برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1350 100 1

سینه

/sine/

مترادف سینه: صدر، پستان، ذهن، حافظه، دل، خاطر، گستره، پهنه، عرصه

معنی سینه در لغت نامه دهخدا

سینة. [ ن َ ] (ع اِ) دندانه. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (تاج العروس ) (منتهی الارب ): فلان لایحسن سینة من سینة؛ ای شعبة من شعبة و هو ذوثلاث شعب. (منتهی الارب ).

سینه. [ ن َ / ن ِ ] (اِ) معروف است و به عربی صدر گویندش. (برهان ).صدر. (آنندراج ). بر. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). صاف ، لطیف ، روشن ، صبح و صبح پرور از صفات و آب شیر، آئینه ٔ بلور، پرنیان ، یاسمن ، یاسمن برگ ، ترنج از تشبیهات اوست و در سینه ٔ عشاق با این کلمات بی کینه ، بیداغ ، بی چاک ،چاک چاک و صدچاک ، پرداغ ، داغ خوار، تفسیده و گرم ، افکار، مجروح ، پرآبله ، گداخته ، غم پرور، غم فرسا، زار، پرداخته ، لوح و صفحه نعت آرند. (آنندراج ) :
شدم پیر بدینسان و تو هم خود نه جوانی
مرا سینه پر اَنجوج و تو چون چفته کمانی.
رودکی (از لغت فرس اسدی ص 76).
بزد تیر بر سینه ٔ شیر نر
گذر کرد تیرش به پیکان و پر.
فردوسی.
امیر نیزه بگذارد و بر سینه ٔ وی زخمی زد استوار. (تاریخ بیهقی ). در آن اضطراب لگدی چند بخایه و سینه ٔ وی رسید. (تاریخ بیهقی ).
بفرش و اسب واستام و خزینه
چه افرازی چنین ای خواجه سینه.
ناصرخسرو.
چون حقه ٔ سینه برگشایم
جز نام تو در میان مبینام.
خاقانی.
زنان سمن سینه ٔ سیم ساق
بهر کار با او کنند اتفاق.
نظامی.
گنج نظامی که طلسم افکن است
سینه ٔ صافی و دل روشن است.
نظامی.
- سینه ٔ انجمن ؛صدر مجلس. (فرهنگ فارسی معین ).
- سینه به سینه ؛ نقل بدون واسطه ، بدون نوشته و کتاب. شفاهاً. روبه رو. (یادداشت بخط مؤلف ).
- سینه به سینه با کسی برخوردن ؛ با او مصادف شدن.
- سینه به سینه رفتن یا رسیدن ؛ رسیدن علم و آگاهی از نسلی به نسلی و طبقه ای به طبقه ای بزبان و شفاهی بی وساطت کتاب و کتابت. (یادداشت بخط مؤلف ).
- سینه (را) صاف کردن ؛ اخلاط سینه را خارج کردن.
- || سرفه کردن. (فرهنگ فارسی معین ).
- سینه ٔکوه ؛ نزدیک قله ٔ کوه. بالای دامنه. (یادداشت بخط مؤلف ).
|| حافظه. ذهن. ضمیر. خاطر :
در س ...

معنی سینه به فارسی

سینه
( اسم ) ۱ - قسمتی از سطح قدامی تنه که بین گردن از بالا و شکم از پایین محدود است ( حد فاصل بین شکم و سینه حاجز است ) در حقیقت دیواره قدامی قفسه صدری را به وجود آورده است . و از قسمت خارج بر روی آن در انسان و دیگر پریماتها پستانها قرار دارند صدر . ۲ - در برخی موارد کلمه سینه با قفسه صدری است قفسه سینه . ۳ - پستان ( زن یا جانور ) . ۴ - طعنه سرزنش . یا سینه انجمن . صدر مجلس . یا سینه ( را ) صاف کردن . ۱ - اخلاط سینه را خارج کردن . ۲ - سرفه کردن .
دندانه . فلان لایحسن سینه من سینه . ای شعبه من شعبه و هوذو ثلاث شعب .
[bow] [حمل ونقل دریایی] آن قسمت از پیشانۀ شناور که از دماغه به طرف عقب و پایین امتداد دارد
[plate] [علوم و فنّاوری غذا] بخش نازکی از لاشۀ دام که در پشت سرسینه قرار دارد
[حمل ونقل دریایی] ← سینه گاه
[ گویش مازنی ] /sine/ پستان، نوک پستان - لیفه ی شلوار ۳بخش جلویی پیراهن یا شلوار
[thoracicoabdominal, thoracoabdominal] [علوم تشریحی] ← شکمی ـ سینه ای
( صفت ) ۱ - جامه ای که قسمت برابر سینه پوشنده گشاده باشد . ۲ - ابلق یا سینه بازانگیخته . سینه بر آمده و بر جسته .
شیفته و عاشق شدن . بی تاب شدن . بی قرار شدن .
هر چیز که در سینه ودل پنهان و مخفی باشد . یاپوشیده و نهان .
پارچه ای که زنان پستان خود را بدان پوشانند پستان بند .
چیزی است که بر بالای خو گیر اسب بر سینه اش بندند . یا هر جامه ای که سینه و پشت را بدان پوشند .
[ گویش مازنی ] /sine band/ بندی که از روی سینه ی اسب، خر و یا قاطر به دو طرف پالان از سمت جلوی حیوان وصل باشد تا در سر بالایی پالان به عقب رانده نشود - پستان بند زنان
سینه پژواکی ...

معنی سینه در فرهنگ معین

سینه
(نِ) [ په . ] (اِ.) ۱ - بخشی از بدن که بین گردن و شکم محدود است . ۲ - پستان .
( ~.) (ص مر.) ۱ - جامه ای که قسمت بر ابر سینة پوشنده گشاده باشد. ۲ - دو رنگ ، ابلق .
( ~.) (اِمر.) پارچه ای که زنان پستان خود را بدان پوشانند، پستان بند، کُرسِت .
( ~ . پَ) (اِمر.) التهاب و عفونت نسج پوششی ریتین (جنب ها) ذات الجنب .
( ~ .) (ص مر.) ۱ - کسی که سینة وی بر اثر ضربت چاک برداشته . ۲ - (کن .) رنج دیده ، آزار کشیده . ۲ - مصیبت دیده . ۳ - دل - سوخته ، عاشق .
( ~ .) (اِمص .) حرکتی که ضمن آن بدن از پاها تا زیر سینه روی زمین است و شخص با بلند کردن سر و سینه و فشار دو دستش روی زمین خود را جلو می کشد.
( ~ . زَ) (ص فا.) آن که در ایام عزاداری خصوصاً عزاداری حضرت سیدالشهدا (ع ) در دستة مخصوص با دست بر سینة برهنة خود زند (به علامت سوگواری ).
( ~ . گُ دَ) (مص ل .) ۱ - (کن .) شاد شدن ، انبساط خاطر. ۲ - فخر نمودن .
( ~ . کَ دَ)(مص ل .)۱ - اصطلاحی است در تیراندازی ، وقتی که تیر بعد از اصابت به زمین کمانه کرده به جای دیگر پرت می شود. ۲ - تفاخر کردن ، مغرور شدن .
( ~. کِ) (ق مر.) جای هموار و معمولاً شیب دار. ، ~ آفتاب رو به آفتاب ، در معرض آفتاب . ، ~کوه : شیب تند و تیز کوه .
( ~ . کَ یا کِ دَ) (مص ل ...

معنی سینه در فرهنگ فارسی عمید

سینه
۱. استخوان بندی بالای شکم از گردن به پایین که در میان آن قلب و ریه ها قرار دارد.
۲. [مجاز] پستان.
۳. [مجاز] ریه.
۴. [مجاز] بخش جلو هرچیز.
* سینه کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه، مجاز]
۱. پیش انداختن و به جلو راندن، در پشت سر کسی یا حیوانی قرار گرفتن و او را با فشار سینه به جلو راندن.
۲. (مصدر لازم) بر زمین خوردن سنگ یا تیر یا چیز دیگر پس از پرتاب شدن و منحرف گشتن آن به سمت دیگر.
۳. (مصدر لازم) فخر کردن، نازیدن.
سینه پوش، پارچه ای که بر روی سینه ببندند.
= ذات الریه
۱. رنج دیده، آزرده، ماتم زده، مصیب دیده.
۲. عاشق دل سوخته.
دردی که در هر قسمت سیستم تنفس به ویژه ریه ها احساس شود.
فیلمی که در روی پردۀ مقعر با سه پروژکتور از سه سمت منعکس می شود و برجسته به نظر می آید به طوری که تماشاکنندگان خود را در میان صحنه های فیلم احساس می کنند.
آن که دلش از غم و اندوه آزرده باشد، دل ریش.
کسی که در ایام عزاداری با دست بر سینۀ خود بزند و عزاداری کند.
غم و اندوه سخت که دل را آزرده سازد، سوزانندۀ سینه.
جای پهن و هموار در دامنۀ کوه: سینه کش کوه.
* سینه کش آفتاب: [مجاز] جای رو به آفتاب، جای مسطح که خورشید بر آن بتابد.
۱. قسمت جلو لباس که روی سینه قرار می گیرد.
۲. تکۀ پارچه که از زیر گلو ...

سینه در دانشنامه اسلامی

سینه
سینه در دو معنای ‏ بخش بالایی تنه و پستان به کار می رود که از آن به معنای نخست در بابهای طهارت، صلات، حدود و دیات سخن گفته‏اند.
معنای اول: بخش بالایی تنه، بین زیر گردن تا بالای شکم را سینه می گویند.
معنای دوم: پستان

احکام سینه به معنای بالا تنه
کشیدن شانه بر سینه پس از شانه زدن موهای سر و محاسن، مستحب است.

غسل، کفن و نماز میت
...
سینه زنی به ضربه زدن با دست به سینه در مصیبت و عزا اهل بیت گفته می شود.
عنوان یاد شده در پاسخ به استفتائات آمده است.
سینه زدن در مصیبت سالار شهیدان، حضرت امام حسین و دیگر معصومان علیهم السّلام هر چند محکم و شدید باشد، در صورتی که موجب جنایت بر نفس و وهن در مذهب نباشد، جایز بلکه مستحب و از اسباب تقرب به خداوند است.

سینه زنی از رایج ترین مراسم سنتی عزاداری برای امامان به خصوص امام حسین(ع) است که عزاداران همراه با نوحه خوانی با دست به سینه خود می زنند. سینه زنی مرسوم ترین نوع عزاداری در بین دسته ها و هیئت های عزاداری در بین شیعیان کشور ایران و دیگر کشورها است.
عزاداری به صورت زدن به سینه، از صدر اسلام مرسوم بوده است و نقل شده است که برخی زنان مسلمان در عزای پیامبر اسلام(ص) به سر و سینه خود می زدند و عزاداری می کردند. پس از شهادت امام حسین(ع)، عزاداری بسته به فرهنگ های مختلف، اشکال گوناگون یافت که از جمله آنها سینه زنی بود. به نظر می رسد سینه زنی، علاوه بر عزاداری، نوعی ریاضت است که سینه زن، خود را در رنجی که امام حسین(ع) تحمل کرد، سهیم می کند. سینه زنی در میان عرب رواج داشته است و با رسمی شدن مذهب شیعه در ایران در عصر صفویه، مراسم سینه زنی در ایران توسعه یافت و نقل شده مردم از شدت تأثر از نقل موعظه کنندگان، با مشت بر سینه خود می کوبیدند. همچنین در نقلی دیگر بیان شده است که در اصفهان (مرکز صفویان) مردم به تبعیت از آواز نوحه خوانان، ضمن حرکت دایره ای، پا بر زمین کوبیده و سینه می زدند.
در عصر قاجار ...


سینه در دانشنامه ویکی پدیا

سینه
سینه (توراکس) در آناتومی و کالبدشناسی بخشی از بدن مهره داران است که بین گردن و شکم قرار می گیرد. خود سینه و محدوده آن به بخش های مختلفی تقسیم و نام گذاری می گردد.
عضلات بین دنده ای خارجی: از کنار تحتانی دنده فوقانی به طرف پایین و جلو سیر کرده و به کنار فوقانی دنده تحتانی می چسبد و در عمل دم تنفس، شرکت دارد.
عضلات بین دنده ای داخلی: نسبت به عضله خارجی، عمقی تر است و مسیر آن به طرف عقب و پایین است و از دنده فوقانی به دنده تحتانی متصل می گردد و در مجاورت جناغ سینه تا زاویه دنده ای ادامه داشته و بعد از آن غشایی می گردد و در عمل بازدم تنفس شرکت دارد.
عضلات بین دنده ای داخلی تر: هم جهت با الیاف عضله بین دنده ای داخلی است و به نظر می رسد که از آن منشأ گرفته باشد و در ½ میانی فضای بین دنده ای قرار دارد.
قفسه سینه یک محفظه استخوانی-غضروفی قابل ارتجاع است که به شکل مخروط ناقص بوده و جایگاه قرارگیری قلب، ریه ها، مری و نای است و از مهره ها، دنده ها و جناغ سینه، تشکیل شده است.
بافت استخوانی سخت ترین بافت بدن است. استحکام این بافت از آن جهت است که در ماده بین سلولی آن املاح آهکی موجود است، ماده بین سلولی بافت استخوانی به شکل ورقه های بسیار نازکی روی هم قرار دارد که در قسمت سطحی استخوان به موازات طول استخوان به نام تیغه های خارجی بوده و در قسمت داخلی استخوان ورقه های نازک دایره ای شکل به نام تیغه های داخلی دور مغز استخوان را احاطه کرده است. اگر استخوان را حرارت دهند. مواد آلی آن می سوزد ولی مواد معدنی آن باقی می ماند. از این رو استخوان شکل خود را حفظ کرده ولی خیلی شکننده می شود.
اسکلت بدن یک فرد بالغ از ۲۰۶ قطعه استخوانی تشکیل شده است که به صورت زیر طبقه بندی می شوند:
عکس سینه
سینه ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
سینه (بلژیک)
سینه (کاریکاتوریست)
شهر ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

سینه در دانشنامه آزاد پارسی

سینه (thorax)
قسمتی از بدن مهره داران چهارپا، حاوی قلب و شش ها. با قفسۀ سینه محافظت می شود. این بخش با دیافراگم از شکم جدا می شود. طی تنفس، حجم داخل سینه تغییر می کند. این امر باعث می شود هوا در راه های هوایی منتهی به شش ها جریان یابد. حجم سینه براثر انقباض عضلات دیافراگم و انقباض عضلات بین دنده ای تغییر می کند. در بندپایان، سینه قسمت میانی بدن و بین سر و شکم واقع است. در حشرات، سینه شامل پاها و بال هاست. در عنکبوت ها و سخت پوستان، ازجمله خرچنگ ها، سینه و سر به هم جوش خورده اند و سر ـ سینه شکل می گیرد.
ساختار سینه. در انسان، مری و نای، و سرخ رگ ها و سیاهرگ هایی که از طریق گردن به قلب می روند یا از قلب می آیند، و برخی از اعصاب نیز از این ورودی می گذرند. خروجی سینه را دیافراگم گرفته است. فضای بین دنده های مجاور را سه لایه از عضلات بین دنده ای پر کرده اند. هنگام دم، این عضلات دنده ها را بلند می کنند و دیافراگم مسطح می شود. درنتیجه، حجم سینه افزایش می یابد. در این حالت، شش ها برای پرکردن فضای اضافی باز می شوند و هوا را به درون می کشند. هنگام بازدم، انبساط عضلات بین دند ه ای و دیافراگم با خاصیت ارتجاعی شش ها هوا را بیرون می راند.

ارتباط محتوایی با سینه

سینه در جدول کلمات

سینه
ور, بتیا
سینه انسان
صدر
سینه پهلو
ذات الریه
بغل سینه و آغوش
کش , بر
پرنده ای با سر بلوطی رنگ | پیشانی و تارک زرد مایل به نخودی | بدن خاکستری و سینه صورتی رنگ
گیلار
جدا کننده حفره سینه از حفره شکم
دیافراگم
حلت نگه داشتن تفنگ به صورت عمودی در جلوی صورت و سینه به نشانه احترام
پیشفنگ
حکمی که نفس را در سینه مجرم حبس می کند
اعدام
شیرابه های برگ و ساقه های گیاه خارشتر که ملین بوده و جوشانده آن برای سرفه و درد سینه مفید است
ترنجبین
غده ای در پشت جناغ سینه کودکان
تیموس

معنی سینه به انگلیسی

bosom (اسم)
بر ، بغل ، سینه ، پیش سینه
bust (اسم)
انفجار ، بالاتنه ، سینه ، مجسمه نیم تنه ، مجسمه ، ترکیدگی
chest (اسم)
صندوق ، سینه ، جعبه ، محفظه ، خزانه داری ، تابوت ، قفسه سینه ، خزانه ، یخدان ، سینه انسان
breast (اسم)
سینه ، پستان ، نوک پستان ، وجدان ، افکار ، هر چیزی شبیه پستان
thorax (اسم)
سینه ، قفسه سینه ، صدر

معنی کلمه سینه به عربی

سینه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سپهر صالحزاده
هم خانواده
نادر
سینه به ترکی: " دؤش " ، " کؤکسو " ، " سینَه "
علی باقری
سینه :[اصطلاح صید ]جلو لنج.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سينه زنان   • عکس سینهای زنان بدون لباس   • بزرگ كردن سينه با مالش   • بزرگ كردن الات تناسلي   • سینهای مجری   • سینهای 85   • بزرگ شدن سينه بعد از ازدواج   • چگونه سينه بخوريم   • معنی سینه   • مفهوم سینه   • تعریف سینه   • معرفی سینه   • سینه چیست   • سینه یعنی چی   • سینه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی سینه
کلمه : سینه
اشتباه تایپی : sdki
آوا : sine
نقش : اسم
عکس سینه : در گوگل

آیا معنی سینه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )