برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1294 100 1

شم

/Samm/

مترادف شم: بویایی، بوییدن، مشام، بو، رایحه، ادراک، بینش

برابر پارسی: بوی، بوی بردن، دریابی

معنی شم در لغت نامه دهخدا

شم. [ش َ ] (اِ) خوف. ترس. بیم. || دُم. ذنب. دنبال. || فریب. مکر. حیله. نیرنگ. دغا. || دوری. (ناظم الاطباء). نفرت و دوری. (فرهنگ جهانگیری ). || مسافت. || کاروانسرا. خانه ای که در آن از مسافران پذیرایی می کنند. (ناظم الاطباء). || خانه ٔ زیرزمینی. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). || جای باش ستور.(ناظم الاطباء). || ناخن. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ فارسی معین ) :
چون شاه بگیرد به کف اندر شمشیر
از بیم بیفکند ز کفها شم شیر.
عسجدی.
|| (اِمص ) آشفته شدن. (فرهنگ فارسی معین ). آشفتگی. || فرار. گریز. هزیمت. (از ناظم الاطباء). رمیده شدن. (فرهنگ فارسی معین ). رمیدگی. || (ص ) شمیده. ترسیده. هراسیده. || آشفته. سرگشته. پریشان. حیران و همیشه به طور ترکیب استعمال میشود. (ناظم الاطباء).

شم. [ ش ُ ] (اِ) چاروق و پای افزاری که زیر آن از چرم و بالای آن از ریسمان بود. (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) :
که را بنده کو بار مردم کشد
گهی شم کشد گه بریشم کشد.
نظامی.

شم. [ ش ُ ](ص ) مخفف شوم. شوم. بدیمن. منحوس. (ناظم الاطباء).

شم. [ ش َم م ] (ع اِمص ، اِ) حس بینی که درک بویها بدان است. (از اقرب الموارد). یکی از حواس پنجگانه که عمل درک بوها از آن صادر میشود. (ناظم الاطباء). حس شامه و آن در فارسی غالباً به تخفیف میم تلفظ شود مگر در حال اضافه ، مانند شر و سل و بر و جز آن. (یادداشت مؤلف ) :
گفتم که نفس حسیه را پنج حاسه چیست
گفتا که لمس و ذوق و شم و سمع با بصر.
ناصرخسرو.
ورنه مشک و پشک پیش اخشمی
هر دو یکسان است چون نبود شمی.
مولوی.
|| ادراک. اندریافت : «فلان شم سیاسی دارد». (فرهنگ فارسی معین ).
- شم قضائی و یا سیاسی و غیره داشتن ؛ در امور قضائی و سیاسی سخت متبحر و صاحبنظر بودن. درک رموز و دقایق و نکات پیچیده ٔ آن امور کردن. (یادداشت مؤلف ).
|| بو. بوی. بوی خوش. رایحه. (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت مؤلف ) :
رنگ ِ رخ لاله را از نَد وعود است خال
شمعِ گل زرد را از می و مشک است شم.منوچهری ...

معنی شم به فارسی

شم
ناخن، خاخن دست وپا، بوییدن، بوی کردن
۱ - ( مصدر ) بوییدن بوی کردن . ۲ - ( اسم ) یکی از حواس ظاهره که وظیفه آن آن درک بویهاست . ۳ - بو بوی رایحه . ۴ - ادراک اندر یافت : فلان شم سیاسی دارد .
جمع اسم و شمائ
[ گویش مازنی ] /sham/ سنبله ی درخت گردو و توسکا به هنگام رویش برگ های بهاری & شمغ - ستونی که مانع ریزش ساختمان شود – اصطلاحی در بنایی است ۳دره & شام
[ گویش مازنی ] /sham be das/ یکی از مراسم سمبلیک زناشویی به این ترتیب که عروس پس از آمدن به خانه ی داماد چراغ روشنی را از داماد می گیرد و سپس آن را به داماد می دهدبا این رسم نمادین، زندگی روشن و دوری از تیرگی ها را برای یکدیگر آرزو می نمایند
[ گویش مازنی ] /sham be kaoo/ نوعی نفرین به معنی از ریشه خشکیدن
[ گویش مازنی ] /sham bakshiyan/ رشد بی رویه ی ساقه های سبزیجات
[ گویش مازنی ] /sham Khaal/ زیبا و بی نقص - نوعی تفنگ سرپر قدیمی ۳رشید –دلیر
چون غازان خان دین اسلام پذیرفت خواست مانند بزرگان دینی و سلاطین اسلامی برای خود مقبره ای بسازد تا زاهدان و عابدان در آنجا زندگی کنند و او را پس از مرگ بذکر خیر یاد نمایند. بهمین منظور در مغرب تبریز در محلی که شام غازان یا شنب غازان نامیده میشود عمارتی ساخت که قبه آن بسیار عظیم بود و بنای آن در سال سوم سلطنت او شروع شد و در ۷٠۲ ه.ق . بپایان رسید . شکل قبه ۱۲ ضلعی و بر هر ضلع آن صورت برجی را نقش کرده بودند . این قبه از داخل و خارج بنقوش بسیار زیبا مزین بود . گویند سیصد من لاجورد در نقش و نگار های سقف آن بکار رفته . غازان پس از اتمام قبه املاکی در ایران و عراق وقف کرد و تولیت آنرا بخواجه صدرالدین ساوجی و خواجه رشیدالدین فضل الله سپرد و بعد بنا های بسیار در اطراف قبه بنا نهاد و عایدات این موقوفات تقریبا در سال بد ...

معنی شم در فرهنگ معین

شم
(شَ) (مص ل .) ۱ - رمیدن . ۲ - آشفته شدن .
(شَ مّ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) بوییدن . ۲ - (اِ.) یکی از حواس پنجگانه که وظیفه اش درک بوی هاست . ۳ - بو. ۴ - ادراک .
( ~ .) (اِ.) چارق .
(شَ) (اِ.) ناخن .

معنی شم در فرهنگ فارسی عمید

شم
= شمیدن۱
ناخن: چون شاه بگیرد به کف خود شمشیر / از بیم بیفکند ز کف ها شم شیر (عسجدی: مجمع الفرس: شَم).
۱. [مجاز] استعداد و توانایی درک و فهم در زمینۀ خاصی بدون یادگیری.
۲. حس بویایی، شامه.
۳. (بن مضارعِ شمیدن) = شمیدن۲
۴. [قدیمی] رایحه، بو.
کفش چرمی ساده که با نخ یا تسمه های باریک به پا بسته می شود، چارق.

شم در دانشنامه ویکی پدیا

شم
شم می تواند به موارد زیر اشاره کند:
شهود
شم می تواند به موارد زیر اشاره کند:
شهود
شم (چابهار)، روستایی از توابع بخش دشتیاری شهرستان چابهار در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان نگور قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۱۵۳ نفر (۲۷ خانوار) بوده است.
شم آباد، روستایی است از توابع بخش مرکزی و در شهرستان خوشاب استان خراسان رضوی ایران.
این روستا در دهستان طبس قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۵۷۲ نفر (۱۶۵ خانوار) بوده است.
۲- http://shamabad.ir
شم النسیم یکی از عیدها در کشور مصر است که در روز دوم ماه مه جشن گرفته می شود.
درباره قبطی بودن این عید: نی
شم النسیم از یکی از جشن های قبطی قدیم مصر به مناسبت اعتدال بهاری ریشه گرفته است. عید شم النسیم را می توان با روز سیزده بدر در ایران مقایسه کرد، خود واژه شم النَسیم به معنای «لذت بردن از نسیم» است.
در این روز بیشتر مردم از خانه ها بیرون می روند و رو به سوی باغ ها و کشتزارها و جاهای سرسبز می گذارند و از صبح تا غروب در بیرون از شهر می مانند. در این روز مردم انواع خوراکی ها را باخودشان بر می دارند ولی چیزی که در این روز مهم و قابل توجه است یک نوع ماهی است به نام «فَسیخ» که لازم است همراه تمام مردم باشد. فسیخ نوعی ماهی کوچک است که در نمک گذاشته شده است و بوی زننده ای دارد، این ماهی را از یک سال قبل برای این روز تهیه می کنند.
سلیمان توفیق شاعر و روزنامه نگار مصری دربارهٔ این مراسم می گوید: "در این روز، از زن و مرد، خرد و کلان برای خود نوشیدنی و غذا بر می دارند و تمام روز را در ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با شم

شم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عمار
بو کرد،بو کردن،استشمام،
علی هنرزاده
(مصدر شَمَّ) إدراكُ الرَّوائح بحِسِّ الأنف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شم al   • شمه   • شم سیاسی   • شن   • شم اقتصادی   • سم   • شمی   • خشم   • معنی شم   • مفهوم شم   • تعریف شم   • معرفی شم   • شم چیست   • شم یعنی چی   • شم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شم
کلمه : شم
اشتباه تایپی : al
آوا : Samm
نقش : اسم
عکس شم : در گوگل

آیا معنی شم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )