برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1228 100 1

شاه

/SAh/

مترادف شاه: امپراطور، امیر، پادشاه، حاکم، خدیو، سلطان، شاهنشاه، شهریار، ملک، والی

متضاد شاه: رعیت

معنی شاه در لغت نامه دهخدا

شات. (ع اِ) شاة گوسپند و این لفظ را اکثر بتای مدوره نویسند. (غیاث ) :
گرگ را کی رسد ملامت شات
باز را کی رسد نهیب شخش.
رودکی.
به بُرّ و شات مرا بِرّ و مکرمت فرمای
که این ز حیوان نیکوترین و آن ز نبات
منازعان تو بادند یک یک و جمله
شکم شکافته چون بُرّ و سربریده چو شات.
سوزنی.
و رجوع به شاة شود. || (اِخ ) چند ستاره ٔ خرد بین قرحه و جدی. رجوع به ناظم الاطباء و به شاة شود.

شات. [ تِن ْ ] (ع ص ) شاتی. سرد: یوم شات ؛ روز سرد. رجوع به شاتی شود.

شاة. (ع اِ) گوسپند نر و ماده. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج ، شاه ، شیاه ، شِواه ، اشاوِه ، شَوی ْ، شیه ،و شیِّه و این سه قسم اخیر اسم جمعند. (اقرب الموارد). || و اصل شاة، شاهة است چه تصغیر آن شُوَیهَة و جمع شیاة آمده است. هاء برای تخفیف حذف گردیده و اصل شاهة نیز شَوهَة است ، الف بدل از واو آمده. در ادنی عدد جمع گویند: ثلاث شاة تا ده و چون از ده تجاوز کرد بتاء آورند و گویند: احدی عشرة شاة و چون کثیر اراده کنند گویند: هذه شاة کثیرة. (منتهی الارب ). و گویند «فلان کثیر الشاة» و آن در معنای جمع است چه «ال » برای جنس است و نسبت به شاة را شاوی ّ آورند چنانکه نسبت به سماء را سماوی. (از اقرب الموارد).
- آذان الشاة ؛ گیاهی است که آن رالصیقی نامند. (منتهی الارب ).
- شاة اذراء ؛ گوسپندی که گوش وی سیاه و سپیدبود و تن سیاه. (مهذب الاسماء).
- شاة ثولاء؛ گوسپندی دیوانه. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ).
- شاة جماء ؛ گوسپندی بی سرو . (مهذب الاسماء). گوسفند بی شاخ. (منتهی الارب ).
- شاة خوصاء ؛ گوسپند که یک چشم وی سیاه باشد و دیگر سپید. (منتهی الارب ). در نسخه ٔ خطی مهذب الاسماء کتابخانه ٔ مولف شاة خوصاء، گوسپندی یک چشم سبز و دیگر سیاه. ج ، خوص. و در نسخه ٔ دوم خطی کتابخانه ٔ مؤلف : شاة خوضاء و در نسخه ٔ سوم شاة خورات ، گوسفندی یک چشم سیاه و دیگر چشم سبز ذکر شده است و این اخیرظاهراً بر اساسی نیست.
- شاة رأساء ؛ گوسپند سرسیاه و تن سفید. (مهذب الاسماء).
- شاة رُبّی ؛ گوسفندی که نوزاده بود. ج ، رُباب.(مهذب الاسماء). و در نسخه ٔ خطی دیگری از مهذب الاسماء «زبی » آمده که مبنای درستی ندارد.
- شاة رثماء ؛ گوسفندی ...

معنی شاه به فارسی

شاه
( اسم ) ۱ - کسی که بر کشوری سلطنت کند پادشاه سلطان صاحب تاج و تخت تاجور . یا شاه انجم . آفتاب خورشید . یا شاه خاور . خورشید . یا شاه خراسان . ۱ - پادشاه خراسان . ۲ - عنوان هر یک از پادشاهان سلسله سامانی امیر مشرق . یا شاه خرگاه مینا . خورشید . یا شاه زنگ. شب لیل . یا شاه ستارگان . خورشید . یا شاه سیارات . خورشید . یا شاه عرش . خورشید . یا شاه طارم فلک . خورشید . یا شاه گردون . خورشید . یا شاه گویندگان . حضرت رسول ص . یا شاه مثلث بروج . خورشید . یا مثلثی شاه . شاه مثلث بروج . یا شاه مربع نشین . خانه کعبه . یا شاه مشرق . خورشید . یا شاه نیمروز . ۱ - خورشید . ۲ - پادشاه سیستان . ۳ - داماد . ۴ - هر چیز بزرگ و مهم و برتر از نظایر خود و آن در ترکیب آید : شاه بیت شاهپر شاهراه . ۵ - عنوانی است عارفان و درویشان را : شاه نعمه الله ولی مشتاق علی شاه . ۶ - مهمترین مهره شطرنج . ۷ - در بازی ورق ( گنجفه ) ورقی که بر آن تصویر شاه است . ۸ - خدا الله
ال ... وسیله ایکه بدان از نخل خرما بالا روند .
یا شاه آباد ۱ - یکی از شهرستانهای کرمانشاهان است که از طرف سمال بشهرستان کرمانشاه از جنوب بشهرستان ایلام از مشرق بشهرستان خرم آباد و از معرب بشهرستان قصر شیرین محدود است . بخشهای تابع آن عبارتند از : بخش مرکزی گیلان ( غرب ) کرند . جمعیت حوزه شهرستان شاه آباد ۱۳۲٠٠٠ و جمعیت نسبی در هر کیلومتر مربع ۱۷ تن است . حوزه شاه آباد دارای ۷٠٠ ده ( کمتز از ۵٠٠٠ تن سکنه) است شاه آباد سر سه راهی کرمانساهایلام و قصر شیرین قرار دارد و مرکز حوزه نفتی نفت شاه است .۲ - مرکز آن شهر شاه آباد است که ۶۳۴۶ تن جمعیت دارد و دارای کارخانه قند سازی است . توضیح در شهریور ۱۳۱۴ ه. ش . بموجب تصویب نامه هیئت وزیران نام [ هارون آباد ] به شاه آباد غرب تبدیل شده .
ایالتی در جنوب بهار هندوستان
ده . از دهستان سملقان بخش مانه شهرستان بجنورد سکنه : ۳٠۲ تن آب چشمه : محصول : غلات بنشن پنبه برنج و میوه جات شغل : زراعت و مالداری .
شاه آبا ...

معنی شاه در فرهنگ معین

شاه
[ په . ] (اِ.)۱ - سلطان ، فرمانروا. ۲ - هر چیز مهم و بزرگ . ، ~رخ زدن کنایه از: الف - فرصت را غنیمت شمردن . ب - غلبه یافتن . ،با ~پالوده نخوردن کنایه از: خود را برتر از دیگران پنداشتن .
(اِ پَ غَ) (اِمر.) = شاه سپرغم . شاه سفرم : ریحان .
(اَ) (حامص .) ۱ - خودپسندی . ۲ - لاف و گزاف .
(اِمر.) ساق دوش .
(بَ اَ) (ص فا.) خلع کنندة شاه .
(بَ) (اِمر.) درختی است بزرگ و زیبا و دارای برگ های بیضوی جزو دستة بلوط ها از ردة دولپه ای های بی گلبرگ . گل های نر و مادة این گیاه بر روی یک درخت قرار دارند. قسمت مورد استفادة این درخت پوست و چوب و برگ و میوة آن است .
(پَ سَ) (اِمر.) گیاهی است زیبا که سردستة تیره شاه پسندها است و جزو ردة دولپه ای های پیوسته گلبرگ است . ساقة این گیاه چارگوش و زاویه دار و برگ هایش بیضوی دراز با دندانه های عمیق است . گل هایش به رنگ های سفید و قرمز و بنفش و زرد و آبی و غیره دیده شده است .
(تَ رَ یا رِ) [ معر. ] (اِ.) = شاهترج : گیاهی است از تیرة کوکناریان که علفی و یکساله است (برخی گونه ها نیز دو ساله اند.) ریشه اش سفید و ساقه بی کرک و برگ ها متناوب و دارای بریدگی های بسیار می باشد. گل هایش کوچک و سفید مایل به قرمز و دارای لکه های ارغوانی
(اِمر.) گونه ای توت که از گیاهان مرغوب میوه دار است . اصل آن از ایران است و از این کشور به آسیای صغیر و اروپا برده شده . میوة شاه توت بزرگ تر از توت سفید، رنگش قرمز تیره یا ارغوانی و مزه اش ترش و ...

معنی شاه در فرهنگ فارسی عمید

شاه
۱. کسی که بر کشوری پادشاهی می کند، پادشاه، سلطان، شهریار، صاحب تاج وتخت، تاجور.
۲. بهترین (در ترکیب با کلمۀ دیگر): شاه بیت.
۳. مهم ترین، اصلی، بزرگ ترین (در ترکیب با کلمۀ دیگر): شاهراه، شاه پر، شاه تیر.
۴. (ورزش) در شطرنج، مهم ترین مهرۀ بازی که تنها یک خانه حرکت می کند.
۵. [قدیمی] داماد.
* شاه انجم: [مجاز] شاه ستارگان، خورشید، شاه سیارات، شاه خاور، شاه خرگاه مینا، شاه گردون.
* شاه زنگ: [مجاز] شب، تاریکی شب.
= ریحان
= شاه اسپرغم
= اکلیل الملک
نوعی انجیر اعلا، انجیر وزیری.
نوعی پرندۀ شکاری از تیرۀ باز با منقار و چنگال های قوی و پرهای زرد، خرمایی، یا سفید که آن را برای شکار کردن پرندگان تربیت می کنند، باز سفید و بزرگ.
بزرگ ترین پر از بال های پرنده.
جوانی هم بالا و همسال داماد که شب عروسی دوش به دوش داماد حرکت می کند، ساق دوش.
= شابانک
= اکلیل الملک
درختی جنگلی با برگ های بیضی نوک تیز که میوه اش مصرف دارویی دارد.
۱. دریافت کنندۀ عوارض گمرکی، رئیس بندر، رئیس بازرگانان.
۲. بندر بزرگ.
۳. بندر آزاد.
۱. عنبر.
۲. م ...

شاه در دانشنامه ویکی پدیا

شاه
شاه، عنوانی است که به پادشاه و فرمانروای در حال حکومت اطلاق می شود و معادل زنانه آن ملکه است.
پرنس و پرنسس
کنت و کنتس
عکس شاه
شاه، عنوانی است که به پادشاه و فرمانروای در حال حکومت اطلاق می شود.
شاه (ورق)، یک ورق از ورق های بازی
شاه (شطرنج)، مهمترین مهرهٔ بازی شطرنج
شاه (عنوان)، عنوان پادشاهان و فرمانروایان ایرانی
محمدرضا پهلوی، واپسین شاه ایران
شاه شاهان، به معنای عظمت و بزرگی شاه
شاه همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
شاه در شطرنج مهمترین مهرهٔ بازی است. آن را نمی توان در خانهٔ زیر ضرب حریف قرار داد و اگر مورد حملهٔ حریف قرار گیرد در وضعیت کیش قرار می گیرد و اگر نتوان کیش را برطرف نمود، مات یا کیش ومات اتفاق افتاده و بازی با پیروزی حریف به پایان رسیده است.
Piececlopedia: King
Wikipedia contributors, "King (chess)," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=King_(chess)&oldid=378175337 (accessed August 25, 2010).
شاه در هر حرکت می تواند یک خانه در تمامی جهات (عرض، طول و قطر) حرکت کند. شاه به دلیل اهمیت و آسیب پذیری معمولاً در اوایل و اواسط بازی فعالیت چندانی دارد اما در آخر بازی می تواند یک مهرهٔ قوی و مؤثر باشد.
محل قرار گرفتن شاه سفید در خانهٔ سمت راست وزیر و شاه سیاه در انتهای صفحه روبروی شاه سفید است. بر اساس علائم بازی شطرنج شاه سفید در خانهٔ e1 و شاه سیاه در خانهٔ e8 قرار می گیرد.
شاه عنوانی که به پادشاهان و فرمانروایان ایرانی اطلاق می شود. این عنوان در گذشته به طور پیوسته در ایران و ایران بزرگ مورد استفاده قرار می گرفته. برخلاف بیشتر فرمانروایان ارو ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با شاه

شاه در جدول کلمات

شاه اسطور های توران و پسر پشنگ در شاهنامه
افراسیاب
شاه بزرگ هند
مهاراجه
شاه پرست
پاپیون
شاه پیشدادی
گرشاسب
شاه تروا
پریام
شاه تیر سقف
والاد
شاه شاهان مغول
قاان
شاه شیردل انگلستان
ریچارد
شاه صفوی
طهماسب
شاه فرانسوی
هانری

معنی شاه به انگلیسی

king (اسم)
خسرو ، پادشاه ، شاه ، سلطان ، شهریار
shah (اسم)
خسرو ، پادشاه ، شاه

معنی کلمه شاه به عربی

شاه
ملک
کستناءة
مفرقعات
توتة , عليقة
عارضة
تنوب
صندوق
صاحب
بوري , رنغة
الشاه المقبور
کوة

شاه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مبین
کسی که بر قلمرو ها حکومت کند
علی سیریزی
شهریار، پادشاه، سلطان و شاهنشاه ( نام یک نوع از کارت های چهارگانه ۵۲ عددی پاسور)
ساکت
غریب شاه درمنطقه فارغانات شاه بوده بنام رییس غریب شاه بزرگ درکتاب نبی السارقین وپیامبر دزذان محمد ابراهیم بوستانی پاریزی صفحه 118 امده است
دوست
شاه رکن الدین شاه بوندون در فارغان سایت فارغان کهن ودیرینه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• محمدرضا شاه پهلوی خواهر و برادر   • بیوگرافی رضا شاه   • فرزندان شاه   • پدر رضا شاه   • آرامگاه رضا شاه   • شاه ایران   • خدمات رضا شاه   • ثریا همسر شاه   • معنی شاه   • مفهوم شاه   • تعریف شاه   • معرفی شاه   • شاه چیست   • شاه یعنی چی   • شاه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شاه
کلمه : شاه
اشتباه تایپی : ahi
آوا : SAh
نقش : اسم
عکس شاه : در گوگل

آیا معنی شاه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )