برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1151 100 1

شریف

/Sarif/

مترادف شریف: ارجمند، اصیل، باشرف، بانجابت، بزرگوار، سرافراز، شرافتمند، عالیقدر، عفیف، کریم، مجید، محترم، نبیل، نجیب

متضاد شریف: وضیع

برابر پارسی: بزرگوار، پاک نژاد، گُهری، بزرگمنش

معنی اسم شریف

اسم: شریف
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: šarif) (عربی) دارای شرف، ارجمند، بزرگوار، دارای ارزش و اعتبار، ارزشمند، خوب، عالی، (در قدیم) از نسل امامان شیعه، سید - ارزشمند، عالی، سید، ارجمند، بزرگوار، نام کوهی در عربستان

معنی شریف در لغت نامه دهخدا

شریف. [ ش َ ] (ع ص ) مرد بزرگ قدر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد دارای شرف و دارای بزرگی در دین و دنیا و مرد بزرگ قدر. ج ، شُرَفاء، اَشراف ، شَرَف. (ناظم الاطباء). بزرگوار. (مهذب الاسماء) (دهار) (مقدمه ٔ لغت میرسیدشریف جرجانی ). وجیه. (زمخشری ). صاحب شرف. ج ، شرفاء. اشراف ، شَرَف. یا شرف مفرد است به معنی شریف. مؤنث ، شریفة، ج ، شرائف ، شریفات. (از اقرب الموارد). مرد بزرگوار و بزرگ قدر و اصیل و پاک نژاد و دارای شرافت و علو قدر و مرتبه. (ناظم الاطباء). نعت از شرف. بزرگ. بزرگوار. ماجد. صاحب علوحسب. رفیع. نبیل. بزرگ قدر. گرانقدر. عالیقدر. والامقام. مقابل خسیس. مقابل وضیع. (یادداشت مؤلف ). مرد بزرگ قدر و نجیب و اصیل. (غیاث اللغات ). ذؤابه. عَرض.عُرض. عُراعَر. علی. مجید. وَعل. وَعِل. (منتهی الارب ) : روی به زنی کرد از شریف ترین زنان و گفت : گاه آن نیامد که این سوار را از اسب فرودآورند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 189). گردانید او را به پاکی فاضلتر قریش از روی حسب و کریمتر قریش از روی اصالت نسب و شریفتر قریش از روی اصل. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 308). شریف آن کس تواند بود که خسروان روزگار وی را مشرف گردانند. (کلیله و دمنه ). بشناختم که آدمی شریفتر خلایق و عزیزتر موجودات است. (کلیله و دمنه ). تن و جان من... فدای ذات شریف ملک باد. (کلیله و دمنه ).
مقام دولت و اقبال را مقیم تویی
زهی رفیعمقام و خهی شریف مقیم.
سوزنی.
شریف اگر متضعف شود خیال مبند
که پایگاه بلندش ضعیف خواهد شد.
سعدی (گلستان ).
- شریف الوجود ؛ عزیزالوجود و کسی که دارای شرافت و بزرگی باشد. (از ناظم الاطباء).
- شریف زاده ؛ آنکه اصل و نسب شریف دارد. دارای اصالت و نجابت خانوادگی :
شریف زاده چو مفلس شود در او پیوند
که شاخ گل چو تهی گشت بارور گردد
لئیم زاده چو منعم شود از او بگریز
که مستراح چو پر گشت گنده تر گردد.
ابن یمین.
- شریف کش ؛ قاتل افراد شریف و نجیب و بزرگوارتر. نابودکننده ٔ مرد بزرگوار :
ای چرخ شریف کش که دونی
جان را دیت از دهات جویم.
خاقانی.
- شریف ...

معنی شریف به فارسی

شریف
( میرسید ) علی بن محمد جرجانی دانشمند ایرانی ( و. گرگان ۷۴٠ ه.ق ./ ۱۳۳۹ م.- ف. شیراز ۸۱۶ ه.ق ./ ۱۴۱۳ م .) . وی در حکمت و عرفان و علوم ادبی دست داشت .سعید الدین تفتازانی او را در سال ۷۷۹ ه.ق./۱۳۷۷ م در قصر زرد بشاه شجاع مظفری معرفی کرد و شاه او را با خود بشیراز برد و ویرا مامور تدریس در مدرسه دارالشفائ کرد . پس از فتح شیراز بدست تیمور این پادشاه او را بسمرقند برد. وی پس از مرگ تیمور بار دیگر بشیراز آمد و در همان شهر بسن ۷۶ سالگی در گذشت . مقبره او اکنون در محله سروزک زیارتگاه است . وی با سعد الدین تفتازانی مناقشات علمی داشت . از آثار اوست رساله [ الکبری فی المنطق ] رساله ای در مرابت وجود حاشیه بر شرح مطالع شرح مواقف عضد الدین ایجی .
صاحب شرف، بزرگواری، بلندقدر، شرافتمند، اشراف
( صفت ) ۱ - صاحب شرف و افتخار شرافتمند . ۲ - بزرگوار بلند قدر . ۳ - پاک نژاد گهری جمع : شرفا(ئ ) اشرف .
از رجال مصر ( ف. ش۱۸۸۷ م.). وی در زمان اسماعیل و توفیق خدیوان مصر وزیر بود و با دختر سلیمان پاشا ازدواج کرد .
دهی از دهستان ورکوه بخش چقلوندی شهرستان خرم آباد
ده کوچکی است از دهستان منوجان بخش کهنوج شهرستان جیرفت
تونسی مکنی بابومحمد فقیه مالکی اوراست معین المفتی
ابن محمد طاهر وحید قزوینی مکنی بابومحمد اوراست شرح شواهد مجمع البیان
دستخط پادشاهی یا نشان و علامتی که شخص پادشاه بدست خود در بالای فرمانها و بروات می گذارد .
ده کوچکی است از دهستان نوق شهرستان رفسنجان .
قدس اورشل ...

معنی شریف در فرهنگ معین

شریف
(شَ) [ ع . ] (ص .) ۱ - بزرگوار، بلند قدر. ۲ - پاک نژاد، گهری .

معنی شریف در فرهنگ فارسی عمید

شریف
صاحب شرف، دارای شرف، شرافتمند، بزرگوار، بلندقدر.

شریف در دانشنامه ویکی پدیا

شریف
شَریف صفتی برای اشاره به شرف است و می تواند به موارد زیر هم اشاره کند:
دانشگاه صنعتی شریف، در تهران
عمر شریف
مجید شریف
حبیب الله شریف کاشانی
مزار شریف
فرهنگ شریف، نوازنده تار
شریف نیشابوری
شریف حسین
قادر شریف
عباس یمینی شریف
محسن شریف، نویسنده ایرانی
یکی از نام های خدا در اسلام
شریف (ایوان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایوان در استان ایلام ایران است.
این روستا در دهستان نبوت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۴ نفر (۶خانوار) بوده است.
شریف (دلفان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان دلفان در استان لرستان ایران است.
این روستا در دهستان خاوه شمالی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
شریف (شوشتر)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شوشتر در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان شهید مدرس قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۷۷ نفر (۳۶خانوار) بوده است.
شریف آباد شهری در بخش شریف آباد شهرستان پاکدشت استان تهران ایران است. این شهر مرکز بخش شریف آباد شهرستان پاکدشت است. شهر شریف آباد در جاده تهران به ایوانکی و پس از شهر پاکدشت واقع شده است.
امامزاده شیخ کلینی
تپه قرمزتپه و فرخ آباد هردو از آثار پیش از اسلام
چهار باغ علی آباد متعلق به دوره اشکانی
منطقه ییلاقی سرخ حصار که زمانی بهشت شرق تهران بوده است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این مکان ۱۸٬۲۸۱ نفر (۵٬۳۶۸ خانوار) بوده است.
در دروازه ورو ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با شریف

شریف در جدول کلمات

شریف تر
اشرف
شریف تر | والاتر
اشرف
شریف و اصیل
نجیب
شریف و نام آور
نابه
شریف | اصیل
نجیب
سریالی ساخته فلورا سام با بازی محمدرضا شریف ینیا | گوهر خیراندیش | برزو ارجمند | علی صادقی و ••• که نوروز امسال روی آنتن شبکه تهران بود
ما فرشته نیستیم
فیلمی ساخته مرحوم حمید رخشانی با بازی شریف ینیا | حیایی و نیلوفر خو شخلق
مونس
مرد شریف و نجیب
نبیل

معنی شریف به انگلیسی

honorable (صفت)
پسندیده ، عالیجناب ، سربلند ، خوش طینت ، محترم ، شریف ، شرافتمندانه ، بزرگوار ، شایان تعریف ، ابرومند ، لایق احترام
patrician (صفت)
اشرافی ، شریف
noble (صفت)
اشرافی ، سخاوتمند ، نجیب ، اصیل ، ازاده ، خاص ، با شکوه ، خوش طینت ، شریف ، خوش ذات
honourable (صفت)
عالیجناب ، سربلند ، خوش طینت ، محترم ، شریف ، شرافتمندانه ، بزرگوار ، شایان تعریف ، ابرومند ، لایق احترام

معنی کلمه شریف به عربی

شریف
شريف , نبيل
عظم
الشعب الكريم

شریف را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ماهان
این واژه تازى (اربى) است و برابرهاى آن به پارسى چنین است: آزرمیک Azarmik (پهلوى: شریف) ، بورژیک Burzhik (پهلوى: شریف) ، ایر ir (پهلوى: شریف ، اصیل ، نجیب ، از نژاد آریایى) ، اِریک Erik یا ایریک irik (پهلوى: شریف ، اصیل ، نجیب ، آریایى) ، اَزْناوَر Aznavar
(پهلوى: آزاده ، شریف ، محترم ، نجیب) ، اَپَرمانیک Aparmanik (پهلوى: بزرگ ، نجیب ، شریف) ، اروند Arvand (پهلوى: شریف ، نجیب) ، استونک Astunak (شریف، نجیب، طاهر ، مطهر) ، پدگهر Padgohar (پهلوى: اصیل ، نجیب و شریف ، بزرگ زاده) ، مهمنش Mahmanesh (پهلوى: مَس مِنیشْنْ
: بزرگ منش ، متشخص ، شریف ) ، پَهلُم Pahlom (پهلوى: شریف ، برتر ، على ، مقدس)
کمال الدین
گرانمایه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دانشگاه صنعتی شریف دانشآموختگان برجسته   • دانشگاه شریف کیش   • رشته های دانشگاه صنعتی شریف   • دانشگاه صنعتی امیرکبیر   • آدرس دانشگاه صنعتی شریف   • رشته های دانشگاه صنعتی شریف تهران   • لیست اسامی فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف   • اسامی فارغ التحصیلان دانشگاه شریف   • معنی شریف   • مفهوم شریف   • تعریف شریف   • معرفی شریف   • شریف چیست   • شریف یعنی چی   • شریف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شریف
کلمه : شریف
اشتباه تایپی : avdt
آوا : Sarif
نقش : صفت
عکس شریف : در گوگل

آیا معنی شریف مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )