برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1354 100 1

شق

/Saqq/

مترادف شق: جور، طریقه، طور، نحو، نمط | راست، سیخ، صاف، نعوظ، چاک، شکاف

متضاد شق: خمیده، کج

برابر پارسی: شکاف، شکافتن، راست، بر پا

معنی شق در لغت نامه دهخدا

شق. [ ش َق ق ] (ع اِ) کفتگی. (منتهی الارب ). کفتگی و ترک. ج ، شُقوق. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). شکاف و چاک و رخنه و درز. (ناظم الاطباء). شکاف. و در فارسی با لفظ خوردن و زدن مستعمل. (آنندراج ). شکاف. (غیاث ). چاک. کفتگی. شاید معرب از شکاف و شکافتن فارسی. درز. صدع. (یادداشت مؤلف ) : کوهها بود هر یک چون گنبدی... بلندی چندِ انسانی که تیر به آنجا نرسد و چون تخم مرغ املس و صلب که هیچ شقی و ناهمواری بر آن نمی نمود. (سفرنامه ٔ ناصرخسروچ دبیرسیاقی ص 105). آشیانه گرفتند بر شقی راسخ و شعبی راسی. (سندبادنامه ص 120). || شکاف قلم و جز آن. (مهذب الاسماء). فاق. فرق. (ناظم الاطباء).
- شق قلم ؛ درز و چاک قلم. فاق :
رقم از معنی رنگین تبسم دارد
دهن تنگ تو شق قلم یاقوت است.
نورالدین ظهوری (از آنندراج ).
|| جای ترکیده. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). جای کفته. (منتهی الارب ). || جوی استه ٔ خرما. (مهذب الاسماء). نقیر. (ترجمان القرآن جرجانی ). جوی خرما. || شکاف مابین دو کرانه ٔ شرم زن. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || صبح. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج )(اقرب الموارد). || شک و شبهه. (از ناظم الاطباء). || (ص ) سخت. || (اِ) یک قسمت از دو قسمت بدن از طول. (یادداشت مؤلف ). یک سوی تن. (زمخشری ). || نیم و نصف. (ناظم الاطباء).
- دوشق ؛ دونیمه. دوشقه. دوقسمت :
دوشق از بهر آن آمد زبان او که می بخشد
یکی مر دوستان را نوش و دیگر دشمنان را سم.
کمال الدین اسماعیل.
|| (ص ) شکافته :
باد بی تو سر زبانم شق
گر من این از سر زبان گفتم.
عطار.

شق. [ ش َ ] (ص ) (اصطلاح عامیانه ) مصحف شخ. مغلوط شخ. راست و دراز. راست و سخت : شق و رق. شق شدن. شق کردن. ایستاده و سخت. (یادداشت مؤلف ). راست ِ دراز. (ناظم الاطباء).

شق. [ ش َق ق / ش ِق ق ] (ع اِمص ، اِ) سختی و دشواری. قوله تعالی : لم تکونوا بالغیه الا بشق الانفس. (قرآن 7/16). (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مشقت. (اقرب الموارد). رنج. (مهذب الاسماء). دشواری. (ترجمان القرآن ). تعب. سختی. مشقت. (یادداشت مؤل ...

معنی شق به فارسی

شق
نام دو تن از پیشگویان که اندکی پیش از اسلام در میان عرب میزیستند : شق اکبر . گویند وی یک چشم در پیشانی داشت . یشکری . وی کسی است که ظهور پیغمبر اسلام را خبر داده .
۱ - ناحیه . ۲ - کرانه ( کوه ) جانب . ۳ - راه طریق : برای نجات از این مخمصه دو راه موجود است و شق ثالث ندارد . ۴ - پاره ای از چیزی . ۵ - یک طرف باز .
جمع اشق
[ گویش مازنی ] /shaghgh/ سفت راست و محکم
( مصدر اسم ) شکافتن سنگ
( اسم مصدر) ۱ - شکافتن ماه قمر و آن معجزه ای از معجزات پیغمبراسلام است ۲ - کاری بس مهم .
شکافتن ماه طبق روایات اسلامی یکی از معجزات پیغمبر اسلام بوده است .
[ گویش مازنی ] /shagh baviyan/ راست و محکم شدن - صاف شدن
قط زدن قلمزن مقطه
( مصدر ) چاک شدن دو نیم شدن .
صدایی که از برخورد پا به چیزی و یا از برخورد چیزی خشک به چیزی بر خیزد .
خلاف مخالفت جدایی از جماعت جدا شدن
به نوشته ابن بلخی : نام ناحیه ای بوده در پسا .
[ گویش مازنی ] /shagh haakord/ راست – سیخکی - سفت شدن و برخاستن آلت مردانگی
۱ - صاف و هموار و سخت مانند کاغذ آهار دار . ۲ - کسی که راست و مستقیم راه رود . یا شق و رق راه رفتن . راست و مستقیم راه رفتن .
[ گویش مازنی ] /shagh o ragh/ خشک و سفت انعطاف ناپذیر
...

معنی شق در فرهنگ معین

شق
(شَ) [ ع . ] (اِ.) شکاف ، چاک .
(ش ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - ناحیه . ۲ - کرانه ، سو. ۳ - نیمة چیزی . ۴ - یک طرف بدن یا بار.
(شَ قُّ لْ قَ مَ) [ ع . ] (اِمص .) ۱ - شکافتن ماه که یکی از معجزات پیغمبر اسلام است . ۲ - (عا.) کاری عجیب و خارق العاده .
(شَ قُّ رَ قُ) (ص مر.) (عا.) راست و مستقیم .
( ~ . شَ) (ص مر.) = گردن شخ : کنایه از: مغرور، سرکش .
(کَ لِ شَ) (ص مر.) (عا.) یک دنده ، لجوج .

معنی شق در فرهنگ فارسی عمید

شق
۱. پاره کردن، شکافتن، دریدن.
۲. متفرق ساختن.
۳. (اسم) [جمع: شُقُوق] چاک، شکاف.
۴. (صفت) جای شکافته و دریده.
۵. (اسم) نصف از هر چیز.
۶. (اسم) صبحدم.
۱. نیمۀ بدن، یک طرف بدن.
۲. نیمۀ برابر و مساوی از چیزی، نیمۀ چیزی.
۳. ناحیه.
۴. کرانه، سو.
۱. شخص متکبر و مغرور.
۲. سرکش.
سرسخت، خودرٲی، لجوج.

معنی شق به انگلیسی

alternative (اسم)
چاره ، شق ، شق دیگر ، پیشنهاد متناوب
possibility (اسم)
شق ، احتمال ، امکان ، چیز ممکن
gap (اسم)
وقفه ، شق ، دهنه ، رخنه ، شکاف ، درز ، جای باز ، اختلاف زیاد
prick (اسم)
نقطه ، خار ، هدف ، شق ، سیخونک ، الت ذکور ، زخم بقدر سرسوزن ، جزء کوچک چیزی ، نقطه نت موسیقی ، چیز خراش دهنده ، میخ کوچک
wooden (صفت)
شق ، چوبی ، خشن ، از چوب ساخته شده
stout (صفت)
سخت ، محکم ، شق ، تنومند ، ستبر ، ضخیم ، نیرومند ، چاق و چله ، تومند ، با اسطقس ، قوی بنیه
taut (صفت)
سفت ، شق ، کشیده ، محکم بسته شده
inelastic (صفت)
شق ، سرکش ، تغییر ناپذیر ، غیر قابل انعطاف ، بدون قوه ارتجاعی ، بدون کشش ، ناجهنده
stiff (صفت)
سفت ، شق ، پر مایه ، چوب شده
tough (صفت)
سفت ، سخت ، محکم ، شق ، دشوار ، بادوام ، خشن ، زمخت ، شدید ، سر سخت ، با اسطقس ، پی مانند

معنی کلمه شق به عربی

شق
بديل , خشبي , شخص , غير مرن , قاسي , منشد جدا , وخز
بديل
انتصاب
منتصب
شخص
شرس
عنيد

شق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد کوشکی
ذخیره خوارزمشاهی ص 163 : آنچه از درازا شکافته شود و یک شکاف بیش نباشد
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
ترک پا.شکاف کوه
جمع شق در زبان لری بختیاری ::شقاشق*شقاق*
حمید شیخی
در گویش لری لرستان شق به معنای یک سمت یا یک طرف بدن میباشد مثلا یه شقم سِر بیه یعنی یه سمت بدنم سِر یا بی حس شده
مسعود.ه.ز
راه فکری مشخص-طریقه-آیین-مسلک-مشرب(فکری)-نظم و دستگاه سنجیده و هماهنگ ودر یک راستای فکری-رویه-آرایش فکری-همچنین اسلوب-مکتب فکری-مدرسه فکری-جهان بینی-گزینه-دیدگاه فکری،ساختار ،بافت-حریف و رقیب فکری-نگرش....
نادر
شق: شکافته شده، دونیم شده، قابل شکافته شدن، شکننده ؛ عربی است و شقّه و انشقاق با آن هم خانواده هستند.به هریک از نیمه های حیوان ذبح شده شقّه گویند. به ترکی شققَه یا شاققا گفته می شود.اگر شقّه نیز نصف شود( یک چهارم حیوان مورد نظر )، هر یک از چهار قسمت به ترکی، باراتا گفته می شود. در زبان ترکی به شق به معنی شکننده، قارت گفته می شود. مثال: درخت شکننده: قارت آغاج
تا دهه های اول قرن حاضر معمول بوده که باراتا را در در دست گرفته و در هفته بازارهای آذربایجان می گرداندند و به مشتری می فروختند.
از عبارت شق شدن اغلب به معنی راست شدن استفاده می شود که با شکنندگی هم ارتباط دارد.
کله شقی کنایه از قاطعیت و پافشاری در رسیدن به هدف می باشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• راست کردم   • درمان راست نشدن كير   • علت بلند شدن كير   • چرا التم راست نمیشه   • علت سفت نشدن كير   • علت بلند نشدن كير   • قرص راست کننده   • درمان سفت نشدن كير   • معنی شق   • مفهوم شق   • تعریف شق   • معرفی شق   • شق چیست   • شق یعنی چی   • شق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شق
کلمه : شق
اشتباه تایپی : ar
آوا : Saqq
نقش : صفت
عکس شق : در گوگل

آیا معنی شق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )