برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1318 100 1

شاهنشاه

/SAhanSAh/

مترادف شاهنشاه: پادشاه، سلطان السلاطین، شهریار، ملک

معنی شاهنشاه در لغت نامه دهخدا

شاهنشاه. [ هََ ](اِ مرکب ) شاهنشه. شاهنشا. مخفف شاهان شاه یعنی شاه شاهان و سرآمد پادشاهان.(از برهان قاطع) (از آنندراج ) (از بهار عجم ). پادشاه پادشاهان. سلطان السلاطین. ملک الملوک :
همچو خورشید کجا لشکر سایه شکند
لشکر دشمن به زین شکند شاهنشاه.
منوچهری.
خلیفت... چه اختیار کنی که اسب تو اسب شاهنشاه خوانند یا اسب امیر عراق. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 126).
چنین فرمود شاهنشاه عالم
که عشقی تو برآر از راه عالم.
نظامی.
با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن بباش
زانکه شاهنشاه عادل را رعیت لشکر است.
سعدی.
|| لقب شاهان بزرگ ایران. (آنندراج ). مؤلف ایران باستان نویسد: عنوان پادشاه اشکانی که در ابتدا شاه و بعد شاه بزرگ بود در زمان مهرداد موافق عقیده ٔ غالب مورخان به شاهنشاه تبدیل یافت. و عبارت «بازیلْوس ْ بازی لیئون » که بر مسکوکات اشکانی روشن خوانده میشود ترجمه ٔ یونانی شاه شاهان است. و از طرف دیگرشاهنشاه از عناوین مختصه ٔ هخامنشیها بود. (ایران باستان ج 3 ص 2656). و مؤلف القاب الاسلامیة نویسد: لقب ملوک ایرانی بوده است تا ایشان را از شاهان کوچک و زیر دست متمایز گرداند. (از الالقاب الاسلامیة ص 353). || کلمه ٔ شاهنشاه بعنوان لقب در دوره ٔ اسلامی از جانب خلفاء بعلت آنکه تحت نفوذ عادات و تقالیدفارسی قرار گرفته بودند به حکام و امیران با نفوذ وقدرت ایران داده میشد. از جمله در سال 363 هَ. ق. این لقب به ابوشجاع عضدالدوله فناخسرو دیلمی داده شد. و از طرف خلفای فاطمی در مصر نیز به امیران مقتدر داده میشد. (از الالقاب الاسلامیة ص 354، 353). و نیز این عنوان از جانب الظاهر خلیفه ٔ عباسی به جلال الدین خوارزمشاه داده شده است. || کسی که دیگران به مدد او پادشاه شوند. (برهان قاطع). آنکه بمظاهرات و اعانت او دیگران پادشاه شوند و پادشاهانش خدمت کند. (شرفنامه ٔ منیری ) (از فرهنگ سروری ). پادشاهی که دیگران به مدد وی پادشاه شوند. (ناظم الاطباء). ملک الملوک. || (اِخ ) خداوند باریتعالی. (برهان قاطع) (از آنندراج ). رب الارباب.

شاهنشاه. [ هََ ] (اِخ ) لقب ابونصر خسرو فیروزبن عضدالدوله که از طرف خلیفه ٔ عباسی القادر باﷲ به او داده شد. (از الالقاب الاسلامیة ...

معنی شاهنشاه به فارسی

شاهنشاه
عماد الدین ابن قطب الدین محمد بن عماد الدین زنگی سومین از اتابکان سنجار ( ۶۱۶ ه.ق ./ ۱۲۱۹ م .).
شاهان شاه، شاه شاهان، پادشاه بزرگ، شاهنشه
۱ - شاه شاهان پادشاه پادشاهان سلطان السلاطین . ۲ - خدای تعالی . ۳ - به پادشاه کوچک نیز اطلاق میشود ( به عنوان مبالغه ) . یا شاهنامه زند واستا . خورشید . یا شاهنامه فلک . خورشید
مخفف شاهنشاه و شاهان شاه
فرزند شاهنشاه ولیعهد .
کنایه از آفتاب باشد
بمعنی شاهنشاه زند و اوستا است که آفتاب عالمتاب باشد .
لقبی که به الملک العادل سیف الدین ابی بکر ایوبی از طرف الناصر عباسی در سال ۶٠۴ اعطا گردید . این لقب مرکب از فارسی و عربی و هر دو مرادف یکدیگرند .
احمد بن بدر جمالی مکنی به ابو القاسم وی در اصل ارمنی و وزیر و امیر الجیوش مصر و از ارکان دولت فرمانروای مصر بود .

معنی شاهنشاه در فرهنگ معین

شاهنشاه
(هَ) (اِ. ص .) لقب شاه ایران ، شاه شاهان ، پادشاه بزرگ ، شاهنشه و شهنشه نیز گویند.

معنی شاهنشاه در فرهنگ فارسی عمید

شاهنشاه
شاه شاهان، پادشاه بزرگ.

شاهنشاه در دانشنامه ویکی پدیا

شاهنشاه
شاه شاهان (در سنت ایرانی اش: شاهَنشاه) عنوانی است که توسط چندین حکومت پادشاهی، در طول تاریخ مورد استفاده قرار گرفته است (به طور معمول توسط امپراتوری هایی که به صورت غیررسمی، جزو قدرت های بزرگ محسوب می شده اند)، و در بسیاری از این موارد، عنوان ادبی مذکور، به شکل تحت اللفظی به معنای «پادشاه پادشاهان» بوده است، یعنی پادشاهی والا و بلندمرتبه که دیگر پادشاهان و حاکمان نظام های سلطنتی، بنده و فرمانبردار و خراجگزار او بوده اند، یا در موقعیت تحت الحمایگی او قرار داشته اند. این اصطلاح، به خصوص در زبان های سامی، طبق یک قاعده و روش مرسوم (و معمولاً نه به شکل درست و دقیق)، به عنوان امپراتور به کار گرفته می شده است.
پادشاه
شاه بزرگ (امپراتور)
نخستین نوشته های ثبت شده ای که در آن ها این اصطلاح به طور ثابت مورد استفاده قرار می گرفته، مربوط به پادشاهان ایران در شاهنشاهی ایران بوده است که بدانان، شاهنشاه اطلاق می شده است و این به دلیل این واقعیت است که پادشاهان ایران، در قالب تحت سلطه داشتن پادشاهان دیگر حکومت می کرده اند و شاهان دیگر در استان ها و حاکم نشین های حکومت، یا ساتراپی های مختلف زیر نفوذ و سلطهٔ آنان بوده اند، و این واقعیتی است که سبب شده از پادشاهان ایران، بیش از دیگر پادشاهان با عنوان شاه شاهان یاد بشود. اما در عین حال این موضوع نیز عموماً پذیرفته شده است که ایرانیان این عنوان را، با مفهومی ضمنی از ارتباط پادشاهان خویش با مبدأ الوهیت، در مورد این پادشاهان نوشته و به کار می برده اند، و بعد از هخامنشیان و در شاهنشاهی ایرانی ساسانیان، تعبیر معنوی آشکاری از این عنوان به عمل آمده و به پادشاه علاوه بر نقش شاهی، نقش یک رهبر معنوی هم داده شده است . در این مورد داستان خوبی شناخته شده که از یک مغ زرتشتی سخن می گوید که برای اینکه بر تخت نشستن شاه شاهان آینده را در شاهنشاهی پارس، بشارت دهد و به شاه شاهان جدید خوشامد بگوید، به سرزمین های مقدس سفر می کند. سفر او، بشارت و تهنیت و خوشامد به پادشاهی است که قرار بوده منادی برقراری سلطنتی معنوی و مذهبی با عنوان، شاه شاهان باشد با سقوط شاهنشاهی ساسانی در ایران تا زمان ظهور شاهنشاهی صفویه عنوان شاهنشاه کنار گذاشته شد و در طول این دوره فرمانروایان ایرانی بیشتر از عنوان هایی نظیر امی ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با شاهنشاه

شاهنشاه را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی شاهنشاهی   • خدمات محمد رضا شاه   • رسوایی های اخلاقی فرح   • وصیت نامه خمینی   • رسوایی اخلاقی فرح پهلوی   • پهلوی اشرف   • دانلود وصیت نامه شاه با صدای فرح   • آرامگاه رضا شاه   • مفهوم شاهنشاه   • تعریف شاهنشاه   • معرفی شاهنشاه   • شاهنشاه چیست   • شاهنشاه یعنی چی   • شاهنشاه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شاهنشاه
کلمه : شاهنشاه
اشتباه تایپی : ahikahi
آوا : SAhanSAh
نقش : اسم
عکس شاهنشاه : در گوگل

آیا معنی شاهنشاه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )