انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 918 100 1

معنی شهادت در لغت نامه دهخدا

شهادت. [ ش َ دَ ] (ع مص ، اِمص ) مأخوذ از شهادة تازی. گواهی دادن. (غیاث اللغات ). گواهی : دیگر دوات آوردند از دیوان رسالت بنهادند و خواجه ٔ بزرگ و حاضران خطهای خویش در معنی شهادت نبشتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 295).
- شهادت اخرس ؛ شهادت شخص گنگ و آن مبتنی بر اشارات و علائم است و قاضی مفاد گواهی و شهادت را از آن به دست می آورد. (از شرایع، کتاب الشهادات ).
- شهادت استفاضه ؛ مراد ظهور و کثرت و شیاع خبر باشد که شنونده را ظن غالب نزدیک به یقین حاصل شود و اموری مانند نسب و ملک و وقف و نکاح و ولایت قاضی بدان ثابت گردد. (از شرح لمعه ٔ شهید ثانی ، کتاب الشهادات ).
- شهادت اصول ؛ نزد اصولیان استناد به قواعد و اصول باشد که یک مسأله را طرح کنندو دلیل آورند و بعد گویند به شهادت اصول و فرعی را مطرح کنند و به استناد اصول حکم آن را ثابت نمایند، چنانکه گویند زکوة در ذکور خیل واجب نیست و آن را اصلی قرار دهند چون دلایل نقلی کافی بر آن هست و در مورد اناث هم گویند واجب نیست به شهادت اصول. (از فرهنگ علوم از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- شهادت باطل ؛ شهادت که برحق نباشد. گواهی دادن نادرست. شهادت زور.
- شهادت بر شهادت ؛ که شاهد اصلی خبر دهد و دیگری از باب اعتماد و جز آن حرف او را قبول کند و او گواه شود بر آن واقعه و این ظاهراً روا نباشد. (فرهنگ علوم سجادی ).
- شهادت تبرعی ؛ شهادتی که بدون درخواست از شاهد ادا میشود. شهادت تبرعی جز در مورد حق اﷲ قابل توجه نیست. (از شرح لمعه ٔ شهید ثانی ).
- شهادت دروغ ؛ گواهی که درست نباشد. شهادت برخلاف واقع. شهادت کاذب.
- شهادت زور؛ شهادت برخلاف حقیقت. شهادت زور درصورتی که منشاء صدور حکم شود شهود را به خسارات مالی ناشی از آن محکوم و تعزیر ایشان را نیز ایجاب میکند.
- شهادت سربسته ؛ گواهی و شهادتی را گویند که در آن شک و ریب و ساختگی و غرض نباشد و از روی راستی و اخلاص باشد. (برهان ) :
به یک شهادت سربسته مرد احمد باش
که پایمرد سران اوست در سرای جزا.
خاقانی.
- شهادت علمی ؛ بیان کردن دانسته و فهمیده ٔ خود است. (فرهنگ نظام ).
- شهادت عینی ؛ بیان کردن دیده و محسوس خود است. (فرهنگ نظام ).
- شهادت فرع ؛ مانند شهادت دادن کسی بر شهادت شخص کر که او گواهی کند از روی علائم مفاد شهادت کر را و در چنین موردی شهادت قابل قبول نیست. در مواردی شاهد فرع قابل قبول است که شاهد اصل در دسترس نباشد و رسیدن به او امکان نداشته باشد و شاهد فرع در نزد حاکم میگوید: اشهد ان فلاناً شهد علی فلان لفلان بکذا و بسبب کذا، یا آنکه : اشهد ان فلاناً شهد عند الحاکم بکذا. (از شرایع،کتاب الشهادات ).
- شهادت ناحق ؛ شهادت کاذب. شهادت زور. شهادت دروغ.
- شهادتی را جرح کردن ؛ طعن در درستی و صحت دادن گواهی. و رجوع به شاهد و شهود شود.
- شهادت یمین ؛ گواهی که مرد بر نابکاری زن خویش دهد با شروطی و بدانگاه شهادت او بجای چهار شهادت است. (یادداشت مؤلف ).
|| گواهی دادن به وحدانیت حق تعالی و رسالت رسول اﷲ (ص ). (غیاث اللغات ). گفتن لااله الا اﷲ محمد رسول اﷲ :
درم در کف تو به نزع اندر است
شهادت از آن دارد اندر دهن .
عسجدی.
بیش طاقت سخن نمی دارم و به جان دادن و شهادت مشغولم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 357).
مادر فرقان چه دانی تو که هفت آیت چراست
یا شهادت را چرا همراه کرده ستند لا.
ناصرخسرو.
اصل دین آموخت پیغمبر اگر منکر شوی
کافران را کشتن از بهر شهادت چیست پس.
ناصرخسرو.
وگرنه جز به شهادت زبان نگردانم.
مولوی.
خداوندا تو ایمان وشهادت
عطا دادی بفضل خویش ما را.
سعدی.
باید که در چشیدن آن جام زهرناک
شیرینی شهادت ما در زبان شود.
سعدی.
که چشمم ز روی سعادت مبند
زبانم بوقت شهادت مبند.
سعدی.
- انگشت شهادت ؛ انگشت که بر پهلوی ابهام یعنی انگشت نر است و آن میان شصت و میانین باشد. سبابه. مسبحه. مشیر. سبه. خدای خوان. (از یادداشت مؤلف ).
- کلمه ٔ شهادت ؛ اشهد ان لااله الا اﷲ.
|| حاضر شدن. ظاهر شدن.(غیاث اللغات ).
- شهادت و غیب ؛ عالم شهود و عالم غیب :
همیشه تا که بود نام از شهادت و غیب
همیشه تا که بود بحث در حدوث و قدم.
فرخی.
و رجوع به عالم شهادت شود.
- عالم شهادت ؛ ناسوت. عالم خلق. مقابل عالم غیب. (یادداشت مؤلف ).
|| در اصطلاح هیئت دو گونه شهادت باشد. در التفهیم آمده است : مزاعمت طلب کردن کوکب است زعامت برجی را که در او حظی دارد به اتصال نظر یا به اتصال محل و آن کوکب را مزاعم آن برج خوانند و شهادت دو نوع بود یکی مزاعمت و دیگر دلالت بر غرض طالع سایل و بدین سبب مزاعم را شاهد خوانند و دلیل را نیز. (حاشیه ٔ التفهیم ص 480). || کشته شدن بر امر حق بی خطا. (غیاث اللغات ). کشته شدن در راه خدای تعالی. شهید گردیدن. (یادداشت مؤلف ) : مرگ با شهادت پیش من خوش گشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 187). چون جهاد که برای مال کرده شود سعادت شهادت... میتوان یافت. (کلیله و دمنه ). در نصرت دین جان بر کف نهاده و تن فدای شهادت کرد. (ترجمه ٔتاریخ یمینی ص 351). نیت بر ادراک درجه ٔ شهادت مقصورگردانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 393).
اگر جنازه ٔ سعدی به کوی دوست درآرند
زهی حیات نکونام و مردنی به شهادت.
سعدی.
- به شهادت رسیدن ؛ مقتول و کشته شدن در راه حق : بسیار از آن ملاعین کشته شدند و بسیار از مسلمانان نیز به شهادت رسیدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 113).
- شهادت مستور؛ شهید شدن شخصی در شهر که قاتل آن معلوم نباشد پس در شریعت آن را شهادت کامل ندانند و احکام شهید بر آن جاری نسازند و به همین سبب آن را غسل و کفن دهند، والا شهدا را غسل و کفن ندهند. (غیاث اللغات ).
|| آگاهی قاطع. خبر قاطع. خبر درست. (غیاث اللغات ).

شهادة. [ ش َ دَ ] (ع مص ، اِمص ) آگاهی یافتن بر چیزی : شهد علی کذا شهادةً. (منتهی الارب ). || گواهی دادن برای کسی و ادای شهادت کردن : شهد له بکذا و قولهم اشهد بکذا؛ یعنی قسم میخورم و شهد اﷲ انه لااله الا هو؛ ای علم اﷲ او قال اﷲ او کتب اﷲ، و اَشهدُ اَن لااله الا اﷲ؛ یعنی میدانم و بیان می نمایم. (منتهی الارب ). قسم و سوگند. (از اقرب الموارد). || کشتگی در راه خدا. (منتهی الارب ). اسم از شهید به معنی کشته در راه خدا. (از اقرب الموارد). || در اصطلاح صوفیان عبارت است از عالم ملک. (کشاف اصطلاحات الفنون ). || عالم کون. مقابل عالم غیب. (از اقرب الموارد). || خبر درست. آگاهی قاطع. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خبر دادن به حقی است مر غیر را بر دیگری از طریق یقین. و این خبردهنده را شاهد (گواه ) نامند. و مراد از خبر دادن به حقی ، مقصود از حق در این مورد مال یا غیر آن باشد از چیزی که به ثبوت رسد یا اسقاط شود، پس این تعریف شامل حق خدائی و حق خلقی هر دو باشد، جز اینکه در عرف و عادت این حق در مورد مال استعمال شود و لاغیر، چنانکه کرمانی در کتاب اقرار بیان کرده و منظور ازمر غیر را یعنی حقی که برای غیر از مخبر حاصل است با وجود تمام شروط، پس انکار از این تعریف خارج باشد زیرا انکار خبر دادن منکر است مر نفس خود را در آنچه در ید تصرف اوست و همچنین دعوی اصل نیز از این تعریف خارج شود زیرا آن اخبار مدعی است مر نفس خود را بردیگری و همچنین باشد دعوی وکیل زیرا آن را هم از اخبار مر غیر با وجود تمام شرایط نتوان فرض کرد و منظور از بر دیگری اقرار از این تعریف خارج گردد، چه اقرار اخبار مر غیر را باشد برای نفس خود و مراد از طریق یقین خارج میکند اخباری را که بر حسب ظن و تخمین باشد و این تعریف را قید دیگری لازم باشد و آن «در مجلس قضاوت و حکم » است ، چنانکه در فتح القدیر بیان کرده تا آن گواهی که در خارج از مجلس قضاوت صورت می گیرد خارج شود، چه آن گواهی شرعی محسوب نشود، چنانکه در جامعالرموز و بیرجندی و غیر آن بیان شده است. (کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اصطلاح فقه ) خبر و علم قطعی است که شخصی غیر قاضی از حقی که متعلق به ثالث است اظهار میدارد و شهادت با رعایت مقررات لازم از جمله دلایلی است که قاضی به استناد آن به صدور حکم مبادرت میکند و برای آنکه شهادت چنین ارزشی را دارا شود بنا به گفته ٔ شهید ثانی در لمعه شاهد و همچنین موضوع شهادت به شرح زیر باید شرایط چندی را حائز باشند:
الف : شرایط شاهد، شاهد باید بالغ و عاقل و مسلمان و مؤمن (امامی اثناعشری ) و عادل باشد و طهارت مولد داشته (زنازاده نباشد) و در شهادت متهم نباشد و شهادت طفل قابل استماع نیست مگر در موضوع ایراد جرح که منجر به قتل نشود که در این مورد شهادت اطفال دهساله ٔ کامل قابل توجه است ، در صورتی که اطفال از محل وقوع جرم متفرق نشده و غرض از اجتماع ایشان هم ارتکاب امر نامشروعی نباشد. اشخاص ابله و مغفل و فراموشکار در حکم غیرعاقل بوده و در مواردی که جنون ادواری باشد شهادت آنان قابل استماع نیست و همچنین در موارد وجود اتهام شهادت قابل استماع نیست ، مانند شهادت شریک علیه شریک خود یا شهادت طلبکاران بنفع مدیون مفلس و وصی در متعلق وصیت وشهادت زوج علیه زوجه ٔ متهم به زنا زیرا در اینگونه شهادتها اتهام یا جلب منفعت و یا دفع ضرر برای شاهد مینماید. و نیز شهادت متبرع یعنی کسی که بدون دعوت قاضی شهادت داده است پذیرفته نمی باشد مگر شهادت در حقوق الهی چون شهادت به ترک نماز و روزه و زکوة.
ب : موضوع شهادت ، امری که بدان شهادت میدهد باید مورد یقین و علم قطعی او باشد یا آن را ببینند، بدین معنی که در شهادت بر افعالی از قبیل غصب و سرقت و قتل و رضاع تولد و زنا و لواط لازم است که شاهد آن را خود دیده باشد و در شهادت بر گفتارها مانند عقود و ایقاعات و قذف بایدشخصی گوینده را رؤیت کرده و هم گفته های او را شنیده باشد. در موارد بسیاری از امور برای آنکه شهادت دلیل مثبت بشمار رود تعدد شهود ضروری است و بر حسب اختلاف موارد عدد لازم مختلف است ، چنانکه در شهادت بر زناو لواط شهود باید چهار نفر مرد باشند، ولی در پاره ای از امور مالی شهادت دو نفر کافی است ، چنانکه شهادت دو مرد یا یک مرد و دو زن و اداء شهادت واجب کفائی است مگر در صورت انحصار شاهد که واجب عینی است. و نیز رجوع به کتاب الشهادات شرح لمعه شود.

معنی شهادت به فارسی

شهادت
( مصدر ) ۱ - گواهی دادن . ۲ - کشته شدن در راه خدا شهید گردیدن شهادت امام حسین (ع) . یا شربت شهادت . شهید شدن . یا شهادت سر بسته . گواهیی که در آن شک و ریب و غرضی نباشد و از روی اخلاص و راستی ادا شود . یا عالم شهادت . عالم اجسام عالم ناسوت مقابل عالم غیب . یا قول شهادت . گفتن کلمه شهادت . یا کلمه شهادت . لا اله الا الله و محمد رسول الله .
کلمه شهادت بر زبان جاری کردن .
[ گویش مازنی ] /shehaadet Khoon/ به موافقین و همه ی کسانی که نقش امامان و یا یاران شهید آنان را در وقایع کربلا و یا پس از آن به عهده دارند شهادت خوان گفته می شودمانند مسلم، حضرت عباس، امام رضا
[ گویش مازنی ] /shehaadet Khooni/ عبارت است از وصیت و سفارشاتی که شهادت خوان پیش از مبارزه و در اثر آگاهی نسبت به کشته شدن خود در میدان جنگ به آواز بیان می کند
گواهی دادن
قتلگاه مشهد
گفتن لا اله الا الله گاه مرگ
( اسم ) گواهی نامه .
کشته شدن در راه حق مطلق کشته شدن بقتل رسیدن .
اشاره بشریعت می باشد که در خیمه نگاه داشته میشد و همواره بر تسلط و تقدس حضرت واجب الوجود شاهد می بود و یا اشاره بظور خدایتعالی در آن خیمه می باشد
جهان جسمانی و اجسام و مادیات است که عالم ملک و ناسوت هم گویند .

معنی شهادت در فرهنگ معین

شهادت
(شَ دَ) [ ع . شهادة ] (مص ل .) ۱ - گواهی دادن . ۲ - کشته شدن در راه خدا. ۳ - کلمة اشهدان لااله الا الله.
( ~ شَ دَ) [ فا - ع . ] (اِمر.) انگشت اشاره ، انگشتی که بین انگشت میانی و شست قرار دارد.

معنی شهادت در فرهنگ فارسی عمید

شهادت
۱. گواهی دادن.
۲. (حقوق، فقه) بیان کردن آنچه به چشم دیده شده در نزد حاکم و قاضی.
۳. (فقه) گواهی دادن به یگانگی خدا.
۴. شهید شدن، کشته شدن در راه خدا.
گواهی نامه.

شهادت در دانشنامه اسلامی

شهادت
شهادت به معنای کشته شدن در راه خدا، از آموزه های دین اسلام که با آموزه هایی دیگر همچون جهاد پیوند دارد. قرآن کریم بارها از این آموزه یاد کرده است. بنابر آیات قرآن، شهید همچون زندگان است و نباید او را مرده خواند. در روایات اسلامی، شهادت بالاترین خوبی ها معرفی شده است. واقعه کربلا و شهادت امام حسین (ع) بر جایگاه شهادت در نزد شیعیان افزوده است. بسیاری از شیعیان به شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) باور دارند و بنابر برخی روایات، همه امامان شیعه به شهادت رسیده اند.
نخستین شهید زن در راه اسلام سمیه، مادر عمار یاسر و اولین شهید مرد در اسلام یاسر بن عامر عنسی،بود که به دست ابوجهل به شهادت رسید. لقب سیدالشهدا پس از جنگ احد برای حمزه، عموی پیامبر (ص)، به کار می رفت اما پس از واقعه کربلا، غالبا مراد از «سید الشهداء» امام حسین(ع) است.
در این باره که چرا کشتۀ راه خدا را شهید نامیده اند، وجوهی ذکر کرده اند؛ از جمله:
شهادت
«شَهادت» در زبان عرفی دو معنا دارد:
شهادت در معانی متفاوتی استعمال شده است:•شهادت به معنای گواهی دادن از روی علم و یقین.•شهادت به معنای کشته شدن در راه خدا.
...
شهادت، ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
کلید واژه: حقوق، احکام شهادت، شهادت، حق الله، حق الناس، شاهد،
شهادت به معنای گواهی دادن به چیزی از روی علم و یقین، یکی از دلایل اثبات دعوی است.
«شهادت» در لغت، چند معنا دارد که عبارت است از:
در اسلام، شهادت شاهدی برای قاضی اعتبار دارد که دارای شروط ذیل باشد:
الف) جلب منفعت: مورد شهادت به گونه ای باشد که به نفع شاهد منتهی شود.
ب) دفع ضرر: مورد شهادت به گونه ای باشد که منجر به دفع ضرر از شاهد گردد.
ج) عداوت: شاهد با فردی که شهادت علیه او است دشمنی دنیوی داشته باشد، ولی دشمنی دینی ایرادی ندارد.
د) گدایی: کسی که گدایی را شغل خود قرار داده باشد، شهادت او در هیچ موردی قبول نمی شود ولی اگر تنها در حال ضرورت و در مورد خاصی سؤال کرده باشد، گواهی او رد نمی شود.
گواهی دادن به چیزی از روی علم و یقین، و کشته شدن در راه خدا را شهادت گویند. از احکام شهادت به معنای اول به تفصیل در باب شهادات و به مناسبت در بابهایی نظیر حج، تجارت و طلاق سخن گفته اند.
به قول مشهور تحمل شهادت- به معنای شاهد و گواهِ رخدادی بودن- بر کسی که شرایط و شایستگی آن را دارد با درخواست مشهود له (ذی نفع در شهادت) یا مشهود علیه (کسی که شهادت به زیان او است) در صورت عدم بیم ضرر، واجب است. برخی حکم به استحباب کرده و ترک آن را مکروه دانسته اند.بنابر قول به وجوب، در اینکه واجب عینی است یا کفایی اختلاف است.
جواهرالکلام، ج۴۱، ص۱۸۰-۱۸۳.    
تحمل شهادت شاهد یا با درخواست مشهودله است و یا بدون درخواست وی. در صورت نخست، ادای شهادت واجب کفایی است و در صورت دوم، چنانچه ترک شهادت موجب ضایع شدن حق مشهودله نگردد، در وجوب آن اختلاف است.
جواهرالکلام، ج۴۱، ص۱۸۳-۱۸۵.    
...
گواهی دادن به چیزی از روی علم و یقین، و کشته شدن در راه خدا را شهادت گویند. از احکام شهادت به معنای اول به تفصیل در باب شهادات و به مناسبت در بابهایی نظیر حج، تجارت و طلاق سخن گفته اند.
به قول مشهور تحمل شهادت- به معنای شاهد و گواهِ رخدادی بودن- بر کسی که شرایط و شایستگی آن را دارد با درخواست مشهود له (ذی نفع در شهادت) یا مشهود علیه (کسی که شهادت به زیان او است) در صورت عدم بیم ضرر، واجب است. برخی حکم به استحباب کرده و ترک آن را مکروه دانسته اند.بنابر قول به وجوب، در اینکه واجب عینی است یا کفایی اختلاف است.
احکام شهادت
تحمل شهادت شاهد یا با درخواست مشهودله است و یا بدون درخواست وی. در صورت نخست، ادای شهادت واجب کفایی است و در صورت دوم، چنانچه ترک شهادت موجب ضایع شدن حق مشهودله نگردد، در وجوب آن اختلاف است.
حرمت کتمان شهادت
...
شهادت به معنای جان باختن در راه خدا، بهترین راه ملاقات با پروردگار است.
واژه «شهادت» به معنای حضور همراهِ مشاهده است که این حضور یا به بَصَر است و یا به بصیرت.در اصطلاح دینی، شهادت آن است که آدمی به راه خداوند و در جهاد با دشمنان خداوند جان بازَد.
وجه تسمیه شهید
اینکه چرا چنین کسی را «شهید» می نامند، یا برای این است که پس از شهادت، فرشتگان بر بالین، فرشتگان بر بالین او حضور می یابند و یا به این است که روح شهید پس از شهادت به محضر پروردگار مشرّف می شود .
واژه شهید در قرآن و روایات
در قرآن کریم هیچ گاه واژه «شهید» به معنای اصطلاحی اش نیامده است. قرآن برای اشاره به شهید، از تعبیراتی همچون «قُتِلْتُمْ فی سَبِیلِ اللَّهِ» سود برده است. امّا واژه شهید با معنای اصطلاحی اش، در احادیث رسول خدا (ص) و امامان معصوم (ع)، فراوان به کار رفته است .مصداق حقیقی شهادت، کشته شدن در معرکه جهاد با دشمن دین است؛ امّا در روایات آمده است که جان باختن در برخی حالات دیگر نیز اجر و ارج شهادت دارد؛ مثلًا کسی که به حال دوستی و حبّ آل محمّد (ص) از دنیا برود، یا کسی که در حال دفاع از جان، مال یا ناموس خویش کشته شود، اجر شهید می بَرَد .
ویژگی شهید
...
از جمله شهدا کربلا، جناب حضرت عباس بن علی علیه السلام است که چهارمین پسر نامدار حضرت امیرالمومنین علیه السلام و بزرگترین اولاد ام البنین می باشد. کنیه ایشان ابوالفضل و لقبشان سقّا است. این بزرگوار در سن 34 سالگی در سال 61 هجری قمری بدست زید بن ورقاء و حکیم بن طفیل طائی به شهادت رسیدند.
مادر ایشان فاطمه دختر حزام بن خالد کلابی بود که بعدها به ام البنین شهرت یافت. این خاتون چهار پسر داشت به نام های عباس، عثمان، عبدالله اکبر که هر چهار نفر در کربلا شهید شدند.
از دیگر شهدا جناب ابوالحسن علی اکبر است که شبیه ترین فرد به پیامبر صلی الله علیه و آله بود. ایشان در سن 17 یا 18 یا 19 یا 27 سالگی، سال 61 هجری قمری در کربلا به شهادت رسید. شجاعت ایشان وصف ناپذیر بود، چنانکه در روز عاشورا با این که عطش بی تابشان کرده بود چندین نفر را به جهنم واصل کرد.
مرة بن منقذ شمشیری بر فرق نازنینش زد که طاقت نشستن روی اسب را از ایشان گرفت، حضرت خود را بر گردن اسب انداخت و در این هنگام دشمنان بدنش را پاره پاره کردند و او را به شهادت رساندند. مدفن شریف ایشان زیر پای پدر بزرگوارشان حضرت امام حسین علیه السلام می باشد.
از دیگر شهدای کربلا طفل شیرخواره امام حسین علیه السلام حضرت علی اصغر است. امام حسین علیه السلام دید که علی اصغر علیه السلام از شدت عطش می گرید، ایشان را بدست گرفت و مقابل اشقیاء آورد و فرمود: ای لشکر اگر بر من رحم نمی کنید بر این طفل رحم نمائید. امام حسین علیه السلام هنوز سخنانش به اتمام نرسیده بود که حرمله لعین تیری به سمت حضرت علی اصغر علیه السلام رها کرد که از یک گوش تا گوش دیگر را پاره نمود و ایشان را به شهادت رساند.
جناب حُرّ نیز از دیگر شهدای کربلا است که پس از آگاهی از حقانیت امام حسین علیه السلام به محضر ایشان مشرف شد و طلب بخشش کرد، حضرت قبول نمودند. حُرّ از محضر امام حسین علیه السلام اجازه جنگ خواست؛ امام علیه السلام به او اجازه دادند. وی با امام وداع نمود و بر لشکر سیاه دل حمله کرد، چندین نفر از لشکر و بزرگان لشکر عمر بن سعد را به درک واصل کرد. سپاهیان عمر سعد ضربه ای بر سر حر وارد آوردند که جناب حر به زمین افتاد و به شهادت رسید.
سید مهدی مرعشی نجفی، حوادث الایام، صفحه 28.
دستگاه طاغوتی فرعون به قدری جبار و بی رحم بود، که برای پایدار ماندن خود به صغیر و کبیر و زن و مرد رحم نمی کردند که یکی از مصادیق آن شهادت آسیه می باشد.
آسیه همسر فرعون از بانوان محترم بنی اسرائیل بود و به طور مخفی خدای حقیقی را می پرستید. فرعون نزد او آمد و ماجرای شهادت آرایشگر و فرزندانش را به او خبر داد.آسیه: وای بر تو ای فرعون! چه چیز باعث شده که این گونه بر خداوند متعال جرات یابی و گستاخی کنی؟فرعون: گویا تو نیز مانند آن آرایشگر دیوانه شده ای؟!آسیه: دیوانه نشده ام، بلکه ایمان دارم به خداوند متعال، پروردگار خودم و پروردگار تو و پروردگار جهانیان.فرعون مادر آسیه را طلبید و به او گفت: «دخترت دیوانه شده، سوگند یاد کرده ام اگر به خدای موسی کافر نگردد او را با آتش بسوزانم.» مادر آسیه در خلوت با آسیه صحبت کرد: «که خود را به کشتن نده و با شوهرت توافق کن...» ولی آسیه، سخن بیهوده مادر را گوش نکرد و گفت: «هرگز به خداوند متعال، کافر نخواهم شد.» فرعون فرمان داد دستها و پاهای آسیه را به چهارمیخی که در زمین نصب کرده بودند بستند. (از این رو در قرآن، فرعون به عنوان ذو الاوتاد (صاحب میخها) یاد شده است.) . و او را در برابر تابش سوزان خورشید نهادند، و سنگ بسیار بزرگی را روی سینه اش گذاشتند. او نیمه نیمه نفس می کشید و در زیر شکنجه بسیار سختی قرار داشت.موسی (علیه السّلام) از کنار او عبور کرد، او با انگشتانش از موسی (علیه السّلام) استمداد نمود، موسی (علیه السّلام) برای او دعا کرد و به برکت دعای موسی (علیه السّلام) او دیگر احساس درد نکرد و به خدا متوجه شد و عرض کرد: «خدایا! خانه ای در بهشت برای من فراهم ساز.» خداوند همان دم روح او را به بهشت برد، او از غذاها و نوشیدنی های بهشت می خورد و می نوشید، خداوند به او وحی کرد: سرت را بلند کن، او سرش را بلند کرد و خانه خود را در بهشت که از مروارید ساخته شده بود، مشاهده کرد و از خوشحالی خندید. فرعون به حاضران گفت: «دیوانگی این زن را ببینید در زیرفشار چنین شکنجه سختی می خندد!! »به این ترتیب این بانوی مقاوم و مهربان، که حق بسیاری بر موسی (علیه السّلام) داشت و او را در موارد گوناگونی از گزند دشمن نجات داده بود، به شهادت رسید.
عناویل مرتبط
آسیه (قرآن)؛ آسیه و فرعون؛ آسیه (همسر فرعون)
در دادگاه عدالت الهی شاهدانی هستند که بر اعمال انسانها گواهی می دهند و داوری عادلانه الهی با استناد به شهادت این شهود انجام می پذیرد.
گواهی اخروی تفاوتی بنیادین با شهادت شهود در دنیا دارد و دارای ویژگی هایی است، از جمله:الف) شاهدان اعمال در روز قیامت ، باید اعمال را در ظرف تحقق آن یعنی دنیا ملاحظه کرده باشند. اگر شاهد الف صرفاً به استناد گفته ب بر عمل شخص ج شهادت دهد، هر چند ب بر حق باشد، شهادت او کامل نیست؛ زیرا الف بر گفته ب شاهد است نه بر عمل ج.ب)شاهدان روز قیامت، هم بر ظاهر عمل شهادت می دهند و هم بر باطن آن، زیرا شاهد کامل شاهدی است که از پوسته ظاهر بگذرد و به درون عمل نفوذ کند. بر ظاهر هیچ عملی نمی توان حکم قطعی و کامل کرد. ممیز واقعی بسیاری از اعمال، ظاهر آنها نیست بلکه انگیزه و نیتی است که عمل بر پایه آن انجام شده است.ج) شاهدان اعمال باید از هر گونه خطا در مقام تحمل اعمال و سپس گواهی به آن مصون باشند، تا شهادت آنها کاملا درست و واقعی باشد.
شاهدان روز قیامت
شاهدان روز قیامت در یک تقسیم بندی به شهود بیرونی و درونی تقسیم می شوند؛ شهود بیرونی که بیرون از وجود خود انسانند، عبارتند از: خداوند متعال، پیامبران ، اولیای الهی، فرشتگان الهی، نامه اعمال ، زمین و زمان و شهود درونی که در وجود خود انسان هستند، اعضا و جوارح انسانند.البته شاهد دیگری بر اعمال انسان وجود دارد که از سنخ دو قسم مذکور نیست و آن تجسم یافتن حقیقت اعمال انسان است. که در ادامه توضیح هر کدام بیان می شود:
← خداوند متعال
با توجه با اینکه آخرت ، سرای کنار رفتن همه حجاب ها و ظهور همه حقایقی است که در دنیا مکنون بوده است، اشراف و آگاهی شهود در دنیا، نیز دارای حقیقتی است که این حقیقت در آخرت نمایان می گردد و در قالب شهادت اخروی تجلی می یابد.
فلسفه شهادت اخروی
...
شهادت اصل، به معنی گواهی بر واقعه به طور مستقیم است.
به کسی که خود، مستقیم گواه واقعه‏ای بوده و به آن شهادت داده است، شاهد اصل و به شهادتش شهادت اصل گفته می‏شود.
مقابل شهادت اصل، شهادت فرع قرار دارد.

منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۴، ص۷۵۳.    
...
ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب (علیه السّلام) پنجمین امام از اهل بیت طاهرین و آفتابی است که بر افق امامت، جاودانه درخشید.
زندگی آن حضرت سراسر دانش و ارزش بود. خصلت آفتاب آن است که همواره گام بر فرق ظلمت می نهد و در لحظه های تاریک، بر افق زمان می روید تا ارزشهای مهجور و نهان شده در سیاهی جهل و جور را، دوباره جان بخشیده و آشکار سازد. او نیز در عصر حاکمیت جور و تشتت اندیشه های دینی امت اسلام، تولد یافت تا پیام آور معرفت و احیاگر اسلام ناب محمد (صلی الله علیه و آله وسلّم) باشد.امام باقر (علیه السّلام) در شهر مدینه تولد یافت و بر اساس نظریه بیشتر مورخان و کتابهای روایی، تولد آن گرامی در سال ۵۷ هـ بوده است. این نقل با روایتی که نشان می دهد امام باقر (علیه السّلام) به هنگام شهادت جد خویش حسین بن علی (علیه السّلام) در سرزمین کربلا حضور داشته و سه سال از عمرش می گذشته است، هماهنگی دارد. در روز و ماه ولادت آن حضرت نیز نقلهای مختلفی یاد شده است:الف) سوم صفر ۵۷ هجری ب) پنجم صفر ۵۷ هجری ج) جمعه، اول رجب ۵۷ هجری د) دوشنبه یا سه شنبه، اول رجب ۵۷ هجری. ولی بیشتر محققان نظریه اول یعنی سوم صفر ۵۷هـ را پذیرفته اند.
متصل به شجره نبوت
امام محمد باقر (علیه السّلام) از جانب پدر و نیز مادر به شجره نبوت منتهی می گردد. ایشان نخستین مولودی هستند که در خاندان علویان از جمع دو دریای امامت ( نسل حسن بن علی (علیه السّلام) و حسین بن علی (علیه السّلام) ) تولد یافت. پدر ایشان علی بن الحسین زین العابدین (علیه السّلام) و مادر آن بزرگوار، ام عبدالله (فاطمه)، دختر امام حسن مجتبی (برخی منابع، ام عبدالله، فاطمه را فرزند حسن مثنی (حسن بن حسن) دانسته اند) (علیه السّلام) می باشد. در پاکی و صداقت ام عبدالله (فاطمه) مادر امام باقر (علیه السّلام) همین بس که به ایشان لقب «صدیقه» دادند. امام باقر (علیه السّلام) مادر بزرگوار خویش را چنین توصیف کرده است:«روزی مادرم کنار دیواری نشسته بود، ناگهان دیوار در معرض ویرانی قرار گرفت، مادرم دست بر سینه دیوار گذاشت و گفت، به حق مصطفی صلی الله علیه و آله وسلّم سوگند، اجازه فرو ریختن نداری دیوار ثابت ماند تا مادرم از آنجا دور شد، سپس دیوار فرو ریخت»
نام و القاب
محمد نامی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) از دیرزمان برای ایشان برگزیده بود. جابر بن عبدالله انصاری یکی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) افتخار پیدا کرد که سلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) را به امام باقر (علیه السّلام) برساند. از بیان ایشان استفاده می شود که نامگذاری امام باقر (علیه السّلام) به وسیله پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) صورت گرفته است. کنیه آن حضرت ابوجعفر است و جز این کنیه ای برای وی نقل نکرده اند. برای امام باقر این القاب ذکر شده است:الف) باقر: که معروف ترین و مشهورترین القاب آن حضرت است و فلسفه آن، این می باشد که شکافنده معضلات علم و گشاینده پیچیدگیهای دانش بود. ب) شاکر؛ج) هادی؛د) امین- شبیه (به جهت شباهت آن حضرت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم)). ابن شهر آشوب در مناقب می نویسد: امام باقر (علیه السّلام) میانه بالا و چهارشانه بود. چهره ای نورانی و مویی مجعد و سیمایی گندم گون داشت، خال سیاهی بر روی گونه و خال سرخی بر بدنش دیده می شد. میانه باریک و صدایش خوش آهنگ بود.
فرزندان
...
آیات شهادت: آیه ۲ سورۀ طلاق، و آیه ۲۸۲ سورۀ بقره و مانند آن را گویند.
به آیه: «وَ أَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ ...»؛
طلاق، آیه۲    
 ۱. ↑ طلاق، آیه۲    
کتاب«فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام»، ج۱،ص ۱۵۸، تالیف شده توسط جمعى از پژوهشگران زیر نظر شاهرودى، سید محمود هاشمى . رده های این صفحه : آیات الاحکام | اسامی آیات و سور | قرآن شناسی































ورود به سامانه / ایجاد حساب کاربری


العربیة











آخرین مطالب اضافه شده
...
آیه ۱۸ آل عمران، درباره شهادت خداوند، فرشتگان و صاحبان آگاهی به وحدانیت پروردگار بیان شده است.
به آیه ۱۸ سوره آل عمران "آیه شهادت" یا آیه "شهدالله" می گویند.
آیه مربوطه
(شهد الله انه لا اله الا هو والملائکة واولوا العلم قآئما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم)؛ "خدا که همواره به عدل، قیام دارد گواهی می دهد که جز او هیچ معبودی نیست و فرشتگان (او) و دانشوران (نیز گواهی می دهند که) جز او که توانا و حکیم است هیچ معبودی نیست".
آل عمران/سوره۳، آیه۱۸.    
در این آیه، نخست به شهادت پروردگار به یگانگی ذاتش، سپس به شهادت فرشتگان و بعد دانشمندان و کسانی اشاره شده است که با نور علم و اندیشه، حقایق جهان را می نگرند.
کیفیت شهادت خداوند
...
آیه 18 سوره آل عمران/3 به «آیه شهادت» شهرت یافته است و چون با کلمه «شهداللّه» آغاز شده، به آن «آیه شهداللّه» نیز می گویند:
«شهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
در فضیلت قرائت این آیه، روایاتی وارد شده است. انس از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که هر کس این آیه را هنگام خواب بخواند و در پایانش بگوید: و اَنا عَلی ذلِکَ مِنَ الشّاهدین، خدای تعالی به عدد هر حرفی فرشته ای را می آفریند تا برای او تا روز قیامت آمرزش طلبند.
و نیز بر اساس روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله هر که این آیه را بخواند، خدای تعالی هشت درِ بهشت را بر روی او می گشاید و هفت درِ دوزخ را به رویش می بندد. زبیر بن عوام می گوید: در شب عرفه ای از پیغمبر جدا نشدم تا آن چه را می گوید، بشنوم. در آن شب پیوسته می فرمود: «شَهِدَاللّهُ أَنّهُ لاَإِلهَ إِلاّ هُو...» تا صبح شد.
گواهی دادن بر امری را ادای شهادت گویند و در باب شهادات به کار رفته است.
ادای شهادت مقابل تحمّل شهادت است.
وجوب شهادت دادن
ادای شهادت به هنگام درخواست از شاهد ، واجب کفایی و در صورت یکی بودن شاهد، واجب عینی است، امّا در این که تنها در صورت درخواست «مشهود له» از شاهد برای تحمّل شهادت، شهادت بر وی واجب است یا مطلقا، اختلاف است. قول دوم به ظاهر کلمات بیشتر فقیهان نسبت داده شده است.
مزد گرفتن
مزد گرفتن برای ادای شهادت جایز نیست. در صورت توقّف ادای شهادت بر هزینه کردن مال مانند این که نیاز به سفر باشد ادا واجب نیست، مگر آن که هزینه لازم پرداخت شود و ادای شهادت توسط شاهد بر شهادت (شهادت فرع) نیز ممکن نباشد که در این صورت، ادای شهادت بر شاهد اصل، واجب است.
ادای شهادت لال
...
قاضی پس از شنیدن شهادت شهود میتواند طبق شهادت آنها رای صادر کند.
سؤالی که در اینجا مطرح می گردد این است که آیا قاضی پس از استماع شهادت شهود موظف به رای دادن است یا می تواند شهادت شهود را ارزیابی کند؟
← رای بدون درنگ
بعضی از فقها قول دوم را پذیرفته اند و اظهار داشته اند این که قاضی را بعد از استماع شهود ملزم به صدور رای بدانیم بدون آن که شهادتها را ارزیابی نماید، خلاف قیاس است زیرا شهادت ممکن است صادق یا کاذب باشد و قاضی حق دارد تحقیق کند. ابن قیم جوزی حنبلی بر آن است که قاضی موظف است برای کشف حقیقت از هر وسیله ای استفاده کند و چنانچه حقیقت از طریق یک شاهد واحد عادل کشف گردد رای باید بدهد و متقابلا چنانچه با دو شاهد هم حقیقت برای او کشف نگردید و اطمینان حاصل نشد نباید رای دهد.
← محتوای این قول
از نظر فقهای امامیه چنانچه قاضی نسبت به شهود تردیدی داشته باشد، می تواند به اقدامات جستجویی دست یازد، مثل آنکه میان آنان تفرقه افکند و هر کدام را به تنهایی مورد سؤال و جواب قرار دهد و از مشخصات زمانی و مکانی واقعه سؤال کند، و چنانچه در گفته های آنان اختلاف و ناهماهنگی احساس نمود شهادت آنان را نپذیرد. البته توصیه شده است که چنانچه گواهان از افراد خردمند باشند قضات از ایجاد مشقت برای آنان اجتناب نمایند و هیچ گاه به قضات اجازه داده نشده است که با ابداع احتمالات گواهان را به تردید وادارند و بالعکس چنانچه خودشان مردد باشند؛ آنان را به ادای گواهی ترغیب نمایند
یکی از مواردی که در بین شهدای کربلا به وضوح دیده می شود، استقبال ایشان از شهادت در رکاب امام حسین(علیه السلام) بود، همانگونه که در جریان مزاح بریر با عبدالرحمن بن عبدربه دیده می شود.
غلام عبدالرحمان بن عبدربه انصاری می گوید: هنگامی که لشکر عمر بن سعد گرد آمدند و رو به سوی امام حسین (علیه السّلام) آوردند، حضرت دستور داد خیمه ای بر پا کردند، و آنگاه به امر او در آن خیمه در بادیه ای بزرگ یا در کاسه ای، مشک آماده کردند. آن حضرت وارد خیمه شد و مشک بر بدن خود مالید و خود را خوش بو کرد.(فلما حضر الناس واقبلوا الی الحسین امر الحسین بفسطاط فضرب ثم امر یمسک فمیث فی جفنة عظیمة او صحفة.قال ثم دخل الحسین ذالک الفسطاط فتطلی بالنورة.... به نظر می رسد در این گزارش، کلمهٔ «نوره»، تصحیف شدهٔ واژهٔ «تور» باشد که به معنای ظرف برنجی یا سنگی است و مقصود این است که پس از دستور امام، مشک را در آن ظرف به هم زدند و آماده کردند و سپس به ترتیب، امام و یارانش بدن خود را با آن خوشبو کردند، اما چون مورخان این کلمه را «نوره» خوانده و ضبط کرده اند، عبارات، آشفته گردیده و افادهٔ استعمال نوره (داروی نظافت) کرده است، در حالی که اصولاً بحث نوره مطرح نبوده است. در میان مورخان، گزارش ابوعلی مسکویه، دقیق و خالی از تصحیف است. او تنها سخن از مشک به میان می آورد و می نویسد: و امر الحسین بمسک فمیث فی جفنة عظیمة و اطلی، «حسین دستور داد در بادیه ای بزرگ، مشکی حال کردند و آن را بر بدن خود مالید...» . مؤید اینکه لفظ «تور» به معنای - یک ظرف است، این است که در گزارش نخستین برخورد حر بن یزید ریاحی و سپاهش با امام حسین، آماده است که امام چون دید سپاهیان حر تشنه اند، به جوانانش دستور داد آنان و مرکب هایشان را سیراب کنند. در این هنگام جوانان با کاسه ها و طاس ها آنان را سیراب کردند:...فقام فتیة وسقوا القوم من الماء حتی آرووهم، واقبلوایمالاون القصاع والاتوار والطساس من الماء ویدنونها من الفرس...؛ «گروهی از جوانان برخاستند و آن گروه را از آن آب سیراب کردند. جوانان کاسه ها، طاسیها و تورها را پر از آب می کردند و به اسب ها می دادند. در اینجا حتماً نمیتوان کلمهٔ پیش از «طساسی» را «انوار» خواند، بلکه به یقین «اتوار»، جمع «تور» است که به معنای همان ظرف برنجی یا سنگی است. اضافه می کنیم که واژه «تور» در قدیم معمول بوده و در حدیث و سرگذشت صحابه بارها به کار رفته است؛ لکن بعدها به صورت کلمه ای غریب و ناآشنا درآمده است. ابن اثیر، مؤلف النهایة فی غریب الحدیث والاثر در لغت «تور می نویسد: فِی حَدِیثِ أُمِّ سُلَیْمٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا «أَنَّهَا صنَعَتْ حَیْساً فِی تَوْرٍ» هُوَ إِنَاءٌ مِنْ صُفْر أَوْ حِجَارَةٍ کالإجَّانة، وَقَدْ یُتَوضأ مِنْهُ. : «در حدیث ام سلیم آمده است که او در تور، حیسی (غذایی مرکب از خرما و روغن و سویق) آماده کرد. تور، ظرفی برنجی یا سنگی است مانند طشت که گاهی در آن وضو می گیرند». همچنین نقل شده است که سلمان به هنگام احتضار، مشکی خواست و به همسرش گفت: آن را در تور به هم بزن؛ یعنی با آب مخلوط کن و منه حدیث سلمان رضی الله عنه: لما احتضر دعا بمسک ثم قال لإمراته او حفیه فی تورای اضربیه بالماء و قد تکرر فی الحدیث. با این توضیح برخی اشکال ها که درباره استفاده از نوره با وجود کمبود آب، و تنگی فرصت در صبح عاشورا پیش آمده، و بعضی از مقتل نویسان در رفع آنها به توجیهات تکلف آمیزی متوسل شده اند منتفی می شود.)
مزاح بریر با عبدالرحمن
غلام می گوید ارباب من عبدالرحمن بن عبدربه به همراه بریر بن خضیرهمدانی بر در خیمه به نوبت ایستاده بودند هر کدام می خواستند بعد از امام، زودتر از دیگری وارد خیمه شوند. بریر با عبدالرحمن مزاح می کرد، عبدالرحمن گفت: دست بردار حالا وقت مزاح نیست، بریر گفت: بخدا سوگند نزدیکان من میدانند که من نه در جوانی اهل شوخی بوده ام و نه در پیری، ولی از آنچه در انتظار ماست خوشحالم و در پوست خود نمی گنجم. به خدا قسم میان ما و حوریان بهشتی فاصله ای نیست، جز آنکه این گروه با شمشیر بر ما بتازند. غلام یادشده اضافه می کند: چون امام حسین(علیه السلام) از خیمه بیرون آمد، ما داخل شدیم و خود را خوشبو کردیم. آن گاه امام بر مرکبش سوار شد و قرآنی خواست و آن را پیشاپیش خود قرار داد و به میدان رفت.(گفتنی است که نکته تصحیف شدن واژه «تنور» به «نوره» از افادات استاد محترم آقای شیخ محمدهادی یوسفی غروی است، چنانکه در کتاب وقعة الطف به معنای «تور» اشاره کرده است.)
وقوف شاهد بر مشهودٌبِه را تحمُّل شهادت می گویند که عبارت است از حصول علم برای شهادت دهنده نسبت به مورد شهادت از راه حواسّ خود (دیدن و شنیدن) یا استفاضه. از این عنوان در باب قضاء و شهادات سخن رفته است.
ادای شهادت تنها در صورت تحقّق تحمّل شهادت، صحیح و مشروع است. تحمّل شهادت در صورت درخواست مشهودٌلَه یا مشهودٌعَلَیه با عدم بیم ضرر، بنابر مشهور بر کسی که اهلیت شهادت دارد واجب است. در کفایی بودن وجوب و عدم تعیّن آن بر درخواست شونده در صورت وجود دیگران و امکان تحمّل آن برای آنان، یا عینی بودن آن ـ و وجوب تحمّل بر درخواست شونده حتّی در صورت امکان آن برای دیگران ـ اختلاف است.

کیفیّت تحمّل
تحمّل شهادت بر حسب نوع مشهودٌبِه متفاوت است؛ زیرا مشهودٌبِه یا از اموری است که تحمّل شهادت تنها با مشاهده آن امکان‏پذیر است مانند زنا، لواط، قتل، سرقت و غصب از افعال و یا علاوه بر مشاهده، شنیدن نیز در آن شرط است مانند عقود و ایقاعات از اقوال که دیدن متعاقدین و نیز شنیدن خودِ عقد یا ایقاع لازم است و یا از اموری است که از راه استفاضه (شنیدن از جمعی) حاصل می‏گردد مانند موت، نسب و مالکیت مطلق
در مورد سوم، فردی که از اِخبار مردم ـ مبنی بر مردن فلانی یا اینکه مثلا حسن فرزند علی است یا این خانه ملک فلانی است ـ علم به مضمون آن پیدا کند می‏تواند به آن امور شهادت دهد؛ لیکن اگر استفاضه علم‏آور نباشد در حجیت استفاضه و نیز ـ بنابر قول به حجّیت ـ در محدوده حجّیت آن نظراتی وجود دارد که در ذیل عنوان استفاضه بدانها اشاره رفته است.
برخی تصریح کرده‏اند در صورت علم‏آور نبودن استفاضه، شخص نمی‏تواند به مضمون استفاضه شهادت دهد؛ زیرا در شهادت، علم شاهد به مشهودٌبِه شرط است ولی می‏تواند به وجود استفاضه نزد حاکم گواهی دهد تا ـ بنابر حجّیت آن ـ حاکم به مقتضایش حکم کند.

تحمل شهادت بر شهادت
گاهی مشهودٌبِه، شهادت اصل است؛ بدین معنا که شخص، گواهی دیگری را که تحمّل شهادت کرده است تحمّل می‏کند که از آن به «تحمّل شهادت بر شهادت» تعبیر می‏شود. تحمّل این نوع از مشهودٌبِه مراتبی دارد که کامل‏ترین آن، آن است که شاهد اصلی (شاهد اوّل) نزد شاهد فرعی (شاهد دوم) بگوید: گواه باش (یا تو را گواه گرفتم) بر شهادت خودم که در این رخداد (مثلا قتل) علیه فلانی پسر فلانی و به نفع فلانی پسر فلانی شهادت می‏دهم.

احکام تحمل شهادت
...
شاهد یا گواه کسی است که وجود امری را به نفع یکی از متداعیین و زیان دیگری اعلام می دارد.
حجّیت شهادت در نظام فقه اسلامی از نظر کلی مورد اتفاق آرا و اجماع مکاتب فقه اسلامی است و یکی از ادلّه ثبات دعوی و بلکه اقوی دلیل محسوب و قدر متقین و مسلم مصداق بیّنه شرعیه می باشد.
دیدگاه شمس الدین سرخسی
شمس الدین سرخسی در توجیه حجّیت شهادت می گوید: «مقتضای قیاس عدم حجّیت شهادت است، چرا که شهادت از مصادیق خبر است و خبر محتمل الصدق و الکذب می باشد، و به خاطر اینکه محتمل است نمی تواند حجّیت الزامی داشته باشد. و از طرف دیگر خبر واحد موجب علم، نیست و قضا برای قاضی امری الزامی است و سبب موجب علم می طلبد. ولی علی رغم استدلالهای قیاسی فوق با توجه به نصوص شرعیه که نسبت به عمل به شهادت دستور داده است، شهادت در قضا حجّت است و قاضی موظف به عمل به آن است.نصوص شرعیه عبارت است از آیه ۲۸۲ سوره شریفه بقره «و استشهدوا شهیدین من رجالکم» و نیز آیه ۱۰۶ سوره مائده «اثنان ذوا عدل منکم» و حدیث شریف «البیّنة علی المدعی».
معانی ادله فوق
ادلّه حاوی دو معنی است: یکی اینکه با توجه به کثرت منازعات و محاسبات، مردم نیازمندند که در مراجع قضایی، شهادت مورد پذیرش باشد، زیرا اقامه حجّت موجب علم در تمامی خصومات امری مشکل است و تکلیف همواره در حد وسع مقرر می گردد نه مازاد بر آن. و دیگر این که قبول شهادت شهود بر قضات امری الزامی است، زیرا شرع علی رغم موازین قیاسی و محتمل الصدق و الکذب بودن، آن را حجت قرار داده و رسول الله (ص) فرموده: «اکرموا الشهود فان الله تعالی یحیی الحقوق بهم». یعنی گواهان را گرامی دارید زیرا خدای تعالی حقوق (مردم) را به وسیله آنان حفظ می کند.
نتیجه گیری
...
هنگامی که حسین بن علی علیه السلام کشته شد، سرهای کسانی را که از اهل بیت و پیروان و یاران او شهید شده بودند، نزد عبیداللَّه بن زیاد آوردند.
کِنده، سیزده سر آوردند که رئیس آنها قیس بن اشعث بود. هوازِن بیست سر آوردند که شمر بن ذی الجوشن رئیس آنها بود. تمیم، هفده سر و بنی اسد شش سر و مَذحِج، هفت سر و بقیه لشکر هفت سر آوردند که هفتاد سر می شود.
عمر بن سعد تا دو روز پس از شهادت حسین علیه السلام در کربلا ماند و سپس میان مردم ندای حرکت سر داد و سرها را بر سرِ نیزه ها آوردند که هفتاد و دو سر بود. هوازِن بیست و دو سر را آوردند و تمیم هفده سر را به سرکردگی حُصَین بن نُمَیر و کِنده سیزده سر را به سرکردگی قیس بن اشعث و بنی اسد شش سر را به سرکردگی هلال اَعوَر و اَزْد پنج سر را به سرکردگی عَیهَمَة بن زُهَیر و ثقیف دوازده سر را به سرکردگی ولید بن عمرو.
سر حسین علیه السلام را برای ابن زیاد آوردند و پیش رویش نهادند. او با سر چوب دستی اش، بر آن می نواخت و می گفت: ریش ابا عبداللَّه جوگندمی شده است.
ابن زیاد، زَحر بن قیس را فراخواند و سر حسین علیه السلام و سر یارانش را با او به سوی یزید بن معاویه فرستاد و همراه زَحر، ابوبُرده پسر عَوف اَزدی و طارق بن ابی ظَبیان اَزدی نیز بودند. آنان بیرون آمدند تا با سرها در شام بر یزید بن معاویه وارد شدند.
هنگامی که سر حسین علیه السلام را برای یزید - که خدا لعنتش کند -آوردند، مجلس های شراب می آراست و سر حسین علیه السلام را می آورد و جلوی خود می نهاد و با حضور آن شراب می نوشید.
امام رضا علیه السلام می فرماید: «نخستین کسی که در روزگار اسلام برایش آبْ جو گرفتند، یزید بن معاویه - که خدا لعنتش کند - در شام بود. آن را برای او و در سفره ای که بر سر حسین علیه السلام برپا کرده بودند، حاضر کردند و او آن را می نوشید و به همراهانش می نوشاند و - خدا لعنتش کند - می گفت: "بنوشید! این شرابی مبارک است و اگر تنها برکتش همین بود که ما نخستین کسانی هستیم که آن را بدست گرفته ایم و در حالی که سرِ بریده دشمنمان پیش روی ما و سفره مان بر آن است، با جان هایی آرام و دل هایی بی اضطراب می خوریم کافی بود".
پس هر کس پیرو ماست باید از نوشیدن آبْ جو بپرهیزد که آن از شراب های دشمنان ماست و اگر نپرهیزد، از ما نیست که پدرم از پدرش از پدرانش از علی بن ابی طالب علیه السلام نقل کرد که: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود: "جامه دشمنان مرا نپوشید و غذاهای دشمنان مرا نخورید و به راه دشمنان من نروید که شما هم مانند آنان دشمن من می شوید".
یکی از پرسش هایی که هر پژوهشگر تاریخ کربلا در بررسی نهضت حسینی با آن روبه روست، این است که آیا امام از سرانجام حرکت خویش آگاهی داشت یا نه، و اگر داشت، آیا این آگاهی به صورت تفصیلی و کامل بود یا حضرت اجمالا می دانست که روزی کشته خواهد شد؛ اما از اینکه سرانجام قیامش، در سال ۶۱ قمری در راه سفر به کوفه با شهادت او، خاندان و یارانش و اسارت زنان اهل بیت رقم خواهد خورد، آگاهی نداشت. این مقاله در صدد پاسخ به این پرسش است.
پیش از پاسخگویی به این پرسش، تذکر این نکته از باب مقدمه، ضروری است که همه اندیشمندان شیعه، معتقدند که امامان (علیهم السلام) تنها همانند پیامبر (صلی الله علیه وآله) با اذن خداوند، دانشی وسیع و فراتر از علم افراد عادی داشتند و با آن، از اموری آگاه بودند که افراد عادی از آنها خبر ندارند. اما در اینکه گستره علم امام چقدر است، بین علمای شیعه، دو نظر وجود دارد:
دیدگاه اول در علم امام
دیدگاه شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی: (مرحوم شیخ طوسی در جلد ۶، صفحه ۱۹۰ این قول را به سید مرتضی نسبت می دهد و خود تصریح می کند که در این مسئله نظر و اشکال دارد: و هذا المذهب هو الذی اختاره المرتضی فی هذه المسالة ولی فی هذه المسالة نظر.) بر اساس این دیدگاه، مقتضای ادله، بیش از این نیست که امام باید به همه احکام دینی و مسائل مورد نیاز مردم علم داشته باشد؛ ولی دلیلی بر آگاهی امامان از تمامی حوادث گذشته و حال و آینده وجود ندارد. (البته در این میان، برخی از اندیشمندان همانند سید مرتضی و ابن شهرآشوب، بر این باورند که نه تنها دلیلی بر علم غیب مطلق امام وجود ندارد، بلکه علم تفصیلی امام به غیب، مستلزم محذور عقلی است) بنابراین ائمه (علیهم السلام) به اجمال و سربسته از امور آینده، و از جمله سرنوشت خویش، آگاه بودند؛ چنان که امام حسین (علیه السلام) می دانست که سرانجام شهید خواهد شد؛ اما نمی دانست در سال ۶۱ قمری در راه سفر به کوفه، شهید خواهد شد؛
دیدگاه دوم در علم امام
دیدگاه مرحوم کلینی و مشهور علما: بر اساس یک سلسله روایات ائمه افزون بر علم به احکام شریعت، به تمامی حوادث گذشته، حال و آینده علم داشتند؛ مگر اموری که از اختصاصات علم الهی است؛ (البته با این تفاوت که علم خداوند ذاتی است؛ اما علم پیامبر و امام با اذن خداوند و ناشی از تعلیم و اعطای الهی است.) مانند زمان فرارسیدن قیامت یا علم به هفتاد و سومین حرف اسم اعظم، و نیز اموری که در دایره بدائات قرار می گیرد.(«بداء» بر وزن سماء، اسم مصدر از «بدو» است و در لغت به دو معنا به کار رفته است: ۱. ظهور یک شیء پس از پنهان بودن آن؛ ۲. آشکار شدن و حاصل شدن رای و نظر دیگر در کاری، بداء در اصطلاح، رفع امر تکوینی است که در ظاهر استمرار دارد. به تعبیر دیگر، اظهار واقع جدید برخلاف انتظار بر این اساس، بداء در امور تکوینی، همان نسخ در امور تشریعی است. بنابراین بداء و نسخ در اینکه اظهار امری است از سوی خدا برخلاف آنچه مورد انتظار است، باهم مشترک اند؛ با این تفاوت که نسخ در امور تشریعی است و بداء در امور تکوینی، شهید مطهری بداء را چنین توضیح داده است: «بداء در مورد خداوند به این معناست که خدا چیزی را مطابق اوضاع و شرایطی مقرر دارد و سپس به واسطه تغییر اوضاع و شرایط، آن را تغییر دهد») از این رو امامان از تمام حوادث و جزئیات آینده و از جمله اینکه در چه زمان و مکانی و به دست چه کسی یا کسانی شهید خواهند شد، آگاه بودند، (البته علم تفصیلی ائمه تنها در صورتی است که بخواهند و مشیت الهی بر منع این علم تعلق نگیرد.) اما این علم غیب (مانند معجزه برای پیامبران) از ابزارهای امامت بود و برای امام ایجاد تکلیف نمی کرد؛ بلکه امام موظف بود طبق ظواهر امر و مجاری طبیعی و عادی عمل کند.
نتیجه دو دیدگاه
...


شهادت در دانشنامه ویکی پدیا

شهادت
شهادت در چند معنی به کار می رود:
شهادت: شهید شدن
شهادت در دادگاه
گفتن شهادتین یا شهادت ثالثه
شهادت به ادله اثبات دعوی مراجعه شود
شهادت (روستا) (به لاتین: Şəhadət) یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری آذربایجان است که در شهرستان گوی چای واقع شده است. شهادت ۱٬۷۴۷ نفر جمعیت دارد.
شهادت ثالثه، یعنی سومین گواهی دادن؛ که بعد از شهادتین(دو گواهی دادن: شهادت دادن به توحید و نبوت)، شهادت دادن به امامت و ولایت علی بن ابی طالب است.
هنگام اسلام آوردن، و گفتن شهادتین برای این کار
شهادتین، یا گواهی دادن به این که «خدایی جز خدای یکتا نیست» و «محمد رسول خداست» در مواضع مختلفی مطرح است:
در تشهد نمازهای واجب و مستحب
همه مسلمانان، از جمله شیعیان، معتقدند که گفتن «اشهد ان لا اله الا الله» و «اشهد انّ محمداً رسول الله» برای ورود به اسلام کفایت می کند، و نیز همین دو عبارت جزء اذان و اقامه و نیز تشهد نماز هستند.
در اذان و اقامه، پیش از نمازهای واجب
مراجع تقلید شیعه هم معتقدند «اشهد انّ علیا ولی الله» جزء شهادتین اسلام، و نیز جزء تشهد و اذان نیست؛ ولی در مورد این که آیا گفتن آنها به عنوان استحباب جایز است یا نه:
در مورد اذان: مراجع تقلید همه در رساله توضیح المسائل شان نوشته اند: «اشْهَدُ انَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللّٰهِ» جزء اذان و اقامه نیست -و گفتن آن به قصد جزئیّت، بدعت و حرام است- ولی خوب است بعد از «اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّٰهِ»، بدون قصد ورود و جزئیت، به قصد قربت و به عنوان ذکر مطلق گفته شود؛ مانند صلوات بعد از «اشهد انّ محمّدا رسول اللّه». برخی مراجع تقلید معتقدند که این عبارت باید طوری گفته شود که شبیه جملات اذان و اقامه نگردد:
البته همراه با بیان این که شهادت به ولایت و امامت علی بن ابی طالب جزء اذان نیست، مراجع تقلید شیعه یادآوری کرده اند که امامت و ولایت امامان معصوم در تشیع از ارکان دین است، و اقرار و شهادت به آن شعار شیعه است:
سید موسی شبیری زنجانی: خوب است که پس از «اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّٰه» به قصد تیمن و تبرّک، شهادت به ولایت و امامت بلا فصل حضرت امیر المؤمنین و سایر معصومین علیهم السلام به نحوی که شبیه جملات اذان و اقامه نگردد؛ ذکر گردد.
«(به عربی: اشهد انّ علیّا ولی الله)». البته شیعیان در جامعه مسلمان تفاوت حقوقی با مسلمانان غیر شیعه ندارند، و این گواهی ارزش حقوقی ندارد و صرفاً ارزش اعتقادی و معنوی دارد. به علاوه بر خلاف دو گواهی بالا، فرد می تواند بدون بر زبان راندن این عبارت و صرفاً با نیت قلبی آن شیعه شود.
ناصر مکارم شیرازی: به قصد تبرّک گفته شود، لکن به صورتی که برای شنونده معلوم شود جزءِ آن نیست؛ مثلا با تغییر تعداد یا کیفیت بیان آن. یا مثلا گاهی بگویند و گاهی ترک نمایند تا جزئیّت از آن انتزاع و فهمیده نشود.
سید موسی شبیری زنجانی: ... البته ولایت امیر المؤمنین و ائمهٔ معصومین علیهم السلام از ارکان ایمان است...
حسین نوری همدانی: ... چون در امثال زمان ما، شعار تشیع محسوب می شود، در هر جا که اظهار این شعار، مستحسن و لازم باشد، گفتن آن هم مستحسن و لازم است.
محمدتقی بهجت فومنی: امّا اقرار به ولایت، اگر چه در غیر اذان باشد خوب است... و کاملترین عبارتی که در اینجا گفته می شود آن است که اقرار به خلیفه بودن یا وصی بودن حضرت امیر المؤمنین علیه السلام و ائمهٔ طاهرین علیهم السلام در آن باشد.
حسین وحید خراسانی: ولی چون ولایت آن حضرت مکمّل دین است، شهادت به آن در هر حال و از جمله بعد از «اشهد انّ محمّدا رسول اللّه» از أفضل قربات است.
سید علی خامنه ای: گفتن «اشهد انّ علیاً ولی اللّٰه» به عنوان شعار تشیع خوب و مهم است.
میرزا جواد تبریزی: شهادت بر ولایت علی علیه السلام و اولاد طاهرینش، جزء اذان و اقامه نیست، ولی شعار مذهب شیعه است.
در مورد تشهّد: در پاسخ به استفتایی در مورد جایز بودن شهادت دادن به ولایت امام علی در تشهد نماز،
ناصر مکارم شیرازی بیان می دارد: «نظر به اینکه ائمه معصومین (علیهم السلام) اجازه اضافه کردن شهادت ثالثه را نداده اند، این کار صحیح نیست و وظیفه ما در اینگونه موارد تبعیّت از دستورات معصومین (علیهم السلام) است.»
روح الله خمینی بیان می دارد: «باید تشهد نماز به همان طور که وارد شده و متعارف است خوانده شود.»
میرزا جواد تبریزی می نویسد: «بنابر احتیاط واجب در نماز شهادت بر ولایت ترک شود، و اگر خواستند بگویند باید بعد از سلام آخر نماز بگویند.»
در مورد اسلام آوردن: از دیدگاه شیعیان برای مسلمان شدن شهادتین کافیست اما علاوه بر شهادتین، شیعیان گواهی می دهند، که
قاضی شهادت حسین (بنگالی: কাজী শাহাদাত হোসেন؛ زادهٔ ۷ اوت ۱۹۸۶(1986-08-07)) بازیکن کریکت اهل بنگلادش است. او اولین بازی خود را برای تیم ملی کریکت بنگلادش در سال ۲۰۰۵ انجام داده است.
شهادت شوشانیک (به گرجی: შუშანიკის წამება) (شوشانیکیسْ تْسامِبا) یا شهادت ملکه شوشانیک مقدس (به گرجی: წამებაჲ წმიდისა შუშანიკისი დედოფლისაჲ) (تْسامِبایْ تْسْمیدیسا شوشانیکیسی دِدُپْلیسایْ) قدیمی ترین اثر موجود ادبیات گرجی است، که از سال ۴۷۶ تا ۴۸۳ میلادی، توسط یاکوب تسورتاولی نوشته شده است. تسورتاولی همعصر پیشامدهای مشروح در این رمانِ قدیس نگارانه است.
این اثر، سرگذشت و شهادت شوشانیک (Shushanik) را شرح می دهد که دختر وارتان مامیکونیان - رهبر نظامی مسیحیان در ارمنستان - بوده و پس از تحمل شکنجه و زندان، به دست همسرش وارسکن (Varsken) - زرتشتی مرتد از مسیحیت - به عنوان یک شهید مسیحی کشته می شود.
نخستین نسخهٔ چاپی این اثر، در سال ۱۸۸۲ میلادی به انتشار رسیده و تا کنون به زبان های روسی، مجاری، آلمانی، انگلیسی، فرانسوی و اسپانیایی ترجمه شده است.

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های شهادت

شَهید به کسی می گویند که به مرگ معمولی نمی میرد، بلکه در راهی مقدس که گاهی ملی و گاهی مذهبی ست کشته می شود. در دین اسلام نیز شهید به کسی گفته می شود که جان خود را در راه خدا کشته فدا کند. مسلمانان بطور عام حمزه عموی پیامبر اسلام را سید الشهدا (سرور شهیدان) می دانند و شیعیان به طور خاص این لقب را به امام سوم خود، حسین بن علی نیز نسبت می دهند.
• «و کسانی را که در راه خدا کشته می شوند مرده نخوانید، بلکه زنده اند ولی شما نمی دانید.» ، بقره، ۱۵۴ -> قرآن
• «و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، قطعا آمرزش خدا و رحمت او از آنچه جمع می کنند بهتر است.» ، آل عمران، ۱۵۷ -> قرآن
• «هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار بلکه آن ها زنده اند که نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.» ، آل عمران، ۱۶۹ -> قرآن
• «به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است، ‏شادمانند و برای کسانی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته اند شادی می کنند که نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین می شوند.» ، آل عمران، ۱۷۰ -> قرآن
• «بر نعمت و فضل خدا و اینکه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمی گرداند شادی می کنند.» ، آل عمران، ۱۷۱ -> قرآن
• «و کسانی که در راه خدا کشته شده اند هرگز کارهایشان را ضایع نمی کند. به زودی آنان را راه می نماید و حالشان را نیکو می گرداند؛ و در بهشتی که برای آنان وصف کرده آنان را درمی آورد.» ، محمد، ۴ تا ۶ -> قرآن
• «از میان مؤمنان مردانی اند که به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا کردند برخی از آنان به شهادت رسیدند و برخی از آنها در انتظارند و تبدیل نکردند.» ، احزاب، ۲۳ -> قرآن
• «قسم به آنکه جانم به دست اوست-اگر نبود اینکه جمعی از مومنین خوش ندارند- دوست داشتم که در راه خدا نه یکبار و دوبار، که چندین بار زنده گشته و بار دیگر کشته گردم.» -> محمد بن عبدالله؛ صحیح بخاری، ج۴، ص۲۱، باب تمنی الشهاده
• «شهیدان پنج دسته اند: طاعون زده، مبطون، غرق شده، قربانی آوار، و شهید در راهِ خدا.» -> محمد بن عبداللهصحیح مسلم، برگرفته از نشرِ دارالمعرفه، ص ۹۰۷
• «خدایا، ای پروردگار آسمان برافراشته … اگر ما را بر دشمنان پیروز گرداندی، از ستم و تجاوز دورمان دار و بر حق استوارمان گردان و اگر دشمنان بر ما پیروز شدند، شهادت را روزیمان فرما و از فتنه بازمان دار.» -> علی بن ابیطالب؛ نهج البلاغه، خطبه۱۷۰
• «یک مستبد می میرد و حکومت او پایان می یابد، شهید می میرد و حکومت او آغاز می شود.» Journals, 1848. -> سورن کییرکگور
• «بیا یادِ شهیدان زنده داریم/که خون شان رازِ سرخِ سرنوشت است ... بنازم من شهیدانِ وطن را / که نامِ سرخشان تاج بهشت است .» ترا ای کُهن بوم و بَر دوست دارم، مهدی اخوان ثالث، انتشارات مروارید، چاپ ۱۳۷۵، ص ۲۶۶؛ تاریخِ سرودن:اردیبشهت ۱۳۶۲، «شهیدان زنده اند» -> مهدی اخوان ثالث
• «راه را انتخاب کرد، راه رضا و تسلیم به فرمان و هدایت الهی و رسیدن به مرتبه شهادت. انسان باید بکوشد به این مرتبه دست یابد! باید راهی را که قرآن تعیین فرموده بپیماید. و تا از مال دست نشوید، یعنی بود و نبود آن برایش مهم نباشد، نمی تواند! وصول به مقام رؤیت و شهود، نیاز به مجاهدت دارد. اول جهاد با مال و جان، دوم با عدم دلبستگی به فرزند، و زیبایی های دنیا. اگر انسانی به آن درجه رسید که نتایج و پایان هر عمل را ببیند، حتماً ثبات قدم پیدا می کند، و در هیچ شرایطی باز نمی گردد! حتی اگر ببیند که شمشیرها در کربلا بر سینه او فرو می رود! چون شاهد حقیقت است، و آن حقیقت آنقدر زیباست که دیگر از دستش نمی دهد! اما کژی از آنجا پدیدار گشته که گفته اند: ای شیعه هر خطایی که می خواهی بکن، اگر گناهانت به اندازۀ ریگ های بیابان و قطرات باران و برگ های درختان و ستارگان آسمان ها باشد، با یک قطرۀ اشک بر حسین پاک می شود. درحالی که او در کربلا فریاد می زند: «برای احیاء دین جدم و امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم»! و در این راه جان می دهد، تا یک آیه از قرآن مطرود نماند! حال وقتی که قرآن را زیر پا گزاشته و هر منکری که می خواهیم می کنیم، از او می خواهیم که شفاعتمان کند! آیا استهزائی بالاتر از این نسبت به مقام شامخ حسین وجود دارد؟! آیا حسین را شفیع گناهان خود می کنیم؟! در حالی که قرآن آمده است که ما را شهید کند و به مقام شهادت و شهود برساند.» سید علی اصغر غروی -> شهـــید و شهـــادت گـواه و رؤیـت

ارتباط محتوایی با شهادت

شهادت در جدول کلمات

شهادت
گواهی
شهادت دادن
گواهی
او را به سبب زیبایی چهره اش | قمر بنی هاشم لقب داده بودند ایشان در 9محرم در کربلا به شهادت رسیدند•
عباس بن علی
پناه دهنده مسلم بن عقیل که به شهادت رسید
هانی
چهارمین امام شیعیان که درسال 94 قمری به تحریک ولید ابن عبدالملک مسموم گردید و به شهادت رسید
امام سجاد
نام کوچکترین فرزند امام سوم شیعیان جهان | حسین بن علی (ع)که در 10 محرم سال 61 هجری در شش ماهگی در کربلا به شهادت رسیدضمنا نفری است که در بین شیعیان به باب الحوایج معروف است
علی اصغر
یکی از جوانان برومند «بنی هاشم» و از چهره های تابناک و شخصیت های بارز اسلامی که در روز هشتم ذیحجه سال 60(روز عرفه) به شهادت رسید
مسلم بن عقیل

معنی شهادت به انگلیسی

certification (اسم)
تصدیق ، گواهی ، شهادت
confirmation (اسم)
تاکید ، تصدیق ، تایید ، شهادت ، تثبیت ، ابرام ، استقرار
evidence (اسم)
سند ، گواهی ، شهادت ، مدرک ، سراغ ، گواه
testimony (اسم)
تصدیق ، اظهار ، گواهی ، شهادت ، مدرک ، دلیل
attestation (اسم)
تحلیف ، گواهی ، شهادت ، تصدیق امضاء
witness (اسم)
شاهد ، گواهی ، شهادت ، مدرک ، گواه
testimonial (اسم)
شاهد ، گواهی نامه ، شهادت ، جایزه ، پاداش ، رضایت نامه ، تصدیق نامه ، سفارش وتوصیه
martyrdom (اسم)
شهادت

معنی کلمه شهادت به عربی

شهادت
استشهاد , تزکية , دليل , شاهد , شهادة
أدْلي بِشهادَة
اشهد , اکد , دليل , شاهد , مستند الصرف
شهادة
اشهد

شهادت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی شهادت

یاسمین ٠٩:٤٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٧
گواهی
|

پیشنهاد شما درباره معنی شهادت



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فرزانه قناد > دپارتمان
احمد لطفی > سوره مهری معاصر
Hassan > illnesses
محمد حسین > Find of
زرگل > زرگل
زرگل > زرگل
Chem is try > stop by
سام > turn

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شهادت شعر   • معنای شهادت   • آرزوی شهادت   • شهادت امام   • معنی شهادت   • شهادت در دادگاه   • شهادت چیست   • جملات شهادت   • مفهوم شهادت   • تعریف شهادت   • معرفی شهادت   • شهادت یعنی چی   • شهادت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی شهادت
کلمه : شهادت
اشتباه تایپی : aihnj
آوا : SahAdat
نقش : اسم
عکس شهادت : در گوگل


آیا معنی شهادت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )