برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1230 100 1

شمن

/Saman/

معنی شمن در لغت نامه دهخدا

شمن. [ ش َ م َ ] (اِ) بت پرست را گویند. (غیاث ) (از فرهنگ اوبهی ) (آنندراج ). صنم پرست. وثنی. عابد صنم. پرستنده ٔ صنم و بت. (یادداشت مؤلف ). این لغت از سنسکریت سرمن مشتق شده و در زبان اخیر از برای روحانیان استعمال می شده است و «سرمن » کسی است که خانه و کسان را ترک گوید و در خلوت به عبادت و ریاضت گذراند. بعبارت دیگر سرمن ، یعنی زاهدو تارک الدنیا. (از یشتها ج 2 ص 36 و 37) :
بت پرستی گرفته ایم همه
این جهان چون بت است و ما شمنیم.
رودکی.
بسته کف دست و کف پای شوغ
پشت فروخفته چو پشت شمن.
کسایی.
از ایران یکی کهترم چون شمن
پیام آوریده به شاه یمن.
فردوسی.
اگر تاج ایران سپارد به من
پرستش کنم چون بتان را شمن.
فردوسی.
خم آورده از بارشاخ سمن
صنم شد گل و گشته بلبل شمن.
فردوسی.
شمن گر ببیند چو ایشان به چین
گسسته بود بر بتان آفرین.
فردوسی.
همیشه خرم و آباد باد ترکستان
که قبله ٔ شمنان است و جایگاه بتان.
بهرامی.
بخت پرستیدن خواهد ترا
همچو وثن را بپرستد شمن.
فرخی.
ز ایران را مثل نماز برد
چو شمن در بهار پیش وثن.
فرخی.
این قیاس است ورنه زایر او
نه وثن باشد و نه خواجه شمن.
فرخی.
چونانکه دستش را پرستد سخا
بت را پرستیدن نیارد شمن.
فرخی.
مرا جز پرستیدنش کار نیست
بلی بت پرستی است کار شمن.
فرخی.
اندیشه ٔ رعیت چندانکه او کند
اندیشه ٔ وثن نه همانا کند شمن.
فرخی.
بوستان گویی همچون بت فرخار شده
مرغکان چون شمن و گلبچگان چون وثنا.
منوچهری.
تا همی گریی همی خندی و این بس نادر است
هم تو معشوقی و عاشق هم بتی و هم شمن.
منوچهری.
بت من جانور آمد سمنش بی دل و جان
منم او را شمن و خانه ٔ من فرخار است.
بوالمثل.
این یکی ماند چو بر چهر شمن روی صنم ...

معنی شمن به فارسی

شمن
راهب بودایی، مرتاض بوداییان، بت پرست، شمند
( اسم ) ۱ - راهب بودایی یا برهمایی . ۲ - بت پرست .
نام دهی به استر آباد و ابو علی حسین بن جعفر شمنی از آنجاست .
[shaman] [باستان شناسی، جامعه شناسی] دین مرد یا کاهنی که هم پیش گو و هم جادوپزشک است و با ارتباط با ارواح نیاکان در حالت جذبه و خلسه پلی میان این جهان و آن جهان است
( اسم ) راه آهن : ایجاد شمن فر( راه آهن )- در عهد ناصرالدین شاه )
راه آهن یا قسمی قمار با ورق
[shamanism] [باستان شناسی، جامعه شناسی] باوری در میان برخی مردم آسیای میانه و سیبری و مغولستان که در آن طبیعت و ارواح نیاکان پرستش می شوند و شمن در نقش پیش گو و جادوپزشک پیام ارواح نیاکان را به مردم دردمند می رساند

معنی شمن در فرهنگ معین

شمن
(شَ مَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - راهب بودایی یا برهمایی . ۲ - بت پرست .

معنی شمن در فرهنگ فارسی عمید

شمن
۱. مرتاض در میان بوداییان، راهب بودایی.
۲. [قدیمی] بت پرست: بت پرستی گرفته ایم همه / این جهان چون بت است و ما شمنیم (رودکی: ۵۲۶)، به عاشقی چو من ایزد نیافرید شمن / به دلبری چو تو گیتی نپرورید صنم (امیرمعزی: ۴۱۱).

شمن در دانشنامه آزاد پارسی

شَمَن (shaman)
(یا: سمان) رهبر مناسکی عبادی و رابط جامعه و جهان فراطبیعی در بسیاری از فرهنگ های بومی آسیا، افریقا، و امریکا. شمن را با نام های دیگری چون مرد شفاگر، غیب گو یا ساحِر نیز می شناسند و از او انتظار دارند که با استفاده از قدرت های خاص بیماران را درمان و ارواح نیک و بد را مهار کند. شمن ها معمولاً باید دوره ای از کارآموزی را بگذرانند و با مناسک خاصی آشنا شوند. آنان همچنین از داروهای محلی و روش های درمانی استفاده می کنند.

شمن را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شمن باوری   • شمنیسم فنون کهن خلسه   • شمنیسم در ایران   • آیین زار   • دانلود کتاب شمنیسم   • شمنیزم چیست   • مکتب شمنیسم   • دانلود کتاب شمنیسم فنون کهن خلسه   • معنی شمن   • مفهوم شمن   • تعریف شمن   • معرفی شمن   • شمن چیست   • شمن یعنی چی   • شمن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شمن
کلمه : شمن
اشتباه تایپی : alk
آوا : Saman
نقش : اسم
عکس شمن : در گوگل

آیا معنی شمن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )