر قدیمی برای سوره میری هستند . سوره میری ایلی یا قومی پیچیده و پر راز و رمز در تاریخ است که هویت واقعی او در هاله ای از ابهام است.درهمه جاهست و درهیچ کجا نام ونشانش بدرستی ثبت نشده است برخی اوراترک و برخی پارت و برخی ساسانی و جمعی عرب و گروهی وی را کرد و لر ولک و.... می شناسند . این نام هرچه هست با ساسانیان و با شکست ایران از اعراب در ارتباط است و گویابه خاطر نابود نشدن این نسل ساسانیان که مدتی خود را به پادشاهان پیشدا دی از جمله اسفندیار رویین تن و در دوران شاهپورشاه گرایش به اعقاب ابراهیم و زرتشت ملاحظه شده است که همه فرهمایی و فرشته ای که اردشیر بابکان را بر اشکانیان غلبه داد قابل توجیه است . این کلان ایل درقالب آل بویه و یعقوب لیث صفاری و کوسه ها یا زیاریان و برساقیان و حسنویه و لشگری ها و بور بور ها و کلاوانی ها یا صاحبان کلاه و یا خدایی ها و بختیاری ها و ... وحتی هومان و مالیمان دربین ترکهای دایی سهراب بی ربط نیست مادر هرمز پدر خسرو پرویز ترک بوده است و مادر یا مادر بزرگ بهرام گور عرب بوده است لذا بخاطر خویشاوندیها با طوایف و مکانها ی گوناگون ، اسامی مختلف و زبان و گویشهای مختلف پیدا کرده است.سهرابوند در پشتکوه و رومشگان داریم الان بهداروندها و ممیوندها هم با فرمایش بهداروند خویشاوند و انشعابی از سوره مهری هستند . آقای بهداروند دونفر از اقوام متخصص ایل شناسی هستند یکی فرشاد محمد زاده و یکی هم اسفندیاری بالاوند سلیمانی می باشند بنده خواستم بگویم سوره میری از ترکیه و شهر وان تا عراق و سوریه و شرق ایران رابطه دارد و لی برما که تاریخ مدون از اونداریم مکشوف نیست احتمالا اسم این ایل و طوایف زیر مجموعه و معتبرش در کتب خطی شیعه های عالی و کسانی که با آثار باستانی و اسناد ملی سر و کار دارند مدارکی ازاین ایل پراکنده و منقرض شده پیدا نمایند به عبارتی شنیده ها حاکی از قبر فرد مهمی از سوره مهری ها در چهار طاقی سیمره بوده ولی چون مدرک کافی نیست معروف به چهار طاقی آتشکده است. الله اعلم
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٩:١١ - ١٣٩٦/١١/٢٥
Ahmad Lotfi:
" معرفی مختصر خان میرزا داجیوند "
خان میرزا خواص ، معروف به خانه از شاعران خواص در منطقه ی هلیلان بوده است ، برطبق ملاحظه ی تصویر سنگ قبرش، که تاریخ مرگ ایشان را نگارنده ۱۲۳۷ ه.ق تشخیص داده است، احتمالا" در نیمه ی دوم قرن دوازده هجری قمری متولد شده است، و درحدود وسط قرن سیزده ه. ق یعنی به سال ۱۲۳۷ ه ق از دنیا رفته است. اما آنطور که غضنفری نویسنده ی کتاب گلزار ادب لرستان نوشته است؛ تاریخ مرگش را سال ۱۳۱۳ ه. ق ثبت کرده است.دراین صورت شاعر در قرن ۱۳ و اوایل قرن چهارده زندگی می کرده است ، ودر ذیحجه سال ۱۳۱۳ه. ق از دنیا رفته است. نام پدرش فرین داجیوند بوده است قبر خانمیرزا در قبرستان قدیمی و تاریخی شاهبداغ که قبرستان قبلی سوره میری ها و بستگانشان بوده است ، این گوهر یگانه رادر خود جا داده است.
برخی از بومیان دین و مذهب وی را شیعه ی غالی یارسان می دانند ،ایشان آخرین رده ی مقام عرفانی یارسان راکه خواص بوده، دارا بوده است.[1]
بالاترین رده ی مقام عرفانی یارسان را نیز سلطان می گویند .
رده بندی آئین عرفانی یارسان به شرح زیر است:
۱- سلطان ؛ که مصداقش سلطان اسحاق می باشد.
۲- شاه؛ که مصداقش شاه خوشین است.
۳- بابا؛ که مصداقش بابا طاهر عریان می باشد.
۴- پیر؛ که مصداقش پیر حیات می باشد.
۵- خواص؛ که مصداقش شاعران" عرفان گو " مانند خانمیرزا(خانه)خواص و ترکه میر مومه وند آزاد بخت متوفی به سال ۱۲۳۶ ه ق می باشد.
توضیح:
در چند قرن اخیر شاعران استانهای همدان و لرستان و وکرمانشاه و کردستان و ایلام کنونی را به دو دسته تقسیم می کردند ؛
۱- شاعران "دَلی" یا شاعران کوچه بازار و غیر عرفانی که بیشتر به هجو و سخنان سخیف می پرداختند.
۲- شاعران " خواص" یا شاعران "عرفان گو" و خردمند بوده، که اشعارشان دارای مضامین عرفانی و مورد پسند اهلِ دل بوده است.
به نظر نگارنده، گرچه خانمیرزا داجیوند در مجاورت با یارسانها بوده است ولی همانند دوشاعر هم نژاد و فامیل خویش یعنی حسینعلی خان سوره میری ( متولد سال ۱۱۷۰ ه.ق و متوفی سال ۱۲۳۵ ه.ق) و ترکه میر مومه وند ( متوفی به سال ۱۲۳۶ ه.ق) شعر می سروده است.

این شاعر توانا که بر طبق نوشته ی استاد اسفندیار غضنفری در کتاب گلزار ادب لرستان در صفحات ۲۰۵ و ۲۰۶ ضمن شرح حال کوتاهی از ایشان دوقطعه شعر به نام" شیرین شَرَه وه" و " مَلاوِناوَه " از ایشان آورده است ، که بسیار زیبا و پر معنی هستند.[2]
امید است دیوان این شاعر عارف به زیور چاپ آراسته گردد.

پی نوشته ها و منابع:
---------------------
[1]- اسفندیاری، هادی و محمد زاده، فرشاد

[2]- غضنفری امرائی، اسفندیار- گلزار ادب لرستان : چاپخانه دانش خرم آباد: سال ۱۳۶۴
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:٢٤ - ١٣٩٦/١١/٢٩
Ahmad Lotfi:
"معرفی کربلاییه زینب شعبانی کولیوند"
احمد لطفی - مدرس دانشگاه

مقدمه:
کربلائیه بانو گل زینب مهدی تبار ( شعبانی)فرزند مشهدی شعبانعلی فرزند جانعلی از دودمان مهتاب ، تیره ی هابیل ، طایفه فرخشه ، و ایل کولیوند، می باشند.ایشان متولد حدود سال۱۳۲۰ شمسی است، زنی زحمتکش و فعال بوده، که در اواسط دهه ی سی ( ۱۳۳۵ شمسی) با پسرعمه اش مشهدی درویش هاشمپور ازدواج کرده است . محل تولدش؛ قسمت غربی روستا ی شیخ مکان بوده، که به بخش کولیوند نشین روستا معروف بوده است.
کربلائیه گل زینب زنی زحمتکش است، که گذشته از فعالیتهای خانه داری و دامداری و کشاورزی، صله ی ارحام بجا می آورده، ودر عزاداری برای شهیدان کربلا، در منزلش عَلَم درست می کرده است. وشرایطی ایجاد می کرده است تا زنان و دختران روستابر پای آن عَلَم به رسم محلی سینه بزنند. این بانو در روزهای هفتم و نهم ماه محرم، همه ساله در حد توان، نذری پخش می کرده است.
ایشان با هماهنگی شوهرش، به اقوام فقیر فامیل و آشنایان، در حدِّ وُسع و توانِ مالیشان کمک و رسیدگی می کرده است.
بانو گل زینب؛ به رسم روزگار در امور دامداری سررشته دار بوده، و در کشاورزی نیز با تمام وجود در مزرعه به شوهرش کمک و یاری می کرده است. این زن و شوهر روستایی، میهمان نوازی و خدمت به همنوعان را در سرلوحه ی زندگی خویش قرار داده بودند.
نگارنده بعداز این مقدمه ی کوتاه، ابتدا شمه ای از سرگذشت و احوالات و فعالیتهای این بانوی تلاشگر پرداخته، وبعد از آن به بررسی مختصرکولیوندهای روستای شیخ مکان مبادرت می ورزد ، و در پایان نیزبه یک نتیجه گیری کوتاه بسنده شده است. ، امید است ، این نوشته ، الگوی ی مفید و موءثری برای جامعه ی روستایی ما باشد.

کربلاییه گل زینب شعبانی از زنان زحمتکش روستای شیخ مکان می باشند، که در فعالیتهای کشاورزی و دامداری دوشادوش شوهرش درویش هاشمپور تلاش می کردند.
وی فردی کدبانو ، و با عزت نفس بوده، که در پرستاری از بیماران فامیل، و رسیدگی به آنها نهایت دلسوزی و پرستاری را به عمل می آوردند .
در زمانی که دائیش قیصور منصوری در بستر بیماری بودند تا لحظه ی مرگ از وی پرستاری می کرد. ایشان از ابتدای جوانی تا کنون که پیرزنی ۷۵ ساله هستند، به تمام فامیل و زن داییهایش خصوصا" خاورشادیوند همسر مرحوم قیصور منصوری، احترام گذاشته و می گذارد. کربلائیه گل زینب نسبت به یکی از زنان فامیل که دچار حادثه ی سوختگی می شود، بیشتر اوقات ، حتی زمانی که در بیمارستان بستری می شود، از وی پرستاری می کرد، تا آن زن سلامتی خود را بدست آورد. ایشان بانویی نوعدوست و میهمان نواز ومهربان بودند، و اقوام با اهل خانواده همواره به منزل وی می رفتند . و ایشان با کمال دلسوزی از آنها پذیرایی می کردند. درمصاحبه ای که نگارنده با برخی از خواهران و خواهر زاده هایش به عمل آورده، همه از میهمان نوازی و محبت و دلسوزی کربلائیه گل زینب اظهار رضایت می کردند و می گفتند؛ "خواهر و خاله ی ما بسیار خوش رفتار و دست و دل باز بوده ، و هستند ، وی همواره در دوران کودکی و نوجوانیمان در اعیاد و مناسبتها و میهمانیها، گذشته از پذیرایی ، موقع رفتن به منزل نیز به ما هدیه می دادند."
هرکدام از اقوام که فرآورده های دامی نداشتند ، کربلائیه گل زینب به آنها شیر و ماست و روغن و کشک و پشم هدیه می دادند. ایشان هرگاه در مراسم پرسه و مصیبت وارد می شدند، نهایت همدردی و دلسوزی و عاطفه را اظهار می کردند.
این بانوی زحمتکش، داغ مرگ فرزند دلبند و نوجوانش حیدر هاشمپور را نیز به خود دیده است، از این مصیبت بسیار دل شکسته و مغموم شدند. پسر نوجوانش را آنطور که مردم شیخ مکان و همکلاسهایش می گویند ؛ " مرحوم حیدر هاشمپور هابیلی، فردی نابغه و فعال بودند که از هم سن و سالهایش در ادب و اخلاق وفهمِ درس، بسیاربالاتر بودند."
کربلائیه گل زینب با وجود آنکه ۷۵ سال از عمرش گذشته است، ولی همچنان در نگهداری پیرزنهای مریض و سالخورده ی فامیل و بجا آوردن صله ی ارحام و شرکت در مجالس عزا ی اقوام و آشنایان، نهایت همدردی را دارند. ایشان هنوز به سرپرستی خانواده مبادرت می ورزند. وتمام هم و غمش آن است که فرزندانش دارای آرامش خاطر و زندگی سالمی باشند.
کربلاییه گل زینب شعبانی حدود چهار سال است که شوهرش از دنیا رفته است، وی نهایت راهنمایی و همکاری را در امر کشاورزی به پسرش روح اله هاشمپور ارائه می نمایند. وتمام دغده اش عاقبت به خیری فرزندانش می باشد . این بانوی داغدیده و تلاشگر، فرزندانش را بسیار دوست می دارد . خودش سختی کارهای کشاورزی و دامداری را تحمل می کرد ، ولی رفاه و آسایش نسبی را برای فرزندانش مهیا می کرد .
خانوارهایی که در دهه ی بیست و سی شمسی، به عبارتی درست تر، از زمان یکجانشین کردن و تخت قاپو کردن عشایر ، این خانوارها در قسمت ِغربی روستای شیخ مکان به صورت یک آبادی کوچک کولیوند نشین دور هم جمع شده بودند، که به طور خلاصه معرفی می شوند :
۱- خانواده ی کر بلایی پنجشنبه محمد نژاد و هفت پسرش، به نامهای مشهدی یوسف، حاج مهدی، کربلایی رحیم ، مشهدی نورمحمد ، مشهدی نورالله، کربلایی فتح الله ، و مشهدی یدالله درپای کوه تنگه ی شیخ مکان سکنی گزیدند.
آنها از تیره ی مسگر و طایفه کرمشه و ایل کولیوند به حساب می آیند هرچند برخی از طایفه شناسان مسگر ها را طایفه ای مستقل و شناخته شده از ایل کولیوند می دانند .
کربلایی پنجشنبه و فرزندانش از راه تلاش سالم و مسگری و کشاورزی به عنوان قطبی از کولیوندهای شیخ مکان با عزت زندگی می کردند، این بزرگمرد کولیوند در طبابت و شکسته بندی و مسگری و ... سررشته دار بودند ، بعدها پسرانش در جامعه حضور فعال و نیکویی داشتند و امروزه هم نوه های این مرد بزرگ در سطح شهرستان دره شهر و جامعه خدمتگزاران تلاشگر و خوشنامی هستتد.
۲- خانواده ی شیخ علی بهزادی فرزند ولی فرزند کسعلی فرزند عوضعلی سوره میری ، که دارای دو پسر به نام های مشهدی صید مراد و مشهدی نورمراد بودند. وی دختری نیز به نام شهناز دارند، که همسر مردی از طایفه یارکه است.
۳-خانواده عبدعلی بهرامی از طایفه جافر بوده و دارای سه پسر به نامهای فرامرز ، برزو، و جهان بوده است.
مشهدی فرامرزبهرامی کولیوند مردی ادیب و سخنور بودند . وی همشیره نورمحمد خان هاشمی است ، ودر ادب و کمال و حافظه ای قوی برخوردار بودند. وکتب بسیاری در دوران جوانی مطالعه کرده بودند.وی دارای یک پسر و ۶ دختر بوده است ایشان نوه های ارزشمندیدارند ، ازجمله آنها به محمود بهرامی و ناصر و باقر شادیوند اشاره نمود.
برزو برادر فرامز و جهان بوده در جوانی از دنیا می رود ، وی ت

یر انداز ماهری بوده ، و دارای یک پسر ویک دختر به نام های بهرام وگلبر بوده، که در حال حاضر بهرام از دنیا رفته است.
جهان بهرامی نیز مردی زحمتکش بوده، ودارای دوپسر و دو دختر می باشد و دارای نوه های ارزشمندی می باشند .
۴- خانواده مستعلی فرزند پنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری بوده ، ودارای دو دختر به نام های کشور وخاور و یک پسر به نام ابراهیم بوده، که ابراهیم در جوانی ، جوانمرگ می شود.
۵- خانواده مهرعلی فرزند پنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری، که دارای یک پسر به نام اسماعیل شادیوند و یک دختر به نام شکر می باشند.
۶- خانواده درویش دادبین فرزند گنجعلی فرزند عوضعلی سوره میری و دارای دو پسر به نامهای شیخ حسین و میرحسین می باشند.و دو دختر به نامهای گلشاه و عزیزبانو بوده است.
۷- خانواده شعبانعلی شعبانی؛ که ایشان از دودمان مهتاب ( میتاو)، تیره هابیل، و طایفه فرخشه ، وایل کولیوند می باشند. وی و برادرش داود و پدرشان جانعلی، در اثر ظلم حاکم وقت الشتر که کولیوندها را از الشتر متلاشی و پراکنده می کنند ، مدتی پدرشان جانعلی و دا مادشان ولکه در بین اقوام رومشکانی زندگی می نمایند، آنچه که نگارنده شنیده است .شنی تاقبل از ۱۳۱۲ شمسی "ولکه "و "جانعلی" در رومشکان از دنیا می روند. گویا دوباره بعد ازقیام چنگیز خان کولیوند و مدیریت فر زندش حسن چنگیزی ، این دو خانواده به الشتر بر می گردند، ولی در یکی از سالها که مشکلات زندگی سختی خود را نشان می دهد، و سرما و برف شدیدی هم در الشتر می آید ، به سمت سیمره وروستای شیخ مکان می آیند، آنطور که مرحوم شعبانعلی شعبانی می گفتند زمان ورودشان به سیمره از روبروی چمکلان به سیمره آمده اند .آنزمان رودخانه ی سیمره یخ بسته بود و اهالی چمکلان کاه برروی یخها ریخته بودند ، تا آنها و دامهایشان از روی سیمره گذشته اند.
دلایل ورود شعبانعلی و داودعلی به سیمره؛
اولا" دابه هابیلی کولیوند، مادر بساط فتح اله زاده خاله شان بوده است، و از طرفی نیز بانو "گُلَه" فتح اله زاده ،همسر مهر علی سوره میری دختر خاله آنها بوده ، و در آن زمان مهرعلی و برادرش مستعلی سوره میری جزو افراد متمول و با نفوذ سیمره بوده اند.
ثانیا" زاله پسر عموی جانعلی پدرشان بوده، و پسر زاله به نام عیسی کولیوند داماد طایفه یارکه بوده است .
ثالثا" رنگینه هابیلی خاله ی بزرگ شعبانعلی و داودعلی بوده است.
شعبانعلی وبرادرش داودعلی به همین دلایل در نزد اقوام سیمره ای خود رحل اقامت بر می گزینند . البته رنگینه هابیلی مادر کدخدا بگشیر یاری هم در دلفان آباد چمکلان بوده، و نوه اش شهربانو همسر کدخدا مراد مقصودی بوده است، با توجه به همه ی این عُلقه ها ونسبتهای فامیلی، آنها را به ماندن در سیمره تشویق و ترغیب کرده است. آنها بهترین مکان را برای دامداری و رونق زندگیشان تنگه ی روستای شیخ مکان تشخیص داده و آن را را بر می گزینند ، و برای همیشه در نزد اقوام شیخ مکانی اسکان می یابند.
تجمع کولیوندها در ضلع غربی روستای شیخ مکان موجب تقویت و شکل گیری یک آبادی کوچک کولیوند نشین، در غرب آن روستا گردید.
مشهدی شعبانعلی بعد از ازدواج با شاه زینب منصوری صاحب سه پسر به نامهای شامحمد و شاهمراد و کامران، و چهار دختر به نامهای گل زینب و صدیقه و خدیجه و مهناز شدند. ازبین چهار دختر مشهدی شعبانعلی ، شاخصترین آنها
بانو گل زینب شعبانی است، که این نوشته در باره ی معرفی مختصر وی تدوین شده است.
شعبانعلی و داود علی وقتی از الشتر به سیمره می آیند ، هردو جوان و مجرد می باشند ، آنها ازبس رشید و خوش سیما بوده اند ، که بومیان شیخ مکان و مناطق همجوار می گویند اینها ییلاق خورده اند یعنی پرورش یافته ی ییلاق ( الشتر) هستند. در هر صورت پس از مدتی شعبانعلی معروف به "شاعینه" با شاه زینب منصوری دختر لاوه و برادر زاده ی معصومعلی و شگرعلی، و خواهر آقایان منصور و قیصور و لطیف و محمد جان ازدواج می کند . مادر زنش هم سیده طلا رسائی از سلسله ی جلیله ی سادات سید صلاح الدینی می باشند . سیده طلا بانویی وارسته و با تقوی و مستجاب الدعوه بودند .
۸- خانواده داودعلی شعبانی؛ داودعلی معروف به "داوه" فرزند جانعلی و برادر شعبانعلی شعبانی بودند ، که به همراه برادرش شعبانعلی به جمع اقوام شیخ مکانی پیوستند، و با آمدن آنها و خواهر زاده شان درویش، طایفه ی کوچکی از کولیوندها در غرب روستای شیخ مکان رونق بیشتری پیدا کرد. وی با شکر دختر مهرعلی سوره میری ازدواج می کند و دارای سه پسر و سه دختر می شوند. پسران داود به ترتیب کرمخدا و کرمخان و رحیم باشهرت بازنمود هستند، ودخترهایش نیز قشنگ و سلطنه و سینا می باشند. داود علی شعبانی؛فردی خوش اخلاق و متقی بودند، و نوه های شاخصی هم دارد که به دکتر قباد و دکتر مجتبی آبانگاه و دکتر امیدوار قاسمی می توان اشاره نمود.
۹- کربلایی سلطان هنجاری ، که ا

ز کولیوندهای مسگرِ ساکن شیروان و چرداول سابق بودند . وی مدتی در عراق و نهایت به همراه خانواده اش به روستای شیخ مکان می آ ید . ایشان دارای چهار پسر و پنج دختر می باشند ، که نام پسر هایش به ترتیب عبارتند از؛
احمد و ابراهیم و سامی و حشمت، که همگی دارای شهرت هنجاری می باشند. همسر کربلایی سلطان هنجاری ؛ کربلائیه خانپری نام داشت . وی از زنان شایسته و متقی و خوش زبان و اخلاق و نیکو سیرت بودند. ایشان نیز فرزندان و نوه های ارزشمندی دارند.که قدرت اله محمد نژاد و دکتر هوشیار هنجاری از جمله ی آنها می باشند.
۱۰- عباس ططری از مردان بزرگوار و نیکِ طایفه قیاسوند بودند ،که در قسمت کولیوند نشین روستای شیخ مکان سکونت داشتند . وی دارای فرزندان شایسته ای است که عبارتند از: صفر، و سبزمراد و فیروز می باشد . ونوه های ارزشمندی هم دارد ، که می توان به استاد منوچهر ططری اشاره نمود.
۱۱- خانواده درویش هاشم پور، ایشان خواهر زاده ی شعبانعلی و داود علی شعبانی است ، از ترس سربازی رفتن، که آن زمان به اجباری معروف بود ، از الشتر به سیمره و روستای شیخ مکان می آید ، و در خاک دامنگیر سیمره، و روستای شیخ مکان ساکن می شود.
و ی با دختر دایی اش، کربلاییه گل زینب شعبانی ازدواج می کند.حاصل این ازدواج دوپسر و ۷ دختر می باشد . پسر بزرگش به نام حیدر که از لحاظ فعالیتهای عشایری و درسی، بسیار زرنگ و با ادب و شایسته بودند، در نوجوانی از دنیا می رود . و پسر کوچکش به نام روح الله هاشمپور کارمند بانک صندوق تعاون و توسعه روستایی می باشد. از فرزندان شاخص درویش هاشمپور می توان به فرحناز هاشمپور اشاره کرد، که ده سال رئیس موسسه سهام عدالت در شهرستان دره شهر بودند .و از نوه هایش نیز می توان به مهندس میثم لطفی اشاره نمود . درویش هاشم پور کشاورزی زحمتکش و نمونه بودند. وی با کهولت سن، تا پنج سال قبل از آنکه از دنیا برود به کار کشاورزی و دامداری مبادرت می ورزید ایشان حداقل نود و سه سال عمر کرد، و بعد چهره در نقاب خاک کشید.
۱۲- خانواده ی مشهدی بساط فتح اله زاده :
مشهدی بساط ، از طایفه حسن گایاری کولیوند بودند که مادرش دابه فرزند فتح الله فرزند نظر فرزند ططره از تیره ی هابیل و طایفه ی فرخشه و ایل کولیوند بوده است ، ایشان نیز با توجه به این که خواهرش "گُلَه" را به مهرعلی سوره میری می دهند ، قبل از پسر خاله هایش شعبانعلی و داودعلی در شیخ مکان ساکن می شوند . بساط فتح الله زاده؛ فردی ملا و باسواد بودند، که به راحتی قرآن تلاوت می کردند. ایشان ازبس اهل دین و تقوی بودند، که مردم روستا به قرآنی که در منزل مشهدی بساط فتح اله زاده بود اعتقاد و باورقلبی داشتند، تا آنجا که تکیه کلام زنها و مردهای کولیوند ساکن شیخ مکان برای راستگویی کلامشان می گفتند به آن قرآنی که در منزل وخانه ی بساط است مثلا" من فلان سخن را نگفته ام، یا من فلان کار را نکرده ام، و یا به فلان چیز دست نزده ام.
بساط فتح اله زاده با دختر مستعلی سوره میری به نام کشور ازدواج می کند، وحاصل این ازدواج ۵ پسر و دو دختر به اسامی زیر می باشد:
۱-علی
۲-صادق
۳- حسن
۴-ابوالقاسم
۵-محمود
۶- زیور
۷-معصومه
۱۳- خانواده جمشید صلاحی؛
ایشان در ابتدا با برادرش کریمخان در شیخ مکان زندگی می کردند، ولی بعدا" کریمخان به روستای سوره مهری( غلام آباد) می روند و جمشید معروف به جَشیلَه، دربین کولیوندها ماندگار می

شود . وی با وجودآن که فردی روشندل بود، اما در انجام کارهایش توانمند بود . وی از خانواده ی قاسمی های شیخ مکان زن گرفت و خداوند دوپسر و یک دختر به اوعنایت نمود. فرزندان جمشید فرزند مرادحسین، الان در شهرستان دهلران و دره شهر زندگی می کنند.
۱۴- و ۱۵- خانواده های نجف(نجَه) گراوندداماد درویش سوره میری ، و دامادش امید علی امرایی از وابستگان و خویشاوندان کولیوند و سوره میری هستند ، که بعدها به طایفه ی کو لیوند در شیخ مکان اضافه می شوند . آنها دارای فرزندان ارزشمندی هستند.

نتیجه:
خلاصه ی زندگی چنان زنان و مردانی ، برای آیندگان، نمونه ای از هزاران خانوار روستایی و دامدار است ،که در این چرخه ی اقتصادی با سختی و رنج و عشق و امید به زندگی، و کشور نقش آفرینی کرده اند. این بزرگواران هم حق دارند که فعالیت و نقش آفرینی شان در جامعه و کشورشان دیده شود. و آیندگان بدانند که زنان و مردان نسلهای گذشته برای بقا و رونق زندگی خود و کشورشان چه سختی ها و رنجهایی را متحمل شده اند.بر تلاش وصبر همه ی آنها باید درود فرستاد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:٢٣ - ١٣٩٦/١٢/٢٧
Ahmad Lotfi:
" الفبایی ازپنج شاعر سلسله "
احمد لطفی- مدرس دانشگاه


ایلات کولیوند ، حسنوند ، یوسفوند و قیاسوند و ترکاشوند که قبلا" جزو طوایف از ایل سلسله بوده اند. از نود سال قبل به علت کثرت و افزایش جمعیت ، الان هر کدام از آن طوایف به ایلی مستقل تبدیل شده اند ، و در حال حاضر این پنج ایل با وجود قرابت فامیلی اتحادیه کلان ایل شده اند و با ایلات بیرانوند و باجولوند ، ولشگریهای دلفان ،که آنها نیز طوایفشان هرکدام به ایلاتی تبدیل شده اند . بنابراین اساس استانهای لرستان و همدان و کرمانشاه و ایلا م را این کلان ایلات تشکیل داده اند. ایل سلسله قبلا" دارای طوایف زیر بوده است:
۱-طایفه حسنوند
۲- طایفه کولیوند(کُلیوند)
۳-طایفه یوسفوند
۴- طایفه قیاسوند
۵- طایفه ترکاشوند
ایلات سلسله( کولیوند، حسنوند و...) ؛ مانند سایر ایلات شاعرانی داشته است که با گویش گورانی شعر سروده اند . این ایلات بسان سایر ایلات لک و لر و کرد ، خصوصا" ایلات استانهای کرمانشاه و لرستان و ایلام و همدان و مرکزی و خوزستان، به ویژه ایلات و طوایف لک زبان که با ایل زند و در به قدرت رساندن کریمخان زند و اعقاب وی همکاری نموده اند ، بعد از شکست رشیدترین پادشاه زند ، یعنی لطفعلی خان زند ، بدست آغا محمد خان قاجار، و پایان یافتنحاکمیت سلسله ی زندیه در کشور، آغا محمد خان قاجار ، و وابستگان حکومت قاجاریه، به انتقام از سلسله ی زند، و تمام ایلات و طوایفی که با زندیه همکاری کرده بودند، آنها تمام آن ایلات و عشایر را متلاشی و پراکنده ساختند. بنابراین شیرازه ی ایلی و طایفه ای آنها را از هم گسیخته شد. دراین بین افرادی که وابسته به سلسله ی قاجاریه بودند ، از جمله والیان لرستان و پشتکوه، در تضعیف بقایای ایلات وابسته به زندیه ، نهایت جفا کاری را کردند . اما از زمان عباس میرزا قاجار نسبت به این ایلات لک زبان تاحدودی مهر ورزی نسبی به عمل آمد ، چون نیرو برای جنگهای ایران علیه روسیه شدیدا" نیاز بود. ودر حاشیه ی حکومت قاجاریه و وابستگان آنها افراد بی طرفی نیز وجود داشتند، که دلشان به حال رعیت و عظمت ایران می سوخت که باید از امیر کبیر و قائم مقام فراهانی نام برد. درسیمره یکی از افراد وابسته به والی پشتکوه ،شیخ جسان نماینده والیان در سیمره بود، وی به گرد آوری اشعار و سخنان شاعران سیمره پرداخته است وبعد از وی پسر و نوه اش مطالبی را در سه جلد با نسخه ی خطی، و گویش گورانی می نویسند. آنهابطور اجمالی به معرفی شاعران سیمره پرداخته اند. این آثار سه جلدی خطی بوسیله ی خانواده شیخ جسان واحتمالا" طوایف زندیه و آشوریان و سایر طوایف رانده شده به عراق ، ازآن خانواده بجا مانده است. زنی به نام مریم زینی وند که شاعر هم بوده است ، و باشیخ جسان که فردی عرب بوده است، شوهر می کند .وی و همسرش اهل سواد بوده اند. وقتیکه مورد غضب والی واقع می شوند، از ترس والی ابتدا در طرهان وسپس دربین اکراد و لکها و لرهای جنوب کردستان عراق می روند. نام و اشعار یکسری از شاعران سیمره که قطعا" سیمره در آن زمان جایگاه گرمسیری ایل سلسله و وابستگان آنها بوده است. و برمبنای رسم زمانه شاعران باهمان گویش گورانی اشعاری از صفویه تا اواخر قا جاریه طی سه نسل سه جلد کتاب خطی نوشته میشود، و اکنون به همت شاگرد سابق، واستاد مسلم فعلی ام جناب آقای دکتر احمد زینی وند ؛ استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران، طی مطالعات ادبی ای که انجام داده است ،و در حال نوشتن کتابی به نام تاریخ ادبیات دره شهر است ، وزکات حداقل شعری از برخی از آن شاعران را در سطح کانالهای محلی نوشته است ، و بنده ضمن حفظ امانتداری با ویرایش خویش آن تلاش جناب دکتر زینی وند را برای ایل سلسله و وابستگانشان خصوصا" نشریات محلی، وکانال های وابسته به آنها عرضه می نمایم ، امید است مفید فایده واقع شود.
۱-جونعلی حسنوند سیمره
جونعلی حسنوند از شعرای عهد صفویه سیمره ( دره شهر ) است، همانطور که از نام طایفه یا ایلش برمی آید ، جونعلی و ابسته به طایفه حسنوند و ایل سلسله بوده است. اطلاعات کاملتر در نزد دکتر احمد زینی وند می باشد که در کتابش به نام" تاریخ ادبیات دره شهر" ، انشاء الله در آینده منتشر خواهد کرد. ولی همین اندازه متوجه می شویم که سیمره سرزمینی اهل علم و ادب یوده است واز قدیم بزرگانی با پسوند سمری و صیمره ای داشته است.که نایب چهارم امام زمان (عج) و هرمزان و برخی دانشمندان اخوان الصفا اهل صیمره بوده اند.
جونعلی حسنوند؛ به لهجه ادبی محلی ، که گویا لهجه ی گورانی باشد ، شعر می سروده است.
یک بیت از اشعار ایشان به شرح زیر است:
ناف آهو پیچ ختن پرورن
بافه تازه چن گل نو سحرن
ترجمه:
نافی بسان آهو خوشبو دارد بسان دسته ای گل است که صبح زود آن را چیده باشند.
شاعران محلی آن زمان( دوره ی صفویه)، به نظر می آید اهل دل بوده، و مفهوم طراوت و زیبایی و خوش بویی زنان و دختران را

در ک می کرده اند و در اشعارشان به مظاهر و لطایف آنها پرداخته اند . زنان ایلیاتی آن روزگار که همراه ایل و طایفه مسیر ییلاق(الشتر)و قشلاق(سیمره) راطی می کرده اند. بازهم نظیف و زیبا و خوش قیافه بوده اند . از همین یک بیت ملاحظه می شود که شاعر نسبت به وجود زنان دیدگاه مثبتی داشته است ، بی ربط نیست که شاعران این خطه حتی در زمان صفویه اهل کمال و کمتر جنسیتی فکر می کرده اند . و در ذهنشان قدر و منزلت و تراوت و زیبایی و طنازی زنان را درک می کرده اند. البته نظم و انضباط و کاردانی پادشاهان برجسته ی صفوی هم در امنیت و وضعیت بهتر اقتصادی و رونق بازار و فاصله از فقر بنیان کن بوده، که مردم به فرهنگ و ادب و شعر و عشق نیز پرداخته اند و زیباییهای زندگی ایلیاتی را برزبان دل و قلم آورده اند. همه ی عوامل فوق در دیدن زیبایی های محیطشان بی تآثیر نبوده است.

۲-صیدمحمدحسن_کولیوند
صید محمد حسن کولیوند سیمری(سیمره ای) از شعرای اواخر عهد صفویه سیمره است.
وی ساکن سیمره (دره شهر) و مدتی در دهلران می زیسته است. (نقل از استاد زینی وند در کانال تاریخ و فرهنگ مردم دره شهر)
آنچه مشخص است، صید محمد حسن کولیوند در اواخر صفویه در سیمره زندگی ییلاق و قشلاق راشبیه سایر ایلات و طوایف انجام می داده اند.
این طایفه یا ایلی که صید محمد حسن کولیوند به آن وابسته بوده است گاها" برای دامداری تا دهلران و حتی مرز ایران و عراق پیش می رفته اند. مهمتر ان است که ردپای ایل سلسله مانند حسنوندها، قیاسوندها و کله مردها و ریزه وند ها و معزماری های قلایی یا قلاوند و کولیوندها و کلهرها و موسیوندها و.... که بیشتر آنها سببی و نسبی با طوایف و ایلات سلسله در ارتباط بوده اند. آنها در نقاط مهم ردپا داشته اند . ازجمله شیخ مکان و تنگه ی دره شهر و سیکان می توان اشاره کرد.مثلا" تُووَه زینتی در پشته ی شیخ مکان نام زن یا دختر نورمحمد خان کولیوند بوده است ، یا دوول نقی در پشته ی شیخ مکان به نام نقی کولیوند بوده است در پشته ی دره شهر ، پیر جافر کله مرد، وابسته به کولیوند ، و حسینعلی خان سوره میری متولد ۱۱۷۰ ه.ق و متوفای سال ۱۲۳۵ ه.ق فرزند صفرعلی خان سوره میری و وابسته به ایلِ کولیوند بوده است .
صید محمد حسن کولیوند پس از فوت در منطقه بانکله کان پشته ی شیخ مکان، و نام محلی باکله در پشته ی ِشیخ مکان به خاک سپرده شده است، واین نشانی دفن شدن را در آن کتاب خطی که در سلیمانیه، نگهداری می شود ، نوشته شده است.
اشعار باقی مانده از او در قالب مثنوی و به لهجه محلی ست... که انشاء الله در کتاب استاد زینی وند به طور مشروح خواهیم خواند. یک بیت از اشعار وی چنین آمده است:
زانای بی همال دریای کرم
زاده تاقانه کعبه ی معظم
ترجمه:
ای علی؛ ای دانای بی همتا وای دریای جود و بخشش
ای تنها فردی که در کعبه زاده شدی
در این بیت شعر علوی و شیعه بودن شاعر استنباط می شود. آن شاعر کولیوند تبار به تولد حضرت علی در خانه ی خدا به عنوان یک تولد منحصر به فرد ، و مسآله ی جود و بخشش و کرم حضرت علی(ع)یعنی خیرات به گدا درحال نماز و ... دربیت اول این مناجاتنامه اشاره کرده است.
۲-صیدمحمدحسن_کولیوند
صید محمد حسن کولیوند سیمری(سیمره ای) از شعرای اواخر عهد صفویه سیمره است.
وی ساکن سیمره (دره شهر) و مدتی در دهلران می زیسته است. (نقل از استاد زینی وند در کانال تاریخ و فرهنگ مردم دره شهر)
آنچه مشخص است، صید محمد حسن کولیوند در اواخر صفویه در سیمره زندگی ییلاق و قشلاق راشبیه سایر ایلات و طوایف انجام می داده اند.
این طایفه یا ایلی که صید محمد حسن کولیوند به آن وابسته بوده است گاها" برای دامداری تا دهلران و حتی مرز ایران و عراق پیش می رفته اند. مهمتر ان است که ردپای ایل سلسله مانند حسنوندها، قیاسوندها و کله مردها و ریزه وند ها و معزماری های قلایی یا قلاوند و کولیوندها و کلهرها و موسیوندها و.... که بیشتر آنها سببی و نسبی با طوایف و ایلات سلسله در ارتباط بوده اند. آنها در نقاط مهم ردپا داشته اند . ازجمله شیخ مکان و تنگه ی دره شهر و سیکان می توان اشاره کرد.مثلا" تُووَه
زینتی در پشته ی شیخ مکان نام زن یا دختر نورمحمد خان کولیوند بوده است ، یا دوول نقی در پشته ی شیخ مکان به نام نقی کولیوند بوده است در پشته ی دره شهر ، پیر جافر کله مرد، وابسته به کولیوند ، و حسینعلی خان سوره میری متولد ۱۱۷۰ ه.ق و متوفای سال ۱۲۳۵ ه.ق فرزند صفرعلی خان سوره میری و وابسته به ایلِ کولیوند بوده است .
صید محمد حسن کولیوند پس از فوت در منطقه بانکله کان پشته ی شیخ مکان، و نام محلی باکله در پشته ی ِشیخ مکان به خاک سپرده شده است، واین نشانی دفن شدن را در آن کتاب خطی که در سلیمانیه، نگهداری می شود ، نوشته شده است.
اشعار باقی مانده از او در قالب مثنوی و به لهجه محلی ست... که انشاء الله در کتاب استاد زینی وند به طور مشروح خواهیم خواند. یک بیت از اش

عار وی چنین آمده است:
زانای بی همال دریای کرم
زاده تاقانه کعبه ی معظم
ترجمه:
ای علی؛ ای دانای بی همتا وای دریای جود و بخشش
ای تنها فردی که در کعبه زاده شدی
در این بیت شعر علوی و شیعه بودن شاعر استنباط می شود. آن شاعر کولیوند تبار به تولد حضرت علی در خانه ی خدا به عنوان یک تولد منحصر به فرد ، و مسآله ی جود و بخشش و کرم حضرت علی(ع)یعنی خیرات به گدا درحال نماز و ... دربیت اول این مناجاتنامه اشاره کرده است.

۳-کربلایی حیدر کولیوند سیمره ای

کربلایی حیدر کولیوند سیمره از شاعران دره شهر در عهد قاجاریه است... این شاعر هم شبیه شاعرانی مانندکربلایی ملا نور محمد خان کولیوند و کربلایی ملا منوچهر خان کولیوند ، در مسیر ییلاق و قشلاق بین الشتر و سیمره در حال زندگی و رهبری طایفه یا ایل بوده اند . البته در مسیر زندگیشان با طوایف آبدانان ودهلران و رومشگان و کوهدشت و چگنی و نورآباد و .. حشر و نشر داشته اند ، در هر صورت از او چند شعر به گویش لکی یاکردی گورانی به یادگار مانده است.
متآسفانه ما از زندگی وزمان مرگ او اطلاعی در دست نداشته، و در نسخه ی خطی، اورا از شاعران قاجاریه معرفی کرده اند.کولیوند یکی از ایلات بزرگ لک است که قرن هاست که در دره شهر و الشتر زندگی می کنند. ودر مسیر ییلاق و قشلاق دودمانها و تیره هایی نیز در بدنه ی طوایف لک و لر و کر دارند از جمله در کوهدشت و پران پرویز و رومشکان ونهاوند و خاوه و....وچمچمال و بیستون و ماهیدشت، البته مهاجرت اجباری هم بی تآثیر نبوده است.
از اشعار کربلایی حیدر کولیوند، دوبیت شعر ذکر می شود.
۱- روژان هام نه فکر غمزه نازاران
وَه یِه هَو چطور دل مَکَن تالان
۲-شوان هام له فکر سرنیش خاران
سوهان کاریشان کی مکن یاران
ترجمه:
۱-روزها در فکر غمزه زیبا رویانم.
درتعجبم که چطور به ناگاه دل را به غارت می برند.
۲-شب ها در فکر نیش خارغمم که چطور زیبارویان آن را به گاه شب تیز می کنند.
در اینجا شاعر؛ زیبا رویان دل بر و دل آر را می ستاید ، که چگونه با کرشمه و نازشان و خرامان راه رفتنشان به نا گاه دل از آدم می ربایند ، و شبها از فراق دیدن آنها نیشتر غم را سوهان می زنند، و آتش تیغ عشق را شعله ورتر و تیز تر می نمایند. باتوجه این دوبیت شعر می توان اظهار نظر کرد، که شاعر کولیوند غزلسرا بو ده است. با توجه به آن که شاعر دردوره قاجاریه می زیسته است احتمالا" برخی مدهای اواخر قاجاریه به برخی از زنان جامعه ی آن روزگار سرایت کرده باشد .( الله اعلم)
دکتر زینی وند فرموده است؛ مافعلا دوبیت شعر از این شاعر کولیوند را به عنوان نمونه ذکر می کنیم.در زمان چاپ همه اشعار شاعران با ترجمه منتشر خواهد شد.

۴- محمدجافرکلمه ای(کله میرد،مرد) کلهر سیمره ای

محمد جافر کلمه_ای یا کُله مهی( کُلَه مهدی (کله میرد، کله مرد) کلهر سیمری، از شاعران عهد افشاریه وزندیه دره شهر است‌.
طایفه کله مه -ای یا کله مرد که ازحواشی کرمانشاه یا حُمیل واطراف شهرستان شاه آباد غرب آمده اند آنها را کلهر گویند ، به احتمالی که آنها را برادر سوره میری میدانند ، جزو ریزه وند هستند، ولی خودشان معترفند که جزو کولیونده هستند. همانطور که سوره میری ها و ریزه وندهای سیمره از وابستگان کولیوند هستند ، حداقل خویشاوندی آنها با کولیوندها پیوند خویشاوندی "هالو خویر زا" دارند . یعنی یکبار کله مردها دایی هستند و یکبار هم کولیوندها دایی آنها محسوب می شوند ، یکی از زنان نور محمد خان کولیوند از طایفه کله مرد بوده است. کله مردها درروستای کله مرد در شرق بدره و چغاپوکه و هومان و چمنمشت زندگی می کنند ، بزرگان آنها در سیمره کربلایی آواختی و کدخدا یاره و ‌کدخدا حاجعلی یاری در چغاپوکه بوده است حاجعلی کله مه - ای مدتی در الشتر معلم بوده است. ملاحاجعلی یاری قبرش در قبرستان فلکین اسلام آباد ( کرمشه) است .نام جدید این قبرستان الان گلزار شهید هادی کرمشاهی می باشد. زن کدخدا خدایار ( کدخدا(گَزو) چگنی از کله مردها بوده است.و مادر کدخدا گَزو(خدایار)از هواسعلی های کولیوند می باشد،
از محمدجافر کله مهی، چند شعر زیبا به زبان محلی به یادگار مانده است که استاد احمد زینی وند در تاریخ ادبیات دره شهر به آن خواهد پرد خت. یک شعر از این شاعر وابسته به کولیوند در اینجا ذکر می شود :
۱- هوشم مدهوشن...هوشم مدهوشن
ژه دس اَو لیله هوشم مدهوشن

۲- مانگ نوخجل تاق ابروشن
دل گیردوه دس هردوجادوشن

۳-وسر مل وشان فوج گیسوشن
خیلی پشیویی هر دو لیموشن

۴-وصل او لیله دل آرزوشن
دل له فیراقش هروه خروشن

۵-روژان وشوان مدام رو روشن
وینه بایه قوش هر قوا قوشن

ترجمه:
۱- مدهوشم یاران...مدهوشم یاران
از دست آن زیبا رو هوش وحواسم را از دست داده ام

۲- قوس ماه خجل از طاق آبروی اوست
ودل اسیر جادوی هر دو چشمانش

۳-برروی شانه وگردنش لشگر گیسویش خودنمایی می کند

۴- دل آرزومند وصال آن زیبارو است
دل در فراقش در آتش هجران است



۵- شب و روز دل در فراقش مشغول آه وناله است
بسان جغد شب وروز می نالد
شاعر گرانمایه غزلسرا ی زبر دستی است و تشبیهات جالبی را در ادبیات محلی سیمره و الشتر خلق کرده است.
۵- حسینعلی خان سوره میری( متولد۱۱۷۰ه.ق-متوفی۱۲۳۵ه.ق):
ابتدا سه بیت شعر ا ز حسینعلی سوره مهری ، ذکر می شود. بعد ا ترجمه شرح مختصری ارائه می شود.
۱-ار جمشیر آسا کل کارت بوجور
طلسم دیوان بشکنی وه زور
۲- یاسلیمان بوین هومدم ژه گل مور
اگر زر دار بوین وینه ی شاه تیمور
۳-آخر یش زانی ای دونیا هویچن
عیش و بار دونیاکل هویچو وپوچن
[حسینعلی خان سرخه میری]
ترجمه:
۱- اگر مانند جمشید جم پادشاه پیشدادیو کیانی دنیا بر وفق مرادت باشد ، وطلسم دیوان جنی وانسی را با زور بشکنی.
۲- ویا[اگر مانند] سلیمان پیامبر(ع) زبان جن و انس بلد باشی و باموران هم کلام باشی، ویا[اگر] مانند تیمور لنگ گور کانی قدرت و شوکت زیادی داشته باشی
۳- [در آخر و نهایت] و عاقبت مرگ وفنای دنیوی فرا می رسد ، وبا چشمان بصیر خویش می بینی، که دنیا هیچ است و کار وبار دنیا هیچ و پوچ می باشد.
درتوضیح مختصر باید گفت؛ حسینعلی خان سوره میری ابن صفرعلی خان در سال ۱۱۷۰ ه ق متولد و در سال ۱۲۳۵ ه ق در اثر حمله ی برخی از ریزه وندها در منطقه لارت یا حواشی میش خاص کشته می شود، این فرمانده و بزرگ منطقه و شاعر سترگ طبق فرمایش دکتر احمدزینی وند ، از شاعران خواص واهل ادب و عرفان بوده است. وی ناپایداری دنیا را در این سه بیت شعر مطرح می کند و به شکلی نصیحت آمیز خودش و دیگران را به بی ارزشی قدرت وثروت
دنیا هشدار می دهد، که دنیا وآخرِ حیات ما انسانها مرگ است و آدمی چیزی را از دنیا و امکاناتش با خود به گور نمی برد.
|

احمدلطفی- مدرس دانشگاه ١٠:٣٧ - ١٣٩٦/١٢/٢٩
ایل سوره میری، نام خود را از فردی به نام سوره میر گرفته شده است. سوره میر هم در لغت یعنی مرد بزرگوار و رئیس قومی که سرخروی می باشد . شاید هم سرخ معنی قدرت و سهمناکی بدهد ، شبیه سهراب یعنی آب داغ و ..
این شخص شاگرد و مرید سید ابراهیم ابن امام موسی الکاظم معروف به بابا بزرگ بوده است
|

احمد لطفی - مدرس دانشگاه ٠٢:٠٧ - ١٣٩٧/٠١/١١
Ahmad Lotfi:
"معرفی خاندان نور محمد خان کولیوند"
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه


ایل کولیوند ، یکی از ایلات لک می باشد ، که در استانهای لرستان، ایلام ، کرمانشاه، مرکزی ، تهران، فارس و بختیاری و جنوب همدان ساکن و پراکنده هستند، تا آنجا که پراکندگی آنها در حواشی سمنان و برخی شهرها و روستاهای عراق قابل شناسایی می باشند.
کولیوندهای لرستان در شهرستان الشتر و منطقه خاوه و کوهدشت وخرم آباد، و روستاهای ازنا و الیگودرز وبروجرد و پلدختر و رومشگان سکونت یافته اند.
کولیوندهای آبدانان از مناطق شمال غربی لرستان و جنوب شیروان و چرداول به آنجا آمده اند. انها در زمان والیگری غلامرضا خان وارد پشتکوه می شوند ، و در منطقه ی زرین آباد هم جوار با طوایف پیرانی و شهلاروند( شهریار وند) و جایروند ساکن می شوند. و هم جریش طایفه جایروند می شوند.[مرادی مقدم:۲۲۶:۱۳۸۵]

کولیوند در سال ۱۳۰۸ به روستاهای "چم کبود" و شهر آبدانان و "وچ کبود" و "ژیور " مهاجرت می کنند، و بعد از چند سال ییلاق و قشلاق در همان آبادیهاسکونت پیدا می کنند . البته این گروه و کوچ سیاسی به این خاطر بوده است که به جای ایلات و طوایف قبلی که برخی از آنها به ساوه وقم و خراسان تبعید شده اند، جایگزین می شوند . بطور مثال چم کبود آبدانان قبلا" جایگاه طایفه شاهیوند و زینیوند بوده ، وکدخدای آنها احمد بگ نیاز ی زینیوند بوده، که دولت مرکزی وی و طایفه اش را تبعید می کند، دلیل تبعید هم چون مادرش بیرانوند بوده، و دولت پهلوی عزم بر تبعید و قلع و قم بیرانوندها و طوایف همراه آنها می نماید . در هرصورت از سال۱۳۰۸ شمسی آن روستاها جایگاه کولیوندها می شود.

کولیوندهای آبدانان از طوایف کرمشاهی، فرخ شاهی و بماشاهی( بمانشاهی) هستند.
کولیوندهای سیمره که روزی روزگاری از شرق دهستان ارمو تا چشمه شیرین بدره متعلق به بزرگان کولیوند، و زیر مجموعه های آنها در شیخ مکان و چمکلان و چم ژاب و چم نمشت و تنگه ی دره شهر و تنگه ی سیکان بوده است. شاخص ترین خوانین کولیوند در سیمره مرشد خان و گل محمد خان و نورمحمد خان و صید محمد خان کولیوند و اعقاب آنها بوده است. البته در سیمره کلهرها ، کلانترها ، سوره میری ها و اولادها و فرخشه ها و کرمشه ها و عبدالشه ها و بماشه هاو جافرها و مسگرها و سور سورها و موسیوندها و.... همه تحت فرماندهی نورمحمد خان کولیوند زندگی مسالمت آمیزی داشته اند. از شرق قبرستان قنبر بگ تا امامزاده شاه احمد(ع) تحت فرماندهی خدایخان حسنوند بوده است.

معرفی مختصر ایل کولیوند:
ایل کولیوند که قبلا جمعیتش کمتر بود طایفه محسوب می شد، و جزو ایل سلسله محسوب می شدند در حدود صد سال پیش ایل سلسله شامل پنج طایفه عمده بوده اند :
۱_ طایفه حسنوند
۲_ طایفه کولیوند
۳_ طایفه یوسفوند
۴_طایفه قیاسوند
۵_طایفه ترکاشوند
این طوایف که شغل عمده ی آنها دامداری و کشاورزی بوده معمولا در نقاطی که از لحاظ دولتی جزو املاک خالصه بوده و در جاهایی که از قدیم الایام دارای حق نسق بوده اند و از طرف پادشاهان گذشته،افرادی را به نام خان و بگ و تشمال و کلانتر به عنوان پیشکار دولت انتخاب می کردند بر روی این زمین ها کار می کردند و حق حسابی را هم به نمایندگان دولت و والیان تقدیم می کردند در بین ایل کولیوند افرادی مثل کیقبادخان عبدالشه ، در منطقه بسطام از طرف نادرشاه افشار دارای زمین ها و امکاناتی در بسطام الشتر شد و مرشد خان کولیوند هم که از بزرگان اصلانشه بودند، به همراه اعقاب برادرش یوسف جان بر قسمت عمده ای از الشتر و خاوه و حواشی نورآباد به انضمام منطقه دره شهر در اختیار بزرگان کولیوند خصوصا مرشدخان و جانشینانش بوده است .
پراکندگی ایل کولیوند در خاوه و الشتر:
الف)- طوایف ساکن خاوه، عبارتند از؛
1- طایفه کرمعلی و تیره هایش از جمله اولادها و.....
2 - طایفه فلک الدین( فلکین) و تیره هایش از جمله موسیوند و خسرو بیگی و....
3 - طایفه ایرانشاه و تیره هایش
ب)- طوایف ساکن بخش فیروز آباد، عبارتند از؛
۱-طایفه فرخ شاه ( فرخ شه) وتیره هایش [ خیرالله- شکر الله- بیرو- هابیل- طالب - کرکر]
ج)-طایفه اصلانشاه وتیره هایش:
این طایفه که به طایفه ی خوانین مشهور است دارای تیره های زیر می باشد
۱- تیره نورمحمد خانی
۲- تیره اسداللهی
۳- تیره فرج اللهی
۴- تیره چنگیزی
لازم به ذکر است ، که به تیره فرج اللهی و صولت پور و چنگیزی روی هم ، تیره فرج می گویند.
ن)- طایفه بماشه و تیره هایش
ل)-طایفه عبدالشه و تیره هایش
ق)-طایفه کرمشه، که بیشتر در سیمره و نقاط دیگری سکونت دارند ، چند خانوار از آنها به صورت پراکنده در روستای محمد علی آباد و سایر روستاهای الشتر به صورت پراکنده زندگی می کنند .
در الشتر جافرها و سوره میری ها در ده آقا زندگی می کنند . سوره میری ها ی ده آقا جزو طایفه لشگری سوره میری هستند .

رزم آرا گویا در کتاب جغرافیای نظامی اش ، منطقه سلسله رامکان حکمران

ی یکی ارسران ساسانی در دوره ساسانیان دانسته اند.
ودر متون تاریخی داریم که نماینده وحاکم ساسانی درلرستان ازخاندان فیروزان ساسانی بود ه است . وجه تسمیه ی بخش فیروزآباد کولیوند الشتر ، احتمالا"از تبارخاندان فیروزان ساسانی گرفته شده باشد. ( الله اعلم بالصواب)
کولیوندها؛ طایفه ای بزرگ و ایرانی اصیل می باشند .. [آنها] در بین طوایف لرستان دارای استعداد در تسلط برادبیات و دانش ذاتی، معروف و زبان زد بوده، و هستند.[انجوی شیرازی:۳۱۵:۱۳۶۹]

[در دوران گذشته] تا دوران حکومت محمد رضا پهلوی، مردم ایلات غرب کشور [از جمله کولیوندها و وابستگانشان] به صورت سیّار ، ییلاق و قشلاق زندگی می کردند و مسیر پشتکوه تا نهاوند را متناسب با وضعیت جوّی به صورت ایل و کوچ در حال ایاب و ذهاب بودند آنها بهار و تابستان را در مسیر چگنی و الشتر و خاوه و نهاوند، و پائیز و زمستان رادر مناطق دره شهر ( سیمره) و پشتکوه و رومشگان و پلدختر و دشت عباس تا دهلران به دامداری و کشاورزی می پرداختند، ولی کشاور زی کردن کولیوندهابیشتر در سیمره و الشتر و خاوه و گاهی نیز در نهاوند به کشاورزی مبادرت می ورزیدند.

شجره نامه ی خوانین مرشد خانی کولیوند:
با توجه به این که مرشد خان فرزندنفس فرزند هوس فرزند قبس( قفس) فرزند ویسقلی ( ویسکُلی) ... فرزند اصلانشاه ....فرزندکُلیوند( کولیوندیاقُلی وند)....از خوانین برجسته ، و باسواد و اهل ادب و وطن دوست ، و شاهنامه خوان، و عالیجاه و مشهور در پیشکوه و پشتکوه ( لرستان و ایلام) بوده است . قدر مُسَّلَم ، مرشد خان دردوران نادرشاه افشار و کریم خان زند زندگی می کرده است.
💠کریمخان زند، و مرشد خان کولیوند:
کریمخان فرزند ایناق که خاندانش از اعضای ایل سلسله می باشند و همانطور که قدمت اسامی برخی از افراد و ایلات به قهرمانان و اشخاص و ایلات باستانی بر می گردند ، از جمله کولیوند و دریکوند و زند و سله سله و سلسال و سورن و مهران و سرخاب و ....... به دوران هخامنشی و ساسانی واشکانی برمی گردند، زندیه هم ازالقاب قدیمی است . مرشد خان سنش نسبت به کریمخان چنان بیشتر بوده است که در ملاقات این دو مرد بزرگ باهم، کریمخان زند پادشاه عادل لک زبان ایران ، مرشد خان را پدر خطاب می کند . وبه استقبالش می اید ، از طرفی نیز از این استاد خردمند می خواهد که به رسم قدیم و زمانی که کریم خان طفل بوده و از شاهنامه خوانی مرشد خان کولیوند لذت می برده است و روح وطن دوستی و مبارزه با بیگانگان خصوصا" مبارزه با فتنه ی افاعنه و ازبکها را در نوجوانان و جوانان آن زمان تقویت می کرده است. در اینجا نکته ای از مقدمه ی ترجمه ی کتاب کریم خان زند به قلم جان"ر" پری توسط شادروان علی محمد ساکی با ویرایش نگارنده، آورده می شود.
کریم خان زنددر سال ۱۰۸۳ خورشیدی در�روستای پری، ملایر به دنیا آمد، ، ودر سال ۱۱۵۷ خورشیدی( شمسی) در�شیرازچشم از جهان فرو بست ، ایشان ۷۴ سال عمر کرد ، که در این ۷۴ سال سربلند و تلاشگر و با کیفیت و متعادل و خداترس زندگی کرد.
کریم خان زند سی سال فرمانروای�ایران بود ، آن پادشاه عادل�از سال۱۱۶۳هجری قمری تا سال ۱۱۹۳ ه‍. ق برکشور بزرگ ایران حکومت کرده است. وی بنیان‌گذارحکومت �زندیه�بوده است.
کریم خان زند، از ناحیه ی پدری به ایل حسنوند می رسد ، واز ناحیه ی مادری جزو ایل کولیوند بوده است.
در دوران کودکی، وقتی پدر خودرا ازدست می دهد، باتوجه به نسبت مادری که با کولیوند داشته است، در خانه ی مرشدخان کولیوند (از نیاکان ملا منوچهرکولیوند شاعرلک) بزرگ می شود، و روحش با تعالیم معنوی مرشد خان بالنده می گردد.
مرشدخان که فردی اهل علم ودانش
وتقوا بود، ضمن آموزش دینی به کریم خان و فرزندانش ، همواره شاهنامه فردوسی را با آهنگی حماسی درخانه می خواند، و کریم خان زند هم با شوق وذوق فراوان به اشعارحماسی فردوسی که توسط مرشد خان کولیوند خوانده می شد، گوش فرا می داد، و همین تعالیم مُرشد خان سبب ایجاد روحیه ی حماسی
در کریم خان شده بود.
در یکی از روزها مرشد خان به دلیل درگیری معمولی درون خانوادگی بین کریم خان ویکی ازپسرانش، برمبنای رسم بزرگتری،هردوی آنها را با چوب دستی تنبیه کرده بود ، تا دیگر باهم ستیزه و درگیری نکنند. البته زمان در حال گذر بود ، وکریم خان بزرگ وبزرگتر می شد تا اینکه وارد دستجات نظامی نادرشاه افشار شد.
نادرشاه پیش ازپادشاهی نادرقلی
ملقب به طهماسب قلی بود، وی
ازسال 1112 تا 1126 پادشاه ایران شد
حکومت نادرشاه 14 سال بود وبسیارکوتاه ،اما تاثیری که درتاریخ ایران برجای گذاشت بی همتا وبی نظیزبود. نادرشاه یک نابغه ی نظامی بسیار باهوش بود، به گونه ای که شاهکاری در تاریخ ایران زمین پدید آورد، که هرگز تکرار نخواهد شد.
آنچه سبب پیروزی های درخشان او در سرکوب افغانها واتحاد ایران و فتح هندوستان شد، اتکا به نیروی مردم ایران
وهوش و ذکاوت خود، و ف

رماندهان نظامی قدرتمند او همانند کریم خان زند بود . این ارتش منظم و مردمی با مرگ نادر شاه افشار، روحیه ی قدرت و رهبری را در فرماندهان چنان تقویت کرده بود ، تا آنجا که فرماندهان نظامی نادرشاه در جاهای محتلف ایران قصد شورش وایجاد حکومت داشتند.
کریم خان زند که فردی شجاع وبا هوش بود با جمع کردن نیروی بزرگی
لک زبانها وکردها ولرها و نیروهایی که بیشتر واز قبل فرمانده آنان بود، اسب و استر و آذوقه و تجهیزات نظامی فراهم کرد، و برای نجات ایران و در دست گرفتن قدرت، با سرکوب دیگرفرماندهان شورشی، وسرکوب افغانها و... شیراز را فتح کرد، و نهایت به پادشاهی ایران رسید پس ازمدتی کریم خان زند دسته ی سواره نظام نزد مرشد خان کولیوند فرستاد، و او را ا حضار نمود، مرشدخان کولیوند ابتدا فکر کرد، دلیل احضارش
به خاطر تنبیه دوران کودکی وی از کریم خان بوده است و حالا کریم خان زند قصد مجازات او را دارد ، اما وقتی به نزد کریم خان زند رفت، دریافت که هدف کریم خان زند سپاسگزاری ازاو وخواندن شاهنامه برایش، به شیوه ی قدیم بوده است. جریان از این قرار بود، وقتی مرشد خان کولیوند به شیراز رسید کریم خان زند به پیشواز او امد
مرشد خان را پدر خطاب کرد، و از اوخواست بجای او برتخت پادشاهی بنشیند. سپس ضمن روبوسی با مرشد از وی خواست، به رسم قدیم، دوباره ازاشعارحماسی فردوسی برایش بخواند.
مرشد خان هم شروع به خواندن شاهنامه کرد:
...همه یکدلانند یـزدان شناس�
بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس
دریغ است ایـران که ویـران شــود�
کنام پلنگان و شیران شــود
چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد�
در این بوم و بر زنده یک تن مباد
همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم�
جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم
همه سربسر تن به کشتن دهیم�
بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم
سپس کریم خان زند گفت: بله پدر؛
چو ایران نباشد تن من مباد
دراین بوم وبر زنده یک تن مباد
پدر ای کاش در هنگام پیروزی ، درشیراز
در کنارم بودی، وبرایم شاهنامه می خواندی، و می گفتی؛
دریغ است ایران ویران شود
کنام پلنگان وشیران شود
[اقتباس از کتاب تاریخ ایران و زندیه،
خاطره مرشد خان کولیوند
مولف : حسن پیر نیا.عباس اقبال اشتیانی]

شجره نامه ای در ختی، خاندان مرشد خان که خیرالله نور محمدی و همسرش بانو زهراء ساکی گرد آوری و تنظیم کرده اند به شرح زیر است:

تصویر و شرح مختصر ی در باره ی تهیه کنندگان شجره نامه:

تصویر خیرالله نورمحمدی
خیرالله نور محمدی فرزندجعفرخان فرزند سرتیپ خان فرزندمصطفی قلی خان فرزندصید محمد خان فرزند نور محمد خان فرزند گلمحمد خان فرزند مرشد خان

تصویراستاد منوچهرنورمحمدی(منوچهر دوم) فرزند علی خان فرزند ملا منوچهر خان کولیوند( منوچهر اول) فرزند خسرو فرزند نورمحمد خان کولیوند می باشند.
ایشان دبیر پیشکسوت و بازنشسته ی دبیرستانهای خرم آباد لرستان هستند دارای طبع لطیف و شاعری گرانمایه می باشند. و باید ایشان راخلف واقعی پدر بزرگش، ملامنوچهر کولیوند نامید . از این شاعر توانمند یک قطعه شعر در این نوشته مرقوم می گردد.

《غزلی از منوچهر نورمحمدی》
برخیز و بیا مقدم نوروز رسید
با عشوه و با ناز، با وعد ونوید

از خانه برون شو بنشین بر لب جوی
با خنده و با شادی و با نقل و نبید

خواب سحرت حیف بود فصل بهار
خبر آورده چنین بر من و تو حضرت عید

گل سرخ آمده و خیمه زده بر در و دشت
نرگس سرمه زده آمده با شکل جدید

همه گویند سحر خواب حرام است ببین
بلبل از لانه برون آمده بر شاخه پرید

آهو از کوه به دشت آمده با عشوه و ناز
تیهو از کوه شنیده است خبر عید سعید
[خرم آباد ساعت 2 شب هفتم فروردین سال 1397]
دیدگاه حاج منوچهر نورمحمدی در باره ی زینتی :
نام پسران نورمحمدخان از دختر کردی کله مهی عبارتند از صید محمدخان ، کریم، رشید،میرزا، باقر، جعفر، و بهرام که اولی به سمت ریاست ایل
ودود مان رسیده است.
زینتی دخترخدایی خان( ایلخان) و رئیس ایل حسنوند
بوده است . ایشان همسر اول کربلایی نور محمدخان کولیوند بوده، و دو پسر به نامهای نقی و خسرو بدنیا آورده است. نقی فرز ند ارشد نور محمدخان کولیوند، بوده است، که ایشان ومادرش بعنوان کُرگروی( گروگان) به دربار قاجاریه می برند ودر ‌‌ غیاب مادر و پسر که به دربار رفته اند ،جهانبخت دختر کُردی کُله مهی چهار پسر از هفت پسر خود را بدنیامی آورد. البته جهانبخت همسر دوم نور محمد خان کولیوند در مجموع هفت پسر به دنیا می آو رد.که همه شایسته و ارزشمند بودند ، وجزو عموهای ملا منوچهرخان کولیوند شاعر پر آوازه ی غرب کشور بوده اند. صید محمد خان نورمحمدی پسر جهانبخت بعد از مرگ پدرش نور محمد خان کولیوند، رئیس ایل کولیوند می شوند.
[تلخیص مصاحبه ی تلگرامی که با استاد منوچهر کولیوند در فروردین ماه۱۳۹۷ انجام شده است]
۲- جهانبخت کُله مهی ( سوره مهری):
ایشان همسر دوم نور محمدخان کولیوند بوده است، زنی شایسته و با درایت بودند ، ودر غیاب زینتی حسنوند خدایی ، مادری نمونه و همسری با کمال و مدیر بودند . ایشان دختر کُردی کُلَه مهی بوده است کله مردها از کولیوند و سوره میری جدا نیستند. آنها ابتدا در ماهیدشت بوده بعد به سیمره و الشتر رفت و آمد داشته اند مردان بزرگ آنها کُردی کله مهی و کدخدا آواختی و یاره و حاجعلی کله مهی را میتوان نام برد. و الان نیز علی اکبر ملکی فرماندار سابق خرمشهر و ساکن تهران، و علیداد یاری ساکن روستای چغاپوکه دره شهر و مرادعلی غلامی ساکن دره شهر و خاندان رضایی و الماسی در اسد آباد از بزرگان کله مرد می باشند.

ملا حاجعلی یاری - از طایفه کله مهی سیمره ، که در الشتر و نور آبار معلم قران بوده، و گویا مکتب داشته است . ایشان حدود صد سال عمر کرد ، و از اقوام جهانبخت کله مهی می باشد .قبرش در ضلع شرقی قبرستان فلکین سابق و گلزار شهید هادی کرمشاهی اسلام آباد( کرمشه) می باشند.

شجره ی ملاحاجعلی یاری :
ایشان معلمی آگاه وبه آنچه از قرآن و متون دینی آموخته بود، واقعا" عامل بودند یک روز در مجلس فاتحه ای وارد می شود که پسری رشید از خانواده ای شناخته شده از دنیا رفته است ، برای پسرش در فصل گرما به رسم روزگار کُتَل درست کرده بود ، شخصی قدرتمند هم به فاتحه می آید ، هنگام تشکر ، پدر ی که فرزندش مرده بود رو به فرد قدرتمند می کند و می گوید: قبله منطقه زحمت کشیدی، که به مراسم فاتحه خوانی آمده اید ، ملا حاجعلی کله مهی به شدت ناراحت می شود و به صاحب عزا می گوید؛ " مافقط یک قبله داریم که خانه ی خدا می باشد ، این چه طرز سخن گفتن است، و در این فصل گرما چرا بر این حیوانات بسته زبان کتل بسته اید ؟ به خدا در این گرما کتل کردن حیوانات گناه دارد.فوری بلند می شود، و کتلها را از روی حیوانات بر می دارد. این یک نمونه از شجاعت و درایتش بود ، که نوشته شد.
ملاحاجعلی پسر نداشته و فقط چهار دختر داشته است و الان یکی از آنها زنده است. شجره اش به قرار زیر است:
علیداد و مهرداد هردو فرزند سلطان بانو فرزند ملا حاجعلی یاری فرزند یاره فرزنداحمد فرزند مختار فرزند حقداد فرزندعینل فرزند زینل کله مهی هستند.

مصاحبه با نظام الدین( بهمن)نور محمدی در باره ی زنان نورمحمد خان کولیوند ، به شرح زیر است ؛
نورمحمد خان آنچنان که از اقوال گذشتگان برمی آید در طول عمر شصت وچند ساله ی خویش، چهار همسر اختیار نموده است.همسر اول که زینتی خانم دختر مرحوم خدایی خان دوم (ایلخانی) بزرگ ایل حسنوند بوده است. که از ایشان دو فرزند پسر به نامهای نقی و خسرو داشته است.
همسر دوم نور محمدخان کولیوند ؛مرحومه جهانبخت خانم بوده ، که بنده بارها از مرحوم پدرم ونیز سایر بزرگان تیره نورمحمدخانی شنیده ام که جهانبخت از طایفه سوره میری پشتکوه بوده است ، در هرصورت چه از طایفه کله مهی و چه از ایل سوره میری ، وی شش فرزند ذکور داشته است، و دخترش ستاره خانم همسر ایلدرم میرزا قاجار عموی ناصرالدین شاه قاجار بوده است و گویا این شخص حاکم لرستان نیز بوده است، و بعد عزل می شوند. کریم خان کولیوند ، برادر ستاره به دربار می رود ، واعتصاب و تحصُن می کند ، وبا هر زحمتی طلاق خواهرش را از آلدرم میرزا قاجار می گیرد ، و خواهرزاده ی کوچکش ملک زاده خانم را هم با خواهرش به الشتر ویا سیمره می آورد. بعد از مدتی ستاره خانم را به صادق خان حسنوند، فرزند عبدالعلی خان حسنوند شوهر می دهند، و مادر جد تمام صادقی های حسنوند، از بطن آن علیا مخدره بوده است.
همسر سوم خان والا ، نور محمد خان شاه پرر خانم بوده که آنچنان که از قول بزرگان سبنه بر سینه به ما رسیده ،از سنجابی های هرسین وکرمانشاه بوده که از زیبایی زائد الوصفی برخوردار بوده است.این موضوع نزد خاندان نورمحمدخانی زبانزد بوده است .این خانم به همراه جوانی عاشق پیشه که والدین شاه پرر با ازدواج وی با دخترشان مخالف بوده اند ،ترک دیار نموده و پناهنده دستگاه خان کولیوند در الشتر میگردند.
دوسال از زندگی مشترک وی همراه ایل کولیوند بیشتر نمیگذرد که جوان بر اثر یک بیماری با دار دنیا وداع نموده ، و شاه پرر سنجابی ، بی کس وتنها در ایل کولیوند سرگردان میگردد. آن زن جوان نه روی بازگشت به میان ایل وتبار خود را دارد و نه پای ماندن در ایل کولیوند، به همین خاطر نورمحمدخان کولیوند ، برای حفظ آبرو و تآمین آرامش ان زن تنها با وی ازدواج می کند .البته شاید هم زیبایی وجمال شاه پرر، اورا مجذوب خود نموده بود.(الله اعلم بالصواب) ، درنهایت شاپرر، پس از مدتی که از مرگ شوهرش می گذرد ، بر مبنای عرف روزگار ، نور محمد خان او را به عنوان همسر سوم خود انتخاب و به عقد رسمی خود در می آورد.
از شاه پرر دو فرزند ذکور بنام های زکی خان وحیات خان نصیب خان کولیوند گردید، که حیات خان در عنفوان جوانی وفات یافته است ، اما زکی خان رشد ونمو نموده، وبا علاقه وافری که به رمه داری داشته به ثروت ومکنت بسیاری دست پیدا نموده است.به همین خاطر است که اعقاب وی از داشتن اراضی زیاد ومرغوب محروم هستند. وی دارای گله های فراوانی از بز و گوسفند بوده است.اراضی وی در اطراف روستا های شاهپور آباد و محمد علی آباد الشتر بواسطه وجود چراگاه های پر آب و علف این ادعا را اعتبار می بخشد.
اما همسر چهارم نورمحمدخان،که بنا برشواهد و قرائن ازدواجی ناخواسته بوده با گل طلا نامی از خانواده های کولی یا مطرب بوده، واین امر به واسطه بیماری خان بوده است.ظاهرا در زمان پا گذاشتن نورمحمدخان به سن پیری ایشان از ناحیه زانو وکمر دچار بیماری ودرد

شدید میگردد و در زمانی که ایل در گرمسیر بوده، به شهر دزفول عزیمت نموده ویکی از اطباء ضمن پیچاندن نسخه های متعدد، برای خان کولیوند ، از جمله بستن پوست خرگوش به مدت شش ماه بر پاهای وی ، و همچنین پیشنهاد مینماید با شخصی کاکا سیاه (کولی)ازدواج نماید .خان نیز به ناچار به این امر تن در داده، وبا گل طلا ازدواج مینماید .حاصل این تزویج فرزند ذکوری بنام غزال( غزئل) بوده که در سنین نوجوانی و با بی مهری هایی که از ناحیه برادران بواسطه تبار دون مادرش، متوجه وی میگردد،پس از ارتحال خان در سال۱۲۸۴ قمری و تدفین وی در قبرستان وادی السلام نجف ،به ناگاه آن پسر از ایل کولیوند جدا شده، و برای همیشه در بین طایفه مادرش کوچ مینماید. با توجه به نظام طبقاتی و کبر و نخوتهای برادران غزال، طبعاًِاز این اقدام وی آنها خوشحال شده اند، که برادری از طبقات پایین جامعه نداشته باشند . به همین خاطر ، آنها هرگز سراغی از وی نمیگیرند.
به همین علت کسی از سرنوشت وی اطلاعی ندارد.[ مصاحبه تلگرامی با نظام الدین(بهمن) نورمحمدی- فروردین۱۳۹۷]

تصویر نظام الدین(بهمن) نورمحمدی

شجره ی نظام الدین نور محمدی:
ایشان فرزند اسماعیل خان ( متولد۱۳۰۴در رماوند) فرزندحاج کاظم خان فرزند بهرام خان فرزند نور محمد خان کولیوند و جهانبخت کله مهی ( سوره مهری) می باشند.

نظام الدین نورمحمدی سر دفتر ثبت و اسناد بوده، و درامور کشاورزی مشغول فعالیت هستند. وی فردی خوشنام وبا کمال، و از خانواده ای فرهنگی می باشند، و پدر گرانقدرش جناب اسماعیل خان نور محمدی شاعر و نویسنده و دبیری برجسته از خاندان نور محمدی می باشند

دختران نور محمد خان کولیوند :
۱- ستار ه نور محمدی ، که مختصری در مورد آن مرقوم گرددید.

۲-قدم خیر ؛ وی همسر جهانگیر خان نورعالی دلفان بوده، که رئیس ایل میربگ بوده است. جهانگیری های دلفان ازنسل آن دختر با کفایت می باشند.[نورمحمدی:۱۳۱:۱۳۸۱]

۳-جهان سلطان؛ زن داغر خان توشمال کُرد بودند، وداغر خان اصالتا" از اعراب حنانه( چنانه) بوده است ، و الان تمام توشمالهای مرادخانی ها و طهماسبی از نسل این زن والامقام می باشند.

از فرزندان قدمخیر؛ می توان طهماس خان و ایمان خان را نام برد.
ملک زاده خاتون ( شاهزاده) نوه ی نورمحمد خان و دختر ایلدرم میرزا را به عالیخان سگوند شوهر می دهند.

۴- نورمحمد خان کولیوند یک دختر هم به اسماعیل خان والی پشتکوه می دهد و
نوه اش را هم به یکی از پسران اسماعیل خان والی میدهد ، نگارنده احتمال قوی می دهد که نوه ی نورمحمدخان زن حسینقلی خان صارم السلطنه بوده است، زیرا لطفعلی خان بالاوند و نورمحمدخان کولیوند و حاج مقصود علی سوره میری در به قدرت رسیدن وی نقش داشته اند. همچنین با وی حشر و نشر صمیمی داشته اند. البته گذشته از نور محمدخان کولیوند و پسرانش ، حاج مقصودعلی سوره میری نیز با حسینقلی خان والی حشر و نشر داشته، و والی برای خان کولیوند وحاج مقصودعلی احترام زیادی قائل بوده است . شاید هم این صمیمیت به دلیل خویشاوندی نور محمد خان کولیوند با وی در این رابطه بی تآثیر نبوده است . از طرفی نیز به قول مرحوم ملا گلمحمد خان نور محمدی، حاج مقصودعلی با نور محمد خان دوست و مثل برادر بوده اند.

تصویر اسماعیل خان نورمحمدی پدر آقایان نظام الدین و حسام الدین و هوشنگ نور محمدی

تصویر حاج کاظم خان نور محمدی پدر اسماعیل خان نور محمدی و پدر بزرگ نظام الدین ( بهمن) نور محمدی
ایشان از بزرگان خاندان نور محمدی هستند ، فردلایق و شجاع و با کمال می باشند.

" ایل کولیوند و فراز و نشیبها "
ایل کولیوند ، مردمی زحمتکش و قهرمانانی گمنام، بدون آوازه ، وگزاف و به عبارت لکی بدون" هوفلی" و شانتاژ و دروغ هستند . اگر مبالغه نکرده باشم اکثریت آنها فرد عمل و کار هستند . زن و مرد در دوران ایلیاتی و زمان یکجانشینی، در اقتصاد کشور بر روی زمینهایی که داشته ، و دارند ، نهایت تلاش و بهره وری را انجام داده اند،و اکنون نیز از دست رنج خویش بهره مند هستند.
کولیوندها و وابستگانشان از قدیم دامدارانی شایسته و کشاورزانی ماهر بوده اند ، بطوری که انبار و آذوقه ی آنها همیشه پر از انعام و برکات الهی بوده است.باتوجه به تلاشگری و داشتن ثروت و روحیه ی جمع گرایی و اعتماد به نفسی که دارند ، مردمی میهمان نواز و عاطفی و خوش زبان هستند . آنها به شوق کار و کسبِ روزی حلال سحر خیزند و کوچک و بزرگشان دارای همبستگی همه جانبه هستند . در مراسم شادی و شیون شبیه طوایف و قبایل شایسته، با تمام وجود به همدیگر کمک می کنند، ودر انجام آن مراسمات حضوری فعال دارند. البته نقش رهبران و خوانین ایل کولیوند به ویژه پی ریزی آن د دوران مرشد خان و نورمحمد خان کولیوند بی تآثیر نبوده است.
ایل نیمه پراکنده ی کولیوند؛ دارای اشخاصی بدون حاشیه و بی برداشت و متین و موقر و افتاده و خاکسار می باشند. راستگویی و رعایت اخلاق و ادب، و سادگی و پاک دلی و نیک سرشتی از ویژگی های مهم این ایل می باشند. آنها افرادی هستند که در سوار کاری و شکار و تیر انداز ی گرچه در ظاهر برای طوایف و قبایل همجوار خیلی شناخته شده نیستند، ولی در وقت ضرورت آنها با هنر نمایی و عمل گرائیشان درایت خود را به جامعه ی غرب کشور و ایلات ساکن در آن ، خصوصا" زاگرس نشینان اثبات کرده، و گاها" آنها را خوشحال و به تعجب وا می دارند . از سخنوری و قلم و شعر و ادبیات تا پزشکان بزرگی که در جای جای زاگرس و مراکز استانهای بزرگ تحویل جامعه داده اند، همه ی آن افراد تآثیر گذارچه در رده بالای کشوری ، و مجلس شورای اسلامی مانند نماینده ی فعلی کرج ، همگی از دید اهل خرد کتمان نیستند.
کولیوندها مصداق این ضرب المثل هستند که ؛ " زنان گویند و مردان کنند." یعنی زنان در تبلیغات یا تشر زدن و نهیب زدن به مخاطبشان تهدیدهایی می کنند، ولی ان سخنها کمتر به عمل در می آید ، به طور مثال زنان به فرزندانشان می گویند؛ این خطا را کردی بگذار پدرت بیاید و یا چنان ترا تنبیه کنم ، که مرغان هوا به حالت گریه کنند ، مفهوم آن است که فقط تبلیغ می کند و کمتر به عمل منجر می شود. ولی مردان واقعی کمتر می گویند و بیشتر عمل گرا هستند. در زمان نظرعلی خان طرهانی مسابقه نشانه گداری برای تیر اندازان سیمره و طرهان و یکسری از مناطق پیشکوه و پشتکوه ر ا ترتیب می دهند، در این بین کدخدا بگشیر آمکه یا کدخدا بگشیر یاری از شهرستان سیمره ( دره شهر) در مسابقه ی تیر اندازی اول می شود، خوانین لر و لکِ حاضر در جلسه و مراسم تیر اندازی، از بزرگان سیمره می پرسند ، این اهل کدام ایل و طایفه بود که همه ی تیر اندازان زبر دست ما راشکست داد؟ بزرگان سیمره می گویند این کدخدا بگشیر فرزند آمکه فرزند یارکه است، که مادرش رنگینه هابیلی از طایفه فرخشه و ایل کولیوند است ، و پدرش از دلفانهای سر ناوه است . با شنیدن این سخن همه خوشحال می شوند و می گویند این فرد از سلسله و دلفان خودمان است.
نمونه ی دیگر مسابقه ی اسب دوانی درحضور ناصرالدین شاه قاجار ، و خوانین پیشکوه و پشتکوه ازجمله والی حسینقلی خان صارم السلطنه و نور محمد خان کولیوند و حاج مقصودعلی سوره میری و ده هانفر از بزرگان و کدخدایان ایلات و طوایف برگزار می شود ، ودر این میان ازبین ده ها سوار کار غزال یا خزئل پسر کوچک نور محمد خان کولیوند است، که در چم جای اردو ، روبری جلگه ی چمکلان و قلعه ی زینل کلانتر از همه ی سوار کاران جلو می زند ، وبرنده می شود ، و قتی برنده مشخص می شود، و به نزد پادشاه شرفیاب می شود، خود نور محمد خان کولیوند باورش نمی شود که نو جوانش شبیه اولین جنگ رستم با افراسیاب چنان درخشیده است، شگفت زده می شود. در اولین نبرد رستم ،وقتی افراسیاب مخفیانه او را می بیند به لشگرش می گوید؛
ندیدی که با گرز سام آمده ست
جوان است و جویای نام آمده ست
تا خزئل (غزال) برنده می شود پادشاه ایران می گوید ؛
نژاد از دوکس دارد این نیک پی
ز افراسیاب و زِ کاووس کی
نورمحمدخان کولیوند که دوست داشت پسران بزرگش و یا یکی از فرزندان والی وسایر خوانین پیشکوه و پشتکوه برنده می شد در پاسخ ناصرالدین شاه اهانتی به پسرش غزال می کند ، و شاید برای جلوگیری از خشم بزرگانی که سوار کاران قابلشان برنده نشده است، فوری در پاسخ پادشاه یک بیت شعر هم سراید ، و می گوید قربانت شوم؛
نژاد از دوکس دارد این بدگُهر
زکاسه تراش و زِکولی خر
در اینجا به مادر غزال که سیاه پوست بوده ، اورا به مطرب و

کاووِلی( کابلی) های قدیم تشبیه کرده ، و اورا را بد نژاد دانسته است . البته ادبیات محاوره ای آن زمان در دوره قاجار خیلی هجو و تحقیر، وجو د داشته است. نگارنده از طایفه ی شریف و هنرمند لوطی پوزش می طلبد . اما در سخن و گفتگوی آن زمان سخنانشان هم طبقاتی بوده است. وجامعه برمبنای تعلیم و تربیت خان خانی و پادشاهی بوده، لذا گفتگو و بر زبان راندن چنین ادبیاتی رایج و مرسوم بوده است.
در ییلاق و قشلاق ایلات زاگرس نشین به ویژه ایل کولیوند حوادث تلخ و شیرین فراوانی اتفّاق افتاده است چه غارتها توسط سر گردنه گیرها به وقوع پیوسته چه عروسیها و چه مرگها که در مسیر ایل و کوچ اتفاق افتاده است ، و چه میهمان نوازی ها و دوستی ها و برادری ها که در بین مسیر با مردمان مختلف ملاحظه شده است . کولیوند با تحمل سختی های زندگی ییلاق و قشلاق خود را در زمان متحول ساخته و الان فرزندانشان در صحنه های دیگر خدمت رسانی و به حیات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و مذهبی و ..... ادامه می دهند. امیداست فراز و نشیبها موجب افزایش تجربه و بالندگی افراد جامعه شود.
نور محمد خان کولیوند در زندگی شخصی فقط به فکر خود نبوده است . ایشان خانی به معنای عدالتخواه و میهمان نواز بوده است مآمن مردم فقیر هم بوده است . سفره داریش طوری بود که به جز زمینهایش نقدینگی خاصی نداشت چند بار به عتبات عالیات رفته بود ، تا امروز وی را کربلایی خطاب می کنند . زیردستان و رعایا را دوست می داشت یکبار و شاید اولین جنگ برادری درسلسله بخاطر قدرت نمایی حسنوندهای خدایی در برابر قیاسوندها به زمینهای آنها که در زیر مجموعه ی نورمحمد خان کولیوند بود ، این شکایت رعایا به خان کولیوند ، تمام کولیوندها و سوره میری ها و اولادها را جمع می کند و آن شب جوانان باچهل جفت گاو و قاطر زمینهای شرق شیخ مکان را شخم می زنند و میمنه و میسره ی این جنگ بدست پیرولی سوره میری و پیرولی اولاد بوده است در آن جنگ سخت گویا دونفر کشته و چند نفر زخمی می شوند . اما خان کولیوند با اقتدار حدود حسنوند با قیاسوندها را چاله هایی پر از زغال می کنند و سر انها را می پوشند. پیرولی سوره میری با اقوام درجه اولش بعدا"به طرهان و الشتر می روند. واسطه ها مراسم خون بس راه می اندازند و مساله حل می شود البته در آن جنگ از گرز و شمشیر و اسپر و تفنگهای آماتور استفاده کردهاند. باشاخ گاو و شاخ بز شیپور جنگ درست کرده بودند و انطور که معمرین می گفتند از دهل هم در جنگ استفاده شده است . نور محمد خان کولیوند فرماندهی نابغه بودند اهل شعر و سخنوری و محبوب دلها بود . یکی از خوانین جز که با خبر می شود خان کولیوند از الشتر به سیمره امده وبازدیدی هم از اقوام شرق دره شهر به عمل می اورد وقتیبه خدمت خان شرفیاب می شود به صمیمی بودن افراد دور و برخان و چگونه گوسفند سربریده اند و بساط چای ومیهمان نوازی بر قرار است رو به خان می کند و می گوید من مثل خروس لاری هستم" پر وپوت" ندارم یعنی شخص دلسوز ندارم من به پای شما نمی رسم شما هم فامیل زیاد داری و هم ترا ازته دل دوست دارند الان با آمدنت منطقه برای دیدارت شلوع شده است.
خان کولیوند اگر اقوام و همنوعانش بعضی وقتها فرمانش را دیر انجام دهند باز ناراحتی و انتقام فیزیکی نم گرفت با درایت همدلی و همخونی را حفط می کرد شاید اواخر عمرش به کدخدا مهره اولاد در چمژاب پیام می فرستد برادر زاده از الشتر امده ام ، بگو بچه ها و جوانان آنجا از چشمه شیرین آنطرف رودخانه ی سیمره برایم چند بار نی بیاورند . جوانها تنبلی می کنند و فرمان خوب اجرا نمی شود مهره با حداقلی از نی به خدمت خان میرسد و می گویدوالله عمو کسی به من گوش. استاد سخن جناب نورمحمد خان شعر هجوی برای اولادها می فرستد و از مهره هم با شعر تشکر و تقدیر می کند . شاید از ان شعرها ولو هجو هم بوده احساس خوشحالی کردند که بزرگشان عیب انها را اشکار کرده است. در هر صورت این الفبایی در مورد این خاندان با فضیلت است که امیدوارم دیگران ان را تکمیل نمایند.
از این خاندان بزرگوار حسینقلی خان و آقایان پرویزی و دیگر بزرگوارانی که بنده اطلاع ندارم انشاء الله در فرصت دیگری معرفی خواهند شد .
شجره ی علی اصعر پرویزی:
ایشان فرزند حاج علی اکبر ( حاج باوه) فرزند علی اکبر فرزند کریم فرزند نور محمد خان کولیوند.

مرحوم علی پسر ملامنوچهر کولیوند، شاعر پرآوازه لک وپدرمنوچهردوم(ثانی لرستانی)

پیرجد،آرامستان ملامنوچهرخان کولیوندشاعرپرآوازه لک و تیره های نورمحمدخانی -اسدالهی - فرج الهی

مهندس سامان(روح الله)نورمحمدی فرزند یارالله نور محمدی

رضانورمحمدی فرزند عبدالله فرزندنظرعلیخان فرزند تراب فرزند مصطفی قلیخان فرزندصیدمحمدخان ابن نورمحمدخان،قاضی(مستشار) دادگاه تجدید نظر استان لرستان

زنده یادحاج رستم نورمحمدی فرزند نقی (خانه) فرزند جهانگیرخان فرزند نقی خان فرزندنورمحمد خان رییس سابق آموزش وپرورش الشترودبیردبیرستانها آن شهرستان ساکن شهر الشتر آدم بذله گو حاضر جواب بسیار بامعلومات وپدر آقایان دکتراحمد،ومهندس ناصرو،مسعوددبیربازنشسته می با شند که در آینده بیشتر معرفی خواهد شد.

نفراول از راست حاج رستم نورمحمدی،

افشار نورمحمدی ؛رییس سابق دانشسرای الشتر

Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
کلام آخر:
نور محمد خان کولیوند؛ که متولد سال ۱۲۲۱ ه.ق بود، در سال ۱۲۸۴ هجری قمری از دنیا رفت ، و چشم از جهان فرو بست. گرچه عمرش کم بود ، اما عمرش دارای کیفیت بود، تا آنجا که باغ وقفی برای رعایا و رهگذران داشت. در مشکل ها و در گیری های فامیلی و قبیلگی جانب حق و عدالت را داشت. به قول خودش هرچه داشت، عوامل منزل در دیگ بزرگ می ریخیتند و خلایق و میهمانان و رعایا و اهل خانهاز ان استفاده می کردند . به جمع مال گرایش نداشت ثروتش را در راه سر بلندی ایل و تبار بکار گرفت سالهاست از دنیا رفته است ولی یاد و ردپا و زحمات و رهبری او زبانزد خاص و عام است جسم این مدیر با کفایت و دارای عزت و صلابت توسط فرزندان لایقش به نجف اشرف برده شد، ودر جوار مولایش حضرت علی (ع) برای همیشه مسکن گزید. . روحش شاد و یادش گرامی باد.
منابع :
۱-حیدری ، حجت الله- ایل حسنوند - انتشارات افلاک- سال ۱۳۸۱
۲- حیدری، حجت الله- تبار شناسی لرستان جلد اول- انتشارات افلاک- سال ۱۳۸۴
۳- نورمحمدی، منوچهر- دیوان ملا منوچهر خان کولیوند- انتشارات افلاک- سال ۱۳۸۱
۴-رضایی، علی- ادیبان و سخن سرایان لرستان جلد اول - انتشارات افلاک - سال ۱۳۸۷
۵-پری، جان ر- کریم خان زند- ترجمه علی محمد ساکی - انتشارات فراز - سال ۱۳۶۵
۶- غضنفری امرایی ، اسفندیار - گلزار ادب لرستان- انتشارات کاوش- چاپخانه دانش خرم آباد - سال ۱۳۶۴
۷- مصاحبه با منوچهرنورمحمدی
۸- مصاحبه با نظام الدین نور محمدی
۹- مصاحبه با خیرالله نور محمدی
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٣٧ - ١٣٩٧/٠١/١٢
معرفی مرحوم مرتضی لطفی سوره مهری:
ایشان فرزند چراغعلی فرزند لطفعلی فرزند حاج مقصود علی فر زند خلیل فرزند حسینعلی خان فرزند صفرعلی خان فرزند حسین سوره میری است.
در سال ۱۳۰۲ یا ۱۳۰۳ شمسی به عبارتی سالی که صید محمد خان میر بدست اهالی بدره کشته شد، به دنیا آمد ، نام مادش قدمخیر( قدم) به زبان محلی "قِیَم" نام داشت.
شجره بانو قدم( قدمخیر ) خدایاری:
قدم فرزند کدخدا گَزو ( کدخدا خدایار)فرزتد خدارحم فرزند رحم خدا چگنی میباشند.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٣٨ - ١٣٩٧/٠٢/٠١
Ahmad Lotfi:
ای خدای مهربان و دادگر
ای انیس خلوت ذکر بشر
از تو دارم التماس و دعا
عفو کن تقصیر این غرق گنا
کرده ام توبه ببخشا تو مرا
تا شوم آزاد چون عبد خدا
درگه تو بندگی سلطانی است
عاشقی در ره تو سربازی است
مرگ مافیض جهان آرای توست
شعرما یک پرتو از آوای توست
احمد -ل ۲۱/۵/۱۳۷۷
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٥:٣٦ - ١٣٩٧/٠٢/٠٤
سوره میری های سیمره بیشتر با ایل سلسله مرتبط بوده و هستند . در حقیقت آبادی سوره مهری واقع در جگه چم کلان بیشتر با ایلات سلسله خویشاوندی دارند.
۱-کدخدامراد مقصودی همسرش شادروان کدخداشهر بانو، از پدر جزو سوره مهری ولی از لحاظ مادر ، به یارکه دلفان و هابیل کولیوند می رسند. مراد دارای سه پسر به نامهای کدخدا علی و کربلایی عبود و کربلایی امان می باشند.

همسران فرزندان مراد :
۱-۱- زنان کدخدا علی مقصودی اولی از طایفه کرمشه و دومی ا ز طایفه حسنوند( ادامه دارد)
۲- کدخدا کران
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٠٠ - ١٣٩٧/٠٢/٠٥
همسر کربلایی عبودمقصودی از طایفه زینی وند(صالحوند )
همسر امان مقصودی از طایفه یوسفوند
پسران کدخدا کران زیدی:
۱- محمدجان زیدی
۲- آقاجان زیدی
۳-کاکاجان زیدی
همسر کاکاجان از طایفه کله مرد کولیوند
همسرمحمدجان از طایفه بماشه( تیره هواسعلی)
همسر آقاجان از طایفه سوره مهر ی
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٣٦ - ١٣٩٧/٠٢/٠٧
همسر محمد علی فرزند حاج مقصودعلی از طایفه یدادوند یا زالی دلفان بوده است.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٥٩ - ١٣٩٧/٠٢/١٦
Ahmad Lotfi:
"سفری کوتاه به پشتکوه"
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

در روز پنجشنبه ، به تاریخ سیزده اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۷ شمسی، و ۱۶ ماه شعبان سال ۱۴۳۹ هجری قمری ، بعد از خوردن ناهار و انجام یکسری فعالیتهای عرفی - اجتماعی در ساعت پنج و سی دقیقه بعد از ظهر به سمت امامزاده ناصرالدین محمد ( ع) در غرب پهله زرین آباد، حرکت کردیم.
در آن بعد ازظهر روز پنجشنبه، غرش رعد و برق آسمان و بارش شدید باران بهاری در جریان بود، البته در این ده روز اخیر، وجود بارانهای پیاپی، گیاهان و درختچه ها را حسابی شستشو داده بود.
درختان بلوط و سایر درختان کبیر کوه نشاطی تازه یافته بودند.
مزارع گندم و جو ، در زمینهای دیمی ، در مسیر روستاهای غربی شهرستان آبدانان یعنی روستای گندآب و انجیره و تختان و‌.....همگی رمقی تازه به تن و ساقه ی نیم مرده ی آنها تزریق شده بود گویی ایام اواخر زمستان خود را دوباره به پیشکوه ( دره شهر و سیمره )و پشتکوه ( آبدانان و میمه و زرین آباد) نمایان کرده بود . در مسیر جاده ی بین راه ، سر سبزی و نشاط و مردم شادان و امیدوار به چشم می آمدند. گله دارها در اطراف جاده چادرهایشان دیده می شد و زن و بچه هایی هم در محوطه و کُرِنگ آن چادرها در حال فعالیت و مرتب کردن امور بودند ، تا صاحب گله یا چوپانشان گله ها را به آغل گوسفندان بیاورند.

ماشین پراید شیری رنگ که پسرم مهندس میثم لطفی هدایت فرمان آن را بدست داشت ، به علت بارندگی با سرعت مطمئنه در حرکت بود، و نگارنده و سایر سر نشینان ماشین از طبیعت بکر و مناظر مسحور کننده ی مسیر جاده

Ahmad Lotfi:
لذت می بردیم و از سر سبزی و طراوت محیط به وجد آمده بودیم.
دربین راه از امامزاده سید اکبر تختان و سید فلک الدین گوراب وسید حسنی ابن سید فخرالدین و امامزاده سید فخرالدین ابن موسی الکاظم عذر خواهی می کردیم، و زیارت آنها را به یاری خدا به زمان برگشت حواله می دادیم، چون در آن زمان هوا در حال گرگ و میش و کم کم داشت تاریک می شد، و ما عزم را جزم کرده بودیم که امشب به زیارت حضرت امامزاده ناصرالدین معروف به ناصر الدین جن گیر، برویم.
برطبق باور مردم و تجربه ی چندصدساله، آن امامزاده شفا بخش امراض روحی و روانی بوده، و هست.

بعد از سالها آرزو داشتم امشب در جوار این امامزاده زیارتی و دعایی و ذکری و نهایتا" یک شب را در ضلع غربی بارگاهش در چادری که با خود برده بودیم بخوابیم. همین که وارد محوطه ی پائینی امامزاده شدیم و به عبارت دیگر به مقصد رسیدیم ، حدود چهارصد ماشین از انواع و اقسام مدلها در حال رفتن و آمدن و تعداد زیادی هم ماشینهایشان را پارک کرده بودند و زن و مرد و کوچک بزرگ در حال زیارت و رفت و آمد به طرف ماشینها بودند.
برخی از زائران، و سایلی که همراه آورده بودند بر دوش می کشیدند ، وبرخی هم در سرویسهای بهداشتی درحال وضو گرفتن بودند.
انسان از این همه محبت مردم به این امامزاده در دل شب، تعجب می کرد. البته این امامزاده محوطه اش هم بربالای تپه در نزدیک روستای سادات ناصر الدینی، و حضور شوهانها( ایل شوهان) و طوایف مختلف شهرهای استان ایلام با اهل بیتشان در این شب جمعه و عبادت و راز و نیاز و مناجات آنها جلوه ی معنوی خاصی به این نقطه از استان ایلام داده بود.
مردم استان ایلام دوستدار اهل بیت عصمتند، و از شیعیان دو آتشه ی کشور بزرگ ایران هستند.‌

امامزاده سید ناصر الدین محمد(ع) و برادرش سید سرو الدین محمد(ع) یا سید صرف الدین محمد (ع) از نوادگان حضرت موسی الکاظم (ع) برای تبلیغ دین اسلام و مذهب تشیع ، به پشتکوه و منطقه شوهان کنونی در غرب بخش زرین آباد ، می آیند. فرد نانجیبی امامزاده ناصرالدین را شهید می کند و گویا برادر بزرگش را هم بعد از مدتی شهید می کنند. گویا جنازه ی سید صرف الدین را به عراق کنونی می برند. برادر زاده های سید ناصرالدین محمد(ع) در بین شوهان و سوره میری می مانند و با آنها خویشاوندی می نمایند و تولیت آن آستانه را به عهده می گیرند. و بر طبق شجره ای که در مرقد مطهر امامزاده ناصرالدین محمد(ع) نگارنده مطالعه نمود، سلسله نسب آن حضرت با ۱۷یا ۱۸ نسل به امام هفتم شیعیان جهان می رسد. و این نکته می رساند که در قرن هفتم قمری امامزاده وارد پشتکوه می شوند.

آنچه مسلم است ، فردی که امامزاده سید ناصرالدین محمد(ع) از نوادگان امام موسی الکاظم (ع)را شهید می کند اعقابش حال و روز درستی ندارند، ولی امامزاده روز به روز بر وجاهت و رونقش افزوده می شود. و مریدانش با تمام وجود او را دوست دارند، و زائرانش هم رو به فزونی است.

در این سفر معنوی ، با فردی از طایفه ی بلوچ از ایل شوهان آشنا شدم وی جد دور خود را سرباز شلی می دانست ، که از بلوچستان یا حواشی هندوستان و شرق ایران قدیم آمده است. و اعقابش تیره یا طایفه ی بلوچ را تشکیل داده است.(الله اعلم)

درهمان شب بافردی از تیره ی سادات ایل شوهان به نام سید روح الله موسوی اشنا شدم وی جد خود را حمزه ی کبیر فرزند موسی الکاظم (ع) می دانست، که مرقد مطهرش در نزدیک آستان عبدالعظیم حسنی است. وی گفت ؛ ما فقط در خدمت امامزاده ناصرالدین محمد (ع) به عنوان متولی خدمت کرده ایم . وی گفت؛ شجره نامه اش با ۳۹ نسل به امام موسی الکاظم (ع) می رسد.
در محوطه ی امامزاده که گشت و گذار می کردم، با دو تا از فرهنگیان ارزشمند استان ایلام برخورد کردم. آنها مشغول بحثی اجتماعی بودند ، من هم با کمی مکث در کنار انها در بحث شرکت نمودم در ابتدای آشنایی خود را به همدیگر معرفی کردیم.یکی از آن فرهنگیان که سخنور و در حال سخن بود، نامش علی باژن بود، و قیافه ی محکم ش مانند معنای فامیلیش یعنی کَلِ کوهی ، ساده و راستین به چشم می آمد. وی اهل مهران بود ، واز تیره ی کلیوند ایل شوهان بودند، وقتی معنی کَلَی وند پرسش کرد م ی گفت ، کلیوند ، خلاصه ی کولیوند است. ما با زیدهای دره شهر و بدره، فامیل هستیم و حاتمی کیاها از فامیلهای درجه اول شان هستند . استادرمصان پیری را که از اقوام سببی اش بودند ، را نیز می شناخت. از فحوای کلام این معلم دریافتم که ایل شوهان اتحادیه ای است که ربط زیادی با ایل باستانی سوره میری دارند ، و اگر تیره هایی هم از چهار لنگ امده باشند ، همه به هم در شیعه گری و ساسانی بودن به هم وابسته است. سادات وابسته ی ناصرالدینی هم که در ملک شوهان و سوره میری قدیم هستند، باهم قرابت سیاسی و مذهبی دارند.
تیره ی صفر لکی و شرف و کاوری وبن ریزی و همه از نوادگان بهرام گورند، وبه ایل سوره میری وابسته اند. تیره ی بلوچ و سادات و کرهر و قیطول و کلیوند و فلک همه اتحادیه ی شوهان هستند.آنچه بنده از سخنان علی باژن فرهنگی شایسته متوجه شدم، برخی تیره های سوره میری در مهران نیز وجود دارد و ایلامی ها و مهرانی ها و ایل شوهان بعد سایر شهرها علاقه و وابستگی شدید ی به این امامزاده دارند و در آن شب جمعه، غوغایی از حضور گسترده ی زوار بود. خدا را باید شاکر بود که این امامزاده، و امثال جایگاه امن مردم مشتاق اهل بیت هستند . و با دعا و نیایش و درخواستهایشان از امامان و امامزاده ها به یک آرامش روحی و روانی و تبادل فرهنگی و آشنایی بیشتر مردم با همدیگر می شود.تاریخ ایلام در سینه ی خانواده ها و بزرگان تیره ها و طوایف ایلام می باشند، که ما از آن غفلت کرده ایم.
معلم فرهیخته ی دیگر خود را طاووسیان معرفی کرد، وی خود را جزو ایل پنج ستون می دانست و پنج روستای چالسرا و مهدی آباد و هفت چشمه و بانقلان و ده بالا راقدیمترین ساکنان شهرایلام می دانست. وی اصالتا" جزو ملکشاهی بود ، و ساکن چالسرا و با کلانتر بارانی مدیر کل سابق آموزش و پرورش استان ایلام بود و بنده گفتم شما درسته خواهر زاده ی وره میری های چالسرا هستید ولی تمام تیره های ملکشاهی جزو ایل باستانی سوره میری هستند. وی هم گفت از گردنه ی اسد آباد همدان به این طرف فامیل و همدین هستند . ایشان گفت؛ درطول تاریخ اول به لکها ستم کردند و انها را پراکنده کرده اند ، بعد لرها و سپس کردهای شیعه بوده است. استانهای کرمانشاه و همدان و لرستان و قسمتی از خوزستان و کردستان همه قرابت فامیلی بالنسبه نزدیک دارند. در ان شب از محضر ان دو معلم دانا فیض بردم.

صبح روز جمعه، بعد از خواندن نماز و زیارت مجدد مرقد مطهر حضرت ناصر الدین محمد (ع) متوجه شدم برخی از زوار که چادر نیآورده بودند ، زنان و دختران در بخش زیارتگاه زنان و مردان و پسران در قسمت زیارتگاه مردان شب را بیتوته و خوابیده بودند.

در هنگام زیارت با شخص خوش سخنی همکلام شدم ، که تجارب و مطالعات تاریخی خوبی داشت .ایشان پیرمردی نورانی و بزرگوار به نام حاج علیرصا هژبری از تیره یا طایفه ی صفرلکی بودند. تیره صفر لکی جزیی از اتحادیه ی شوهان، و وابسته به ایل باستانی و پراکنده ی سوره میری می باشند.
در مصاحبه ای که با حاج هژبری داشتم، وی اعلام کرد سوره میری ایل بسیار بزرگی بوده است که در ایران و عراق و ترکیه پراکندگی دارد. وی ارادت قلبی به اهل بیت عصمت دارند ، و در روز پنجشنبه و جمعه ، به زیارت امامزاده ناصر الدین محمد(ع) با خانواده آمده بودند. ایشان گفتند ، این امامزاده نوجوانی سیزده ساله بوده است و خودش از معمرین سادات ساکن حاشیه ی امامزاده ناصر جن گیر شنیده است که سادات متولی امامزاده، در قالب بابا بزرگه و بابا کوچکه از نسل سید سرو الدین هستند. ایشان ایل و اتحادیه شوهان را از ایل باستانی سوره میری جدا نمی داند . اتحادیه شوهان عبارت است از :
۱- صفرلکی
۲-کاوری
۳-شرف
۴-کلیوند
۵- فلک
۶-کَلهَر
۷-بلوچ
۸-قیطول
۹-سادات سرو الدینی و ....
شجره نامه ی حاج علیرضا هژبری:
دوتا از فرزندان حاج علیرضا به نامهای مسعود و سعید میباشند . چنانچه شجره را از فرزندانش شروع کنیم ، شجره عبارت است از:
مسعود و سعید هردو فرزند حاج علیرضا فرزندرضا فرزند صیدعلی فرزند ملا رستم( ملا روسم)فرزند رمکه فرزندعلی کرم خاپه .. فرزند صفرلکی ... فرزند کدخدا آئینه .. فرزند سوره میر ... فرزند سنباد فرزند بهرام گور می باشند.
صفرلکی ها ی ایلام داری فامیلیهای ساده میری و سوره میری نژادو هژبری و کرمی و علی کرمی و ساغری و... می باشند.
داودعلی کلهر از نوادگان علی کرم خاپه است ، چون علی کرم خاپه مدتی قهر می کند دربین دلفانها یا کلهرها می رود، با دختری از کلهر ازدواج می کند ، و صاحب فرزند می شود. بچه ها دربین کلهر ها می مانند ، و برخی از آنها از جمله داودعلی به مدارج بالایی در ابعاد مختلف سیاسی و اقتصادی و... می شوند . حاج علیرضا هژبر ی می فرمود، از نوادگان پدر جدش علی کرم خاپه که دربین کلهرها بوده، فردی آمده پی زده است که ما ازنسل صفرلکی های سوره میری هستیم. پس با این شواهد سخن سوره میری های چالسرا درست در می آید ، که داودعلی کلهر را اصالتا" سوره میری می دانستند.
ملا روسم( ملارستم) شاعر و همشیره ی خان بوده است. وی غزلی یا قصیده ای بازبان لکی در مدح زیبایی حمیده زن حسینقلی خان والی می سراید .
حمیده دختر لطفعلی بالاوند و بسیار زیبا بوده است.

حمیده دلفان از خان والا همسرش می خواهد ، شاعری بیاورد تا از جمال وی شعری بسراید . حسینقلی خان می فرستد، ملا روسم(رستم) را می آورند ملا رستم در سن پیری کور بوده، به همشیره اش حسینقلی خان می گوید ؛ حمیده را من قبلا" دیده ام ، همانطور زیبا مانده یا زیباتر شده است خان دستور می دهد سه صندلی بیاورند یکطرف خودش در وسط حمیده و در یکطرف هم ملا رستم می نشیند. خان می گوید سرو صورت و سربند و بازوی اورا دست بکشد و برایش شعری بسرا ید ، حمیده خانم می گوید شعرت هم باید لکی باشد .ملا رستم در حضور همشیره اش بانو حمیده را لمس می کند و برایش شعری می سراید که یک بیت از آن به شرح زیر است؛
دلفان دِتَکَه زلفیل تو ای شکل دو ماره
مستحفظ اَو خال و خط و گنج عُذاره

حاج علیرضا در زمانی که سوره میری ها بهر دلیلی دچار زوال و مهاجرت و پراکندگی شدید شده اند و از کبکه و دبدبه ی آنها در جنوب غربی ایران و شرق عراق کاسته می شود، این بیت شعر را که از گذشتگان به صورت سینه به سینه برجای ماند و گویی بد خواهان ایل را بهتر می شناخت.و در این باره زیاد سخن نگفت . و با این شعر بدبختی یک تبار بزرگ مانند سوره میری را به بیوفایی و غداری دنیا منتسب نمود.
اگر از سوره مهری نمانده نژاد
که دنیا بود آفتِ خانه زاد

ساعت ده و بیست دقیقه از حاجی هژبری خدا حافظی گرفتیم، وبر طبق عهدی که روز قبل کرده بودیم ابتدا به زیارت امامزاده سید ابراهیم ابن امام باقر و خواهرش بی بی زینب وفرزندش سید محمد رفتیم ، در انجا در قبرستان نزدیک امامزاده قبور عمده متعلق به نوروز وندها و قطب الدینها و سادات ابراهیمی بود . در گشت و گذاری کهدر قبرستان نمودم برای سادات دره شهری مدفون در قبرستان فاطمه دادم از جمله سید نور الدین حسینی و سید فتح الله حسینیو جمعی از وابستگانشان فاتحه قرائت کردیم. البته در ان قبرستان، قبوری از طوایف مارگیر و مفروند و زرگوش و جوقلی و باپیروند و... ملاحظه شد.مارگیرها گویا ازدزفول به منطقه پشتکوه آمده اند.
نوروز وندها و باپیروندها و قطب الدین ها از شعبات ایل باستانی سوره میری هستند.
سادات سید ابراهیمی از سادات بزرگواری هستند ، که در روستای بردی و در خوزستان و دره شهر و فرهاد آباد و دهلران سکونت دارند.
این سادات در هر کجا از دنیا بروند ، آنها را به درب گنبد امامزاده سید ابراهیم (ع) می آورند . از سال ۱۳۹۵ شمسی برخی از سادات سید ابراهیمی ساکن دره شهر و حومه را در گلزار شهدای قلعه گل دفن کرده اند.
بعداز زیارت امامزاده های گلزار سید ابراهیم(ع) به زیارت امامزاده سید فخر الدین ابن امام موسی الکاظم (ع) رفتیم. این امامزاده کرامات فراوان دارد از جمله دزدان را مجازات می نماید. و خادم امامزاده سید فخرالدین چند کرامت از آن را برایم نقل کرد. این امامزاده بدست گوران کرند گاو سوار شهید می شود. گویا از طایفه کچل بوده اند . (الله اعلم بالصواب)
بعد از زیارت امامزاده فلک الدین(ع) از نوادگان امام موسی الکاظم (ع) که در تپه ای زیبا در جنوب روستای گوراب که همگی از طایفه ی پاپی هستند ، پاپی یعنی افرادی که پیرو و شیعه و پا بر پای بزرگان شیعه می گذارند.
بعد از زیارت سید فلک الدین(ع) به طرف منزل حرکت کردیم و در کوه میانه وار ناهار خوردیم و در ساعت پنج بعد از ظهر به منزلمان در شهرستان دره شهر رسیدیم.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:٤٩ - ١٣٩٧/٠٢/٢٢
Ahmad Lotfi:
"کودکان فرشتگان زمین"
احمد لطفی- مدرس دانشگاه

کودکان ، میوه ی زندگی خانواده ها هستند ، رسیدگی به تعلیم و تربیت آنها حق مسلمی است که به گردن خانواده ها و جوامع و نهادهای فرهنگی از جمله آموزش و پرورش می باشد. گاهی حوادثی در خانواده رخ می دهد که بچه ها به سمت کار ، و یا گدایی و یا سوء استفاده ی دیگران واقع می شوند.
یتیمی ، و تنهایی و عدم همدمی که آنها را بفهمد ودرک نماید ، و به نیازهای عاطفی و اجتماعی و اخلاقی و اقتصادیشان توجه کند، موجبات بدبختی و بیچارگی کودکان را فراهم می کند.
کودکان لوح پاک و سفیدند ببین چه بر آنها نوشته می شود و چه تربیتی و چگونه آنها را برای آینده پرورش و تعلیم می دهیم.

کودکان امروز با فضای مجازی ودنیای تنهایی انس و خو می گیرند. پدر و مادر آنقدر خسته اند، ویا سر در گوشیهای همراه و یا محو تماشای فیلم های تلویزیونی و یا خسته از کار روزمره ، حوصله ی سخن گفتن با اطفال خود را ندارند.
بچه های امروز تنهایند، و اگر در جمع همسالان هم قرار گیرند ، فوری گریه و قهر و اخم می کنند. توان تعامل با سایرین را ندارند . ریشه ی همه ی تنهایی های کودکان و نوجوانان والدین و جامعه ی نا امن است. قبلا" بچه ها از مدرسه که تعطیل می شدند با دوستانشان مسیر خانه تا مدرسه و بالعکس را طی می کردند. اما اکنون برای این که جامعه بد آموزی و نا امنی دارد ، خانواده ها این مسیر را حتی اگر کوتاه هم باشد لااقل دخترها را با ماشین می رسانند. و شناخت بچه ها از محیط اجتماعی ناچیز خواهد بود و شناگری در این موج بلا را از کودکی آموزش ندیده و کیسه و حافظه ی تجربه اشان خالی است. امید است زیر ساختها را برای حضور و بروز شکوفایی استعدادهای فرزندانمان را مهیا کنیم.انشاء الله
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٥٠ - ١٣٩٧/٠٢/٢٧
Ahmad Lotfi:
اشتراک گذاری '4_6042054443191501792.docx'
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٥:٢٦ - ١٣٩٧/٠٣/٠٤
Ahmad Lotfi:
"روزه داری به معنای واقعی"
آنچه از قرآن برمی آید ، استعینوا بالصبر و الصلوه؛[1] برای خودسازی و حیات طیبه و رستگاری و سلامتی ، باید از صبر و نماز کمک گرفت، در اینجا مفسران صبر و استقامت را روزه معنا کرده اند،[2]
به عبارت قرآنی ، ای اهل ایمان، در پیشرفت کار خودصبر و مقاومت پیشه کنید، و به ذکر خدا و نماز توسل جوئید، که خدا یاور صابران است.[سوره ی بقره آیه ی ۱۵۳- ترجمه ی آیت الله محمد رضا قمشه ای ]
در اینجا منظورِقرآن کمک گرفتن از نماز و روزه است ، که موجب تقویت بنیه ی روحانی و توانمندی و مقاومت در برابر سختی ها و مشکلات می شود.
حضرت علی (ع) ، برای رفع مشکلاتش از نماز کمک می گرفت.[3]
امام صادق در تفسیر آیه ی ۱۵۳ سوره ی بقره، صبر را روزه معنا کرده است، ودر این راستا فرموده است؛ صبر همان روزه است، هر وقت حادثه ای برای کسی پیش آمد، روزه بگیرد، تا خدا آن را بر طرف سازد.[۴]
سخن گفتن از نماز و روزه آسان است ولی انجام آنها با آداب و رسومش از جمله حفظ زبان و صیانت نفس و حضور دل و قلب ، وذهن و عقل، و دارا بودن نیت خالص و دوری گزیدن از غیبت و کلام ناروا در انجام نماز و حرکات و سکنات برای روزه دار، بسیار سخت و مشکل است.
خداوند سبحان ؛ درقرآن مجید ، سوره ی بقره ، آیه ی ۴۵ فرموده است:
از صبر و نماز کمک بجوئید، و آن بسی سنگین است، مگر برای خشوع پیشگان.

روزه را باید از کودکی آرام آرام با کله گنجشکی هم شده، تکرار کرد، معنا و مفهوم ذهنی و عملی آن را از متولیان امور دینی و مذهبی و خانواده و مدرسه شناخت، و درک نمود.
روزه گرفتن با توجه به سختی هایش؛ ولی در ماه رمضان، که شیطان در زنجیر است و ما روزه داران میهمان خداوندیم ، خالق حکیم نیز به ما یاری و صبر و نشاط لاز م را عنایت می فر ماید.
روزه دار در دنیای فردگرای امروز، ما رابه جمع گرایی و یاد دیگران دعوت می کند. دعاهای بعد ازنماز ماه مقدس رمضان، همه برخیر و تندرستی و میهمانداری و نجات مشکل داران و رستگاری و نجات گرفتاران و .... اشاره دارد.
روزه دار واقعی هیچگاه به فخر فروشی و غیبت و خود بزرگ بینی، و تفرقه و.... مبادرت نمی ورزد.
روزه داران واقعی اهل نماز و انفاق و میهمانداری و مردمداری و صبر و صفای باطن هستند. افرادی که در نوجوانی و کودکی تمرین روزه گرفتن داشته اند، بهتر می توانند روزه بگیرند و روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان برایشان آسانتر خواهد بود.
روزه دار واقعی چشم و دلش پاک است، زبان روزه دار به الفاظ زشت و گناه آلود نمی چرخد. در این ماه بهار قرآن است ، و خیلی از افراد قرآن قرائت می کنند، و خاصان روزگار در قرآن تدبر می کنند.درک معنای قرآن را برسطحی نگری ترجیح می دهند. دراین ماه مهربانی و همدلی و خیر خواهی نسبت به همدیگر بیشتر می شود.
عملکرد غلط هر انسان مذهبی در چنان ماه هایی بیشتر از سایر ماهها افراد را از دین و گرایشات مذهبی گریزان و بدبین می نماید. بنابراین تعامل منطقی با مردم و امر به معروف به غیر از زبان کاربرد بیشتری داشته و دارد.
برخی از افراد، به بهانه ی روزه نگرفتن، و یا به خاطر این که توان روزه گرفتن ندارند، و یا تنبلی و بی توجهی نشان می دهند، رفتار غلط خود را توجیه می کنند ، مثلا" می گویند خدابه نماز و روزه ما احتیاج ندارد . ما هم نماز وروزه بجا نمی آوریم ، در حالیکه ما برای آرامش و کسب مقاومت و توانایی و شکوفایی ذهن و وارستگی جسمی و روحی، و دیگر خواهی و همدردی با همنوعان و دانستن حال تشنگان و گرسنگان در موعد روزه داری،شایسته است به این امر مهم بپردازیم، و موقع افطار نیز زبان تشکر از حق برای نعمتهایش با دل و جان ادا گردد.
انسان روزه دار سلامتی کسب می کند همانطور که پیامبر اسلام فرمودند؛ " صوموا تصِحوا" یعنی روزه بگیرید تا سالم باشید . برخی شبیه یهودی ها که برای نگرفتن ماهی در شنبه به شکلی بچگانه کلاه شرعی درست کردند ، یعنی خواستند فرمان خدا را اجرا نکنند ، وبه اصطلاح کلام و دستور حق را دور بزنند ، ولی خداوند که از نیتشان باخبر بود، رفتار آنها را محکوم کرد، و آنها را برای عبرت مسخ نمود.
عده ای دروغهایی سرهم می کنند ، تا روزه نگیرند ، وگاه خود را به تمارض می زنند. جمعی نیز با ماشین از حد ترخص در حواشی شهرشان نزدیک اذان به بیرون می روند ، بعد می گویند روزه را بخوریم گناه نیست. چون از حد ترخص گدشتیم . و با رفتاری اینچنینی سعی در مقابله کردن با دستور خداوند را دارند. در حالیکه بجای این رفتار کودکانه، و خود فریبی، بهتر است، روزه بگیرند، ویا طبق کتب رساله های عملی، قضا ی آن رابجا آورند ، و اگر توان روزه گرفتن ندارند، ونمی توانند روزه بگیرند، کفاره ی آن را بپردازند، و در آخر اگر فقیرند با خدا مصالحه نمایند و عذر خواهی و استغفار نمایند. این جرمش کمتر است، تا بخواهی بازعم خود خدا را گول بزنی.
در خاتمه ماه رمضان برای مسلمین واقعی ماه گش

ایش روزی ، ماه خود سازی و ماه درک معارف و کسب علم و دانش است همانطور که در حدیث قُدسی داریم ، خداوند به حضرت موسی (ع)فرموده است ؛
من کسب علم و دانش را در " گرسنگی و تلاش" قرادادم، ولی مردم با "شکم سیر" دنبال آن می گردند.
سعدی شیرازی هم در این باره فرموده است:
اندرون از طعام خالی دار
تا درآن نور معرفت بینی
تهی از حکمتی به علت آن
که پُری از طعام تا بینی

پی نوشته ها
۱و۲و۳و۴- سایت خبر گزاری مهر- گروه دین و اندیشه
منابع:
۱- قرآن مجید با ترجمه الهی قمشه ای
۲- نهج الفصاحه
۳- سایت گنجور -گلستان سعدی؛ باب دوم در اخلاق درویشان- حکایت۲۲
۴- مطالعات و مشاهدات میدانی نگارنده
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:٣٢ - ١٣٩٧/٠٣/١٤
سوره میر(شهره میر ) فرزند عبدالامیر از عرفای قرن سوم هجری قمری بوده است. شاگرد امامزاده بابا بزرگ بوده است احتمالا" کاکارضا ( کاکاردا) و حسن گاودار ( حسن گایار) و عالی دیه(عالی و و شاه خوشین همکلاسی بوده اند. یا در یک قرن می زیسته اند.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٢٨ - ١٣٩٧/٠٣/١٦
سوره مهری قبل از متلاشی شدن و حتا تا کنون تعصب شدید نسبت به اهلبیت پیامبر(ص) داشتند، تا آنجا که جزو منتظران مهدی(ع )بوده و هستند. احتمالا" دلیل بی مهری حکام جور با این کلان ایل ، رک گویی ، و روحیه ی جهادی و درویش مسلکی و زاهدانه زیستن بزرگان این ایل را به تاریخ و آیندگان معرفی می کند.انسجام این ایل در آینده کمکیار نهضت جهانی حضرت مهدی خواهد بود . زیرا یک خصلت در ذات این ایل با همه ی نقص و اشکالاتشان به عینه قابل تشخیص است و آن روح معنوی و مذهبی و اخلاقی است . آنها تا ر و پودشان با تدین و تعهد مذهبی و خصوصا" عشق و دلبستگی و وفاداری با تشیع سرخ علوی عجین می باشد. آنها ندورات و برخی لالاییها و حتی از زمین بلند شدنشان با نام بزرگان شیعه ، خصوصا" حضرت علی و فرزندانش پیوستگی و کمک خواهی نهفته است.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠١:٠٩ - ١٣٩٧/٠٣/٢٢
طوایفی که وابسته بایل سوره میری هستند:
در این باره سخن گفتن امر دشواری است زیرا سوره میری ها از نسل بهرام گورند و تکثیر نسل آنقدر صورت گرفته که محقق بطور دقیق و کامل نمی تواند اظهار نظر نماید اما با توجه به اشارات کوتاه برخی مورخان و تحقیقات میدانی و اعتراف برخی تیره ها و روستاها به خلاصه ای از دانسته های ناقص نگارنده عرضه می شود:
۱- طایفه ملخطاوی تیره ی ناصر و میر طهماسب صفرلکی
۲- تیره ی شرف یا شریفات
۳- تیره صفرلکی های درون ایل شوهان
۴- کلاه پهن ها
۵- نوژوندهای گلوزه زرین آباد
۶- طایفه قطبین
۷- تیره ملک و تیره میمه ای بخش میمه ی زرین آباد
۸- خربزانها
۹- همانه و کولها
۱۰- مامه جانها( مومه وندها؛ آزادبختها؛ شاهیوندها، نورعالی ها، میربگها)
۱۱- کاکاوندها
۱۲- ایتوندها
۱۳- - لروندها
۱۴کاش ندها
۱۵- شهبازی های هلیلان
۱۶- داجیوندها
۱۷- فرخینوندها
۱۸- سهرابوندها
۱۹- باوهلکها
۲۰- خمیس ها
) ادامه دا رد)
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٠:٢٢ - ١٣٩٧/٠٣/٢٦
۲۲- نوروزوندهای زرین آباد
۲۳- کاکعلی ها
۲۴- کلاوی ( کلاوانی)
۲۵- شهرار وندها ( شهریار وندها)
۲۶- جایروندها
۲۷- باپیروندها
۲۸- سهرابوندها
۲۹- دیناروندها
۳۰ - انشعاباتی از سلسله و دلفان
۳۱- ذوالفقاریهای نهاوند
۳۲- سرومیلی های کرمانشاه ، وان ترکیه و حواشی استانبول ترکیه و نهاوند و شهرهای خسروی و اسلام آباد و سر پل ذهاب و خانقین و بغداد و کوت و اماره عراق
۳۳- سوره مهری های ساکن مرز دوایل حسنوند و بیرانوند
|

احمدلطفی- مدرس دانشگاه ٠١:٢٤ - ١٣٩٧/٠٤/١٥
سوره میری ایلی بوده که خشم دیکتاتورها اورا متلاشی وسانسور کرده است و کمتر نویسنده ای نام و نشان و ویژگی و بزرگان واهل قلم و خرد این ایل را یاد کرده است. این ایل در ترکیه و عراق جاپای مشخص تری دارند، هتل سورمیلی در حواشی استانبول ، عظمت قدرت و نفوذ سوره میرهای ترکیه را به صورت نمادی اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و... نشان می دهد.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١١:٠٠ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢
سوره میری ایل باستانی ای است که ریشه در ساسانیان و شبانکاره دارد بالاتر از آن احتمال هخامنشی و حضرت ابراهیم و تا بهمن و اسفندیار پیشدادی را می توان برای آنها ذکر کرد، به جز اقلیتی که وابسته به عارف نامدار و فوق العاده سیاسی و مذهبی فکر می کنند ، در انتساب خویش از سوره میری نامی به میان می آورند. دریک مدت نام ایل سوره میری تابو بوده و کسی جرعت نمی کرده، خود را به این نام بداند . در کتاب حمد الله مستوفی زیر مجموعه هایی از ایل سوره میری آمده، ولااقل بنده ایل کولیوند هم ندیدم اما ایل حسنوند و قیاسوند و رکی و بورکی ( بور که ای یا بور بور آمده است)تاجیوند و داجیوند و کاکاوند آمده است . نگارنده معتقد است، بطور مستقیم دنبال کلمه سوره میری بعنوان ایل نباید تفحص کرد ، چون با مجموعه ساسانی و شبانکاره باید دنبال قوم شبانکاره گشت و از ۱۲۰۰ سال به این طرف زیر مجموعه های سوره میری که در قالب ایلاتی چون ایتوند ، لروند ، بور بور ، کاکاوند، شاهیوند و نورعالی و زراسوند و بن ریزی و نوروژوند و ملکشاهی و مهکی و آزادبخت و مومه وند و لشگری و گماری و سهرابوند و زرینی و سورمیلی سهرانی و جایروند و شهلاروند و شوهان و احشامی و کلهر و هلیلانی و داجیوند وسور سور و .... دنبال این ایل باستانی را جستجو کرد. واین ایل در قالب ایلات فوق الدکر و حسنوند و کولیوند و یوسفوند و قیاسوند هم قابل تآمل است . امیداست حقیقت این کلان ایل برهمگان آشکار شو د.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٠٦ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧
Ahmad Lotfi:
Ahmad Lotfi:
" مختصری درباره طایفه دراویش دلفان "
نویسنده : احمد لطفی - مدرس دانشگاه

مقدمه :
درویش در لغت به معنای فرد فقیر و تهیدست است ولی در اصطلاح صوفیانه و عرفانی درویش به کسانی می گویند که با ریاضت و رعایت تقوا و شاگردی یک پیر طریقت ، دل از دنیا شسته اند و به زعم خود خداپرستی و اعمال صالح را در پیش گرفته اند و با نماز و روزه و ذکرهای خاصی عمدا به ریاضت و مسکینی خود را وفق می دهند و با پوشیدن یک سری لباس های خاص از جمله پشمینه پوشی ، ژنده پوشی و آرایش ها و پیرایش های خاص خود را در جامعه مطرح می کنند. البته دراویش لک بسیار صاف دل و پیرو اهل بیت(ع) و سادات با تقوای محل خودشان هستند، مردمی آرام و بی آزارند، و افرادی که تحت تعالیم مذهبی و داری سواد شده اند ، شبیه باباطاهر و احمد ابن مسعود( شاه خوشین) و کاکا ردا، و شهره میر( سوره میر) و علی دیه ( عالی ویه) و حسن گایار و بهلیل و سایر پیران طریقت، مانن سادات نوشادی و آتش بیگی و.... همه در محیط اجتماعی خویش تآثیر گذار بوده اند.
مردم سرزمین دلفان و مناطق همجوارش از جمله نهاوند ، کوهدشت ، الشتر ، سیمره و حواشی کرمانشاه و قسمت هایی از غرب عراق کنونی ( خانقین و ..) با مسلک درویشی و به نوعی ترک دنیا ، علیه مهاجمان و قدرت های بیگانه اقدام به مبارزاتی منفی کرده اند .
طبق تحقیقات جدید ، دلفان ( نورآباد ) و کوه های مجاورش ، خصوصا کوه "سرکشتی " در روستای " تشکن " که مقبره ی سید ابراهیم ابن امام موسی کاظم ( ع ) معروف به " بابابزرگ " و یارش سید جلال الدین معروف به " کال نازار" در آن مدفون هستند ، گویی مرکز ثقل جهان هستی بعد از طوفان حضرت نوح نبی بوده است ؛ یعنی با توجه به اینکه بومیان منطقه بعد از حضرت آدم ، نوح را پدر بزرگ ( بابابزرگ ) آدمیان می دانند به همین خاطر " کوه سرکشتی " جایی بوده که کشتی حضرت نوح بعد از سیزده ماه بر روی آب ها در آنجا پهلو گرفته است و اندک اندک که زمین هویدا شده و آب ها کمتر شده اند بر طبق نظر کارشناسان حضرت نوح نبی و افرادی که با او بوده اند ؛ حضرت نوح بعد از مدت ها که زاد و ولد تداوم می یابد و خشکی های زمین کاملا آشکار می شوند منطقه "نوح آوند " یا نهاوند را ایجاد می کند . و به یک احتمال دیگر همجواری شهر دلفان یا نورآباد در کنار کوه " سرکشتی " و روستای " تشکن " نام این منطقه هم " نوح آباد " بوده ولی چون لک ها تلفظ نوح برایشان سخت بوده ، ویا آنها حضرت نوح را مقدس و نورانی، و دارای معجزه دانسته اند ؛ و یا برمبنای تفکر مهر پرستی و قداست نور لذا نام منطقه را نورآباد ( نوح آباد ) گفته اند و به یک احتمال دیگر منطقه نهاوند ، خاوه ، نورآباد و کوه " سرکشتی " حوزه استحفاظی مردمان اولیه اطراف حضرت نوح بوده اند ؛ بنابراین همه این مناطق به شکلی وجه تسمیه خود را از جریان اسکان یافتن حضرت نوح گرفته اند و با توجه به قدمت روستای " تشکن " و تپه های باستانی همجوار' به احتمالی قبر حضرت نوح نبی الله در همان منطقه دفن شده است و بعدها هم که سادات معظمی در آن جا دفن شده اند از آن جا که شجره آن ها به نوعی، سلسله مراتب به حضرت نوح نبی الله می رسند، لذا منطقه مقدس آنجا معروف "بابابزرگ" ؛ یعنی محل و مکانی که بابا بزرگ بشر بعد از حضرت آدم(ع) ، یعنی حضرت نوح نبی الله (ع) در آنجا(محل اسکان کشتی اش در کوه سرکشتی) دفن شده است.
به یک احتمال هم قوم پهلو یا پهله نامش برگرفته از همین پهلو گرفتن کشتی حضرت نوح بوده است. و بعدها نیز نام کوه "گودی"، ودر عربی " جودی" و نهایت گوتی ها از قوم پهلو منشعب می شود.
نگارنده برمبنای سفرهای مختلف به منطقه و مصاحبه ها و مطالعات میدانی، وبا توجه به محققینی که در این راستا ذهن ما را معطوف به چنین افکار و سخنانی کرده اند. و همچنین وجود مستشاران و باستان شناسانی که به منطقه آمده اند، خود گواهی بر اهمیت موضوع منطقه کوه " سرکشتی " و روستای" تشکن " ( روستای بابابزرگ )، و مطالعه ی صوفیان و عارفان و دراویش غرب کشور، می باشد .[1]
منطقه ی دلفان و سرزمین های اطرافش، برمبنای تعالیم مذهبی حضرت نوح نبی الله(ع) ، و اعقابش، و بعدها زردشت ، و جبلی بودن منطقه و محرومیتها و عدم دلبستگی به دنیا ، احتمالا" دراویش عجم در قالب مناطق کوه جودی با زبان عربی ، و گوتی که لکها سکونت داشته اند و شاید اول گروهی در اطراف تمدنی که حضرت نوح(ع) در مکانهای پر برکتی از لحاظ آب و خاک و کوه های زاگرس شبیه گرین یا گرون به لهجه ی نهاوندی، و سرکشتی و... نوح آوند( نهاوند) و نوح آباد( نور آباد) و خاوه باستانی همه پایگاهی برای اهل دیانت و ساده زیستان و پاکان روزگار بودند .
بعد از حمله عرب و شکست بزرگان کشور و مردم ما در نهاوند، این سرزمین در هنگام اسارت و آشنایی با مبلغان شیعه و قرابت فامیلی ای که باخاندان پیامبر(ص) پیش آمد، دراویش عجم و ترکیب دیانت و ریاضت کشیدنهای ساب

ق را باتفکر علوی و شیعی در هم آمیختند و مکتب یارسان و کاکه ای ایجاد کردند مبلغان و دراویش و صوفیانی چون بهلیل( بهلول ) و شاه خوشین و امامزاده سید ابراهیم فرزند امام موسی الکاظم و کاکاردا، و باباطاهر عریان و.... بنیان درویش مسلکی سابقتر را با نگاه ویژه به شاه مردان حضرت علی(ع) احیا کردند. آنها با ژنده پوشی و بی توجهی به دنیا طلبی، و مسائلی از این قبیل؛ مبارزه ی منفی خود را با اعراب بنی امیه و بنی عباس و هواداران آنها را آغاز کردند . در این راه اعراب سبکسر ایرانیان را در قالب موالی تحقیر و تمسخر می کردند ، مردان باغیرتی چون بابک خرمدین و مازیار و افشین و یعقوب لیث صفاری و... رودر روی خلفای غصب کننده ی حق حضرت علی و اولاد طاهرینش (ع) ایستادند و در راه آزادی وطن از چنگال چنین مردم بدوی و نا آشنا با فرهنگ و منش پیامبر آخر الزمان(ص) قیام
کردند، و عاشقانه به شهادت رسیدند.
اکنون در مناطق لک و کرد و لر نشین ، غرب کشور، نقش دراویش با محوریت لکها مشهود است. طایفه درویش در دل سلسله و دلفان و بیرو ( بیران)و باجول( باجولوند) و طوایف وابسته ی به آنها شکل جدی به خود گرفتند. و در این راستا در قیام مختار ، ایرانیان خصوصا" مردم غرب ایران آن روزگار که عراق را هم شامل می شد، با مختار همراه شدند، و تعداد زیادی از آنها در این قیام به خونخواهی حضرت امام حسین(ع) به درجه ی شهادت نایل آمدند.
فیلم قیام مختار ثقفی تاحدودی به نارضایتی و قیام ِ ضمنی مردم غربِ کشور ایران علیه خلفای جور به صورتی معنا دار پرداخته بود.
در سرزمین دلفان دراویش نورعالی و کاکاوند و ایتیوند و میربگ و بلورانی و بابابزرگی و... قابل ملاحظه است. برخی از این فرق صوفیه ، رهبرانی از سادات را در بین خود دارند. سادات ذوالنور و ابوالوفاء‌ و مشعشعی و آتش بیگی و...و برخی دراویش لک از دراویش شاه ابراهیمی و حسن گایاری و سورمیر و ایتوند و مومه وند و داودرشید و کاکاردا و .... را برای نمونه می توان نام برد.
ایل ایوتین، که خود انشعابی از ایل پراکنده و منقرض شده ی سوره میری باستانی است، والان این کلان ایل باستانی هنوز گمنام و نا شناخته است، دارای طایفه ای به نام " درویش" است .
"طایفه درویشِ"ایل ایتیوند، مجموعا"از ببست و یک روستا تشکیل شده است، که در مناطق رودبار ، وزکور ، میشنان ، داودرشید ، چگنی ، فلک الدین و دلفان( نور آباد) و درود ساکن هستند .
نیاکان این طایفه در گذشته های دور در " سابان "و " سرکشتی " و درب گنبد بابابزرگ سکونت داشته اند، ودر اصطلاح دراویش بابا بزرگی سوره میری ها چرده ی بابا بزرگند ، و همین سکونتگاه اولیه ی این ایل و طایفه، در تشکن ، دلیلی بر سرخه میریهای مرید و درویش بابابزرگ هستند . البته بنا به قول معمرین طوایف وابسته به سوره مهری، معتقدند دراویش سوره مهری به دودسته تقسیم شده اند ، دسته ای باید کشاورزی و دامداری مشاعل متداول آن روزگار انجام دهند یعنی به عبارت محلی ارواوی( اربابی) نمایند و گروهی به مدح علی و آلش وتبلیعات شیعی، و جمع آوری اعانات، و هدایای مردم بپردازند ، نشانه ی این درویشی گُرز کَلِ بابا بزرگ بوده است که در خانه و درکشکول خویش نگهداری می کردند سایر طوایف و دلبستگان اهل بیت(ع)، در زمانیکه دراویش به درب منازلشان برای اعانه و یا کمک مراجعه می کردند، آن گر کوچک سفید را به دست پیروان می دادند آنها آن را می بوسیدند ، و خیراتی به درویش می دادند.
نگارنده شنیده است این گرزها را دراویش پر از سکه می کردند و در امامزاده قرار می دادند و فقط به اندازه ی معیشت استفاده می کردند و گویا سوداگران گنج آن گرزها را دراوایل قرن بیستم میلادی، از امامزاده ها ی تشکن می برند.
ایل ایتیوند، و طایفه درویش، مثل سایر ایلات و طوایف به دلیل ایل و کوچهای اجباری و اختیاری و قحطی ها و ییلاق و قشلاقها در دلفان و طرهان و کرمانشاه و گیلانعرب و هلیلان و حواشی اسلام آباد غرب، و... پراکنده اند.
پر جمعیت ترین روستای "طایفه درویش"، روستای" داودرشید "است، که شامل چهارصد خانوار است و از سال 1347 دارای سپاهی دانش و مدرسه بوده و خدمات مرحوم " علی خان " کدخدای این منطقه زبانزد خاص و عام بوده است[2]
در منطقه رودبار، که در امتداد رودخانه سیمره و در مرز ایلام و لرستان واقع است، با توجه به آبرفتی بودن جلگه ها یش از مناطق مهم تولید گندم و انار به شمار می رود .
"طایفه درویش" از ایل ایتیوند، با داشتن مردانی همچون مرحومان " جعفر ، خانلر ، مومه،حسن و رضا در منطقه رودبار، در آن سالهای سخت، و جنگ و گریزها و قحطی ها مردمشان را از مرگ و مهلکه نجات دادند .
"داراب قاسمی" معروف به" داره قاسی" از فرماندهان سواره نظام جنگ بین نظر علیخان امیر اشرف طرهانی، و رضاشاه بوده، و در آن دوران ملوک الطوایفی، ایشان فردی شجاع و بزن بهادربوده است، و در آن نبرد سخت ، نقش

مهمی داشته است .[3]
مرحوم علی خان ایتیوند، برای باسوادکردن مردم آبادی، با آوردن " ملا حیدربگ " به عنوان ملایی مکتبی،
و بعدها با آوردن سپاه دانش، و تبدیل کردن منزل خود به مدرسه و ساختن مدرسه، و آوردن آب لوله کشی برای روستا و ... انصافا" این مردِ باهمت و غیرت ، از هیچ خدمتی دریغ نکرده است .
مرحوم " سید جواد " نیز خدمات شایانی در این طایفه انجام داده اند .[4]
ایوتین از ایلات اصیل و پر جمعیت
است ، که در استانهای ایلام و لرستان و کرمانشاه و همدان پراکنده هستند. این ایل علوی صدها چهره ی شاخص و ارزشمند دارد ، که همه به صفات پسندیده آراسته هستند.
طوایف ایل ایوتوند( اِیوَتین):
با توجه به اینکه پراکندگی جمعیت ایل ایوت وند به ترتیب جمعیت شهرنشین آن در شهرستان‌های کوهدشت ، نورآباد ، کرمانشاه، هرسین، کرج، شهریار، ورامین، تهران، کنگاور، صحنه، تویسرکان، بیستون، اسدآباد، نهاوند و خرم‌آباد، و.... می‌باشد، در فریدن اصفهان چندین روستا از ایل ایوت وند ساکن هستند که عده‌ای کثیری از آنها در شهر فریدن و بقیه در روستاهای آن شهرها ساکن هستند.
ایل ایوت وند ؛ بیش از ۲۷۰ آبادی (روستای بزرگ و کوچک) در چهار استان لرستان، کرمانشاه و همدان و ایلام. می‌باشند آنها دارای ۱۸ تیره ، که به ترتیب الفبا به شرح ذیل می‌باشند:
۱-�آخیسَن�(آخیسوند)
۲-�آخه جان(شامل اولاد چراغ خان (سردار نادر شاه افشار) و کلو)
۳-الوار
۴-�سمایلن(اسماعیل وند)
۵-�بیرکن(بیرکوند)
۶-باوو وه لیین(باوالی)یا باوالین
۷-�تال ون(تالوند) خود دارای پنج تیره می‌باشد (سلطان قلی، کدخدا، فیضی، علی صالح، تالون)
۸-�تووی ین او وی(تونابی) یا [هوییَن]
۹-�خالوند�(در مناطق چم کریم، وروشت، گلستانه، بادام شیرین، گور موالی، پشت گر دلفان، در گرمسیر هرین کوهدشت، در کرمانشاه فهوار محال، دورد فرامان، مایدشت، سر فیروزآبادروستای سراب و سخر علیا و همچنین در اسدآباد روستایی کووانج)
۱۰ -دسنن یا دست نوند(ده حسنوند) خود دارای پنج تیره مِلال (مولاها)، مه تقی (محمد تقی)، هوز هییر (حاجی حیدر)، خلیفه و هوز سهیل، که در منطقه آخه میران، سربایر، کله کله، دولیسکان، کن کت (ییلاق) و در گرمسیر وره زرد،�هرین خلیفه، روستای هوز خلیفه قرعلیوند کوهدشت و همچنین در کرمانشاه: سراب مایدشت، سرفیروزآباد، داردروش (دار درفش)، جیران بلاغ و هرسین ساکن می‌باشند
۱۱-�درگاون(درگاه وند)
۱۲-�دو رئش(درویش)
۱۳-�زَرینی(معروف به سادات ذوالنور)
۱۴-�کُرآ لانی�(کُر ابدالانی یا شا ابدلانی) ۱۵-�سیرکن(سیرکوند)
۱۶-گُجن�(گُجوند)
۱۷-�ملک شئن(ملک شاه وند)
۱۸-�هی یا اوه ویی�(هویابی)[5]
اسناد تاريخي بسياري وجود دارد. که شهر نهاوند را حضرت نوح ساخته است. در این نوشته به ذکر چند منبع اشاره می شود ؛
۱-ابن‌فقيه همداني در سال 290قمري (1200سال پيش) در كتاب �البلدان� (به زبان عربي و چاپ 1885 اروپا) صفحه 237 نوشته است: �نهاوند از ساخته‌هاي نوح (ع) است و به آن نوح آوند گفته‌اند.�
۲-ياقوت حموي متوفي 624 قمري در كتاب معجم‌البلدان صفحه 361آورده است: �نهاوند را به اين دليل نهاوند گفته‌اند كه از ساخته‌هاي نوح (ع) است�
۳- ابي‌الفداء متوفي 732 در كتاب تقويم البلدان چاپ پاريس صفحه 417 يادآور مي‌شود: �نهاوند شهري از سرزمين كوهستان است كه نوح آن را بنا كرده است.�
۴- زكريا قزويني در سال 674 قمري در كتاب آثار البلاء صفحه 545 مي‌نويسد: �نهاوند از بناهاي نوح نبي(ع) است. اصلش نوح آوند بوده است�
۵-در كتاب مجمل‌التواريخ تاليف سال 530 قمري صفحه 186 مي‌خوانيم:
�نوح پيغامبر شهر را بنا كرد به نام خويش �نوح آوند� و آن نهاوند است.
۶- ابن اثير در جلد سوم كتاب خود صفحه 335 مي‌آورد:
�نهاوند شهري است از بلاد جبل گويند آن را نوح بنا كرده است�
۷- در كتاب عجايب‌المخلوقات (سال 555 ق)كه اروپايي‌ها آن را قبول دارند. در جلد 3 صفحه 275 آمده است: �نهاوند شهري قديم است كه آن را نوح بنا كرد. آن را نوح آوند گويند.�
۸- خلف تبريزي در سال 1062 در كتاب برهان قاطع صفحه 1173 مي‌نويسد: �نهاوند: نوح‌(ع) باني آن شهر بوده و‌آن را نوح‌آوند مي‌گفته‌اند يعني
�نوح تخت� و �نوح مسند�. پايتخت نوح بوده و آوند به معني تخت و مسند هم آمده است و به كثرت استعمال نهاوند شده است.�
مي‌بينيد كه وجود قبر نوح و آرام گرفتن كشتي اين پيامبر در ايران نه تنها حرفي امروزي نيست بلكه سخني تاريخي است.[6]
بر اساس گزارشی که روزنامه همشهري در یکی از ضمائم خود، در اسفند ماه سال ۱۳۸۶ شمسی به چاپ رسانده بود، در آن ضمیمه اعلام کرده بود؛"كشتي حضرت نوح نبي در محلي نزديك به نورآباد(دلفان) لرستان بر كوه نشته است.
در اين تحقيق اشاره اي به آيات قرآن كريم شده كه به قومي به نام جودي يا جودك اشاره شده و ارتباط اين قوم با كشتي نوح تصريح شده است. جالب است بدانيد كه دقيقا قومي تحت همين عنوان از ساليان دور تا كنون در همان منطقه ساكن هستن

د .
در پايان اين تحقيق به مزار يكي از بزرگان دروايش اهل حق (يارستان- يارسان- كاكه اي) اشاره مي شود به نام بابابزرگ كه نام و آثاراين شخص در سرانجام (دفتر مذهبي گروه يارسان اهل حق) آمده و از او به كرات در دفتر سرانجام يارسان نامبرده شده است و اشعار مذهبي نيز از وي در دست مي باشد. شاید با بررسی های بیشتر در آموزه هاي ديني آييني اين قوم بزرگ غرب كشور بتوان فهميد چرا اين قوم اين مكان را كه اسامي ديگري نيز دارد را براي خود مقدس مي دانند. با توجه به اعتقاد مذهبي اين گروه عرفاني شايد مسئله حلول در كالبد بشري در دفعات مكرر كه به عناويني چون تناسخ از آن نام برده شده علت اين امر بوده و يا واقعا شخصي يا امامزاده اي به اين نام در اين مكان دفن شده باشد. در واقع و با عنايت ويژه به اهميت موضوع جا دارد محققين اين بخش را به دور از تعصبات رايج كنوني مورد كندوكاو قرار دهند وبا علم و استنادات افزونتري به اثبات اين ادعاي شگفت انگيز بروند.[ 7]

درحقیقت دو قبری که محققان و بومیان در کوه سرکشتی ملاحظه کرده بودند احتمال قبر حضرت نوح(ع) و یکی از اصحابش را بعد از مدتی که زندگی کرده اند، در همان مکان پهلو گرفتن کشتی ، دفن کرده اند به همین خاطر این مکان مقدس است.
مردم در طول سالهای متمادی ؛ کرامات زیادی از امامزاده بابا بزرگ(ع) و مرقدهای مطهری که در منطقه سرکشتی و تشکن وجود دارند را در تجربه ی تاریخی و مذهبی خویش دارند.
دراین منطقه یارسان و دراویش با اخلاصی پا به عرصه ی وجود گذاشته اند که شرح حال آنها در متون عرفانی اهل حق و یارسان و سینه ی پاک مردم لک زبان و اهالی غرب کشور دارد ، آنها با اهل خانواده در طول هزاران سال است که به این منطقه ی زیارتی و مقدس توجه ویژه دارند. امید است کاوشگران رازهای نهفته در دل این کوه و مرقدهای مطهرش را برای آیندگان بیشتر آشکار نمایند.

منابع و پی نوشته ها:
۱-وبلاگ همدانیان؛ مقاله ی آیا مقبره ی بابا بزرگ ، همان مرقد مطهر نوح نبی است؟
۲و ۳ و ۴- کانال هنر و مردان لکستان؛ اقتباس از نوشته ای در معرفی طایفه درویشِ ایل ایتیوند
۵-ویکیپدیا؛ ایلات قوم لک در ایران- بررسی قوم دلفان ، ایل ایوتین( اتیوند) و تیره هایش
۶- همان منبع شماره ا
۷-ضمیمه روزنامه همشهری اسفندماه سال ۱۳۸۶ شمسی
|

احمد لطفی ٢٠:٠٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
Ahmad Lotfi:
"حق به حق دار رسید"

Ahmad Lotfi:
نگارنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

چند ماه پیش در معرفی جناب آقای محمد باقر محمدی عضو محترم خانواده ی شهدا، استاد و مددکار و مددرسان در حوزه ی فعالیتهای گسترده ی هلال احمرنوشتم، که در آن مقاله مطالبی بدین مضمون آمده بود؛ توفیقات و تلاشگری های برادر محمد باقر محمدی براهل کمال و انسانهای وارسته و غیر تنگ نظر پوشیده نبوده ، و نیست، زیرا ایشان و مرحوم پدرش در دوران دفاع مقدس در راه وطن و دین و مذهب جهاد فی سبیل الله را در پرونده ی معنوی خویش دارند .چند ماه قبل که کشور دچار بحران اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بدین شیوه نشده بود مسئولین و نمایندگان استان ایلام را برا ی بکار گیری وی که دارای سابقه ی خدمت و دارا بودن تجربه ی فراوان مددرسانی است، در یک مقاله بطور مبسوط و نصیحت گونه شایستگی چنین نیروی جهادی ای را یاد آوری کردم. برحسب وطیفه ی دینی و دفاع از خانواده ی شهدا و چنین جوان تحصیلکرده ای، توانمندیهای ایشان را مورد توجه قرار دادم. و هرچه منتظر ماندم دیدم که مقاله و نوشته ی بنده در استان خودم جواب نداد، اما امروز یکشنبه مورخ ۱۳۹۷/۵/۲۱ شمسی متوجه شدم که جناب دکتر علی اصغر پیوندی حکم سرپرست جمعیت هلال احمر استان کردستان را برای ایشان رقم زده است، وطی حکمی ایشان را انتخاب کرده است.ضمن سپاس از حسن انتخاب ایشان لازم به ذکر است ، که جناب محمد باقر محمدی اصالتا" جزو اتحادیه ی ایل کلهر به حساب می آیند، کارنامه ی چنین اتحادیه ای در مرز داری و وطن دوستی ، خصوصا" جان فشانی های داودخان کلهر ویارانش برکسی پوشیده نیست. بنابراین خدارا شاکرم که دانش آموخته ی شهرم که ا ز جوانان برومند و باادب و اخلاص است به چنین جایگاهی از خدمتگزاری و مددرسانی رسیده است. واقعیت اجتماعی آن است که مسئولیتها را باید به افراد درد کشیده و شهید داده و مسئولیت پذیر و خوشنام سپرد . خصوصا" زمانی که چنین افرادی مانند استاد محمد باقر محمدی تخصص و علم و دانش لازم را نیز برای خدمت بیشتر به مردم و جامعه ی مسلمین داشته باشند.

درپایان ؛ اینجانب حسن تدبیر مسئولان محترم هلال احمر کشور و استاندار و نمایندگان مجلس شورای اسلامی استان کردستان را در انتخاب جناب آقای محمدباقر محمدی به سرپرستی جمعیت هلال احمر استان کردستان را تبریک عرض نموده، و از این که به افکار عموی اعتنا فرموده اند، و حق را به حق دار داده اند، نهایت تشکر و قدر دانی را دارم
"من الله التوفیق"
|

احمد لطفی ٢٢:٣٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
سوره میری در دوران معاصر نامهای جدید یافته است و فقط بزرگانشان به شکل سنتی وبر مبنای لکهای سلسله و دلفان و حتی برادران لرستانی اکثر طوایف و ایلات به نام پدر جدشان یا فرد مهمی از آنها که در تاریخ سیاسی و اجتماعی آنها ظهور کرده است نام تیره و طایفه و ایل خود را تعیین می کنند. ایلی مثل ترکاشوند همه نام فامیلی یا نام خانوادگی خود را به حرمتِ جد و "باوه کلنگه "شان ترکاشوند، و دیرکوند و کولیوند و حسنونو و ... و... که اقاب آنها شهرت ب گرفته اند و یا به نام فرد مهمی که از ایلی چنان مطرح می شود، که اعقاب و فامیلهای درجه اولشان خود را به نام شخص معتبر و شناخته شده ی جدید تر گرفته اند مثل ایرانشه و فرخشه و ملکشه و ... که اعقابش شهرتشان را ایرانشاهی و فرخشاهی و ملکشاهی و... انتخاب کرده اند. بنابرای شعبات سوره میری در قالب نامهای کاکاوندو ایتیوند و لروند و صفرلکی و.. و بور بور و گامری و ویسی و نو رو ژوند و ... را می توان نام برد.
|

احمد لطفی ١١:٣٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٣
احمد لطفی ٢٢:٣٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
سوره میری در دوران معاصر نامهای جدید یافته است و فقط بزرگانشان به شکل سنتی وبر مبنای لکهای سلسله و دلفان و حتی برادران لرستانی اکثر طوایف و ایلات را به نام پدر جدشان یا فرد مهمی از اعقاب جد بزرگشانکه در تاریخ سیاسی و اجتماعی منطقه و زندگی آنها ظهور کرده است نام تیره و طایفه و ایل خود را تعیین می کنند. ایلی مثل ترکاشوند همه نام فامیلی یا نام خانوادگی خود را به حرمتِ جد و "باوه کلنگه "شان ترکاشوند، و دیرکوند و کولیوند و حسنوند، و ... ... که اعقاب آنها شهرتشان را برای شناخته شدن بیشتر به نام آنها گرفته اند.گاهی نیز نام خانوادگی خود را به نام فرد مهمی ا ز اقوام شان یاایلی قدیمی که به او وابسته هستند، انتخاب می کردند مانند سور میلی های روستان بابا قاسم نهاوند که فامیلی خود را به نام خانی ذوالفقار نام گرفته اند و اکثر آنها نام خانوادگی ذوالفقاری را برای خویش بر گزیده اند.که در اینجا طوایف و افراد غرب کشور اعقاب و فامیلهای درجه اولشان خود را به نام شخص معتبر و شناخته شده ی جدید تر گرفته اند مثل ایرانشه و فرخشه و ملکشه و ... که اعقابش شهرتشان را ایرانشاهی و فرخشاهی و ملکشاهی و... انتخاب کرده اند. گرچه جد دور آنها قلی، و سور ه مهر بوده است بنابراین شعبات سوره میری در قالب نامهایی مانند کاکاوندو ایتیوند و لروند و صفرلکی و. داجیوند و ...کلاوی و . و بور بور و گامری و ویسی و نو رو ژوند و ... را می توان نام برد.
0 | 0
|

سوره میری ٠٢:١٣ - ١٣٩٧/٠٥/٢٤
من از طایفه سوره میری قوم بزرگ لر هستم
ایل لر لک یکی از تاریخ سازان قوم بزرگ لر
بوده و هست

***
استان ایلام همان لرستان پشت کوه است
و تمامی ایلی های ساکن آن لر هستند

در کشور عراق لرهای فیلی مرکز همبستگی
درست کرده اند
آن وقت ما به دنبال چه .....

***
مردم کرمانج خراسان خود را از نسل بختیار و پسرش بیژن می دانند
بختیار جد ایل لر بختیاری

نام کرمانشاه همان *کرمانجاه *است
نام قبلی کرمانشاه
باختران بود
باختران ::بختیاران .باختریان

***
ایل سورانی ساکن در شمال عراق و کشور سوریه باقیمانده ی قوم آشور است
این قوم تمام طوایف لر زبان را
کرد معرفی می کند

در حالی که زبان قوم آشور پارسی نبوده
و بعد از تصرف سرزمین آسوران*آسورستان. آشوریه.آسوریه*
زیان پارسی به آن سرزمین راه یافت

***
معنی کرد::رمه گردان و به تمام عشایر ایران اطلاق می شد
*****

کردین*کولدین* لباس چوپانان آریایی
|

احمدلطفی- مدرس دانشگاه ١٩:٤٤ - ١٣٩٧/٠٥/٢٥
از موقعی که شیرازه ایلی سوره میری را متلاشی کرده اند و تیره ها و طوایفش به کلی از بین رفته است دچار یک سردرگمی تاریخی و بی هویتی می شوند تا آنجا که افراد مانند دانه های گندم هرکدام به جایی پراکنده می شوند ساختار ایلی کاملا" ازبین می رود برخی نقاط و جاهایی که امنیت نسبی در آن محلها بوده، و ازسیستم حکومتی قاجار و صفوی دور بوده اند به این فراریان و تبعیدیان بخت برگشته برخی بخاطر وجاهت خودشان با پسوند کُرد یا سوره مهری یا به نام محلشان یاجد نسبتا" نزدیکشان آنها را نامگذاری کرده اند مانند آنطور که تاریخ خطی شاعران سیمره در سلیمانیه آمده است، حسنعلیخان کرد سوره میری معرفی شده است . یعنی از پشتکوه لرستان قدیم به سیمره آمده است برخی مانند سوره میری های ساکن پران پرویز و کوهدشت فامیلی بازوند و امرایی را برای خود برگزیده اند و از کلمه سوره مهری پرهیز کرده اند تا آنجا که سوره گهری های هلیلان لفی مستوفی و شیخوند را بر سوره مهری ترجیح داده اند. یا افراد رشیدی میر بگ و مومه و نورعالی و شاهی(شاه حسین) در زمان خود لیاقتی و اسم و رسمی بر جا گداشته اند و افراد سوره میری و اعقاب انها خودشان را با آن نامها تطبیق داده اند. جماعتی دیگر القاب عالم، شیخ و سورمیلی و ... کلهر و سایر القاب برای خود برگزیده اند و الان هیچ فردی بطور دقیق هویت تیره ای و طایفه ای خود را دقیق نمی دانند اگر مطابی مداحطه می شود قدمت ان از چهار یا پنج قرن و سه قرن تجاوز نمی کند. فقط تیره ی شرف شوهان در حد ادعا ، گویاشجره ای در دست دارند که سوره میری را تا بهرام گور می رساند و برخی هم عمر این شجره را تاهفت قرن می دانند. و نوشته ی تایید نشده از عارفی اهل دلفان در سال ۶۴۵ هجری قمری نامی ا ز سوره میری برده است. در هر صورت سوره میری ها مورد ستم واقع شدند، و این پراکندگی شکننده، راه اتصال و برادری و فامیلی آنها را کاملا" قطع کرده است و تنها راه برای وحدت بین این ایل شبیه خیلی از لکهای لکستان و لرستان باید برمبنای نیای مشترک و بابا بزرگ شان سوره میری یا سوره مهری بشناسند و پیوند فامیلی را به ۱۲۰۰ سال قبل برگردانند تا هویت انها دچار مشکل نشود. وگرنه اسمان و ریسمانها هویت دقیقی را مکشوف نمی نماید. هر فردی یا ایل و طایفه و تیره ای اگر نیای قدیمی را در حافظه ی تاریخی خویش حفظ کرده است شبیه چالسرازی ها بانقلانی ها ، صفرلکها ، ناصری ها و خسروی ها و سورمیلی ها و بانسیری ها و لشگری ها و مومه وندها و ایتیوندها و... و ملکشاهی هاو گمادی ها و سهرابوندهاو...لروندها وسور سورها و بوربورها و... ... که خود را جزو سوره میری (ایل منقرض شده) می دانند، آنها نیای مشترکشان سوره میر است.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٢:٥٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٥
"نیای مشترک طوایف سرخه میری"



نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه


مقدمه:
سوره میری در دوران معاصر نامهای جدید یافته است، و فقط بزرگانشان به شکل سنتی، وبر مبنای لکهای سلسله و دلفان و حتی برادران لرستانی اکثر طوایف و ایلات را به نام پدر جدشان یا فرد مهمی از اعقاب جد بزرگشان که در تاریخ سیاسی و اجتماعی منطقه و زندگی آنها ظهور کرده است، نام تیره و طایفه و ایل خود را تعیین می کنند. ایلی مثل ترکاشوند همه نام فامیلی یا نام خانوادگی خود را به حرمتِ جد و "باوه کلنگه "شان ترکاشوند، و دیرکها، دیرکوند و قلی (کُلی) ها، کولیوند و حسن هاحسنوند، و ... ... که اعقاب آنها شهرتشان را برای شناخته شدن بیشتر به نام آنها گرفته اند.گاهی نیز نام خانوادگی خود را به نام فرد مهمی ا ز اقوام شان یاایلی قدیمی که به او وابسته هستند، انتخاب می کردند مانند سور میلی های روستان بابا قاسم نهاوند که فامیلی خود را به نام خانی ذوالفقار نام گرفته اند و اکثر آنها نام خانوادگی ذوالفقاری را برای خویش بر گزیده اند.که در اینجا طوایف و افراد غرب کشور اعقاب و فامیلهای درجه اولشان، خود را به نام شخص معتبر و شناخته شده ی جدید تر گرفته اند مثل ایرانشه و فرخشه و ملکشه و ... که اعقابش شهرتشان را ایرانشاهی و فرخشاهی و ملکشاهی و... انتخاب کرده اند. گرچه جد دور آنها قلی، و سور ه مهر بوده است بنابراین شعبات سوره میری در قالب نامهایی مانند کاکاوندو ایتیوند و لروند و صفرلکی و. داجیوند و ...کلاوی و . و بور بور و گامری و ویسی و نو رو ژوند و ... را می توان نام برد.
از موقعی که شیرازه ایلی سوره میری را متلاشی کرده اند و تیره ها و طوایفش به کلی از بین رفته است دچار یک سردرگمی تاریخی و بی هویتی می شوند تا آنجا که افراد مانند دانه های گندم هرکدام به جایی پراکنده می شوند ساختار ایلی کاملا" ازبین می رود برخی نقاط و جاهایی که امنیت نسبی در آن محلها بوده، و ازسیستم حکومتی قاجار و صفوی دور بوده اند به این فراریان و تبعیدیان بخت برگشته برخی بخاطر وجاهت خودشان با پسوند کُرد یا سوره مهری یا به نام محلشان یاجد نسبتا" نزدیکشان آنها را نامگذاری کرده اند مانند آنطور که تاریخ خطی شاعران سیمره در سلیمانیه آمده است، حسنعلیخان کرد سوره میری معرفی شده است . یعنی از پشتکوه لرستان قدیم به سیمره آمده است برخی مانند سوره میری های ساکن پران پرویز و کوهدشت فامیلی بازوند و امرایی را برای خود برگزیده اند و از کلمه سوره مهری پرهیز کرده اند تا آنجا که سوره گهری های هلیلان لفی مستوفی و شیخوند را بر سوره مهری ترجیح داده اند. یا افراد رشیدی میر بگ و مومه و نورعالی و شاهی(شاه حسین) در زمان خود لیاقتی و اسم و رسمی بر جا گداشته اند و افراد سوره میری و اعقاب انها خودشان را با آن نامها تطبیق داده اند. جماعتی دیگر القاب عالم، شیخ و سورمیلی و ... کلهر و سایر القاب برای خود برگزیده اند و الان هیچ فردی بطور دقیق هویت تیره ای و طایفه ای خود را دقیق نمی دانند اگر مطابی مداحطه می شود قدمت ان از چهار یا پنج قرن و سه قرن تجاوز نمی کند. فقط تیره ی شرف شوهان در حد ادعا ، گویاشجره ای در دست دارند که سوره میری را تا بهرام گور می رساند و برخی هم عمر این شجره را تاهفت قرن می دانند. و نوشته ی تایید نشده از عارفی اهل دلفان در سال ۶۴۵ هجری قمری نامی ا ز سوره میری برده است. در هر صورت سوره میری ها مورد ستم واقع شدند، و این پراکندگی شکننده، راه اتصال و برادری و فامیلی آنها را کاملا" قطع کرده است و تنها راه برای وحدت بین این ایل شبیه خیلی از لکهای لکستان و لرستان باید برمبنای نیای مشترک و بابا بزرگ شان سوره میری یا سوره مهری بشناسند و پیوند فامیلی را به ۱۲۰۰ سال قبل برگردانند تا هویت انها دچار مشکل نشود. وگرنه اسمان و ریسمانها هویت دقیقی را مکشوف نمی نماید. هر فردی یا ایل و طایفه و تیره ای اگر نیای قدیمی را در حافظه ی تاریخی خویش حفظ کرده است شبیه چالسرازی ها بانقلانی ها ، صفرلکها ، ناصری ها و خسروی ها و سورمیلی ها و بانسیری ها و لشگری ها و مومه وندها و ایتیوندها و... و ملکشاهی هاو گمادی ها و سهرابوندهاو...لروندها وسور سورها و بوربورها و... ... که خود را جزو سوره میری (ایل منقرض شده) می دانند، آنها نیای مشترکشان سوره میر است.
|

ملکشاهی ٠٢:٥٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٦
من از ایل ملکشاهی و ساکن بجنورد

بر چه اساس و مدرکی می گی
ایل ملکشاهی جز طایفه سوره میری است

شجرنامه ایل بزرگ ملکشاهی از نسل
ملکشاه دوم

ایل کرمانج و ایل ملکشاهی.ایل حسنکیفا.ایل کر منجزی .ایل لر لک .و بسیاری از ایلات کرد از نسل ایل بزرگ
لر بختیاروند هستند
***
شجرنامه ایلی

بختیار
بیژن
شیخ محمد خالی اول*شمخال*
ملکشاه اول
محمد خورشید
ابوالحسن اول
سهراب خان
رستم خان
حسین خان
پیلتن خان
خلیل خان
شه میر خان
ملکشاه دوم

***
طایفه شوهان از ایل بزرگ حسنکی*حسنکیفا*لر بختیاروند جدا شده

طوایف ایل حسنکیفا *14 طایفه*
بجنوی*بجنوردی*
شوهان
مهرانی
جلکی
کرد علی کوچک
کرد علی بزرگ
آستورکی *آسترکی*

.
.
.

شهر بجنورد *بیژنگرد* مرکز خراسان شمالی
محل سکونت ایل کرمانج
شهر کرمانشاه *کرمانجاه*
نام قدیم کرمانشاه *باختران*
باختران::بختیاران.باختریان::غرب نشین

محل سکونت ایل بزرگ لر بختیاروند در
جزیره بختی در جنوب ترکیه و شمال عراق
و غرب ایران

شهر جلکان مرکز سکونت خوانین ایل لر بختیاروند
ایل اولک*الک*بختیاروند
ایل زلکی بختیاری
طایفه سرلک بختیاری
طایفه الکی بختیاروند

معنی کرد::رمه گردان .نام قوم نیست شیوه ی زندگی تمام عشایر بود

کسی که کردین می پوشد

کردین::لباس چوپانان قوم لر *کول دین*

((ایل سورانی در شمال عراق و کشور ترکیه
و سوریه زندگی می کند این قوم
باقیمانده قوم آشور است
این قوم تمام
ایلات لر و ایران را کرد می خواند !!؟

در حالی که زبان قوم آشور پارسی نبوده
و این قوم آشورانی*سورانی* بوده
که زبان پارسی را از آریایی ها فراگرفته !!؟

مردم کشور سوریه با اینکه عربی صحبت می کنند ولی
خود را از نسل قوم
آشوریه*آسوریه* می دانند ))))
*****
شجرنامه ایل بزرگ حسنکی بختیاروند
تا لون
کی فار
حسن


***

|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٠:٥١ - ١٣٩٧/٠٥/٢٦
ملکشاه قدیمتر مثل شبانکاره و ساسانیان ریشه در پیشدادیان دارند .اما ملکشاهی چهارصد سال اخیر پسر یوسف ابن هومان مال ایمان در کسلم و بدره بودند ، رفته زراسوند یعنی ملکشاهی کنونی. سوره میری قدمتش ۱۲۰۰ و بلکه بیشتر است لذا آنچه شما فرمودید شعباتی ا ز این ایل باستانی هستند. درگیری های چهارصد سال پیش و دوران حسن خان والی در ۲۲۰ سال قبل همه موجب پراکندگی این مردم شده است و الان هر طایفه ای به نام یکی از مشاهیر این ایل باستانی طایفه تشکیل داده اند. ضمنا" قبلا" محوریت اتحادیه با سوره میری بوده یکسری طوایف که نیای دیگری داشته اند هم خود را سوره میری دانسته اند. اگر تصور شود اینها از ملکشاه سلجوقی ترکند . بعید است مگر یک تیره از آنها
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١١:٥٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
سلسله و دلفان چگونه برادرند؟
اگر سله سله( سلسله) و دلپان( دلفان) را مکان تصور کنیم برمبنای روایات سینه به سینه و نقل قولهای شفاهی مُعَمِرین بارها شنیده ایم و شنیده اید ، که سلسله و دلفان برادرهستند. برفرض مکان بودن اسامی فوق برای نامگذاری این دو سرزمین، معنیش چنین است که ساکنان این سرزمینها اجدادشان برادر هستند یعنی ایل سلسله و ایل دلفان برادر هستند.
واقعیت این است که روایاتی شفاهی در بین کولیوندها وجود دارد، که جد اهالی سلسله را فردی به نام سلیمان یا به زبان لکی سِلَه نام داشته و جد دلفانهای قدیمی فردی به نام سوره بوده است. و این دونفر برادر بوده اند . در نهایت
به زعم نگارنده تمام اعقاب سوره مهری و سله سله برادرند هرچند گاه تیره هایی ا ز دوطرف درهم ادغام یا مهاجرت کرده اند و خلط تاریخی و تلصب پیش می آید . تیره اولاد کرمعلی را برخی ددلفانهای بالاوند می گویند ا ماست البته اگرچه بالاوندها خودرا دلفان می انند، اما همه ی آنها و حتا اولادها جزو سلسله هستند و بی ربط نیست که به حسنوند و برادر ناتنی اش بیرانوند گرایش و اظهار عُلقه ی فامیلی دارند. و برخی تیرها ی وابسته در بین سوره میری ها که عمری مراوده داشته اند حاضر نیستند زیر مجموعه سلسله و ایل کولیوند بروند شبیه ریزه وندها در قالب برخی از بلورانی ها و طرهانی ها.
|

ملکشاهی ١٤:٣٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨

طایفه سرخه یکی از طوایف عرب خوزستان و سمنان
***
ملکشاهی ایلی بزرگ است
چه طور یک طایفه ادعا می کند.....

ایل ملکشاهی کرد ایلام
ایل ملکشاهی کرمانج بجنورد
طایفه ملکشاهی لر لرستان
تیره ملکشاه وند ایل منجزی لر بختیاری

همه از نسل بختیار جد ایل بزرگ لر بختیاری

***
طایفه بالاوند جدا شده
از طایفه بلیوند لر بختیاروند





|

گرزین وند ١٤:٤٠ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
طایفه دلفی*دلفان*
یکی از طوایف اصیل عرب ساکن در ایران

خوزستان
.ایلام.بوشهر.لرستان

طایفه عرب سرخه
|

ابو محمد سرخی دلفانی ١٥:٣٦ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
ابودلف از فرماندهان مامون و
معتصم عباسی
درگذشت 226 قمری


عشیره دلفی*دلفان.دلفیان*
در استان های خوزستان.بوشهر.ایلام.همدان.اراک

از نسل ابو دلف یکی از فرماندهان مامون
عباسی
***
قاسم بن عیسی بن ادریس بن معلق
(معروف به ابودلف )
از تیره عجلی ساکن حیره*کویت* او
بعدا در همدان ساکن شد


او در زمان مامون 75 سال در منطقه عراق عجم حکومت کرد

منطقه عراق عجم شامل*قزوین.همدان.اراک.کاشان
.گلپایگان.کرج*

ابودلف جد سلسله (خاندان)
دلفی*دلفانی.دلفیانی* در ایران
|

احمد لطفی - مدرس دانشگاه ٠١:٢١ - ١٣٩٧/٠٥/٢٩
" ایلات سلسله و دلفان چگونه باهم برادرند؟"


نویسنده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه:
مردم شهرها و روستاهای سلسله و دلفان همواره در تمام امور اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و عاطفی خودرا برادر وباهم خویشاوند می دانند.بارها لک زبانان در جغرافیای استان لرستان،با خود زمزمه می کنند ، اکثریت مردم این استان از ایلات بیرانوند و باجولوند و سلسله و دلفان و زیر مجموعه ها و تیره ها و طوایفشان تشکیل شده است، به عبارت دیگر آن ایلات بزرگ را چهار ستون اصلی و پایه های ساختارمند استان لرستان می دانند. اگر از لحاظ آماری دقت نظری منصفانه و بدون تعصبات قومی و قبیله ای داشته باشیم، اکثریت قریب به اتفاق این استان و حتا استانهای کهکیلویه و بویر احمد و بختیاری و فارس و کرمانشاه و قزوین و همدان و...را انشعابات لک خصوصا" در ابعاد زبانی و ادبیات و مسائل نظامی آنها بی تاء ثیر نبوده است. هرچند که تحقیقات میدانی، صرف نظر از کسانیکه از این استانها قلم بدست بوده اند، و در طول سالیان متما دی هرطوری که بزرگانشان و وضع موجود خواسته بود، قلم زده اند و لکهای عارف مسلک به قول حافظ شیرازی؛
بشوی اوراق دفتر اگر همدرس مایی
که حرف عشق در دفتر نباشد ( نیاید)
کمتر حقایق فرهنگی و اجتماعی و میراث فرهنگی خود را به هم استانیهایشان با نام و هویت خویش ابراز کنند.
در یک مراسم خواستگاری در اصفهان ، فردی که اصالتا" از شهر کرد و جزو ایل هفت لنگ بختیاری بودند، فرموده بودند؛
ماجزو هفت لنگ هستیم ، که در اصل اجداد ما دوبرادر "لک "بودند یکی هفت پسر و دیگری چهار پسر ، وبومیان قدیمی به ما می گفتند "هفت لک" و "چهار لک " و کم کم با لهجه های جدید و مبنای سهم اقتصاد کشاورزی به هفت لنگ و چهارلنگ مشهور شدیم.
در هر صورت در پاسخ به این پرسش و سوال تحقیق، که چگونه ، سلسله و دلفان برادرهستند؟
اگر سله سله( سلسله) و دلپان( دلفان) را مکان تصور کنیم برمبنای روایات سینه به سینه و نقل قولهای شفاهی، بارها از معمرین شنیده ایم و شنیده اید ، که سلسله و دلفان برادرهستند. برفرض مکان بودن اسامی فوق برای نامگذاری سرزمین این دو ایل یا کلانِ اجتماعی، معنی آنهاچنین است که ساکنان و مردم این سرزمینها اجدادشان برادر هستند، یعنی ایل سلسله و ایل دلفان برادر هستند.
واقعیت این است که روایاتی شفاهی در بین کولیوندها وجود دارد، که جد اهالی سلسله را فردی به نام سلیمان یا به زبان لکی سِلَه نام داشته و جد دلفانهای قدیمی فردی به نام سوره بوده است. و این دونفر برادر بوده اند . در نهایت�به زعم نگارنده تمام اعقاب سوره مهری و سله سله برادرند هرچند گاهی تیره هایی ا ز دوطرف درهم ادغام یا به سرزمین همدیگر مهاجرت کرده اند و خلط تاریخی و تعصباتی در ابراز هویتشان پیش می آید . مثلا" سوره میری های چمکلان و پران پرویز و لشگریهای الشتر چون حدود سه قرن است که با ایل بزرگ کولیوند فامیلی و اتحاد و همبستگی داشته اند. اکنون بطور عملی جزو کولیوندها هستند هرچند ممکنه جنبه ی برادری و پسرعمویی بین آنها دقیقتر باشد. یا تیره اولاد کرمعلی را برخی آنها را جزو دلفانهای بالاوند می دانند، و برخی از بالاوندها می گویند، اولادهای کرمعلی ا ز ماهستند ، و دلفان می باشند، البته اگرچه بالاوندها خودرا ازنسل سلیمان می دانند، احتمال سلسله ای بودن همه ی آنها هست. ولی صراحتا" قلم بدستانشان اولادها را دلفان می دانند، اما به عبارت مستنداتشان همه ی آنها و حتا اولادها جزو سلسله هستند، و بی ربط نیست که به حسنوند ها و برادر ناتنی اش بیرانوندها گرایش و اظهار عُلقه ی فامیلی دارند. و برخی تیرها ی وابسته در بین سوره میری ها که عمری با سلسله و کولیوندها مراوده داشته اند. الان حاضر نیستند زیر مجموعه ایلات سلسله ، از جمله ایل کولیوند بروند. شبیه ریزه وندها در قالب برخی از بلورانی ها و مهکی ها وطرهانی هایی که اصالتشان با ریزه وندها همنوایی دارند . البته نگارنده دیدگاه خود را با این سخنان پیوستگی نزادی و فامیلی آنها را حکایت می کند .
دلیل دیگر آن است که ایلات فوق اجداد خودر را ابودلف و سرایی از اعراب می دانند ، در حالیکه آنها بومیان ایران و سرزمین سلسله و دلفان بوده اند و بر مبنای قدرتی که در دست اعراب مغرور بوده و خود را نژاد برتر می دانستند . ایرانیان هم با نامگذاری و تسلط به زبان آنها برای ان که در دستگاه حکومتی آنها جا باز کنند از چنین شگردهایی استفاده می کردند. و جد خود را به فردی عرب متصل می کردند.
فردی به نام ملکشاهی در کلیپی که برای دیکشنری ابادیس فرستاده بود ، نوشته بود؛ "طایفه سرخه یکی از طوایف عرب خوزستان و سمنان�است،
ملکشاهی ایلی بزرگ است
چه طور یک طایفه ادعا می کند، که جزو سوره میری ( سرخه) است؟"
این هم یکی از اغلاط تاریخی است . زیرا اکثر طوایف ملکشاهی در درون گروهی سوره میری بودن خود را قبول دارند و البته خیلی از تیره ها و طوایف ملکشاهی نیز ریشه در سایر طوایف و ایلات غرب کشور دارند.
وی همچنین گویی معتقد است؛ "ایل ملکشاهی کرد ایلام،
ایل ملکشاهی کرمانج بجنورد
طایفه ملکشاهی لر لرستان
تیره ملکشاه وند ایل منجزی لر بختیاری�
همه از نسل بختیار جد ایل بزرگ لر بختیاری� است [ این هم دیدگاهی است و قابل احترام] وی طایفه بالاوند را جدا شده از طایفه بلیوند لر بختیاروند� به حساب می آورد .
همین سخنان به نوعی قرابت و رد پای لکها در بختیاری را به ما تفهیم می کند.
شخصی با نام مجازی گرزین وند هم در دیکشنری آبادیس نوشته اند؛
"طایفه دلفی یا دلفان"
یکی از طوایف اصیل عرب ساکن در ایران است، که درخوزستان�
.ایلام.بوشهر.لرستان هستند.
طایفه عرب سرخه نیز [بر گرفته]از
ابو محمد سرخی دلفانی است.هرچند فرشاد محمد زاده، سرخه میری پژوه دره شهری، "سرخه خوزستان را طبق شجره سرخه های خوزستان کنا دلفان پسر سرخه بوده است و ابو محمد سرخی را از ساکنان قلعه سهره فارس می دانند."
ازطرفی ابودلف که جد دلفانهای استانهای ایلام و کرمانشاه و لرستان و بوشهر و خوزستان و همدان و فارس و بختیاری و قزوین و... می باشند، از فرماندهان مامون ومعتصم عباسی� بوده ، که در سال 226 قمری� از دنیا رفته است.
سوره مهر یا سرخه ای که از مریدان بابا بزرگ بوده، سوره مهری های سیمره و دلفان و الشتر معتقدند، ایشان نیز در قرن دوم و اوایل قرن سوم می زیسته است. و نگارنده سالها پیش در کیهان فرهنگی نوشته است قدمت جد سوره مهری ها به ۱۲۰۰ سال می رسد.
درطول تاریخ ، به ویژه در این چهار - پنج قرن اخیر ایلات لک به دلیل پراکندگی اجباری(تبعید) و گاه نیز برای دفاع از مرزهای کشور و امنیت مردم ، دچار پراکندگی شده اند. و سوره مهری ها نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند. درپائین کلیپی گویا به بان عربی طوایف فیلی را نوشته است که چند تا از آنها زیر مجموعه ی سرخه مهری است و برخی نیز از اقوام و هم پیمانان و اتحادیه سو ه مهری هستند. در پاسخ برخی منتقدان که سوره میری را منزوی و بدون پر وبال می خواهند، باید اذعان شود؛
اولا" لغت سوره مهری ، نام اصلی این ایل باستانی است، که در سطور بالا برادر سلسله ذکر شد، عربها ، سوره مهری یا سهره مهر ی راسوره میری گفتند ، یعنی سوره ی امیر و رئیس و صاحب امر . البته سوره مهر واقعا" به معنای فرد سرخ روی صاحب قدرت و فرمانده لشگر را هم می دهد و به شدت پیرو حضرت علی و اولاد طاهرینش(ع) بوده است.
ثانیا" سور میلی به خاطر مناطقی در گیلان غرب، و تلفظ آن کوه یا منطقه ای جغرافیایی سوره میل یا سورمیلی هم گفته اند .حضرات نهاوند نیز بر مبنای لهجه ی خاصشان معروف به لری ثلاث وناتوانی در در تلفظ سوره مهری یا سوره میری آنرا سورمیلی یا "سورملی" می گویند. در ضمن سوره مهری از ایلات شوهان و کولیوند و سلسله جدا نیست . واگر دلفانها را از نسل ابومحمد سرخی متوفی به سال ۲۲۶ هق سردار مآمون عباسی بدانیم و مامون مادرش ایرانی بوده و سردارانی چون ابومسلم خراسانی و ابومحمد می تواند رگه ای از حقیقت را بیان کند و سوره و سله را با حقیقت نزدیک کند . وماهم معتقدیم که سوره در قرن دوم و سوم و معاصر امام رضا(ع) و برادرش بابا بزگ ( سید ابراهیم) بوده است.
خاستگاه سوره مهری بیشتر قلعه سوره مهر کوهدشت و تشکن و حوالی نور آباد بوده است و اعقابش دربین سلسله و دلفان و سیمره و رومشگان و غرب کشور و حتی تا دل عراق دامداری تبلیغ دین اسلام و درویشیگری مرتضا علی(ع) می کرده اند.شما چنانچه به مردم روستای نوروژوند زرین آباد مراجعه کنید ، و بپرسید اصالتا" کجا یی هستید، فوری می گویند ما جدمان از لرستان بود ه است. و یا در مصاحبه ای تلویزیونی و گزارشی که خبرنگار صداو سیمای استان ایلام درسال گذشته( سال ۱۳۹۶) با فردی ملکشاهی در شیروان چرداول انجام داد ، آن فرد در مصاحبه ی خود گفت؛ "ما اصلمان از استان لرستان است." یعنی خاستگاه اصلی خود را همین مناطق لک نشین سلسله و دلفان بوده است و شبیه روستای پایروند و روستای حسن گاوداری، که در استان ایلام ساکن هستند و یا خاندان گوهری در شیروان و چرداول کشاورزی دارند و برخی از آنها در مرکز استان سکونت دارند همگی جزو طایفه فرخشه و زیر مجموعه ی کولیوند می باشند.
برخی روایات شفاهی و سینه به سینه از سوره مهری ها نقل شده است،که جدشان سوره( سرخه) از اهل ثقه ، و پیرو اهل بیت (ع) بوده است. اما چرا بزرگان ایران و غرب کشور القاب عربی بر گزیده اند ؟
تاریخ به صراحت نقل می کند زور گویی اعراب به حدی رسیده بود که گذشته از خونریزی و تجاوز و به غلامی در آوردن و تحقیر تاریخی مردم امپراطوری ایران، و البته در آن زمان خلفای بنی امیه و بنی عباس، بخاطر زور گویی اعراب و اشغال کشور القاب ما عربی بوده و چسباندن خود به اعراب را مدلی برای فرار از اهانت و تحقیر می دانسته اند. در حالی که ما( ایرانیان اصیل) در محافل درون گروهی اسامی محلی خود را هم داشته ایم و حفظ کردیم. شبیه شهره میر و (سوره مهر )و سله بجای سلیمان قهره بجای قهرمان و... لذا سوره مهری وجاهت و گستردگی و عظمتش با ایلات غرب کشور است وآنقدر خویشاوندی و در هم تنیدگی با ایلات مختلف دارد که تفکیک و تضعیف این ایل پراکنده ، یعنی سوره مهری باستانی را کوچک می کند. شما در درون زرگوشها ببینید تیره سهرابوند و مموس یا مبوس و مرتاوند و ... باپیروند و ... گرچه کردی می گویند ولی از ایل منقرص شده هستند.
حاج رستم رفعتی رئیس پشتکوه ایلام، ونماینده سابق مجلس شورای ملی در استان ایلام در زمان پهلوی، با سهرابوندهای رومشکان از یک تبارند و همه وابسته به یک حقیقت از ایل باستانی می باشند. اگر اقوام سوره مهری را قیچی کنیم چیزی باقی نمی ماند آبادی غلام آباد چمکلان، اکنون سیصد ساله با تاریخ روشن در بین مردم سلسله ، وخصوصا" ایل بزرگ کولیوند، در تمام مراسم شادی و شیون با آنها بوده است، و صدها خویشاوندی نیز باهم دارند. وحالا اگر آنها با کولیوندها ریشه ای فامیل نبودند، چرا کولیوندها حامی و دوستدار و خویشاوندی با آنها داشته اند پس این فامیلی چنان تنگاتنگ است که در بین جامعه ی سیمره و الشتر سوره میری را جزو کولیوند می دانند. همه ی این برادریها و وحدت مذهبی و دینی و نژادی و زبانی حکایت از خویشاوند نزدیک سلسله و دلفان و طوایف درون آنها دارد.


دربین این نوشته ی بالا که عشایر فیلی را به نمایش می گذارد، مالیمان و بیره ای وسوره مری و ملخطاوی وکاکاعلی و هیوری و مموس( مبوس) سرخه مهری و باپیروند وشرف و... همگی از زیر مجموعه های سرخه مهری باستانی هستند. هرچند در این نوشته، بقیه طوایف نیز همگی با هم فامیل و نقش پسر عمویی و خویشاوندی دور و نزدیک دارند. و البته خیلی از زیر مجموعه های ایل باستانی دارای اسامی جدید شده اند.
|

لر بیرانوند ٢١:٤١ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
ایل لر لک یکی از
ایلات
قوم برزگ لر
***
به طایفه سوره میری تبریک می گوییم

استاد لطفی واقعا تاریخ دان است !!
یک سری به معنی کولیوند*قلیوند*
از قوم لر بزنید.
استاد گل کرده:؛

لرستان بزرگ ایران*پیشکوه.پشتکوه*

زنده باد لر لک
زنده باد قوم لر آریایی
زنده باد ایران بزرگ
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٠٠ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
از تمامی دوستان که در باره ایلات خصوصا" کلان ایل سوره میری سخن گفتید تشکر می کنم. از قدیم گفتند؛
چهار ستون لرستان
بیرون و باجول
سلسله و دلفان
سایر ایلات هم در لرستان هستند ، اما نه به وسعت جغرافیایی و جمعیت ایلاتی که نام بردم .مردم سوره میری به همه ی طوایف احترام می گذارد، و قصد دوستان بررسی ایل باستانی است در شگفتم چرا اینقدر لر و لر لک می کنید .‌ اولا" همه فامیلند، در ثانی چهار ایلی که گفتمِ، همه لک بودند، هرچند برحسب مکان جغرافیا یی، ودلایل سیاسی و اجتماعی تکلم افراد شکل می گیرد. امید است ، تعادل و آرامش بر همه ی ما حاکم شود . انشاء الله
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٤٦ - ١٣٩٧/٠٦/٠٦
" سفری کوتاه به روستای ایرانشاه خاوه"


نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه:
خاوه یک از بخشهای شهرستان نور آباد، و استان لرستان می باشد. این بخش به مرکزیت برخوردار ، در شمال شرقی شهرستان نور آباد واقع شده است .روستای ایرانشاه در غرب بخش برخوردار واقع شده است. این روستای تاریخی با داشتن مردان بزرگی که در گذشته داشته است ، مردم منطقه آن را به صورت یک روستای ویژه می شناسند . آنها سابقه ی درگیری در گذشته های دور تر و در سال ۱۳۴۰ و بعد هم در انتخابات سال ۱۳۷۵ شمسی در گیری شدیدی را به خود دیده است. اما افراد با گذشتی هم بوده و هستند که گره از کار بسته ی مردم می گشایند.
مردم غرب و مرکز و جنوب کشور ایران، وحتی توریستها و کوهنوردان با نام و آوازه ی کربلایی داراب فتحی ایرانشاهی ساکن قلعه ی روستای ایرانشاه آشناهستند. این مرد کار آفرین با میهمان نوازی و دست کریمانه و بخشنده اش نام حاتم طایی را زنده کرده است و باید این مرد نامدار و بخشنده را حاتم طایی زمان نامید. ایشان وابسته به ایل کولیوند می باشد و در دشت سر سبز و خرم خاوه زندگی می کنند. وی دارای۱۴ فرزند می باشند، که ازبطن سه همسرش به دنیا آمده اند. به عبارت دیگر این مرد ایرانشاهی دارای هفت پسر و هفت دختر می باشند ، آنچه که در ذیل این مقدمه می آید سفری کوتاه به روستای ایرانشاه و قلعه ی جناب داراب فتحی ایرانشاهی است.

در روز شنبه سوم شهریور ماه سال ۱۳۹۷ با چند نفر از اعضای خانواده و یکی از اقوام با خانواده ی کم جمعیتش با دو ماشین پراید از خرم آباد به طرف روستای ایرانشه خاوه حرکت کردیم. چهل دقیقه قبل از ورود به دو راه خاوه و نور آباد، نگارنده خبر ورود خود و همراهان را به صاحب قلعه ی ایرانشاه یعنی جناب کربلایی داراب فتحی ایرانشاهی اطلاع داد. این مرد بزرگوار به همراه خانواده اش یعنی خانم فرزانه امرایی( خانم قلعه) و دختر نوجوانش روزیتا به استقبال ما در دو راه نهاوند و نور آباد آمده بودند، وگویا ربع ساعت نیز معطل شده ، و در انتظار مانده بودند. بعد از رسیدن به دو راه و احوالپرسی ، آنها با ماشین پژو در جلو ، و ما پشت سرشان حرکت کردیم ، بلاخره به قلعه ایرانشه رسیدیم.


تصویر کربلایی داراب فتحی ایرانشاهی و همسر سومش بانو فرزانه امرایی( بانوی قلعه)

دربدو ورود به درون قلعه و پیاده شدن از ماشین ، صاحب قلعه و همسرش ضمن خوشآمد گویی به دریچه و فلکه ی لوله بزرگی از آب چاه عمیق که ازدرون قلعه به سمت زمینهای کشاورزی در شمال قلعه کشیده بودند ، به فردی که در خانه اش سالهاست کارمی کند ، گفت دریچه آب را به سوی کانال وجوی آب در شرق محوطه ی درون قلعه باز کند . صاحب قلعه با این کار هم خوشحالی خود را از ورود ما اعلام کرد و هم به نوعی حاصل تلاش و نوآوری و کار آفرینی اش برای خدمت به جامعه و پیشرفت اقتصادی نشان داد ، گرچه آب را به سایر کشاورزان اجاره داده بود ولی روزی دوساعت هم مجانی آب به کشاورزان نیازمند هدیه می داد. پادو و کارگرش به نام نظر احمدی از کولیوندهای نهاوند بوده اند ، و اکنون کارهای منزل و درون قلعه را انجام می دهد. در مصاحبه ای که با وی داشتم از خدمت کردن در قلعه راضی بود و برادر زاده اش نیز در زیر چادر درون قلعه با نوه های خان نشسته بودند، و گویا در ساختن ساختمان و آرامگاه برای صاحب قلعه در شرق قبرستان روستای ایرانشه مشغول کار بودند و برای ناهار و استراحت ،درون چادر مستقر شده بودند.

تصویر نظر احمدی؛ کارگر قلعه و مسئول رسیدگی به کارهای درون قلعه است.

نظر احمدی بعد از یک دقیقه دریچه ی لوله آب چاه را بست ، تا اب به درون مزارع شمال قلعه برود. صاحب قلعه مارا به اتاق بزرگی که محل زندگی وی و زن سوم و دختر نوجوانش بود، هدایت کرد. و فوری جوانی با قامت کشیده به درون اتلق امد تا باچای و مویز از ما پدیرایی کند . نگارنده از کربلایی داراب فتحی صاحب قلعه ایرانشاه در باره ی جایگاه سایر زنان و فرزندانش و معرفی این جوان سوال نمود ، صاحب قلعه در پاسخ فرمودند این جوان داماد کوچک و آخرینم اقای آرمان حیدریان است که دختر ۱۳ ساله اش به نام روزیتا فتحی نامزد اوست. آرمان جوان موقر و با تربیتی بود که گدشته از ما ، از سایر میهمانان که از رجال کوهدشت و نور آباد بودند و در طبقه ی بالا مستقر شده بودند، پدیرایی می کردند پدر و پدر بزرگ این جوان که از طایفه چاره میر ایل سگوند بودند هم پیمان و پشتیبان خاندان فتحی در ایرانشه بودند و حالا به پاس خدمات انها دختر نوجوان خود را به این خانواده داده بود. آنها در مراسم شادی و شیون خاندان فتحی شرکت فعال داشته اند.


تصویر روزیتا فتحی ایرانشاهی کوچکترین دختر کربلایی داراب فتحی ایرانشاهی است سال اول متوسطه است ونامزد آرمان حیدریان می باشند.


تصویر آرمان حیدریان نامزد روزیتا فتحی ایرانشاهی است . وی دانشجوی رشته حسابداری در داننشگاه علمی- کاربردی نور آباد می باشد. آرمان حیدریان فرزند نصرت الله فرزند احمد فرزند گجر فرزند کیماس از طایفه چاره میر ، و ایل سگوند به حساب می آیند و در بین کولیوندهای ایرانشه زندگی می کنند.

جناب کربلایی داراب فتحی ایرانشاهی به معرفی زنان خویش پرداخت وی گفت همسر اولش در جنوب قلعه با فرزندانمان زندگی می کند. ایشان مادر ۶تن از پسران و چهار تن از دخترانش می باشد. این بانو از طایفه حسن گاویاری است. و فرزندانش دارای کارخانه ی سنگ در بین جاده ی اصلی نور آباد و کرمانشاه می باشند. نگارنده یکی از نوه های این بانوی حسن گایاری در قلعه ایرانشه را دیدم که حدود سیزده سال سن داشت و نامش محمد بود.


تصویر فوق از چپ به راست :
احمد لطفی(نگارنده)- داراب فتحی ایرانشاهی(صاحب قلعه)- مهندس میثم لطفی

زن دوم صاحب قلعه نیز در بین روستا زندگی می کند. و صاحب قلعه فقط با همسر سوم و فرزندانش در قلعه زندگی می کنند .
صاحب قلعه ، خاطره ای تعریف کرد، که بسیار به نکته ی جالبی در مورد وضعیت عشایر و روستاها تا چهل سال پیش صدق می کند. ایشان در باره ی مسافرت خود با همسر اولش به یکی از شهرهای بزرگ چنین گفت، به محض ورود به شهر بدنبال سرپناهی برای استراحت پرداختیم . صاحب هتل یا قهوه خانه گفت؛ شناسنامه و یا عقدنامه تان را بدهید . ایشان در پاسخ ان فرد گفتند ، ما ساکنان عشایر و روستا، نه زمینهایمان سند دارند و نه زنهایمان عقد نامه ی محضری دارند . مرد قهوه چی از پاسخ داراب فتحی خوشش می آید و اتاقی برای استراحت به آنها می دهد.
در این روز شنبه( سوم شهریور ۹۷) نگارنده با بزرگانی چون گل میرزا شاهی وند ساکن کوهدشت وحاج خدامراد نظری و مهندس نجات نور علی و دکتر امیر رضائیان و حاج منوچهر زمانی آشنا شدم، و در مصاحبتی که با آنها داشتم از نظرات مفید و سازنده ی آنها در باره ایلات و خلقت آدم و سابقه ایجاد شهرستان نور آباد بهره مند شدم.


تصویر نگارنده با جناب آقای گل میرزا شاهی وند ، از کار آفرینان کوهدشت که دارای پمپ بنزین و دو کارخانه می باشند.
جناب گل میرزا شاهی وند فرزندان ارزشمندی دارد ، که نام یکی از فرزندانش دکتر اردشیر شاهی وند می باشند. وی در تهران ساکن بوده، و متخصص مغز و اعصاب هستند.
شاهی وندها اصالتا" از اهالی پشتکوه ایلام در ملکشاهی یا میمه زرین آباد بوده، که در اثر حادثه ای یعنی شکار کردن کَلِ یک شاخ والی و حاکم پشتکوه و درگیری هایی هم که با صفویه داشتند ، به همین خاطر حاکم پیشکو ه و پشتکوه اعلام م کند . هرکسی آن کل ( بز کوهی) را کشته، باید کشته شود. شاهی یا شاحسین چون جان خود را در خطر می بیند، به طرف نوراباد و کوهدشت مهاجرت می کند و با اقوام مومه وند خویش که بعد از مرگ ( کشت شدن )شاهوردی خان به سمت دلفآن آمده بودند ، خویشاوندی می کند و در منطقه ماندگار می شوند.
شجره ی حاج گل میرزا شاهی وند با احتساب پسرش اردشیر به شرح زیر است؛
دکتر اردشیر شاهی وند فرزندگل میرزا فرزند یوسفعلی فرزند آقاویس فرزند آقاعلی فرزند بهرام ...... فرزند شاهی .. فرزند ملکشه احتمالا" فرزند یوسف فرزند مالیمان فرزند هومان سوره میری است.


تصویر حاج گل میرزا شاهی وند در لباس شال و ستره محلی ، و داشتن تفنگ با فشنگ و قطار در گرامیداشت یکی از سالروزهای پیروزی انقلاب اسلامی


تصویر دکتر امیر رضائیان رئیس شبکه بهداشت نور آباد لرستان
دکتر رضائیان فردی اهل کمال و با ژنتیک و تاریخ منطقه اطلاعات خوبی داشتند وی از طایفه میربگ ایل باستانی سوره میری است. شجره ی وی از پسرش ایلیا به شرح زیر است؛
ایلیا فرزند دکترامیر رضائیان فرزندمحمدرضا فرزندعلیداد فرزندرضا فرزند مرضا(محمدرضا) فرزند..... میربگ فرزند.... مومه( مامه جان)... فرزند سوره مهر ( سرخه میر) ... فرزند یزدگردسوم ..... فرزند بهرام گور

میهمانان قلعه در آن روز شنبه مهندس نجاتعلی نورعلی، و دکتر امیر رضائیان و حاج گل میرزا شاهی وند و حاج منوچهر زمانی و خدامراد نطری را می توان نام برد. این بزرگواران در طبقه بالا ، بنده و یعقوب تیموری در طبقه ی پایین قلعه بودیم.

بعد از خوردن ناهار خانواده ی محترم کربلایی داراب فتحی محوطه ی باغ و بوستان داخل قلعه را به همراهان ما نشان دادند، انها بانوشتن مطالبی در دفتر یاد بود قلعه، از میزبانان تشکر کردند، و آن چند ساعت در قلعه را با نیکویی یاد نموده و اوقاتی فراموش ناشدنی وصف کردند.
در مسیر خرم آباد تا بخش فیروز آباد و روستای ایرانشاه خاوه، مناظر دل انگیز و مسحور کننده ملاحظه می شد. کشاورزان در حال فعالیت بودند در جنوب روستای تمر سوری( تیمورسوری) گروهی خیار و جماعتی انگور می چیدند . ماشینها در جاده ی دوطرفه در حال حرکت بودند. درپمپ بنزین فیروز آباد با یکی از فرزندان مرحوم حاج ابراهیم فرخشاهی فرزند مهرعلی خان برخورد نمودم ، که درحال نطارت برفروش بنزین بودند . یک فرد بین۳۵ تا چهل ساله هم در پشت باجه تحویل پول نشسته بود. مناظر روستای ایرانشه در نزدیکی کوه گرین با یونجه ها و لوبیایی که کاشته بودند سرسبزی عجیبی به منطقه داده بودند. ایرانشه های کولیوند بین فلک الدین ها و کرمعلی ها قرار گرفته است.


ازچپ به راست، تصویرحاج رضامرادقدمی ایرانشاهی، بزرگ خاندان شمعکلی و بانو شاه سلطان بیگی همسر حاج رضا مراد ، و بهزادقدمی ایرانشاهی فرزند آنهاست.( دوم شهریور ماه سال ۱۳۹۷)
بانو شاه سلطان فرزندولی بگ ازطایفه حسن گاویار است، وی بر روی گیاهان دارویی شناخت کامل دارد، ودر انجام آشپزی و فعالیتهای کشاورزی و دامداری مهارت بالایی دارد.
بانو شاسلطان بیگی به گلونی و سربندلکی، علاقه مند هستند، ودرطول چندین سال که ازایرانشاه به شاهین شهر اصفهان مهاجرت کرده است، و سکنی گزیده اند، همواره از لباس محلی وکت وگلونی استفاده میکنند. در حقیقت ایشان مظهر یک زن سنتی لک است ، و نگارنده به چنان بانوان با اصالتی احترام می گذارد که هویت خود را فراموش نکرده اند.
همچنین بانو شاسلطان در درریسیدن پشم گوسفند ، و موی بز با دوک کاملا" وارد و خبره هستند .
حاج رصا مراد قدمی معتقد است، شخص ایرانشاه ازفلکین وکرمعلی کوچکتربوده، وبه این خاطرملک اورادروسط قرارداده اند، زیرا همیشه بین فلکین وکرمعلی نزاع بوده است. بنابراین ایرانشاه به عنوان برادرکوچکتر، میانجگر بین آن دو نفر بوده است. ایشان به کمک سایر برادران کولیوندش که گویا ۷ نفر بوده اند، واسطه میشوند وبلاخره به نزاع پایان می د هند. ضمنا" دررابطه باکشته شدن ایرانشاه سندی در دست نمی باشد، نگارنده فکر می کند اگر ایرانشه هم کشته شده ، احتمالا" در بین نزاع برادرانش غیر عمد کشته شده است.


تصویر روزیتا دختر کربلایی داراب فتحی و دختر یکی از میهمانانشان در قلعه ایرانشه


تصویر کربلایی داراب فتحی ایرانشاهی درمحوطه ی درون قلعه با کت و شلوار آبی رنگ در بین میهمانان دره شهری( سوم اردیبهشت سال ۱۳۹۷ شمسی)

صاحب قلعه گذشته از مردمداری و رفع مشکلات اجتماعی و اقتصادی مردم و میهمان نوازی و ساختن خوابگاه در بالای کوه برای کوهنوردان به کار کشاورزی و دامداری نیز نگاه مدیریتی دارد. و انطور که در تصویر پایین ملاحطه می شود در ضلع شرقی قلعه آغل گوسفندان دیده می شود.


گوسفندان جناب حاج داراب فتحی ایرانشاهی

صاحب قلعه ی ایرانشاه در خاوه برخی از زمینها را یونجه کاشته تا نوه ها یا چوپانش گله های گوسفند را در ان مزارع بچرانند و به در ختان میوه ی درون قلعه اب بدهند.

نمونه ای از درختان میوه ی درون قلعه ایرانشاه


تصویر میهمانان در محوطه ی شرقی قلعه ایرانشاه (سوم شهریور ۹۷)


یعقوب تیموری درکنار زن و فرزندش در قلعه ی ایرانشاه

درخاوه قبلا" قلعه کفراج وجود داشته و اکنون روستایی به این نام وجود دارد. نگارنده معتقد است با وجود آنکه قلعه ایرانشه به هزینه وهمت حاج داراب فتحی ایرانشاهی ساخته شده است و برای تکمیل ان هزینه زیادی را می طلبد، ولی چون ایرانشه فقط این یک قلعه را دارد ، شایسته است نام ان را قلعه ی ایرانشه بگدارند. تا شبیه قلعه ی کفراج، حتی ثبت ملی برای خاندان حاج داراب فتحی ایرانشاهی گردد.در واقع این بزرگمرد کولیوند در قرن بیست و یکم میلادی و اواخر قرن چهاردهم هجری شمسی ، کاری کرده است کارستان.
حرکت سازنده ایشان انسان رابه یاد شاهان و شاهزادگان و فرماندهان بزرگ ساسانی می اندازد که در حوزه ی قدرت و حاکمیت خویش دژ و قلعه می ساخته اند.

درخاتمه ساعت پنج و سی دقیقه از صاحب قلعه و اهلبیتش خداحافظی کردیم و با جاده ی آسفالته ی غرب روستا به حواشی نور آباد و جاده ی خرم آباد رسیدیم زیرا شنبه شب عروسی پسر خیرالله نور محمدی کولیوندبود که سه روز پیش ما را دعوت کرده بودند.
این نوشته مختصری از این سفر کوتاه به روستای ایرانشه خاوه بود.(ششم شهریور سال۱۳۹۷)
|

ایرانشاهی بختیاری ٠٦:٣٨ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧

تیره ایرانشاهی و تیره ملک شاهی از
طایفه بزرگ تادخیری ایل لر بختیاری
در ازنا.الیگودرز.گلپایگان.....

تیره ملکشاهی طایفه تادخیری لر بختیاری
ساکن در استان لرستان پشتکوه (ایلام )
****
استاد این شجرنامه ها را کی بهت داده؟؟؟
می شه شجرنامه کامل خود را تا بهرام گور
نمایش بدهی

در حمله اعراب و مغولان .... تمام اسناد و کتب تاریخی ایران آتش گرفت؟؟!!

***









***
ما که در لرستان زندگی می کنیم
نامی از ایل سوره نشنیدیم

مردم طوایف ایل لر لک لرستان خود را از قوم بزرگ لر می دانند

چند تیره از ایل لر لک در کرمانشاه زندگی
می کند
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٠٠:٠٩ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨

" پاسخی به معاندان ایل باستانی سوره میری"

�نگارش :احمد لطفی- مدرس دانشگاه

ایل باستانی سوره میری و پراکندگی، و به زعم برخی از نویسندگان مانند جعفر خیتال آن را ایل منقرض شده نامیده است. مرحوم حاج محمد ذوالفقاری مداح اهل بیت، وساکن روستای بابا قاسم نهاوند، همواره در محافل عزاداری برای عظمت و زور و قدرت سوره مهری داد سخن می داد ، و با حسرت از شکست و بیچاره شدن آنها در گذشت ایام ناراحت بودند . هرچند آنها به صورت اقلیت هرکجا مسکن گزیدند ، همواره درایت و ادب و بزرگ منشی خود را نشان داده اند. شاعران پیشکوه و پشتکوه هم ظلمی که بر سوره میری رواداشته به صورت مرثیه و قصیده سروده اند ولی معمرین یک بیت از ان اشعار را به ما رسانده اند که آه و افسوس و دردمندی را دردل خود دارد. جناب هژبری از طایفه صفر لکهای شوهان( که اصالتا" سوره میری هستند، ) گفته است؛
اگر از سوره مهری نمانده نژاد
که دنیا بُوَد آفتِ خانهِ زاد
بنابراین به ایل ریشه دار سوره میری توهین روانیست.
نگارنده در یک مقاله ای جفای قاجاریه را به زندیه چنین نوشته است؛ " آغا محمدخان و هوادارانش چنان بر زندیه و طوایف همراهش ستم و شدت عمل به خرج دادند ، که خیلی از طوایف زندیه و هوادارانشان به میان آشوری های کردستان عراق رفتند و از ستم آن شاهان بی تدبیر ، برخی حتا مذهب خود را عوض کرده اند، و الان گویش لکی آنها دستخوش تغییر بنیادی شده است . بنابراین اهانت به مردمی که جزو رهبران مذهبی و سیاسی اجتماعی جامعه ی زمان خود بوده اند ستمی آشکار است. حالا لر ها و کردهای ا فراطی چون هویت خود را درخطر می بینند با آنکه ما همواره بر پیوستگی نژادی بین لک ولر وکرد و حتا تا قفقاز و آذری و گیلک و ... اسرار ورزیده ایم.
پان های دو قوم محترم لر و کرد ، دیدگاهشان اینست که لر لک و کرد لک واقعیت است و غرب کشور براین قیاس تقسیمندی شده است در مبحث ریاضی اگرمسئله را مطالعه کنیم .
لر لک کرد لک =غرب کشور
اگر از لک فاکتور بگیریم؛
�( لر کرد)لک=غرب کشور
بااین حساب جمعیت تاثیر گذار لک خواهد بود که به این دوقوم ، قوام و دوام بخشیده است . اما نگارنده براین باور است هرسه دسته درهم تنیدگی فرهنگی و نژادی دارند و عمود غرب کشور این ایل باستانی است و محوریت و هسته ی طوایف در اتحادیه هایی که شکل گرفته است همانا ساسانیان هستند و یکی از اقطاب مهم ساسانیان سوره مهری است.
آیا منتقدان ماجراجو و افراطی را باید پاسخ گفت؟
از قدیم گفتند ؛ جواب ابلهان خاموشی است به قول مرحوم استاد زرین کوب، آدمهایی که با اهانت و جنجال و ضرب و شتم و سر و صدا و غوغا میخواهند حرف خود را به کرسی بنشانند، چنان آدمها خود را هو می کنند، (نقل به مضمون )
آنها که حرفی برای گفتن نداشته باشند از لک بودن چهار ستون لرستان وحشت دارند . در این سفر اخیرم به نور آباد و خاوه که شهردار نور آباد از طایفه نورعالی و دکتر رضاییان رئیس شبکه بهداشت از طایفه میر بگ و چند نفر از شاهیوند و کولیوند وجود داشت ، یکی از حضار گفت بنده تعجب می کنم نورعالی ها خیلی زیادند شاید جزو سوره مهری نباشند، و مستقل باشند ، و ما چگونه جزیی از سوره مهری هستیم؟ فردی به نام حاج منوچهر زمانی در پاسخ وی گفت، "فردی از شیراز و گویا شغل مهمی هم داشت که [من (لطفی) متوجه شغلش نشدم] گفت آن محقق که مدتی هم در کوهدشت کار کرده بود، گفته است، تحقیق جامع به عمل آورده است، که نورعالی ها اصالتا" سوره میری هستند."
آن مرد خردمند و میانسال با صراحت در آن جمع با استناد به یک محقق بی طرف چنان فرمایشی کرد.
دلیل دیگر که نباید پاسخ داد چون سخنانی که برمبنای معیار و میزان نیستند ، نباید که پاسخ داد .
سورن ها ولارتها اشکانی و پارت هستند در نزدیک سوره میری ها زندگی کرده اند . ودرتنگه ی "پشته سیآو" طرهان سورن و سوره مهری و آدینه وند باهم زندگی می کنند.
برای اهل خرد ایل باستانی سوره مهری انکار ناپذیر است.راولینسون در سال ۱۸۳۶ میلادی و ده ها سفرنامه و تواریخ محلی مانند ساکی و. مردوخ و.... سوره میری را برخی لک وکرد و برخی هم لر می دانند. سوره میری های لشگری خرم آباد، و سوره میری ها ی نهاوند با لهجه لری صحبت می نمایند. وسوره مهری های سیمره و الشتر و خاوه و دلفان و کوهدشت با زبان لکی تکلم می کنند.
امیداست همه ی ما در برادری و وحدت ایران بزرگ که همه ی شاخه ها به یک ساقه تنومند و ریشه ی مشترک برمی گردند، کوشش کنیم. اما برای دستیابی به شناخت دقیقتر، موضوع تحقیق محدود می شود و هر ایل یا کلان ایل و یا طایفه و تیره ای را می توان مورد مطالعه و بررسی قرار گیرند. تا برآیند تحقیقات واقعیات بیشتری را برایمان آشکار نماید. و در کسب هویت وما را تقویت نماید و نسل جوان ما دچار بی هویتی و افسردگی نشوند و بر خود ببالند که جزو پیکره ی ایران بزرگند و در تاریخ کشورشان نشو نما و تاءثیر گذار بوده اند.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٠:٣٩ - ١٣٩٧/٠٦/٠٩
" عهدی که شکسته نشد"


نگارش : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

در پنجشنبه شب مورخ هشتم شهریور ماه سال ۱۳۹۷ شمسی، که مصادف با سالروز عید غدیر خم بود، در تالار و هتل ماداکتو دره شهر در یک مراسم خواستگاری شرکت کرده بودم، که با خیلی از دوستان و اقوام و آشنایان ملاقات و دیدار تازه گردید.
بعد از نشستن با سه تا از پسران دوست قدیمی ام مرحوم نجم الدین تیمور نژاد که چند سالی است به حق پیوسته است ، دیداری پیش آمد. از این که سه پسر و دو دختر شایسته از این معلم بجا مانده بود خیلی خوشحال شدم. در دوران ابتدایی و دوران متوسطه اول با ان مرحوم همکلاس بودیم ، وی در کسوت معلمی ابتدایی خدمت می کرد. روحش شاد و خرم بادا. حالا با دیدار فرزندانش خاطرات آن معلم برایم تازه شد.
در این محفل خواستگاری، جناب استاد هوشنگ غلامی در کنارم نشسته بودند ، که در هنگام اتمام مراسم ، ایشان محبت کرد ، و مرا با ماشین پیکان مدل ۱۳۷۹ خود به منزل رسانید . در بین راه گفت ، نمی پرسی چرا بعد از بازنشستگی هنوز پیکان سوارم؟ بنده هم گفتم اگر ماشین جدید تهیه نکردی قطعا" جای سوال دارد. استاد غلامی، داستان راست و آموزنده ای برایم تعریف کرد، که بنده برخود فرض دانستم که این داستان را لااقل در فضای مجازی منتشر کنم.
ماجرا از این قرار بوده است، که جناب غلامی فرهنگی باز نشسته ، در سال ۱۳۸۸ شمسی رئیس صندوق مهر رضا دره شهر بودند، که زوج جوانی به دفتر مهر رضا مراجعه می کنند، و مرد جوان با یک حالت عاطفی به غلامی اعلام می نمایند، جناب غلامی ؛ اگر ۸ میلیون تومان وام به ما ندهی، زندگی ما از هم پاشیده می شود. چون من بیکارم، و خودت را به جای من بگذار. وقتی که هیچ سرمایه ای برای گذران زندگی نباشد ، چطور می شود به زندگی مشترک ادامه داد؟
بعد از شنیدن این سخنان استاد غلامی به فکر فرو می رود، و بعد از چند دقیقه اعلام می کند، جناب فلانی( آن جوان متقاضی وام) ؛ من وام را برایت جور می کنم ولی شما باید دست حضرت عباس به من بدهی، که با پول این وام ماشین نخری ، و پول وام را در راه تولیدی اعم از فعالیت کشاورزی ، دامداری و ... هزینه کنی .
استاد غلامی گفت؛ جوان از این حرف من ابتدا در فکر فرو رفت، و گفت آقای غلامی چرا می گویید من ماشین نخرم شما اگر پول می داشتید آیا حاضر نبودی ماشین پیکان خود را به ماشین مدل بالاتری عوض کنی؟
استاد غلامی در پای ستون ساختمان مهر رضا به والله قسم می خورد، که وی توان مالی دارد که ماشین مدل بالاتری بخرد ولی بخاطر شما که مراجعه کردی والله تا ده سال دیگر ماشینم را عوض نمی کنم و شما هم قول بده، به عهدت وفا کنی که این پول وام را در امور تولیدی و سامان دادن به زندگیت به کار گیری .
استاد غلامی گفت؛ الان به عهدی که بستم یکسال مانده است ، و هنوز ماشین پیکان مدل سال ۱۳۷۹ را سوار می شوم. انشاء الله در سال ۱۳۹۸ ماشینم را تعویض می کنم .
فرهنگی پیشکسوت جناب غلامی گفت؛ آنچه از این ارباب و رجوع، برایم جالببود، این است که بعد از سال ها یک روز در خیابان ماشین مدل بالایی در کنارم پارک کرد و زن و شوهری که در آن بودند. مرد راننده پیاده شد، و مرا بوسید و به همسرش گفت هر چه خدا به ما داده است از برکت وجود این آقاست ایشان بود، که مرا راهنمایی کرد، تا پول وام را برای فعالیت تولیدی به کار بگیرم، نه اینکه ماشین بخرم. من هم این کار را کردم، الان اینقدر وضع اقتصادیم خوب شده است، که هم خانه ساختم، و هم ماشین خریدم و هم وام را تسویه کرده ام. استاد غلامی گفت؛ از این خبر مسرت بخش خوشحال شدم ، وبه آنها گفتم من هم روی قولم هستم ، و تا ده سال نگذرد پیکانم را عوض نمی کنم. این داستان راست و سوگندی که یاد شده، برای آن خانواده و حتی برای استاد غلامی برکت آورده است. زیرا غلامی هم بعد از بازنشستگی مبادرت به ساختن منزل مسکونی برای خود و خانواده اش نموده است .اما ماشینش را هنوز عوض نکرده است.
نتیجه ی این داستان آن است که تشکیل خانواده خردورزی و واقع گرایی می خواهد تا آرام آرام به حل مشکلات نایل گردید. و به آرزوهایی که داری با برنامه ریزی به آن برسی.
این جوان دست حضرت عباس داد که پول وام را به خریدن ماشین اختصاص ندهد و به فعالیت تولیدی و رونق اقتصادی خانواده مبادرت ورزد، همین کار را انجام داد و با وامی که گرفت عاقلانه زندگی کرد ، به همین خاطر زندگی مشترک خود را تقویت و سامان بخشید. ( ۸ شهریور سال ۱۳۹۷ شمسی)
|

احمد لطفی ٢٢:٣٨ - ١٣٩٧/٠٦/١٢
Ahmad Lotfi:
" معرفی مختصر علی اکبر کلهر"
نویسنده: احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه:
کلهر یکی از ایلات غرب کشور است. آنها به خاطر خدماتی که به ساسانیان کرده اند ، و در اواخر قاجار به دلیل رشادتهای رهبر ایل کلهر یعنی داودعلی خان از تیره ی عبدالمحمد صفرلکی ایل شوهان( سوره میری) کلهر در ایوان غرب و گیلانغرب و اسلام آباد غرب و نقاطی از کرمانشاه اتحادیه ی ایل کلهر شکل می گیرد. در این اتحادیه ها طوایف همراه کریمخان زند در اثر ستمگری قاجاریه به نقاط گونا گون مهاجرت و تبعید یا در بین طوایف فامیل و آشناهایشان سکنی می گیرند. بطور مقثال سیاهسیاه های حسنوند در اتحادیه کلهرها هستند و یا بالاوندها و پایروندها و حسنوندها و یوسفوندها و کولیوندها را می توان در ان هسته ملاحظه کرد. در خانقین کلهر در اتحادیه ی سوره میری می باشند . البته قرابت دایی و خواهر زادگی بین کلهرها و ساسانی هست . در مقیاس بزرگتر کلهرها راهم مانند خیلی از ایلات غرب کشور در زیر مجموعه ی کلانِ شبانکاره جای می دهند. کلهرهای سیمره بیشتر شان از حواشی اسلام آباد غرب و بخش حُمَیل آمده اند ، قاتل مقتولی در همان حمیل پیش می اید . ابتدا خون بس می کنند اما چون چوپانی از اقوام و دودمان شاه حسین جد کلهرهای سیمره، فلوت زده است. به دودمان آنها اتمام حجت می شود، که باید منطقه را ترک کنید، وگرنه جنگ و در گیری واقع خواهد شد. عره ی کمی به زرانگوش و سیمره می آیند ، جمعی هم به درب گنبد امامزاده شاه محمد (ع) می روند. نگارنده چند سال پیش با فرد کلهری در آنجا برخورد کردم که در قیافه گویی شبیه و به اصطلاح فتوکپی شخصی کلهر در منطقه سیمره بودند. شاه حسین و برادرش الیاس و سایر همراهانش کشاورزان ماهری بودند. و اهل تلاش ، در زمان آبادانی قلعه ی زینل کلانتر ، آنها در کنار مغزماری ها که بومیان و یا از اقوام کلانترها بودند، و از جنوب لرستان و طایفه قلاوند به سیمره آمده بو دند، همراه می شوند. آنها مبادرت و مشغول به کار کشاورزی و دامداری می شوند. انچه مسلم است الیاس کلهر به قدری فعال و لایق بوده است که الیاس آباد چمکلان به نام از لحاظ سیاسی و جغرافیای تاریخی ثبت شده است .این مرد بزرگ دارای دختری شایسته ونترس به نام خاور بوده است. از خاور دو پسربه نام شیخ محمد و نورمحمد باقی می ماند. کلهرها از نسل شاه حسین در روستاهای اسلام آباد و جعفر آباد زندگی می کنند و دارای فامیلی های میرزایی و فاضلی و نورعلیوند می باشند.احتمالا" اقوامی هم در زرانگوش داشته باشند که نگارنده در این باره اطلاع دقیقی ندارد.کلهرهای مهاجر با طوایفی مانند هواسعلی و سادات سیمره، و دلفان اباد و سوره میری و معزماری و کولیوند و... خویشاوندی برقرار کرده اند.

معرفی خاندان علی اکبر میرزایی کلهر چمکلانی:
علی اکبر میرزایی را باید یکی از طراحان و مهندسان جوی آب کلهر از نهر آب سیکان به طرف مزارع یار آباد و الیاس آباد دانست ، وی گذشته از این تلاش عام المنفعه در ساختن آسیاب به شکل سنتی مهارتی کامل داشت. ایشان در جلگه ی چمکلان و مناطقی از اطراف یار آباد مبادرت به ساختن آسیاب نموده است . آنچه معمرین از جمله حاج نامدار خان امیری می گوید؛ " با وجود این که نوجوان بودم، ولی در احداث جوی آب کلهر ها به علی اکبر میرزایی کلهر کمک کرده ام.

شجره ی علی اکبر میرزایی از نتیج اش محمد جواد میرزایی به شرح زیر است؛
محمدجواد و بابک فرزند مصطفی فرزند مرتضی فرزند علی اکبر فرزند میرزا فرزند شاحسین کلهر مهاجراز منطقه حمیل و ممیل
علی اکبر کلهر در راه اندازی آسیابهای آبی ضمن تبحر خودش نیز در آسیاب ها به مردم خدمت می کردند. وی ساکن روستای جعفر آباد چمکلان بودند . یکی از پسرهایش به نام مرتضی میرزایی در روستای اسلام آباد( سرپل سیکان) در بین طایفه کرمشه رحل اقامت بر می گزیند. مرتضی میرزا یی در جوانی با دوستانش از جمله پهلوان رمضا ن مهری الوار و خیرالله بهرامی نژاد و امیدعلی دانیاری و.... در خرمشهر و آبادان ضمن کارگری در باشگاه سنتی پهلوانی شرکت می کردند. آنها واقعا" پهلوانانی ارزشمند و شناخته شده بودند روح همه ی آنها شاد باد.
معرفی مختصر چهار پهلوانی که نامبرد شدند، عبارتند از؛
۱- پهلوان رمضان مهری الوار از تیره ی معاریف، طایفه کرمشه، ایل کولیوند
۲- پهلوان مرتضی میرزایی از ایل کلهر
۳- پهلوان خیر الله بهرامی نژاد از تیره خیرالله(خیرکه) و طایفه فرخشه و ایل کولیوند
۴- پهلوان امیدعلی دانیاری از طایفه کارخانه ای و ایل کولیوند

نفر اول از سمت چپ ، که چیزی در دست دارد؛ مرحوم امیدعلی دانیاری ، پدر زن مصطفی میرزایی نوه علی اکبر کلهر

فرزندان علی اکبر میرزایی عبارتند از :
۱- مرتضی میرزایی
۲- صید محمد میرزایی
۳- زری طلا میرزایی (مادر داراب خان کلانتر)
۴-شا صنم میرزایی ( مادر همت و شهناز خیری)
شهناز خیری همسر زنده یاد پهلوان امیدعلی حسن بیگی فرزند ملا مصطفی است

شادروان حاج امید علی حسن بیگی داماد شاه صنم میرزایی

فرزندان مرتضی میرزایی:
۱- مصطفی میرزایی
۲-آزاد //
۳- لطف الله //
۴-رحمت الله //
۵- اسدالله //
مرحوم مرتضی میرزایی کلهر چند دختر هم دارد.
فرزندان صید محمد:
۱-مختار میرزایی
۲- امیر //
۳-حمیراء //
۴- کتان //
۵-حریرا //
فرزندان مصطفی میرزایی کلهر:
۱-محمد جواد میرزایی
۲- بابک //
۳- طاهره //
۴- مستانه //
۵- کوثر //

قدر مسلم صید محمد و مرتضی دارای نوه های بیشتری هستند و نگارنده فقط پنج تن از نوه های مرتضی میرزایی رانام برده است.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٥٧ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
Ahmad Lotfi:
خشایار٠٠:٠٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٤

سلام�
جناب لطفی عنایت بفرمایید در مورد متن زیر تحقیق کنید و پاسخ دهید .
در فارس که گاهواره ساسانیان است از روزگاران کهن ، تیره های گوناگون آریایی نژاد می زیسته اند که کردها هم یکی از آنان بوده اند . استرابون جغرافی نگار نامدار یونان باستان از 5 گروه از مردم پارس نام می برد و می گوید : ” گروه های گوناگون که در پارس می زیستند ” پاتیشخوار ” ، “هخامنشی ها “، ” مجوس ها “(بسیار متعصب و پرهیزگار بودن )، “کورتی ها” و ” مردها ” می باشند که سه گروه آخری ماد و کرد هستند .�
با تشکر�



پاسخ: احمد لطفی- مدرس د انشگاه

جناب خشایار همانطور که نوشتید این اقوام که خاستگاهشان از شمال غرب به جنوب و بعَضا" در جنوب و شیراز در بدنه ی قدرت شرکت داشتند. یک نفر محقق نمی تواند همه را بررسی کند . به شیوه ی بومی که بخواهیم تاریخ مان را خودمان بنویسیم تلاش مضاعف و فعالیت تیمی و حضور در آن مناطق و بررسی سنگ نوشته ها و فرهنگ عامه و آنچه هم خارجی ها در باره ی ما نوشته اند بررسی شود حقیقت را بخواهید ایران آنقدر گسترده است و آنقدر در جهان و لشگر کشی ها نقش داشته است ودست زور گویان در تاریخ جعلی باز بوده که همه چیز در هاله ای از ابهام است الان پانها هم نمی گذارند هر فردی حداقل الفبایی از تبار خودش را منتشر کند ، بعد آنهانقد و بررسی نمایند. گویی تقسیم ارث است و هر گروهی در پی تفوق بر گروه دیگری است. ما از بس تهاجم د ر کشور پیش آمده است، الان ر د پای ایلات واقعی ایران در شرق ایرا ن و حتا در هندوچین باید یا فت.
در گذشته اکثر طوایف، برای رسیدن به قدرت، به دربار عربها می رفتند، آنها شجره خود را به اعراب می رساندند.
اعقاب اتابکان و حتا یکسری طوایف که رهبران اجتماع شرق را بعنوان قدرت محلی داشته اند خود را عرب می دانند. ایل سو ه میری هم از این قاعده مستثنی نبوده، و لک و لر و کرد و بلوچ و ترک و پارت و لارت و تات همه گویند از ماست لذا نمی گذارند دقیق بررسی شود ببینیم اصلا" چه از آب در می آید . اینها ساسانی هستند البته منکر مهاجرتها و خویشاوندی با سایر ساکنان فلات ایران نیستیم . ولی پیشنهاد شما برای گروه تاریخدانان دانشگاه راه گشا ست.
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١٢:٤٩ - ١٣٩٧/٠٦/١٥
"یادی از شاد روان کربلایی حمزه علی کرمی"


نویسنده : احمد لطفی

حمزه علی فرزند عزیزعلی فرزند علی کرم فرزندعلاء فرزند غلامعلی فرزند هواسعلی اول از طایفه بمانشه ، و ایل کولیوند در دهه ی بیست شمسی بدنیا آمد. مادرش مرحومه ی مغفوره شادروان شابانو دختر سوخته زار کرمشه و از دختر عموهای کدخدا شیخ حسن کولیوند می با شند. شابانو از لحاظ مادر به طایفه سوره مهری ساکن چم کلان می رسد. وی زنی شایسته و ارزشمند بودند .
حمزه علی و برادرش محمد علی هنوز طفل بودند که پدرشان عزیز علی به دیار باقی شتافت. مادرشان به رسم روزگار همسر حاج شیخ موسی رحمتی شدند، و کانون خانواده متلاشی نشد . آنها بعدها دختری از خاندان نصرتی های کرمشه را برای محمد علی به همسری بر گزیدند و حاصل این ازدواج فرزندان شایسته ای است که در دانشگاه و آموزش و پرورش به جامعه خدمت می کنند.
مرحوم حمزه علی با دختر عمویش صحات بانو کرمی خواهر زاده ی کدخدا علی احمد خدایاری ازدواج کرد . حاصل این زندگی مشترک به عمل آوردن فرزندان سالم و شایسته ای برای جامعه بوده است.
مرحوم حمزه علی فردی زحمتکش و دلسوز بودند که در یک شنبه شب یازدهم شهریور ماه سال ۱۳۹۷ بر اثر ایست قلبی فرمان حق را لبیک گفت، و در روز دوشنبه مورخ دوازدهم شهریورماه پیکر تلاشگرش را در گلزار شهید هادی کرمشاهی(قبرستان یار آباد) دفن کردند. مردم به احترامش تشییع جنازه ی با شکوهی بر گزار کردند . بازماندگان هم از مردم به خاطر حضور سبزشان در این مراسم نهایت تشکر را به عمل آوردند.
شاد روان کربلایی حمزه علی نوه ی مرحوم علی کرم هواسعلی ، شاعر اواخر دوره ی قاجاریه است. این شاعر با صید محمد خان مباشر والی پشتکوه حشر و نشر داشته است. وی شاعری هجو گو و اجتماعی بوده است و بالبداهه شعر می گفته است. سبک شعرش سهل ممتنع بوده است. و با شاعران همدانی ، وگاه خارج از سیمره مشاعره ، وشعر سرایی داشته است . گاه با اشعارش به اقوام، جوانان ، و اهالی هواسعلی شعر می سروده، و آنها را نصیحت و گاه انتقاد می کرده است . از این شاعر بطور مکتوب اشعاری بر جای نمانده است. و ابیاتی در سینه ی معمرین بود . ولی کسی آنها را ثبت و ضبط نکرده است.
مرحوم حمزه علی انسانی شریف و مردم دار بودند ، همواره اهل تلاش بودند، و با اقوام رفت و آمد می کرد.
وی با برادرانش محمد علی و چنگیز و خواهرانش رابطه ی حسنه داشتند، ودر روز مرگش آنها نیز بسیار غمگین بودند. روحش شاد و یادش گرامی باد.
|

لهراسب زندوکیلی ١٩:٢٣ - ١٣٩٧/٠٦/١٦
طایفه زند ایل لر لک از
قوم بزرگ لر

استاد معنی کرد یعنی::رمه گردان.عشایر

نام قوم نیست



ما لر های لک ایل مستقلی هستیم

و من اولین بار است نام ایل منقرض شده ی شما را می شنوم
این تاریخ رو از خودت درآوردی یا ارواح
کمکت کردند


ایل لر لک ساکن در لرستان.لرستان پشتکوه.همدان.باختران .شیراز.قم.خوزستان
****
معنی سهره میری امروزی::
سهره ::نوعی گنجشک
میری::مردن
گنجشکی که مرده


|

احمد لطفی ٢٣:٣٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٧
✾ঈ نورالھے ঊ✾:
تو تا کی مه وَ داوم کی حناسی
ای لا مردم خراوم کی حناسی
مه ای بازی هشارَکیـت شکت بیم
شنفتم مه جواوم کی حناسی

خلیل محمدی هزاری
📚 #کانال_لك_كتاب

📘📗📕📙
@lakketab

ترجمه شعر هزاری:
شما تا کی میخواهی میخواهی روی من شرط بندی کنی یا به زعم حقیر شما تابه کی می خواهی مرا مانند طناب تاب بازی مرا اینور و آنور کنی ای هم نفسم یا ای روح بد نم
ای نازنین تاکی می خواهی مرا پیش مردم خراب و خوار کنی،
من از قایم باشک باز یت خسته شدم، ، یعنی شما مرا به سر می دوانی و دوستم نداری
ای نازنین و هم نفس؛ شنیده ام گویا میخواهی جواب رد به من بدهی و مرا از سر عشق خودت وا بکنی
امید است ترجمه مورد قبول شاعر و دوستان گروه واقع شود.
|

احمد لطفی ٢٣:٣٧ - ١٣٩٧/٠٦/١٧
✾ঈ نورالھے ঊ✾:
تو تا کی مه وَ داوم کی حناسی
ای لا مردم خراوم کی حناسی
مه ای بازی هشارَکیـت شکت بیم
شنفتم مه جواوم کی حناسی

خلیل محمدی هزاری
📚 #کانال_لك_كتاب

📘📗📕📙
@lakketab

ترجمه شعر هزاری:
شما تا کی میخواهی میخواهی روی من شرط بندی کنی یا به زعم حقیر شما تابه کی می خواهی مرا مانند طناب تاب بازی مرا اینور و آنور کنی ای هم نفسم یا ای روح بد نم
ای نازنین تاکی می خواهی مرا پیش مردم خراب و خوار کنی،
من از قایم باشک باز یت خسته شدم، ، یعنی شما مرا به سر می دوانی و دوستم نداری
ای نازنین و هم نفس؛ شنیده ام گویا میخواهی جواب رد به من بدهی و مرا از سر عشق خودت وا بکنی
امید است ترجمه مورد قبول شاعر و دوستان گروه واقع شود.
|

خشایار ١٧:٠٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
سلام
جناب لطفی عزیز قبول دارم پانها نمیزارن ولی در برابر چنین گروهی باید با اقتدار کامل ایستاد و حقیقت رو کشف کرد ممنونم از حضرتعالی.

مورخ یونانی که به نبرد ممسنی ها با اسکندر اشاره کرده است,کورتیوس روفوس مولف تاریخ اسکندر است.در متن بالا به هرودت مورخ یونانی اشاره شده که هرودت قبل از اسکندر بوده است.به نوشته استرابو مورخ رومی سه طایفه هخامنشی به نامهای :مردی,کرتی(کردی ) و مکه(مکا) در استان فارس در حدود ممسنی فعلی زندگی می کرده اند.علاوه بر مک وند که منسوب به طایفه مکه هخامنشی است, طوایف دیگر ممسنی به نام مردویی,تیر مردانی,مرزیونی و دهمرده نام طایفه مردی را حفظ کرده اند.چرا در تاریخ قوم مماسن (ممسنی) از طایفه کرتی (کوردی) هیچ نامی نیست بسی جای تامل داره ،حذفش کردن هوشمندانه ؟؟؟!!!
|

احمد لطفی ٢٢:١١ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
خشایار عزیز تاریخ ما را بیگانه ها نوشتند، و اگر این کتاب جدیدا" ترجمه شده احتمال فرمایش شما قوی است. در ایران تعصبات جای فعالیت سالم را گرفته است این طوایف و ایلات اگر ایرانی اصیل باشند، رگ و ریشه و پیوستگی نژادی دارند. اما افراد روی حل و پاسخ به یک موضوع علمی، اجتماعی، تاریخی و...
حالا چه ایل و چه طایفه ای بررسی شود بگذار کتابی بیرون بیاید اگر تمام غلط هم باشد دیدگاهی است و می توان با کتابی که نقادی بنویسد آن را نقد کرد . پانها میخواهند مغلطه کنند و هیچ فردی مطلبی ننویسد.
|

احمد لطفی ٢٠:٥٦ - ١٣٩٧/٠٧/١٦
دیدگاهی برای معرفی سوره میری ها:
ازقدیم گفته اند؛ " هرکه از دیده برفت ازدل برفت"سوره مهری مانند لکها در دل طوایف و ایلات گوناگون پراکندگی پیدا کرده اند. به قول ضرب المثل لکی؛
" هر کی پر لَمی نون و دووه
نمه زانی شون باووی کووه"
یعنی:
هرکسی در جایی زندگی کرد و به رفاه و آسایشی رسید.
دیگر نمی داند اقوام و خویشان و دودمان پدرش در کجا هستند.
سوره میر یا شُهره میر یا شَهرَه میر یا سُهره میهر نام شخصی از خاندان ساسانی و ایل شبانکاره بوده است. این شخص معاصر با امام رضا (ع) بوده، و طبق روایات سینه به سینه شاگرد امامزاده سید ابراهیم (ع) بوده است و قبر وی شبیه شاه خوشین و درویش حسن گایار در پشتکوه زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت بوده است . این شخص معروف به شیخ شهره میر بوده برخی وی را از نوادگان جابر ابن عبدالله انصاری می دانند و برخی از جابری های عراقی که اقوامشان در پشتتکوه هستند شجره ی وی را به امام موسی الکاظم (ع منتسب کرده اند.
اما ایشان از نوادگان یزدگردسوم می باشند و بعد از عمری زندگی و ارشاد مردم در اوایل قرن سوم هجری قمری از دنیا رفته است.
|

احمد لطفی ٢١:٢٧ - ١٣٩٧/٠٧/١٦
سوره مهر یا سوره میر از اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم زندگی می کرده و تشکیل خانواده داده است با توجه به اینکه وی وابسته به ساسانیان بوده است، احتمالا" اتحادیه ای از طوایف ایرانی و یا اقوام شبانکاره با خانواده آنها همراه بوده است . در زمان حسام الدین شوهلی یکی از نوادگان سوره میر
|

احمد لطفی ٢١:٥٢ - ١٣٩٧/٠٧/١٦
یکی از نوادگان سوره میری به نام سرخاب بن عیار به دستور حسام الدین شوهلی، مقام شحنگی یا حاکمیت غرب لر کوچک (ایلام) که اجدادش پیش از این حکومت داشتند، گمارده شد . بین شجاع الدین خورشید و سرخاب ابن عیار همواره اختلاف و رقابت بود، بعد ازمرگ حسام الدین در سال ۵۷۰ هجری قمری، شجاع الدین خورشید ، قلمرو سرخاب ابن عیار را به تدریج از دست او خارج ساخت و به حاکمیت دراز مدت این دودمان بر ایلام ( پشتکوه) پایان داد، و کار را به جایی رساند که سرخاب ابن عیار ناگزیر شد، از جانب وی به شحنگی مایرود(ناحیه ای واقع در جنوب شرقی کوهدشت) فانع شود .[خودگو:۱۳۷۸: ۴۰ و ۴۱]
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٥٥ - ١٣٩٧/٠٧/١٧
آنچه مسلم است ، سوره میری ها از طریق یزدگرد فرزندشهریار فرزند خسروپرویزبه بهرام گور ساسانی می رسند آنطور که از استاد اعتصامی درباره سوره میری پرسش گردید ایشان هم سوره میری را از نسل یزدگردسوم می داند . پاسخ بعضی شبهه ها نسبت به همکاری با مغول در لشگر کشی به بغداد به دلایل زیر بوده است . آنطور که تواریخ چینی بدست داده اند، یزدگرد و فرزندانش، برای بدست آوردن تاج و تخت به شرق ایران آنروزگار می روند بعد از کشته شدن یزدگرد توسط ماهویه سوری، برخی از شاهزاده در بین قبایل ترک و در سیستان و بلوچستان قدیم که پاکستان جزو خاک ایران بوده است در مقابل اعراب مهاجم ایستادگی می کنند . بعدها سهرک و پسرش... و یعقوب لیث صفاری، اعراب را از نقاطی از ایران خارج می کنند. از طرف دیگر برخی از فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم ساسانی درغرب و شمال فعالیتهایی را بر ضد اعراب تدارک می بینند ، و کار مهمی ازپیش نمی برند و در اواخر قرن اول هجری و اوایل قرن دوم هجر‌ی کم کم اعقاب یزدگرد سوم به صورت افراد عادی در جامعه هضم می شوند.و برخی هم به بخشهایی از سرزمین خانوادگیشان بر می گردند ،
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ١١:٢٤ - ١٣٩٧/٠٧/١٨
سوره میری ها مادر ملک در شرق عراق کنونی و نواحی غربی ایران خصوصا" استان ایلام کنونی و مناطق لک نشین لرستان و کرمانشاه می دانند . آنچه ازتاریخ گزیده صفحه ی۵۵۱ و جعرافیای تاریخی و تاریخ لرستان صفحات ۲۴۵ و ۲۴۶ بر می آید، سرخاب عیار موقعیت سیاسی و قدرت، وضعش یهتر از شجاع الدین بوده است و چند بار می خواسته، شجاع الدین را بکشد، ولی حسام الدین شوهلی با طرفداری از شجاع الدین خورشید ، مانع از نابودی شجاع الدین خورشید می شده است . شورش رعایای سرخاب عیار و مرگ حسام الدین شوهلی، و پیمان گرفتن شجاع الدین از رعایای سرخاب عیارعملا" به حاکمیت لر کوچک رسید، سرخاب عیار هم صلاح رادر تسلیم شدن به رقیبش در مقابل گرفتن فرمان شحنگی مانرود یامادیانرود در طرهان دید.
[بهار وند: ۱۳۹۳:۴۰]
|

احمد لطفی- مدرس دانشگاه ٢٣:٣٩ - ١٣٩٧/٠٧/١٨
مسئله مادر مُلک بودن سوره میری ها را هم سردار شهمرادخان گراوند ، در جلسه ی بزرگان غرب کشور در زمان اواخرحکومت قاجاریه ، کرمانشاه به طرفداری از سوره مهری های سیمره به صید محمدخان اشرف العاشیر تذکر می دهد ، و می گوید کوچکترین اهانت به آنها روا ندار، آنها مادرمُلک هستند ، اگر بشنوم به آنها بدی کردی با همین هفت تیر مغزت را داغون می کنم( نقل از معمرین سیمره و نگارنده این سخن را از رضا نعمتی از تیره هواسعلی، طایفه بمارشه، و ایل کولیوند شنیده است.)
|

احمد لطفی- مدرس داشگاه ٠٧:٠٦ - ١٣٩٧/٠٧/٢٠
Ahmad Lotfi:
" دید گاهی برای معرفی ایل سوره میری"


نویسنده : احمد لطفی- مدرس دانشگاه

مقدمه:
برطبق آیه ۱۳ سوره ی حجرات در قرآن کریم؛ بنی آدم از زن و مردی به نام آدم و حوا ایجاد شده اند و در تداوم زمان آنها به صورت تیره تیره و قبیله قبیله در آمده اند.( البته هیچکدام از این تقسیم بندیها ملاک امتیاز و افتخار نیست، ) بلکه گرامی ترین شما (فرزندان آدم و حوا ) نزد خداوند با تقوا ترین شماست.
آدمها بسان لایه های زمین و بسان معادن مختلف هستند، به عبارتی بسان انگشتان دست متفاوتند، و این تفاوتهای ظاهری و باطنی برای شناسایی و تداوم حیات اجتماعی هستند . و هر فرد و گروهی در فعالیتها و نقشهای مختلفی انجام وظیفه می کنند. به قول شاعر؛
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست
که هرچیزی به جای خویش نیکوست
اگر یک ذره را بر داری از جای
همه عالم فرو ریزد سرا پای
[سایت گنجور، گلشن راز شیخ ، شیخ محمود شبستری ، بخش ۵۰ ]
بنابراین پرداختن به معرفی ملتها یا قبایل و دودمانها صرفا" برای شناسایی و بعد مردم شناسی موضوع است.
سوره میری های ساسانی شبانکاره هم در ابتدای شکل گیری تیره و طایفه اش مطالبی بطور شفاهی بزرگانشان گفتند و برخی تواریخ نیز در مورد آنها مطالبی کوتاه نوشته اند. ولی از آنجا که بدنیا آمدن جد سوره میری ها یعنی یزد گرد سوم همه با جنگ و شکست و بدبیاری و بحران همراه بوده است. و خاندان یزدگرد سوم دچار تشتت و پراکندگی و برخی هم به اسارت دشمن در آمده اند . و تاریخ روند طبیعی خود را در دویست سال اول ظهور اسلام لا اقل برای ایرانیان در بر نداشته است. و ملت ما به اسارت کامل حاکمان مدعی اسلام در می آیند ، و جز خاندان اهل بیت پیامبر ما بقی خلفای بنی امیه و بنی عباس نهایت ستمگری و کشتار و قلع و قمع و نابود کردن مفاخر و مبارزان ما حرکت مثبتی برای ارائه نداشته اند.و مورخان هم بر مبنای جو حاکم، کمتر به تاریخ واقعی آن زمان مبادرت ورزیده اند. از طرفی نیز اطلاعات نگارنده هم در این باره ناقص و محدود می باشد. بنابراین نگارنده، فقط الفبایی در مبانی شناخت و معرفی این "کلان ایل" را برای آیندگان قلمی کرده است.
حکایت سوره میری ها بسانایم مثل است، که ازقدیم گفته اند؛
" هرکه از دیده برفت ازدل برفت."
سوره مهری ها مانند لکهای ایران در دل طوایف و ایلات گوناگون پراکندگی پیدا کرده اند. به قول ضرب المثل لکی؛
" هر کی پر لَمی نون و دووه
نمه زانی شون باووی کووه"
یعنی:
هرکسی در جایی زندگی کرد و به رفاه و آسایشی رسید.
دیگر نمی داند اقوام و خویشان و دودمان پدریش در کجا هستند؟
سوره میر یا شُهره میر یا شَهرَه میر یا سُهره میهر نام شخصی از خاندان ساسانی و ایل شبانکاره بوده است. این شخص معاصر با امام رضا (ع) بوده، و طبق روایات سینه به سینه شاگرد امامزاده سید ابراهیم (ع) فرزند موسی الکاظم بوده است ،و قبر وی شبیه شاه خوشین و درویش حسن گایار که در حواشی بلوران، و نور اباد لرستان (لکستان) مدفون هستند، سوره میر هم در پشتکوه و کوه های بیشه دراز دهلران زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت بوده، و هست . این شخص معروف به شیخ شهره میر بوده برخی وی را از نوادگان جابر ابن عبدالله انصاری می دانند و برخی از جابری های عراقی که اقوامشان در پشتتکوه هستند شجره ی وی را به امام موسی الکاظم (ع منتسب کرده اند. و برخی هم آن مرقد را قبر شیرویه یا قباد دوم پسر خسرو پرویز می دانند. با توجه به قداست و کرامت مرقد شهره میر، نگارنده براین باور است که ایشان فقط قبر سوره میر فرزند عبدالامیرفرزند دیواستی سور ابن سور ابنسور ابن فیروز سوم فرزند یزدگرد سوم می باشند که بعد از چهار نسل برخی از نوادگان فیروز سوم از چین و زندگی در بین ترکها راهی سرزمین ایران شده اند.
( نقل از فرشاد محمد زاده، فرهنگی اهل دره شهر، و لغتنامه ی دهخدا در باره ی آل میکال نیشابوری)
نگارنده طبق روایات سینه به سینه، و مصاحبه ای که با برخی مطلعین ایلات و عشایر داشته است، ایشان(سوره میر) از نوادگان یزدگردسوم می باشند، که بعد از عمری تحصیل و ریاضت کشیدن،و زندگی و ارشاد مردم، در اوایل یا اواسط قرن سوم هجری قمری از دنیا رفته است.
سوره مهر یا سوره میر از اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم زندگی می کرده، و تشکیل خانواده داده است با توجه به اینکه وی وابسته به سلسله ساسانیان بوده است، احتمالا" اتحادیه ای از طوایف ایرانی و یا اقوام شبانکاره با خانواده آنها همراه بوده است.
برخی هم معتقدند ؛ در زمان حسام الدین شوهلی( متوفی به سال ۵۷۰ ه. ق) یکی از نوادگان سوره میری به نام سرخاب بن عیار به دستور حسام الدین شوهلی، مقام شحنگی یا حاکمیت غرب لر کوچک (ایلام) که اجدادش پیش از این حکومت داشتند، گمارده شد . بین شجاع الدین خورشید و سرخاب ابن عیار همواره اختلاف و رقابت بود، بعد ازمرگ حسام الدین در سال ۵۷۰ هجری قمری، شجاع الدین خورشی

د ، قلمرو سرخاب ابن عیار را به تدریج از دست او خارج ساخت و به حاکمیت دراز مدت این دودمان بر ایلام ( پشتکوه) پایان داد، و کار را به جایی رساند که سرخاب ابن عیار ناگزیر شد، از جانب وی به شحنگی مایرود(ناحیه ای واقع در جنوب شرقی کوهدشت) قانع شود .
[خودگو:۱۳۷۸: ۴۰ و ۴۱]
آنچه مسلم است ، سوره میری ها از طریق یزدگرد سوم فرزندشهریار فرزند خسروپرویزبه بهرام گور ساسانی می رسند. باتوجه به مصاحبه ای که با استاد اعتصامی درباره شجره ی سوره میری در مورخ ۱۲ مهر سال ۱۳۹۷ به عمل آمد ، ایشان سوره میری ها را از نسل یزدگردسوم ، و بعد تا بهرام گور می داند. پاسخ بعضی شبهه ها:
برخی ها می گویند سوره میری ها ریشه ی ترکی و یاعربی دارند، دلیل عربی بودن مادر بهرام گور که بزرگ شده ی عرب بوده است.، و دلیل ترکی بودن به خاطر مادر پدر خسرو پرویز که از ترکان شرق آنروزگار ایران بوده است، اما نسبت به همکاری با ترکه و حتی نفوذ در سلسله های غزنوی و سلجوق و حاکمان جزء مثل حسام الدین شوهلی یا برساقیان حاکم الشتر و طرهان، و یا همراهی در لشگر کشی به بغداد به دلایل زیر بوده است . آنطور که تواریخ چینی بدست داده اند، یزدگرد و فرزندانش، برای بدست آوردن تاج و تخت به شرق ایران آنروزگار می روند بعد از کشته شدن یزدگرد سوم توسط ماهویه سوری، برخی از شاهزاده در بین قبایل ترک و در سیستان و بلوچستان قدیم که پاکستان جزو خاک ایران بوده است در مقابل اعراب مهاجم ایستادگی می کنند . بعدها سهرک و پسرش... و یعقوب لیث صفاری، اعراب را از نقاطی از ایران خارج می کنند. از طرف دیگر برخی از فرزندان و نوادگان یزدگرد سوم ساسانی درغرب و شمال ایران فعالیتهایی را بر ضد اعراب تدارک می بینند ، و کار مهمی ازپیش نمی برند و در اواخر قرن اول هجری و اوایل قرن دوم
نمی برند، و در اوایل قرن دوم هجری کم کم اعقاب یزدگرد سوم به صورت افراد عادی در جامعه هضم می شوند.و برخی هم به بخشهایی از سرزمین خانوادگیشان بر می گردند ، در آن زمانی که درمناطق شرق ایران با اعراب مهاجم مبارزه می کردند. ایرانیان همراه فرزندان یزدگرد سوم ساسانی قطعا" با ترکها و اقوام آنجا رابطه ی دوستی و خویشاوندی بر قرار می کنند. بنابراین پیش فرضها، بطور مثال برخی از ساسانیان که اولاد قباد ساسانی هستند و سالها پیش گروهی از آنها به کوهدشت آمده اند، افراد عامی جد آنها را ترک می نامند در حالیکه این ترک و مغول خوانده ها ساسانیان بخت بر گشته ای هستند که تاج و تخت و سرزمینشان را اعراب بدوی به یغما برده بودند . البته سوره میری ها و غرب کشور ایران به حرمت پیامبر(ص) و اهلبیتش همواره شیعه بودند و مردوخ و دیگران در تواریخشان شیعه بودن آنها را ذکر کرده اند.
برخی معتقدند سرخه میری ها تنها در امور لشگری بوده اند؟
در پاسخ باید گفت اینطور نبوده ، چونکه از زمان عبدالملک خلیفه اموی(که از سال ۶۶ قمری تا ۸۷ قمری حکومت کرد) خلفا را برانگیخت تا در شهر ها بخشی از امور و مشاغل قضایی را به مقامات لشکری و انتظامی محول دارند. در زمان عباسیان نیروی لشکری و انتظامی در شهرها را شرطه می گفتند. شرطه در واقع نگهبانان خلیفه بودند، ( وزان پس در عهد دیگر دودمانها- سامانیان و آل بویه و غزنویان و ....نیز ایشان همین وظایف را عهده دار بوده اند.)
[پتروشفسکی: ۱۳۵۴: ۲۱۰]
سوره میری ها مادر ملک در شرق عراق کنونی و نواحی غربی ایران خصوصا" استان ایلام کنونی و مناطق لک نشین لرستان و کرمانشاه می دانند . آنچه ازتاریخ گزیده صفحه ی۵۵۱ و جعرافیای تاریخی و تاریخ لرستان صفحات ۲۴۵ و ۲۴۶ بر می آید، سرخاب عیار موقعیت سیاسی و قدرت، وضعش یهتر از شجاع الدین بوده است و چند بار می خواسته، شجاع الدین را بکشد، ولی حسام الدین شوهلی با طرفداری از شجاع الدین خورشید ، مانع از نابودی شجاع الدین خورشید می شده است . شورش رعایای سرخاب عیار و مرگ حسام الدین شوهلی، و پیمان گرفتن شجاع الدین از رعایای سرخاب عیارعملا" به حاکمیت لر کوچک رسید، سرخاب عیار هم صلاح رادر تسلیم شدن به رقیبش در مقابل گرفتن فرمان شحنگی مانرود یامادیانرود در طرهان دید.
[بهار وند: ۱۳۹۳:۴۰]�
مسئله مادر مُلک بودن سوره میری ها را هم سردار شهمرادخان گراوند ، در جلسه ا ی که بزرگان غرب کشور در اواخرحکومت قاجاریه ، در کرمانشاه جمع شده بودند، به طرفداری از سوره مهری های سیمره به صید محمدخان اشرف العشایر تذکر می دهد ، و می گوید؛ به سوره میری های سیمره کوچکترین اهانت و اذیتی نکنی، آنها مادرمُلک هستند ، اگر بشنوم به آنها بدی کردی با همین هفت تیر مغزت را داغون می کنم( نقل از معمرین سیمره و نگارنده این سخن را از رضا نعمتی از تیره هواسعلی، طایفه بمارشه، و ایل کولیوند شنیده است.)
رد پای سرخه میری ها در هلیلان را هنری راولینسون در کتاب سفرنامه از سرپل ذهاب تا خوزستان در سال ۱۸۳۶ میلادی با نام سرخامری ذکر کرده است.
در تاریخ ایل

بالاوند به قلم هادی اسفندیاری فصلی از کتابش را از صفحه ی ۱۸۶ تا صفحه ی ۱۹۳ به ایل سوره میری اختصاص داده است. وی با ذکر برخی قرائن و شواهد در روشن کردن تاریخ و قدمت سوره میری ، نهایت در صفحه ی ۱۸۸ کتابش می نویسد؛ " آنچه مسلم است تا روشن شدن زوایای تاریک گذشته سوره میری ها می توان وآنان را جزو ایل ناشناخته قلمداد کرد.
[سوره میری ها] ایلی هستند، که رد پایشان در همه ی مناطق دیده می شود.اما گذشته ای مبهم دارد."
[اسفندیاری: ۱۳۹۷: ۱۸۸]
جعفر خیتال نویسنده ی کتاب مجموعه آرا در باره ساکنین پشتکوه ایلام اکثر طوایف و تیره های پشتکوه را از اعقاب ایل باستانی و پراکنده ی سوره میری می داند.
کردهای فیلی در عراق مطالب زیادی در باره ی سوره میری نوشته اند . متن برخی از کتابهایشان نیز عربی است.
مراد مرادی مقدم در کتاب تاریخ سیاسی اجتماعی کردهای فیلی در عصر والیان پشتکوه نیز ضمن تبیین دلایل پراکندگی ایل سوره میری ، آنها را یکی از بزرگترین و اصیلترین ایلات پشتکوه، در گذشته می داند.
[مرادی مقدم:۱۳۸۵: ۱۸۸]
سوره مهری ها انشعابات فراوان دارد برخی نام قدیمتر جدشان یعنی سوره میری را فراموش کرده اند. و ازدر حاشا شانه از اصالت خود خارج می کنند. شاید یک روزی مخسی های( مقصودی های) و نوروزوند و و مفروندهای پشتکوه قرابت خود را با مقصودی و مفروندهای کاکاوند دلفان متوجه شدند و همینطور نورعالی و شاهیوند و ایتیوند و داجیوند سهرابوند و مموسها و دیناروندها و فرخینوندها و کلاوی ها و بوربور ها و سور سور ها و سرخکها و ویسی ها و جاویروندها و و شهریار وندها و.....و سورمیلی های ساکن نهاوند و.... و ایلات سلسله و دلفان و بیران و با جول، حقیقت اصالت علوی و ایرانی بودن خود را بیشتر دریابند، و بر پیوستگی حول محور مذهبی تشیع سرخ علوی و آباد کردن کشور ایران مبادرت ورزیدند، انشاء الله
منابع:
۱-راولینسون، سرهنری، سفرنامه گذر از ذهاب به خوزستان- ترجمه سکندر امان االهی بهاروند، چاپ سال ۱۳۶۳ شمسی
۲-پطرو شفسکی، ایلیا پاولویچ، اسلام در ایران، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات پیام ، سال ۱۳۵۴
۳-بهاروند، فریبا، تاریخ لرستان، انتشارات شاپور خواست، سال ۱۳۹۳
۴-خودگو، سعادت، اتابکان لر کوچک، انتشارات افلاک، سال ۱۳۷۸
۵-مردوخ کردستانی، محمد، تاریخ مردوخ، چاپ اول ، سال ۱۳۷۹
۶- خیتال، جعفر، مجموعه آراء در باره ساکنین پشتکوه ایلام، چاپ اول سال ۱۳۶۹
۷- شبستری، شیخ محمود، گلشن راز ، سایت گنجور ، بخش ۵۰
۸- قر ان کریم
۹- مصاحبه با استاد... اعتصامی
۱۰- مصاحبه با فرشاد محمد زاده
۱۱- مصاحبه با کربلایی رضا نعمتی
۱۲- مطالعات میدانی نگارنده
|

پیشنهاد شما درباره معنی سوره میری



نام نویسی   |   ورود

عبارات مرتبط با سوره میری

ایل سوره میری ایل سوره میری یا سرخه مهری یک ایل لر ساکن غرب.
16 مه 2018 . . . تاریخ ردپای خود را بوسیله ی انسانهای تلاشگر و تاریخ ساز جامی گذارد سالهاست سوره میری و سلگی زرانگوش و چشمه شیرین بدره را ترک کرده اند ولی . . .
عبارات مرتبط با شجره سوره میری های چمکلان. ایل سوره میری. ایل سوره میری ایل سوره میری یا سرخه مهری یک ایل لر ساکن غرب. . . . آنها ساد ه میری و سوره میری نژاد و .
چمکلان نام جلگه ای است که در پنج کیلومتری شمال و شمال غربی دره شهر در حاشیه و ساحل جنوبی رود خانی دائمی سیمره قرار دارد . سوره میری ها در روستای غلام آباد در شرق . . .
پیشنهاد کاربران درباره معنی حاج مقصودعلی ( حاج مقصیالی ) سوره میری. احمد لطفی ١٥:٤٤ ١٣٩٦/٠٢/٣١. حاج مقصودعلی سرخه مهری در اوایل قرن سیزدهم ه ق در سیمره به دنیا . . .
24 ژوئن 2018 . . . ردپای سوره میریهای شوهان در مزارع شوهان دره شهر تاریخ ردپای خود را بوسیله ی انسانهای تلاشگر و تاریخ ساز جامی گذارد سالهاست سوره میری و سلگی .
معنی کلمه حاج مقصودعلی ( حاج مقصیالی)سوره میری.
پیشنهاد کاربران درباره معنی شیخ رسول متولی از تبار سوره میری. احمد لطفی ١٢:٢٠ ١٣٩٦/٠٣/٠٢. وفخر المجتهدین بوده, برای امر به معروف ونهی از منکر به این مکان مقدس . . .
معنی کلمه حاج مقصودعلی ( حاج مقصیالی) سوره میری.

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی سوره میری   • مفهوم سوره میری   • تعریف سوره میری   • معرفی سوره میری   • سوره میری چیست   • سوره میری یعنی چی   • سوره میری یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سوره میری
کلمه : سوره میری
اشتباه تایپی : s,vi ldvd
عکس سوره میری : در گوگل


آیا معنی سوره میری مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )