برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1326 100 1

سید

/seyyed/

مترادف سید: آقا، خواجه، رئیس، سرور، مهتر، پیغمبرزاده

متضاد سید: خلق

معنی سید در لغت نامه دهخدا

سید. [ س َی ْ ی ِ ] (ع ص ، اِ) پیشوا. مهتر قوم. سردار. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). مهتر. (دهار) :
گرچه آباش سیدان بودند
او بهر فضل سید آباست.
فرخی.
کاشکی سیدی من آن تبمی
تا چو تبخاله گرد آن لبمی.
خفاف.
این ارادتی که لازم شده در گردن من نسبت به سید ما از روی سلامت نیست. (تاریخ بیهقی ). بیعت کردند بسید خود و مولای خود. (تاریخ بیهقی ).
فرمانبرش بدند همه سیدان عصر
افزون بدی جلالت قدرش ز حد و حصر.
منوچهری.
می خور ای سید احرار در این جشن سده
باده خوردن بلی از عادت احرار بود.
منوچهری.
زیرا که سید همه سیاره
اندر حمل بعدل توانا شد.
ناصرخسرو.
سید اقران خویشی در کفایت روز فضل
همچنان چون صاحب گردان بهیجا و ستم.
مسعودسعد.
ای ناصر دین سید اولاد پیمبر
ای عالم جاه و شرف و دانش و تمییز.
سوزنی.
به نسبت از تو پیمبر نیازد ای سید
که از بقا نسب ذات توست حاصل از او.
خاقانی.
منقاد حکم اوست هر سید و هر ملک مستبد که از قروم دیار ترک و روم است. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
|| لقب فرزندان پیغمبر. || دانا. (آنندراج ) (منتهی الارب ). دانا. فاضل. حکیم. (ناظم الاطباء). || حلیم. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || مالک. || بز کلان سال. (آنندراج ) (منتهی الارب ). بز پیر. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). || مرد کریم. (آنندراج ) (منتهی الارب ). کریم. سخی. (ناظم الاطباء). || گرگ درنده. (غیاث اللغات ). گرگ. (آنندراج ). || شیر بیشه. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (اِخ ) گاه مطلق آرند و مراد رسول اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم است : آنگه بخانه بازآمد و آن شب نوبه ٔ خانه ٔ عایشه بود، چون سید در خانه بنشست وحی ظاهر شد. (قصص الانبیاء ص 235).
بر سید حقوق صحبت داشت
یک زمان خدمتش فرونگذاشت.
سنایی.
ملک ترک و عجم را تو وزیری فرخ
همچو بر سید، صدیق و چو آصف بر جم.
سوزنی.
پرسیدند که سید صلی اﷲ علیه و سلم گفت : ...

معنی سید به فارسی

سید
تراژدی کمدی کرنی (۱۶۳۶ م .). موضوع آن ملهم از سرگذشت کودکی سید دگیلهن دکاسترو است . ردریک برای رفع توهینی که بحیثیت پدرش شده مجبور است پدر نامزد خود شیمن را بکشد . شیمن قاتل را تعقیب میکند ولی در عین حال او را دوست دارد . اجرای وظیفه نمیتواند عشق آن دو را از بین ببرد . با وجود آنکه ملت ازین نمایشنامه استقبالی بسزا کرد آکادمی ببهانه آنکه قواعد تراژدی در آن ملحوظ نشده [ سید ] را مورد انتقاد قرار داد .
سرور، بزرگ، مهتر، آقا، سیائدجمع
( صفت ) ۱ - سرور مهتر بزرگ آقا ۲ - پیامبر اسلام ص . ۳ - آن که از اولاد حضرت رسول باشد ( به واسطه حضرت فاطمه ) مقابل عام جمع : ساده اسیاد سیائد . یا سید جد کمر زده . نفرینی است که سیدی بد رفتار را کنند یعنی جدش ( رسول ص ) او را مجازات کند .
دهی است از دهستان شهر ویران بخش حومه شهرستان مهاباد .
دهی است از دهستان شاخنات بخش در میان شهرستان بیرجند .
دهی است از دهستان آزاد وار بخش جغتای شهرستان سبزوار .
دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه شهرستان مهاباد .
دهی است از دهستان تحت جلگه بخش فدیشه شهرستان نیشابور .
دهی است از دهستان شاخنات بخش در میان شهرستان بیرجند .
لقب علی بن ابن ابیطالب علیه السلام
لقب علی بن الحسین علیه السلام
احمد ابن موسی ابن ...

معنی سید در فرهنگ معین

سید
(سَ یِّ) [ ع . ] (ص .) سرور، آقا، افرادی که نسب شان به پیغمبر (ص ) می رسد. ،~المرسلین سرور فرستادگان (خدا) لقب محمد رسوالله (ص ). ،~ُالشُهَدا الف - سرور شهیدان . ب - لقب حمزه عموی پیامبر اسلام . ج - به ویژه لقب امام حسین (ع ) امام سوم شیعیان .

معنی سید در فرهنگ فارسی عمید

سید
۱. عنوان هریک از اولاد حضرت رسول، از نسل امیرالمؤمنین علی و فاطمۀ زهرا: به نسبت از تو پیامبر بنازد ای سید / که از بقای نسب ذات توست حاصل او (خاقانی: ۹۱۷).
۲. [قدیمی] مهتر، سرور، بزرگ، آقا: نماند به عصیان کسی در گرو / که دارد چنین سیدی پیشرو (سعدی۲: ۱۴۹).
۳. (اسم) [قدیمی] پیامبر اسلام: سزد گر به دورش بنازم چنان / که سید به دوران نوشیروان (سعدی۲: ۱۵۱).

سید در دانشنامه ویکی پدیا

سید
سیّد، به فرزندان و نوادگان فاطمه و علی گفته می شود.
سید (نمایش نامه)، نمایش نامهٔ فرانسوی قرن هفدهم، اثر کورنی.
سیّد، به فرزندان و نوادگان فاطمه و علی گفته می شود.
سید (نمایش نامه)، نمایش نامهٔ فرانسوی قرن هفدهم، اثر کورنی.
سید (به فرانسوی: Le Cid) یک نمایش نامهٔ معروف فرانسوی قرن هفدهم است که توسط پییر کورنِی، تراژدی نویس مشهور نوشته شده است.
دون رودریگ ، پسر دون دیِگ، دلداده و دلدار شیمِن. لقب سید، برگرفته از واژهٔ سَیِّد و به عربی به معنای سرور، پس از دلاوری های او در میدان جنگ و در پردهٔ چهارم توسط پادشاه به او داده می شود.
شیمِن ، دختر دون گومِس، دلدار و دلدادهٔ رودریگ و دلدار دون سانْش.
دون گومِس ، کنت گورماس و پدر شیمِن.
دون دیِگ ، پدر رودریگ.
دونا اوراک ، دختر پادشاه کاستی و دلدادهٔ رودریگ.
دون فِرنان ، پادشاه کاستی.
دون سانْش ، دلداهٔ شیمِن.
اِلویر ، معلمهٔ شیمِن.
لئونور ، معلمهٔ شاهزادهٔ کاستی.
دون آریاس و دون آلونْس ، از نجیب زادگان کاستی.
این تراژدی که به نظم نوشته شده است در سال ۱۶۳۶ منتشر شد و با استقبال و موفقیت فراوان همراه بود، ولی به دلیل عدم رعایت برخی قوانین تراژدی کلاسیک مورد انتقاد شدید تعدادی از درام نویسان قرار گرفت.
دون دیِگ و کنت گورماس، هر دو از نجبا و دلاوران کاستی، تصمیم می گیرند که فرزندان خود را که به هم علاقه دارند به ازدواج یک دیگر درآورند. در همین زمان، پادشاه دون دیِگ را به عنوان آموزگار پسرش برمی گزیند. کنت گورماس نیز از روی حسادت و در حالی که معتقد است این مقام تنها درخور اوست، با دون دیِگ درگیر شده و سرانجام به او توهین کرده و به او سیلی می زند. دون دیِگ که به علت سالخوردگی، توانایی انتقام و نجات شرافت و آبروی خانوادگی خود را از دست داده است، شمشیرش را به رودریگ واگذار کرده و او را به دوئل با پدر شیمِن دعوت می کند. رودریگ، پس از یک درگیری درونی دردناک و ان ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با سید

سید در جدول کلمات

سید
سید | سرور
اقا
سید بزرگواری که نهج البلاغه را جمع آوری کرد
رضی
سید شهید اهل قلم
اوینی
سید و آقا
میر
سید و سرور
اقا
رمانی از سید محمد علی جمالزاده نویسنده فقید ایرانی
صحرای محشر
رمانی از سید مهدی شجاعی
رمانی از سید مهدی شجاعی
سریال جدید شبکه دو ساخته سید جلال دهقانی اشکذری با بازی عباس غزالی | محمد کاسبی | هستی مهدوی فر | سیما خضر آبادی و••• که قسمت اول آن دیشب روی آنتن رفت
حانیه
سریالی ساخته جواد افشار با بازی مهدی سلطانی | سید مهرداد ضیایی | آتیلا پسیانی | شقایق فراهانی | هستی مهدوی و لعیا زنگنه
مادرانه

معنی سید به انگلیسی

master (اسم)
استاد ، مدیر ، چیره دست ، پیر ، رئیس ، ارباب ، سرور ، سید ، سرامد ، کارفرما ، صاحب ، دانشور
chief (اسم)
سر ، فرمانده ، سالار ، پیشرو ، رئیس ، متصدی ، سرور ، سید ، قائد ، سر دسته
lord (اسم)
ارباب ، سید ، خداوند ، مالک ، خدیو ، لرد ، صاحب ، شاهزاده
prince (اسم)
سرور ، سید ، ولیعهد ، شاهزاده
descendant of the prophet (اسم)
سید

سید را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اسما
او لاد پیامبر
مهدی
سیّد در اصل سیید و در اصالت عربی سِید بر وزن فِعل است.
سید را بر وزن فعیل می شود سَیید-سَیِّد-سید
مهدی
سیّد هم اولاد نبی است و هم آقا و سرور
سِید بر وزن فِعل/فعیل : سِید=سَیید(سَئید)=سَیِّد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سایت سید   • پیدایش سید در ایران   • سید عصر یخبندان   • فامیلی های سید   • سید به انگلیسی   • سید کیست   • شجره نامه سید ها   • سید طباطبایی یعنی چه   • معنی سید   • مفهوم سید   • تعریف سید   • معرفی سید   • سید چیست   • سید یعنی چی   • سید یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سید
کلمه : سید
اشتباه تایپی : sdn
آوا : seyyed
نقش : اسم
عکس سید : در گوگل

آیا معنی سید مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )