انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1099 100 1

شجره

/Sajare/

برابر پارسی: خاندان، دودمان، تبار، نیاکان

معنی شجره در لغت نامه دهخدا

شجرة. [ ش َ ج َ رَ ] (ع اِ) یکی شَجَر و شِجَر. ج ، شَجَرات ، شِجَرات. (از اقرب الموارد). || مؤنث شجر. (اقرب الموارد).
- شجرة ابراهیم ؛ پنجنگشت است. بعضی آن را ام غیلان و جمعی شانج دانند و مالیقی نوشته که در فلاجه شجر ابراهیم را عظیم و طویل و کثیرالشوک و پربرگ و گل آن زرد و خوشبو و آن را برم نامندو در صحراها و زمینهای خاکی و خشک بهم میرسد. (از مخزن الادویه ). گیاهی است که آن را پنج انگشت گویند. (برهان ). بعضی شجره ٔ ابراهیم خار مغیلان را گفته اند. (برهان ). شاهبانک. برم. (یادداشت مؤلف ).
- شجرة ابی مالک ؛ به یونانی فلوماین نامند گیاهی است که دارای دو نوع بری و بحری است و گیاه آن فقط دارای یک ساق مربع سبزرنگ و برخی مایل به سرخی و بنفش باشد و بر روی آن گرههایی از هم دور و بر هر گرهی دو برگ بزرگ به اندازه ٔ کف دستی در برابر یکدیگر و این برگها دارای دندانه های اره مانند و پایین آن برگهای کوچک سفید و کثیرالشعبه و شاخهای آن مجوف و گل آن ریزه و بنفش و ثقیل الرایحه و ثمر آن چون نخودی مدور و تخم آن سیاه و باریک و بیخ آن بزرگ و بیرون آن سیاه و اندرون آن سفید بالزوجت ، که چون در آب زنند از آن کفی مانند صابون برآید و از آن گازران جامه شویند، خوب پاک گردد و آن را صابون القاف نیز خوانند و رستنگاه آن جاهای نمناک و سایه و کنارآبها و میان آنهاست. گفته اند که قسمی از عرطنیثاست و غیر چوه صباغان است. و صاحب اختیارات بدیعی نوشته که : نوعی از گلیم شوی است و در آذربو مذکور شد. (از مخزن الادویه ).
- شجرةالاکله ؛ به عربی نام صنوبر هندی است که دیودار نامند. (مخزن الادویه ).
- شجرةالبراغیث ؛ طباق است. (مخزن الادویه ).
- شجرةالبق ؛ دردار است. که به فارسی درخت پشه نامند. (مخزن الادویه ). سارشکدار. سارخکدار. (فرهنگ جهانگیری ). دردار. نارون. پشه دار. سیاه درخت. نشم الاسود. بوقیصا. پشه غال. (یادداشت مؤلف ).
- شجرةالبهق ؛ قنابری است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
- شجرةالتسبیح ؛ اندریان است. (مخزن الادویه ). ایوب. اندریان. (یادداشت مؤلف ).
- شجرةالتنین ؛ لوف کبیر است که لوف الحیة نامند. (مخزن الادویه ).
- شجرةالتیس ؛ طراغیون است. (مخزن الادویه ).
- شجرةالتین ؛ درخت انجیر است. (مخزن الادویه ). فیلگوش. (منتهی الارب ).
- شجرةالجبار؛ شجرالجبان. پرسیاوشان است. (مخزن الادویه ).
- شجرةالجن ؛دیودار است. (مخزن الادویه ).
- شجرةالحائضه ؛ اسم ام غیلان است. (مخزن الادویه ).
- شجرةالحرة ؛ آزاددرخت است. (از مخزن الادویه ).
- شجرةالحریر ؛ گل ابریشم است. (یادداشت مؤلف ).
- شجرةالحسن ؛ آزاددرخت. (از تذکره ٔ ضریر انطاکی ).
- شجرةالحیات ؛ درخت سرو است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). سرو است جهت آنکه مأوای حیات است و فرفیونر نیز نامند. (مخزن الادویه ).
- شجرةالحیاة ؛ آن درخت که خداوند آدم را از تناول آن منع نمود. (از اقرب الموارد).
- شجرةالحیة ؛ جنطیانا است و لوف کبیررا نیز نامند. (مخزن الادویه ).
- شجرةالخبیثه ؛ درخت حنظل است. (مهذب الاسماء).
- شجرةالخطاطیف ؛ عروق الصفراست. و مامیران را نیز گویند. (مخزن الادویه ).
- شجرةالدب ؛ درخت زعرور است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
- شجرةالدبق ؛ درخت سپستان را گویند. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
- شجرةالدکن ؛ اشنگور. (یادداشت مؤلف ). رجوع به اشنگور شود.
- شجرةالدلب ؛ به عربی غثیام و به فارسی درخت چنار آتشین است. (مخزن الادویه ).
- شجرةالدم ؛ شخار است و شاهتره را نیز نامند. (مخزن الادویه ). شنگا. شنجار. کحلا. رجل الحمام. حمیرا. حالوما. انقلیا. قالقس.خس الحمار. تانیست. (یادداشت مؤلف ).
- شجرةالراهب ؛ در طب قدیم محمدبن احمد گفته : درختی است که در بلاد دمشق به هم میرسد مزروع و غیرمزروع. ثمر آن شبیه به ثمر شاهدانه است و روغنی که از آن میگیرند در طعم نیز شبیه به شهدانج است. (مخزن الادویه ).
- شجرةالسماء ؛ رجوع به عرعر شود. (یادداشت مؤلف ).
- شجرةالسواک ؛ اراک. درخت مسواک. (یادداشت مؤلف ). رجوع به چوج و چوچ شود.
- شجرةالشوک ؛ درختی است و صمغ شجرةالشوک فرفیون است. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
- شجرةالصنم ؛ یبروح الصنم است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). یبروح الوقاد. سیدة یباریح السبعة. شجرة سلیمان. مهرگیاه. مردم گیاه. (یادداشت مؤلف ).
- شجرةالضفادع ؛ کبیکج است. (مخزن الادویه ).
- شجرةالطحال ؛ صریمةالجدی است و فاسرشتین را نیز نامند. (مخزن الادویه ). زهرالعسل. رجوع به شرنگ شود. (یادداشت مؤلف ).
- شجرةالطلق ؛ مسمی به شجره ٔ مریم و کف مریم است.(مخزن الادویه ).
- شجرةالعجم ؛ مولوبذانا است که مرداسنگ سفیدکرده را نامند. (مخزن الادویه ).
- شجرةالعصافیر ؛ رجوع به زبان گنجشک شود. (یادداشت مؤلف ).
- شجرةالعقب ؛ نوارس است. (یادداشت مؤلف ).
- شجرةالعلیق ؛ نسترن. (یادداشت مؤلف ). رجوع به نسترن شود.
- شجرةالغار ؛ دهمشت است. (مخزن الادویه ).
- شجرةالفرس ؛ نوارس است و گویند عرق السوس است. (مخزن الادویه ).
- شجرةالقدس ؛ نوع بزرگ قتاد است. (مخزن الادویه ).
- شجرةالقرفة ؛ دارچین (درخت ) است. (از یادداشت مؤلف ).
- شجرةالقطران ؛ شربین است. (مخزن الادویه ).
- شجرةالکلب ؛ الوس است. (از مخزن الادویه ).
- شجرةالکافور ؛ اقحوان است و ریحان الکافور را نیز نامند. (مخزن الادویه ). گاوچشم. (یادداشت مؤلف ).
- شجرةالکف ؛ اصابعالصفر است. که کف مریم نامند. کف عایشه. (مخزن الادویه ).
- شجرةاﷲ ؛ در فارسی دیودار خوانند. (از ترجمه ٔ ابن البیطار چ فرانسه ). الابهل. (ضریر انطاکی ). نوعی عرعر یا نوعی از صنوبر هندی. (یادداشت مؤلف ).
- شجرةالمعصیة ؛ درخت گناه و آن درختی که خداوند آدم را از تناول آن منع نمود. و به معنی شجرةالحیاة نیز آمده است. (از اقرب الموارد).
- شجرةالملعونة ؛ شجره ٔ زقوم. (از اقرب الموارد).
- شجرةالنبع ؛ نبع. راش. (یادداشت مؤلف ). درخت کمان. (دستوراللغة). رجوع به راش شود.
- شجرةالنور ؛ درخت لسان العصافیر است که به فارسی درخت اهرو نامند. (مخزن الادویه ).
- شجرةالیمام ؛ صامریوما است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). تنوم. (از مفردات ابن بیطار).در مخزن الادویه شجرةالنمام ضبط شده است و ظاهراً سهواست.
- شجرةالیهود ؛ قنای بری است. (مخزن الادویه ).
- شجرةبارده ؛ لبلاب صغیر است. (مخزن الادویه ).
- شجرةحرة ؛ آزاددرخت. (ابن البیطار چ فرانسه ).
- شجرة ذی قرنین ؛ شجره ٔ سلیمانی. شجرةالصنم. یبروح الصنم. (مخزن الادویه ).
- شجرة رستم ؛ دوایی است که آن را زراوند طویل میگویند. (از برهان ). زراوند. ارسطولوخیا. مسمقران. مسمقار. مسقورة. (یادداشت مؤلف ). رجوع به زراوند شود.
- شجرة سلیمان ؛ گیاهی است که آن را سراج القطرب خوانند و مستعمل از وی تخم آن است. و بعضی گویند شجرةالصنم باشد که مردم گیاه است و دیگری میگوید که گیاهی است که در میان کتان میروید و غنچه ٔ آن به گل سرخ میماند و بیخ آن به گردکان شباهت دارد. و بعضی گویند نباتی است که تا تروتازه است در شب مانند آتش میدرخشد و چون خشک شود آن فعل از او برطرف گردد و دیگری میگوید بیخ درخت سرو است و بعضی دیگرگویند گیاهی باشد شبیه به زوفا. (از برهان ). شجرة سلیمان بن داود. مردم گیاه. مهرگیاه. یبروح الوقاد. شجرةالصنم. سراج القطرب. (یادداشت مؤلف ).
- شجرة طیبه ؛ نخل است. (مخزن الادویه ).
- شجرة لبنی ؛ میعة. عبهر. شجرة مریم. اصطراک. حب الفول. (یادداشت مؤلف ).
- شجرة مریم ؛ نبات بخور مریم است.برگ آن مانند برگ لبلاب کبیر است یک روی آن سبز و روی دیگر مایل به سفیدی و مزغب و ساق آن به اندازه ٔ چهار انگشت است و گل آن مانند گل سرخ و گل بعضی کبود وبیخ آن مانند شلغم است. و گیاه آن را شجر مریم نامند. شاخهای این گیاه درهم و مشبک در یکدیگر است که چون در آب اندازند دراز و بالیده گردد. (از مخزن الادویه ). بخور مریم است و آن گیاهی باشد که به پنج انگشت ماند و بغایت خوشبوی بود. (از برهان ). تحت این نام عده ٔ بسیاری از گیاهان را ذکر میکنند ولی بیشتر منظور از شجره ٔ مریم گل نگونسار است. (از فرهنگ فارسی معین ). اقحوان. کافوریه. لیبانوطس. بخور مریم. بنجنگشت. حب الغول. عبهر. شجره ٔ لبنی. اصطراک. میعة. (یادداشت مؤلف ). رجوع به بخور مریم شود.
- شجرة معرفةالخیر ؛ به معنی شجرةالحیاة است. (از اقرب الموارد).
- شجرة موسی ؛ نام درختی است که آن را بعضی علیق القدس خوانند و علیق الکلب همان است. گل آن را وردالسیاح خوانند و میوه ٔ آن را سه گل گویند. (برهان ).
|| خجک کوچک در زنخ کودک. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || مقدار و هیأت چیزی. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

شجرة. [ ش َ ج َرَ ] (اِخ ) مدفن محمدبن زید داعی که به دست محمدبن هارون در گرگان از قبل اسماعیل سامانی بقتل رسید و یاران او از حسنیان. (مجمل التواریخ و القصص ص 459).

شجرة. [ ش َ ج َ رَ ] (اِخ ) نام درختی است در حدیبیه که در آن عده ای با پیغمبر بیعت کردند و این بیعت را بیعةالرضوان گویند و تفصیل موقعیت آن ذیل کلمه ٔ «النقیع» در کتاب معجم ما استعجم ج 3 آمده است. و این همان شجره است که نام آن در قرآن آمده است « : لَقد رضی اﷲ عن المؤمنین اِذ یبایعونک تحت الشجرة ».و چون مردم برای تبرک به زیارت آن درخت میرفتند خلیفه ٔ دوم از ترس آنکه مبادا مورد پرستش مردم قرار گیرد، دستور داد آن را قطع کنند. (از معجم البلدان ). ناصرخسرو در اشاره بدان درخت است که گوید :
آن قوم که در زیرشجر بیعت کردند
چون جعفر و مقداد و چو سلمان و چو بوذر.
ناصرخسرو.
رجوع به شجرة حدباء و نیز رجوع به حدیبیه شود.
- بیعت شجرة ؛ بیعتی عام که رسول اکرم ، از مسلمانان گرفت به ذی القعده ٔ سال ششم از هجرت. (یادداشت مؤلف ).
- مسجدالشجرة ؛ نام مسجدی است در حدیبیه که مسلمانان در آنجا با پیغمبر (ص ) بیعت کردند. (از معجم البلدان : حدیبیة).

شجرة. [ ش َ ج َ رَ ] (اِخ ) (الَ...) نام قریه ای است به فلسطین که قبر صدیق بن صالح پیغمبر و هم همچنین قبر دحیه ٔ کلبی در آن قریه است و گویند در آنجا غاری است که هشتاد شهید در آن مدفونند. (از معجم البلدان ).

شجرة. [ ش َ ج َ رَ ] (اِخ ) (الَ...) نام درختی است که در زیر آن ناف هفتاد پیغمبر را بریده اند و فاصله ٔ آن تا مکه چهار میل است. رجوع شود به ذیل کلمه ٔ «سرر» در معجم البلدان که بتفصیل ذکر شده است. (از معجم البلدان ).

شجرة. [ ش َ ج َ رَ ] (اِخ ) (الَ...) نام درختی است در ذی الحلیفه که اسماء در زیر آن به دنیا آمد. (از معجم البلدان ).حضرت رسول (ص ) هر وقت از مدینه به مکه می آمدند در آنجا محرم میشدند و آن تا مدینه شش میل فاصله دارد.

شجرة. [ ش َ ج َ رَ ] (اِخ ) از دیه های مدینه است. صاحب ترجمه ٔ تاریخ قم نویسد: و جد او به دیهی از دیه های مدینه به یک فرسخی آن نام آن دیه شجرة فرود آمده است... این دیه از جمله میقاتهاست که حاجیان از آنجا احرام میگیرند و بر راه مدینه و اول میقاتی که حج کننده از این راه احرام گیرد این دیه است. (ترجمه ٔ تاریخ قم ص 232).

شجرة. [ ش َ ج َ رَ ] (اِخ ) (الَ...) بطنی است از بنی معاویه از کنده از قحطانیه که دارای مسجدی در کوفه بودند. به آنها شجرات نیز گویند. (از معجم قبایل العرب ج 2).

شجره. [ ش َ ج َ رَ ] (ع اِ) نسب نامه. آنچه مشایخان اسامی پیران خود نوشته به ترتیب به مرید میدهند. (از آنندراج ) :
مرز عراق ملک تو، نی غلطم عراق چه
کز شجره به هفت جد وارث هفت کشوری.
خاقانی.
کس نیست در جهان که به گوهر ز آدمی است
ور هست گو بیا شجره بر جهان بخوان.
خاقانی.
- شجره نامه ؛ شجرةالنسب. نسب نامه. فهرست اسامی اجداد و پدران کسی.
- شجرةالنسب ؛ شجره نامه که در آن از نام جد اعلی تا بقیه ٔ اولاد ذکر شود. (از اقرب الموارد).
|| متصوفه ، انسان کامل را اصطلاح نمایند. رجوع به تعریفات جرجانی شود.

معنی شجره به فارسی

شجره
یک درخت، شجرات جمع، شجره نامه:درخت نامه، نسب نامه
۱ - یک درخت جمع : اشجار . یا شجره ابراهیم . ۱ - پنج انگشت . ۲ - خار مغیلان یا شجره رستم . زراوند طویل . یا شجره سلیمان . ۱ - مهر گیاه . ۲ - زوفا . ۳ - سراج القطراب . ۴ - بیخ درخت سرو . یا شجره مریم . تحت این نام عده بسیاری از گیاهان را ذکر میکنند ولی بیشتر منظور از شجره مریم گل نگونسار . یا شجره موسی . گل گلاب . ۲ - نسب نامه فهرست اسامی اجداد کسی شجره نامه شجره النسب . ۳ - انسان کامل .
(اسم ) گل قاصد
( اسم ) کندل
( اسم ) بائوباب
( اسم ) غافث غافت
( اسم ) نارون .
( اسم ) غان
( اسم ) فیلگوش پیلگوش
( اسم ) اقاقیا.
( اسم ) عرعر
( اسم ) درخت گل ابریشم
( اسم ) سرو
( اسم ) درخت نان
( اسم ) زردچوبه
( اسم ) ۱- زالزالک ۲- ازگیل
عصمه الدین نخستین از ممالیک بحری ( ۸۴۸ ه. ق./ ۱۲۵٠ م.). وی زوجه ملک الصالح بود. سلطنت او دیری نپایید .
شاهتره ۲- هوه چوبه .
( اسم ) صنوبر
( اسم ) درختی است از تیره ساپو تا سه که خاص نواحی حاره ( خصوصا هندوستان ) می باشد . میوه های تازه رسیده این گیاه اندوخته نرمی شبیه کره دارد و به کره گالام مشهور است ولی پس از میوه رسیدن کامل نسبه سخت میشود . از میوه آن جهت معالجه روماتیسم استفاده می کنند درخت کره درخت کره هندی .
( اسم ) لاله درختی

معنی شجره در فرهنگ معین

(شَ جَ رِ. مِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) نسب - نامه .

معنی شجره در فرهنگ فارسی عمید

شجره
۱. یک درخت، درخت.
۲. = شجره نامه
فهرست اسامی نیاکان کسی که به ترتیب نوشته شده باشد، نسب نامه، شجرةالنسب، شجره.

شجره در دانشنامه اسلامی

شجره
معنی شَجَرَةِ: درخت - روييدنيهايي که ساقه دارند
معنی غُلْباً: بزرگ و کلُفتان (جمع غلباء است ، و شجرة غلباء يعني درختي بزرگ و کلفت ، پس حدائق غلب به معناي بوستاني است که درختانش عظيم و کلفت باشد . )
ریشه کلمه:
شجر (۲۷ بار)
شجرة المعارف و الأحوال و صالح الأقوال و الأعمال، نوشته عزالدین بن عبدالسلام بن حسن سلمی و به دنبال آن کتاب «الشجرة فی الوعظ»، نوشته علامه عزالدین بن عبدالسلام بن غانم مقدسی می باشد که هر دو کتاب در تزکیه و اخلاق نگاشته شده است. محقق هر دو کتاب احمد فرید مزیدی می باشد.
کتاب «شجرة المعارف و الأحوال و صالح الأقوال و الأعمال» در یک مقدمه و 20 باب با فصول متعدد نگاشته شده است.
کتاب «الشجرة فی الوعظ» فاقد تبویب و فصل بندی است و مطالب آن، پس از مقدمه ای کوتاه از احمد فرید مزیدی، به شکل سلسله وار آمده است.
در کتاب شجرة المعارف، نویسنده در ابتدا درباره متخلق شدن انسان به صفات خداوند سخن گفته و سعادت آدمی را در شناخت خدا و اطاعت از او در پیدا و پنهان و انجام اوامرش و تخلق به صفات رحمانی و ترک آنچه خداوند نهی فرموده، می داند.
مؤلف، قلب را منبع هر احسان و گناه و دشمنی می داند و بر این اعتقاد است که اصلاح قلب به واسطه شناخت و ایمان، سبب اصلاح همه اعضاء و جوارح آدمی در اطاعت و اذعان می گردد و درصورتی که قلب به واسطه جهل و کفران فاسد گردد، موجب فاسد شدن تمام بدن به سبب گناه و عصیان می شود.
اگرچه استان سیستان از دید اقتصادی محروم و از موهبت هایی مانند باران کمتر برخوردار است، مردم این سامان ذوق هنری خودجوشی دارند که در دیگر جاهای ایران کمتر دیده می شود و از این رو، شاعران بزرگی از این خطه برخاسته اند. شجره الملوک نیز از آثار شعری سیستانیان به شمار می رود که به فرمان شاهان (حکم نوّاب کام یاب)، از دهه نخست حکومت قاجاری و تاریخ سیستان؛ میان سال های 1221 - 1206 سروده شده و تاریخ سیستان را از دیرزمان تا روزگار خود به زبان شعر بازگفته است. این کتاب، تاریخ منظوم سیستان را از کهن ترین روزگاران تا دوره فرمان روایی ملک بهرام خان کیانی، هم روزگار با دوران پادشاهی فتحعلی شاه قاجار در بر می گیرد. موضوع کتاب را تاریخ سیاسی سیستان و دگرگونی های فرمان روایان بومی آن می توان برشمرد که به «ملوک نیم روز» شهیر شده اند.
سرایندگان این متن سه نفرند که آن را در دو دوره سروده اند: بخش نخست را شاعری با تخلّص صبوری آغاز کرده و شاعر دیگری به نام ناصح در این کار با او همراه شده و سرایش بخش دوم را کسی به نام ظهیر به سرانجام رسانده است. بخش نخست آن، در 1206 آغاز شده و در 1207 پایان یافته و بخش دوم (تکمله) آن که در باره رویدادهای دوران ملوک پس از عهد ملک ناصر خان گزارش می دهد، به سفارش ملک بهرام خان کیانی در 1213 (پنج سال پس از پایان یافتن بخش نخست) آغاز شده است.
این تکمله، خود دو بخش دارد:
1. رویدادهای پس از مرگ ملک ناصر خان و روی کار آمدن برادر او ملک بهرام خان؛
2. گزارش در باره روزگار بهرام خان کیانی، شاه مستقل سیستان.
اگرچه استان سیستان از دید اقتصادی محروم و از موهبت هایی مانند باران کمتر برخوردار است، مردم این سامان ذوق هنری خودجوشی دارند که در دیگر جاهای ایران کمتر دیده می شود و از این رو، شاعران بزرگی از این خطه برخاسته اند. شجره الملوک نیز از آثار شعری سیستانیان به شمار می رود که به فرمان شاهان ( حکم نواب کام یاب)، از دهه نخست حکومت قاجاری و تاریخ سیستان؛ میان سال های ۱۲۲۱- ۱۲۰۶ سروده شده و تاریخ سیستان را از دیرزمان تا روزگار خود به زبان شعر بازگفته است.
این کتاب، تاریخ منظوم سیستان را از کهن ترین روزگاران تا دوره فرمان روایی ملک بهرام خان کیانی، هم روزگار با دوران پادشاهی فتحعلی شاه قاجار در بر می گیرد. موضوع کتاب را تاریخ سیاسی سیستان و دگرگونی های فرمان روایان بومی آن می توان برشمرد که به «ملوک نیم روز» شهیر شده اند.
ساختار
سرایندگان این متن سه نفرند که آن را در دو دوره سروده اند: بخش نخست را شاعری با تخلص صبوری آغاز کرده و شاعر دیگری به نام ناصح در این کار با او همراه شده و سرایش بخش دوم را کسی به نام ظهیر به سرانجام رسانده است. بخش نخست آن، در ۱۲۰۶ آغاز شده و در ۱۲۰۷ پایان یافته و بخش دوم (تکمله) آن که در باره رویدادهای دوران ملوک پس از عهد ملک ناصر خان گزارش می دهد، به سفارش ملک بهرام خان کیانی در ۱۲۱۳ (پنج سال پس از پایان یافتن بخش نخست) آغاز شده است. این تکمله، خود دو بخش دارد: ۱. رویدادهای پس از مرگ ملک ناصر خان و روی کار آمدن برادر او ملک بهرام خان؛ ۲. گزارش در باره روزگار بهرام خان کیانی، شاه مستقل سیستان.
گزارش محتوا
درون مایه این کتاب را بر پایه دوره بندی های رایج در تاریخ سیستان می توان بررسید. این متن از آغازش تا برگ «۲۷ ب»، تاریخ ایران را از روزگار پیشدادیان تا از میان رفتن دولت ساسانی گزارش می کند. سرایندگان پس از عرضه گزارشی سوگوارانه در باره سقوط دولت ساسانی، در گزارش رویدادهای پس از اسلام ، بی درنگ به عصر حکومت یعقوب لیث می پردازند. این دوره را کمابیش روزگار آغازین پاگیری صفاریان و سلسله صفاری می خوانند که گزارش در باره آن از برگ «۲۷ ب» آغاز می شود و به برگ «۶۶ الف» پایان می یابد. تاریخ دو شاخه از خاندان صفاری؛ یعنی خاندان لیث (یعقوب، عمرو، طاهر و علی) و خلفیان از نسل ابو جعفر احمد بن محمد بن خلف، در این بخش از کتاب به نظم درآمده است. شاخه خلفیان صفاری با غزنویان و سلجوقیان هم روزگار و درگیر بودند. به گمان، دوره ملوک نیم روز از برگ «۶۶ الف» آغاز می شود. آنان نیز دو شاخه داشتند: ملوک نصری از نسل ابو الفضل نصر بن احمد (۴۶۵ ق/ ۱۰۷۳ م) که تا هنگام حمله مغولان بر سیستان حکم می راندند و ملوک مهربانی. ملوک مهربانی که از نسل شمس الدین علی بن مسعود بن خلف بن مهربان بودند، از ۶۳۳ تا ۹۱۹ (دوره گسترش چیرگی مغول بر شرق ایران تا نخستین سال های پادشاهی طهماسب یکم صفوی) فرمان راندند.
← گزارش های منظوم رویدادهای ملوک
...
طرق شیخ طوسی به علی بن شجره، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و به طرقی گفته می شود که از طریق شیخ طوسی به علی بن شجره می رسد.
شیخ طوسی به علی بن شجره در فهرست دو طریق دارد که ذیلا بیان می شود:
← طریق اول
محقق اردبیلی: در یک طریق شیخ طوسی از علی بن شجره در فهرست ابوالمفضل از حمید روایت کرده است و در طریق دیگر ابوالمفضل و ابومحمد قاسم بن اسماعیل قرشی است. آیة الله خویی: هر دو طریق شیخ طوسی به علی بن شجره در فهرست ضعیف هستند علت ضعف در طریق اول ابوالمفضل و در طریق دوم علاوه بر ابوالمفضل وجود قاسم بن اسماعیل است.
طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص۱۵۹-۱۶۰.    
 ۱. ↑ طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، ص۱۵۹-۱۶۰.    
...
جدای از مسجد شجره معروف، که میقات است، مسجد دیگری با همین نام در شهر مکه وجود دارد که در شمار کهن ترین مساجد این شهر است.
فاکهی خبری نقل کرده، می نویسد:گفته اند که رسول خدا در مسجد شجره نماز خوانده است. این مسجد پایین تر از محله یأجج است.فاکهی خبر دیگری آورده که در آن آمده است: هر زمان عبدالله بن عمر به مکه می رفت، ابتدا در مسجدی فرود می آمد که درختی نزدیک آن بود. وقتی آن را خلوت می یافت، نماز می خواند و اگر خلوت نبود به جای دیگر می رفت.فاکهی سپس ضمن شعری آورده است که: یأجج در بطحا بوده است. بطحا محوطه ای است میان میدان معابده فعلی تا حوالی مسجد الجن.فاکهی می گوید: بطحا منطقه میان مسجد حرس (جن) تا باغ خرمان (شهرداری فعلی مکه، پایین تر از میدان معابده) است. اینجا را ابطح می گویند. گفتنی است عبدالله بن عمر مقید بود که هر کجا رسول خدا(صلی الله علیه وآله) توقف کرده یا نماز خوانده، نماز بخواند.فاکهی در جای دیگر آورده است:از جمله مساجدی که نماز خواندن در آنها مستحب است و آثار رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در آن وجود دارد، مسجدی است که آن را «مسجد شجره» می نامند. این مسجد در قسمت بالای مکه، در پشت دار منارة البیضاء، در کنار کوه و در برابر حجون، مقابل مسجدالحرس (مسجدالجن) است. در آنجا درختی بوده که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آن را صدا کرده و درخت از جای خود حرکت کرده، نزد آن حضرت آمده است. وی سپس پنج روایت در باره این معجزه پیامبر(صلی الله علیه وآله) در محل مسجد مزبور نقل کرده است. در یکی از این روایات آمده است که پیامبر رُکانة بن عبدیزید بن هاشم را به اسلام دعوت کرد. او گفت: ایمان نخواهم آورد تا درخت را صدا کنی و آن نزد تو آید! حضرت به معجزه الهی رو به درخت کرده، فرمودند: به اذن خداوند نزد من آی، و درخت نزد آن حضرت آمد!ازرقی هم از مسجد شجره یاد کرده و نوشته است که آن مسجد در برابر مسجدالجن است. آنگاه اشارتی به معجزه حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) در آنجا کرده است. زهیر کتبی در باره وضعیت فعلی مسجد شجره می نویسد: این مسجد در همسایگی مسجد جن (در مسیر شخص عازم حرم) و در نزدیکی میدان سلیمانیه (و اکنون پل سلیمانیه) قرار دارد.
نام فعلی مسجد
نام فعلی آن مسجد، مسجد جندراوی (منسوب به ابراهیم جندراوی) است. در کتاب «مکة فی القرن الرابع عشر» از آن با نام مسجد الدندراوی یاد شده که باید خطا باشد.
مسجد ذوالحلیفه از مساجد تاریخی مدینه است که در منطقۀ «ذوالحلیفه» یا «آبارعلی» در فاصله هشت کیلومتری جنوب غربی مسجدالنبی در مسیر مکه قرار دارد. ذوالحلیفه، میقات کسانی است که برای عمره تمتّع و عمره مفرده از مدینه به مکه می روند. این محل با نام های دیگری همچون مسجد شجره و مسجد الاحرام نیز شناخته می شود. پیامبر اکرم نیز در سفرهای عمره و حج تمتع در این میقات، محرم شدند.
آبار علی، (به معنای چاه های علی) منطقه ای غالباً پوشیده از نخلستان، در حدود هشت کیلومتری جنوب شهر مدینه، که در آن، چاه های آبی وجود دارد که گفته می شود چاه هایی که حضرت امیر (ع ) برای استفاده زائران خانه خدا حفر نمود. این مکان از میقات های حج است. امروزه از سه نام آبارعلی و ذوالحلیفه و مسجد شجره برای اشاره به این منطقه استفاده می شود.
این جایگاه از دیدگاه های مختلف به نام های گوناگون مشهور شده است که عبارت اند از:
مسجد شجره در محلی واقع شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام رفتن به مکه در زیر درخت سمره نماز خوانده است و به همین مناسبت، آن را مسجد شجره می نامند.
این مسجد اکنون در سه کیلومتری شهر مدینه در مسیر بزرگراه مدینه به مکه واقع شده است. این مسجد میقات هم می باشد و کسانی که از مدینه عازم مکه معظمه هستند و قصد انجام عمره مفرده و یا عمره تمتع دارند، در این مسجد مُحرم می شوند.
منطقه ای که مسجد شجره در آن واقع شده به ذوالحلیفه معروف است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در سال ششم هجری در جریان سفر حج که منتهی به امضای معاهده حدیبیه شد و همچنین در سال هفتم هجرت در عمرة القضاء و در سال دهم هجرت برای حجة الوداع در مسجد شجرة احرام بستند لذا از این جهت این میقات دارای ویژگی است.
این مسجد در دوره عثمانی در سال 1058 قمری به دست یکی از هندیان مسلمان بازسازی و مناره ای برای آن ساخته شد. مسجد شجره در دوره سعودی ها بازسازی و بناهای جدیدی به آن افزوده شد. این مسجد در راه مدینه به مکه، در فاصله هشت کیلومتری از عنبریه قرار دارد و از زیباترین بناهای مذهبی مدینه پس از مسجدالنبی است.



معنی شجره به انگلیسی

family tree (اسم)
شجره ، نسب نامه
stemma (اسم)
دودمان ، شجره ، نسب نامه ، چشم بند پایان

معنی کلمه شجره به عربی

علم الانساب
اخصائي بعلم الانساب
علم الانساب

شجره را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

سینا ٠٧:٤٦ - ١٣٩٥/١٢/٠٩
این واژه تبارانه پارسى ست یعنى خودش پارسى نیست لیک سرچشمه اش پارسى است و تازیان (اربان) از واژه ى پارسى و پهلوى شجریا/شیجْرایى Shajriya /Shijrai (: درخت) برداشته و معرب نموده و ساخته اند : الشجرة ، شِجار ، تشجیر ، مشجّر و ...!!!! همتایان این واژه در پارسى
: دار Dar (پهلوى: درخت ، دار و درخت ) ، درخت Deraxt ، وَن Van (پهلوى: درخت) شجْریانامه Shajriyanameh (نه شجره نامهx) شَجْریاى خانودگى (نه شجره خانوادگىx) Shajriyaye Xanevadegi
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• یافتن شجره نامه خانوادگی   • چگونه شجره نامه خود را بیابیم؟   • نرم افزار شجره نامه   • شجره نامه من   • شجره نامه اندروید   • شجره نامه سادات   • شجره نامه خانوادگی انلاین   • ساخت شجره نامه   • معنی شجره   • مفهوم شجره   • تعریف شجره   • معرفی شجره   • شجره چیست   • شجره یعنی چی   • شجره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شجره
کلمه : شجره
اشتباه تایپی : a[vi
آوا : Sajare
نقش : اسم
عکس شجره : در گوگل


آیا معنی شجره مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )