انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 770 100 1

معنی اسم سیما

اسم: سیما
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: simā) (عربی) چهره، صورت، (در قدیم) نشان و حالتی در صورت انسان که مبین حالات درونی باشد - چهره، صورت

معنی سیما در لغت نامه دهخدا

سیما. (ع اِ)نشان و علامتی که شناخته شود بدان خیر و شر. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نشان. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 60). نشان. علامت. (منتهی الارب ) :
اگر تو راست میگویی که فعل مرد و زن باشد
چرا شکل تو در صورت نه سیمای پدر دارد.
ناصرخسرو.
آسیه توفیق و سارا سیرت است
ساره را سیاره سیما دیده ام.
خاقانی.
مردی مصلح مینمایی و سیمای صیانت و سداد در ناصیه ٔ تو پیداست. (سندبادنامه ص 302).
رخش سیمای کم رختی گرفته
مزاج نازکش سختی گرفته.
نظامی.
رخش سیمای عدل از دور میداد
جهانداری ز رویش نور میداد.
نظامی.
هر که سیمای راستان دارد
سر خدمت بر آستان دارد.
سعدی.
|| قیافه. چهره. صورت :
گر اجزای جهان جمله نهی مایل بدان جزوی
که موقوفست همواره میان شکل مه سیما.
ناصرخسرو.
بر دعوی آنکه چون تویی نیست
سیمای تو میدهد گواهی.
سیدحسن غزنوی.
چون آینه نفاق نیارم که هر نفس
از سینه رنگ کینه به سیما برآورم.
خاقانی.
چو شیرین دید در سیمای شاپور
نشان آشنایی دادش از دور.
نظامی.
قضا را درآمد یکی خشک سال
که شد بدر سیمای مردم هلال.
سعدی.
من در اندیشه که بت یا مه نو یا ملک است
یا پری پیکر مهروی ملک سیما بود.
سعدی.
تیر ماهان برگ زرین کیمیای زر شود
وز نهیب دی حصار سیمگون سیما شود.
ناصرخسرو.
|| مجازاً، به معنی پیشانی مستعمل است چرا که علامت خیر و شر در پیشانی مفهوم میشود. (غیاث ) (آنندراج ) :
حق چو سیما را معرف خوانده است
چشم عارف سوی سیما مانده است.
مولوی.
ز مهرش صبح می زد دم مرا شد صدق او روشن
که صدق اندرونی را توان دانست از سیما.
سلمان ساوجی.

سیما. [ سی ی َ ] (ع ق مرکب ) خاصه و خاص. (غیاث ) (آنندراج ). لاسیَّما. مخصوصاً. علی الخصوص. بویژه.

معنی سیما به فارسی

سیما
مخصوصا بویژه : هر آنج بشنود و طبیعت او را موافق و ملایم آید زود بقبول آن مسترسل شود سیما که نظمی نیکو ..دارد .
خاصه و خاص
خوشگل و پری چهر . فرشته روی .
سمن پیکر چهره او در سپیدی چون گل یاسمن است .
خوش سیما . زیبا منظر .
یکی از امرای موسی بن بغا
خطوط موجود در صورت چین و چروک صورت
خوش صورت خوب صورت
بهشتی روی . بهشت رو . از اسمای محبوب است .
خوش سیما آفتاب منظر
( صفت ) زیبا خوشگل .
دیو چهر .
ماه سیما: آفتاب فتح را هر دم طلوعی میدهد از کلاه خسروی رخسار مه سیمای تو . ( حافظ )
آنکه سیمای مانند سیم دارد . نقره گون سیما . سپید چهره .
ماه چهر : بچشم کرده ام ابروی ماه سیمایی خیال سبز خطی نقش بسته ام جایی . ( حافظ .۳۴۹ )
خوش سیما . نکو دیدار . زیبا روی .

معنی سیما در فرهنگ معین

سیما
(اِ) ۱ - چهره ، قیافه . ۲ - علامت ، هیئت .

معنی سیما در فرهنگ فارسی عمید

سیما
۱. روی، چهره، صورت.
۲. [قدیمی] ناصیه، پیشانی.
۳. [قدیمی] علامت، هیئت.
= لاسیما
خوش رو، خوب رو، خوشگل.

سیما در جدول کلمات

از گزارشگران فوتبال پیشکسوت صدا و سیما با نام کوچک عطا
بهمنش
ساخته رجب محمدین در سال 72 با بازی سیما تیرانداز | جعفر والی
جاده عشق
سریال جدید شبکه دو ساخته سید جلال دهقانی اشکذری با بازی عباس غزالی | محمد کاسبی | هستی مهدوی فر | سیما خضر آبادی و••• که قسمت اول آن دیشب روی آنتن رفت
حانیه
سریال در حال پخش از شبکه سوم سیما با بازی سیما تیرانداز
ستایش
سریال شبکه دو با بازی محمد کاسبی | عباس غزالی | هستی مهدو یفر و سیما خضرآبادی
حانیه
سریالی از محمدحسین لطیفی با بازی هومن برق نورد | بهنام تشکر | سیما تیرانداز | نگار عابدی و امیرحسین رستمی
دودکش
سریالی ساخته جلال دهقانی اشکذری با بازی جعفر دهقان | عباس غزالی | هستی مهدوی فر و سیما خضر آبادی که پارسال پخش شد
حانیه
فیلمی از احمد امینی در سال 71 با شرکت مجید مظفری و سیما تیرانداز
سایه های هجوم

معنی سیما به انگلیسی

countenance (اسم)
سیما ، منظر ، رخ ، لقاء ، قیافه
physiognomy (اسم)
فراست ، سیما ، منظر ، صورت ، چهره ، قیافه شناسی ، سیما شناسی
appearance (اسم)
ظهور ، سیما ، نمایش ، ظاهر ، پیدایش ، ظواهر ، نمود ، منظر ، فرم
air (اسم)
هوا ، باد ، جریان هوا ، فضا ، نسیم ، استنشاق ، هر چیز شبیه هوا ، نفس ، شهیق ، سیما ، اوازه ، اواز ، اهنگ ، نما
aspect (اسم)
وضع ، سیما ، نمود ، منظر ، صورت
features (اسم)
سیما
visage (اسم)
سیما ، نما ، منظر ، صورت ، رخ ، چهره ، رو ، رخسار
expression (اسم)
سیما ، حالت ، بیان ، قیافه ، عبارت ، تجلی ، ابراز ، کلمه بندی
brow (اسم)
سیما ، پیشانی ، جبین ، خط ابرو ، اب رو
lineament (اسم)
سیما ، طرح ، نشان ویژه ، طرح بندی ، خطوط چهره ، صفات مشخصه
mien (اسم)
وضع ، سیما ، قیافه

معنی کلمه سیما به عربی

سیما
حاجب , سمت , ظهور , هواء , هيئة

سیما را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی سیما

سیما ٢٠:١٣ - ١٣٩٧/٠٤/٠١
اسم سیما اسم فارسی اصیله ... عربی نیست
ممکنه دارای ریشه ی آرامی باشه ولی بعید میدونم عربی باشه
|

سیما ٠٠:٠٣ - ١٣٩٧/٠٧/١٨
آرامی: گنج
هندی: حد و حدود، مرز
|

سیما ١٩:٥٢ - ١٣٩٧/١٠/٢٢
ب معنایه زیبا بودن صورت زبیا یعنی داشتن چهرهی زیبا و صورتی خوشگل و خوش قیافه معنی زیبای ها و خوبی ها ب معنی نسیم ونوازش
|

پیشنهاد شما درباره معنی سیما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ناصر > mobilization
حامی > عوضین
سپید ناناز > Machinewash
سپید ناناز > Makeup
کوروش لر زنگنه > آراد
u > i'm promise
Arya > ممبینی
امیررضا فرهید > state fair

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• آرشیو برنامه های صدا و سیما   • شبکه ورزش 3   • پخش زنده شبکه 1   • پخش زنده رادیو ورزش   • پخش زنده شبکه 2   • پخش زنده شبکه نسیم   • شبكه ورزش   • پخش زنده شبکه های ماهواره ای   • معنی سیما   • مفهوم سیما   • تعریف سیما   • معرفی سیما   • سیما چیست   • سیما یعنی چی   • سیما یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سیما
کلمه : سیما
اشتباه تایپی : sdlh
آوا : simA
نقش : اسم خاص اشخاص
عکس سیما : در گوگل


آیا معنی سیما مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )