برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1162 100 1

شش

/SeS/

مترادف شش: جگرسفید، ریه

معنی شش در لغت نامه دهخدا

شش. [ ش َ / ش ِ ] (عدد، ص ، اِ) صفت توصیفی عددی ؛ دو دفعه سه. (ناظم الاطباء). عدد پس از پنج و پیش از هفت. ست. سته. نماینده ٔ آن در ارقام هندیه «6» است و در حساب جُمَّل نماینده ٔ آن «و» باشد قدما آن را به فتح اول تلفظ می کرده اند و امروز به کسر تلفظ کنند. (یادداشت مؤلف ) :
پسر بد مر او را گرانمایه شش
همه راد و بینادل و شاه وش.
فردوسی.
کنون سالیان اندر آمد به شش
که نگذشت بر ما یکی روز خوش.
فردوسی.
فردا نروم جز به مرادت
بجای سه بوسه دهمت شش
شادی چه بود بیشتر زین
خامش چه بوی بیا و بخرش.
خفاف.
بر فرق کوه و سینه ٔ دشت ودهان غار
آویزهای در کند از قطره های رش
آن است پادشاه که بتواند آفرید
هفت آسمان و هفت زمین را به روز شش.
سوزنی.
به نشانه رسددرست و صواب
همچو از شست و قبضه ٔ آرش
آن مصلی که از تو خواست رهی
پنج روزی گذشت از آن یا شش.
سوزنی.
روی به نخشب خوهم نهاد بدین باب
چهره به زردی چو آفتاب مه کش
خانه خوهم روفت چون خروسک که کون
سوی یکی ماکیان و چوزککی شش.
سوزنی.
گل همین پنج روز و شش باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد.
(گلستان سعدی ).
- دو شش ؛ دوازده :
چو شد سال آن نامور بر دو شش
دلاور گوی گشت خورشیدفش.
فردوسی.
- || (اصطلاح نرد)در جهت بالا و روی قرار گرفتن رویه های شش هر دو طاس :
چون دو شش جمع برآیید چو یاران مسیح
بر من این ششدر ایام مگر بگشایید.
خاقانی.
- شش اسبه ؛ که شش اسب داشته باشد. که با شش اسب حرکت کند: همچون کالسکه ٔ شش اسبه. (یادداشت مؤلف ).
- شش اشکوبه ؛ شش طبقه. ساختمان دارای اشکوبهای ششگانه : ساختمان شش اشکوبه. (یادداشت مؤلف ).
- شش اندام ؛ سر و تنه و دو دست و دو پای. (یادداشت مؤلف ) :
مر همه را شاه شش اندام سر.
سوزنی.
- شش پایه ؛ که شش تا پایه داشته باشد. که پایه ه ...

معنی شش به فارسی

شش
( اسم ) عضو اصلی تنفس در انسان و دیگر حیوانات است که به وسیله ریه تنفس می کنند و آن عبارت از دو توده اسفنجی قابل ارتجاع است که در قفس سینه جای دارند . رنگ آن ها در اشخاص مسن خاکستری و در جوانان و اطفال گلی نگ است . هر شش به شکل هرمی است که در راسش در بالا و قاعده اش روی دیافراگم قرار گرفته است وزنش در مردها ۱۲٠٠ و در زنها ۹٠٠ گرم است . شش راست بزرگتر از شش چپ است و در سطح خارجیش دو شیار دیده می شود که به سه قطعه تقسیم می گردد ولی شش چپ دارای یک شیار و شامل دو قطع است . شش چپ از داخل ناحیه مقعری دارد که قلب در آن جای میگیرد . شش ها از عقب به ستون مهره ها و از جلو و پهلوها به دنده ها و از پایین به دیافراگم محدود می شوند ریه جگر سفید .
[ گویش مازنی ] /shesh/ رودخانه ای که در اثر گرما خشک شود - جگر سفید – شش ۳از بیماری های دامی
[pneumonitis] [پزشکی] التهاب ریه که محدود به دیوارۀ حبابچه ها و غالباً ناشی از ویروس ها یا عوامل ناشناخته است
بد دل و بد اندرون بد دل یا نامرد
بلند آوازه یا شهناز گردانیه
سته ضروری را گویند یعنی شش چیز که تا وقتی که انسان زنده است بی اینها نباشد : اول هوا که محیط ابدان است دوم - اکل و شری سوم - حرکت و سکون بدنیه چهارم - حرکت و سکون نفسانیه مثل غضب و فرح و خوف و حزن و خجالت پنجم - نوم و یقظه یعنی نوم و بیداری ششم - استفراغ و احتباس مثلا خروج بول و غائط و جماع و فصد و حمام و احتباس عدم خروج چیز های مذکور است از بدن .
( صفت ) ۱ - کسی که شش بجول بازی کند . ۲ - کسی که نرد بازد نراد . ۳ - کسی که شش گوی الوان مدور از چوب یا غیر آن به هر دو دست بگیرد و بر هر دستی سه عدد در هوا اندازد و گیرد به طوری که هچیک بر زمین نیفتد و پیوسته چهار عدد آن در هوا باشد . ۴ - ماه شب چهاردهم بدر . ۵ - ن ...

معنی شش در فرهنگ معین

شش
(ش ) [ په . ] (اِ.) عدد اصلی بین پنج و هفت .
و پنج بازی ( ~ .) (حامص .) ۱ - قمار - بازی . ۲ - حیله گری .
(شُ) [ په . ] (اِ.) ریه ، جگر سفید، دستگاه تنفسی در انسان و اغلب حیوانات .
(ش اَ) (ص فا.) = شش اندازه : ۱ - کسی که شش بجول بازی کند. ۲ - کسی که نرد بازد، نراد. ۳ - کسی که شش گوی الوان مدور از چوب یا غیر آن به هر دو دست بگیرد و بر هر دستی سه عدد، در هوا اندازد و گیرد بطوری که هیچ یک زمین نیفتد و پیوسته چهار عدد آن در هوا باشد.
(ش ) (اِمر.) (کن .) شش سیاره : زحل ، مشتری ، مریخ ، زهره ، عطارد و قمر (در نظر قدما).
( ~ . پَ) (اِمر.) ۱ - نوعی گرز آهنین که دارای شش پهلو باشد. ۲ - چوبدستی ضخیم و کوتاه دارای سری گرد که به وسیلة خطوط به شش قسمت شده و بر آن میخ های درشت کوبیده باشند.
( ~ . نِ) (اِمر.) ۱ - خیمه ، پرده . ۲ - خیمة مدور.
( ~ . خَ) (اِ.) گردکانی باشد که درون آن را خالی کنند و به جهت بازی قمار پر از سرب سازند.
( ~ .) (اِمر.) تمام چیزی .
( ~ . سَ) (ص نسب . اِمر.) زر خالص ، طلای تمام عیار.
( ~ . ضَ) [ فا - ع . ] (اِمر.) ۱ - شش ضرب نتیجة خوب . ۲ - (کن .) گوهر. ۳ - زر، طلا. ۴ - مشک . ۵ - شکر. ۶ - عسل . ۷ - میوه .
(ش شُ بِ) (اِمر.) اصطلاحی دربازی نرد که یک طاس پنج خال و دیگری شش خال داشته باشد.
...

معنی شش در فرهنگ فارسی عمید

شش
عدد ۶، بعد از پنج.
* شش و بش:
۱. در بازی نرد، نشستن یک طاس با شش خال و طاس دیگر با پنج خال.
۲. [مجاز] فرورفتن در فکر و خیال و بهت و حیرت.
* شش وپنج:
۱. در بازی نرد، شش و بش.
۲. [مجاز] قمار.
۳. [مجاز] هرچیزی که در معرض تلف باشد، شش پنج.
هریک از دو اندام اسفنج مانندی که درون سینه و در دو طرف قلب جا دارد، ریه، جگر سفید.
۱. کسی که نرد بازی می کند.
۲. بجول باز که با شش بجول بازی می کند.
۳. کسی که شش گوی به هوا اندازد و بگیرد به طوری که مرتب چهارتای آن در هوا باشد و دو تای دیگر در دو دست خودش: برون آمد ز پرده سحرسازی / شش اندازی به جای شیشه بازی (نظامی۲: ۱۲۷).
۴. نوعی اشکنه که با پیاز، روغن، و تخم مرغ تهیه می شود.
ماه و پنج سیارۀ عطارد، زهره، مریخ، مشتری، و زحل، شش خاتون، شش عروس، شش بانوی پیر.
= فاشرستین
۱. نوعی گرز آهنی شش پهلو.
۲. چوب دستی کلفتی که بر سر آن میخ های درشت کوبیده باشند.
۱. زنی که پستان هایش نرم و بزرگ باشد.
۲. [مجاز] زن پیر.
۳. [مجاز] سگ ماده.
۴. دشنامی مخصوص زنان.
۱. در بازی نرد، شش و بش.
۲. [مجاز] قمار.
۳. [مجاز] هرچیزی که در معرض تلف باشد: از شش و از پنج عارف گشت فرد / محتزر گشته ست زاین شش پنج نرد (مولوی۱: ۱۱۰۶).
شش تار، هرسازی که شش سیم داشته باشد.
شش سو، شش طرف (چپ، راست، پیش، پس، بالا، و پایین).
* شش جهت عالم: شمال، جنوب، مشرق، مغرب، بالا، و پایین.
شش خاتون ...

شش در دانشنامه اسلامی

شش رساله کهن پزشکی، مجموعه ای است شامل شش رساله قدیمی در موضوع پزشکی که با مقدمات و تصحیح یوسف بیگ باباپور عرضه شده است.
اهمیت طب سنتی و ضرورت جایگزینی داروهای گیاهی و حیوانی و معدنی به جای مواد شیمیایی و مصنوعی برای تضمین سلامت جامعه بشری و لزوم در دسترس قرار گرفتن مواد اولیه و دستورالعمل های استفاده از این داروها برای مردم و جامعه پزشکی، انگیزه گردآوری و تدوین اثر حاضر بوده است.
کتاب با دیباچه ای از دکتر محسن ناصری و پیشگفتار مختصری از مصحح آغاز شده است. متن اثر، حاوی شش رساله می باشد. در ابتدای هر رساله نیز مقدمه کوتاهی از مصحح در توضیح آن رساله، آمده است.
هرچند سعی مصحح بر گردآوری و تصحیح متون پزشکی بوده، اما در بین رساله‏ هاى این مجموعه، رساله ‏اى است منسوب به افلاطون در قیافه ‏شناسى و روان شناسى رفتارى که در اصطلاح قدما علم فراست نامیده مى‏ شود. با توجه به اهمیت موضوعى این رساله و اینکه به ندرت رسایلى با این موضوع وجود دارد، این رساله نیز در ضمن این مجموعه گنجانده شده است.
در پیشگفتار مصحح، به موضوع کتاب و اهمیت طب سنتی اشاره شده است.
رساله های گردآوری شده در این مجموعه، به ترتیب عبارتند از: الف)- «صلاح الصحاح فی حفظ الصحة»، نگاشته افضل الدین ابوحامد احمد بن حامد کرمانی (متوفی پس از 615ق). این رساله، تنها اثر طبى افضل الدین است که نوعى تعلیم بهداشت فردى و پیشگیرى از بیمارى‏ها محسوب مى‏ شود و به احتمال زیاد، اولین رساله مستقل فارسی در بهداشت فردی و حفظ صحت است.



شش در دانشنامه ویکی پدیا

شش
منظور از شش، می تواند یکی از این ها باشد:
عدد شِش
شش یا ریه
منظور از شش، می تواند یکی از این ها باشد:
عدد شِش
شش یا ریه
ریه، شُش(در زبان لکی "سورّ، و یا پِف") یا جگر سفید مهم ترین اندام دستگاه تنفسی در انسان و بسیاری از جانداران از جمله برخی از ماهی ها و حلزون ها است. در پستانداران و بیشتر مهره داران، دو شُش، نزدیک ستون مهره ها و در دو سوی قلب جای گرفته اند. کار آنها جداسازی اکسیژن از هوا و انتقال آن به دستگاه گردش خون است همچنین جداسازی کربن دی اکسید از جریان خون و دادن آن به هوا در یک فرایند تبادل گاز، از جمله دیگر کارهای شُش ها است. در هر گونهٔ جانوری ممکن است تنفس با کمک دستگاه ماهیچه ای دیگری صورت گیرد؛ پستانداران، خزندگان و پرندگان از ماهیچه های متفاوتی برای دم و بازدم استفاده می کنند. در چهاراندامان اولیه فرایند تنفس به صورت تنفس دهانی بود و هوا به کمک ماهیچه های حلقی درون بدن رانده می شد. این نوع دم و بازدم همچنان در میان دوزیستان دیده می شود. در انسان ها، ماهیچهٔ اصلی راندن هوا درون بدن، دیافراگم است. همچنین شُش ها نیز جریان هوا را برقرار می کنند تا صحبت کردن و صدا درآوردن در انسان ممکن باشد.
آمبولی ریه
آمفیزم (آمفیزم)
سل
آسم
سرطان ریه
انسان ها دو شُش دارند که در حفره سینه ای درون سینه جای دارند. شش سمت چپ به دلیل همسایگی با قلب و داشتن فضای کمتر، از شُش سمت راست قدری کوچکتر است. دو شُش با یکدیگر در مجموع ۱٫۳ کیلوگرم سنگینی دارند و البته شش راست سنگین تر است. شش ها بخشی از راه هوایی پایینی اند که آغاز آن در نای است و به شاخه های نایژه و نایژک می رسد که هوا را با دَم و از مسیر راه هوایی به داخل می کشد. فرایند تبادل گاز در کیسه هوایی روی می دهد. دو شُش با هم، نزدیک به ۲۴۰۰ کیلومتر راه هوایی و ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلیون کیسه هوایی دارند. هر شُش در یک پرده جنب جای گرفته که اجازه می دهد دیواره های بیرونی و درونی در هنگام تنفس ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

شش در دانشنامه آزاد پارسی

شُش
رجوع شود به:ریه

ارتباط محتوایی با شش

شش در جدول کلمات

شش
ریه
شش حرف معروف قرآنی
یرملون
شش ضلعی
مسدس
شش عرب
ست
شش ماهه
نیمساله
بره شش ماه
شیشک
پیج شش گوش
الن
پیچ شش گوش
الن
رودی که از شش کشور در اروپا میگذرد
دانوب
عدد شش عرب
سادس

معنی شش به انگلیسی

lights (اسم)
ریه جانوران ، شش ، لباس های روشن
lungs (اسم)
شش
six ()
شش ، شیش ، ششمین ، شماره شش

معنی کلمه شش به عربی

شش
ريت , ستة
سداسي
سداسي
حويصلة
سداسي
سداسي
سدس
ستة

شش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سیدحسین اخوان بهابادی
شُش/ریه یا جگر سفید که در استان کرمان پف(پُ) و در شهرستان بهاباد به آن سس(سُ) گفته می شود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عدد شش   • اندازه شش انسان   • شش ها   • آیا ریه همان شش است؟   • اندازه شش ها   • عکس شش انسان   • علائم عفونت ریه   • معنی شش   • مفهوم شش   • تعریف شش   • معرفی شش   • شش چیست   • شش یعنی چی   • شش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شش
کلمه : شش
اشتباه تایپی : aa
آوا : SeS
نقش : عدد اصلی
عکس شش : در گوگل

آیا معنی شش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )