برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1285 100 1

شمار

/SomAr/

مترادف شمار: رقم، عدد، نمره، اندازه، حد، شماره، عداد، حساب، آمار، تعداد

معنی شمار در لغت نامه دهخدا

شمار. [ ش ُ ] (اِ) حساب. (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) :
چون شمار آید بی رنج بیک ساعت
بر تو بشمارد یک خانه پر از ارزن.
فرخی.
نی نی دروغ گفتم این چه شمار باشد
باری نبید خوردن کم از هزار باشد.
منوچهری.
خواجه ٔ بزرگ بوسهل را بخواند با نایبان دیوان عرض و شمارها بخواست از آن لشکر. (تاریخ بیهقی ).
چون نکنم جان فدای آنکه به حشر
آسان گردد بدو شمار مرا.
ناصرخسرو.
بهره ٔ تو زین زمانه روزگذاری است
بس کن از او این قَدَر که با تو شمار است.
ناصرخسرو.
ای بار خدای خلق یکسر
با توست به روز حق شمارم.
ناصرخسرو.
فذلک شد شمار خدمت من
بر او از جملگی و کیج کیجی.
سوزنی.
حاصل عمر تو بود یک رقم کام
آن رقم از دفتر شمار تو کم شد.
خاقانی.
ماندم به شمار هجر و وصلت
تا زین دو مرا کدام سوری است.
خاقانی.
مرا در دل ز خسرو صد غبار است
ز شاهی بگذر آن دیگر شمار است.
نظامی.
یاران بشمار پیش بودند
وایشان به شمار خویش بودند.
نظامی.
به قطره قطره حرامت عذیب خواهد بود
به ذره ذره حلالت شمار خواهد بود.
سعدی.
آخر این آمدن به کاری بود
وز برای چنین شماری بود.
اوحدی.
- امثال :
شمارخانه با بازار راست نیاید. (یادداشت مؤلف ) :
هرکه او دارد شمار خانه با بازار راست
چون به بازار اندر آید خویشتن رسوا کند.
منوچهری.
- با کسی شمار داشتن ؛ محاسبه و پرسش و حساب داشتن :
دل بردی و تن زدی همان بود
من با تو بسی شمار دارم.
سعدی.
- شمار آوردن (اندرآوردن ) ؛ احتساب. (از المصادر زوزنی ). شمردن. شمار کردن. حساب کردن :
گر از کیقباد اندر آری شمار
بر این تخمه بر سالیان شد هزار.
فردوسی.
- شمار بسر شدن ؛ پایان ...

معنی شمار به فارسی

شمار
شماره، عدد، حساب، حدواندازه، نمره
( اسم ) ۱ - حساب . ۲ - حد اندازه . ۳ - عدد . ۴ - نمره . یا دانش ( علم ) شمار . علم حساب . یا شمار ... در ردیف در زمره . یا روز علم . روز رستخیز قیامت . یا بشمار آوردن . به حساب آوردن احتساب . یا به علم رفتن . به حساب آمدن محسوب شدن . یا شمار باریک کردن . مناقشه.
نام درختی است کوتاه و بسیار سخت که پیشه وران از آن دسته افزار و دست افزار سازند یا انیسون .
[count] [فیزیک] تعداد کل رویدادهای یونشی ثبت شده در بازۀ زمانی معین در آشکارساز هسته ای
[edition, tirage (fr.)] [عمومی] تعداد نسخه های یک متن چاپی در هر نوبت چاپ
[hapticity] [شیمی] تعداد الکترون هایی که در یک لیگاند به طور مستقیم با فلز در همارایی شرکت می کنند اختـ . شال
[atomicity] [شیمی] تعداد اتم های یک مولکول شیمیایی
سبحه و تسبیح
[antral follicle count] [علوم سلامت] شمار انبانک های حفره ای هر دو تخمدان
[charge population] [شیمی] بار الکتریکی خالص روی اتمی معین در یک مولکول که ازنظر تجربی قابل اندازه گیری اما با تعریف می توان آن را مشخص کرد
[acceptance number] [مدیریت-مدیریت پروژه] رقم قابل قبول اقلام معیوب در یک دسته کالا
( صفت ) ۱ - آن که حساب کارها و اعمال طلبد . ۲ - خدای تعالی دیان .
[background count] [فیزیک] میزان پرتوزایی ناشی از چشمه هایی غیر از چشمۀ مورد اندازه گیری
...

معنی شمار در فرهنگ معین

شمار
(شُ) [ په . ] (اِ.)۱ - حساب . ۲ - حد، اندازه . ۳ - عدد. ۴ - نمره .
( ~. شُ) [ ع - فا. ] (ص فا. اِمر.) عقربة کوچک ساعت که ثانیه ها را معلوم می دارد.
(شُ) (اِ.) تقویم .
( ~ . شُ) [ ع - فا. ] (اِ. ص .) گمنام ، مجهول .
(شُ) (ص فا.) کسی که دربارة تقویم و اوقات کار می کند.
( ~ . شُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) ۱ - کسی که بی دعوت به مهمانی رود.۲ - بخیل ،خسیس .

معنی شمار در فرهنگ فارسی عمید

شمار
۱. عدد.
۲. حساب.
۳. نمره.
۴. حد و اندازه.
۱. [مجاز] کم، اندک، معدود.
۲. آنچه تعدادش از عدد انگشتان دست بیشتر نباشد.
بسیار، بی اندازه، بی حساب، بی مر.
عقربۀ کوچک ساعت که ثانیه ها را معلوم می کند.
منجم، ستاره شناس.
۱. در شمار غریبان.
۲. [قدیمی] = غرشمار
۱. آن که لقمه هایی را که مهمان به دهان می گذارد بشمارد.
۲. [مجاز] بخیل، خسیس: لقمه مستان ز دست لقمه شمار / کز چنان لقمه داشت لقمان عار (اوحدی: ۵۳۶).

شمار در جدول کلمات

شمار
رقم
شمار رمز
کد
شمار علمی که موضوع آن طبقه بندی علمی وقایع و موارد اجتماعی بر مبنای محاسبه است
امار
شمار عمر
سن
امروزه جزیی از محدوده شهری تهران به شمار می آید
کهریزک
بخشی از سیستم ایمنی بدن به شمار می رود و در برابر بیماری های عفونی از بدن محافظت می کند
گلبولهای سفید
بزرگترین گنبد آجری جهان و مقبره الجایتو که از آثار مهم معماری پارسی و اسلامی به شمار می رود
گنبد سلطانیه
به شمار آوردن
عد, احتساب, شمردن
پاکی است و به فرموده حضرت محمد (ص) بخشی از ایمان به شمار میرود
نامه نگاری
تیم فوتبال پرطرفدار تبریزی که این روزها با خریدهای بزرگ از مدعیان کسب عنوان قهرمانی در فصل بعد به شمار میرود
تراکتورسازی

معنی شمار به انگلیسی

count (اسم)
کنت ، شمار
unit (اسم)
عده ، شمار ، یکه ، واحد ، یک ، یک دستگاه ، یگان ، عدد فردی

معنی کلمه شمار به عربی

شمار
احصاء
راوي
معلم
مترونوم

شمار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
شمارِ هفت از پنج ندانستن: کنایه است از حساب ندانستن و نادان و ناآگاه بودن.
تو دهی بی میانجی آنرا گنج
که نداند شمار هفت از پنج
هفت پیکر نظامی،تص دکتر ثروتیان،۱۳۸۷،ص۳۷۷.
علی باقری
در شمار کشیدن: بازجویی کردن و موردِ مواخذه قرار دادن
(( هر چه نز راهِ دین خوری و بری
در شمارت کشند روز شمار))
(تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی،زمستان ۱۳۸۳، ص۳۸۱.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شمار در زبان فارسی   • کامل کننده   • شمار در جدول   • اثر عاشقانه عصار تبریزی   • گروه شمار   • شماره دوست دختر   • معنی شمار   • مفهوم شمار   • تعریف شمار   • معرفی شمار   • شمار چیست   • شمار یعنی چی   • شمار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شمار
کلمه : شمار
اشتباه تایپی : alhv
آوا : SomAr
نقش : اسم
عکس شمار : در گوگل

آیا معنی شمار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )