انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1052 100 1

شب

/Sab/

مترادف شب: شام، شامگاه، لیل، زاج

متضاد شب: روز

معنی شب در لغت نامه دهخدا

شب. [ ش َ ] (اِ، ق ) مدت فاصله ٔ از غروب آفتاب تا طلوع صبح صادق. (از فرهنگ نظام ). لیل. (برهان قاطع) (بهار عجم ) (آنندراج ). قرار داشتن قسمتی ازکره ٔ زمین است در تاریکی سایه ٔ زمین وقتی که آفتاب زیر افق پنهان باشد. (از التفهیم ). مقابل روز. مدت زمانی که شعاع آفتاب بجانبی از زمین که پشت به آفتاب دارد نرسد و بسبب واقع شدن در سایه ٔ خود تیرگی بر آن قسمت زمین مستولی باشد. نیمی از 24 ساعت که زمین حرکت وضعی کند و این نیم در حدود خط استوا برابر است ومتعادل و هرچه از خط استوا دورتر شویم تعادل کمتر خواهد بود تا آنجا که در قطبین بتفاوت شش ماه شب و شش ماه روز باشد مگر در دو اعتدال خریفی و ربیعی. بر مدتی اطلاق میشود که از تاریک شدن هوا تا روشن شدن است و عموماً از قریب نیم ساعت بعد از غروب است تا قریب نیم ساعت بعد از صبح صادق. (از فرهنگ نظام ). در علم هیئت مدت بودن آفتاب در تحت الارض که از غروب آفتاب تا طلوع آن است. (فرهنگ نظام ). عبرانیان در قدیم الایام ساعات روز را از غروب آفتاب تا غروب آفتاب دیگر محسوب میداشتند و بدین لحاظ شب قبل از روز اتفاق می افتاد. عبرانیان ساعات روز را 12 ساعت و شب را نیز 12 ساعت قرار میدادند.. (قاموس کتاب مقدس ) :
روزم از دردش چون نیم شب است
شبم از یادش چون شاوغرا.
ابوالعباس.
شب زمستان بود کپی سرد یافت
کرمک شب تاب ناگاهی بتافت.
رودکی.
به چشمت اندر بالار ننگری تو بروز
به شب بچشم کسان اندرون ببینی کاه.
رودکی.
و آن شب تیره کان ستاره برفت
و آمد از آسمان بگوش تراک.
خسروی.
چو از مشرق او سوی مغرب رسد
ز مشرق شب تیره سر برکشد.
فردوسی.
برخساره چون روز و گیسو چو شب
همی در ببارید گفتی ز لب.
فردوسی.
سپیده دم که هوا بردرید پرده ٔشب
برآمد از سر که روز با ردای قصب.
فرخی.
چنان سیاه شب و اندکی سپید بر او
چو زنگئی که بخنده گشاده باشد لب.
فرخی.
چو شب رفت و بردشت پستی گرفت
هوا چون مغ آتش پرستی گرفت.
عنصری.
ز میغ و نزم که بد روز روشن از مه تیر
چنان نمود که تاری شب از مه آبان.
عنصری.
شب از حمله ٔ روز گردد ستوه
شود پر زاغش چو پر خروه.
عنصری.
آن روز و آن شب تدبیر بردار کردن حسنک پیش گرفتند. (تاریخ بیهقی ). چون یکپاسی از شب بماند آلتونتاش با خاصگان خویش برنشست و برفت. (تاریخ بیهقی ).
گریزان چو باشی بشب باش و بس
که تا بر پی از پس نیایدت کس.
اسدی.
وز غم او تنگ مکن نیز دل
صبر همی کن که شب آبستن است.
ناصرخسرو.
شب خفته ٔ مست وروز تا چاشت خمار
اوقات عزیز بین که چون میگذرد.
خواجه انصاری (از امثال و حکم دهخدا).
شب سر خواب و روز عزم شراب
نکند جز که دین و ملک خراب.
سنایی.
دیدم اندر سواد طره ٔ شب
گوشوار فلک زگوشه بام.
انوری (از بهار عجم ).
این وقعه شبی بود که همرنگ نمودند
در ظلمت او دون و شریف و کس و ناکس.
اثیر اخسیکتی.
حال شبهای هجر خاقانی
چون بخواهی زاین و آن بشنو.
خاقانی.
گفتی شب مریم است یکشبه ماهش مسیح
هست مسیحش گواه نیست بکارش قسم.
خاقانی.
شب نبینی که تیره تر گردد
آن زمانی که روز خواهد بود.
خاقانی.
خاشاک دو رنگ روز و شب را
آتش زن و در زمان برافروز.
خاقانی.
شبی خفت آن گدایی در تنوری
شهی را دید می شد در سموری.
عطار.
یک مثالت در ولایت روی و موی قنبر است
کز سوادش گیسوی شب را معنبر کرده اند.
جمال الدین سلمان (از بهار عجم ).
وه چه شب سرمه ٔ آهوی غزالان ختن
وه چه شب وسمه ٔ ابروی عروسان طراز.
عرفی (از بهار عجم ).
ز مژگان زلف شب را شانه میکرد
بروی روز اختر دانه میکرد.
حکیم زلالی (از بهار عجم ).
شب رفت و حدیث ما بپایان نرسید
شب را چه گنه حدیث ما بود دراز.
مولوی.
شب غلط بنماید و مبدل بسی
دید صایب شب ندارد هر کسی.
مولوی.
شب گریزد چونکه نور آید ز دور
پس چه داند ظلمت شب حال نور.
مولوی.
شب بختفم روز باشد هیچ نه
در درون جز سوز و پیچاپیچ نه.
مولوی.
دگر من از شب تاریک هیچ غم نخورم
که هر شبی را روزی مقدرست انجام.
سعدی.
شب چو عقد نماز می بندم
چه خورد بامداد فرزندم.
سعدی.
بچند حیله شبی در فراق روز کنم
و گر نبینمت آنروز هم بشب ماند.
سعدی (کلیات چ مصفا ص 436).
ترا تیره شب کی نماید دراز
که خسبی زپهلو بپهلوی ناز.
سعدی.
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها.
حافظ.
خواجه رضی بگریخت و اسباب و بنه بی قیاس در کرمان بگذاشت وبا دو سه غلام از شب مرکب ساخت و بازوزن شد. (تاریخ سلاجقه ٔ کرمان ).
- امثال :
پایان شب سیه سپید است .
شب آبستن است ای برادر بروز.
شب آبستن است تا چه زاید سحر.
شب از روز فرق نکردن ؛ به علت ازدحام مصایب و رزایا خاطری بغایت پریشان داشتن.
شب باشد هلاک جان بیمار.
شب برو ورنه بخسبی شب رود.
شب پرده ٔ یک جهان تواند بودن
اما نتواند شرری پنهان کرد.
واعظ قزوینی.
شب پنبه دانه ، دُر می نماید. نظیر: شب گربه سمور می نماید.
شب تاریک و ره باریک و دل تنگ .
شب حامله است تا چه زاید فردا.
شب خرکره طاوس نماید.
شب خیز باش تا کامروا باشی .
شب دراز است و شادی بیکار.
شب دراز است و قلندر بیکار.
شب سمور گذشت ولب تنور گذشت .
نشاط.
شب شد و ارزان شد ، جمله ای که شبانگاه میوه فروشان گویند و در نظایر بمزاح نیز گفته شود.
شب شود پنهان چو گردد نور خورشید آشکار.
معزی.
شب عید گدائیست ، نظیر: عید عیب است عید نیست عیب است.
شب قلعه ٔ مرد است ؛ فرار در شب چون ایز و پی و داغ را نتوانند دید به حزم نزدیکتر است.
شب کوته و تو ملول و افسانه دراز
شب گربه سمور می نماید
هندوبچه حور می نماید.
شبهای چهارشنبه هم غش میکند ؛ به استهزاء و انکار علاوه برآنچه شما از بدی جنس و بی دوامی قماش میگویید عیوب دیگر نیز در آن هست.
شب هر توانگری بسرائی همی رود
درویش هر کجا که شب آید سرای اوست.
سعدی.
(همه ازامثال و حکم دهخدا).
هر چه شب کوتاه تر می خوابیم روز ازهمه بلندتریم . (یادداشت مؤلف ).
یک شب هزار شب نیست. :
هر چند کلبه ٔما جای تو نوش لب نیست
با ما شبی بروز آر یک شب هزار شب نیست.
(یادداشت مؤلف ).
لیل. لیله. شبانگاه. شام شامگاه. شامگاهان. پسین. مساء، عشاء. اِبن ِ جَمیر؛ شب تاریک. اِضحِیانة، اِضحِیَة؛ شب روشن. اءَغضَف ؛ شب تاریک. اَعمَیان ؛ شب. اِنجِفال. رفتن شب. تَرویق ؛ فروهشتن شب تاریکی را. تَعَجﱡس ؛ در آخر شب برآمدن و رفتن. تِهواء. جُش ّ؛ پاره ای از شب. جَنان ؛ تاریکی شب یا اندک تاریکی که اول شب باشد. جَوش ، جِوشَن ؛ میانه ٔشب یا اول آن. خَدَر، خُداری ّ، خِرمِس ؛ شب تاریک. دُعبوب ؛ شب تاریک. رَوق ؛ ساعتی یا پاره ای از شب. صَرف ؛ شب. صَریم ؛ شب تاریک. صَنّاجَة؛ شب روشن. طِفل ؛ شب. طوفان ؛ شب و شب بسیار تاریک. عِتف ، عَتَم ، عَتَمَة، عُثجَة، عجاساء و عِجس و عُجس ؛ پاره ای از شب. سه یک اول از شب بعد از غیبت شفق یا وقت نماز خفتن و گذشتن پاره ای از شب. عَجس ، عُجس ، عِجس ؛ آخر شب. عُجسَة، عَرض ؛ ساعتی از شب. عَسعَسَه ؛ سپری شدن شب. عَصر؛ شب. عَصران ؛ شب و روز. عِظلِم ؛ شب تاریک. عَفراء؛ شب سپید. عُکامِس ؛ شب تاریک. عِکرِم ؛ سیاهی شب. عَماس ؛ شب نیک تاریک. عَنک ، عِنک ، عُنک ؛ از اول تا ثلث از شب یا پاره ای از آن که سخت تاریک باشد، یا ثلث آخر شب.غاسِق ؛ وقت غروب شفق. لیل ُ غاض و غاضیَة؛ شب تاریک. غَبَش ؛ بقیه ٔ شب. لیل ٌ اَغبَش ؛ و لیل غبش شب تاریک. غدِرَة؛ شب تاریک. غُرَّة؛ شب اول ماه. غَلتَة؛ اول شب. لیلة غَمَّة؛ شب سخت گرم. غَمیس غَیهَب قَسقاس ؛ شب سخت سیاه و تاریک. قارَّة؛ شب خنک. لَیل ٌ مُلَیّل ؛شب تاریک. لَیل ٌ مُتاج ؛ شب دراز. لَیل ْ لَیلاء؛ شب دراز سخت و تاریک از ماه. لّیل لائِل ؛ شب نیک تاریک. لیل ٌ مُغْض ؛ مُغضِف ؛ شب تار و تاریک. مُهْوَاءَن ّ؛ پاره ای از شب. نائِم و لیل نائم ؛ شب آرمیده. ناشِئَة؛تمام شب. نَحیر و نَحیرَة؛ شب بازپسین از ماه. هادی هاذِل ؛ اول از شب میانه ٔ شب یا بقیه ٔ شب اول شب. هَتر؛ نصف از شب. هیر؛ نصف اول از شب. یَعفور؛ پاره ای از شب. (منتهی الارب ).
- شب احیاء ؛ شب نوزدهم و بیست ویکم و بیست وسوم رمضان که در آن شبها بجهت احتمال شب قدر بودن احیاء دارند. یعنی تا صبح بیدار مانند و عبادت کنند. (فرهنگ نظام ). شب نوزدهم و بیست ویکم و بیست وسوم ماه رمضان المبارک که زهاد ایران این شبها را در مبارکی طاق میدانند و زنده میدارند و عجب آنکه در شماره نیز طاق واقع شده. بقول اکثر فضلای امامیه لیلةالقدر در میان این لیالی گم است. (بهار عجم ) (آنندراج ). رجوع به شب قدر شود.
- امشب (از: ام = این + شب ) ؛ بمعنی این شب.
- چادر شب ؛ پارچه ٔ بزرگی که زنان پوشند در دیه ها یعنی بجای چادر سیاه ، پارچه های کرباس رنگین بر سر کنند و در شهرها زنان در خانه چادرشب پوشند.
- || پارچه ای که رختخواب را بدان بندند. بسترآهنگ.
- روز بشب آوردن ؛ گذراندن روز. صبح را شب کردن :
چه روزها بشب آورد جان منتظرم
ببوی آنکه شبی با تو روز گرداند.
سعدی.
رجوع به روز شود.
- سرمه ٔ شب ؛ کنایه از سیاهی و تاریکی شب :
وه چه شب سرمه ٔ آهوی غزالان ختن
وه چه شب وسمه ٔ ابروی عروسان طراز.
عرفی.
نیفتد از نوا در تیره روی پاک مشربها
رساتر میشود آواز آب از سرمه ٔ شبها.
تأثیر.
روز اگر روشن نماید دیده ٔ آفاق را
از جواهر سرمه ٔ شب دلفروزان میشود.
صائب.
- شب بار ؛ نهایت انوار را گویند که سواد اعظم اوست. (از کشاف اصطلاحات الفنون ص 1559).
- شب برات ؛ شب پانزدهم ماه شعبان است که نام دیگرش شب چک است. (فرهنگ نظام ). شب پانزدهم شعبان که در آن شب ملائکه بحکم الهی حساب عمر و تقسیم رزق میکنند. (غیاث اللغات ). رجوع به شب چک شود.
- شب برپا داشتن ؛ مرادف شب زنده داشتن. (آنندراج ) :
رهایی نخواهم ز نخجیرزلفت
چرا این شب قدر بر پا نداری.
مخلص کاشی.
بمعنی شب بیدار بودن است. (از مجموعه ٔ مترادفات ص 221).
- شب برسر دست آمدن ؛ یعنی شب پیش آمدن. (از بهار عجم ). شب شدن. رفتن روز.
- شب بر سر چنگ آمدن ؛ یعنی پیش آمدن شب. (بهار عجم ). شب شدن. سپری شدن روز.
- شب به روز آوردن ؛ تمام کردن شب. (فرهنگ نظام ) :
وعده که گفتی شبی با تو بروز آورم
شب بگذشت از حساب روز برفت از شمار.
سعدی.
چه روزها بشب آورده ام در این امید
که با وجود عزیزت شبی بروز آرم.
سعدی.
چه روزها بشب آورده ای براحت نفس
چه باشد ار بعبادت شبی بروز آری.
سعدی.
- شب به روز کردن ؛ شب را بروز آوردن. (فرهنگ نظام ) :
دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ
شبی بروز نکردیم زیر پای چراغ.
صائب.
شب تا بروز بودم من مبتلای هجران
تو شب بروز کردی با مبتلای دیگر.
لسانی.
- شب به سحر بردن ؛ شب را گذراندن. شب را ببامداد پگاه رساندن :
شبی نپرسی و روزی که دوستدارانم
چگونه شب بسحر میبرند و روز بشام.
سعدی.
- شب تاریک ؛ شبی که ماه نباشد. شبهای آخر ماه مقابل شبهای مقمر وماهناک و بمجاز بر شب هجر هم اطلاق شود :
دگر من از شب تاریک هیچ غم نخورم
که هر شبی را روزی مقدر است انجام.
سعدی.
تو در میان خلایق بچشم اهل نظر
چنانکه در شب تاریک پاره ٔ نوری.
سعدی.
- شب توبه ؛ شبی که در آن از کارهای ناصواب پشیمانی و بازگشت نمایند و به انابت و استغفار پردازند :
اگر هوشمندی ز داور بخواه
شب توبه تقصیر روز گناه.
سعدی.
- شب تیره ؛ رجوع به شب تاریک شود :
رویی که روز روشن اگر برکشد نقاب
پرتو دهد چنان که شب تیره اختری.
سعدی.
مکنید دردمندان گله از شب جدائی
که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم.
سعدی.
- شب جدایی ؛ شب فراق. شب دوری :
تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی
بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت.
سعدی.
- شب خیز ؛ شب زنده دار. قائم اللیل. که بشب بیدار باشد: شب خیز باش تا کامروا باشی. (امثال و حکم دهخدا).
- شب دراز یا شبان دراز ؛ شب طولانی. شب که نیم بیشتری از 24 ساعت مدت حرکت وضعی زمین را فراگیرد.
- || بمجاز مقصود شب هجران است که بنظر عاشق دراز می نماید :
متقلب درون جامه ٔ ناز
چه خبر دارد از شبان دراز.
سعدی.
شب دراز نخفتم که دوستان گویند
بسرزنش عجبا للمحب کیف ینام.
سعدی.
نه عجب شب درازم که دو دیده باز باشد
بخیالت ای ستمگر عجب است اگر بخفتم.
سعدی.
- شب درمیان ؛ شب به شب. (یادداشت مؤلف ). شبی که منظور و محسوب دارند پس از شبی که محسوب و منظور ندارند. شبی محسوب از شبی نامحسوب.
- شب دیجور ؛ شب تاریک و تار و تیره :
من دانم و دردمند بیدار
آهنگ شب دراز دیجور.
سعدی.
چه ستم کو نکشید از شب دیجور فراق
تا بدین روز که شبهای قمر بازآمد.
سعدی.
و رجوع به شب تاریک شود.
- شب سیاه ؛ کنایه از شب تاریک است :
مکنید دردمندان گله از شب جدایی
که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم.
سعدی.
- || کنایه از ریش است که بر عارض و صورت برآید : چون شب سیاه بروز سپیدش تاختن آورد و آفتاب را کسوفی افتاد از خاندان با نام زنی خواست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 254).
- شب شراب ؛ شبی که در آن می نوشند. شب باده خواری :
براحت نفسی رنج پایدار مجوی
شب شراب نیرزد ببامداد خمار.
سعدی.
- شب عید ؛ شبی که فردای آن عید است و مردم جشن می گیرند.
- شب فراق ؛ شب جدایی. شب هجران. و رجوع به شب جدایی شود :
شب فراق نخواهم دواج دیبا را
که شب دراز بود خوابگاه تنها را.
سعدی.
شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که بزندان عشق دربند است.
سعدی.
سعدی چراغ می نکند در شب فراق
ترسد که دیده باز کند جز بروی دوست.
سعدی.
- شب قدر ؛ شب باارج. ارجمندترین شب از شبهای سال. شبی که بهتر از هزار ماه است «لیلة القدر خیر من الف شهر (قرآن 3/97)» و دعای در آن مستجاب میشود و احتمال قوی آنکه در رمضان باشد یکی از شبهای نوزدهم و بیست ویکم و بیست وسوم (به اعتقاد شیعه ). و شب بیست وهفتم (به اعتقاد اهل سنت ) گویند که در آن شب قرآن نازل گردید بحکم سوره ٔ قدر و آیه ٔ «اناانزلناه فی لیلةالقدر». (از فرهنگ نظام ). درباره ٔ شب قدر و وقت و وجه تسمیه ٔ آن. ابوالفتوح نویسد: اما شب قدر در آن خلاف کردند که برای چه قدر خوانند بیشترینه ایشان گفتند یعنی : شب تقدیر است و فصل احکام و تقدیر قضا یا آنچه خواهد بودن در سال از آجال و ارزاق واقسام همه در این شب کنند و گفتند قوله «فی لیلة مبارکة» هم این شب است و روایت کرد ابوالضحی از عبداﷲبن عباس که او گفت خدای تعالی حکمها در نیمه ٔ ماه شعبان فصل کند و در شب قدر به فرشتگان سپارد و برای آن مبارک خواند او را که در او خیرها بسیار است و برکت بسیار از آسمان فرود آید بر امت محمد (ص ). سعید جبیر گفت در این شب نامهای حجاج بنویسند از آنکه آن سال حج خواهند کرد چنانکه یکی زیاده نباشد و یکی نقصان نشود. (تفسیر ابوالفتوح تفسیر سوره ٔ قدر ص 327). بعضی دیگر گفتند مراد به قدر عظمت است یعنی این سبب عظمت و بزرگواری است. ابوبکر وراق گفت برای آن این را شب قدر خوانند که هر بی قدری در این شب با قدر و منزلت شود چون طاعت کند و این شب را احیا کند. (تفسر ابوالفتوح سوره ٔ قدر ص 328). و گفتند برای آنکه طاعت در این شب بنزدیک خدای تعالی قدر و منزلت تمام دارد. (تفسیر ابوالفتوح رازی سوره ٔ قدر ص 328). سهل بن عبداﷲ گفت برای آنکه خدای تعالی در این شب فرشتگان با قدر و منزلت از آسمان فرو فرستد به زمین. (تفسیر ابوالفتوح سوره ٔ قدر ص 328). خلیل احمد گفت برای آنکه در این شب زمین بفرشتگان تنگ شود از بسیاری که فرود آیند. من قول العرب : قدرت علیه قدراً اذا ضیقت علیه. و منه قوله و من قدر علیه رزقه. (تفسیر ابوالفتوح سوره ٔ قدر ص 328). در وقت شب قدر اختلاف کرداند بعضی از صحابه گفته اند که این شب فقط مختص به زمان پیغمبر است و چون وی برفت شب قدر نیز برداشته شد و بعضی دیگر گفته اندتا به قیامت باشد و بعضی دیگر گفته اند در جمله ٔ سال است اما جمهور علما برآنند که شب قدر در ماه رمضان باشد هر سال و آنکه در کدام یک از شبها باشد اختلاف کرده اند بعضی شب اول ماه رمضان باشد و حسن بصری گفت که شب هفدهم ماه رمضان است و در نزد اهل بیت (ع ) و امام شافعی و ابوهریره آن است که شب قدر در دهه ٔ سوم ماه رمضان است و در اینکه کدام یک از شبهای دهه ٔ سوم است اختلاف کرده اند بدین قرار: شب بیست ویکم ، شب بیست وسوم ، شب بیست وپنجم ، شب بیست وهفتم و شب بیست ونهم. (تفسیر ابوالفتوح سوره ٔ القدر ص 329، 330): اگر همه شب قدر بودی شب قدر بی قدر بودی. (سعدی ).
ترا قدر اگر کس نداند چه غم
شب قدر را می ندانند هم.
سعدی.
آنکه گویند بعمری شب قدری باشد
مگر آن است که با دوست بپایان آرند.
سعدی.
ندانم این شب قدر است یا ستاره ٔ روز
تویی برابر من یا خیال در نظرم.
سعدی.
شب قدر است و طی شد نامه ٔ هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر.
حافظ.
- || بقای سالک را گویند در عین استهلاک بوجود حق. (کشاف اصطلاحات الفنون ص 1559).
- شب و روز یکی کردن ؛ سخت ابرام کردن و پا فشردن در طلب چیزی : شب و روز کسی را یکی کردن ؛ سخت و پیاپی از او خواستن چیزی یا کاری را. (یادداشت مؤلف ).
- شب هجران ؛ شب جدایی. شب فراق :
گر شب هجران مرا تاختن آرد اجل
روز قیامت زنم خیمه بپهلوی دوست.
سعدی.
روز وصلم قرار دیدن نیست
شب هجرانم آرمیدن نیست.
سعدی.
حکایت شب هجران که باز داند گفت
مگرکسی که چو سعدی ستاره بشمارد.
سعدی.
و رجوع به شب جدایی و شب فراق شود.
- شبی روز کردن ؛ یک شب بسر بردن باکسی یک روز با کسی بسر بردن. روز بشب آوردن :
آرزو میکندم با تو شبی بودن و روزی
یا شبی روز کنی چون من و روزی بشب آری.
سعدی.
- شب یلدا ؛ شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شبها است و در تمام سال و در آن شب یا نزدیک به آن شب آفتاب به برج جدی تحویل میکند و گویند آن شب بغایت شوم و نحس و نامبارک میباشد و بعضی گفته اند شب یلدا یازدهم جدی است. (برهان قاطع). شب اول زمستان. (اول برج جدی ) که درازترین شب سال است. (فرهنگ نظام ). شب اول دی ماه :
باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود.
سعدی.
برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم.
سعدی.
روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف
گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست.
سعدی.
- || نهایت الوان را گویند که سواد اعظم است. (فرهنگ مصطلحات عرفاء).
- فرزندان شب ؛ اشخاصی که اعمال خود را در تاریکی بجا می آورند فرزندان شب خطاب شده اند. امثال سلیمان : 7:9. اول تسالونیکان 50:5 - 7. (قاموس کتاب مقدس ).
- گیسوی شب ؛ کنایه از تاریکی شب :
یک مثالت در ولایت روی وموی قنبر است
کز سوادش گیسوی شب را معنبر کرده اند.
جمال الدین سلیمان.
- میرشب ؛ رئیس عسس و شبگرد. داروغه.
- نصف شب ؛ نیمشب. آن زمان که نیمی از شب بگذرد اصطلاحاً ساعت 12 شب چون مبداء را ظهر گیرند یا ساعت 24 چون مبداء را از خود نیم شب شب قبل بحساب آرند. رجوع به نیمه شب شود.
- نماز شب ؛ نماز که شب هنگام خوانند. و مجموع آن یازده رکعت است وقت آن از نیمه ٔ شب تا طلوع فجر دوم ادامه دارد، 8 رکعت که هر دو رکعت آن با تشهد و سلام است و دو رکعت شفع و یک رکعت وتر باشد و آن را نافلة اللیل نیز خوانند. (از شرح لمعه ص 45، 42).
- نیمشب ؛ بیش از پاسی یا دوپاسی از شب گذشته. دل شب : احمد گفت یک شب در روزگار معتصم نیمشب بیدار شدم هر چند حیلت کردم خوابم نیامد. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص 172).
مست می بیدار گردد نیمشب
مست ساقی روز محشر بامداد.
سعدی.
نیمه شب. نیمه ٔ شب. رجوع به نیمشب شود :
تو در نیمه شب نیز اگر یاوری
کلیدی بجنبان در این داوری.
نظامی.
- نیمشبان ؛ نیمشب :
حاکم در جلوه ٔ خوبان بروز
نیمشبان محتسب اندر شراب.
ناصرخسرو.
|| دیشب.(آنندراج ). ظاهراً منظور از این معنی همان است که در تداول عامه باشد که گویند: شب خوبی بود. یعنی دیشب شب خوبی بود. || کنایه از نادانی و عذاب و زحمت و مرارت مرگ میباشد. (اشعیا: 21:12. یوحنا: 9:4) (قاموس کتاب مقدس ). || کنایه از عمر مسیحی است یعنی قبل از آن روز بی انتها. (رساله ٔ رومیان : 13:12) (قاموس کتاب مقدس ). || ظاهراً کنایه از ریش است که بر عارض در آید : چون شب سیاه بروز سپیدش تاختن آورد و آفتاب را کسوفی افتاد از خاندانی بانام زن خواست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 254). || در اصطلاح صوفیه عالم «عمی [ » غیب ] و عالم جبروت را گویند و این عالم خطی است ممتد میان عالم خلق و عالم ربوبیت. (از کشاف اصطلاحات الفنون ص 1559).

شب. [ش َب ب ] (ع مص ) زیاده کردن حسن و جمال زن را سراندازاو چه سفیدی چهره در برابر سیاهی موی یا سرانداز وی را زیباتر کند. (از متن اللغة) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). || افروخته کردن لون. (مصادراللغه ٔ زوزنی ص 94). || بهیجان در آوردن. تهییج کردن. (از متن اللغة). || برانگیختن آتش و جنگ. (مصادر اللغه ٔ زوزنی ص 94). برافروختن آتش و جنگ و مانند آن. (از متن اللغة) (از آنندراج ). شب النار، او شب الحرب ؛ یعنی برافروخته گردید آتش. یا جنگ برافروخته گردید. || روییدن و نمو کردن. (از اقرب الموارد). || بالا کردن اسب دستهای خود را. (از اقرب الموارد). || (اِ) بلندی هر چیزی. (آنندراج ). ارتفاع. (متن اللغة).

شب. [ ش َب ب ] (ع اِ) نوعی از زاج باشد و آن را زاج بلور خوانند و گویند که آن از کوه فروچکد و مانند یخ بفسرد و بهترین وی آن است که از جانب یمن آورند و گویند که به این معنی عربی است. (از برهان قاطع). نوعی از زاگ. (آنندراج ) (منتهی الارب ). زاج. نوشادر. (ناظم الاطباء). او را به هندی مک و به زابلی زنج گویند و آن سنگی است که از جوهراوزاک و امثال آن حاصل شود و یمانی بهترین انواع بود و جرم او سفید و مشقوق بود و آنچه جرم او مدور بودنیکوتر بود. (از ترجمه ٔ صیدنه ٔ بیرونی ). معدنی است شبیه به نمک و نوشادر که آن گوگرد آمونیاک و پتاس است بشکل بلور سفید و با مزه ٔ گس. (از متن اللغة). از معدنیاتی است که از نظر شکل و مزه و رنگ دارای شانزده گونه است و بهترین آن شفاف سفید و سخت است که آن را یمانی خوانند زیرا از کوههای صنعا فروریزد و سپس جامد شود و آن را مشقق نیز خوانند و نوع دیگر آن مرطوب و سست و زودشکن باشد. (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ص 314). و از خواص آن در نزد عوام آن است که چون کسی را چشم بد رسد شب را بخور کنند و در آن قطعه سوراخی بصورت چشم ظاهر گردد هرگاه آن را در طرف قبله ٔ خانه ٔ آن شخص گذارند هرگز چشم بد به اهل آن خانه نرسد. (ازتحفه ٔ حکیم مؤمن ). زاغ. زاج. زاک. زمة. زمچ. نک.
- شب ازرق ؛ گوگرد مس است. (از متن اللغة). کات کبود. الشبة الزرقاء.
- شب الاساکفة ؛ قلی مصاعد است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و آن را به فارسی کفشکر گویند. (فهرست مخزن الادویه ).
- شب الصباغین ؛قلی است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
رجوع به قلی شود.
- شب العصفر ؛ قلی مصاعد است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
- شب القلی ؛ قلی مصاعد است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). قلی مصاعد. (فهرست مخزن الادویه ).
- شب اللیل ؛ نام نباتی است. (از اقرب الموارد). ظاهراً نام گلی باشد.
- شب زفر ؛ نوعی از زاج است مرطوب و زودشکن با بوی زفر و با زهومت. (از تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ص 314).
- شب مدحرج ؛ زاج مایل به استداره. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
- شب مشقق ؛نام نوعی از زاج است. (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ص 314).
- شب منجانی ؛ آن بود که صباغان بکار برند. (از ترجمه ٔ صیدنه ٔ بیرونی ).
|| نوعی از بیماری.

شب. [ ش ِب ب ] (ع اِ) گاو وحشی جوان. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).

شب. [ ش ُ ] (اِ)اسم نوعی از عنکبوت سمی است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).

شب. [ ش ُب ب ] (اِخ ) نام موضعی است دریمن. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (ناظم الاطباء).

معنی شب به فارسی

شب
ازغروب تا لوع آفتاب که هواتاریک است، زمه، زاج سفید، نوعی اززاج که بیشتردریمن است
( اسم ) نوعی از زاج که بیشتر در یمن به دست آید شب یمانی زاج سفید .
اسم نوعی از عنکبوت سمی است
[ گویش مازنی ] /shab/ قطع ناگهانی و کامل هر چیز با یک ضربه ی تبر یا چاقو
آموزنده بشب که شب هنگام تعلیم گیرد یا آنکه در شب تعلیم دهد .
بانگ شب و فغان و ناله و زاری در شب
( صفت ) نوعی جغد مرغ حق حقگوی .
[nocturia] [پزشکی] افزایش تولید و دفع پیشاب در شب
۱ - ( صفت ) هر چیز که شب را روشن کند مانند : ماه چراغ و شمع . ۲ - ( اسم ) کرم شب تاب جمع شب افروزان . ۳ - ماه دهم از سال ملکی .
عمل شب افروز افروزندگی شب
افسانه شب افسانه که برای آمدن خواب در شبها بشنوند .
( اسم ) شغار
( اسم ) شغار
( اسم ) نیلوفر
گل شب بوی باشد و آن زرد رنگ میشود و بعربی منثور خوانند .
انگیزنده شب یا انگیزنده به شب
( صفت ) ۱ - شب دوست . ۲ - زن بد کار زن هرزه گرد .
( صفت ) ۱ - کسی که شبها بازی کند و صورتهای مختلف از پس پرده بنماید . ۲ - شب زنده دار : قائم اللیل .
صورتیست دیگر از شب یازه یا زنی که در شب هرزه گردی کند .
بازی کردن در شب یا نمایش است .
منزل و جایگاه شب و محل آسایش در شب
منزل و جایگاه شب و محل آسایش در شب یا شب بودن .
کلمه دعا که در شب گویند شب خوش

معنی شب در فرهنگ معین

شب
(شَ) [ په . ] (اِ.) زمانِ بین غروب خورشید تا سپیده دم . ، ~ قدر شبی در ماه مبارک رمضان که در آن قرآن بر پیامبر (ص ) نازل شد. تاریخ دقیق آن معلوم نیست لذا شب های هفدهم ، نوزدهم ، بیست ویکم ، بیست و سوم و بیست و هفتم را شب قدر دانسته اند، لیلة القدر. ، ~
(شَ بّ) [ ع . ] (اِ.) نوعی از زاج که بیشتر در یمن به دست آید، شب یمانی ، زاج سفید.
(شَ) (اِمر.) = شباویز: مرغ حق ، پرنده ای که شب هنگام از شاخه درختان آویزان می شود و می خواند.
( شَ . اَ) ۱ - (ص فا.) هر چیز که در شب روشنایی داشته باشد. ۲ - (اِ.) کرم شب تاب . ۳ - ماه دهم از سال ملکی .
(شَ . رَ یا رِ) (ص مر.) ۱ - شب دوست . ۲ - زن بدکاره .
( ~ . بِ یا بَ) [ فا - ع . ] شب پانزدهم شعبان .
( ~ .) (اِمر.) گیاهی است از تیرة صلبیان که زینتی است و به سبب دارا بودن گل های معطر و زیبا غالباً در باغچه ها کشت می شود. شب بوی ، شقاری ، شمشم ، خمخم ، خیرو، خیری نیز گفته می شود.
( ~ . پَ رِ) (اِ.) خفاش .
( ~ .) (اِمر.) ۱ - لباس خواب . ۲ - روسری که شب هنگام خوابیدن به سر بندند.
( ~ .) ۱ - (ص فا.) شبرو. ۲ - (اِمر.) صدای آرام پا.
( ~ . پَ یا پِ) (ص فا.) ۱ - شب بیدار. ۲ - عاشق مهجور و بی قرار.
( ~ .) (ص فا.) ۱ - آن چه که در شب بدرخشد. ۲ - شب چراغ . ۳ - ماه ، قمر. ۴ - کرم شب تاب .
( ~ .) (اِمص .) تاخت ناگهانی در شب ، شبیخون .
( ~ . چِ) (اِمر.) ۱ - هر گوهر آبدار و درخشنده . ۲ - کرم شب تاب . ۳ - چراغانی .
( ~ . چَ رِ) (اِمر.) آجیل و میوه که در شب نشینی می خورند.
(شَ نِ) (اِمر.) شبستان .
(شَ خا) (ص فا.) ۱ - آن که در شب جایی بخوابد. ۲ - مجازاً: روسپی که شب نزد کسی خوابد (مق . تک خواب ). ۳ - مردی که شبی با روسپی بیتوته کند.
(شَ. رَ) (ص مر.) ۱ - دارای رنگ تیره . ۲ - اسب تیره رنگ . ۳ - (اِ.) سنگی است سیاه .
( ~ . زِ دِ) (ص فا.) آن که شب را بیدار ماند. (به جهت عبادت ، عشق ، دزدی ).
(شَ غَ) [ فا - ع . ] (اِمر.) نان و حلوایی که در شب اول دفن میت به جهت ترویح روح او قسمت کنند.
(شَ . گُ تَ) (مص ل .) شب را سر کردن .

معنی شب در فرهنگ فارسی عمید

شب
نوعی زاج که بیشتر در یمن به دست می آید، زمه، زاج سفید، شب یمانی.
از غروب تا طلوع آفتاب که هوا تاریک است، فاصلۀ میان غروب خورشید تا سپیدۀ صبح: همی راند چون باد لشکر به راه / به رخشنده روز و شبان سیاه (فردوسی: ۸/۲۱۴).
* شب برات: شب پانزدهم شعبان، شب چک.
* شب چک: [قدیمی] = * شب برات: چراغان در شب چک آنچنان شد / که گیتی رشک هفتم آسمان شد (رودکی: ۵۴۷).
* شب چله : شب اول دی ماه، درازترین شب سال شمسی، شب یلدا.
* شب دیجور: شب دراز و بسیارتاریک.
* شب فرخ: (موسیقی) [قدیمی]
۱. از الحان سی گانۀ باربد: چو یارش رای فرخ روز گشتی / زمانه فرخ و فیروز گشتی (نظامی۱۴: ۱۸۱).
۲. از الحان قدیم ایرانی.
* شب قدر: شب نزول قرآن بر پیامبر که یکی از شب های نوزدهم، بیست ویکم، بیست وسوم، یا ب بیست وهفتم رمضان است، لیلةالقدر.
۱. ویژگی هرچیزی که در شب درخشندگی و روشنایی داشته باشد.
۲. (اسم) ماه.
۳. (اسم) کرم شب تاب.
= شب بو
تمام ۲۴ ساعت شب وروز، شب وروز، شبانه روز.
۱. شب دوست.
۲. (اسم، صفت) زن بدکار و هرزه گرد.
= شب پره
۱. نوعی بازی و نمایش که عروسک ها را از پشت پرده یا خیمۀ کوچکی به وسیلۀ رشته یا مفتول به حرکت درمی آورند، خیمه شب بازی.
۲. [مجاز] مکر، حیله، نیرنگ.
۳. شعبده بازی.
گیاهی زینتی باساقۀ بلند و گل هایی به رنگ های مختلف، شب انبوی، خیرو، خیری، هیری، زراوشان.
= خفاش
۱. جامه ای که شب و هنگام خواب بر تن می کنند، دستمال یا روسری که شب هنگام خواب بر سر می بندند.
۲. شب کلاه: ز مستی باز کرده بند کرته / ز شوخی کج نهاده طرف شب پوش (سنائی۲: ۴۲۳).
رونده درشب، شب رو.
۱. کسی که در شب راه می رود.
۲. آن که شب را در بی خوابی و بی قراری می گذراند، شب زنده دار.
۱. ویژگی آنچه در شب می درخشد، هرچیزی که هنگام شب درخشندگی و تابش داشته باشد.
۲. (اسم، صفت فاعلی) (زیست شناسی) کرم شب تاب.
تاخت وتاز در شب، تاخت ناگهانی در شب بر دشمن، شبیخون.
۱. گوهر درخشان، گوهری که در شب مانند چراغ می درخشد.
۲. چراغانی در شب.
کرم شب تاب.
۱. آجیل و میوه ای که در شب نشینی می خورند.
۲. (اسم مصدر) [قدیمی] چرای گوسفندان در شب، شب چرا: گرگ آمده ست گرسنه و دشت پُربره / افتاده در رمه، رمه رفته به شب چره (ناصرخسرو: ۲۶۸).
خانه ای که شب ها درویشان در آن به سر می برند.
= شب خواب
۱. کسی که شب در مکانی بخوابد، آن که شب بخوابد.
۲. (اسم) [قدیمی] خوابگاه و بستر، شب خسب.

شب در دانشنامه اسلامی

شب
شب زمان بین غروب آفتاب تا طلوع فجر صادق و مقابل روز هست؛ و از احکام آن در بابهای زیادی نظیر طهارت، صلات، صوم، اعتکاف، حج، جهاد، نکاح، صید و ذباحه و اطعمه و اشربه سخن گفته اند.
شب که در لغت عرب از آن به «لیل» تعبیر می شود، هرچند در لغت بر مدت زمان بین غروب آفتاب و طلوع آن اطلاق شده هست.
معنای شب در شرع
مراد از شب در شرع مقدس و نزد معروف و مشهور فقها مدت زمان بین غروب خورشید (ناپدید شدن قرص آن یا زوال حمره مشرقیه بنابر اختلاف اقوال) و طلوع فجر صادق (آغاز وقت نماز صبح) است. برخی معاصران، شب را- جز در موارد استثنا شده، مانند روزه- همان معنای لغوی دانسته اند.
ارتباط بین شب و عبادات
شب، ظرف زمانی برای انجام دادن عباداتی همچون نمازهای واجب مغرب و عشا، نافله های شبانه، نماز وحشت ، بیتوته در منی و نزد همسر، قرار داده شده است؛ چنان که شبهای خاصی موضوع تشریع عباداتی مستحب؛ اعم از نماز و دعا و غیر آن قرار گرفته است، مانند شبهای ماه رمضان، شبهای قدر، جمعه، غدیر، عرفه، عید فطر و قربان، مبعث و ... .
احکام مربوط به شب
...
یکی از مصادیق آیات آفاقی، شب است. در این مقاله آیات مرتبط با آیه بودن شب معرفی می شوند.
شب، از آیات الهی:۱. و هو الذى ... یغشى الیل النهار إنّ فى ذلک لأیت لقوم یتفکّرون.
رعد/سوره۱۳، آیه۳.    
مایه آرامش بودن شب، از آیات خدا:۱. ... ذلکم اللَّه ...• ... و جعل الیل سکنا ....
انعام/سوره۶، آیه۹۵.    
تاریکی شب و پوشش چهره روز به وسیله آن، آیه خدا:۱. إنّ ربّکم اللَّه الذى خلق السموت و الأرض فى ستّة أیّام ثمّ استوى على العرش یغشى الیل النهار ....
أعراف/سوره۷، آیه۵۴.    
...
لَیلَةُ الدَّفن یا شب اول قبر نخستین شبی است که مرده را دفن کرده اند. در فرهنگ اسلامی از این شب و ویژگی ها و حوادث آن بسیار سخن رفته است. بنابر روایات، شب اول، شبی مهم برای شخص درگذشته است و مراحل مختلفی دارد. از جمله حوادث مهم این شب ورود فرشتگان مختلف بر میت، سوال و جواب و فشار قبر می باشد. برخی اعمال مانند نماز لیلة الدفن می توانند به میت در پشت سر گذاشتن این حوادث کمک کنند. شب اول قبر برای مؤمنین زیبا و آرامش بخش و برای کافران و بدکاران بسیار سخت و وحشتناک است.
مطابق آموزه های دینی و روایات، از زمان احتضار و لحظات آغازین مرگ، انسان نتیجه و پیامد اعمال خود را مشاهده می کند و از آن ها شادمان و یا در رنج و عذاب است. در ساعات و روزهای اول مرگ، روح در عین این که در برزخ است، خود را در کنار بدن مادی و به نوعی متحد با آن می یابد. بر اساس اُنس زیادی که در دنیا به بدن مادی داشته، توجه و ارتباط بیش تری با این بدن دارد و با حمل و حرکت و غسل دادن بدن، مثل این که با آن و به دنبال آن می باشد و با دفن بدن مادی، روح خود را در قبر می بیند.
به محض ورود میت به قبر، شب اول قبر او آغاز می شود و سخت ترین شبی است که میت تجربه می کند و گریزی از آن نیست. حالات شخص فوت شده در قبر به شدت متاثر از اعمال و باورهای او و مقدار علاقه و وابستگی او به دنیای مادی است.
اوقات نماز شب در آیه ۲۰ سوره مزمل آمده است و خداوند متعال خطاب به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلم) و گروهی از مؤمنان این دستور را می دهد.
«انّ ربّک یعلم انّک تقوم ادنی من ثلثی اللّیل و نصفه و ثلثه و طائفة من الّذین معک و الله یقدّر اللّیل و النّهار؛ پروردگارت می داند که تو و گروهی از کسانی که با تو هستند نزدیک دو سوم از شب یا نصف یا ثلث آن را بپا می خیزید و خداوند شب و روز را اندازه گیری می کند». اشاره به همان دستوری است که در آغاز سوره به پیامبر داده شده تنها چیزی که در اینجا اضافه دارد این است که گروهی از مؤمنان نیز در این عبادت شبانه، پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلم) را همراهی می کردند.ولی به گونه ای که از بعضی روایات استفاده می شود جمعی از مسلمانان در نگهداشتن حساب (ثلث) و (نصف) و (دو ثلث) گرفتار اشکال و دردسر می شدند (چرا که وسیله سنجش زمان در آن عصر وجود نداشت) و به همین جهت ناچار احتیاط می کردند و این امر سبب می شد که گاه تمام شب را بیدار بمانند، و مشغول عبادت باشند تا آنجا که پاهای آنها به خاطر قیام شبانه ورم کرد.
حکم تلاوت قرآن
لذا خداوند این حکم را بر آنها تخفیف داد و فرمود: «علم ان لن تحصوه فتاب علیکم فاقرءوا ما تیسر من القرآن؛ او می داند که شما نمی توانید مقدار مزبور را دقیقا اندازه گیری کنید به همین جهت شما را بخشید اکنون آن مقداری که از قرآن برای شما میسر است تلاوت کنید».این احتمال نیز وجود دارد که وقتی حکم وجوب برداشته شود گناهی صورت نمی پذیرد و در نتیجه همچون آمرزش الهی خواهد بود. در این که منظور از جمله «فاقرؤوا ما تیسر من القرآن؛ آن چه از قرآن برای شما میسر است بخوانید»، چیست؟ گفتگو بسیار است: جمعی آن را به نماز شب تفسیر کرده اند که در لابلای آن حتماً آیات قرآن خوانده می شود و بعضی گفته اند منظور همان تلاوت قرآن است هر چند در اثناء نماز نباشد سپس بعضی مقدار آن را به پنجاه آیه و بعضی به یکصد آیه و بعضی دویست آیه تفسیر کرده اند ولی هیچ یک از این اعداد دلیل خاصی ندارد، بلکه مفهوم آیه این است که هر مقداری که انسان به زحمت نمی افتد از قرآن بخواند.
وجوب نمازشب
ولی حق این است که ظاهراً امر در جمله (فاقرءوا...) وجوب است چنانکه در اصول فقه بیان شده مگر اینکه گفته شود این امر به قرینه (اجماع فقهاء بر عدم وجوب) یک امر استحبابی است و نتیجه این می شود که در آغاز اسلام به خاطر وجود شرایطی این تلاوت و عبادت شبانه واجب بوده و بعد هم از نظر مقدار و هم از نظر حکم تخفیف داده شده و به صورت یک حکم استحبابی آن هم به مقدار میسور در آمده است ولی به هر حال وجوب نماز شب بر پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلم) تا آخر عمر ثابت ماند (به قرینه سایر آیات قرآن و روایات).
عناوین مرتبط
...
لیل" در مقابل نهار (روز)، به معنای تاریکی و سیاهی شب است و از غروب خورشید تا طلوع فجر (سپیده صبح) را شب می گویند.
"لیل" به مطلق شب و "لیلة" به یک شب گفته می شود و جمع آن لیالی است.
لیل در قرآن
در قرآن کریم ۹۱ بار واژه "لیل" و مشتقات آن به کار رفته که خدای تبارک و تعالی در بسیاری از آیات قرآن از شب، ویژگیها، آثار، حالات و برکات آن سخن گفته و همچنین "لیل" نام یکی از سوره های قرآن کریم (نود و دومین سوره) است.
بهره مندی از شب در آیینه ی قرآن
بر اساس آیات قرآن، شب زمان مناسبی برای بهره برداری است که ذیل دو عنوان مورد بررسی قرار می دهیم:
← بهره های عبادی و معنوی شب
...



شب در دانشنامه ویکی پدیا

شب
شب (در مقابل روز) به معنای فاصله میان غروب تا طلوع خورشید است. از دیدگاه نجومی، نیمی از سطح هر سیاره در منظومه شمسی که رو به خورشید قرار دارد روز روشن است و نیمه دیگر آن شب است.
پس پسان پریشب
پسان پریشب
پس پریشب یا پیش پریشب (در برخی لهجه های فارسی)
پریشب
دیشب
امشب
فرداشب
پس فرداشب
پسان فرداشبیا پس ترسباشب (در برخی لهجه های فارسی افغانستان)
پس پسان فرداشب
واژه شب، ممکن است به معنای شبانه روز نیز به کار رود. یک شبانه روز برابر بیست و چهار ساعت است.
عکس شب
«شب» آلبومی از هنرمند اهل کانادا هولی کول است که در ۳۱ ژوئیه ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-07-۳۱) منتشر شد.
شب به معنای فاصلهٔ زمانیِ غروب تا طلوع خورشید است. همچنین، می تواند به موارد زیر اشاره داشته باشد:
شب (آلبوم هولی کول)، آلبوم موسیقی هولی کول
شب (فیلم ۱۹۲۰)، فیلم کوتاه برت جیلت
شب (فیلم ۱۹۶۱)، فیلم آنتونیونی
شب (کتاب))، کتاب الی ویزل
شب (میکل آنژ)، تندیس میکل آنژ
شب (نقاشی)، نقاشی ماکس بکمان
«شب» (فرانسوی: Nuit) تک آهنگی از گروه سه نفرهٔ فردریکس گلدمن جونز است که در سال ۱۹۹۱ میلادی منتشر شد.
این ترانه از آلبومی به نام «فردریکس گلدمن جونز» است و به لحاظ فروش در کشور فرانسه، موفق بود.
گلدمن اظهار داشت که نوشتن این ترانه تنها چند ساعت وقت گرفت و الهام بخش آن پیتر گرین بود. اشعار متن ترانه به دو زبان فرانسوی و انگلیسی (نوشته شده توسط مایکل جونز و اجرا توسط کارول فردریکس) است.
شب به کارگردانی رسول صدرعاملی و تهیه کنندگی سید کمال طباطبایی و نویسندگی کامبوزیا پرتوی (براساس طرحی از اصغر فرهادی) ساخته سال ۱۳۸۶ است.
گروهبان برای تحویل دادن مجرمی سابقه دار به زندان یکی از شهرستان ها، مجبور می شود که به همراه مجرم و دستبند، شبی را در مشهد بگذراند و…
فیلم شب در بیست و ششمین دوره جشنواره فیلم فجر حضور داشت که توانست عنوان سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد (امین حیایی) در بخش سینمای ایران را کسب کند.
همچنین این فیلم جایزه بهترین فیلم جشنواره مذهب ایتالیا را کسب کرده است.
شب (انگلیسی: Night) یک فیلم کوتاه انیمیشن از مجموعه انیمیشن های سمفونی احمقانه به کارگردانی و تهیه کنندگی والت دیزنی است.
شب (به ایتالیایی: La Notte) فیلم ایتالیایی به گونهٔ درام به کارگردانی میکل آنجلو آنتونیونی و بازی مارچلو ماسترویانی، ژن مورو و مونیکا ویتی است. این فیلم که در میلان فیلمبرداری شده در مورد روزی در زندگی زوجی ناکام و رابطهٔ روبه زوالشان است. شب در یازدهمین جشنواره بین المللی فیلم برلین برندهٔ جایزهٔ خرس طلایی و نیز برندهٔ جایزهٔ دیوید دی دوناتلو برای بهترین کارگردان شد. شب فیلم میانی در سه گانه ای از آنتونیونی است که با ماجرا شروع و با کسوف تمام می شود.
شب در بانک اطلاعات اینترنتی فیلم ها (IMDb)
شب (فیلم ۱۹۶۱) در وب گاه آل مووی
شب (فیلم ۱۹۶۱) در راتن تومیتوز
شب (عربی: الليل‎) یک فیلم به کارگردانی محمد ملص است که در سال ۱۹۹۲ منتشر شد. این فیلم در مورد ستیز عرب ها و اسرائیل است.
شب (به ایتالیایی: Notte)، تندیسی مرمرین از میکل آنژ است که بین سال های ۱۵۲۶ تا ۱۵۳۱ ساخته شده است. این مجسمه بخشی از تزئینات داخلی ظروف خانه جدید سن لورنزو در فلورانس است.
شب یک بخش از تمثیل چهارگانهٔ اوقات شبانه روز است که سمت چپ تابوت سنگی جولیانو مدیچی (دوک نمور) قرار گرفته است.
شب (به آلمانی: Die Nacht)، نقاشی رنگ روغنی از ماکس بکمان است که بین سال های ۱۹۱۸ تا ۱۹۱۹ کشیده شد و از نمادهای جنبش عینیت نو پس از جنگ جهانی اول به شمار می آید.
این نقاشی اکنون در مجموعهٔ هنر نوردراین-وستفالن (Kunstsammlung Nordrhein-Westfalen) دوسلدورف نگهداری می شود.
شب معروفترین کتاب الی ویزل است. نویسنده در این کتاب خاطرات مستقیم خود از دوران هولناک اردوگاه های نازی را بیان می کند.
این کتاب را خانم نینا استوار به فارسی برگردانده است که به کوشش بنیاد جامعه دانشوران در ایالات متحده به چاپ رسیده است.
«۳ نیمه شب» تک آهنگی از هنرمند اهل ایالات متحده آمریکا امینم است که در سال ۲۰۰۹ میلادی منتشر شد. این تک آهنگ در آلبوم بازگشت (آلبوم) قرار داشت.
۳۰ روز شب (به انگلیسی: 30 Days of Night) عنوان فیلمی ترسناک به کارگردانی دیوید اسلید و تهیه کنندگی سام ریمی است که در سال ۲۰۰۷ اکران شد. در این فیلم جاش هارتنت و ملیسا جرج در نقش های اصلی ظاهر شده اند. این فیلم براساس یک داستان مصور به همین نام ساخته شده است.
۱۹ اکتبر ۲۰۰۷ (۲۰۰۷-10-۱۹)
برای ساخت این فیلم سی میلیون دلار هزینه شد. ۳۰ روز شب در گیشه بیش از صد و دو میلیون دلار فروش کرد.
۳۰۰۰ شب (عربی: 3000 ليلة‎) یک فیلم درام به کارگردانی می مصری است که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد. این فیلم در همان سال در بخش سینما معاصر جهان در جشنواره بین المللی فیلم تورنتو به نمایش درآمد. فیلم برای شرکت در بخش بهترین فیلم خارجی زبان هشتاد و نهمین دوره جوایز اسکار پیشنهاد شد.
۱۲ سپتامبر ۲۰۱۵ (۲۰۱۵-09-۱۲) (تورنتو)
آخر شب (انگلیسی: Late Night) یک فیلم در ژانر کمدی است که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد. این فیلم برای نخستین بار در جشنواره فیلم ساندنس در روز ۲۵ ژانویه ۲۰۱۹ نمایش داده شد و قرار است در روز ۷ ژوئن ۲۰۱۹ اکران شود.
FilmNation Entertainment
30West
Imperative Entertainment
آخرین ستارهٔ شب نام یک مجموعهٔ تلویزیونی به کارگردانی منوچهر پوراحمد است که در سال ۱۳۷۳ تولید و از شبکه ۱ سیما پخش گردید. این مجموعه تلویزیونی، اولین سریال ساخته شده دربارهٔ ایدز در صدا و سیمای ایران است. این سریال همچنین از شبکه آی فیلم بازپخش شده است.
داوود رشیدی
هما روستا
علي فرهبد
پانته آ پوراحمد
اکبر عبدی
علی زندی
هما خاکپاش
منوچهر حامدی
جهانگیر فروهر
بیژن بنفشه خواه
پوراندخت مهیمن
جمشید اسماعیل خانی
پسر جوانی به نام «کامیاب» که علاقه ای به رفتن به خارج از کشور ندارد، با اصرار پدرش (با بازی داوود رشیدی) که یک جراح است، برای ادامه تحصیل به خارج می رود. پس از مدتی، پدر از طریق یکی از دوستان مشترک، خبردار می شود که پسر مبتلا به بیماری ایدز است. پدر که نگران سلامتی پسرش شده، در گرماگرم فصل امتحانات و با اصرار، او را به ایران بازمی گرداند و در بیمارستان بستری می کند. پسر که از بیماری خود آگاه نیست، از بیمارستان فرار می کند و پس از چند روز سرگردانی، در اثر شدت گرفتن بیماری اش، می میرد.
آخرین شب فیلمی به کارگردانی حسین دانشور و نویسندگی فضل اله منوچهری ساختهٔ سال ۱۳۳۴ است.
حسین دانشور
آزاده
بیک خان
رؤیا
عزت الله وثوق
طباطبایی
عزت حسنعلی
مهدی رقابی
سهیلا سخن سنج
هوشنگ آزادگانیان
دختر فریب خورده ای با جوانی که وکیل دعاوی است ازدواج می کند…
آسمان شب نام یک برنامه تلویزیونی است که به صورت هفتگی از شبکهٔ ۴ ایران از ۱۶ام اردیبهشت ۱۳۸۰ همزمان با اولین روز نجوم در ایران، با تهیه کنندگی و کارگردانی سیاوش صفاریان پور پخش می شود و به علم نجوم می پردازد.
چرخ (برنامه تلویزیونی)
نسبت طلایی (برنامه تلویزیونی)
پخش این برنامه به دنبال ویژه برنامه های موفقی مانند خورشیدگرفتگی کامل ۱۳۷۸ و سیارهٔ سرخ، با نام کامل «آسمان شب، طبیعت فراموش شده» به تهیه کنندگی سیاوش صفاریان پور و اجرای علی اکبر عبدالرشیدی از ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۰ و هم زمان با برگزاری نخستین روز نجوم در ایران، آغاز شد. پس از آن نیز افراد دیگری اجرای آن را برعهده داشته اند و آخرین مجری آن شخص تهیه کننده است.
این برنامه تلویزیونی را می توان یکی از پایدارترین برنامه های تلویزیون در ایران در سال های اخیر دانست. در شب یلدای سال ۱۳۸۶ شبکهٔ ۴ پخش پانصدمین قسمت برنامهٔ آسمان شب را جشن گرفت و در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ نیز جشن ده سالگی این برنامه مستقیماً از تلویزیون پخش شد.
راز ماندگاری آسمان شب را باید در حاشیه امن موضوع برنامه و در میزان جذب بینندگان پرشمار آن جستجو کرد. اطلاع رسانی اخبار و وقایع نجومی و خصوصاً بیان مفاهیم پیچیده ستاره شناسی به زبان ساده رویکرد ویژه این مجموعه تلویزیونی در طول این سال ها بوده است. طیف مخاطبان این برنامه تلویزیونی دامنه ای وسیع دارد و شامل دانش آموزان و محصلان تا چهره های برجسته فرهنگی و اجتماعی ایران و در عین حال عامه مردم می باشد.
آقای شنبه شب (به انگلیسی: Mr. Saturday Night) فیلمی در ژانر کمدی-درام محصول سال ۱۹۹۲ آمریکا می باشد. این اولین فیلم کارگردانی شده توسط ستاره آن، یعنی بیلی کریستال است که روی فراز و نشیب زندگی استند آپ کمدین، بادی یانگ جونیور تمرکز دارد. کریستال علاوه بر تهیه کنندگی، کار نویسندگی را نیز به همراه بابالو مندل و لووِل گانز بر عهده داشته است. ساخت آن از نوامبر ۱۹۹۱ تا مارس ۱۹۹۲ طول کشید و در تاریخ ۲۳ سپتامبر ۱۹۹۲ توسط کلمبیا پیکچرز منتشر شد. از دیگر ستارگان آن می توان به دیوید پیمر اشاره کرد که نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد نیز شد.
بیلی کریستال
دیوید پیمر
جولی وارنر
هلن هانت
ران سیلور
این فیلم براساس طرح به روز رسانی آخر هفتهٔ پخش زنده شنبه شب ساخته شد و نظرات متفاوتی را از طرف منتقدان کسب کرد. امتیاز این فیلم در راتن تومیتوز ۵۶٪ از ۲۵ نقد است.
آن سوی نیمه شب (به انگلیسی:The Other Side of Midnight) نام رمانی است که توسط سیدنی شلدون نوشته شده است.
آوای طبل در شب (به آلمانی :Trommeln in der Nacht) نمایش نامه ای کمدی نوشته برتولت برشت نمایش نامه نویس آلمانی است. او این نمایش نامه را در میان سال های ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۰ میلادی نوشته است و برای نخستین بار در سال ۱۹۲۲ در شهر مونیخ به اجرا درآمد. این نمایش نامه شباهت زیادی به سبک اکسپرسیونیسم ارنست تولر و گئورگ کایزر دارد. این نمایش نامه به همراه دو نمایش دیگر برشت (در جنگل شهر و بعل) جایزه ادبی کلایست را در سال ۱۹۲۲ از آن خود کردند. برشت بعدها اعتراف کرد که این نمایش نامه را تنها برای کسب درآمد و امرا معاش نگاشته است.
برتولت برشت این نمایش نامه را پیش از آنکه مارکسیست شود نگاشته است، اما در این نمایش نامه مبارزه طبقاتی در خط فکرش کاملاً هویداست. براساس گفته های لیون فیشتوانگر این اثر در اصل تحت عنوان اسپارتاکوس بوده است. منبع الهام برشت برای نگاشتن این نمایش شکنجه شدن کارل لیبکنشت و رزا لوکزامبورگ و در پایان ربودن این دو تن از اعضای جنبش انقلابی- مارکسیستی اسپارتاسیست بود که توسط نیروهای فرای کورپس در ژانویه ۱۹۱۹ کشته شدند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

شب در دانشنامه آزاد پارسی

شِب (Cheb)
شِب
(به آلمانی: اِگِر) شهر صنعتی در غرب بوهم، در جمهوری چک، کنار رود اوهرژه نزدیک مرز آلمان. در ۱۴۵ کیلومتری غرب پراگ واقع شده و جمعیت آن ۳۱,۸۰۰ نفر است (۱۹۹۱). صنایع نساجی دارد. دارای کلیسایی از قرن ۱۳ م است و قبلاً قلعه ای مهم و استراتژیک بود. قلعه شِب را فردریک (اول) بارباروسا، امپراتور مقدس روم در قرن ۱۲ م در محل دژی اسلاو بنا کرد. در جنگ سی ساله، آلبرشت فون والنشتاین، ژنرال آلمانی در این شهر به قتل رسید (۱۶۳۴). پیش از جنگ جهانی دوم، مرکز جنبش آلمانی زودتن بود.

نقل قول های شب

شب (در مقابل روز روشن) به معنای فاصله میان غروب تا طلوع خورشید است.
• «دوست داشتم که همه روزم نیز شب بود تا با دوستان همنشین باشم.» -> ابوعباس احمد ثعلب از «لطائف الظرفاء من طبقات الفضلاء» نوشته ابومنصور عبدالملک ثعالبی، به اهتمام قاسم السامرائی، چاپ لیدن، ۱۹۷۸، بارگذاری شده در ویکی نبشتهٔ عربی
• «زندگی در شب آغاز می شود.» -> کارلاین هریس در «Dead Until Dark»
• «شبِ تاریک تر، ستاره های روشن تر / غم عمیق تر، خدا نزدیکتر !». -> فیودور داستایفسکی در جنایت و مکافات
• «شب طولانی است پس آن را با خوابیدن کوتاه مکن و روز صاف و زیبا و درخشنده است پس آن را با گناهانت آلوده مکن..»
• «شب را خدا آفرید، اما تاریکی را انسان..» -> منسوب به اسکات
• «بارها پیش می آید که شب از خواب برمی خیزم و در مورد موضوع مهمی فکر می کنم و تصمیم می گیرم بروم و آن را با پاپ در میان بگذارم. بعد که کاملاً از خواب بیدار می شوم متوجه می شوم که پاپ خودم هستم..» -> پاپ جان بیست و دوم
• «شب بود و شب پردهٔ بسیاری از اعمال نیک و بد آدمی است..» -> از کتاب شوهر آهو خانم نوشتهٔ علی محمد افغانی
• «سر دو رکعت نماز چقدر باید این پله ها رو بیام بالا، برم پایین… من نمی دونم تو شب اول قبر چی می خوای جواب بدی؟ مجبوری تا نصف شب بشینی پای اون قوطی معصیت، زن های لخت و عور رو نگاه کنی که صبح نتونی پا شی..» -> از فیلم دایره زنگی
• «شبهای تیره بِه که چراغان به مِی کنی / اسراف نیست، هر چه کنی خرجِ روشنی.» ترا ای کُهن بوم و بَر دوست دارم، مهدی اخوان ثالث، انتشارات مروارید، چاپ ۱۳۷۵، ص ۲5 -> مهدی اخوان ثالث
• بعد از چهل سال گدایی، شب جمعه را گم کرده
• خروسی را که شغال صبح میبره بگذار سر شب ببره.
• هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی.
• شب دراز است و قلندر بیدار
• شب شراب نیارزد به بامداد خمار

شب در جدول کلمات

شب اول برج جدی
یلدا
شب اول زمستان
یلدا
شب برات
جک
شب بسیار ارجمند در میان مسلمانان
قدر
شب بلند
یلدا
شب بلند سا ل
یلدا
شب بیدار
ساهر
شب بیست و نهم ماه
لیل السرار
شب پره
اخفش
شب پیش
دیشب

معنی شب به انگلیسی

evening (اسم)
عصر ، شام ، شب ، سرشب ، غروب
night (اسم)
تاریکی ، شب ، غروب ، شب هنگام ، برنامه شبانه ، خادم حبش ، لیل ، نزدیک بوقت خواب
eve (اسم)
شب ، شب عید ، شامگاه ، جنس زن
nighttime (اسم)
شب ، شبانگاه
nox (اسم)
شب ، الهه شب

معنی کلمه شب به عربی

شب
عشية , ليل
مضيي
معسکر موقة
سحر , صحوة
صحوة
عشية
صحوة
مضيي
ليل , مساء
طاقية النوم
کلمة السر
ليلا
ليلا
سحر
منتصف الليل
ثوب
ثوب النوم , رداء
حظر التجول
منتصف الليل
منتصف الليل

شب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

عمار ٠٤:١٢ - ١٣٩٦/١٠/٠٧
به جوانی رسیدن.جوانه ای برخواسته.برخواستن شعله آتشی.سنگ سفید و ترش که در اسفند موجود است
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عکس شب اول زفاف   • شب اول عروسی چه کار کنیم   • شب عروسی فاطما گل   • آموزش شب اول عروسی   • فیلم شب اول زفاف بدون سانسور   • شب اول عروسی چه باید کرد   • شب اول عقد   • شعر شب   • معنی شب   • مفهوم شب   • تعریف شب   • معرفی شب   • شب چیست   • شب یعنی چی   • شب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شب
کلمه : شب
اشتباه تایپی : af
آوا : Sab
نقش : قید
عکس شب : در گوگل


آیا معنی شب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )