برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1223 100 1

شناس

/SenAs/

معنی شناس در لغت نامه دهخدا

شناس.[ ش ِ ] (اِمص ) اسم مصدر و مصدر دوم غیرمستعمل شناختن. (یادداشت مؤلف ). رجوع به شناختن شود. || (نف مرخم ) مخفف شناسنده. در کلمات مرکب بمعنی شناسنده آید. (فرهنگ فارسی معین ). شناسنده و دریابنده وهمیشه بطور ترکیب استعمال میشود. (ناظم الاطباء).
ترکیب ها:
- آب شناس . آدم شناس. آلت شناس. اخترشناس. انجم شناس. انگل شناس. ایران شناس. ایزدشناس. بنده شناس. پرده شناس. پی شناس. جمجمه شناس. جنگل شناس. جواهرشناس. جوهرشناس. چوب شناس. حشره شناس. حقایق شناس. حق شناس. حقه شناس. حقیقت شناس. حیوان شناس. خاک شناس. خداشناس. خسروشناس. خطشناس. خودشناس. خون شناس. دریاشناس. دشمن شناس. دم شناس. دواشناس. راه شناس (بلد). رئیس شناس. ردشناس. روانشناس. روشناس. زمین شناس. زیرک شناس. سبک شناس. ستاره شناس. سخن شناس. سرشناس. سکه شناس. سنگ شناس. شاه شناس. شرق شناس. شعرشناس. طبیعت شناس. طریقت شناس. عرب شناس. عنصرشناس. فراست شناس. قاروره شناس. قافیه شناس. قبیله شناس. قیافه شناس. کارشناس. کتاب شناس. گاه شناس. گوهرشناس. گیتی شناس. لشکرشناس. مردم شناس. مصالح شناس. معدن شناس. معنی شناس. منازل شناس. منت شناس. منزل شناس. موسیقی شناس. موقعشناس. میکرب شناس. نان شناس. نبات شناس. نبض شناس. نمک شناس. نیکی شناس. وقت شناس. هواشناس. هیئت شناس. یزدان شناس. یکی شناس.
|| (ص ) آشنا: فلانی شناس است. (فرهنگ فارسی معین ). آشنا. دوست (در تداول عامه ٔ خراسان ). || (اِ) در کتب متقدمین پارسیان ، شناس افاده ٔ معنی صفت معرفت می نماید، چنانکه صفات ثبوتیه را که عربی و مصطلح علما است پارسیان «شناسهای ...

معنی شناس به فارسی

شناس
۱ - ( اسم ) در کلمات مرکب به منی شناسنده آید : خداشناس سخن شناس . ۲ - ( صفت ) آشنا : فلان شناس است .
[ گویش مازنی ] /shenaas/ آشنا – دوست - فامیل – خویشاوند
[label , étiquette (fr.)] [مهندسی مخابرات - پست] قطعۀ کوچکی از کاغذ یا مقوا یا کاغذ پوستی، با چسب یا بدون چسب، که از آن برای دریافت اطلاعات مربوط به خدمات پُستی، شامل نشانی و مُهرهای پرداخت و هزینه های پُستی، استفاده می کنند
دانسته شدن که آشناست .
[ گویش مازنی ] /shenaas hekaarden/ آشنا کردن – آشنا نمودن و موافق کردن دو تن با هم
[SIM card, subscriber identity module card] [مهندسی مخابرات] کارتی که در داخل تلفن همراه قرار می گیرد و مشترک تلفن همراه را به شبکۀ تلفن همراه معرفی می کند
آشنا کردن معرفی کردن
( اسم ) ۱ - شخصی که داند کدام جای از زمین آب دارد و کدام جا آب ندارد . ۲ - آنکه غرقاب و تنک آب را از یکدیگر باز داند و راهنمای کشتی شود تا بر خاک ننشیند . ۳ - قاعده دان . ۴ - صاحب مهارت در علوم . ۵ - حقیقت شناس .
آنکه غرقاب و تنک آب را از یکدیگر باز داند و راهنمای کشتی شود تا بر خاک ننشیند
[volcanist, volcanologist] [زمین شناسی] متخصصی که در مورد فوران های آتشفشانی مطالعه می کند
( اسم ) آدمی شناس آنکه اخلاق مردم را از قیافه و طرز رفتار و گفتار آنان درک کند .
آنکه اخلاق و تربیت مردم از قیافه و طرز رفتار و گفتار آنان شناسد
آد ...

معنی شناس در فرهنگ معین

شناس
(ش ) (ص .) (عا.) آشنا.
(ش ِ) (اِفا.) ۱ - شخصی که داند کدام جای از زمین آب دارد و کدام جا آب ندارد. ۲ - آن که غرقاب و تنگ آب را از یکدیگر باز داند و راهنمای کشتی شود تا بر خاک ننشیند. ۳ - قاعده دان . ۴ - صاحب مهارت در علوم . ۵ - حقیقت شناس .
( ~ . ش ِ) ~ص فا.) آن که اخلاق مردم را از قیافه و طرز رفتار و گفتار آنان درک کند.
( ~. ش ِ) (اِ. ص .) ۱ - نوازنده ، موسیقی دان . ۲ - عارف .
(حَ. ش ) [ ع - فا. ] (ص فا.) ۱ - معتقد به حقیقت و راستی . ۲ - خداشناس .
( ~ . ش ) (ص فا.) منجم .
( ~. ش ) (ص فا.) سپاس گزار، وفادار.
( ~. ش ) [ ع - فا. ] (ص فا.) ۱ - موقع شناس . مق وقت ناشناس . ۲ - عالم به علم ساعات و فصول و ازمنه ،منجم ، ستاره - شناس . ۳ - کسی که دم را غنیمت داند، ابن وقت .
(یِ یا یِ کِّ. ش ) (ص مر.) (عا.) آدم وفادار، کسی که وقتی چشمش تو روی کسی باز شد دیگر دست از او بر نمی دارد.

معنی شناس در فرهنگ فارسی عمید

شناس
۱. = شناختن
۲. شناسنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): خداشناس، زرشناس، سخن شناس، نکته شناس.
۳. (صفت) آشنا.
۱. (فیزیک) کسی که محل آب های زیرزمینی را می شناسد و می داند کدام نقطه آب دارد و برای حفر قنات یا کندن چاه مناسب است.
۲. [قدیمی] کسی که بر بالای کشتی می رفته و گرداب ها و حرکت موج های دریا را خبر می داده و راهنمای کشتی بوده.
۳. کسی که متخصص در علم واکنش های شیمیایی، فیزیکی، و زیستی آب است.
کسی که انگل ها را می شناسد و دربارۀ موجودات آن ها مطالعه و بررسی می کند.
دانشمند و نویسنده ای (معمولاً غیر ایرانی) که در مورد اوضاع جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی، و اجتماعی ایران اطلاعات کامل داشته باشد.
شناسندۀ آثار باستانی، عالِم و متخصص در علم باستان شناسی، عتیقه شناس، آرکئولوگ.
کسی که در شناختن بافت های حیوانی، گیاهی، و آزمایش آن ها تخصص دارد، نسج شناس.
۱. مطرب، نوازنده، رامشگر: پرده شناسان به نوا در شگرف / پرده نشینان به وفا در شگرف (نظامی۱: ۳۲).
۲. موسیقی دان.
متخصص در علم جرم شناسی.
۱. ویژگی آن که چاره و درمان دردی را بشناسد.
۲. ویژگی کسی که راه اصلاح امری را بداند.
۱. کسی که حشرات را می شناسد.
۲. کسی که در احوال حشرات مطالعه می کند.
۱. خداشناس.
۲. کسی که معتقد به حقی ...

شناس در جدول کلمات

شناس
اشنا
ایران شناس انگلیسی مولف تاریخ ادبیات ایران
ادوارد براون
باستان شناس انگلیسی که قبر توتانخامون را کشف کرد
هاورد کارتر
پزشک و جامعه شناس فرانسوی که کتاب تاریخ تمدن اسلام ازوست
گوستاو لوبون
تنیسور سر شناس اسپانیایی
نادال
جامعه شناس نامدار آلمانی
وبر
جامعه شناس و مردم شناس سرشناس فرانسوی و صاحب کتاب تمایز
پیربوردیو
جانور شناس آلمانی سده نوزدهم
موریتس شیف
جانور شناس برجسته آمریکایی
دایان فوزی
جهانگرد ایران شناس فرانسوی در روزگار صفویان
شاردن

معنی کلمه شناس به عربی

عالم الانسانيات
عالم الآثار
عالم البيئة
عالم الحيوان
ممتن
تقي , مومن
خبير الاطعمة
معالج
جيولوجي
عالم الاحياء
فلکي , منجم
جواهري
اخصائي بعلم الانساب
خبير الاطعمة
جواهري
عالم النبات
لبق
اخصائي بعلم الوراثة
موالي
حريص

شناس را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
شِناس-
بدان،بفهم-آشنا،مُطلّع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی شناس   • ملخ دریایی حل جدول   • از توابع بندر لنگه درحل جدول   • دفعی حل جدول   • از توابع بندر لنگه در حل جدول   • دریاچه ای در کردستان در حل جدول   • از توابع بندر لنگه در جدول   • برنامه حسینیه حق شناس   • مفهوم شناس   • تعریف شناس   • معرفی شناس   • شناس چیست   • شناس یعنی چی   • شناس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شناس
کلمه : شناس
اشتباه تایپی : akhs
آوا : SenAs
نقش : بن حال
عکس شناس : در گوگل

آیا معنی شناس مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )