انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 954 100 1

شعله

/So'le/

مترادف شعله: بارقه، جرقه، زبانه، سعیر، شراره، شرر، لهب، لهیب، وراغ

برابر پارسی: اخگر، افرازه، تابش، زبانه، فروزینه

معنی اسم شعله

اسم: شعله
نوع: دخترانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: šoele) (عربی) زبانه ی آتش، بخش گرم و نورانی آتش - زبانه و درخشش آتش، فروغ، روشنی

معنی شعله در لغت نامه دهخدا

شعلة. [ ش ُ ل َ ] (ع اِ) شعله. سپیدی در دم اسب و پیشانی و پس سر آن. (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به شَعَل شود. || هیمه ای که در آن آتش درگرفته باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || زبانه ودرخشش آتش. ج ، شُعُل. (منتهی الارب ). ج ، شُعَل ، شُعَلات ، شُعول. (ناظم الاطباء). درخشش و زبانه ٔ آتش. به فتح خطاست. (غیاث اللغات ) (از آنندراج ). پاره ٔ آتش که می درخشد. (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). زبانه. زبانه ٔ آتش. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به شعله شود.

شعلة. [ ش ُ ل َ ] (اِخ ) ابوالعباس شعلةبن بدر اخشیدی. فرمانروای دمشق و امیری شجاع و زبردست بود. وی در سال 344 هَ. ق. در جنگی که با مهلهل عقیلی میکرد کشته شد. (از اعلام زرکلی ).

شعله. [ ش ُ ل َ /ل ِ ] (از ع ، اِ) شعلة. زبانه ٔ آتش و وراغ. (ناظم الاطباء). زبانه. زبانه ٔ آتش. الاو. الو. آتش افروخته. لهیب. آفرازه. پاره ٔ آتشی که می درخشد. پاره ٔ آتش که می بجهد. قبس. مقباس. (یادداشت مؤلف ). صاحب آنندراج گوید: زبانه ٔ درخشش آتش ، وشو، سرکش ، بیباک ، درگیر، دوزخ سوار، موجدار، خس پوش ، افسرده ، از صفات آن و تیغ، خنجر، سنان ، علم ، نخل ، شاخ ، شاخسار، انگشت ، مینا، گل ،شبنم ، آب ، موج ، جویبار، طلا، حریر، کلاه ، عروس ، از تشبیهات اوست ، و با لفظ چیدن و نهادن و زدن و فکندن و گرفتن و پیچیدن و کشیدن و مکیدن و کشتن و نشاندن و نشستن و کشته شدن مستعمل است. (آنندراج ) :
به دست هریک از ایشان یکی پلارک تیغ
چنانکه باشد در دست دیو شعله ٔ نار.
؟ (از فرهنگ اسدی نسخه ٔ نخجوانی ).
دم اندر حلق آن چون تفته شعله
مژه بر پلک این چون تیر خار است.
مسعودسعد.
مستحق است که... از شعله ٔ صولت انصار حق شرری در نهاد او زنند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 345). شعله ٔ آن حرب بر آن حالت زبانه میزند.(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 352).
مرا چون خلیل آتشی در دل است
که پنداری این شعله بر من گِل است.
(بوستان ).
آتش چو به شعله برکشد سر
چه هیزم خشک و چه گل تر.
امیرخسرو دهلوی.
ز اقتدار تو نَبْوَدعجب اگر یابد
سنان شعله ٔ هیجا ز نوک خار شکست.
حسین ثنایی (از آنندراج ).
هم پرتو دشنه ماهتابش
هم خنجر شعله نطع خوابش.
شیخ ابوالفیض فیاضی (از آنندراج ).
چو نخل شعله به باغ جهان به یک عالم
نه کس بهار مرا دید نی خزان مرا.
کلیم کاشانی (از آنندراج ).
به شاخ شعله آن مرغی نشیند
که از آتش شرر چون دانه چیند.
زلالی خوانساری (از آنندراج ).
اگر بردی به نبضش شعله انگشت
شدی خاکسترش انگشت در مشت.
زلالی خوانساری (از آنندراج ).
در مجلس شراب رخ شرمگین مجوی
از جویبار شعله گل کاغذین مجوی.
صائب تبریزی (ازآنندراج ).
ظهوری داغهای تازه و تر بر جگر چیدم
به موج شعله از دل جوشهای شام میشویم.
ظهوری ترشیزی (از آنندراج ).
از هر رگم یکی علم شعله شد بپای
با غمزه ای که بر سر فصادی من است.
طالب آملی (از آنندراج ).
گر به این قانون علی از دست دل افغان کنم
شعله ٔ فریاد ما گردد گواه عندلیب.
ملا علی خراسانی (از آنندراج ).
فسردگی مطلب از دلم که در ایجاد
به تیغ شعله بریدند ناف داغ مرا.
بیدل (از آنندراج ).
دل افسرده را آغوش سیلاب است آسایش
عروس شعله را در بستر آب است آسایش.
میرزا معز فطرت (از آنندراج ).
عیار حسن سرکش را محبت میکند کامل
طلایه شعله را پروانه دست افشار میسازد.
فطرت (از آنندراج ).
بی تو گل شعله ام به دامن آه است
در نظرم داغ همچو لاله سیاه است.
محمداسحاق شوکت (از آنندراج ).
سرگرم باده روز شدن تیره روزی است
مینای شعله ای شکند شب خمار شمع.
نعمت خان عالی (از آنندراج ).
- امثال :
یک شعله بس است خرمنی را.
امیرخسرو.
- آب شعله ؛ کنایه از سخنان آتشین. سخنان سوزناک و مؤثر :
گشایم تا به وصف او زبان را
به آب شعله میشویم دهان را.
ملا ابوالبرکات منیر (از آنندراج ).
- بالا گرفتن شعله ٔ کار کسی ؛ سخت روشن و موفقیت آمیز شدن کار او. بالا گرفتن کار او. به کمال رسیدن کار وی : او به مدد ایشان مستظهر شد و شعله ٔ کار او بالا گرفت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 190).
- پرشعله ؛ که پر از زبانه ٔ آتش باشد. پرلهیب. کنایه از سخت روشن و تابان. برافروخته :
نباید روشنی بردن به شب زین پس که بی آتش
ز لاله دشت پرشمع است و از گل باغ پرشعله.
فرخی.
- شعله ٔ آتش ؛ لَهیب. لهبان. لهاب. لَهَب. (منتهی الارب ): لهیب ؛ شعله ٔ آتش خالص از دود. (منتهی الارب ).
- شعله ٔ آواز؛ سوز آواز. گیرایی آواها :
چنانکه آینه گیرند در چراغانی
عیان ز گردن او شعله های آواز است.
تأثیر (از آنندراج ).
بود از شعله ٔ آواز قلقل بزم ما روشن
سرت گردم مکن خاموش ساقی شمع مینا را.
ملا طاهر غنی (از آنندراج ).
فکر جانسوز مرایک نقطه بی انداز نیست
یک سپندم بزم من بی شعله ٔ آواز نیست.
صائب تبریزی (از آنندراج ).
- شعله ٔ آه ؛ سوز آه :
شعله های آه من در پیش خلق
پرده ٔ راز نهانم سوخته ست.
خاقانی.
چون شعله ٔ آه بیدلان نقب
در گنبد جانستان زند صبح.
خاقانی.
در بزم تو بی شعله ٔ آهی ننشینم
در عشق تو بی روز سیاهی ننشینم.
علی خراسانی (از آنندراج ).
- شعله افروز ؛ آتش افروز. که آتش افروزد. که زبانه ٔ آتش برکند.
- شعله افروزی ؛ آتش افروزی. صفت و عمل آتش افروز.
- شعله انگیختن ؛ آتش افروختن :
شه انجم از پرده ٔ لاجورد
یکی شعله انگیخت از زرّ زرد.
فردوسی.
- شعله بالا ؛ از اسمای محبوب. (از آنندراج ).
- شعله برافکندن ؛ شعله ور ساختن. سوزاندن. آتش زدن :
از سوز سینه شعله به طوفان برافکنم
وز شور گریه قطره به عمان برافکنم.
ظهوری ترشیزی (از آنندراج ).
- شعله پوش ؛ شعله پیچ. که با شعله بپوشد. که با شعله پوشیده شود :
منم که دود دلم شعله پوش می آید
لبم چو صبح تبسم فروش می آید.
طالب آملی (از آنندراج ).
- شعله پیچیدن در چیزی ؛ آتش افتادن در آن چیز. شعله ور شدن. سوختن آن :
معاذاللَّه مبادا شعله ای در دامنم پیچد
صبا خاکسترم را از سر ره دورتر ریزد.
ظهوری (از آنندراج ).
- شعله ٔ تاک ؛ شراب انگور. (آنندراج ) :
سوز جگر سوخته ام از گل صهباست
داغ دل صدپاره ام از شعله ٔ تاک است.
علی خراسانی (از آنندراج ).
- شعله ٔ جام ؛ کنایه از شراب است. (آنندراج ) :
به مغزم رسان شعله ٔ جام را
کرم کن بجوشان من خام را.
ظهوری ترشیزی (از آنندراج ).
- شعله ٔ جَوّال ؛ آن است که سر چوبی که آتش در او گیرند آنرا بگردانند و در گردانیدن بصورت دایره بنظر آید. شعله ٔ جَوّاله. (آنندراج ) :
ز لعب کینه به دست یلان آتش خوی
سنان به چرخ درآید چو شعله ٔ جوال.
طالب آملی (از آنندراج ).
چون به گردش فتاده در جولان
آب گردیده شعله ٔ جوّال.
ظهوری (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب شعله ٔ جواله شود.
- شعله ٔ جَوّاله ؛ شعله ٔ گردنده ای که بسیار دور زند. (ناظم الاطباء). شعله ٔ جوال. (آنندراج ). به تشدید یا تخفیف «واو»، شعله که گرد بر گرد و بسیار گردنده باشد وآن چنان باشد که به هر دو سر نی مشعلها بسته ، گرد سر و دوش خود میگردانند به سرعت تمامتر. (از غیاث اللغات ) :
شمع فانوس خیال آسمان پیداست کیست
شعله ٔ جواله ٔ این دودمان پیداست کیست.
صائب (از آنندراج ).
تا به گلشن رفت سرو آتشین رخسار من
طوق گردن ساخت قمری شعله ٔ جواله را.
محسن تأثیر (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب شعله ٔ جوّال شود.
- شعله جولان ؛ از اسمای محبوب است. (آنندراج ) :
بی رخ آن شعله جولان پیکر فرسوده ام
همچو اخگر زیر دیوار شکسته رنگ ما.
بیدل (از آنندراج ).
- شعله ٔ چراغ ؛ قراط. (دهار).
- شعله چین ؛ چیننده ٔ شعله. گردآورنده و بدست کننده ٔ شعله :
شقایق را نشان در آستین است
که دامان کدامین شعله چین است.
حکیم زلالی خوانساری (از آنندراج ).
- شعله در چیزی چیدن ؛ سوز و آه آتشین در آن نهادن :
ز رویش می سرایم گونه در گلزار می چینم
ز خویَش مینویسم شعله در طومار میچینم.
ظهوری (از آنندراج ).
- شعله رخ ؛ شعله روی. شعله رخسار. رجوع به مترادفات کلمه شود.
- شعله زار ؛ شعله ستان. آنجا که آتش شعله ور است :
نسیمی از چمن عشق آتشی نفشاند
که گُلْسِتان مرا داغ شعله زار نکرد.
طالب آملی (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب شعله ستان شود.
- شعله زبان ؛ آنکه با زبان خود آتش افروزد. آنکه بیان آتشین داشته باشد :
فیض شمعی که شد افسرده به محفل نرسد
مردن شعله زبانان سخن خاموشی است.
میرزا رضی دانش (از آنندراج ).
- شعله ستان ؛ آتشکده. آتشگاه. آنجا که آتش با شعله های فراوان برافروخته است. شعله زار :
آتش عشق ز خاکستر هند است بلند
زن درین شعله ستان بر سر شوهر سوزد.
صائب تبریزی (از آنندراج ).
و رجوع به ترکیب شعله زار شود.
- شعله سوار ؛ که بر شعله سوار باشد. بال و پر سوخته :
با بی پر وبالان چه برد دعوی پرواز
خاشاک به این شعله سواران بفروشیم.
میرزا جلال اسیر (از آنندراج ).
- شعله عذار ؛ از اسمای محبوب است. (آنندراج ).
- شعله قامت ؛ که قامت وی آتش بر جانها زند:
که ناگه سر کشید آن شعله قامت
عیان شد زور بازوی قیامت.
محمدرضا راسخ (از آنندراج ).
- شعله گرفتن ؛ آتش گرفتن. سوختن. سوزاندن :
برو ای شوق بزم دیگر ساز
که مرا شعله در کباب گرفت.
حسین ثنایی (از آنندراج ).
- شعله مزاج ؛ از اسمای محبوب است. (آنندراج ).
- شعله مکیدن ؛ آتش گرفتن. مشتعل شدن. سوختن :
در شعله مکیدنم نظر کن
زین ذوق به عاشقان خبر کن.
ابوالفضل فیاضی (از آنندراج ).
- شعله نشاندن ؛ خاموش کردن شعله ٔ آتش. فرونشاندن آتش :
به موج آب گوهر کم نگردد گرمی آتش
عرق کی شعله ٔ آن روی آتشناک بنشاند.
بیدل (از آنندراج ).
- شعله نگاه ؛ که نگاهی سوزان داشته باشد.دارای نگاهی آتشین :
گشت دل در گرو شعله نگاهی است که باز
میبرد چشم سمندر که در آن دانه شود.
عبداللطیف خان تنها (از آنندراج ).
- شعله نوشی ؛ نوشیدن شعله. به دم کشیدن لهیب آتش ، سینه آکنده از سوز و گداز کردن :
عشق را بدنام کردی سینه بر آتش بدار
شعله نوشی کن بهل بازیچه ٔ پروانه را.
عرفی شیرازی (از آنندراج ).
- شعله نهادن ؛ مشتعل ساختن.آتش زدن. سوزاندن :
من پنبه به گوش کرده بودم ناگاه
آواز کسی شعله به گوشم بنهاد.
؟ (از آنندراج ).
- گرفتن شعله چیزی را ؛ سوزاندن آن چیز. آتش زدن بدان. برافروختن آن. شعله ور ساختن آن :
یکی را شعله بر آتش گرفته
دلش را شعله ٔ ناخوش گرفته.
امیرخسرو.
|| فروغ و درخش و روشنی و تابش و نور و ضیاء. (ناظم الاطباء). فروغ. روشنی. تابش. (فرهنگ فارسی معین ). لمعان. (ناظم الاطباء).
- شعله ٔ آفتاب ؛ کنایه از سوز آفتاب. تابش خورشید : پشت با بیشه داد که شعله ٔ آفتاب را در منابت آن راه نبودی. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 410).

شعله. [ ش ُ ل َ ] (اِخ ) اغورلو (یا اغوریور، اغونور) بیگ پسر امامقلی خان حاکم فارس. از گویندگان قرن یازدهم هجری بود و شاه صفی پس از کشتن پدرش به چشمان وی نیز میل کشید و او را به زندان افکند. شعله در زندان درگذشت. از اشعار اوست :
خنده از گل گریه از ابر بهار آموختیم
ما ز هر صاحبدلی یک شمه کار آموختیم.
(از فرهنگ سخنوران ) (از قاموس الاعلام ترکی ).

معنی شعله به فارسی

شعله
زبانه آتش، آنچه که با آن آتش رامشتعل کنند
( اسم ) ۱ - زبانه ( آتش ) . ۲ - فروغ روشنی تابش .
شعله سپیدی در دم اسب و پیشانی و پس سر آن . یا زبانه و درخشش آتش .
[flame] [شیمی] موج داغ و درخشان ناشی از واکنش در محیطی گازی که واکنشگرها به آن وارد و محصولات از آن خارج می شوند
مانند شعله چون شعله شعله وار
مشتعل و ملتهب و افروخته
آواز هیجان آورنده روح آواز باریک پر سوز که در دلها اثر کند .
( صفت ) گستراننده زبانه آتش .
مشتعل کردن افروختن بر افروختن
روشن و تابان کردن نورانی ساختن
( صفت ) گستراننده زبانه آتش .
[flame-out] [علوم نظامی] توقف احتراق در موتور توربین گازی به دلیلی غیر از قطع سوخت
آنکه هماره با آتش پاره بازی کند
شعله خوی آتشی آتش طبع
تند خویی عمل شعله خو
۱ - زانه دار . ۲ - تابان درخشان .
تابنده روی شعله روی
شعله رخ شعله روی تابنده رخسار
شعله رخ تابنده روی شعله دیدار
( مصدر ) زبانه زدن مشتعل شدن .
۱ - زانه دار . ۲ - تابان درخشان .
صفت حالیه در حالت شعله زدن
[flaming, flambage] [زیست شناسی-میکرب شناسی] مواجهۀ مختصر شیء با داغ ترین قسمت شعله به منظور سترون سازی سطح آن

معنی شعله در فرهنگ معین

شعله
(شُ لَ یا لِ) [ ع . شعلة ] (اِ.) ۱ - زبانه آتش . ۲ - فروغ ، روشنی .
( ~ . وَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) چیزی که آتش در آن گرفته باشد، مشتعل .

معنی شعله در فرهنگ فارسی عمید

شعله
۱. (شیمی) زبانۀ آتش.
۲. آنچه با آن آتش را مشتعل می کنند.
* شعله زدن: (مصدر لازم) زبانه زدن، زبانه کشیدن آتش.
۱. ویژگی آتش زبانه دار.
۲. ویژگی چیزی که آتش در آن در گرفته باشد، شعله خیز، شعله دار، شعله زن، شعله ناک.

شعله در دانشنامه ویکی پدیا

شعله
شُعله یا اَخگَر کوچک ترین شکل آتش است. شمع روشن نمونه خوبی از یک شعله است. زمانی که شعله سر بکشد و شعله های دیگری پدید آورد آن را آتش می نامیم. سر کشیدن و ازدیاد پرسرعت آتش، آتش سوزی یا حریق نام دارد.
شعله زمانی ایجاد می شود که در اثر گرم شدن یک نقطه یا محل، گازهایی ایجاد شوند و این گازها بسوزند.
دمای شعله ها میان ۳۰۰ تا ۱۱۰۰ درجهٔ سانتیگراد قرار دارد.
شعله کوچک ترین شکل آتش است.
شعله (پروانه)، یک گونه از تبار کشیده بالان هلیکونینی
شعله همچنین به هر یک از موارد زیر می تواند اشاره کند:
شعله (اینترنت)، برهم کنشی خصومت آمیز و توهین آمیز بین کاربران اینترنت که غالباً همراه با دشنام گویی
شعله کشیدن (انگلیسی: Flaming) برهم کنشی خصومت آمیز و توهین آمیز بین کاربران اینترنت است که غالباً همراه با دشنام گویی است.
شعله کشیدن معمولاً ذر زمینهٔ اجتماعی تالارهای گفتگو، آی آرسی، با ایمیل، در سرورهای بازی مثل ایکس باکس لایو یا شبکه پلی استیشن، و سایت های اشتراک گذاری ویدئو رخ می دهد. غالباً در نتیجهٔ مباحثات موضوعات داغ جهان واقعی مثل سیاست، دین، و فلسفه، یا مسایلی که خرده جمعیت ها را دوقطبی می کند رخ می دهد ولی تفاوت های ظاهراً جزئی می تواند آن را ایجاد کند.
شعله برانگیزی عمدی، بر خلاف شعله کشیدن در نتیجهٔ مباحثات احساسی، توسط افرادی که به عنوان شعله برانگیز شناخته می شوند به وجود می آید که انگیزهٔ خاصی برای تحریک شعله ها دارند. این کاربران متخصص برانگیختن شعله و هدف گیری جنبه های خاصی از مکالمات مجادله برانگیزند.
شعله (پروانه) (نام علمی: Dryas iulia) نام یک گونه از تبار کشیده بالان هلیکونینی است.
«شعله» (انگلیسی: The Flame (1920 film)) یک فیلم در سبک رمانتیک است که در سال ۱۹۲۰ منتشر شد.
شعله (به آلمانی: Die Flamme) فیلمی آلمانی در سبک درام به کارگردانی ارنست لوبیچ است که در سال ۱۹۲۳ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به پولا نگری و آلفرد ابل اشاره کرد.
«شعله» (انگلیسی: The Flame (1947 film)) یک فیلم در سبک درام است که در سال ۱۹۴۷ منتشر شد.
شعله (به هندی: शोले، به اردو: شعلی) نام فیلمی هندی محصول سال ۱۹۷۵ در ژانر اکشن ماجرایی و به کارگردانی رامش سیپی است. این فیلم از بزرگ ترین فیلم های سینمای هند محسوب می شود که در جشنی که به مناسبت یکصدسالگی سینمای بالیوود برگزار شد، به عنوان برترین فیلم سینمای هند در یک قرن گذشته معرفی گردید. بازیگران اصلی فیلم دارمندرا، آمیتاب باچان، سانجیو کومار و هما مالینی بودند.
شعله آبی (انگلیسی: The Blue Flame)، نمایشی چهار پرده ای نوشته جورج هوبارت و جان ویلارد،هست که نسخه ابتدایی آن توسط لتا و. نیکلسون مورد بازبینی قرار گرفت. در سال ۱۲۹۹ خورشیدی، آلبرت اچ. وودز به عنوان تهیه کننده این نمایش را در محله برادوی و در توری دور آمریکا روی پرده برد. اجرای این نمایش با بازی ثیدا بارا، بازیگر مشهور فیلم های صامت، به عنوان بازیگر نقش اول زن (در نقش روث گوردون) آغاز می شود. این ایفای نقش، تنها بازیگری بارا در تئاتر برادوی و جز آخرین پروژه های هنری او بوده است.
روث گوردون، کاراکتر اصلی این نمایش، زمی جوان مذهبی ای هست که می میرد و نامزد دانشمندش، او را زنده می کند که او به شهرآشوب (فتانه) ای تبدیل می شود. او مردان زیادی را اغوا کرده و آنها را در جرایمی، همچون قاچاق مواد مخدر و قتل شریک جرم می کند. در پرده آخر، مرگ و رستاخیز او به شکل رویایی نمایان می شود.
نقدهای زیادی به این نمایش - از بازی بازیگر نقش اول گرفته تا دیالوگ ها و خط داستانی ضعیف - وارد می شود. وارد مورهاوس تاریخدان هنری، این نمایش را از بدترین و ضعیف ترین نمایش های تاکنون نوشته شده می داند. معروفیت بارا، اعداد زیادی از مردم را به سالن های تئاتر می آورد و این تئاتر از لحاظ گیشه تئاتر موفقی می شود که حتی در بعضی از سالن ها رکورد تماشاگر و اجرا به جا می گذارد.
شعله افکن وسیله ای مکانیکی است که برای تولید رشته ای کنترل شده از آتش طراحی شده است. شعله افکن ها کاربردهایی در امور نظامی و کشاورزی دارند.
شعله ای پرده را برگرفت و ابلیس به درون آمد مجموعه شعری است از هوشنگ ایرانی که در آبان ۱۳۳۱ در ۱۱۰ نسخه و در ۲۴ صفحه منتشر شد. این مجموعه شامل هفت شعر از اوست.
این کتاب سومین مجموعه شعر هوشنگ ایرانی است. در سال ۱۳۳۱ چندین مجموعهٔ شعر نو منتشر می شود که دو مجموعه از این میان، به لحاظ نوآوری در شکل و محتوا، و عمق و پختگی و شور و حال، برتری چشمگیری نسبت به دیگر مجموعه ها دارد. این دو مجموعه «خاکستری» و «شعله ای پرده را برگرفت و ابلیس به درون آمد» هر دو از هوشنگ ایرانی هستند. مزیت این دو مجموعه بر مجموعهٔ پیشین ایرانی، اندک تحول زبانی اوست.
شعله پس، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان صومعه سرا در استان گیلان ایران است.
شعله پوش قطعه ای است در انتهای لوله سلاح ها که پرتابه ها از آن خارج می شوند.
ماشینکاری دقیق سرلوله برای دقت شلیک اهمیت زیادی دارد زیرا سرلوله نقطهٔ آخر تماس گلوله و لوله است. اگر میان سرلوله و پرتابه فاصله ای وجود داشته باشد گازهای پیش ران ممکن است به طور نابرابر در پیرامون گلوله پخش شوند و گلوله را از مسیر صحیح منحرف سازند.
در برخی سلاح ها پیش از سرلوله روپوش لوله قرار دارد.
شعله جاودانی جان اف کندی (به انگلیسی: John F. Kennedy Eternal Flame) یک مکان یادبود به افتخار جان اف کندی است. این یادبود در آرامگاه ملی آرلینگتون قرار دارد.
فکر اولیهٔ یک شعله جاودانی برای آرامگاه جان اف کندی متعلق به همسر وی ژاکلین کندی است که از یک تئاتر بنام Camelot مشتق شده بود.
شعله جاوید (به انگلیسی: Eternal Flame) از مهمترین جریانات سیاسی و ایدئولوژیک دهه ۴۰ هجری خورشیدی در افغانستان بود که تا هنوز برخی از سازمان های فعالی از جمله تشکیلات مائوئیست های افغانستان، حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان، سازمان کارگران افغانستان (م.ل.م)، جنبش انقلابی جوانان افغانستان و هسته کارگری مبارز افغانستان بر ایدئولوژی آن پا می فشارند و طیف وسیعی از هواخواهان آن در داخل و خارج کشور وجود دارند.
بعد از آنکه حزب دموکراتیک خلق در ۱۳۴۳ خورشیدی، بر بستر تزهای ریویزیونیستی خروشچف ساخته شد و در مخالفت با رژیم پوسیدهٔ شاهی، راه رسیدن به قدرت را پارلمانتاریزم قرار داد، بخشی از روشنفکران ناراضی با این برآمد، جلب این حزب شدند، اما در آن زمان بنا بر اندیشه های مائو و رهبران دیگر حزب کمونیست چین که بر انقلاب قهری تأکید داشتند و با نشر «نه تفسیر» تزهای خروشچف را ریویزیونیستی و ضد انقلابی ارزیابی کردند و به این صورت اردوگاه سوسیالیستی شق عمیقی خورد و در افغانستان محافلی به وجود آمدند که به محافل محمودی، یاری و باختری نامیده شدند و بالاخره در سوم عقرب ۱۳۴۴ خورشیدی، این محافل «سازمان جوانان مترقی افغانستان» را بنیان گذاشتند. بعد محافل رستاخیز (گروه مبارزین نجات افغانستان) و انجنیر عثمان نیز به این سازمان پیوستند. رهبری این سازمان را اکرم یاری که از هزاره های جاغوری و فارغ فاکولتهٔ ساینس پوهنتون کابل بود، به عهده داشت. سازمان جوانان مترقی و جریان تحت رهبری آن (شعله جاوید) با شعار انقلاب قهری و رد پارلمانتاریزم به زودی در میان روشنفکران ریشه گرفت و به یک جریان نیرومند سرتاسری در افغانستان مبدل گشت. این سازمان که معتقد به مارکسیسم، لنینیسم، اندیشه مائو بود؛ در آن زمان، افغانستان را جامعه نیمه فیودالی و نیمه سرمایه داری ارزیابی کرده و برای کسب قدرت، استراتیژی مبارزه مسلحانه محاصره شهرها از طریق دهات و رسیدن به جامعه دموکراتیک نوین را برنامه حداقل خود قبول کرد. امروزه بقایای سازمانهای مرتد نظیر سازمان رهایی افغانستان و سازمان انقلابی افغانستان که ظاهرا مدعی انشعاب از سازمان اول الذکر است، با همه گذشته سیاه خودکه در ضدیت با سازمان جوانان مترقی و جریان شعله جاوید به وجود آمده اند، و شاهد استوار بر این ادعا، کتاب سیاه (با طرد اپورتونیسم...) داکتر فیض احمد است، میخواهند خود را منسب به آن سازمان و جریان شعله جاوید کنند. این امر چیزی جز مسخ تاریخ و خاک پاشیدن در چشم خلق ها و انقلابیون نیست.
سازمان جوانان، در ۱۳۴۷ خورشیدی جواز نشر رسمی شعله جاوید (ناشر اندیشه های دموکراتیک نوین) را به مدیریت داکتر رحیم محمودی از دولت گرفت و بعد از نشر یازده شماره، توقیف شد. نشریه شعله جاوید که بیشتر مقالات آن از قلم دانشمند بی همتای جنبش انقلابی افغانستان، اکرم یاری می تراوید، بیشتر بر رد تزهای خروشچف و پارلمانتاریزم حزب دموکرتیک خلق می چرخید و انقلاب قهری را تبلیغ می کرد، به این خاطربه زودی کشش و جاذبه ای باور نکردنی در میان طیف ها و طبقات مختلف جامعه، مخصوصاً روشنفکران انقلابی پیدا کرد و به زودی از همه جریانات سیاسی و ایدئولوژیک آن زمان پیشی گرفت و در انتخابات اتحادیه محصلان در ۱۳۴۸ خورشیدی از ۴۳ نماینده، ۲۲ نماینده را به این اتحادیه فرستاد که از مجموع نمایندگان تمام جریان های سیاسی آن زمان پیشی گرفت.
سازمان جوانان مترقی که سیاست هایش را بر کار علنی، قانونی و شهری گذاشته بود، بعد از آنکه شعله جاوید توقیف شد و بعدتر که خفقان و اخنتاق بر کل کشور حاکم گشت، سازمان جوانان مترقی، چون برای چنین شرایطی آمادگی نداشت، عملاً غیر فعال ماند و به این خاطر تضادهای نهفته در درون سازمان و جریان به زودی سر بلند کردند و همان بود که در ۱۳۴۹ خورشیدی، انجنیر عثمان دست به انشعاب زد. وی «پس منظر تاریخی» را نوشت و به «گروه پس منظر» معروف گشت. این گروه تمام اشتباهات را به رهبری سازمان جوانان محدود کرد و نقش افراد را عمده ساخت و به این صورت با غلتیدن به اندویدوالیزم، از یک ارزیابی علمی به دور ماند و نتوانست در میان شعله ای ها راه باز کند و به زودی نابود گشت و قادر به ایفای نقشی در جنبش شعله ای نشد. به دنبال آن در ۱۳۵۱ خورشیدی، داکتر فیض احمد و عده ای از کادرهای سازمان جوانان با فورموله کردن اشتباهات سازمان جوانان، بالاخره نوشته «با طرد اپورتونیزم در راه انقلاب سرخ به پیش» را نوشت و تا حدی اشتباهات سازمان جوانان را جمعبندی نمود که «انتقادیون» بعداً «گروه انقلابی خلقهای افغانستان» را ایجاد کردند.
سازمان جوانان مترقی که در انارشی و پراکندگی خاصی به سر می برد و اکرم یاری، پیشوای سازمان نیز به مریضی شدیدی مبتلا شده بود، رهبران دیگر آن در ۱۳۵۴ خورشیدی، تصمیم گرفتند تا از کار و اشتباهات گذشته، جمعبندی و به بازسازی سازمان دست بزنند، اما در این نشست که از هر ولایت دو نماینده خواسته شده بود، نه تنها قادر به جمعبندی اشتباهات سازمان جوانان مترقی نشدند بلکه با طرح انتقادات جدید، سازمان و جریان عملاً از هم پاشیدند.
گروه انقلابی خلقهای افغانستان به مثابه یک سازمان رویزیونیست، در برابر سازمان جوانان مترقی قد علم کرد و رهبر آن، داکتر فیض احمد، اثر سیاه و رویزیونیستی (با طرد اپورتونیسم...) خویش را در رد سازمان جوانان مترقی و جریان شعله جاوید نوشت. این گروه سیاه و رویزیونیست، در اولین روزهای ایجادش، در تقابل باآنچه اشتباهات سازمان جوانان مترقی میخواند،مزورانه شعار رفتن به دهات را سر داد و این شتابزدگی بی تدارک، اثر ناگواری بر کل پروسه رشد این گروه گذاشت. گروه انقلابی در ۱۳۵۴ خورشیدی، تصمیم گرفت تا کارش را جمعبندی کند، اما تعدادی از اعضای آن به رهبری انجنیر توریالی و داکتر عاکف، گروه را متهم به برخورد اکونومیستی و برخورد غلط به اخلاقیات کمونیستی نموده و «ایدئولوژی چیست؟» را منتشر کردند و با انشعاب خود «سازمان تدارک و مبارزه برای ایجاد حزب کمونیست» را ساختند و نشریه اخگر را منتشر کردند که بعد به گروه اخگر شهرت یافتند. این سازمان که بیشتر اعضای آن رهسپار خارج شدند، نتوانست به تشکیلات نیرومندی مبدل گردد، اخگر بعدها به اندیشه مائو هم پشت کرد و نظرات انورخوجه رهبر حزب کار آلبانی را پذیرفت. تلاش های انجنیر توریالی در ۱۳۶۲ خورشیدی، برای بازسازی این سازمان در کنر به خاطری به جایی نرسید که پرتاب گلوله ای ناگهانی از یکی از پوسته های دولتی بر پیشانی او اصابت کرد و در دم جان باخت و بالاخره اخگر نیز از میان رفت و اعضای باقیماندهٔ آن به سازمان های دیگر پیوستند.
مجید کلکانی که با عده ای از رفقایش قبلاً در شمالی «محفل شمالی» را ساخته بود، در ۱۳۵۳ خورشیدی، به گروه انقلابی خلقهای افغانستان پیوست. صادق یاری با همیاری عده ای از کادرهای شعله جاوید در ۱۳۵۶ خورشیدی، سازمان رزمندهٔ خلقهای افغانستان یا «سرخا» را ایجاد کرد. سرخا بعد از کودتای ثور اولین سازمانی بود که اعلامیه محکومیت کودتا که آن را جزئی از سیاست نفوذی سوسیال امپریالیزم شوروی در افغانستان ارزیابی کرده و از خیزش های فوری توده ها در برابر این کودتا خبر داده بود، پخش کرد و بعد از چند روز رهبری آن با خیانت یکی از اعضایش به دست «اگسا» افتاد و تمام رهبران آن به شمول اکرم یاری بی مکثی اعدام شدند و این سازمان نو پا نیز ضربه نابود شونده ای چشید و صفوف آن به سازمان های دیگر انقلابی پیوستند. در ۱۳۵۸ خورشیدی، حزب دموکراتیک، تانکها را از غزنی به جاغوری فرستاد و اکرم یاری که به شدت بیمار و از نظر سیاسی فعالیتی نداشت، دستگیر و به کابل آورد و تیرباران کرد. اکرم یاری بعد از آنکه به جاغوری رفت و زمین های پدر ملاکش را میان دهقانان فقیر جاغوری قسمت نمود و خود با دختر دهقانی ازدواج کرد، به مریضی لاعلاج عصبی مبتلا شد و خلقی ها او را از بستر مریضی به قتلگاه بردند. مجید کلکانی در ۱۳۵۷ خورشیدی از گروه انقلابی خلق های افغانستان، روی سه اختلاف (مشی چریکی، وحدت شعله ای ها و تیوری سه جهان) جدا شد و با گروه هادی محمودی و نادرعلی دهاتی، سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) و جبهه متحد ملی را ساخت. در ۱۳۵۸ خورشیدی، عده ای از کادرهای شعله جاوید «سازمان پیکار برای نجات افغانستان» را ساختند که در دستگیری های وسیع ۱۳۶۰ خاد، ضربه کاری خورد. حکیم توانا که به خاد پیوست، بسیاری از افراد این سازمان را به خاد معرفی که به زودی دستگیر و اعدام شدند. در ۱۳۵۸ خورشیدی، گروه انقلابی به سازمان رهایی تغییر نام داد و ارگان سیاسی – تیوریک خود به نام «مشعل رهایی» را منتشر ساخت.
مجید در اواخر ۱۳۵۸ خورشیدی در کابل دستگیر شد و بعد در جوزای ۱۳۵۹ خورشیدی، با گروپی از «امینی»ها اعدام گردید. مجید قبل از اعدامش از جلادانش خواسته بود که او را دورتر از افراد «امین» اعدام کنند تا خون او با خون اینان یکجا جریان نیابد. مجید که از سالها در شمالی مخفیانه زندگی می کرد، فقط به دهقانان زحمتکش و تاکداران شمالی و کل زحمتکشان افغانستان می اندیشید و تا هنوز جانش را در این راه نباخته بود که او را «چه گوارای» افغانستان لقب داده و در قلب توده های آن دیار راه باز کرده بود. توده های شمالی و تمام مردم افغانستان تا حال از این انقلابی جانباخته به عنوان یک قهرمان دلیر تجلیل می کنند.
بعد از اعدام مجید، ساما دچار انشعاب شد. هادی محمودی از آن جدا و «سازمان وطنپرستان واقعی» یا ساوو را ایجاد کرد که چون پنج تن از رهبران «ساوو» (بشیربهمن، لطیف محمودی، مسجدی و دو تن دیگر) در ۱۳۶۰ خورشیدی به وسیله خاد در کابل دستگیر و بعد از آنکه از ایدئولوژی و نظرات سازمان شان علناً دفاع کردند، در پولیگون پلچرخی اعدام شدند، این سازمان عملاً از تحرک افتاد و هادی محمودی به آلمان رفت. در ۱۳۶۰ خورشیدی نادر علی دهاتی یکی دیگر از رهبران ساما نیز در کابل دستگیر و توسط دولت پوشالی اعدام گردید.
در سال ۱۳۶۵ خورشیدی، داکتر فیض احمد با یک توطئه درونی، در پشاور به دام حزب اسلامی افتاد و با چند تن از یارانش اعدام شد. داکتر فیض احمد از دانش قوی برخوردار و سازمانده زبردستی بود و بسیاری به این باورند که در جنبش شعله ای از نظر سازماندهی و برخی خصوصیات دیگر کسی به پای او نمی رسید. چون فردی که داکتر فیض را به حزب اسلامی تحویل داده بود، بر طبق اسناد این سازمان، انجنیر خان محمد نام داشت و با فضل الحق مجاهد یکی از رهبران حزب اسلامی در جلال آباد و پشاور کار می کرد، هر دو (خان محمد و فضل الحق) در سال ۱۳۷۲ خورشیدی در حیات آباد پشاور یکجا به قتل رسیدند. در آن زمان در پشاور شایعه شد که اینان را پیروان داکتر فیض به خونخواهی رهبر شان به قتل رسانده اند، اما خود حزب اسلامی در این زمینه اظهار نظری نکرد. در ۱۳۶۶ خورشیدی، لیلا فیض که رهبر جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا) بود و در آن زمان راوا یک سازمان فعال زنان به حساب می آمد، در کویته در اثر توطئه خاد با چند تن از همکارانش به قتل رسید و دو قاتلش به وسیله دولت پاکستان دستگیر و بعد از اعتراف سالها بعد اعدام شدند. بعد از جان باختن مجید، برادرش عبدالقیوم رهبر به رهبری ساما رسید، اما در سال ۱۳۶۲ خورشیدی، ساما طی کنفرانسی که از کارش جمعبندی می کرد، با انشعاب رو به رو شد و گروپی که از آن جدا گردید، بعدها حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان را ساخت (این حزب اکنون نشریه انترنتی شعله جاوید را منتشر می سازد و آدرس ارتباطی خارج را دارد). «رهبر» بعد در پشاور توسط افراد ناشناسی به قتل رسید. گرچه سخنگوی ساما در مصاحبه با بی بی سی در آن زمان قتل «رهبر» را کار دشمنان مردم افغانستان خواند، اما باز هم در پشاور شایع شد که این قتل توسط حزب اسلامی صورت گرفته و باز هم حزب اسلامی در این مورد اظهار نظری نکرد.
سازمان ساما(ی بعد از شهید مجیدکلکانی و سازمان رهایی دو سازمان رویزیونیست بودند که بعد ازکودتای ثور و بعد تجاوز سوسیال امپریالیزم شوروی به افغانستان در مبارزه مسلحانه شرکت داشتند و این جنگ را رهائیبخش ارزیابی نمودند و تا سقوط دولت نجیب از این مبارزه دست نکشیدند. اما، تلاش این سازمانها، از آنجایی که در مسیر رویزیونیستی بود، به ثمر ننشست.این دو سازمان در آن زمان جمهوری اسلامی را در سیاست شان پذیرفته و در جریان این چند سال حدود هفت - هشت صد تن از اعضای این دو سازمان در این جنگ به قتل رسیدند و در نقاطی از کشور نیروهای حزب اسلامی و جمعیت اسلامی با نیروهای این دو سازمان درگیر شده؛ در هرات، شمالی و رباط جنگهای خونینی را پشت سر گذاشتند و تلفات بسیاری از سوی این دو تنظیم بر نیروهای ساما و رهایی وارد شد. اعضای این دو سازمان در پشاور نیز زیر تهدید حزب اسلامی قرار داشتند که بالاخره قتل رهبران هر دو سازمان در پشاور به این تنظیم (حزب اسلامی) که مورد حمایت بیشتر آی اس آی قرار داشت، نسبت داده شد. بعد از جان باختن داکتر فیض احمد، در سازمان رهایی چند بار جدایی هایی رخ داد که ابتدا برخی جدا شدگان چپ رادیکال و بعد سازمان سوسیالیستی کارگری را ساختند و آخرین آن در ۱۳۸۵ خورشیدی، انشعاب «سازمان انقلابی افغانستان» بود.
با اینکه برخی از این سازمان ها اکنون فعال و برخی نیمه فعال اند، اما در مجموع سازمان هایی که از بقایای شعله جاوید باقی مانده، تقریباً تمام آن ها در خارج از کشور فعالیت دارند. سازمان هایی که از بقایای شعله جاوید اند و بر همان راه و رسم با تفاوت هایی پافشاری می کنند، عبارتند از حزب کمونیست (مائوئیست) افغانتسان، تشکیلات مائوئیست های افغانستان، سازمان کارگران افغانستان(م.ل.م)، جنبش انقلابی جوانان افغانستان، هسته کارگری مبارز افغانستان و گروه های خرد و کوچک دیگر که اغلب رویزیونیست اند: از آن جمله، سازمان رهایی افغانستان هنوز هم مخفیانه در افغانستان به فعالیت های شان ادامه می دهند.
شعله جنگل (نام علمی: Ixora) نام یک سرده از زیرخانواده روناسیان ایگزوروئیدائه است.
شعله ریکا (به ژاپنی: 烈火の炎 Rekka no Honō) نام یک سری مانگا است که توسط نوبویوکی آنزای نوشته و به تصویر کشیده شده است، همچنین از این مانگا یک انیمیشن نیز اقتباس شده و در چهل و دو قسمت توسط استودیوی پیرو ساخته شده است.
شعلهٔ عشق من (به ژاپنی: わが恋は燃えぬ Waga Koi wa Moenu) فیلمی در سبک رمانتیک و درام به کارگردانی کنجی میزوگوچی است که در سال ۱۹۵۰ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به کینویو تاناکا اشاره کرد.
ملا مهدی گلپایگانی، متخلّص به شعله، از شاعران شیعی مذهب، قرن دوازدهم هجری است که آثاری همچون «چاه وصال (لیلی و مجنون)»، «یوسف و زلیخا»، «رعنا و زیبا»، «پادشاه مصر» و «پسر آهنگر» و چند مثنوی و غزل از او باقی مانده است. متأسفانه احوال و آثار این شاعر، با سراینده دیگری با نام سید محمد طبیب متخلّص به شعله و معروف به شعله اصفهانی، حکیم، طبیب و شاعر قرن دوازدهم هجری درآمیخته است. مثنوی رعنا و زیبا، منظومه ای است عاشقانه با بحور مختلفه که شاعر آن را در بیان عشق کامیاب رعنا و زیبا، به نام میرزا عبدالصمد مستوفی مشک آبادی (از مردمان متعین مشک آباد فراهان اراک) به رشته نظم درآورده است. شیوه داستان در داستان، انتخاب وزن و بحرهای گوناگون، ابداع در تصویرگری ها، سه ویژگی اصلی منظومه است که به ویژه انتخاب اوزان مختلف در اثنای اثر، این منظومه را از دیگر آثار، متمایز ساخته است. این اثر برای نخستین بار در سال ۱۳۹۲ توسط احمدرضا یلمه ها از سوی انتشارات شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی چاپ و منتشر شده است.
«شعله لرزان: سال های تک نوازی جلد ۱» (به انگلیسی: Flickering Flame: The Solo Years Volume 1) آلبومی از هنرمند اهل بریتانیا راجر واترز است که در سال ۲۰۰۲ میلادی منتشر شد.
شعله ماهی (نام علمی: Apogon maculatus) نام یک گونه از سرده دهان لانه ماهی است.
«آب و یک شعله» (به انگلیسی: Water and a Flame) تک آهنگی از هنرمند اهل بریتانیا ، ادل است که در ۲ نوامبر ۲۰۰۹ (۲۰۰۹-11-۰۲) منتشر شد. این تک آهنگ در آلبوم عاشقی اش به من جان دوباره داد قرار داشت.
آزمون شعله روشی در شیمی است که برای شناسایی حضور یون فلزی خاص در یک ترکیب از آن استفاده میشود.
لایهی ظرفیت هر یون فلزی پر است. وقتی یون فلز در معرض گرما قرار میگیرد، الکترونهای لایهی ظرفیت انرژی میگیرند و به لایههای بالاتر میروند. از آنجا که حضور الکترون در لایههای بالاتر ناپایدار است، این الکترونها بلافاصله به سطح انرژی پیشین و لایهی قبلی بازمیگردند و انرژیای را که از دست میدهند به صورت نور منتشر میکنند. رنگ این نور متناسب با میزان انرژیای است که الکترون در جهش به سطح انرژی پایینتر از دست داده است.
باران هزار شعله (به انگلیسی: Rain of a Thousand Flames) چهارمین آلبوم استودیویی گروه سمفونیک پاور متال ایتالیایی راپسودی (بعدتر راپسودی آو فایر) است که در ۱۹ دسامبر ۲۰۰۱ توسط شرکت ضبط موسیقی آلمانی لیمب میوزیک منتشر شد. این آلبوم علی رغم آنکه بخشی از ساگای پنج قسمتی «حماسهٔ شمشیر زمردین» را تشکیل می دهد، داستانش به موازات داستان اصلی روی داده و اپیزودی جداگانه محسوب نمی شود.
برج های شعله (به ترکی آذربایجانی:Alov qüllələri) نام سه برج در شهر باکو در کشور جمهوری آذربایجان است.
این سه برج توسط شرکت آمریکایی هلموث، اوباتا و کاساباوم طراحی گردید.
پیشگیر برمی شعله (BFR) ترکیب های آلی از برم اند که دارای توان بازدارندگی آتش سوزی گرفتن مواد آلی اند. در میان پیشگیرنده های شعله که به صورت تجاری داد و ستد می شود، نوع برمی دارای گستردگی بیشتری است. از پیشگیرندهٔ برمی بیشتر در محصول های الکترونیکی به عنوان ابزاری در کاهش آتش پذیری محصول استفاده می شود.
پیشگیرنده های شعله ترکیب هایی اند که به برخی مواد تولیدی مانند پلاستیک و پارچه افزوده می شوند یا به صورت روکش یا رویهٔ یک سطح بکار می روند تا پدیداری شعله را به تاخیر بیندازند یا مانع از ایجاد آن شوند و درنتیجه از گسترش آتش جلوگیری کنند. این مواد ممکن است با مواد پایه مخلوط باشند (پیشگیرندهٔ شعلهٔ افزودنی) یا به صورت شیمیایی به آن پیوند خورده باشند (پیشگیرندهٔ شعلهٔ واکنشی) پیشگیرنده ی های شعلهٔ معدنی معمولاً به صورت افزودنی یافت می شوند درحالی که ترکیب های آلی هالوژن (ارگانوهالوژن) و ترکیب های آلی فسفر (ارگانوفسفر) می توانند به صورت افزودنی یا واکنشی باشند.
مصرف سالانهٔ پیشگیرنده های شعله بیش از ۱٫۵ میلیون تن در سال است که نزدیک به ۱٫۹ میلیارد یورو (۲٫۴ میلیارد دلار آمریکا) از فروش آن درآمد بدست می آید. در سال ۲۰۰۸ مصرف ایالات متحده، اروپا و آسیا ۱٫۸ میلیون تن از این ماده به ارزش ۴٫۲۰ تا ۴٫۲۵ میلیارد دلار آمریکا بوده است. بر اساس تحقیقات Ceresana به دلیل بالا رفتن سطح استانداردهای ایمنی در سراسر جهان مصرف پیشگیرنده های شعله رو به افزایش است. در سال ۲۰۱۰ آسیا-اقیانوسیه با داشتن سهم ۴۱٪ از تقاضای جهانی بزرگترین بازار این محصول بوده است و پس از آن آمریکای شمالی و اروپای غربی قرار داشته اند.
مختصات: ۰۵h ۴۱m ۵۴s٬ −۰۱° ۵۱′ ۰۰″
سحابی شعله یا ان جی سی ۲۰۲۴ یک سحابی در صورت فلکی شکارچی است که حدود ۹۰۰ تا ۱۵۰۰ سال نوری تا زمین فاصله دارد.
فرشته ماهی شعله (نام علمی: Centropyge loriculus) نام یک گونه از تیره فرشته ماهیان است.
«نغمه شعله» (انگلیسی: Song of the Flame) یک فیلم در سبک موزیکال به کارگردانی آلن کروسلند است که در سال ۱۹۳۰ منتشر شد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با شعله

شعله در جدول کلمات

شعله
لهیب
شعله آتش
آلاو
شعله افکن و آتش آلود
شرربار
شعله مخفف
شله
شعله ور
ملتهب
آتش شعله ور
سعیر

معنی شعله به انگلیسی

flame (اسم)
تب و تاب ، تابش ، الو ، شعله ، شورعشق
ingle (اسم)
اتش ، شعله ، اتش منقل یا اجاق
flare (اسم)
نمایش ، شعله ، روشنایی خیرهکننده و نامنظم ، زبانه کشی ، شعله زنی ، چراغ یا نشان دریایی

معنی کلمه شعله به عربی

شعله
شعلة ضويية , لهب
بشع
مبهرج
حريق
بشع
لهب
شعلة ضويية
مبهرج
قابل للاشتعال
أجَّجَ
التهاب
اِحْتِدامُ الْمُناقَشَة
اِحْتِدامُ المعارِکِ
أزَّجَ

شعله را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی شعله

امیرمهدی ١٤:٣٤ - ١٣٩٥/٠٦/٢٤
این واژه عربی است و پارسی آن، واژه ی پهلوی آتور می باشد
|

محسن مرادنوری ٢٣:١٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٣
لهیب
|

شهریار آریابد ٠٨:١٦ - ١٣٩٨/٠١/٠٣
در پهلوی " وخش " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
وخشان = شعله ور
شعله ورشدن = وخشیدن
|

جوانشاهی ١٩:٥٨ - ١٣٩٨/٠١/٠٣
وخش::در زبان پارسی به معنی عطسه
|

پیشنهاد شما درباره معنی شعله



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فیلم شعله دانلود   • شعله (فیلم ۱۹۷۵) بازیگران   • فیلم شعله آهنگها   • فیلم شعله بازیگران   • فیلم هندی شعله دوبله فارسی کامل   • معنی شعله   • شعله yeh dosti happy   • شعله فیلم ۱۹۷۵ آهنگها   • مفهوم شعله   • تعریف شعله   • معرفی شعله   • شعله چیست   • شعله یعنی چی   • شعله یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شعله
کلمه : شعله
اشتباه تایپی : augi
آوا : So'le
نقش : اسم
عکس شعله : در گوگل


آیا معنی شعله مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )