انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 991 100 1

سپه

/sepah/

مترادف سپه: جند، خیل، سپاه، فوج، لشکر

معنی سپه در لغت نامه دهخدا

سپت. [ س َ پ َ ] (اِ) همان سبد است. (آنندراج ). رجوع به سبد شود.

سپه. [ س ِ پ َه ْ ] (اِ) مخفف سپاه.(حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ) (آنندراج ) :
رسیدند زی شهر چندان فراز
سپه چشمه زد در نشیب و فراز.
رودکی.
بفرمود پس تا سپه گرد کرد
ز ترکان سواران روز نبرد.
فردوسی.
سپه را ز بسیاری اندازه نیست
بر این دشت یک مرد را کاره نیست.
فردوسی.
همانگه سپه اندرآمد بجنگ
سپه همچو دریا و دریا چو گنگ.
عنصری.
سپه کشیده چه از تازی و چه از بلغار
چه از برانه و از اوزکند و از فاراب.
عنصری.
چون سپه را بسوی دشت برون برده بُوَد
گرد لشکر صدوشش میل سراپرده بُوَد.
منوچهری.
چه سخن گویم من با سپه دیوان
نه مرا داد خداوند سلیمانی.
ناصرخسرو.
من بمثل در سپه دین حق
حیدرم ار تو به مثل عنتری.
ناصرخسرو (دیوان چ تقی زاده ص 412).
چو نسیم زلفش آید، علم صبا نجنبد
چو فروغ رویش آید سپه سحر نیابد.
خاقانی.
چون کنی دوستی دلیر درآی
که جبان را سرِ سپه نکنند.
خاقانی.
شهر و سپه را چو شوی نیکخواه
نیک تو خواهد همه شهر و سپاه.
نظامی.
ساز و برگ از سپه گرفتی باز
تا سپه را نه برگ ماند و نه ساز.
نظامی.
صد سپه هر لحظه گر ظاهر شود
بر هم اندازم به استظهار تو.
عطار.
بسا کس که روز آیت صلح خواند
چو شب شد سپه بر سرِ خفته راند.
سعدی.
رجوع به اسپهبدشود.

سپه. [ س َ پ ِ ] (اِخ ) از مَحال ّ سیستان بوده است. (ذیل تاریخ سیستان ص 25 چ بهار). این کلمه در جای دیگر سفه ضبط شده است و از رساتیق سیستان است. (تاریخ سیستان ص 296) : و حد شرق اقصا کشمیر است تا بلب دریاء محیط و از سوی غرب زآن سوی سپه. (تاریخ سیستان ص 25).

معنی سپه به فارسی

سپه
سپاه
( اسم ) ۱ - واحدی از لشکریان ( قدیم ) لشکر قشون جیش . ۲ - واحدی نظامی شامل چند ( و معمولا سه ) لشکر هر ارتش شامل چند سپاه است .
از محال سیستان بوده است این کلمه در جای دیگر سفه ضبط شده است و از رساتیق سیستان است
( صفت ) آنکه آرایش سپاه کند فرمانده قشون سالار سپاه . یا سپاه آرای ( معرکه ) سخنوری . ۱ - سخنور . ۲ - قصه گوی .
جمع آوری لشکر کردن سپه آراستن
پهلوان سپاه فرمانده سپهسالار
راننده سپاه حرکت دهنده سپه فرمانده سپاه
لشکر کشی عمل سپه ران
دلیر بر هم زننده سپاه که گاه حمله سپاه را در هم شکندو بگریزاند
دهی است از دهستان تیلکوه بخش دیواندره شهرستان سنندج واقع در ۵۲ هزار گزی باختر دیواندره و ۷ هزار گزی شمال شوسه سنندج به سقز
سرلشکر لشکر کش کشنده سپاه
عمل سپاه کشی سپاه کشی کردن
در فروردین ماه ۱۳٠۴ ه. ش . بنگاهی به نام [ بانک پهلوی قشون ] با سرمایه ای بالغ بر ۳ / ۸۸۳ / ۹۵٠ ریال که از کسور باز نشستگی افسران تشکیل شده بود در تهران تاسیس گردید و معاملات آن با افسران انجام میشد . در اوایل سال ۱۳٠۵ این موسسه مالی بنام [ بانک پهلوی ایران ] موسوم گردید و در سال ۱۳۱۶ بنام [ بانک سپه ] و از سال ۱۳۲۱ بنام [ بانک تعاونی سپه ] خوانده شد . سرمایه کنونی آن ۶۸۵ میلیون ریال است .
در فروردین ماه ۱۳٠۴ ه. ش . بنگاهی به نام [ بانک پهلوی قشون ] با سرمایه ای بالغ بر ۳ / ۸۸۳ / ۹۵٠ ریال که از کسور باز نشستگی افسران تشکیل شده بود در تهران تاسیس گردید و معاملات آن با افسران انجام میشد . در اوایل سال ۱۳٠۵ این موسسه مالی بنام [ بانک پهلوی ایران ] موسوم گردید و در سال ۱۳۱۶ بنام [ بانک سپه ] و از سال ۱۳۲۱ بنام [ بانک تعاونی سپه ] خوانده شد . سرمایه کنونی آن ۶۸۵ میلیون ریال است .
توران سپاه
عنوان رضا شاه پهلوی پیش از سلطنت
لقب اعلحضرت فقید رضاشاه پهلوی بهنگام نخست وزیری وی .

معنی سپه در فرهنگ معین

سپه
(س پَ) (اِ.) سپاه .

معنی سپه در فرهنگ فارسی عمید

سپه
= سپاه
فرماندهِ سپاه که آرایش سپاه کند، آرایندۀ سپاه.
پهلوان سپاه، سپهسالار.
آن که هنگام حمله، سپاه دشمن را در هم شکند: چون شیر به خود سپه شکن باش / فرزند خصال خویشتن باش (نظامی۳: ۳۷۷).
فرماندهِ سپاه که سپاه را به جنگ ببرد، لشکرکش.
لشکرکشی.

سپه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی سپه

محمدصادق ٠٥:٣٠ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
سپه یعنی امیر چهارراه سپه تهران وکاخ مرمروکاخ رضاخان سردار سپه،و اکنون بیت رهبری هر دو تاشون به یه ورش که خال داره مهر سپه سالار داره،سپه فدای تو
|

پیشنهاد شما درباره معنی سپه



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بانک سپه شبا   • موجودی بانک سپه   • شعب بانک سپه   • اعلام موجودی بانک سپه   • همراه بانک سپه   • تلفن بانک سپه   • انتقال وجه بانک سپه   • بانک سپه تهران   • معنی سپه   • مفهوم سپه   • تعریف سپه   • معرفی سپه   • سپه چیست   • سپه یعنی چی   • سپه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سپه
کلمه : سپه
اشتباه تایپی : s~i
آوا : sepah
نقش : اسم
عکس سپه : در گوگل


آیا معنی سپه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )