انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1071 100 1

شایع

/SAye'/

مترادف شایع: رایج، ساری، متداول، پراکنده، جاری، گسترده، منتشر، آشکار، فاش

متضاد شایع: نامتداول

برابر پارسی: فاش، پراکنده، همه گیر

معنی شایع در لغت نامه دهخدا

شایع. [ ی ِ ] (ع ص ) مأخوذ از شائع تازی. بمعنی بهره ٔ بخش ناکرده. (ناظم الاطباء). بهره ای که جدا نشده است از حصه ٔ دیگران. مشاع. (یادداشت مؤلف ). || ظاهر و فاش و آشکارا. منتشر و معروف. چیزی که همه کس آن را داند و بر وی مطلع باشد. (ناظم الاطباء) : و حال علو همت و کمال بسطت ملک او از آن شایعتر است که در شرح آن به اشباع حاجت افتد. (کلیله و دمنه ). و ذکر این معنی از این شایعترست. (کلیله و دمنه ). و اجتهاد او در عالم شایع باشد. (کلیله و دمنه ).... صیت سایر و ذکر شایع یابد. (سندبادنامه ص 8). انعام او درباره ٔ اهل علوم و اصحاب هنر شایع و مستفیض. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 206). رجوع به شائع شود.
- خبر شایع ؛ پراکنده و فاش. خبری مستفیض.
|| عام و شامل عموم شونده. (تتبعات مینوی بر کلیله ص 145) : سوم آنکه مالش اصحاب مکر و فجور و قطع اسباب ایشان راحتی شامل و منفعتی شایع را متضمن است. (کلیله و دمنه چ مینوی ص 145). || مورد قبول همگی. (تتبعات مینوی بر کلیله ص 386) : آنکه اصلی کریم و ذات شریف دارد و جمالی رایق و عفافی شایع. (کلیله چ مینوی ص 386).

معنی شایع به فارسی

شایع
فاش، پراکنده، آشکارا، خبرپراکنده ومنتشرشده
( اسم ) ۱ - فاش آشکار آشکارا . ۲ - پراکنده رایج .
( مصدر ) منتشر گشتن فاش گردیدن .
( مصدر ) منتشر کردن فاش کردن .

معنی شایع در فرهنگ معین

شایع
(یِ) [ ع . ] (اِفا.) ۱ - فاش ، آشکار. ۲ - پراکنده ، رایج .

معنی شایع در فرهنگ فارسی عمید

شایع
۱. ویژگی آنچه در افواه مردم پراکنده و منتشر شود.
۲. گسترش یافته، پراکنده، منتشرشونده: بیماری شایع.
۳. مورد قبول همه، رایج.
۴. [قدیمی] ویژگی آنچه همه را دربر گیرد، فراگیر.
۵. [قدیمی] مشهور.

شایع در جدول کلمات

شایع
رواج
شایع ترین بیماری مفصلی
ارتروز
شایع ترین بیماری••••••
افسردگی
بزرگ شدن قلب که شایع ترین دلیل آن نارسایی قلب است و بیشتر بیماران در گروه سنی 50 تا 80 سال قرار دارند
کاردیو مگالی
ویروس خطرناکی که به تازگی شایع شده است
ابولا
ویروس کشنده جدیدی که در برخی کشورهای آفریقایی و عربی شایع شده است
ابولا
یکی از شایع ترین شکایت های بیماریها است
سردرد
از شایع ترین شکایت های بیماریها
سردرد

معنی شایع به انگلیسی

incident (صفت)
تابع ، شایع
current (صفت)
رایج ، روان ، متداول ، معاصر ، جاری ، باقی ، شایع ، تزند ، سیال
rife (صفت)
معمولی ، پر ، متداول ، عمومی ، عادی ، زیاد ، شایع ، مملو
prevalent (صفت)
برتر ، رایج ، متداول ، مرسوم ، شایع ، فائق
rampant (صفت)
شایع ، حکمفرما
widespread (صفت)
متداول ، شایع ، گسترده ، همه جا منتشر
publicized (صفت)
شایع
regnant (صفت)
حاکم ، شایع ، مسلط ، حکمفرما ، سلطنتی ، سلطنت کننده

معنی کلمه شایع به عربی

شایع
حادثة
استفاض

شایع را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شایع رفیق فابریک   • شایع عکس   • شایع ویکی پدیا   • شایع کرم   • شایع فول البوم   • عکس های شایع   • بیوگرافی شایع   • محمدرضا شایع ویکی پدیا   • معنی شایع   • مفهوم شایع   • تعریف شایع   • معرفی شایع   • شایع چیست   • شایع یعنی چی   • شایع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شایع
کلمه : شایع
اشتباه تایپی : ahdu
آوا : SAye'
نقش : صفت
عکس شایع : در گوگل


آیا معنی شایع مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )